تبلیغات
شعرِ آ
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

نه ! بهشت افسانه ست ...

تاریخ:دوشنبه 22 آبان 1396-11:17 ق.ظ

برای نیما یوشیج 

 

 

در سراسبز شگفت

   و نسیمی ز حریر

      مشکین بو

وحشت از نعرهء دیو

و نوک چنگالش

....

برزخ اینجاست ! ،

   نه دوزخ ،

      نه بهشت

 

نعره دیو حقیقت دارد

هست آیا

   دوزخ

      غیر از این ؟!

برزخ اینجاست میان دوزخ

نه سراسبز شگفت

 

نه !

   بهشت افسانه ست ...

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حافظ ، استاد رفتار شاعری و کیفیت گرائی

تاریخ:سه شنبه 18 مهر 1396-08:59 ب.ظ


حافظ ، استاد رفتار شاعری و کیفیت گرائی .

... و آیا بزرگترین شاعر فارسی زبان ؟


60 – 70 سال قبل از این ، و قبل از آن شاید حافظ مشهور ترین شاعر زبان فادرسی در ایران و جهان بود . در مکتبخانه ها که قبل از دبستانهای امروزی فعٌال بودند پس از قرآن عربی به عنوان منبع اصلی زبان فارسی تدریس می شد . چرا ؟ شاید به این دلیل که دیوان خواجه شمس الدین حافظ شیرازی مجموعه شعری

                  زیباست

                 سراسر دارای صنایع ادبی آ ایهام و اشاره و کنایه و...و...و... است

                 روح دارد ؛ واقعا" روح دارد .

                 سِحر کلام دارد

                 مختصر و مفید است

                 و جان کلام در این اختصار است که فکر می کنم تقریبا" فقط به غزل خلاصه می شود و تعداد غزل ها هم بیش از حدود ششصد نیست .

                 از این غزلها لا اقل حدود شصت غزل بر سر زبانها است ... و دیگر غزلها هم جملگی مطلوب و خواندنی .

                 بگمان ما همین گزیده گوئی رمز درخشش حافظ بر تارک شعر فارسی است (1) تا آنجا که برای لااقل نیمی از شعر دوستان ایرانی بزرگترین شاعر فارسی زبان محسوب می شود .

                 حال آنکه دیوانهائی داریم که بسیار بیش از این غزل دارند و گاه حتی یکی – دو غزل از آنها هم بر سر زبانها نیست . چه فایده ؟ . حتی نخستین غزلِ سست یا کوششیشان سبب می شود که خواننده حتی نگاهی به سایر غزلها نیاندازد .

                 درسی است برای شاعران – بیکارانی که ، با استفاده از فرصت و امکانات سیستم مجازی هر هفته چند شعر یا بخصوص غزل از خود منتشر می کنند . نه تنها آنچه را که باصطلاح به ذهنشان رسید یا باصطلاح عوام به نوک زبانشان آمد به هر زور و ضربی است تبدیل به شعر و آنگاه منتشر می کنند ؛ بلکه مصمم می نشینند در باره فلان موضوعی به شعر گفتن ! یا در واقع شعر بافتن و شعر ساختن و اکثرا" هم به منظور جایزه بردن ! ؛ شهرت یافتن ! ، همراهی کردن با فلان فرد و فلان گروه ، و...

                 (1) نیاورده ایم بر « تارک ادبیات فارسی » که در آنجا بزرگان و بسیار بزرگانی چون شیخ سعدی شیرازی ، و حتی جلال الدین بلخی و ... و... هم حضور دارند ...

*




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ظهر عاشورا

تاریخ:یکشنبه 9 مهر 1396-11:27 ق.ظ


Image result for ‫هل من ناصر ینصرنی‬‎


« هل من ناصر ینصرنی ؟ ... »

 

و قرن ها است که همین آوا ...

...

 

و امٌا ما

پاسخ نمی دهیم !

 

ما ، سینه می زنیم !

زنجیر می زنیم ؛

یک گام را به پس ، یک گام را به پیش ؛

آهنگهای خوش

 

ما گریه می کنیم

شاید به سرزنیم

 

و آنگاه ، ما ، آش می خوریم

 

فریاد می زنیم :

آی ! یا حسین ! فریاد رس مرا :

منصور باد « من » ...

...

 

پس ناصر از کجاست ؟!

بهر چه مشکلی است ؟

 

بعد از هزار سال ...؛

بیش از هزار سال ...

خاطراتش را ، تکرار می کنیم

و مرامش را ، رفتار ؟

خیر !

 

این یک نمایش است ؛ در خوابِ خوابِ خواب

این یک تراژدی است ...


 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در تجلیل از یک مادر نمونه

تاریخ:جمعه 24 شهریور 1396-09:12 ق.ظ

در تجلیل از یک مادر نمونه

 


بی تو من نیستم

بی تو من :

چیستم ؟

کیستم ؟

آنکه من بوده است تو بوده ای

و حالا نیستم مگر جسمی ، مگر توده ای

روح من با تو است و تو در روح من

امٌا

چگونه می توان روح بود و آنچنان جسم نبود ؟! ؛

تو را ندید ، گونه هایت را و پشت دست هایت را با لب هائی اینچنین تشنه لمس نکرد ؟

وجود من ...

و حالا تو رؤیای منی....

... که باز ببینمت

و باز پشت دستهایت را ببوسم ... و یواشکی بشوخی گاز بگیرم !

و تو لبخند بزنی...

و مرا در باغ شادی و مهربانی به پرواز درآوری

مادر

فراق آن لبخند شیرینت مرا می کشد ..

و نبودنت ؟

سالهاست که کشته است .... *

 

·        * بمناسبت بیست و پنجمین سالگرد درگذشت مادرم ، مرحومه بی بی صدیقه آیت اللهی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشتباه لُپٌی

تاریخ:دوشنبه 13 شهریور 1396-09:17 ب.ظ



 


اشتباه لُپٌی

 

اشتباه لُپی ؟! : زندگی کردم و گفتم : عالی است !

یک گدائی حرٌاف با خودم گفتم : لابد والی است !

 

باورش شد که بلی ! سگ شده بود و مآمور

فکر می کرد که این بیشه تماما" خالی است

 

زِر زد و زِر زد و زِر زد به درازا ، عمری ...

گفتم این را چه عجب ؟! بر سر راهم چالی است

 

پاچه ام را چو نگه کردم ؟! : جِرٌ و واجر

وَق وقش ذلٌه نمودم که سگ بدحالی است

 

تا که آمد به سراغم که اگر سگ نشوی ...

برکنم پاچه ی تو ! چونکه برایت مالی است

 

گفتم ای چشم ! چه باید بکنم ای سگ خر !

گفت : اخفه ! که رلت بازیِ یک لابالی است

 

گفتمش : خیرِ در این بازیِ خربودن چیست ؟

گفت از چاله به چاهی که تهش رمٌالی است !

 

من ته چاهِ سگم ! کور و زبانِ الکن ...

هرچه را می شنوم زِر زدنِ آن والی است ؟!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

« به سر ندار حججی » از شاعره ارجمند استاد وحیده افضلی ؛ در سایت شاعران پارسی زبان

تاریخ:یکشنبه 5 شهریور 1396-12:07 ب.ظ

به سرندار حججی

 

شب را به مسیر سحر انداخت و رد شد

پرپر زد و پیش تو پر انداخت و رد شد

 

آنقدر قدم زد به ره عشق که آخر

شیر آمد و پیشش جگر انداخت و رد شد

 

می خواست که آرام و رها باشد و خود را

با خویشتن خویش درانداخت و رد شد

 

در تلخی آن عکس که از مرگ نشان داشت

با طرز نگاهش شکر انداخت و رد شد

 

سر داشت و سر داد و سر عهد خودش ماند

خود را به دل دردسر انداخت و رد شد

 

این دردسر از چیست که هر سرخوشی محض

پیش هیجانش سپر انداخت و رد شد

 

از توست که بر اوست، که در معرکه ات دوست

یک لحظه به چشمت نظر انداخت و رد شد

 

خندید و سر افتاد، جهان از کمر افتاد

شوری به جهان خبر انداخت و رد شد

 

گفتند و نوشتند و سرودند که یک مرد

در پای سر دوست، سر انداخت و رد شد

 

به همسرم گفتم بیا پس از مدت ها شعری در سایت بگذاریم با همین موضوع مشترکی که دست به قلم مان کرده است... به هر حال چیزی را که روزگاری خوب شروع کرده باشی انصاف نیست که با یک پایان بندی بد یا اصلا بدون پایان بندی، تمام کنی. و چه پایانی بهتر از شعری که حتی اگر خوب نباشد به خوش عطری نام شهید دلخوش  و سرخوش خواهد بود ... و چنین کردیم...

 ....

 

چشمهایش پشت ابر تار پنهان شد، سپس...

سرنوشت ابرها ناگاه باران شد، سپس...

 

یک نفر آمد سرش را زد صدا از روی نی

سر بگفتا اشهد ان ... مسلمان شد، سپس...

 

 زشت رویی آمد و روی گلویش خط کشید

زیر لب نام کسی را برد، خندان شد، سپس...

 

سر جدا میشد ز تن، جان می رهید از بند تن

ناگهان بادی وزید و بعد طوفان شد، سپس...

 

از پس گرد و غبار از زمین برخاسته

یک نفر با خنده ی بی سر، به میدان شد، سپس...

 

کودکی داغ پدر دید و زنی داغ پسر

پشت مردی خم شد و قلبی پریشان شد، سپس...

 

خون دل خوردیم و بر سر خاک ها کردیم و باز

هی بهار از ما گذشت و هی زمستان شد سپس...

 

 

گفت با ما پیر ما، ایام هجران می رود

پس بهار از راه می آید زمستان می رود

 

************


علیرضا آیت اللهی :

کاش این ایٌام هجران هم سر آید سر به سر

باز هم شعری بخوانیم از تو ای اهل هنر

......

سلام ای بانوی بزرگ اشعار آئینی ایران که هنوز هم « مثل دخترم » گرامیتان میدارم ؛ و در نبودنتان در سایتهای شعری فارسی و نخواندن اشعار جدیدتان واقعا" دچار کمبود هستم . نمیدانم چرا اشعار بسیار زیبای خود را از جامعه ادب و هنر سیستم مجازی دریغ میدارید ! پس زکوه الشعر چه می شود ؟ . انشاء الله که واقعا" « ایٌام هجران می رود » ؛ من هنوز هم از خوانندگان پر و پا قرص سایت شاعران پارسی زبان هستم . زندگی جدید مبارک . خیلی خیلی مبارک . چه بنویسم که همه ی اشعارتان عالی هستند و این یکی اعلاء . منتهی من یا ناقدم و یا مخالفخوان ! :

چه کسی گفت ندارد سر ، این مرد بزرگ

سر و سرور که بتابید در این عشق سترگ

سر چو بوده ست بداده ست به راه عزٌت

نغمه ای از ملکوت است ؛ شنیدید ز ارگ ؟

سر اگر سر بود اینست به سرداری عشق

پس نگوئیم ندارد سر این مرد بزرگ ...

ببخشید !

با آرزوی بهترینها برای شما زوج ادب و فرهنگ و معرفت .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تو بیا ! ، باز بیا ...

تاریخ:چهارشنبه 4 مرداد 1396-10:49 ق.ظ

 


....

و... که

اینک تو به دنبال منی

می توانم شد عشق

می توانم شد ، آتش

و شراری که شود از نو

کانون حیات

و بیافروزم یک زندگی زیبا را

و حیاتی دیگر ...

 

... باز من آماجم

حمله ای دیگر

خرمنی از آتش ...

که به تو می گوید :

تو بیا !

باز بیا !

 

شاید کمتر کسی این شعر را باور کند ؛ بخصوص نزدیکانم که از احوالات من کاملا" اطلاع دارند . 72 ساله ام با چند بیماری و چندین مسئله ریز و درشت که ... سالهاست عشق انسانی را از یاد برده ام . ساعت 4 صبح دوٌم مرداد ، پریروز ، یکی از مواردی بود که از خواب بیدار شدم . و وقتی دوباره روی تختم دراکشیدم این شعر به سراغم آمد . شاید شما هم باور نکنید ! و در هرحال لطافت نخستین مصراع هایش سبب شد که حیفم بیاید یادداشت نکنم ....

*




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

(( حال خوش )) از استاد محمد روحانی (نجوا) . برگرفته از سایت شاعران پارسی زبان

تاریخ:دوشنبه 2 مرداد 1396-02:54 ب.ظ

 از : استاد محمد روحانی ( نجوا )


(( حال خوش ))

 

هرکه داردخطّ خوش در زندگى حالش خوش است

 ماهِ مهرآیینِ ما ، هم خطِّ و هم خالش خوش است

 

تا به كى دل را زمینگیرِ زمان  خواهیم داشت

حال آن دارد که بیش از پیش هرسالش خوش است

 

من نمی دانم غزل مست است ،  یا صاحب غزل

هرکه حافظ را تماشا می کند ، فالش خوش است

 

دوش در این شهر ، انسان آرزو می کرد شیخ

شیخ ِ ما در آرزو کردن ، عجب حالش خوش است

 

طوطیان هند هم ،  گاهی شکر می آورند

گر چه قند پارسی ،  بردن به بنگالش خوش است

 

قال و قیل ِ شاعر ِ امروز ،  باب ِ طبع  نیست

شعر فرداباوری ، بی قیل و بی قالش خوش است

 

دیده ى دردآشنا ،  دل را نمی فهمد درست

  گر پیام مهربانی هست ، ارسالش خوش است


از : علیرضا آیت اللهی

هرکه شعرت را بخواند ، حتم ، احوالش خوش است

مست شعرت ، یاد یاری که خط و خالش خوش است

چون برادر ، چون پدر ، کانون مهری شاعرا !

رحمتی بیش از فلانی که به آن خالش خوش است

شعر تو چون عطر کاشان است روح افزاست این

غافل آن بی ذوق و شوقی که به اموالش خوش است

سالها من خوانده ام اشعار تو ای شاعرا !

شعر میگوئی به نحوی که به منوالش خوش است

زشت بینی از تو گشته دور زیبائی ز توست

هرکه « نجوا » را تماشا می کند حالش خوش است

حافظ اندر جای خود ، افسانه است او این زمان

بلبل حاضر عزیز است و پر و بالش خوش است

گر یکی می گشت در شهری که جوید « آدمی »

خوش به حال آنکه انسانی به امسالش خوش است

طوطی شکر شکن هستی محمد ؛ گرم باد ! ...

آن دهان شکٌر افشان که به بنگالش خوش است

عنبر افشانیِ شعر تو ، در امروز ، و به نقد ...

نه به سایتی که به دفتر های حمٌالش خوش است

طوطیان هند سر مستند و خود را باخته اند ...

بلبل کاشان نه خامُش که غزلخوانش خوش است

آیت یزدی چو این بازندگانِ مستِ مست ....

گفته « طوطی وار » ، در هرحال ارسالش خوش است




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سردار سلیمانی ؛ فخر همه ایرانی

تاریخ:سه شنبه 20 تیر 1396-01:30 ب.ظ




 

« فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران گفت: جهان اسلام پس از خساراتی که از گروه خوارج تحمل کرد پدیده ای به تلخی داعش که آتشی در خانواده اسلام افکند به خود ندیده است و جنایات این گروهک کم نظیر است . ».

 

سردار سلیمانی ؛ فخر همه ایرانی

آبادگر دلها ...... ، ناشاد ز ویرانی

 

ناکار کنی دشمن ، آن طالع اهریمن

نور دل ما ملٌت ؛ اولی ز وزیرانی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عید فطر است بیا بوسه نثار دل کن

تاریخ:یکشنبه 4 تیر 1396-03:25 ب.ظ

/

عید فطر است بیا بوسه نثار دل کن

روزه هائی که گرفتی همگان را ول کن

 

بوسه بردل که تمامی همه چون تربت اوست

آب زمزم شود و خاک دلم را گِل کن

 

تا که گلزار شود از سر صدق طاعات

مشک و عنبر بسرشتی و زحالا هل کن

 

دل اگر مزرعه کاشتن صدق و صفاست

پس از این صوم و صلاتش تو به حج عجٌل کن

 

راستی عشق چه عشقی است فراتر از حقٌ ؟

به ره حق بشتاب و دل ما محمل کن

 

عجٌل ای یار ! قلم خسته زِ این ریب و ریاست

در جنٌت بگشا ؛ عبرت بر باطل کن

 

رمضان بحر عبادات و نزول قرآن

بسر آمد دل ما را به عطا ساحل کن

 

ماه ارباب رسالت شده امشب رؤ یت

عید فطر است بیا بوسه نثار دل کن

 

هدیه به همسر گرامی و عابده ام سرکار خانم  ز . کریمی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاسخکی به شعر « براعت استهلال » از شاعر گرامی جناب سعید بیابانکی

تاریخ:چهارشنبه 31 خرداد 1396-09:21 ب.ظ

 

پاسخکی به شعر « براعت استهلال » از شاعر گرامی جناب سعید بیابانکی


در وبگردی پس از افطار خوردم به سنگچین شاعر گرامی جناب بیابانکی ، دیروز هم که رفته بودم سر خیابانمان ، کتابخانه شهرداری ، کتابی به امانت بگیرم ایشان را وسط جماعت طرفدار شعر طنز در محاصره ای همه جانبه دیدم و گذشتم . نگاه کردم به نخستین شعر سایت سنگچین و شروع کردم به کلوخ چینی :

سنگچینی ز اشک و آه ، بیا !

طنزِ« از چاله ای به چاه » ، بیا

من که گشتم دچار حیرت و غم

در ته چاه ، بی پناه ..... بیا !

تو سعیدی که من شوم مسعود

ببُرم از « شرارِ آه » ، بیا !

« بام » ارزانی شما خوبان

گر بجوئی یکی « تباه » ... بیا!

مسجدم کو! خیال یک میدان؟ !

با منِ بینوا « به راه بیا » ...

من « غروب » ام ! فدای آن چشمت

مبداء یک « شب سیاه » ، بیا !

من ، سیه روزیی نخواسته ام

« تیره بختم » و بیگناه ، بیا !

همه ی عمر من غروب و سحر

گر تو « ماهی به شامگاه » بیا !

عیدِ فطر است ... تهنیت بادت !

« راه کج کن ! » به اشتباه ، بیا !

 

و امٌا شعر جناب بیابانکی :

 

براعت استهلال

به بام آمدم و قرص ماه را دیدم

شکوه مسجد و میدان شاه را دیدم

به بام آمدم و چشم دوختم به غروب

به خون تپیده ترین بی گناه را دیدم

به بام آمدم و در مسیر آمدنت

کبوتران سپید و سیاه را دیدم

تو خواب بودی و من پشت میله های قفس

ستاره های شب راه راه را دیدم

تو خواب بودی و من دست گرگ را خواندم

به بام آمدم و قعر چاه را دیدم

به می فروش بگو سی شب است منتظرم

بیا که گوشه ابروی ماه را دیدم !

از کتاب یلدا . انتشارات سوره مهر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حتی یکی از بزرگان شعر ایران شعرهای جدیدش را در اینترنت منتشر نمی کند . چرا ؟

تاریخ:چهارشنبه 31 خرداد 1396-11:28 ق.ظ

حتی یکی از بزرگان شعر ایران شعرهای جدیدش را

 
در اینترنت منتشر نمی کند . چرا ؟

چرا سایت های شعری ما (مگر تا حدودی یکی از آنها)

 به ابتذال افتاده اند ؟



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

که نَوایستانِ عشق اند یا علی !

تاریخ:پنجشنبه 25 خرداد 1396-09:19 ق.ظ




 

که نَوایستانِ عشق اند یا علی !


 

علی !

من در نَوایستانِ علی به دنیا آمده ام

گوش باز کرده ام به ترنٌمش

چشم بازکرده ام به بوستان و گلستانش

غرق شده ام در خیالش

و به استشمام آنهمه میوه های بهشتین

مستِ مستِ علی ...

 

و آیا جای آن دارد که بیاندیشم ؟

زبان باز کنم ؟

بنویسم ؟

از آنچه که شنیده ام ، دیده ام و سراپا حسٌ کرده ام ؟

که ای کاش سراسر علی شود این جنگلِ در کویر ...

علیستان شود ...

 

می شود که بشود ؟

مسئله این است ...

 

چاه کندنت را شکر یا علی

و کفش های دهان گشاده ات

که نَوایستانِ عشق اند یا علی ...

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

التماس دعاء

تاریخ:سه شنبه 23 خرداد 1396-03:35 ب.ظ



/

 

التماس دعاء

 

سایه ای از خدا ، نه فرٌ هما

گستَرش باد بر سر من و ما

 

بس اطاعت قبول در شب قدر

من گنهکارم ... التماس دعا





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ضعیف کشی ....

تاریخ:جمعه 19 خرداد 1396-06:47 ب.ظ


چند نفر از مردم بیگناه که لابد برای حلٌ مسائل و مشکلاتشان و نهایتا" دادخواهی به مجلس شورای اسلامی رفته بوده اند به جای حکٌام سفٌاک جهان و جلٌادانشان قتل عام شده اند !


« تا بوده همین بوده و تا هست همینست »
مردم شده بر کُند و به زنجیرِ شهِ مست ...

انصاف ندارد که بسوزد همه خشکال ...
آتش نزند بر همه تر ، هرچه که تر هست



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :41
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...