تبلیغات
شعرِ آ
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

پاسخکی به شعر « براعت استهلال » از شاعر گرامی جناب سعید بیابانکی

تاریخ:چهارشنبه 31 خرداد 1396-10:21 ب.ظ

 

پاسخکی به شعر « براعت استهلال » از شاعر گرامی جناب سعید بیابانکی


در وبگردی پس از افطار خوردم به سنگچین شاعر گرامی جناب بیابانکی ، دیروز هم که رفته بودم سر خیابانمان ، کتابخانه شهرداری ، کتابی به امانت بگیرم ایشان را وسط جماعت طرفدار شعر طنز در محاصره ای همه جانبه دیدم و گذشتم . نگاه کردم به نخستین شعر سایت سنگچین و شروع کردم به کلوخ چینی :

سنگچینی ز اشک و آه ، بیا !

طنزِ« از چاله ای به چاه » ، بیا

من که گشتم دچار حیرت و غم

در ته چاه ، بی پناه ..... بیا !

تو سعیدی که من شوم مسعود

ببُرم از « شرارِ آه » ، بیا !

« بام » ارزانی شما خوبان

گر بجوئی یکی « تباه » ... بیا!

مسجدم کو! خیال یک میدان؟ !

با منِ بینوا « به راه بیا » ...

من « غروب » ام ! فدای آن چشمت

مبداء یک « شب سیاه » ، بیا !

من ، سیه روزیی نخواسته ام

« تیره بختم » و بیگناه ، بیا !

همه ی عمر من غروب و سحر

گر تو « ماهی به شامگاه » بیا !

عیدِ فطر است ... تهنیت بادت !

« راه کج کن ! » به اشتباه ، بیا !

 

و امٌا شعر جناب بیابانکی :

 

براعت استهلال

به بام آمدم و قرص ماه را دیدم

شکوه مسجد و میدان شاه را دیدم

به بام آمدم و چشم دوختم به غروب

به خون تپیده ترین بی گناه را دیدم

به بام آمدم و در مسیر آمدنت

کبوتران سپید و سیاه را دیدم

تو خواب بودی و من پشت میله های قفس

ستاره های شب راه راه را دیدم

تو خواب بودی و من دست گرگ را خواندم

به بام آمدم و قعر چاه را دیدم

به می فروش بگو سی شب است منتظرم

بیا که گوشه ابروی ماه را دیدم !

از کتاب یلدا . انتشارات سوره مهر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حتی یکی از بزرگان شعر ایران شعرهای جدیدش را در اینترنت منتشر نمی کند . چرا ؟

تاریخ:چهارشنبه 31 خرداد 1396-12:28 ب.ظ

حتی یکی از بزرگان شعر ایران شعرهای جدیدش را

 
در اینترنت منتشر نمی کند . چرا ؟

چرا سایت های شعری ما (مگر تا حدودی یکی از آنها)

 به ابتذال افتاده اند ؟



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

که نَوایستانِ عشق اند یا علی !

تاریخ:پنجشنبه 25 خرداد 1396-10:19 ق.ظ




 

که نَوایستانِ عشق اند یا علی !


 

علی !

من در نَوایستانِ علی به دنیا آمده ام

گوش باز کرده ام به ترنٌمش

چشم بازکرده ام به بوستان و گلستانش

غرق شده ام در خیالش

و به استشمام آنهمه میوه های بهشتین

مستِ مستِ علی ...

 

و آیا جای آن دارد که بیاندیشم ؟

زبان باز کنم ؟

بنویسم ؟

از آنچه که شنیده ام ، دیده ام و سراپا حسٌ کرده ام ؟

که ای کاش سراسر علی شود این جنگلِ در کویر ...

علیستان شود ...

 

می شود که بشود ؟

مسئله این است ...

 

چاه کندنت را شکر یا علی

و کفش های دهان گشاده ات

که نَوایستانِ عشق اند یا علی ...

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

التماس دعاء

تاریخ:سه شنبه 23 خرداد 1396-04:35 ب.ظ



/

 

التماس دعاء

 

سایه ای از خدا ، نه فرٌ هما

گستَرش باد بر سر من و ما

 

بس اطاعت قبول در شب قدر

من گنهکارم ... التماس دعا





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ضعیف کشی ....

تاریخ:جمعه 19 خرداد 1396-07:47 ب.ظ


چند نفر از مردم بیگناه که لابد برای حلٌ مسائل و مشکلاتشان و نهایتا" دادخواهی به مجلس شورای اسلامی رفته بوده اند به جای حکٌام سفٌاک جهان و جلٌادانشان قتل عام شده اند !


« تا بوده همین بوده و تا هست همینست »
مردم شده بر کُند و به زنجیرِ شهِ مست ...

انصاف ندارد که بسوزد همه خشکال ...
آتش نزند بر همه تر ، هرچه که تر هست



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سرشکستگی در هپروت

تاریخ:سه شنبه 2 خرداد 1396-03:13 ب.ظ





سر شکسته شدید در هپروت ؟
دندتان نرم !
چشمتان کور !
گوشتان کر ...
زبانتان کوتاه !

مشت محکم بر آن دهان گشاد ؛
که به زیر سبیل آویزان ،
خود به زیر دماغ ِ گندیده
و فرازِ نبود ریشِ خضاب
یاوه ها گفته است و نامش شعر !

گردنت کج شده است پیش ادیب ؟!
« راستی » در تو نیست ؟!
جز در گوش !
گوش مخمل ز جنس زِبر و زمخت

نه که کذبت به هر زبان باشد
تو دروغی ز فرق ِ سر تا پا
تهمتی بر جهان عقل و ادب
شاعر ؟
استاد ؟
یا ، به لفظ : « مدیر » !؟
تو مدیری به لفظِ وارونه
مجمع البغض همچو جرثومه
ننگ بر عالمی ... اگرچه خدا
به تو داده قریحه ای اندک
خشک بادا چنین قریحه ی عُفن ! ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من یک پیرمردم

تاریخ:سه شنبه 2 خرداد 1396-03:09 ب.ظ



من یک پیرمردم
پیرمرد
دیدن اگر نداشته باشد
شنیدن دارد
تاریخ عصر خود
داستان معضلات
مثنوی هفتاد من کاغذ
و همینش هست که می گویند
زیبائیِ زندگی
کار و مبارزه 
با سیل معضلات
اقیانوسم من !

من این مضمون را سه بار سروده ام . یک بار در سال 1348 که سردبیر مجله زیبائی و زندگی بودم با مطلع « من یک جوان غریبم » . بعد تقریبا" به همین مضمون و در قالب شعر آزاد به زبان فرانسه در سال 1359 ؛ که هیچکدام را نگهداری نکرده ام ؛ و حال مضمونش به یادم آمد . دوباره به فارسی قلمی شد ؛ تقریبا" یک « سپید » . ....




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نیمائی « میلاد نور مبارک » از محمد رضا جعفری در سایت شاعران پارسی زبان

تاریخ:شنبه 23 اردیبهشت 1396-12:46 ب.ظ


   
1396/2/21 در ساعت : 23:34:12
 
میلاد نور مبارک

بهترینِ هدیه یِ عرش / گُلِ نرگس آمد
مُژده خواهم که گُلِ نرگسِ زیبا آمد !
 تا در این صُبحِ قشنگ
 بهترین هدیه یِ عرش
 چو نگینی بر فرش
 پیشِ چشمانِ همه باز و شکوفا بشود  !
که خدا می داند
 با نگاهِ نابّ اش
 عندلیبانِ همه در پروازند
 نغمه ها همچو دل انگیزترین آینه ها پیدایند
 دل و جان همدمِ و هم آوازند
 چهره ها رخشان اند
 موج ها آرام اند
 آب ها آزاد اند
چشمه ها شیرین اند !
آسمان از قفسِ تنگ ، رها گردیده ست
 دلِ هر چلچله‌ دریایِ صفا گردیده ست ؛
 منبعِ فیض و جوانمردى و احسان پیداست
 مهرِ مولایِ عزیزان رعناست ،
 جام هایِ دلِ ما مثلِ بُلور
 شعرمان شعرِ ظهور
 گنج ها بی پایان
 آفتابش تابان
 دست ها سویِ اُفق چون باران
 و کنون
 فصل ها جُمله بهاران شده اند ؛
 و همه می دانند
 وارثِ تاجِ نبی
 که چنین رحمانی ست
 همه از نسلِ علی ست !
 و به سودایِ گُلِ سُرخ قسم
 با سفیری شاداب
 و نگاهِ مهتاب
 در همین لحظه یِ شاد
  صحبتِ گل ها را
 می توان با نظری معنا کرد ،
 تا که خورشیدِ رُخِ زیبایش
  پُشتِ آدابِ دعا سر بزند  !

علیرضا آیت اللهی :

شاید حدود سه سال پیش بود که در سایت شاعران پارسی زبان با نخستین غزل های شاعر هنرمند جناب محمد رضا جعفری آشنا شدم و از خصائص غالب بر آنها لذٌت بردم :
- زیبائی تا حدٌ
- توصیفی چون نقاشی
- روح شعر
- عرفان تلویحی
- فرزانگی نسبی
- ......
... و آنگاه شعر هایشان و محل های نشرشان متعدد شدند که طبیعتا" گاه مجال خواندن همه ی اشعار خوب از شاعران گزیده حتی برای ناقدان حرفه ای وجود ندارد چه رسد به این کوشای آماتور و کاملا" غیر حرفه ای ...
آنچه که مزید مطالعه و استفاده ای بیش از پیش از سروده های این شاعر گرامی شد ، قریحه سیٌال و منعطف ایشان و ورود به حوزه شعر نو به ویژه اشعار نیمائی بود که این روزها چنین « چند سرائی » هائی از هرکس بر نمی آید ...
و شعر های نوی ایشان را بیشتر در سایر سایت ها و یحتمل آخرینش را در سایت متین شعر پاک دیده بودم و مستفید می شدم و بازهم یحتمل کمتر در سایت وزین شاعران پارسی زبان ...
... تا اینکه انتظار فرج ولی عصر ، امام دوازدهم ( ع ) در اینجا نیز مفتاح الفرجی شد و ، پس از یکی دوماه دوری از تمام نشریات شعری ، سعادت خواندن شعر « میلاد نور مبارک » را یافتم و در واقع ذی السعادتان .
این نیمائی ، یا بنا به قید و بندهای جدیدی که برخی از تنگنظران بنام رعایت عروض و حتی بحور عروضی ! بپای چنین ابتکاری غانم از نیما یوشیج گذاشته اند ، نیمائیگونه ، نه تنها یک شعر بلکه نمونه ای از « روح شعر » است ؛ عشق است ، بندگی است و شیدائی هائی عرفانی . بقول ابولقاسم لاهوتی :
با همه زنجیر و بند و حیله و مکر و رقیب
خواهم آمد من به کویت گر نمیدانی بدان
شاعر بندها را گسسته است و به حیطه ای از شعر ناب وارد شده است :
- بسیار زیبا
- به حدٌ کافی وزین
- عملا" ساده و بی پیرایه
- با توصیفی دل انگیز و بخصوص : روحپرور
- رها از برخی از قید و بندهای هنر کُش
- سراسر صفا ، با صراحت بسیار
- و البته مذهبی و از سرِ ایمان
  
« صحبتِ گل ها را
 می توان با نظری معنا کرد ،
 تا که خورشیدِ رُخِ زیبایش
  پُشتِ آدابِ دعا سر بزند » » !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

« فرج » اگر تو بخواهی اشاره ی ابروست

تاریخ:سه شنبه 19 اردیبهشت 1396-09:52 ق.ظ




« فرج » اگر تو بخواهی اشاره ی ابروست

« نجات خلق » ز ذلٌت مرامنامه ی اوست
همان که دشمن اهریمن است ؛ و طالعِ دوست

چه قرن هاست که این گل نهان ؛ و ظاهر بوست
عقب برو ای ابر ! ؛ چون که « نور » ز اوست

و گر « امید » نباشد ، ز هستیش چه نصیب ؟ 
تمام هستی موءمن به باطن است و به خوست

عَلَق به لحم و تمام استخوان و پی منقوش
« امید کلٌ بشر » تا که اوست ، با رگ و پوست

تمام فکر به کار است و چشم در راهش ...
و گفته ها همه در آرزوی وی زین روست

که راستی و درستی کند حکومت و بس !
رَوَد دروغ و ریائی که بر سر هر کوست ...

چو خلق گشته به زنجیر ظلم و جور در سده ها
طبیعت است که این فکر و ذکر وی الگوست

« امید » از دل مظلوم دهر دور مباد ! ...
خلایقی که مصائب همیشه در پهلوست ...

خلایقی که خدا جوست ، یاربش دریاب !
« فرج » اگر تو بخواهی اشاره ی ابروست

چه چشم ها که به راهش فرو نشست و بخفت
علاج کن همه این انتظارها ؛ ای دوست ....

علیرضا آیت اللهی 19 اردیبهشت 1396



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غزلی از محبوبه راه پیما

تاریخ:جمعه 27 اسفند 1395-10:55 ق.ظ

از : محبوبه راه پیما

عید می آید و من هم هیجانی دارم
در خیابان دلم از تو نشانی دارم
مثل هر روز به آیینه ی چشمت خیره
مثل هر روز نفس هست... زمانی دارم
کشف کردند که من با همه ی غمهایم
ریشه در غصه و اندوه جهانی دارم
می رسد عید ولی فاصله داری تا من
چشم در راهم و چشم نگرانی دارم
روزها می گذرند و دل من بی تاب است
عید می آید و من بغض تکانی دارم....
محبوبه راه پیما

علیرضا آیت اللهی :
شعرهای دخترم محبوبه  راهپیما سراپا احساس اند ؛ طبیعی ، بی غلٌ و غش ، خلٌص و ناشی از قریحه ی سرشار وی . شاعری است از گروه هنر و شعر که  بیگمان ، اگرادامه بدهد ،شاعری صاحب سبک می شود . مهم ترین مختصٌه اش این است که روان می سراید . بخصوص وقتی شعر اخیرش  را خواندم به یاد آقا سی افتادم با آنهمه احساس  و روان سرائی  ؛ اگرچه آقا سی  ازعشق و عرفان نمی سرود . یاد پروین افتادم با آنهمه احساس و روانسُرائی . اگرچه پروین هم  از عشق و عرفان به ندرت سروده است ؛ امٌاهردو درصراحت وبلاغت کم نظیر اند . شیرین اند و شفٌاف .
بیان احساسش به حدٌی شفٌافاست که ناخود آگاه خودراجزئی ازیک جامعه معرفی می کند و آنهم در یک جامعه ی هیجان زده . شاید اگر نثر می نوشت یا اگر صانع شعربود از خیابان دل نمی سرود ؛ امٌا می پذیریم که اینجا مقتضای شعر عروضی است و لاغیر ؛ باضافه ی اینکه راهپیما هنوز بسیار جوان است و نمیتوان انتظار داشت که ادیبانه و کاملا" آگاهانه بسراید .
طبیعی است که در ادبیات وقتی جوانی و اوج احساس از در وارد می شود بند های منطق از هم بگسلد : جائی چشم در چشم می کند و جائی از هجران و فاصله می سراید .
می توان گفت شعری که با یک حسن طلع ضمنی شروع شده است با یک حسن مقطعی قوی تر ختم می شود :
عید می آید و من بغض تکانی دارم....
عالی است
و امٌا چون اکثر قریب به اتفاق موارد کوتاه تر از هنجار غزل و توقع مخاطب است که غزل را از هفت بیت به بالا می طلبد . اگرچه شخصا" به این قاعده چندان معتقد نیستم و غزلهائی کوتاه هم می توانند وجود داشته باشند . امٌا بگمانم نه تقریبا" همه ی غزلهای یک شاعر ...
توفیقتان افزون باد . عید شما مبارک .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نکند فکر کنی که مردی !

تاریخ:جمعه 27 اسفند 1395-08:48 ق.ظ


نکندفکرکنی سلطانی؟!

«جنبه» یعنی چه ؟
یعنی وقتی
به یکی گفتی « آقا »
نکند خود را سلطان بیند ؟!

« جنبه » یعنی چه ؟
یعنی وقتی
به یکی گفتی « خانم »
نکند فکر کند شهبانوست ؟!

و برون از خط قرمز به ادب
بکند کامروائی هائی
بر علیه مردم
مردمی که همه گفتند آقا
مردمی که همه از اهل ادب  می باشند...

نکند فکر کنی که مردی !
نامردی !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کلک الشعراء مَعرِ* تاک

تاریخ:پنجشنبه 26 اسفند 1395-12:37 ب.ظ


کلک الشعراء مَعرِ* تاک

کم شعورم گفت ؛ بی عقلم و خود کامه چرا ؟
گفتمش چون فطرتت پست است ؛ این خامه چرا؟
گفت فکرش کرده ام که شاعری آزادگی است
گفتمش آزاده باش و سعی کن ! شعری سُرا
گفت طبع منگ من اندر خور اشعار نیست
گفتمش پس نیست یک جو از ظرافت هم تو را ؟
گفت نان می جویم و راهی دگر نادیده ام ...
گفتمش ای کور اندر ظلمت کذ بت در آ :
شاعری بر پایه طبع است و آگاهی و علم
نه که خدعه و فریبی محض راه کربلا ! ...
تو اگر « گرته سُرا »ئی شعر در حدٌ تو نیست
نوحه خوانی کن و یا در پرسه ها هچو قراء
با تقلب و گدائی ... سالها دریوزگی ....
کرده اغفال هر رئیسی چون عجیب الشعرا
بار می برده ست در کاشان به سال انقلاب
وآنگه چون یک کارگر در شهریار و ماوراء
وارد چاپخانه گشته تا بچیند بس حروف
فکر کرده که نویسنده ست و پشتش ماجرا ...
این کپی کاری و سرقت معجزه کرده ست زود
از نوشتن بهر کودک تا .... « رئیس الشعراء » !
گر سپید و بند تنبانی بوَد اشعار خوب...
آی قورباغه بیا جشن است ! ؛ پس شعری سرا
آن وزغ هم ادعاهای عجیبی کرده است
تا زبان جنبانَد او  محتاجیِ یک مستراح

ببخشید قافیه تنگ آمد و شاعر به یادش تفنگ ! ... که پشت تفنگ یک سرجوخه است و پشت سرجوخه هم سلسله مراتب اراذل و اوباش صحنه ی شعر و ادب ! .

* معر در آبادیهای جنوب کویر ایران به معنی شاخه ی درخت است ؛ همانجا که کرم مثلا" به تاک می چسبد تا بنیاد برگ و میوه تاک را براندازد تا بعدا" برسد به تمام بوته تاک ! . سابقه اش متعدد است ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یوم النسوان

تاریخ:چهارشنبه 25 اسفند 1395-11:49 ب.ظ


یوم النسوان

روزِ زن زندگی مرد الی زندان است
مردنِ مرد ، و آن مردترین مردان است

روز حوٌاست که شد حامله آدم به بهشت
روز وارونگی جوٌ و جهان و جان است

خشت اوٌل ز خوشی نه که ز سرخوشها بود
خشت خشت همه دنیا ز ازل ویران است

ننه حوٌا که چنان بود عزیز قابیل ......
بیل ها کرده به آدم ! عجبا پنهان است ؟

راستی مادر هابیل چه سرٌی میداشت 
که برادر کُشِ او آتش یخبندان است ؟!

آتش عشق بیفتاد به قابیل آن روز ؟ ...
آنکه مفتون کلیماست ز نامردان است

اوٌلین قتل جهان پای زنی بود میان
این قوانین مَلَکِ ذهن قوانیندان است

مادر : حوا ، دخترش بود کلیما نامی
وین کلیما فسد الارض به هر ایمان است

آدم و شیث و دگر مرد ، همه مُرسَلِ او
ننه حوٌا و کلیما ؟ : کلَکِ شیطان است ...

بگمانم بابا آدم نشد آدم جز آن
که بیفتاد به آن دام که از نسوان است

گر که مائیم پشیمان به زنی استاندن
بابا آدم سر سجٌاده به حق نالان است :

کای خدایا چه غلط بود که کردم آن روز
وین غلط مستحق زنده در این زندان است ؟

ای بسوزد دنیا ، مهر حوا کردم من !
که ندارد ثمری و همه اش خسران است

پسر نوح خیالش که شده همسر لوط
عقل سقراط در این دایره سرگردان است

پس فلاطون و ابو نصر ... و پورسینا
مانده اند از مثلِ زن که سر زندان است

زندگی نیز شروعش به همین زن باشد
دادگی در ته آن خانه و فرزندان است

پس فریبی است که خورده ست ابرجٌدِ جهان
زن به مکر است و هدف دایره ی مردان است !

کل یوم یوم النسوان !
روز زن برتمام زنان جهان ، بخصوص ادباء و شاعران عزیز و ارجمند این انجمن که واژه به واژه ی آثار گهربارِ چون چراغشان نور چشم من است ، مبارک باد ! . عید است ؛ حتی لبخندی بسیار کوتاه هم فرموده باشید بنده ی کمترین را کفایت است ! . ضمنا" ! هرگونه پاسخی را روی چشم نهاده با جان و دل می پذیریم ... « ما که رسوای جهانیم » ، شما هم بسُرا ! .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قدیمی ترین شعر جهان ؟

تاریخ:سه شنبه 24 اسفند 1395-12:14 ق.ظ

 
قدیمی ترین شعر جهان ؟

نانوشته بودن تمام تاریخ جهان ، نا شناخته بودن تاریخ کامل جهان ، و بخصوص ناشناخته بودن مفهوم شعر در هزاره های پیشین سبب شده است که ا اطلاعِ قابلی از تاریخ شعر در جهان و بنابر این تاریخ باستانی شعر ، و حتی پیش از تاریخ شعر ، در ایران نداشته باشیم . آیا لوح کوروش یا سنگ نبشته های داریوش بزرگ به شعر نیستند ؟ . نمیتوان به درستی قضاوت کرد چون ما نمی توانیم واقعا" به زبان آن زمان ایرانیان ، یا در واقع زبان اصلی پارسیانِ آن زمان گویش داشته باشیم ؛ والٌا :
هر گفته و نوشته زیبا
هر گفته و نوشته حاوی آهنگ 
و به ویژه هرعبارتی که با طنطنین به زبان می آمده است لابد شعر بوده است.
از آنجا که در قرون اخیر بیشتر مطالعات پیشرفته از سوی غربی ها صورت گرفته است ؛ و آنان تمدن خود را ناشی از یونان باستان قلمداد می کنند ، با گرایشاتی اتنو سانتریک سعی کرد ه اند شروع شعر را در یونان باستان معرفی کنند ؛ امٌا به زودی متوجٌه تمدن هائی بسیار باستانی تر در هندوستان و مصر و... شدند و نهایتا" به این نتیجه رسیدند که چه بسا سیاه پوستان آفریقائی هم هزاران سال پیش دارای شعربوده اند .
امروز ه مطالعاتی در باره تاریخ و باستانشناسی شعر در سراسر جهان وجود دارد ؛ که طبیعتا" هر قوم و کشوری سعی می کند که این افتخار را حتی الامکان به خود نسبت دهد .
امٌا مجموعا" :
برخی وداهای هند را که مربوط به حدود شش هزارسال پیش هستند ، قدیمی ترین سروده های جهان می دانند .
برخی دیگر گاتاهای حضرت زرتشت (ع) که آن را نیز به حدود شش هزار سال قبل نسبت می دهند لااقل قدیمی ترین سروده در ایران بزرگ معرفی می کنند .
امٌا اکثرا" وداها و گاتها را شعر نمی دانند ؛ و بیش از همه نخستین حماسه ها در مدح خدایان و پادشاهان و پهلوانان ( به منظور الگو قرار دادن آنان نزد مردم ) را نخستین شعر های جهان معرفی می کنند .
مشهور ترین حماسه قدیمی جهان شاید حماسه گیلگمش باشد...
گیلگامش ، پادشاه - پهلوان در حدود 4700 سال پیش از این پادشاه شهراوروک ، در جنوب نجف کنونی و غرب آیادان و خرمشهر ، بوده است ؛ که نقش وی در حال کشتن دو گاو قوی همچنان باقی است . حماسه ای در مدح وی به نظم کشیده شده در دوازده عدد لوح گلی به خط میخی و شیوه ای که در شعر بودن آن تردیدی باقی نمی گذارد همچنان باقی است ؛ شامل مضامینی از عشق - تربیت - کوه - دشت - دریا - سیل - حیوانات وحشی - توفان - راز تولٌد و مرگ .. پس :
نخستین نوع شعرِ در دست که اتفاقا" در منطقه ی ایران هم هست : حماسه
از 4700 سال پیش
در شمال غربی خلیج فارس
شکل : منظومه
محتوا : حماسه
پیام : شرح زندگی تحسین آمیز ( مد یحه ) پادشاه - پهلوان سومری بنام گیلگمش
 و پس از آنها ایلیاد و اودیسه هومر، یونانی ، هم مشهورند .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اصول و عناصر (اجزاء) شعر

تاریخ:یکشنبه 1 اسفند 1395-08:15 ب.ظ


اصول و عناصر (اجزاء) شعر

شعر بدون مخاطب تقریبا" هیچ مفهومی ندارد ؛ و ارزش اصلی هر شعری در این است که مخاطبان بیشتری یافته باشد . از این رو به ندرت شاعری می پذیرد که شعر خود را منحصر به روستا و شهر خود سازد و در پی آن بر می آید که پهنه های وسیع تری را با شعر خود فتح کند ؛ مثلا" تمام ایران یا تمام مناطق فارسی زبان ، یا تمام فارسی زبانان جهان ؛ و به منظور توفیقی بیشتر : ترجمه به سایر زبان های گسترده ی امروز . 
اعتلای شاعر بستگی به این دارد که « با تنگ نظری به مخاطبانی در یک گروه یا جامعه محدود قناعت کند » یا « با وسعت نظر و اراده ی جهانی شدن بسُراید » . 
از همینجاست که تعریف شعر و اصولا" شعر برای هر شاعری متفاوت می شود ؛ و از عناصر هفتگانه « تعریف شعر در جهان » برخی را می پذیرد و برخی را نمی پذیرد .
عناصر هفتگانه شعر :
بیان احساسات شخصی به صورتی هنر مندانه :
شکل شعر ( تعدادی مصراع بهم پیوسته ، پیاپی و دارای ساختار همگون معنائی )
واژه های زیبا و مناسب
آهنگ ( وزن - قافیه )
تصویر سازی ( و خیال انگیری ) گویا و شیوا
اثربخشی ( روحبخشی - تآثر انگیزی )
پیام (انتقال خواسته ی شاعر )  
از اینجاست که برخی تعریف زیر را بهترین تعریف و مقبول در سراسر جهان معرفی کرده اند :
شعر یعنی :
بیان حادترین احساسات شخصی ،
و انتقال این احساسات ، ادراکات و تالمات روحی و روانی
به وسیله انبوهی منسجم از آواهای موزون و همآهنگ
که گاه در چند و چندین و گاه هزاران مصراع بهم پیوسته و پیاپی 
می آیند . (1)
امٌا آیا این تعریف و مفهوم می تواند مصادیقی قابل توجٌه داشته باشد ؟
از اینجاست که برخی از ناقدان ادبی شعر را در شعر بودن خود نسبی می دانند و معتقدند که شعری بیشتر شعر است و شعر دیگری بالنسبه کمتر ! . 
برخی از بزرگترین شاعران معاصر جهان شعر را تنها در :
بیان احساسات به شکلی زیبا
تعریف کرده اند . امٌا این شکل زیبا بر چه اساس معنی م شود :
- شکل یا قالب شعر که مورد اولویت شکل گرایان ( قافیه پردازان ) است ؟ : هنر برای هنر
یا
- محتوا ، فایده و پیام شعر ؟ : هنر برای خدمت به جامعه
تعریف شعر نزد این شاعر تا آن شاعر متفاوت است ( و بزرگترین مجامع ادبی جهان به این نتیجه رسیده اند که هرکس خود شاعر نباشد ، هرچند هم شاعرنما بوده باشد ، نمی تواند نظری صائب در باره شعر و شاعری داشته باشد ) .
تعریف شعر در هر سرزمینی نسبت به سرزمین دیگر متفاوت است ؛ و در هر سرزمین :
تعریف شعر در هردوره ای نسبت به دوره دیگر تفاوت می کند .
به دلیل اتکای ایرانیان به زبان شفاهی و عدم تقیٌد ایشان به نوشتن ، شعرهای چندین قرن پیش از اسلام در ایران از بین رفته اند . یا به دلیل تغییر زبان امروز متوجٌه نمی شویم که فلان سنگ نوشته یا فلان گِل نوشته اصولا" در زمان خود و به زبان خود یک شعر بوده است .

( ادامه دارد انشاء الله )

(1) این تعریف یا نظیر این تعریف در بسیاری از فرهنگ های لاتین آمده است ؛ و ما از فرهنگ بزرگ لاروس گرفته ایم . تعریف استاد شفیعی کدکنی هم مشابه این تعریف است .
(2) تمنٌا دارد همکاری فرموده مرا ویرایش بفرمائید !.
(3) چون به تمام اجزاء شعر خواهیم رسید در مورد هربخشی به جای خودش پاسخگو خواهیم بود انشاء الله .
(4) این بحث در هیچ جای دیگری ارائه نشده است و برای نخستین بار است که ارائه می شود .
(5) پاسخ الطاف خود در بخش مطالب را در همین بخش جستجو فرمائید و نه در بخش شعر ... و نیز برعکس ! .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :41
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...