تبلیغات
شعرِ آ
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

بی بصری مرتیکه ...

تاریخ:یکشنبه 2 اردیبهشت 1397-03:01 ب.ظ




 


بی بصری ...

 

فصل اوٌل

گفتمش : عاشق لبهای توآم ؛ گفت : غلط کردی که

عاشق لب شده ای ؛ بی بصری مرتیکه ...

 

گفتمش : بی بصرم ؟! ، چشم تو مستم کرده ست

گفت : آن هیزی تو سیر ز هستم کرده ست !

 

گفتمش : خوشگل من ! ، من چه کنم از مویت

روزها هست که حبسم به دل گیسویت

 

گفت : خاموش ! ، مگر گرد دل خوزستان

شده ای ؟ آفت گلزار و تمام بستان ؟

 

گفتمش : آمده ام عاشقی ! ، و دلجویت

تا کنم راه به آن طاق خوش ابرویت

 

گفت : ای بشکند آن پا که مزاحم شده است

زحمتی هست مرا باز مداوم شده است

 

گفتمش : بوی خوشت برده مرا از سر حال

گفت : گم شو ! که توئی بی هنر و یک حمٌال

 

فصل دوٌم :

گفتمش زشت شدی در جبن و پیشانی

عین آن کرٌ خر و خیل فلان میشانی !

 

تو نبینی ز سرت رسته دو شاخ راکی

کی کنم قطع به یک تیغ کج دلٌاکی

 

چشم تو چون شرر آتش دوزخ باشد

قول تو فلسفه ی هستی برزخ باشد

 

ناگهان لنگه ی کفشش به سرم خوردی سخت

بین !، نیم من به سر عشق ، و طالع ، خوشبخت

 

فصل سوٌم :

چشم من کور شد و اشک زِآن می بارد

خبر مرگ صنم را چه کسی می آرد ؟

 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کدخدا .... غزلی از رضا زمانیان قوژدی

تاریخ:یکشنبه 2 اردیبهشت 1397-03:00 ب.ظ



 کدخدای ناقلا!

خوی استکباری ارباب، او را هار کرد!

ملت ما را همین ارباب نادان، خوار کرد

آن که ما را سالها، دور از تمدن خوانده بود؛

ثروت ما را به یغما برد و استثمار کرد!!

دشمنی کفر با ما، صحبت امروز نیست؛

آنچه با ما می کند، قبلا هزاران بار، کرد!

نقطه ی آغاز درگیری، مگر ما بوده ایم!؟؟

بارها این دشمنی را کدخدا، اظهار کرد!

اعتماد بی دلیل ما به دشمن، ابلهی ست

رهبری این نکته را هم، بارها تکرار کرد!

دشمن از نیروی ایمان، می هراسد تا سلاح

وحدت و ایمان ما، او را ذلیل و خوار کرد!

فرق بین دوست با دشمن، زمین تا آسمان!

درک این یک نکته، کار خلق را دشوار کرد!

 دوستانی بی بصیرت، باز باور می کنند؛

حیله هایی راکه دشمن، بارها درکار کرد

چهره های دشمنان داخلی، پوشیده است

شیخ فضل الله ها را جهل ما بر دار کرد

صحبت از تاریخ تاریک همین یک قرن نیست؛

چشم ما را ازنخستین روز خلقت تار کرد

بهترین راه دفاع از آرمان ها، وحدت است؛

راه دشمن بست و راه دوست را هموار کرد

تا نفس باقیست، سازش نیست در قاموس ما!

چون حسین ابن علی(ع) تبیین این معیار کرد.

۹۵/۰۹/۱۷ مرتکب شدم...خلو دخو

#رضـــــازمانیـــــاݩقوژدی

 

علیرضا آیت اللهی :

سلام علیک

معمولا" درباره سروده های سیاسی و آئینی اظهار نظر نمی کنم ؛ چرا که اطلاعاتی وسیع و دقیق می خواهند که با حدود شصت سال تحصیل ، تحقیق و تدریس ، فاقد آنها هستم ؛ یا در واقع آنچنان که باید احاطه ندارم که بعد ها از سروده های منتشر شده ام به شدٌت پشیمان نشوم . ولی هدف این منظومه مجموعا" میهندوستانه و انتقلابی است و بنابر این کاملا" محترم .

با اینهمه ، و با ارزشی لامتناهی که برای شاعران رسالتمند قائل هستم ، صراحتا" عرض می کنم که : به شدٌت تحت تاثیر جوٌ سیاسی موجود در جامعه هستید .

عجب غریزه ای دارید ! ؛ عجب قریحه ای دارید ماشاء الله . سروده ای است بسیار روان و دلنشین و همین دوخصلت است که مرا ، با خواندن فقط چند شعر در این سایت ، دوستدار شعرهایتان کرده است ... بگذریم از اینکه در هدف و محتوا یا بطور کلٌی در معنا ، بنده ی پیر و قریب به شصت سال در ادبیات ایران و حتی جهان غوطه ور بوده طبیعتا" همانطور نمیاندیشم و نمی سرایم و رفتار نمی کنم که جناب عالیِ جوانتر و به شدٌت احساساتی . اگر چه به شدٌت هم برای احساسات پاک و بخصوص احساسات ایمانی نسبت به آب و خاک میهنِ شما احترام قائلم .

امٌا تحت تاثیر محیط  اجتماعی – سیاسی خود بودن و قضاوتی فقط درونی داشتن و نهایتا" تنها از سر احساسات سرودن در شعر سبب می شود که گاه « معنا فدای لفظ شود » تا جائی که شاعر نه تنها از تواضعی که ضرورت شاعرانگی است خارج شود بلکه حتی از واقع امر فاصله گرفته مدعی شود که خلق ایران ( یعنی تمام ایرانیان ... ! ) دوستشان را ، لابد آنطور که باید و شاید ، از دشمنشان تشخیص نمی دهند ! .

« فرق بین دوست با دشمن، زمین تا آسمان!

درک این یک نکته، کار خلق را دشوار کرد!

دوستانی بی بصیرت، باز باور می کنند؛

حیله هایی راکه دشمن، بارها درکار کرد »

از اینجاست که گذشتن از « حق » در راه میهن به مصداق « حبٌ الوطن من الایمان » را اگر مشروع توجیه کنیم در شعر خود « میهن » را هم دور زده اید و فقط به یک جناح سیاسی آن بسنده فرموده اید !. شعرتان از ملٌی بودن در آمده و جناحی شده است ؛ حزبی ، گروهی ... و دیگر نمی توانید به عنوان « شاعر ملٌی » مدافع کلٌ خلق ایران باشید ! سهل است ، حتی به شعور کلٌ خلق ایران ( که یکنفرشان هم بنده ی کمترین هستم ) ...

بنظرم شاه بیت شما همین بیت نهم است :

« چهره های دشمنان داخلی، پوشیده است

شیخ فضل الله ها را جهل ما بر دار کرد »

طایفه ما طرفدار شیخ شهید بوده است و خلاصه این اعتقاد اساسی وی که نمیتوان هم مسلمان بود و هم نبود و برخی از اصول اساسی اسلام را از حکومت اسلامی حذف کرد ( شیر بی یال و دم و اشکم که دید ؟! ) .

درست است که تقریبا" در تمام جهان در شعر و شاعری گاه معنا فدای لفظ می شود ؛ و لی کمی کمتر از این مدیحه ، که در قالب غزل آمده است ؛ به ویژه در ابیاتی چون بیت های سوٌم و چهارم و دهم و...

در انتها چه کسی می تواند از این حسن مقطع بسیار زیبا و بخصوص بسیار به جای شما بگذرد ؟ :

تا نفس باقیست، سازش نیست در قاموس ما!«

چون حسین ابن علی(ع) تبیین این معیار کرد »

یا حسین (ع) . تولٌدت مبارک

البته مدح قهرمان کربلا ، این مصباح الهدی و سفینه النجات ، را گفتن یک « ارتکاب » نیست ...

عنوان شعر هم به نظر اینجانب می تواند عنوانی بسیار جدٌی تر از عنوانی باشد که به آن داده اید . این عنوان که کمی به طنز مینماید شاید شایسته ی یک شعر جدٌی – حماسی نبوده باشد ...

توفیقتان افزون باد .

مجددا" تاکید می کنم : از روانی ، هدف اساسی و کُنه شعر حاضر بسیار لذٌت بردم .

 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کوک سه تار ، غزل . از پانته آ عسگری

تاریخ:جمعه 31 فروردین 1397-03:56 ب.ظ

 


کوک سه تار


بعدِ تو حرف به حرفِ غزلم بارانی ست

یک جهان ابر در این حنجره ام زندانی ست

 

منم و کوکِ سه تاری که عوض باید کرد

گوشه ی دشتی آوازِ دلم چوپانی ست

 

کی به دوری تو عادت بکنم.. کی دیگر؟

هر شب و روز همه کارِ دلم حیرانی ست

 

طبق تقویم جلالی که خزان آخر شد

پس چرا فصل نگاهم به مه ات آبانی ست؟

                          

فاصله، دره خشکی ست که پر باید کرد

کوچ پروانه دلیلش سمنی سیمانی ست

 

می شود معجزه ای رخ بدهد برگردی؟

 

بند بندِ بدنم در قدمت قربانی ست

 

بی تو با یادِ تو در هر نفسم نامت هست

صندوقِ سینه و گنجی که در آن پنهانی ست

 

باید اما که خیالت برود یک لحظه

معذرت.. سقفِ دلم در شُرُفِ ویرانی ست


علیرضا آیت اللهی :

 

 به خیال پاسخ غزل در بداهه ای واقعا" بداهه           

 


بعد از آن هر غزلت ابری و یا توفانی است ؟!

چشم خورشید به بند غزلت زندانی است ؟ !

 

و همه آنچه سرودی به ره این دوری ...

حبٌه هائی است پریده ز لب قندانی است ...

 

بهتر از آنچه تو داری به جهان نیست سه تار

نه سه تاری است که آواز خوش چوپانی است

 

نگذارش به فراق تو دل آزرده شود ...

کاین طریقه ز سحور سحر شیطانی است !

 

دوریش شعله ی عشق است غنیمت دانش

که همه عشق ز دوریی است که نه پایانی است

 

از بن عشق ، بهار است و بهار است و بهار

کی خزان در ره دلداده ای و جانانی است ؟!

 

فاصله تا که نباشد نتوان گفت ز عشق :

آنکه عشقش همه وصل است و سر و سامانی است

 

لیک شعرش به ته چاه به کنعان محبوس

چون که هر شعر نه از وصل که از حیرانی است

 

شاعری ، شاعر شیرین سخنی ، گلبانو !

بعد هر شعر تو چشمان ترم بارانی است ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قصیده دل . جدید ترین قصیده استاد طارق خراسانی

تاریخ:چهارشنبه 29 فروردین 1397-03:45 ب.ظ

 

قصیده ای با روح و روان از استاد طارق خراسانی ، بانی سایت شعر پاک خواندم که حیفم آمد در اینجا نیاورم

 

خوانند بزرگان ادب...، این اثرم را

بر تاج هنر بُرده پس از این گُهرم را

شاعر نَبُدَم، شعر به آغوشِ من آمد

فرمود: « ببندم به هنر، تا کمرم را »

در کارِ خطر رفتم و هرگز نهراسم

با جان بپذیرم پس از این،هان خطرم را

از دشمنِ ظاهر شده باکی به دلم نیست

پائید همان بدگُهرِ پشتِ سرم را

 

بَر ایمنی از خیل رفیقانِ ریاکار

بَر پشت ببندید پس از این سپرم را

امروز بخندید عدو... بَر دل زارم

فرداست بموید که ببیند ظفرم را

من سالکِ صبرم ، ظفرَم حاملِ شکر

تلخ است اگر صبر، چشی آن شکرم را

ای قاصدکِ عشق، خبر بَر به نگارم

ای دوست، به فردا تو نیابی اثرم را

کو شمس من و وان دگری خود قمَر من؟

شمسم به کجا رفت و چه آمد قمرم را؟

محبوب مرا بُرده اجل ...، تا به بَر آرد

این کِثرت اندوه و غمِ بی شُـمَرَم را

محبوسِ خودم هستم و رنجورِ دلِ خویش

زان روز نهادند...، به خاکی پدرم را

از خلق بَرِ من پس از این هیچ مگویید

هرکس به طریقی که کند خون جگرم را

عمری شد و از خلق بجز فتنه ندیدم

ایزد ز چه آورده به بَر...، این گذرم را؟

از ایزد سبحان طلب این است شب و روز

آسان کند از مهر، به مقصد سفرم را

گر عمر، ببخشند و بخوانند کسی را

زان لطف، ببینند خلایق حذرم را

پروازم از این چرخ، بود ذکرِ سحرگاه

از مرغِ سحر پُرس، تو حالِ سحرم را

بر سنگ مزارم بنویسید عزیزان

این گفته ی دیرینه ی عهدِ صِغَرم را

آزاد نبودیم و... بدانید که این چرخ

زندان فضایی بُد و گفتم نظرم را

بر جُرمِ حوا...، آدمِ دل داده به گندم

دیدم چه بُریدند همه بال و پَرَم را!!

در بستنِ زندان، همه جا سخت دویدم

بر ظلم کجا دیده کسی، خَم کمرم را؟

گر داده دل خویش به آن پیرِ دل آرا

بنواخت به یک بوسه دلِ دَر به دَرم را

ابریست از آن چشم، بدیدم همه ی عمر

آن بُرده دلم، خواسته چشمانِ تَرَم را

این قومِ سَر آورده به خورشید درخشان

بر فتح جهان بُرده چرا و اگرم را

در مجلس ما گفت یکی پیرِ دل آگاه:

« ایزد بنوشته است قضا و قَدَرم را

در لحظه ی بیداد بدیدم چو غباری

طوفان خدا بُرد زِ بَر فتنه گرم را»

تا آبِ رُخی را... به زر از ما نستانند

بستوده  رُخِ  زردِ فراتر زِ زَرم را

بر زَر نفروشم اگرم جان به لب آید

طارق به خداوند که  شعر و هنرم را

تا دوش به مجلس سخنِ عشق سرودند

سیمرغِ ادب بُـرد به سَـر، دردِ سـرم را

« اشکم به طوافِ حرم کعبه چنان گرم

کز دل بزدود آن همه زنگ و کدرَم را

ناگه پسرم گفت:چه میخواهی از این در؟

گفتم:پسـرم بوی صفای پدرم را[1

 [1] دو بیت پایانی از زنده یاد حضرتِ استاد محمد حسین شهریار است

علیرضا آیت اللهی :

 سلام به زیبا سُرای هنرمند و گرامی

از « بزرگان ادب » نیستم ؛ و امٌا هنر جو هستم و شعر دوست :

اصالتا" در سبک خراسانی است با تعریفی توصیفی ، و هوشمندانه

روح دارد ، روح انگیز است و بخصوص آنچنان روان دارد که به نوعی خود یک اتو بیوگرافی هم بشمار می رود .

انعطاف دارد و قابل تغییر و تکمیل بیش و بازهم بیشتر در حدٌ یک معارفه ی شاعر و در واقع یک اتو بیوگرافی منظوم .

هنر مندانه شکل و زیبائی شعر را بر استدلال و منطق آن ترجیح داده اید و دلپذیر ساخته اید ؛ چرا که مثلا" مصراع سوٌم میتوانست این باشد :

« شاعر نبُدم عشق مرا شاعر کرد »

یا مثلا" سلیقه درنقطه گذاری ها ...

همچنین سلیقه در اصل مفاهیم و نهایتا" محتوای شعر ؛ مثل :

« در کار خطر رفتم » به جایِ « در کار هنر رفتم » ...

لحنِ مبارزه طلبانه و تا حدودی جدلی شعر بنظر این « مردم شناس » یک لحن خراسانی ِ ناب ناب است ! .

بنظرم نقطه ی ثقل شعر نه در انتها ، بلکه در بیت پنجم باشد :

« بَر ایمنی از خیل رفیقانِ ریاکار

بَر پشت ببندید پس از این سپرم را »

به هر حال اشاره ، کنایه و حتی استعاره در این بیت از آن یک شاه بیت ، و انهم به خصوص در فرهنگ کنونی ایران ما ، ساخته است. مرحبا !

در بیت هفتم نیز سلیقه ای متفاوت دارم ...

و بیت هشتم نشان می دهد که رسم الخط ما هم یکی نیست ...

و این اشاره هایم در سروده ای به این زیبائی برای این است که نشان دهم چرا و چگونه بنده ی حلقه بگوش و مقیٌد افراطی عروض و قافیه نیستم ... ؛ و به جای این « صنعت » همیشه غرق تماشا در محتوا و بخصوص محتواهائی هنرمندانه چون در این شعر ، میمانم .

منظومه ای بسیار زیباست که چون غالب سروده های جناب عالی می تواند فرایندی دیگر ، و بخصوص مؤلفه ای بیشتر ، هم داشته باشد ؛ که همیشه وسعت نظر شما بر وسعت حیطه ی شعریتان تاثیری عظیم می گذارد .

بیش از این مصدٌع خاطر نمی شوم که نمیتوانم هم بشوم .

دَمتان گرم و بیانتان طولانی ...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یک عمر در خیال ...

تاریخ:پنجشنبه 23 فروردین 1397-10:14 ب.ظ

/

آیا مجموعا" مردم ما به جای آنکه بیشتر واقع بین ، منطقی و دانائی محور باشند ؛ در واقع خوشخیال و خیالپرور ؛ و بنابر گمان و وهمیٌاتِ شانس و اقبال ، و خوشبختی یی که روزی درخانه شان را بکوبد ، اندکی تا بخشی بسیار مهم از زندگی خود « به امید شانس » لمیده بدون تحرک لازم در بسترخواب و خیال خوش ... تواناییهایشان را به هدر می دهند ؟ ؛ و قبل از هرچیز اصولا" به توان و تحرٌک خود نمی اندیشند ؟ ....

 

یک عمر با خیال

خوش گذراندم و

عاقبت

دیدم که هر خیال به معنای یک محال

بر چهره ام نهاده خطی در ره زوال .

 

خوابی است زندگی ...

بیداری ار نتوان داشت فاجعه است

 

هشیارشو عزیز !

برخیز !

ایست !

اینک تحرکی بکن و گو : بنام حقٌ

با اندکی مجال

هر حال را بتوان داشت چون خیال

 

حتی اگر نتوان رفت کلٌ راه

یک گام هم خوش است

اندر دیار واقع و دانائی و کمال

 

غیر از توان و تحرٌک که ئیم ما ؟ :

جسمی بدون ارزشِ انسان ته جوال ...

یک عمر در خیال ...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هوا بس نا جوانمردانه توفانی است!

تاریخ:شنبه 18 فروردین 1397-07:17 ب.ظ



هوا بس نا جوانمردانه توفانی است!

زمستان رفت ؟! ...
هوا بس ناجوانمردانه توفانی است
گَهی ابری ست
... یا باران 
و یا توفانِ با باران 
بگو : کولاک : چه کولاکی...

بهار آمد
و با عطر گل و آواز صد بلبل
و...
و... امٌا چون که قیمتها چنین بالاست ، توفانی !
حقوق کم به شندر قاز !
لباس نو ؟!
پلاس نو ؟!
شکم ها بس گرسنه اند و در کولاک !
معیشت بس به زجر و درد و انده است ...
دهان بربند تملٌق گوی ....
.... آدمکش !
تو انسانی ؟

و با این وضع :
بهار ما زمستان است ...
زمستان هست ! ... در واقع




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

13 ... که بس نحس است ...

تاریخ:یکشنبه 12 فروردین 1397-05:42 ب.ظ

 


13 ... که بس نحس است ...

 

13 را ما به در کردیم و باقیمانده شد 300 ...

...و 50 و ... چه گویم ؟ : 2

 

13 روزی ز نوروز و همه از نو ، ز سال نو ...

...همه از عید

 

و امٌا بعد ؟

-                                           ما کردیم سالی را عزا !

از نوحه و از شیون و ماتم برای هیچ !

پوچ ِ پوچ

به سال واقعا" از سگ ...

... و آنهم یک سگ هاری که بی تاب است ...

علاجش کن ! عزیز من ! ...

به دانائی ، توانائی

که انسان برتر از سگ هست

شرف دارد به هر مخلوق دیگر در همه ادیان

 

مگر آنکه من و تو

کاهلی را پیشه می داریم

و افسرده ...

فتاده در کنار راه ... در رخوت

سگ از ما می شود برتر...

که سال از اوست ! ...

چه گویم از تمام شرق ؟

چه گویم از تمام غرب ...

که یک گلٌه سگ اند اندر تکبر ! ، طامع و زیرک

و از ما ؟

-                                           وای بر رخوت ... ، که بس نحس است

که بس نحس است ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گفتم ای دوست علی آمد و گو یار آمد

تاریخ:پنجشنبه 9 فروردین 1397-05:09 ب.ظ






گفتم ای دوست علی آمد و گو یار آمد


گفت او جلوه حقٌ است چو دلدار آمد


 

گفتمش زاده ی کعبه ست علی ، معنا کن


گفت زاده ست به حق ٌ، سمبل اسرار آمد


 

گفتم این را تو شنیدی که علی چون فرزند


در پناه نبوی چون ولدی بار آمد


 

گفت وانگاه ست که او یار قدر قدرت شد


دشمن از ضربه او گشت و به اقرار آمد


 

مرد مردان به ره دین ، علَم جهد و تلاش


سرِ ابرار ، به جنگِ همه اشرار آمد





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ز کدام خیر گویم ، به جهان ، که تو نکردی

تاریخ:چهارشنبه 8 فروردین 1397-04:46 ب.ظ




ای علی که مردِ مردی ، به خدا قسم که فردی

زکدام مردی و حق  شده است و تو نکردی ؟

 

تو مثال حقٌ و احسان ، سر کائنات انسان

همه زندگی چو درد و تو دوای کلٌ دردی

.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مرد اگر باشی همه از تو مد د می جویند

تاریخ:سه شنبه 7 فروردین 1397-04:37 ب.ظ

.



مرد اگر باشی همه از تو مد د می جویند

به امید تو به هر راهِ  طلب می پویند ...

 

و پس از اینکه نمکخوار ز سفره ت رفتند

یا علی ! ، همچو خوارج به تو بد می گویند

.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پس توئی برحق امیر ! ؛ ارشدِ بر مؤمنین

تاریخ:دوشنبه 6 فروردین 1397-04:30 ب.ظ



 

گفت به تقویم دین ، صفحه ی حق را ببین :

روز مروٌت کجاست ؟ یا که فتوٌت در این

 

گشتم و دیدم به حقٌ ، نام علی (ع) برترین

پس توئی برحق امیر ! ؛ ارشدِ بر مؤمنین

.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

این که علی بود و هست سرٌ وجود نبی

تاریخ:یکشنبه 5 فروردین 1397-11:32 ق.ظ








 

زنگ بزن مرشدا ، حیطه ی ابرار را

پس به نوایی سُرا ، سرور اسرار را

 

این که علی بود و هست سرٌ وجود نبی

کرده به خود شیفته تک تک احرار را





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باز نوروز آمد

تاریخ:سه شنبه 29 اسفند 1396-05:33 ب.ظ

 

 


باز نوروز آمد


 

خُب ، بیا غنچه بکن لب ها تا ...

......................

که بَرَد دل از من

چشم مخمور و فسونکار شَبَت

 

و چو روز

سر زند خور به عشق

من و دلدادگی تو باهم

بزنیم این دف را :

باز نوروز آمد !

لیک این بار به عشق ...

وه چه پیروز آمد !

 

برکت باد تو را

پس مبارک بادا

    بس مبارک بادا ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

« با ما به از این باش که با خلق جهانی »

تاریخ:دوشنبه 28 اسفند 1396-04:51 ب.ظ






در فکر گلی بودم و گفتم تو همانی

هاتف به نوا گفت چه ساده ست فلانی

 

اکنون که منم بلبل و تو تیر و کمانی

« با ما به از این باش که با خلق جهانی »





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

با یک دنیا امتنان

تاریخ:جمعه 25 اسفند 1396-12:06 ب.ظ


 

با یک دنیا امتنان

سرودن شعر ، و داستان نویسی را غریزی ، از خلٌاقیٌت و بنابر این از هنر می دانم ؛ و هنر حقیقی ، که از احساس ، غریزه و خلٌاقیٌت هست هیچگاه مشمول تصمیمگیری هنر مند ، شاعر و نویسنده نمی شود . شاعر نمی تواند تصمیم بگیرد که شاعر نباشد ؛ چون چه بخواهد و چه نخواهد شاعر هست و شعر به ذهنش می رسد . منتهی می تواند آن را یادداشت نکند ، تکمیل نکند ، ویرایش نکند و چاپ و منتشر نسازد .

قبل از انقلاب حدود سه هزار شعر ( بیشتر نو ، سپید ، مثنوی ) داشتم که به ندرت آنها را به چاپ می رساندم ؛ و آنهم با نام مستعار و حتی ناشناخته نزد مطبوعاتی که آن را منتشر می ساختند ! ؛ چرا که خانواده ام چندان استقبالی از شاعر بودن فرزندشان نمی کردند ؛ و در واقع مخالف آن بودند . وقتی در اوایل سال 1356 تقریبا" مجبور شدم از ایران فرار کنم ، قبل از مهاجرت به فرانسه کارتن پر از شعرم را از بین بردم که ضمنا" به دست مغرضان هم نیفتد ! .

طی هفت – هشت سال اقامت در فرانسه ، تعداد شعر هایم به زبان فرانسه هم اندک بودند که نزد خود نگهداری نمی کردم و ممکن است تعدادی از آنها نزد یکی از دوستان فرانسویم ( سیمون رنه ) باقی مانده باشند .

پس از انقلاب محیط ادبی را آنچنان که باید و شاید مساعد نیافتم و آنقدر نسرودم که چیزی نمانده بود شاعری را کاملا" فراموش کنم . روزی به مناسبتی به حضرت فاطمه زهراء (ع) می اندیشیدم ( که خانواده ما از متوسلان به ایشان بود و هرساله مراسمی می گرفت ؛ امٌا بعدا" وسع من کارشناسِ در عمل مغضوب ؟ دولت چنین اجازه ای نمی داد ! ) . پس از سالها دوری از محیط شعر و شاعری شعری نه چندان باکیفیت در باره حضرتش به نظرم رسید . گفتم لا اقل این شعر را در وبلاگ عمومیم ، برای حضرت (ع) درج کنم . چون شعر کیفیت لازم را نداشت با جناب عبدالرحیم سعیدی راد ، که افتخار همکاریشان را داشتم ، به مشورت نشستم و ایشان مرا تشویق به عضویت در سایت شاعران پارسی زبان کردند ؛ و آنهم باشعر هائی که پس از مدتی دوری از صحنه ی شعر چندان کیفیتی نداشتند ... .

برخی از شعرهای قدیم را هم که در لابلای آرشیوم باقی مانده بودند در سیستم مجازی آوردم ...

امٌا روز به روز بیش از پیش نسبت به مساعد بودن محیط شعر فارسی نا امید و نا امید تر شدم .

بنظرم شعر فارسی در دستگاه سیاست خرد و خاکشیر شده است مگر جزء بسیار کوچکی از آن بنام شعر آئینی که در واقع شعر سیاسی ( حکومتی ) است ؛ و من در این بخش سررشته ای ندارم و ادٌعایی هم .

از طرف دیگر پژوهشگرم و ، اگر خدا قبول کند و استادان امر ، اهل باصطلاح علم و منطق . سعی کرده ام که هر هفته لااقل دو – سه یادداشت در علوم انسانی و اجتماعی تهیه و در اینترنت منتشر کنم که به لطف خدا طی هفت – هشت سال اخیر توفیقاتی هرجند ناچیز هم یافته شاید حدود سه هزار و پانصد یادداشت در سیستم مجازی از خود به جاگذاشته ام . آن الکنی که در ششم اسفند 1396 سروده ام نتیجه ی همین جدال پرداختن به هنر و شعر یا علوم اجتماعی با خود است .

شاعر ارجمند و گرامی جناب آقای علی میرزائی که همیشه به این کمترین لطف داشته اند عملا" پیشنهاد فرموده اند که بازهم شعر های ( حالا دوباره از کیفیت افتاده ام ) را یادداشت کنم و منتشر !

بچشم ! . مگر می توان باصطلاح حرف چنین پیشکسوتانی با اخلاق و خوشمرام را به زمین گذاشت ؟! .

لطف جناب عالی و لطف امثال آنجناب ( که بیشتر نظر خصوصی یا پیام می گذارند ) شامل این کمترین بوده و هست ؛ لطف خدا نیزباشد که شعرها بیش از این از کیفیت لازم فاصله نگیرند ... گاه به گاه ؛ و البته فقطدر وبلاگهای شخصی خود ، و لاغیر ! .

با یک دنیا امتنان





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :43
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...