تبلیغات
شعرِ آ
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

تو بیا ! ، باز بیا ...

تاریخ:چهارشنبه 4 مرداد 1396-11:49 ق.ظ

 


....

و... که

اینک تو به دنبال منی

می توانم شد عشق

می توانم شد ، آتش

و شراری که شود از نو

کانون حیات

و بیافروزم یک زندگی زیبا را

و حیاتی دیگر ...

 

... باز من آماجم

حمله ای دیگر

خرمنی از آتش ...

که به تو می گوید :

تو بیا !

باز بیا !

 

شاید کمتر کسی این شعر را باور کند ؛ بخصوص نزدیکانم که از احوالات من کاملا" اطلاع دارند . 72 ساله ام با چند بیماری و چندین مسئله ریز و درشت که ... سالهاست عشق انسانی را از یاد برده ام . ساعت 4 صبح دوٌم مرداد ، پریروز ، یکی از مواردی بود که از خواب بیدار شدم . و وقتی دوباره روی تختم دراکشیدم این شعر به سراغم آمد . شاید شما هم باور نکنید ! و در هرحال لطافت نخستین مصراع هایش سبب شد که حیفم بیاید یادداشت نکنم ....

*




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

(( حال خوش )) از استاد محمد روحانی (نجوا) . برگرفته از سایت شاعران پارسی زبان

تاریخ:دوشنبه 2 مرداد 1396-03:54 ب.ظ

 از : استاد محمد روحانی ( نجوا )


(( حال خوش ))

 

هرکه داردخطّ خوش در زندگى حالش خوش است

 ماهِ مهرآیینِ ما ، هم خطِّ و هم خالش خوش است

 

تا به كى دل را زمینگیرِ زمان  خواهیم داشت

حال آن دارد که بیش از پیش هرسالش خوش است

 

من نمی دانم غزل مست است ،  یا صاحب غزل

هرکه حافظ را تماشا می کند ، فالش خوش است

 

دوش در این شهر ، انسان آرزو می کرد شیخ

شیخ ِ ما در آرزو کردن ، عجب حالش خوش است

 

طوطیان هند هم ،  گاهی شکر می آورند

گر چه قند پارسی ،  بردن به بنگالش خوش است

 

قال و قیل ِ شاعر ِ امروز ،  باب ِ طبع  نیست

شعر فرداباوری ، بی قیل و بی قالش خوش است

 

دیده ى دردآشنا ،  دل را نمی فهمد درست

  گر پیام مهربانی هست ، ارسالش خوش است


از : علیرضا آیت اللهی

هرکه شعرت را بخواند ، حتم ، احوالش خوش است

مست شعرت ، یاد یاری که خط و خالش خوش است

چون برادر ، چون پدر ، کانون مهری شاعرا !

رحمتی بیش از فلانی که به آن خالش خوش است

شعر تو چون عطر کاشان است روح افزاست این

غافل آن بی ذوق و شوقی که به اموالش خوش است

سالها من خوانده ام اشعار تو ای شاعرا !

شعر میگوئی به نحوی که به منوالش خوش است

زشت بینی از تو گشته دور زیبائی ز توست

هرکه « نجوا » را تماشا می کند حالش خوش است

حافظ اندر جای خود ، افسانه است او این زمان

بلبل حاضر عزیز است و پر و بالش خوش است

گر یکی می گشت در شهری که جوید « آدمی »

خوش به حال آنکه انسانی به امسالش خوش است

طوطی شکر شکن هستی محمد ؛ گرم باد ! ...

آن دهان شکٌر افشان که به بنگالش خوش است

عنبر افشانیِ شعر تو ، در امروز ، و به نقد ...

نه به سایتی که به دفتر های حمٌالش خوش است

طوطیان هند سر مستند و خود را باخته اند ...

بلبل کاشان نه خامُش که غزلخوانش خوش است

آیت یزدی چو این بازندگانِ مستِ مست ....

گفته « طوطی وار » ، در هرحال ارسالش خوش است




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سردار سلیمانی ؛ فخر همه ایرانی

تاریخ:سه شنبه 20 تیر 1396-02:30 ب.ظ




 

« فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران گفت: جهان اسلام پس از خساراتی که از گروه خوارج تحمل کرد پدیده ای به تلخی داعش که آتشی در خانواده اسلام افکند به خود ندیده است و جنایات این گروهک کم نظیر است . ».

 

سردار سلیمانی ؛ فخر همه ایرانی

آبادگر دلها ...... ، ناشاد ز ویرانی

 

ناکار کنی دشمن ، آن طالع اهریمن

نور دل ما ملٌت ؛ اولی ز وزیرانی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عید فطر است بیا بوسه نثار دل کن

تاریخ:یکشنبه 4 تیر 1396-04:25 ب.ظ

/

عید فطر است بیا بوسه نثار دل کن

روزه هائی که گرفتی همگان را ول کن

 

بوسه بردل که تمامی همه چون تربت اوست

آب زمزم شود و خاک دلم را گِل کن

 

تا که گلزار شود از سر صدق طاعات

مشک و عنبر بسرشتی و زحالا هل کن

 

دل اگر مزرعه کاشتن صدق و صفاست

پس از این صوم و صلاتش تو به حج عجٌل کن

 

راستی عشق چه عشقی است فراتر از حقٌ ؟

به ره حق بشتاب و دل ما محمل کن

 

عجٌل ای یار ! قلم خسته زِ این ریب و ریاست

در جنٌت بگشا ؛ عبرت بر باطل کن

 

رمضان بحر عبادات و نزول قرآن

بسر آمد دل ما را به عطا ساحل کن

 

ماه ارباب رسالت شده امشب رؤ یت

عید فطر است بیا بوسه نثار دل کن

 

هدیه به همسر گرامی و عابده ام سرکار خانم  ز . کریمی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاسخکی به شعر « براعت استهلال » از شاعر گرامی جناب سعید بیابانکی

تاریخ:چهارشنبه 31 خرداد 1396-10:21 ب.ظ

 

پاسخکی به شعر « براعت استهلال » از شاعر گرامی جناب سعید بیابانکی


در وبگردی پس از افطار خوردم به سنگچین شاعر گرامی جناب بیابانکی ، دیروز هم که رفته بودم سر خیابانمان ، کتابخانه شهرداری ، کتابی به امانت بگیرم ایشان را وسط جماعت طرفدار شعر طنز در محاصره ای همه جانبه دیدم و گذشتم . نگاه کردم به نخستین شعر سایت سنگچین و شروع کردم به کلوخ چینی :

سنگچینی ز اشک و آه ، بیا !

طنزِ« از چاله ای به چاه » ، بیا

من که گشتم دچار حیرت و غم

در ته چاه ، بی پناه ..... بیا !

تو سعیدی که من شوم مسعود

ببُرم از « شرارِ آه » ، بیا !

« بام » ارزانی شما خوبان

گر بجوئی یکی « تباه » ... بیا!

مسجدم کو! خیال یک میدان؟ !

با منِ بینوا « به راه بیا » ...

من « غروب » ام ! فدای آن چشمت

مبداء یک « شب سیاه » ، بیا !

من ، سیه روزیی نخواسته ام

« تیره بختم » و بیگناه ، بیا !

همه ی عمر من غروب و سحر

گر تو « ماهی به شامگاه » بیا !

عیدِ فطر است ... تهنیت بادت !

« راه کج کن ! » به اشتباه ، بیا !

 

و امٌا شعر جناب بیابانکی :

 

براعت استهلال

به بام آمدم و قرص ماه را دیدم

شکوه مسجد و میدان شاه را دیدم

به بام آمدم و چشم دوختم به غروب

به خون تپیده ترین بی گناه را دیدم

به بام آمدم و در مسیر آمدنت

کبوتران سپید و سیاه را دیدم

تو خواب بودی و من پشت میله های قفس

ستاره های شب راه راه را دیدم

تو خواب بودی و من دست گرگ را خواندم

به بام آمدم و قعر چاه را دیدم

به می فروش بگو سی شب است منتظرم

بیا که گوشه ابروی ماه را دیدم !

از کتاب یلدا . انتشارات سوره مهر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حتی یکی از بزرگان شعر ایران شعرهای جدیدش را در اینترنت منتشر نمی کند . چرا ؟

تاریخ:چهارشنبه 31 خرداد 1396-12:28 ب.ظ

حتی یکی از بزرگان شعر ایران شعرهای جدیدش را

 
در اینترنت منتشر نمی کند . چرا ؟

چرا سایت های شعری ما (مگر تا حدودی یکی از آنها)

 به ابتذال افتاده اند ؟



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

که نَوایستانِ عشق اند یا علی !

تاریخ:پنجشنبه 25 خرداد 1396-10:19 ق.ظ




 

که نَوایستانِ عشق اند یا علی !


 

علی !

من در نَوایستانِ علی به دنیا آمده ام

گوش باز کرده ام به ترنٌمش

چشم بازکرده ام به بوستان و گلستانش

غرق شده ام در خیالش

و به استشمام آنهمه میوه های بهشتین

مستِ مستِ علی ...

 

و آیا جای آن دارد که بیاندیشم ؟

زبان باز کنم ؟

بنویسم ؟

از آنچه که شنیده ام ، دیده ام و سراپا حسٌ کرده ام ؟

که ای کاش سراسر علی شود این جنگلِ در کویر ...

علیستان شود ...

 

می شود که بشود ؟

مسئله این است ...

 

چاه کندنت را شکر یا علی

و کفش های دهان گشاده ات

که نَوایستانِ عشق اند یا علی ...

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

التماس دعاء

تاریخ:سه شنبه 23 خرداد 1396-04:35 ب.ظ



/

 

التماس دعاء

 

سایه ای از خدا ، نه فرٌ هما

گستَرش باد بر سر من و ما

 

بس اطاعت قبول در شب قدر

من گنهکارم ... التماس دعا





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ضعیف کشی ....

تاریخ:جمعه 19 خرداد 1396-07:47 ب.ظ


چند نفر از مردم بیگناه که لابد برای حلٌ مسائل و مشکلاتشان و نهایتا" دادخواهی به مجلس شورای اسلامی رفته بوده اند به جای حکٌام سفٌاک جهان و جلٌادانشان قتل عام شده اند !


« تا بوده همین بوده و تا هست همینست »
مردم شده بر کُند و به زنجیرِ شهِ مست ...

انصاف ندارد که بسوزد همه خشکال ...
آتش نزند بر همه تر ، هرچه که تر هست



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سرشکستگی در هپروت

تاریخ:سه شنبه 2 خرداد 1396-03:13 ب.ظ





سر شکسته شدید در هپروت ؟
دندتان نرم !
چشمتان کور !
گوشتان کر ...
زبانتان کوتاه !

مشت محکم بر آن دهان گشاد ؛
که به زیر سبیل آویزان ،
خود به زیر دماغ ِ گندیده
و فرازِ نبود ریشِ خضاب
یاوه ها گفته است و نامش شعر !

گردنت کج شده است پیش ادیب ؟!
« راستی » در تو نیست ؟!
جز در گوش !
گوش مخمل ز جنس زِبر و زمخت

نه که کذبت به هر زبان باشد
تو دروغی ز فرق ِ سر تا پا
تهمتی بر جهان عقل و ادب
شاعر ؟
استاد ؟
یا ، به لفظ : « مدیر » !؟
تو مدیری به لفظِ وارونه
مجمع البغض همچو جرثومه
ننگ بر عالمی ... اگرچه خدا
به تو داده قریحه ای اندک
خشک بادا چنین قریحه ی عُفن ! ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من یک پیرمردم

تاریخ:سه شنبه 2 خرداد 1396-03:09 ب.ظ



من یک پیرمردم
پیرمرد
دیدن اگر نداشته باشد
شنیدن دارد
تاریخ عصر خود
داستان معضلات
مثنوی هفتاد من کاغذ
و همینش هست که می گویند
زیبائیِ زندگی
کار و مبارزه 
با سیل معضلات
اقیانوسم من !

من این مضمون را سه بار سروده ام . یک بار در سال 1348 که سردبیر مجله زیبائی و زندگی بودم با مطلع « من یک جوان غریبم » . بعد تقریبا" به همین مضمون و در قالب شعر آزاد به زبان فرانسه در سال 1359 ؛ که هیچکدام را نگهداری نکرده ام ؛ و حال مضمونش به یادم آمد . دوباره به فارسی قلمی شد ؛ تقریبا" یک « سپید » . ....




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نیمائی « میلاد نور مبارک » از محمد رضا جعفری در سایت شاعران پارسی زبان

تاریخ:شنبه 23 اردیبهشت 1396-12:46 ب.ظ


   
1396/2/21 در ساعت : 23:34:12
 
میلاد نور مبارک

بهترینِ هدیه یِ عرش / گُلِ نرگس آمد
مُژده خواهم که گُلِ نرگسِ زیبا آمد !
 تا در این صُبحِ قشنگ
 بهترین هدیه یِ عرش
 چو نگینی بر فرش
 پیشِ چشمانِ همه باز و شکوفا بشود  !
که خدا می داند
 با نگاهِ نابّ اش
 عندلیبانِ همه در پروازند
 نغمه ها همچو دل انگیزترین آینه ها پیدایند
 دل و جان همدمِ و هم آوازند
 چهره ها رخشان اند
 موج ها آرام اند
 آب ها آزاد اند
چشمه ها شیرین اند !
آسمان از قفسِ تنگ ، رها گردیده ست
 دلِ هر چلچله‌ دریایِ صفا گردیده ست ؛
 منبعِ فیض و جوانمردى و احسان پیداست
 مهرِ مولایِ عزیزان رعناست ،
 جام هایِ دلِ ما مثلِ بُلور
 شعرمان شعرِ ظهور
 گنج ها بی پایان
 آفتابش تابان
 دست ها سویِ اُفق چون باران
 و کنون
 فصل ها جُمله بهاران شده اند ؛
 و همه می دانند
 وارثِ تاجِ نبی
 که چنین رحمانی ست
 همه از نسلِ علی ست !
 و به سودایِ گُلِ سُرخ قسم
 با سفیری شاداب
 و نگاهِ مهتاب
 در همین لحظه یِ شاد
  صحبتِ گل ها را
 می توان با نظری معنا کرد ،
 تا که خورشیدِ رُخِ زیبایش
  پُشتِ آدابِ دعا سر بزند  !

علیرضا آیت اللهی :

شاید حدود سه سال پیش بود که در سایت شاعران پارسی زبان با نخستین غزل های شاعر هنرمند جناب محمد رضا جعفری آشنا شدم و از خصائص غالب بر آنها لذٌت بردم :
- زیبائی تا حدٌ
- توصیفی چون نقاشی
- روح شعر
- عرفان تلویحی
- فرزانگی نسبی
- ......
... و آنگاه شعر هایشان و محل های نشرشان متعدد شدند که طبیعتا" گاه مجال خواندن همه ی اشعار خوب از شاعران گزیده حتی برای ناقدان حرفه ای وجود ندارد چه رسد به این کوشای آماتور و کاملا" غیر حرفه ای ...
آنچه که مزید مطالعه و استفاده ای بیش از پیش از سروده های این شاعر گرامی شد ، قریحه سیٌال و منعطف ایشان و ورود به حوزه شعر نو به ویژه اشعار نیمائی بود که این روزها چنین « چند سرائی » هائی از هرکس بر نمی آید ...
و شعر های نوی ایشان را بیشتر در سایر سایت ها و یحتمل آخرینش را در سایت متین شعر پاک دیده بودم و مستفید می شدم و بازهم یحتمل کمتر در سایت وزین شاعران پارسی زبان ...
... تا اینکه انتظار فرج ولی عصر ، امام دوازدهم ( ع ) در اینجا نیز مفتاح الفرجی شد و ، پس از یکی دوماه دوری از تمام نشریات شعری ، سعادت خواندن شعر « میلاد نور مبارک » را یافتم و در واقع ذی السعادتان .
این نیمائی ، یا بنا به قید و بندهای جدیدی که برخی از تنگنظران بنام رعایت عروض و حتی بحور عروضی ! بپای چنین ابتکاری غانم از نیما یوشیج گذاشته اند ، نیمائیگونه ، نه تنها یک شعر بلکه نمونه ای از « روح شعر » است ؛ عشق است ، بندگی است و شیدائی هائی عرفانی . بقول ابولقاسم لاهوتی :
با همه زنجیر و بند و حیله و مکر و رقیب
خواهم آمد من به کویت گر نمیدانی بدان
شاعر بندها را گسسته است و به حیطه ای از شعر ناب وارد شده است :
- بسیار زیبا
- به حدٌ کافی وزین
- عملا" ساده و بی پیرایه
- با توصیفی دل انگیز و بخصوص : روحپرور
- رها از برخی از قید و بندهای هنر کُش
- سراسر صفا ، با صراحت بسیار
- و البته مذهبی و از سرِ ایمان
  
« صحبتِ گل ها را
 می توان با نظری معنا کرد ،
 تا که خورشیدِ رُخِ زیبایش
  پُشتِ آدابِ دعا سر بزند » » !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

« فرج » اگر تو بخواهی اشاره ی ابروست

تاریخ:سه شنبه 19 اردیبهشت 1396-09:52 ق.ظ




« فرج » اگر تو بخواهی اشاره ی ابروست

« نجات خلق » ز ذلٌت مرامنامه ی اوست
همان که دشمن اهریمن است ؛ و طالعِ دوست

چه قرن هاست که این گل نهان ؛ و ظاهر بوست
عقب برو ای ابر ! ؛ چون که « نور » ز اوست

و گر « امید » نباشد ، ز هستیش چه نصیب ؟ 
تمام هستی موءمن به باطن است و به خوست

عَلَق به لحم و تمام استخوان و پی منقوش
« امید کلٌ بشر » تا که اوست ، با رگ و پوست

تمام فکر به کار است و چشم در راهش ...
و گفته ها همه در آرزوی وی زین روست

که راستی و درستی کند حکومت و بس !
رَوَد دروغ و ریائی که بر سر هر کوست ...

چو خلق گشته به زنجیر ظلم و جور در سده ها
طبیعت است که این فکر و ذکر وی الگوست

« امید » از دل مظلوم دهر دور مباد ! ...
خلایقی که مصائب همیشه در پهلوست ...

خلایقی که خدا جوست ، یاربش دریاب !
« فرج » اگر تو بخواهی اشاره ی ابروست

چه چشم ها که به راهش فرو نشست و بخفت
علاج کن همه این انتظارها ؛ ای دوست ....

علیرضا آیت اللهی 19 اردیبهشت 1396



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غزلی از محبوبه راه پیما

تاریخ:جمعه 27 اسفند 1395-10:55 ق.ظ

از : محبوبه راه پیما

عید می آید و من هم هیجانی دارم
در خیابان دلم از تو نشانی دارم
مثل هر روز به آیینه ی چشمت خیره
مثل هر روز نفس هست... زمانی دارم
کشف کردند که من با همه ی غمهایم
ریشه در غصه و اندوه جهانی دارم
می رسد عید ولی فاصله داری تا من
چشم در راهم و چشم نگرانی دارم
روزها می گذرند و دل من بی تاب است
عید می آید و من بغض تکانی دارم....
محبوبه راه پیما

علیرضا آیت اللهی :
شعرهای دخترم محبوبه  راهپیما سراپا احساس اند ؛ طبیعی ، بی غلٌ و غش ، خلٌص و ناشی از قریحه ی سرشار وی . شاعری است از گروه هنر و شعر که  بیگمان ، اگرادامه بدهد ،شاعری صاحب سبک می شود . مهم ترین مختصٌه اش این است که روان می سراید . بخصوص وقتی شعر اخیرش  را خواندم به یاد آقا سی افتادم با آنهمه احساس  و روان سرائی  ؛ اگرچه آقا سی  ازعشق و عرفان نمی سرود . یاد پروین افتادم با آنهمه احساس و روانسُرائی . اگرچه پروین هم  از عشق و عرفان به ندرت سروده است ؛ امٌاهردو درصراحت وبلاغت کم نظیر اند . شیرین اند و شفٌاف .
بیان احساسش به حدٌی شفٌافاست که ناخود آگاه خودراجزئی ازیک جامعه معرفی می کند و آنهم در یک جامعه ی هیجان زده . شاید اگر نثر می نوشت یا اگر صانع شعربود از خیابان دل نمی سرود ؛ امٌا می پذیریم که اینجا مقتضای شعر عروضی است و لاغیر ؛ باضافه ی اینکه راهپیما هنوز بسیار جوان است و نمیتوان انتظار داشت که ادیبانه و کاملا" آگاهانه بسراید .
طبیعی است که در ادبیات وقتی جوانی و اوج احساس از در وارد می شود بند های منطق از هم بگسلد : جائی چشم در چشم می کند و جائی از هجران و فاصله می سراید .
می توان گفت شعری که با یک حسن طلع ضمنی شروع شده است با یک حسن مقطعی قوی تر ختم می شود :
عید می آید و من بغض تکانی دارم....
عالی است
و امٌا چون اکثر قریب به اتفاق موارد کوتاه تر از هنجار غزل و توقع مخاطب است که غزل را از هفت بیت به بالا می طلبد . اگرچه شخصا" به این قاعده چندان معتقد نیستم و غزلهائی کوتاه هم می توانند وجود داشته باشند . امٌا بگمانم نه تقریبا" همه ی غزلهای یک شاعر ...
توفیقتان افزون باد . عید شما مبارک .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نکند فکر کنی که مردی !

تاریخ:جمعه 27 اسفند 1395-08:48 ق.ظ


نکندفکرکنی سلطانی؟!

«جنبه» یعنی چه ؟
یعنی وقتی
به یکی گفتی « آقا »
نکند خود را سلطان بیند ؟!

« جنبه » یعنی چه ؟
یعنی وقتی
به یکی گفتی « خانم »
نکند فکر کند شهبانوست ؟!

و برون از خط قرمز به ادب
بکند کامروائی هائی
بر علیه مردم
مردمی که همه گفتند آقا
مردمی که همه از اهل ادب  می باشند...

نکند فکر کنی که مردی !
نامردی !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :41
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...