تبلیغات
شعرِ آ

شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1394

میشناسی آن را که خدا نشناس است

نویسنده :alireza ayatollahi
تاریخ:پنجشنبه 4 شهریور 1395-09:06 ب.ظ






میشناسی آن را که خدا نشناس است

گفت : من عاشق موهای تو هستم والله !
گفتمش استغفار !
موی من « یعنی کشک » ؟
گفت : 
چشمان تو بس جذٌاب اند
لیک در دیدن من در خواب اند !
گفتمش : استغفار ! ؛
چشم بسته به تفکٌر دارم ،
که همان بیداری است 
و بصیرت به تمام !
گفت : که عجب شامٌه ای داری تو ،
میشناسی آن را که خدا نشناس است
لیک در گفتن ِ آن ... دستِ کم ، محتاطی !
با لبانی که بنفش اند و عجیب !
و دهانی که ندارد دندان ...،
و زبانی بس سرخ
لیک در بند تعلق که نگهبان سر است
شعر را کرده مهار
و خموشی چون سنگ
گفتمش : سنگ ؟! نه ! چون آئینه
مگرت ننمودم ؟ 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کو ؟ کجا یاری که چشم یاریم ؟!

نویسنده :alireza ayatollahi
تاریخ:پنجشنبه 21 مرداد 1395-09:32 ق.ظ





کو؟ کجا یاری که چشم یاریم ؟!

یا به هردردی دهد دلداریم


دشمنی امروز یار من شده ست
 
در عمل مشغول بر خونخواریم





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

« قلبی به توان ابدیت » از شفیقه طهماسبی در سایت شعر نو ؛ و اظهار نظری از علیرضا آیت اللهی

نویسنده :alireza ayatollahi
تاریخ:سه شنبه 19 مرداد 1395-03:13 ب.ظ

قلبی به توان ابدیت                                      

از : شفیقه طهماسبی

قدر مطلق عشقت
مقیاس همه ی متغییر های مغزم را
بهم ریخته ...

وقتی بوسه ات را به توان مهربانیت می رسانی
من مات معادلات بی جوابی می شوم
که بی هیچ جبری
در چشم های تو به صفر میل می کنند !


علیرضا آیت اللهی :
چند ماهی می شود که دیگر به حافظه ام اعتماد صد در صد ندارم . شعر های کیومرث منشی زاده را ، که در آن 50 - 55 سال پیش خود را پیشگام در شعر ریاضی به زبان فارسی می دانست ، نمی خواندم . چون این نوع شعر دو زبان دارد :
- زبان ادبی
- زبان ریاضی 
و برای درک و احساس شعر ، زبان ریاضی را هم باید دانست که من آنطور که بایست و شایست نمی دانستم .
حوالی 1360 خورشیدیِ خودمان یک انجمن شعر ( البته شعر به زبان فرانسه ) در پاریس ، خانه ی فرهنگ محله ی ایسی له مولینو ، تشکیل می شد که غالبا" در آن شرکت می کردم . در آنجا یک کارگاه شعر ریاضی برپا کرده بودند و رونق هم گرفته بود . حال اگر شعر متداول انگلیسی ها همان « سپید » است ( که شعر شما را هم بیتاثیر از زبان انگلیسی نمی بینم ) شعر فرانسویها به مقتضای زبانشان ، که به اندازه ی زبان انگلیسی آهنگین و دارای موزیک درونی نیست ، شعر « آزاد » است . یک روز رئیس کارگاه شعر ریاضی به من گفت : چرا با ما نمیجوشی ؟ گفتم : حالاتاحدودی زبان و فرهنگ فرانسه را درک می کنم ؛ امٌا ریاضیات را درک نمی کنم ؛ و زیبانمی بینم ؛احساسی در منِ مخاطب تولید نمی کنند اگرچه ممکن است برای کسانی که آنها را درک می کنند و متاثر می شوند زیبا باشند . من در آنجا بیشتر در کارگاه نقد شعر فعٌال بودم ؛ و کمتر شعر می گفتم ؛ چرا که اگر چه به خیال خودم به زبان فرانسه شعر می سرودم امٌا کاملا" به فرهنگ فرانسه نبود . مثلا" یک بار دختری همکلاسی را به عنوان زیبا به ماه تشبیه کرده بودم ؛ امٌا بسیار از من رنجید ! چون در فرانسه به کسی که میگویند « مثل ماه » یعنی ساده لوح ! احمق !.
در شعر ریاضی نقش مخاطب بسیار بسیار مهم تر می شود ؛ چون باید هم ریاضی را به خوبی بداند و هم نسبت به اصطلاحات آن احساس داشته باشد یا احساس پیدا کند . قضیه این است که : - در زبان و ادبیات ؛ شعر منهی الیه احساسات است ؛
و
در منطق و برداشت عقلانی ، ریاضیات در منتهی الیه قرار گرفته است . 
چگونه می توان این دو منتهی الیه را به یکدیگر پیوند داد؟
به این ترتیب شعر ریاضی در زمره شعر های خاص ، و آنهم بسیار خاص ، برای خواص است و دامنه نفوذ اجتماعی خود را محدود کرده است...
با اینهمه اگر این نوشته ی بسیار زیبای شما ( که مشابهش در سالهای 1337 - 1338 در دانشگاهها و دبیرستانها دست به دست می چرخید ؛ و گفته می شد که کوچکترین غلط ریاضی نیز در آن وجود ندارد  ) به اصطلاح مرا نگرفته بود ؛ تحت تاثیر قرار نداده بود ، ازش خوشم نیامده بود ؛ و به سلیقه من نخورده بود ؛ این عبارات را نمی نوشتم .
زیباست و از زیبائیش بهره بردم ؛ از زیبائیش ...
نخستین بار است که از شما می خوانم ، طبعی لطیف دارید ؛ و از این به بعد هم خواهم خواند انشاء الله .
سرائیدنتان در سلامت ، فزون باد و فزونتر   




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بارقه ی راه زندگی ، غزلی از طلعت خیاط پیشه در سایت شعر نو و نقد غزل از علیرضا آیت اللهی

نویسنده :alireza ayatollahi
تاریخ:دوشنبه 18 مرداد 1395-04:34 ب.ظ


بارقه ی راه زندگی

از : طلعت خیاط پیشه ( طلای کرمانی )

کسیکه بغض غریبی نشسته بر جانش
شکسته شیشه دل را هوارِ پنهانش

قسم به داغِ شقایق که خسته میمیرد
دلی که پرشده از سایه سایه ایمانش

درون تنگ بلوری اسیر دلتنگی است
کسی که پر شده از بغض بیکسی جانش

سپیده سرزده امٌا هوای دل ابریست
گرفته ظلمت غربت شب زمستانش

پگاه فصل سرودن میان تنهائی
شکسته زورقِ بی بادبان وجدانش

چگونه دست نیایش برآورد از شوق
کسی که آتش آهی گرفته دامانش

بیا که بارقه ی راه زندگی عشق است
گرفته رنگ طلائی دوباره ایوانش


علیرضا آیت اللهی :

سلام به شاعره ارجمند و گرامی ؛ طلای ناب کرمانی
توصیفی تمثیلی و تا آنجا که من می دانم از ژرفای فرهنگ فارسی - ایرانی ، یا به هر حال فرهنگ محیط بر منطقه ی ریشه دار ما ، است :
« کسی که بغض غریبی نشسته بر جانش
شکسته شیشه دل را هوار پنهانش »
گذشته از مضمون غریبی که مضمونی کاملا" کلاسیک در ادبیات فارسی است ...
گفتگوئی است بیش از اینکه عارفانه باشد در مکاشفه و آنهم مکاشفه ای بدون جدل ؛ قاطع و با حکمی است بس واضح و مبرهن :
« قسم به داغ شقایق که خسته می میرد
دلی که پر شده از سایه سایه ایمانش »
در شکل : ایماء و اشاره و تشبیه و استعاره اش همه به حدٌ کافی دلچسب اند ؛ چرا که چنین فصیح و بلیغ ، یا گویاو رسا ، غریبی را روایت می کنند که خواننده متوجٌه نمی شود چگونه به سرعت و سهولت از بیت اوٌل به بیت دوٌم و از آنجا به سایر ابیات رسیده است .
امٌا در محتوا : کمال یاس و نومیدی از تبار سیاهی و آنهم نهایت نومیدی درانتزاع از ایمانِ در سایه قرار گرفته ...
با اینهمه مثل بسیاری از غزلهای سرکار عالی و فلسفه یا در واقع حکمت حاکم بر آنها « در نومیدی بسی امید است » :
« سپیده سرزده ...
جغرافیایِ دل شاعرباجغرافیای فضای مورد قضاوتش تطابقی تقریبا" همه جانبه دارد ... :
« گرفته ظلمت ِ غربت شب زمستانش ...»
  و آنگاه در یک کشمکش و جدال ...؛ امٌا و اگرها و .... 
« چگونه دست نیایش برآورد از شوق
کسی که آتش آهی گرفته دامانش »
و جالب توجٌه اینکه در مقطع تحسین انگیز غزل حافظ وار دعوت می کند ! :
« بیا که بارقه راه زندگی عشق است
.........»
 هم عاشقانه و هم عارفانه ؛ و در دنیائی که همه ی راهها به عشق ختم می شود و تمام دردها را درمانی نیست مگر عشق و لابد عشق ورزیدن به هستی با تمام واقعیات تلخ وشیرینش .
ای کاش که مخاطبانی نیز با همان احساسات سیٌال ، پهناور ، زلال و زیبا که شاعره شیرین سخن و نغزگوی این غزل .
تمنٌا دارم به من پاسخ ندهید . 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یک نیمائی زیبا از علیرضا کاشی پور محمدی در سایت شعر نو و نظر علیرضا آیت اللهی نسبت به آن

نویسنده :alireza ayatollahi
تاریخ:جمعه 15 مرداد 1395-06:37 ب.ظ

یک نیمائی زیبا از علیرضا کاشی پور محمدی در سایت شعر نو 


ترک افتاده برتصویر گنگ من

از هجوم لرزه های ناگهانی که

تب تردید پوشانده نگاهت را
 
نه این یرانی خاموش

شعری تر برانگیزد

نه ترک لذٌت آغوش
 
می ریزد گناهت را

رها کن در گلوی تاربسته

از سکوت سالیان سال

تا دریا

به بالا قد کشد وقتی ببیند

روی ماهت را


علیرضا آیت اللهی :
سلام
تصویر گنگ شما تصویری بسیار زیبا ساخته است و امٌا گویا ...
گرچه به نظرم ذوالمعانی می آید که این خود بر زیبائی شعر می افزاید و آنرا در نوعی وهم و گمان و تعبیر و تفسیر ، تنوع می بخشد .
عاشقانه است و در عین حال نه عارفانه ، بلکه به معنی غربی آن : فلسفی 
فلسفه ای که حکم می کند و آنهم به زیبائی :
یک زیبائی عینی و نقد و ملموس . 
امٌا بازهم تاکید می کنم که این کوتاه بسیار زیبا ، بسیار پر معنی هم می تواند باشد ؛ از آنجا که تفسیر بردار است و ذوالمعانی
ذهنی نسبتا" خسته داشتم وقتی به شعر شما رسیدم .
اینگونه شعرهای زیبا و پرمعنی را در صدر مجموعه می گذارند و نه به مصداق متانت و وزانت و حُسن مقطع در ذیل ! :

خواندم ! :
« ترک افتاده بر تصویر گنگ من »
و گفتم این چه تقدیری است ؟ :
« زیبا » ئی
که افتاده ست تک !
همچون درختی در بیابان ! ، در کویر لوت !
نه باهمسایه ای چون خود
نه با همصحبتی در عشق و زیبائی
گلی اندر زمستان
در میان سوز سرما ، برف ، یخبندان !
چرا شعری چنین زیبا ؛
 میان آنچه زیبا نیست ؟!
همه چون « مار و پلٌه » !
تخته نرد و 
گاه شانسی : پوچ !
که آزارد دو چشمان را 
چو شاخ قوچ !
مگر شعر است آنها ؟ !
شاعر شیرین سخن !
ایٌوب واری 
در نهادن شعر خود 
در دفتر تقدیر بی تدبیر
 
امٌیدی ست آیا ؟
یا کلیدی لااقل بهر دری دیگر ؟
خدا داند : سلام الله !
و در هر حال : سلامت باد ای شاعر !

و روزی شاعری گفته است :
« عجب صبری خدا دارد » !
شده یک حکم امروزه .... 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاسخ بالبداهه علیرضا آیت اللهی به غزل « حقٌ مطلب » از دکتر جواد مهدی پور

نویسنده :alireza ayatollahi
تاریخ:چهارشنبه 13 مرداد 1395-10:04 ب.ظ


حقٌ مطلب

از دکتر جواد مهدی پور :

با تو  دل  در سینه ی غمدیده  می گیرید قرار
دست خود را بعد از این از سینه ی من بر ندار

روی خود را بر زمین انداختی از شرم عشق
قرص ماهت را چرا در بــــــرکه کردی آشکار ؟

نا خدا عشق ست  از طوفان نا فرمان نترس
مثل امواج خروشان شو ،  به دریا دل سپــار

زندگی  نامهربانی میکند این روز هــــــــــا
دست  بر دامان دلبر باش در شب های تار

ماهی سرخ دلـــم  در تنگنای تُنگ توست
من نخواهم کرد از گــردابه ی عشقت فرار

آسمان سینه ام  ابریست ، با بـرق نگاه
بر کـویر تشنه ی دل  قطره ای باران ببار

حق مطلب را ادا کردم  نوشتم : " حق تویـی "
 زین سبب  حلاج گـــــــونه رفته ام بالای دار

هیچ مردی در شجاعت  نیست مانند علی (ع)
هیچ شمشیری نخواهد شد شبیه ذوالفقار

پاسخ بالبداهه از علیرضا آیت اللهی :

« با تو دل در سینه ی غمدیده می گیرد قرار »
ور نه میگوید : علی الله ! الفرار ! ، و الفرار !

دست بر سینه چه عالی هست ؟ امٌا برکدام ؟
نه که بر سینه ی خود ! بلکه بر آن سینه ی یار !

گشته ام هر واژه ای را در همه فرهنگ عشق
هیچ جا شرمش نباشد جز به این شهر و دیار !

ماه اگر زیباست ، زیباهست ؛ باید سجده کرد
دیدن زیبا عبادت کردنِ حق ! ، لطف یار ...

گر شدی عاشق ، الهی گشته ای ؛ خوشبخت باش
دل ز هر شکٌی بِکَن ، دل را به زیبائی سپار !

ز ندگی « نامهربان » هرگز نباشد ! ای جواد
پور مهدی ، ای طبیبِ رنج های آشکار ...

خوب درمان می کنی درد تن ِ پردرد را
لیک در درمان دل سرٌی است در چشم نگار

آن نگار نازنین هرکس که باشد بر حق است
لیک سمبل در محبٌت ، چون غلاف ذوالفقار
*
من که نیمی مرده ، نیمی زنده اندر بسترم
این بداهه را سرودم ... شاعری اندر غبار !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

از به اصطلاح سپید به شعر نیمائی

نویسنده :alireza ayatollahi
تاریخ:شنبه 9 مرداد 1395-10:12 ق.ظ


سلام دخترم ! بازهم پیر مرد آمد ؛ منتهی فکر می کنم که این بار آخرین بار باشد .
آنچه که شما در سایت میآورید بداهه نیست . بداهه آن است که به محض وقوع یک حادثه به صورت شفاهی و در حضور جمع در باره ی آن واقعه سروده شود .
در ایران اکثر شاعران و منتقدان بزرگ و معتبر اصولا" « سپید » را شعر و سروده نمی دانند .
آنچه من برایتان مینویسم بنا به نظرات آنان و معیارهای نقد شعر جهانی است؛ و ربطی به نظرات عوام شاعر نما و منتقدنما در سایت ها ندارد .
نظرات دیگران یا چاپلوسانه اند ؛ یا معامله گرانه و به اصطلاح در قلمرو « نان قرض دهی » ، و یا هردو ! . به هرحال شما بسیار زیبا هستید و این موضوع هم در مردان جوان مسلما" تاثیر گذار است .
و امٌا شخصا" نقد شعر را در اروپا تحصیل کرده ام ؛ چهل سال است که نقد شعر مینویسم و همیشه سعی کرده ام که از جادٌه سلامت و عدالت و شرافت خارج نشوم .
چرا به شما می پردازم ؟
- زیرا به ندرت دیده ام که یکی چون شما واقعا" طبیعی و غریزی - ساده - بی پیرایه - نسبتا" روان - صریح و زیبا بنویسد .
امٌا در ایران هیچگاه « سپید » را ( اگر هم سپید باشد که اکثرا" نیست ) شعر به حساب نمی آورند ؛ و بگمانم لااقل تا چند صد سال دیگر هم شعر به حساب نخواهند آورد .
اتفاقا" اکثر کسانی که خود را استاد سپید می دانند و هرروز سپیدی در جائی منتشر می کنند نه تنها تحصیلکرده ی دنیای سپید انگلیسی زبان در غرب نیستند بلکه حتی در همینایران هم تحصیلاتی مرتبط و مربوط ندارند ؛ ممکن است ده هاهزار به خیال خود سپید یا گاهی واقعا" سپید منتشر کنند امٌا من مطمئن هستم که در هیچ کتابی معتبر از تاریخ ادبیات فارسی نام آنان حتی به صورت شاعری کوچک و کم اهمٌیت نخواهد آمد .
حُسن آنچه که شما میآوردید این است که اگر بخواهید میتواند با خواندن اشعار نیمائی ، به زودی آنها را نیمائی کنید . 
پیشنهاد می کنم بچسبید به خواندن دفتر های شعر های نیمائی شاعران بزرگ نیمائی .
بسیار بعید میدانم که دوباره مزاحم شوم . همینقدرش هم فکر می کنم بسیار زیاد بود . اگر در موردی رنجیدید مرا ببخشید . نظرم خیر بود .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دوستم میداری ؟

نویسنده :alireza ayatollahi
تاریخ:پنجشنبه 7 مرداد 1395-08:44 ب.ظ


با الهام از سروده ی یکی از جوانان سایت شعر نو :




دوستم میداری ؟


به تو می اندیشم

به تو ! چون پشت دو چشمان فروبسته خود

بس غزلها داری


غزلم !

بازنما چشمان را

و ببین آنکه سراسر حیران

شده مسحور دو ابروی کمانی چون طاق

نیلگونی در چم

بر فراز یک بحر ...
 
... فروخفته به زیر یک برف

بر فراز یک راز ...


پرسشی دارم من :

دوستم میداری ؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعری از شاعر پیشکسوت علی میرزائی ( رها ) و پاسخی به آن از علیرضا آیت اللهی

نویسنده :alireza ayatollahi
تاریخ:یکشنبه 27 تیر 1395-09:24 ق.ظ


از : علی میرزائی ( رها )

لاله سرنگون
  به شب، سر در گریبان مثل لاله سرنگون دارم
به صبح نامرادی دامنی از اشک و خون دارم
از این مردم رمیدن هایم و خلوت نشینی ها
گمان دارند مجنونم، و چون مجنون جنون دارم
دگر دنیای آشفته برایم بی،ستون باشد
هنوز امید بیجا زین ستون تا آن ستون دارم
ریاکاری ربوده گوی سبقت از فداکاری
فدایی گر یکی باشد، ریایی میلیون دارم
ندارم افتخار ِاین که از نوع بشر باشم
که شرم از نوع رفتار بشر باهم کنون دارم
در این دنیای بی بنیاد آدم سوز و آدم کش
(رها)دانم که صبر و طاقتی از حد فزون دارم
علی میرزائی(رها)  

از : علیرضا آیت اللهی

سربلندی شاعرا ! چون نسترن ، یاس سپید
شعر تو چون قند تر خوابیده اندر برگ بید
بهترین مرد جهانی با چنین اخلاق خوش
شکوه ها داری چرا ای بنده ی عبد عبید ؟!
در شگفتم که در این سن روضه خوانی ها چرا
حال آنکه مرد میدان بوده ای در سوگ و عید
کی توان گفتن به تو مجنون ؟! بزرگِ عالَمی
صد هزاران لیلی آمد بر در تو با برید
هر ستونی در بر تو موی یک بز یا خسیست
کوه عشق و معرفت مثل رها را کس ندید 
درس اخلاق است لابد ؟! حبٌذا و مرحبا 
بایدت گفتن که صد احسنت و ایٌامت سعید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دو پاسخ علیرضا آیت اللهی به غزل « می شد کبوتر بود » از علی اصغر اقتداری در سایت شاعران پارسی زبان

نویسنده :alireza ayatollahi
تاریخ:جمعه 25 تیر 1395-09:00 ق.ظ


از علی اصغر اقتداری :

می شد کبوتر بود

سقفی برای عاشقی برپا نکردیم
خودرا از آیین ریا منها نکردیم
در کوچه های  تیرگی بسیار گشتیم
چشمی به سمت روشنایی وانکردیم
آقای من ! نور تورا دیدیم وخودرا
درازدحام زایرانت جا نکردیم!
می شد کبوتر بود وصحن وگنبدت را
هی بوسه زد هی دور زد اما نکردیم!
از دین ،محبت،دوستی   بسیار گفتیم
وقت عمل غیر از خلافش را نکردیم
درمان ما قدری صداقت بود اما
این نسخه را یک بار هم امضا نکردیم!
شرمنده ام آقا! ولی باید بگویم
امر شمارا لحظه ای احیا نکردیم!

هرکس امرمارا احیاکند خداوند اورا بیامرزد
امام رضا  (ع)


پاسخ از : علیرضا آیت اللهی :

با اینهمه اذعان ! چرا احیا نکردی ؟!
رفتار بهتر را به « امر » ما نکردی
احیای آنچه توصیه کردیم بر خلق
با شعر خود تبلیغ بر دلها نکردی
ای اقتداری معنی این شعر تو چیست؟
بشناختی ره را ، از آن آوا نکردی ؟!
آگه شدی زین « بد » به آئین صداقت 
امٌا سرودی ! و به آن پروا نکردی ؟!
یا للعجب!جلٌ الخلائق! جنٌ و انسان
 نهی چنین راهی چرا برجا نکردی !
تقصیر خود را می دمی در بوق و کرنا ؟
فکر رصد گشتن از آن بالا نکردی ؟!
می شد کبوتر بود و شد سرباز آقا ... 
لعنت بر آن مامون  چرا اینجا نکردی ؟ 
کفتر نماد دوستی ، صلح و صفا هست
« وقت عمل غیر از خلافش را » نکردی ؟!
جنگ و قیام و شورش و غوغا زکفر است 
شعری علیه جنگ ، بزم آرا نکردی
سربازی دین را اگر خواهی برِ ما
خود را ز هر« باز» ی چرا منها نکردی ؟!

از یکی از احفاد امام (ع)

پاسخ تکمیلی از : علیرضا آیت اللهی

یا امیر المؤمنین وارد شدم در گود ! هو !
گر شفاعت می کنی بِرهان مرا از رنگ و بو
این زمان پائی به کفش شاعری دارم که وی
هست بهتر از تمام شاعران در گفتگو
وی عزیز است و صداقت دارد و اهل دل ست
نام وی خواهی به دیوان بزرگانش بجو
شعر ها دارد ز عشق و عاشقی اندر بهار
سبزواری هست چون حافظ  کنار یار و جو
من غزلهایش بخواندم زان سبب شاعر شدم
بایدم گفتن ز شعر و شاعری هائی چو او
بعد ها یک کم سیاسی گشت و رفت از روی پل
و آن ، خرابه گشت از روی و پسِ این نامجو
آمده در بند ، در بن بستِ رندان یک کمی ... 
رندهائی در پسِ اغراض خود در تک ، و پو 
یاعلی گفتم و نشنیدم صدائی جز علی ...
اقتداری ! پس کجا رفت آن صدا ؟! آن آبرو
یک کلامم می توانی داد پاسخ که چرا ...
گشته ای از ما جدا رونق دهی بر هر سبو ؟!
ساغری بودیم مست از گفته های نغز تو
پس بیار آن باده را تا برکنی آن ماهرو ...
بازهم شعری ز عشق و عاشقی های بهار
ای علی ! ای اصغر ای فرزانه ی الله جو  




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

که عید مسلمین خوب است ....

نویسنده :alireza ayatollahi
تاریخ:سه شنبه 15 تیر 1395-03:32 ب.ظ

.

که عید مسلمین خوب است امٌا شرط ها دارد

نخستین شرطِ آن اینست که مسلم ، راستین باشد



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر یزد از شاعر یزدی رواست

نویسنده :alireza ayatollahi
تاریخ:دوشنبه 14 تیر 1395-01:08 ب.ظ

شعر من ، شعر یزد ، شعر شماست



شعر من ، شعر یزد ، شعر شماست

بر سری گر نشست فرٌ هما ست


ره ببایست تا به عمق وجود ...

چون که دروازه ای به لطف خداست


همه از لطف یزد و یزدان است

نور خورشید بهر خلق هداست


نه ! تکبرٌ مباد از شاعر ...

شعر خوب از همه کبور جداست


چون که در راه مردم است و خدا

پس چنین شعر نعمت است و به جاست


گر تو خواندی چه بهتر ای حق جو

ورنه گَردی ز من نخواهد خاست


گفتن من وظیفه است به خلق

ثمری داده ، گر که خلق بخواست


این مهم نیست خواندن اشعار

اصل بر کارکِردِ آن به رواست


ایٌهالناس ! شعر من خوب است

مستحقٌ هزار باره دعا است !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ماه من ، بیدارشو ! خورشید بالا آمده

نویسنده :alireza ayatollahi
تاریخ:شنبه 12 تیر 1395-01:04 ق.ظ

.

ماه من ، بیدارشو ! خورشید بالا آمده

دیشب تاریک رفته ، روز حالا آمده


ماه من تا چند در هرنور پنهان می شوی
 
شرم بس کن ، این نظام از حق تعالی آمده




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاسخ علیرضا آیت اللهی به شعری در سایت شاعران پارسی زبان تحت عوان « القدس لنا »

نویسنده :alireza ayatollahi
تاریخ:پنجشنبه 10 تیر 1395-08:23 ب.ظ

شعر از یک خانم نسبتا" جوان اصفهانی ؟ است .


پاسخ از : علیرضا آیت اللهی

« القدس  لنا »!، تهران ما کو و کجاست ؟
شاعرانِ دست بر سر پایشان روی هواست!

فکر نانِ شب شدم چون خربزه آب است ، آب
جیب ها خالی ز حق الناس ، انفالش کجاست ؟

من در اینجا آب می خواهم و نان بربری ...
« آی آدمها » ! ، ولی یک گام پس از کربلاست

هر چه میگوئی که منطق بر شکم جاری شد ست 
یکنفر فریاد می دارد که دل از کبریاست !

کای ابر پیر فرو مانده ز شعر و شاعری
هزل بس کن زینب اندر خاطر روز مِناست

بس نما ! کی گفته هر شعری به جای لقمه ای ؟!
گرچه قوتی بر تو می باید که بر شاعر رواست

غم مخور ! دنیا نمی ماند چنین در ظلم سرخ
عید فطر است و بخند ، این بهر هردردی دواست




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به شعرهات همانها که شهد شیراز اند ( در سایت شاعران پارسی زبان )

نویسنده :alireza ayatollahi
تاریخ:پنجشنبه 10 تیر 1395-11:56 ق.ظ

از شاعری بسیار جوان در سایت شاعران پارسی زبان شعر زیبای زیر را خواندم :



به چشم هاش، همان ها که ترک قفقازند
کسی نظر نکند خانمان براندازند

چه فتنه ها که نشسته است کنج لب هایش
نه اینکه فکر کنی نقطه ی سرآغازند

زده است شعله به جان ها، همان که دستانش
به سان گرمی خرماپزان اهوازند

زمانه ای ست که گل را ذلیل می شمرند
پرندگان غزلخوان بلند پروازند

به گریه گفتمش ای یار! عاشقت هستم
به طعنه گفت همه شاعران زبان بازند

 به وجد آمدم و خطاب به وی نوشتم : «

به شعرهات همانها که شهد شیراز اند
به دام آوری آنها که مرغ پرواز اند
 
شکرسِتان شده لب های دوستدارانت 
ز بسکه خورده چشیده زسربه پا آز اند

سلام به محمد بسیار عزیز
میخواهم پس از چند سال ثابت کنم که این پیر مرد هفتاد و یک ساله هیچگاه غزلهای شیرین و زیبایت را فراموش نمی کند و همه را می خواند . علیرضا که گاهی برایت کامنت می گذارد من هستم .... و هنوز هم از شعر و شاعری مستم ! . منتهی کیبردم را به جای قلم دلم شکسته اند و به جای زبان و پاهایم ، دستهایم را بسته اند ! . در ایران عموما" ترک ها ، و گرجی ها به زیبائی شهره اند و بنظرم « ترک شیرازی » در شعر حافظ هم به معنی « زیبای شیرازی » باشد . آیا « چشمان ترک » هم در شهر شما یک اصطلاح رایج و قدیمی است ؟.
بیت اوٌل غزلت فقط یک حُسن مطلع نیست ؛ بلکه در واقع تا حدودی از احسن المطالع است .
با اینهمه تشبیه و استعاره و حتی ایهامی که در بیت دوٌم داری بیت دوٌم معرکه تر از بیت اوٌل می نماید.
و امٌا خیلی هم موافق بیت چهارم این غزل و در واقع مصراع هفتم آن نیستم ؛ به نظرم ردٌ المفاهیم غزل و تناقض المعانی یا به اصطلاح علمای علم بدیع و عروض و قافیه تناقض فی الشعر است . گل در این شعر کیست و چرا ذلیل ؟ اگر به جای تو بودم مثلا" می آوردم :
زمانه ای است که عشق است ذلٌت بلبل
مقطع زودهنگام غزل هم بسیار زیبا و یک حسن مقطع است .
این که نوشتم زود هنگام به این دلیل است که حیف است چنین غزلی اینچنین کوتاه باشد ؛ والٌا به مزخرفاتی چون اینکه غزل باید لااقل هفت سطر داشته باشد کوچکترین اعتقادی ندارم .
اگر درست به یاد داشته باشم نخستین نظرهای تفصیلی بر شعر هایت رامن داشتم ، همان زمان ظهور غزلسرائی بزرگ را به استاد سعیدی راد نوید دادم و بگمانم برایت نوشتم « عجله نکن » !
محمٌدا ! شِکَری ، شُکر ! فرد اعلائی
به حوزه غزل ناب ، خوب و والائی 

استوار و پایدار باشی انشاء الله »

و این را هم اینجا باید اضافه کنم که :
جوانی اینچنین برومند در قریحه ی شعری آراسته به زیور تعلیم پذیری و پیراسته از زهر و زور انتقاد گریزی بیگمان یکی از بزرگترین شاعران جوان ایران خواهد شد ؛ انشاء الله و بنا به آرزوی پیر مردی که سه - چهر برابر وی سنٌ دارد و به اصطلاح سنٌ پدر بزرگ وی را دارد ؛ گرچه موجب تفاوت فکری نسل ها و غیر قابل ذکر بودن همه ی مسائل ناشی از این تفاوت فکری ... 
استوار و پایدار باشی انشاء الله




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :37
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...