تبلیغات
شعرِ آ - هجویه سرائی ، علل و ریشه های آن
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

هجویه سرائی ، علل و ریشه های آن

تاریخ:سه شنبه 4 خرداد 1395-04:50 ب.ظ

متاسفم که این را می نویسم ؛ به خصوص که بنا به دیدگاهی عوامی تر و حتی عمومی تر بر علیه خود و شخصیت خود می نویسم ؛ امٌا شاید در زمانی و مکانی دیگر ... و در مطالعات روانشناسی و جامعه شناسی ، به درد بخورد . این که می گویم شاید به این دلیل است که طی پنجاه سال اخیر از نزدیک دیده ام که علوم انسانی در کشور عزیز ما حتی یک درصد از جایگاهی را که باید داشته باشد ، ندارد . امٌا لااقل خانواده من می دانند که در زندگی روز مرٌه هم من امید ، وحتی یک درصد شانس موفقیٌت ! ، را هم از دست نمی دهم ؛ و اگر متوجٌه شدم که کاری لااقل یک درصد شانس مفید واقع شدن را دارد از انجام آن دریغ نمی کنم :
اصولا" حدود پنجاه و پنج سال است که شعر میگویم و با وجود « از خود راضی » بودن در بسیاری از صحنه های زندگی ، از شاعری خود به هیچ وجه راضی نیستم . برخلاف اعتقادات عمومی ام که مثبت اندیشی ، مثبت گوئی و خوشکرداری است در شعر ، هجویه سرا هستم که بگمانم بیشتر منفی است تا آنکه مثبت باشد . البتٌه از تملق و چاپلوسی و پاچه خاری زندگان خوشم نمی آید چه رسد به مدیحه گوئی مردگانی که خود شخصا" ندیده ایم و نمی شناسیم ! و حالا هم مد شده است و هم احتمالا" برای برخی یک منبع درآمد ؛ امٌا هجویه را هم نمی پسندم ؛ و با این وجود متاسفانه قریحه اش را دارم و بی اختیار به زبانم جاری می شود .
همین امروز صبح این غزل یا قسمتی ازغزل را برای یکی از سایت های خبری تحلیلی زادگاهم ، یزد ، فرستادم :

ابرار چنین گویند : سرکردگی اشرار
نبود هنری امروز ؛ یک گام به ره بردار

« صدبار بدی کردی ، دیدی اثرش » امروز
برگرد به راه راست ، زین ره قلم و  پرگار

هی فحش به این دادی ، توهین به جفا کردی
در راه سلامت باش : خوش فکر و خوشکردار

الله که تو نشناسی ؟ قرآن که ، نمی خوانی ؟
اسلام تو چیزی نیست جز دار ! و خمِ دلدار؟

یک روز به رنگ سبز، یک روز به رنگ سرخ !
هرروز به یک رنگی . در گفته و در گفتار

گر خادم خلقی تو ؛ از عقل ببر سهمی ... 
یک سر به خِرَد باید ، َنه گنبد ، و نه دوٌار !

برخوان تو کتاب حق ، باقل نه که عاقل شو !
برگرد به راه راست ؛ و آنگه قدمی بردار

مصراعی از نخستین شعر یا شعرگونه ای را که سروده بودم هیچوقت فراموش نکرده ام :
اقبال هم حیوان شده دوره آخر الزمان !
اقبال آن روزها که تابستان 1335 باشد نخست وزیر کشور بود .
آن ایٌام کتاب شعری که به دستم افتاده بود و میخواندم کتاب « نسیم شمال » بود ؛ و درمیهمانی های مکرری که شرکت می کردم همه از دولت اقبال بد می گفتند .
شعر را برای یکی از بزرگان محل خواندم و ایشان به حدٌی مرا توبیخ و با شماتت هایش تنبیه کرد که شعر گفتن که از یادم رفت که هیچ ، به اصطلاح داشت سخن گفتن را هم از یاد میبردم ! ؛ تا اینکه ....




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How can I increase my height after 18?
دوشنبه 27 شهریور 1396 08:22 ب.ظ
Very good post. I will be dealing with a few of these issues as well..
How did the Achilles tendon get it's name?
چهارشنبه 1 شهریور 1396 12:56 ب.ظ
It's remarkable for me to have a web site, which is beneficial for my experience.
thanks admin
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر