شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

دو پاسخ علیرضا آیت اللهی به غزل « می شد کبوتر بود » از علی اصغر اقتداری در سایت شاعران پارسی زبان

تاریخ:جمعه 25 تیر 1395-08:00 ق.ظ


از علی اصغر اقتداری :

می شد کبوتر بود

سقفی برای عاشقی برپا نکردیم
خودرا از آیین ریا منها نکردیم
در کوچه های  تیرگی بسیار گشتیم
چشمی به سمت روشنایی وانکردیم
آقای من ! نور تورا دیدیم وخودرا
درازدحام زایرانت جا نکردیم!
می شد کبوتر بود وصحن وگنبدت را
هی بوسه زد هی دور زد اما نکردیم!
از دین ،محبت،دوستی   بسیار گفتیم
وقت عمل غیر از خلافش را نکردیم
درمان ما قدری صداقت بود اما
این نسخه را یک بار هم امضا نکردیم!
شرمنده ام آقا! ولی باید بگویم
امر شمارا لحظه ای احیا نکردیم!

هرکس امرمارا احیاکند خداوند اورا بیامرزد
امام رضا  (ع)


پاسخ از : علیرضا آیت اللهی :

با اینهمه اذعان ! چرا احیا نکردی ؟!
رفتار بهتر را به « امر » ما نکردی
احیای آنچه توصیه کردیم بر خلق
با شعر خود تبلیغ بر دلها نکردی
ای اقتداری معنی این شعر تو چیست؟
بشناختی ره را ، از آن آوا نکردی ؟!
آگه شدی زین « بد » به آئین صداقت 
امٌا سرودی ! و به آن پروا نکردی ؟!
یا للعجب!جلٌ الخلائق! جنٌ و انسان
 نهی چنین راهی چرا برجا نکردی !
تقصیر خود را می دمی در بوق و کرنا ؟
فکر رصد گشتن از آن بالا نکردی ؟!
می شد کبوتر بود و شد سرباز آقا ... 
لعنت بر آن مامون  چرا اینجا نکردی ؟ 
کفتر نماد دوستی ، صلح و صفا هست
« وقت عمل غیر از خلافش را » نکردی ؟!
جنگ و قیام و شورش و غوغا زکفر است 
شعری علیه جنگ ، بزم آرا نکردی
سربازی دین را اگر خواهی برِ ما
خود را ز هر« باز» ی چرا منها نکردی ؟!

از یکی از احفاد امام (ع)

پاسخ تکمیلی از : علیرضا آیت اللهی

یا امیر المؤمنین وارد شدم در گود ! هو !
گر شفاعت می کنی بِرهان مرا از رنگ و بو
این زمان پائی به کفش شاعری دارم که وی
هست بهتر از تمام شاعران در گفتگو
وی عزیز است و صداقت دارد و اهل دل ست
نام وی خواهی به دیوان بزرگانش بجو
شعر ها دارد ز عشق و عاشقی اندر بهار
سبزواری هست چون حافظ  کنار یار و جو
من غزلهایش بخواندم زان سبب شاعر شدم
بایدم گفتن ز شعر و شاعری هائی چو او
بعد ها یک کم سیاسی گشت و رفت از روی پل
و آن ، خرابه گشت از روی و پسِ این نامجو
آمده در بند ، در بن بستِ رندان یک کمی ... 
رندهائی در پسِ اغراض خود در تک ، و پو 
یاعلی گفتم و نشنیدم صدائی جز علی ...
اقتداری ! پس کجا رفت آن صدا ؟! آن آبرو
یک کلامم می توانی داد پاسخ که چرا ...
گشته ای از ما جدا رونق دهی بر هر سبو ؟!
ساغری بودیم مست از گفته های نغز تو
پس بیار آن باده را تا برکنی آن ماهرو ...
بازهم شعری ز عشق و عاشقی های بهار
ای علی ! ای اصغر ای فرزانه ی الله جو  




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر