تبلیغات
شعرِ آ - « به سر ندار حججی » از شاعره ارجمند استاد وحیده افضلی ؛ در سایت شاعران پارسی زبان
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

« به سر ندار حججی » از شاعره ارجمند استاد وحیده افضلی ؛ در سایت شاعران پارسی زبان

تاریخ:یکشنبه 5 شهریور 1396-12:07 ب.ظ

به سرندار حججی

 

شب را به مسیر سحر انداخت و رد شد

پرپر زد و پیش تو پر انداخت و رد شد

 

آنقدر قدم زد به ره عشق که آخر

شیر آمد و پیشش جگر انداخت و رد شد

 

می خواست که آرام و رها باشد و خود را

با خویشتن خویش درانداخت و رد شد

 

در تلخی آن عکس که از مرگ نشان داشت

با طرز نگاهش شکر انداخت و رد شد

 

سر داشت و سر داد و سر عهد خودش ماند

خود را به دل دردسر انداخت و رد شد

 

این دردسر از چیست که هر سرخوشی محض

پیش هیجانش سپر انداخت و رد شد

 

از توست که بر اوست، که در معرکه ات دوست

یک لحظه به چشمت نظر انداخت و رد شد

 

خندید و سر افتاد، جهان از کمر افتاد

شوری به جهان خبر انداخت و رد شد

 

گفتند و نوشتند و سرودند که یک مرد

در پای سر دوست، سر انداخت و رد شد

 

به همسرم گفتم بیا پس از مدت ها شعری در سایت بگذاریم با همین موضوع مشترکی که دست به قلم مان کرده است... به هر حال چیزی را که روزگاری خوب شروع کرده باشی انصاف نیست که با یک پایان بندی بد یا اصلا بدون پایان بندی، تمام کنی. و چه پایانی بهتر از شعری که حتی اگر خوب نباشد به خوش عطری نام شهید دلخوش  و سرخوش خواهد بود ... و چنین کردیم...

 ....

 

چشمهایش پشت ابر تار پنهان شد، سپس...

سرنوشت ابرها ناگاه باران شد، سپس...

 

یک نفر آمد سرش را زد صدا از روی نی

سر بگفتا اشهد ان ... مسلمان شد، سپس...

 

 زشت رویی آمد و روی گلویش خط کشید

زیر لب نام کسی را برد، خندان شد، سپس...

 

سر جدا میشد ز تن، جان می رهید از بند تن

ناگهان بادی وزید و بعد طوفان شد، سپس...

 

از پس گرد و غبار از زمین برخاسته

یک نفر با خنده ی بی سر، به میدان شد، سپس...

 

کودکی داغ پدر دید و زنی داغ پسر

پشت مردی خم شد و قلبی پریشان شد، سپس...

 

خون دل خوردیم و بر سر خاک ها کردیم و باز

هی بهار از ما گذشت و هی زمستان شد سپس...

 

 

گفت با ما پیر ما، ایام هجران می رود

پس بهار از راه می آید زمستان می رود

 

************


علیرضا آیت اللهی :

کاش این ایٌام هجران هم سر آید سر به سر

باز هم شعری بخوانیم از تو ای اهل هنر

......

سلام ای بانوی بزرگ اشعار آئینی ایران که هنوز هم « مثل دخترم » گرامیتان میدارم ؛ و در نبودنتان در سایتهای شعری فارسی و نخواندن اشعار جدیدتان واقعا" دچار کمبود هستم . نمیدانم چرا اشعار بسیار زیبای خود را از جامعه ادب و هنر سیستم مجازی دریغ میدارید ! پس زکوه الشعر چه می شود ؟ . انشاء الله که واقعا" « ایٌام هجران می رود » ؛ من هنوز هم از خوانندگان پر و پا قرص سایت شاعران پارسی زبان هستم . زندگی جدید مبارک . خیلی خیلی مبارک . چه بنویسم که همه ی اشعارتان عالی هستند و این یکی اعلاء . منتهی من یا ناقدم و یا مخالفخوان ! :

چه کسی گفت ندارد سر ، این مرد بزرگ

سر و سرور که بتابید در این عشق سترگ

سر چو بوده ست بداده ست به راه عزٌت

نغمه ای از ملکوت است ؛ شنیدید ز ارگ ؟

سر اگر سر بود اینست به سرداری عشق

پس نگوئیم ندارد سر این مرد بزرگ ...

ببخشید !

با آرزوی بهترینها برای شما زوج ادب و فرهنگ و معرفت .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot complaints
شنبه 25 شهریور 1396 10:18 ب.ظ
I like the valuable info you provide in your articles.

I'll bookmark your weblog and check again here frequently.
I'm quite certain I will learn lots of new stuff right here!
Best of luck for the next!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر