تبلیغات
شعرِ آ - مطالب اسفند 1395
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

غزلی از محبوبه راه پیما

تاریخ:جمعه 27 اسفند 1395-09:55 ق.ظ

از : محبوبه راه پیما

عید می آید و من هم هیجانی دارم
در خیابان دلم از تو نشانی دارم
مثل هر روز به آیینه ی چشمت خیره
مثل هر روز نفس هست... زمانی دارم
کشف کردند که من با همه ی غمهایم
ریشه در غصه و اندوه جهانی دارم
می رسد عید ولی فاصله داری تا من
چشم در راهم و چشم نگرانی دارم
روزها می گذرند و دل من بی تاب است
عید می آید و من بغض تکانی دارم....
محبوبه راه پیما

علیرضا آیت اللهی :
شعرهای دخترم محبوبه  راهپیما سراپا احساس اند ؛ طبیعی ، بی غلٌ و غش ، خلٌص و ناشی از قریحه ی سرشار وی . شاعری است از گروه هنر و شعر که  بیگمان ، اگرادامه بدهد ،شاعری صاحب سبک می شود . مهم ترین مختصٌه اش این است که روان می سراید . بخصوص وقتی شعر اخیرش  را خواندم به یاد آقا سی افتادم با آنهمه احساس  و روان سرائی  ؛ اگرچه آقا سی  ازعشق و عرفان نمی سرود . یاد پروین افتادم با آنهمه احساس و روانسُرائی . اگرچه پروین هم  از عشق و عرفان به ندرت سروده است ؛ امٌاهردو درصراحت وبلاغت کم نظیر اند . شیرین اند و شفٌاف .
بیان احساسش به حدٌی شفٌافاست که ناخود آگاه خودراجزئی ازیک جامعه معرفی می کند و آنهم در یک جامعه ی هیجان زده . شاید اگر نثر می نوشت یا اگر صانع شعربود از خیابان دل نمی سرود ؛ امٌا می پذیریم که اینجا مقتضای شعر عروضی است و لاغیر ؛ باضافه ی اینکه راهپیما هنوز بسیار جوان است و نمیتوان انتظار داشت که ادیبانه و کاملا" آگاهانه بسراید .
طبیعی است که در ادبیات وقتی جوانی و اوج احساس از در وارد می شود بند های منطق از هم بگسلد : جائی چشم در چشم می کند و جائی از هجران و فاصله می سراید .
می توان گفت شعری که با یک حسن طلع ضمنی شروع شده است با یک حسن مقطعی قوی تر ختم می شود :
عید می آید و من بغض تکانی دارم....
عالی است
و امٌا چون اکثر قریب به اتفاق موارد کوتاه تر از هنجار غزل و توقع مخاطب است که غزل را از هفت بیت به بالا می طلبد . اگرچه شخصا" به این قاعده چندان معتقد نیستم و غزلهائی کوتاه هم می توانند وجود داشته باشند . امٌا بگمانم نه تقریبا" همه ی غزلهای یک شاعر ...
توفیقتان افزون باد . عید شما مبارک .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نکند فکر کنی که مردی !

تاریخ:جمعه 27 اسفند 1395-07:48 ق.ظ


نکندفکرکنی سلطانی؟!

«جنبه» یعنی چه ؟
یعنی وقتی
به یکی گفتی « آقا »
نکند خود را سلطان بیند ؟!

« جنبه » یعنی چه ؟
یعنی وقتی
به یکی گفتی « خانم »
نکند فکر کند شهبانوست ؟!

و برون از خط قرمز به ادب
بکند کامروائی هائی
بر علیه مردم
مردمی که همه گفتند آقا
مردمی که همه از اهل ادب  می باشند...

نکند فکر کنی که مردی !
نامردی !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کلک الشعراء مَعرِ* تاک

تاریخ:پنجشنبه 26 اسفند 1395-11:37 ق.ظ


کلک الشعراء مَعرِ* تاک

کم شعورم گفت ؛ بی عقلم و خود کامه چرا ؟
گفتمش چون فطرتت پست است ؛ این خامه چرا؟
گفت فکرش کرده ام که شاعری آزادگی است
گفتمش آزاده باش و سعی کن ! شعری سُرا
گفت طبع منگ من اندر خور اشعار نیست
گفتمش پس نیست یک جو از ظرافت هم تو را ؟
گفت نان می جویم و راهی دگر نادیده ام ...
گفتمش ای کور اندر ظلمت کذ بت در آ :
شاعری بر پایه طبع است و آگاهی و علم
نه که خدعه و فریبی محض راه کربلا ! ...
تو اگر « گرته سُرا »ئی شعر در حدٌ تو نیست
نوحه خوانی کن و یا در پرسه ها هچو قراء
با تقلب و گدائی ... سالها دریوزگی ....
کرده اغفال هر رئیسی چون عجیب الشعرا
بار می برده ست در کاشان به سال انقلاب
وآنگه چون یک کارگر در شهریار و ماوراء
وارد چاپخانه گشته تا بچیند بس حروف
فکر کرده که نویسنده ست و پشتش ماجرا ...
این کپی کاری و سرقت معجزه کرده ست زود
از نوشتن بهر کودک تا .... « رئیس الشعراء » !
گر سپید و بند تنبانی بوَد اشعار خوب...
آی قورباغه بیا جشن است ! ؛ پس شعری سرا
آن وزغ هم ادعاهای عجیبی کرده است
تا زبان جنبانَد او  محتاجیِ یک مستراح

ببخشید قافیه تنگ آمد و شاعر به یادش تفنگ ! ... که پشت تفنگ یک سرجوخه است و پشت سرجوخه هم سلسله مراتب اراذل و اوباش صحنه ی شعر و ادب ! .

* معر در آبادیهای جنوب کویر ایران به معنی شاخه ی درخت است ؛ همانجا که کرم مثلا" به تاک می چسبد تا بنیاد برگ و میوه تاک را براندازد تا بعدا" برسد به تمام بوته تاک ! . سابقه اش متعدد است ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یوم النسوان

تاریخ:چهارشنبه 25 اسفند 1395-10:49 ب.ظ


یوم النسوان

روزِ زن زندگی مرد الی زندان است
مردنِ مرد ، و آن مردترین مردان است

روز حوٌاست که شد حامله آدم به بهشت
روز وارونگی جوٌ و جهان و جان است

خشت اوٌل ز خوشی نه که ز سرخوشها بود
خشت خشت همه دنیا ز ازل ویران است

ننه حوٌا که چنان بود عزیز قابیل ......
بیل ها کرده به آدم ! عجبا پنهان است ؟

راستی مادر هابیل چه سرٌی میداشت 
که برادر کُشِ او آتش یخبندان است ؟!

آتش عشق بیفتاد به قابیل آن روز ؟ ...
آنکه مفتون کلیماست ز نامردان است

اوٌلین قتل جهان پای زنی بود میان
این قوانین مَلَکِ ذهن قوانیندان است

مادر : حوا ، دخترش بود کلیما نامی
وین کلیما فسد الارض به هر ایمان است

آدم و شیث و دگر مرد ، همه مُرسَلِ او
ننه حوٌا و کلیما ؟ : کلَکِ شیطان است ...

بگمانم بابا آدم نشد آدم جز آن
که بیفتاد به آن دام که از نسوان است

گر که مائیم پشیمان به زنی استاندن
بابا آدم سر سجٌاده به حق نالان است :

کای خدایا چه غلط بود که کردم آن روز
وین غلط مستحق زنده در این زندان است ؟

ای بسوزد دنیا ، مهر حوا کردم من !
که ندارد ثمری و همه اش خسران است

پسر نوح خیالش که شده همسر لوط
عقل سقراط در این دایره سرگردان است

پس فلاطون و ابو نصر ... و پورسینا
مانده اند از مثلِ زن که سر زندان است

زندگی نیز شروعش به همین زن باشد
دادگی در ته آن خانه و فرزندان است

پس فریبی است که خورده ست ابرجٌدِ جهان
زن به مکر است و هدف دایره ی مردان است !

کل یوم یوم النسوان !
روز زن برتمام زنان جهان ، بخصوص ادباء و شاعران عزیز و ارجمند این انجمن که واژه به واژه ی آثار گهربارِ چون چراغشان نور چشم من است ، مبارک باد ! . عید است ؛ حتی لبخندی بسیار کوتاه هم فرموده باشید بنده ی کمترین را کفایت است ! . ضمنا" ! هرگونه پاسخی را روی چشم نهاده با جان و دل می پذیریم ... « ما که رسوای جهانیم » ، شما هم بسُرا ! .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قدیمی ترین شعر جهان ؟

تاریخ:دوشنبه 23 اسفند 1395-11:14 ب.ظ

 
قدیمی ترین شعر جهان ؟

نانوشته بودن تمام تاریخ جهان ، نا شناخته بودن تاریخ کامل جهان ، و بخصوص ناشناخته بودن مفهوم شعر در هزاره های پیشین سبب شده است که ا اطلاعِ قابلی از تاریخ شعر در جهان و بنابر این تاریخ باستانی شعر ، و حتی پیش از تاریخ شعر ، در ایران نداشته باشیم . آیا لوح کوروش یا سنگ نبشته های داریوش بزرگ به شعر نیستند ؟ . نمیتوان به درستی قضاوت کرد چون ما نمی توانیم واقعا" به زبان آن زمان ایرانیان ، یا در واقع زبان اصلی پارسیانِ آن زمان گویش داشته باشیم ؛ والٌا :
هر گفته و نوشته زیبا
هر گفته و نوشته حاوی آهنگ 
و به ویژه هرعبارتی که با طنطنین به زبان می آمده است لابد شعر بوده است.
از آنجا که در قرون اخیر بیشتر مطالعات پیشرفته از سوی غربی ها صورت گرفته است ؛ و آنان تمدن خود را ناشی از یونان باستان قلمداد می کنند ، با گرایشاتی اتنو سانتریک سعی کرد ه اند شروع شعر را در یونان باستان معرفی کنند ؛ امٌا به زودی متوجٌه تمدن هائی بسیار باستانی تر در هندوستان و مصر و... شدند و نهایتا" به این نتیجه رسیدند که چه بسا سیاه پوستان آفریقائی هم هزاران سال پیش دارای شعربوده اند .
امروز ه مطالعاتی در باره تاریخ و باستانشناسی شعر در سراسر جهان وجود دارد ؛ که طبیعتا" هر قوم و کشوری سعی می کند که این افتخار را حتی الامکان به خود نسبت دهد .
امٌا مجموعا" :
برخی وداهای هند را که مربوط به حدود شش هزارسال پیش هستند ، قدیمی ترین سروده های جهان می دانند .
برخی دیگر گاتاهای حضرت زرتشت (ع) که آن را نیز به حدود شش هزار سال قبل نسبت می دهند لااقل قدیمی ترین سروده در ایران بزرگ معرفی می کنند .
امٌا اکثرا" وداها و گاتها را شعر نمی دانند ؛ و بیش از همه نخستین حماسه ها در مدح خدایان و پادشاهان و پهلوانان ( به منظور الگو قرار دادن آنان نزد مردم ) را نخستین شعر های جهان معرفی می کنند .
مشهور ترین حماسه قدیمی جهان شاید حماسه گیلگمش باشد...
گیلگامش ، پادشاه - پهلوان در حدود 4700 سال پیش از این پادشاه شهراوروک ، در جنوب نجف کنونی و غرب آیادان و خرمشهر ، بوده است ؛ که نقش وی در حال کشتن دو گاو قوی همچنان باقی است . حماسه ای در مدح وی به نظم کشیده شده در دوازده عدد لوح گلی به خط میخی و شیوه ای که در شعر بودن آن تردیدی باقی نمی گذارد همچنان باقی است ؛ شامل مضامینی از عشق - تربیت - کوه - دشت - دریا - سیل - حیوانات وحشی - توفان - راز تولٌد و مرگ .. پس :
نخستین نوع شعرِ در دست که اتفاقا" در منطقه ی ایران هم هست : حماسه
از 4700 سال پیش
در شمال غربی خلیج فارس
شکل : منظومه
محتوا : حماسه
پیام : شرح زندگی تحسین آمیز ( مد یحه ) پادشاه - پهلوان سومری بنام گیلگمش
 و پس از آنها ایلیاد و اودیسه هومر، یونانی ، هم مشهورند .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اصول و عناصر (اجزاء) شعر

تاریخ:یکشنبه 1 اسفند 1395-07:15 ب.ظ


اصول و عناصر (اجزاء) شعر

شعر بدون مخاطب تقریبا" هیچ مفهومی ندارد ؛ و ارزش اصلی هر شعری در این است که مخاطبان بیشتری یافته باشد . از این رو به ندرت شاعری می پذیرد که شعر خود را منحصر به روستا و شهر خود سازد و در پی آن بر می آید که پهنه های وسیع تری را با شعر خود فتح کند ؛ مثلا" تمام ایران یا تمام مناطق فارسی زبان ، یا تمام فارسی زبانان جهان ؛ و به منظور توفیقی بیشتر : ترجمه به سایر زبان های گسترده ی امروز . 
اعتلای شاعر بستگی به این دارد که « با تنگ نظری به مخاطبانی در یک گروه یا جامعه محدود قناعت کند » یا « با وسعت نظر و اراده ی جهانی شدن بسُراید » . 
از همینجاست که تعریف شعر و اصولا" شعر برای هر شاعری متفاوت می شود ؛ و از عناصر هفتگانه « تعریف شعر در جهان » برخی را می پذیرد و برخی را نمی پذیرد .
عناصر هفتگانه شعر :
بیان احساسات شخصی به صورتی هنر مندانه :
شکل شعر ( تعدادی مصراع بهم پیوسته ، پیاپی و دارای ساختار همگون معنائی )
واژه های زیبا و مناسب
آهنگ ( وزن - قافیه )
تصویر سازی ( و خیال انگیری ) گویا و شیوا
اثربخشی ( روحبخشی - تآثر انگیزی )
پیام (انتقال خواسته ی شاعر )  
از اینجاست که برخی تعریف زیر را بهترین تعریف و مقبول در سراسر جهان معرفی کرده اند :
شعر یعنی :
بیان حادترین احساسات شخصی ،
و انتقال این احساسات ، ادراکات و تالمات روحی و روانی
به وسیله انبوهی منسجم از آواهای موزون و همآهنگ
که گاه در چند و چندین و گاه هزاران مصراع بهم پیوسته و پیاپی 
می آیند . (1)
امٌا آیا این تعریف و مفهوم می تواند مصادیقی قابل توجٌه داشته باشد ؟
از اینجاست که برخی از ناقدان ادبی شعر را در شعر بودن خود نسبی می دانند و معتقدند که شعری بیشتر شعر است و شعر دیگری بالنسبه کمتر ! . 
برخی از بزرگترین شاعران معاصر جهان شعر را تنها در :
بیان احساسات به شکلی زیبا
تعریف کرده اند . امٌا این شکل زیبا بر چه اساس معنی م شود :
- شکل یا قالب شعر که مورد اولویت شکل گرایان ( قافیه پردازان ) است ؟ : هنر برای هنر
یا
- محتوا ، فایده و پیام شعر ؟ : هنر برای خدمت به جامعه
تعریف شعر نزد این شاعر تا آن شاعر متفاوت است ( و بزرگترین مجامع ادبی جهان به این نتیجه رسیده اند که هرکس خود شاعر نباشد ، هرچند هم شاعرنما بوده باشد ، نمی تواند نظری صائب در باره شعر و شاعری داشته باشد ) .
تعریف شعر در هر سرزمینی نسبت به سرزمین دیگر متفاوت است ؛ و در هر سرزمین :
تعریف شعر در هردوره ای نسبت به دوره دیگر تفاوت می کند .
به دلیل اتکای ایرانیان به زبان شفاهی و عدم تقیٌد ایشان به نوشتن ، شعرهای چندین قرن پیش از اسلام در ایران از بین رفته اند . یا به دلیل تغییر زبان امروز متوجٌه نمی شویم که فلان سنگ نوشته یا فلان گِل نوشته اصولا" در زمان خود و به زبان خود یک شعر بوده است .

( ادامه دارد انشاء الله )

(1) این تعریف یا نظیر این تعریف در بسیاری از فرهنگ های لاتین آمده است ؛ و ما از فرهنگ بزرگ لاروس گرفته ایم . تعریف استاد شفیعی کدکنی هم مشابه این تعریف است .
(2) تمنٌا دارد همکاری فرموده مرا ویرایش بفرمائید !.
(3) چون به تمام اجزاء شعر خواهیم رسید در مورد هربخشی به جای خودش پاسخگو خواهیم بود انشاء الله .
(4) این بحث در هیچ جای دیگری ارائه نشده است و برای نخستین بار است که ارائه می شود .
(5) پاسخ الطاف خود در بخش مطالب را در همین بخش جستجو فرمائید و نه در بخش شعر ... و نیز برعکس ! .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()