تبلیغات
شعرِ آ - مطالب مهر 1395
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

چه شد كه خون ناحق او شیعه را قوام آورد ؟ ،

تاریخ:سه شنبه 20 مهر 1395-09:46 ق.ظ

بیدارباش صبح « ستیز» ی است ضدٌ ظلم

 

فریاد واحسینا در تمام شهر ،

 

در گوش هر كَرِ غافل ز « حقٌ ناس » !

 

چون صور رستخیز ،

 

بیدار باش صبح « ستیز » ی است « ضدٌ ظلم » !

 

روز حساب مجدٌد ؛

 

دوباره دیدن ها :

 

چه شد كه خون ناحق او شیعه را قوام آورد ؟ ،

 

و دین پاک محمٌد چنین دوام آورد ؟

 

چه شد كه شمر و یزیدان آن زمان به ابد ،

 

خفیف و خوار شدند؟ :

 

فروش « حقٌ » همه مردمان پاكنهاد

 

به یك پیاله شراب !!!

 

چه سر نوشتی داشت ؟ .

 

نگر كه عبرت كل جهان همین حرف است :

 

حسین ؛

 

سمبل مردانگی و صلح و صفا !

 

مگر که ظلم بخیزد ...

 

و لعن خلق بر این خیل بی شرف بادا ! : اهالی شام ...

 

« حسین مظلوم ؟ » خواهم خواند و باز خواهم خواند !


 امٌا :

 

حسین سمبل حقخواهی تمام مظلومان !


فسانه نیست ...

 

چنین بزرگ شهید ...


علیرضا آیت اللهی . ساعت هفت صبح جمعه ۴/۹/۱۳۹۰

ویرایش 20 مهر 1395




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باز این محرم آمد ؛ یادآور قیامش

تاریخ:جمعه 9 مهر 1395-08:54 ب.ظ

.
.


باز این محرم آمد ؛ یادآور قیامش



باز این محرم آمد ؛ یادآور قیامش

تا بربنر نویسند هرجمله از پیامش


آن که شهید حق شد در راه اهل کوفه

نگذاشت حق به پنهان ، شمشیر در نیامش


از خاندان حق بود ، مغضوب سلطه خواهان

آتش به ناحق افتاد در جان و در خیامش


ناموس او که بودند ناموس کلٌ اسلام ...

با زجر و ضجٌه بردند تا صوم و تا صیامش


ما در عزای اوئیم ، نی در ره درستش ؟!

باز این محرٌم آمد یاد آور قیامش ... 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

« کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست »

تاریخ:پنجشنبه 8 مهر 1395-11:07 ق.ظ


« کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست »
قبل از این که « تا حدودی » شاعر باشم ، « شعردوست » و بازهم « تاحدودی » شعرشناس هستم . از نوجوانی این علاقه ، و اصولا" علاقه ای قابل توجٌه به هنر و ادبیات ، در من پدیدار شده است و ماجرا همچنان ادامه دارد .
شعر خوب چه بود ؟
آن زمانها ، حوالی 1340 ، شعر های خوب را در دفترچه گلچین اشعارمان یادداشت می کردیم و برخی را هم از بَر .
شعر خوب هم شعری بود که شاعرش خوب باشد !
شاعر خوب هم شاعری بود که مردم بگویند !
مردم هم شاعری را ( شاید اگر حتی یک شعرش را هم نخوانده بودند !) خوب می دانستند که شهرت یافته باشد !....
کتابهایش چاپ شده باشند ...
در کتابهای درسی و غیر درسی شعرهایش را شاهد آورده باشند
معلمان امر به حفظ کردن آنها داده باشند ...
.... در مطبوعات آمده باشند ...
البته شهرت این وآن کاملا" بیجهت نیست ؛ امٌا تمام حقیقت هم نیست ؛ و این « شهرت » کاملا" به جای « شایستگی » ! امروز نیز از مسائل اساسی جامعه ی ایرانی  ...
در دفتر چه شعر 55 سال قبل از این ، که هنوز هم دارم ، غزل هایی شهره ی خاص و عام آمده است از جمله این غزل جلال الدین محمد بلخی مشهور به مولوی که امروز روز بزرگداشت او در ایران است :
....
دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
فکر می کنم ایٌام نوروز سال 1347 بود که برای تبریک عید سراغ انجوی شیرازی ، که در جمع آوری فولکلور یزد با برنامه رادیوئی فرهنگ مردم  تحت مسؤولیت وی همکاری هائی داشتم ، رفتم . پروفسور هشترودی آمده بود کپی برخی از شعرهای عامیانه تبریز را از انجوی بگیرد و درآنجا با وی آشناشد م ؛ بحث از « تکیه کلام » بود . هشترودی گفت در روانشناسی و روانکاوی ، « تکیه کلام » بسیار اهمٌیت دارد . در نقد ادبی نیز تکیه کلام ها و اصولا" واژه ها ، و عباراتی ( ضرب المثل ها ، شعرها و ... ) که زیاد تکرار می شوند ...
شعرِ مقتضیِ جامعه
حوالی 1350 خواندن این بیت شاید مد شده بود چنانکه یک روز در مراسم صبحگاهی پادگان شاهپور تهران تیمسار سرلشکر رفعتجو هم این شعر را خواند . لابد مقتضی جامعه ی آن روز ایران بود ؟!
چرا ؟ پاسخ به چرایش در اینجا بماند ، امٌا امروز و در رابطه با جامعه ی امروز و مثلا" بزرگداشت مولوی :
کدام از ما تمام دیوان مولوی را خوانده ایم ؟
چرا بسیاری از ما به همین غزل ( البته طولانی ) وی بسنده کرده ایم ؟...
.... و در این غزل نیز به این بیت چسبیده ایم ؟
چرا در آنهمه ابیات بسیار نغز و پر محتوای مولوی دقت نمی کنیم تا ابتدا به بزرگی مولوی پی ببریم ؛ آنگاه درس بگیریم و عمل کنیم ؛  و سپس به پاسداشت این تاثیر گذاریش در جامعه قرنها بعد از خود برایش بزرگداشت بگیریم ؟!
چون این شعر را فقط ابزار نفسانیات خود قرارداده ایم ؟ مورد تشبٌث ؟ ...
حوصله ی آموزش یافتن حقیقی را از دست داده ایم ؟ ؛مگر چقدر فرصت می خواهد ؟
شاید هم اعتقاد به آموختن را از دست داده باشیم ؟
و آنهم تحت تاثیر این فرهنگ !
مگر این فرهنگ مقتضای کدام « انسان » است ؟ : انسان فرهنگی ...
و « انسان » مورد نظر مولوی ( که مردم معمولی را دیو و دد میشمارد ؟! ) کدام انسان است ؟
( ادامه دارد )




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شاعران یزد اند ر خواب ناز !

تاریخ:یکشنبه 4 مهر 1395-09:32 ب.ظ


شاعران یزد اندر خواب ناز !


شاعرانِ یزد  اندر خواب ناز
خورده نان و کشک با روغنپیاز

حس ٌ و حال عاشقیشان را نجور
حرفهائی میزنند یک من یک غاز

شعرِ عشقی بد قدیمی گشته است
شعر دستوری ؟ دوبیتی یک پیاز

روغنِ ارده ؟ بباید پنج بیت !!
بابت نان هم غزل باید دراز

مانده است این کشک کلشوریِ شور
در به روی کشکمالی هاست باز ...

رفت وحشی ، عشق را همراه برد
شاعر یزدی است غرق اندر نیاز

باز یزدی گوید این هم شعر شد ؟!
راه باز است ای عزیز ! ، جاده دراز

تو بگو بهتر زمن ای کشک خور !
من به چوب خود نمی گردم دراز

خورده ام بس دوغ ها ، یارانه ای
تا زبان کردم به این شوخی دراز !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()