تبلیغات
شعرِ آ - مطالب اسفند 1396
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

باز نوروز آمد

تاریخ:سه شنبه 29 اسفند 1396-05:33 ب.ظ

 

 


باز نوروز آمد


 

خُب ، بیا غنچه بکن لب ها تا ...

......................

که بَرَد دل از من

چشم مخمور و فسونکار شَبَت

 

و چو روز

سر زند خور به عشق

من و دلدادگی تو باهم

بزنیم این دف را :

باز نوروز آمد !

لیک این بار به عشق ...

وه چه پیروز آمد !

 

برکت باد تو را

پس مبارک بادا

    بس مبارک بادا ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

« با ما به از این باش که با خلق جهانی »

تاریخ:دوشنبه 28 اسفند 1396-04:51 ب.ظ






در فکر گلی بودم و گفتم تو همانی

هاتف به نوا گفت چه ساده ست فلانی

 

اکنون که منم بلبل و تو تیر و کمانی

« با ما به از این باش که با خلق جهانی »





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

با یک دنیا امتنان

تاریخ:جمعه 25 اسفند 1396-12:06 ب.ظ


 

با یک دنیا امتنان

سرودن شعر ، و داستان نویسی را غریزی ، از خلٌاقیٌت و بنابر این از هنر می دانم ؛ و هنر حقیقی ، که از احساس ، غریزه و خلٌاقیٌت هست هیچگاه مشمول تصمیمگیری هنر مند ، شاعر و نویسنده نمی شود . شاعر نمی تواند تصمیم بگیرد که شاعر نباشد ؛ چون چه بخواهد و چه نخواهد شاعر هست و شعر به ذهنش می رسد . منتهی می تواند آن را یادداشت نکند ، تکمیل نکند ، ویرایش نکند و چاپ و منتشر نسازد .

قبل از انقلاب حدود سه هزار شعر ( بیشتر نو ، سپید ، مثنوی ) داشتم که به ندرت آنها را به چاپ می رساندم ؛ و آنهم با نام مستعار و حتی ناشناخته نزد مطبوعاتی که آن را منتشر می ساختند ! ؛ چرا که خانواده ام چندان استقبالی از شاعر بودن فرزندشان نمی کردند ؛ و در واقع مخالف آن بودند . وقتی در اوایل سال 1356 تقریبا" مجبور شدم از ایران فرار کنم ، قبل از مهاجرت به فرانسه کارتن پر از شعرم را از بین بردم که ضمنا" به دست مغرضان هم نیفتد ! .

طی هفت – هشت سال اقامت در فرانسه ، تعداد شعر هایم به زبان فرانسه هم اندک بودند که نزد خود نگهداری نمی کردم و ممکن است تعدادی از آنها نزد یکی از دوستان فرانسویم ( سیمون رنه ) باقی مانده باشند .

پس از انقلاب محیط ادبی را آنچنان که باید و شاید مساعد نیافتم و آنقدر نسرودم که چیزی نمانده بود شاعری را کاملا" فراموش کنم . روزی به مناسبتی به حضرت فاطمه زهراء (ع) می اندیشیدم ( که خانواده ما از متوسلان به ایشان بود و هرساله مراسمی می گرفت ؛ امٌا بعدا" وسع من کارشناسِ در عمل مغضوب ؟ دولت چنین اجازه ای نمی داد ! ) . پس از سالها دوری از محیط شعر و شاعری شعری نه چندان باکیفیت در باره حضرتش به نظرم رسید . گفتم لا اقل این شعر را در وبلاگ عمومیم ، برای حضرت (ع) درج کنم . چون شعر کیفیت لازم را نداشت با جناب عبدالرحیم سعیدی راد ، که افتخار همکاریشان را داشتم ، به مشورت نشستم و ایشان مرا تشویق به عضویت در سایت شاعران پارسی زبان کردند ؛ و آنهم باشعر هائی که پس از مدتی دوری از صحنه ی شعر چندان کیفیتی نداشتند ... .

برخی از شعرهای قدیم را هم که در لابلای آرشیوم باقی مانده بودند در سیستم مجازی آوردم ...

امٌا روز به روز بیش از پیش نسبت به مساعد بودن محیط شعر فارسی نا امید و نا امید تر شدم .

بنظرم شعر فارسی در دستگاه سیاست خرد و خاکشیر شده است مگر جزء بسیار کوچکی از آن بنام شعر آئینی که در واقع شعر سیاسی ( حکومتی ) است ؛ و من در این بخش سررشته ای ندارم و ادٌعایی هم .

از طرف دیگر پژوهشگرم و ، اگر خدا قبول کند و استادان امر ، اهل باصطلاح علم و منطق . سعی کرده ام که هر هفته لااقل دو – سه یادداشت در علوم انسانی و اجتماعی تهیه و در اینترنت منتشر کنم که به لطف خدا طی هفت – هشت سال اخیر توفیقاتی هرجند ناچیز هم یافته شاید حدود سه هزار و پانصد یادداشت در سیستم مجازی از خود به جاگذاشته ام . آن الکنی که در ششم اسفند 1396 سروده ام نتیجه ی همین جدال پرداختن به هنر و شعر یا علوم اجتماعی با خود است .

شاعر ارجمند و گرامی جناب آقای علی میرزائی که همیشه به این کمترین لطف داشته اند عملا" پیشنهاد فرموده اند که بازهم شعر های ( حالا دوباره از کیفیت افتاده ام ) را یادداشت کنم و منتشر !

بچشم ! . مگر می توان باصطلاح حرف چنین پیشکسوتانی با اخلاق و خوشمرام را به زمین گذاشت ؟! .

لطف جناب عالی و لطف امثال آنجناب ( که بیشتر نظر خصوصی یا پیام می گذارند ) شامل این کمترین بوده و هست ؛ لطف خدا نیزباشد که شعرها بیش از این از کیفیت لازم فاصله نگیرند ... گاه به گاه ؛ و البته فقطدر وبلاگهای شخصی خود ، و لاغیر ! .

با یک دنیا امتنان





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر می گویم چرا ؟ بهر که ؟ بهر چه نصیب ؟

تاریخ:یکشنبه 6 اسفند 1396-05:36 ق.ظ



 

 

شعر می گویم چرا ؟ بهر که ؟ بهر چه نصیب ؟

کاین جهان دون است و بس کاهل ، مکافات قریب

 

راه حق در گفتن احساس و دلخواه من است ؟!

گفتن حق بهترین راه است ؛ کوتاه و اریب

 

حق همه در عقل و تدبیر است ؛ پیر ما کجاست ؟

تا که من تخمی فشانم در قفیز و در جریب

 

وین توکٌل بایدت بر حق ٌ رحمن و رحیم

حرکت تا میکنی اجرت دهد اندر ضریب

 

وآن خیالات عبث راه سراب زندگی ست

شعر یا اغفال باشد ! یا همان عمق فریب

 

نه فریب خلق کامروزه به خواب غفلت است

بل فریبی ریشه دار اندر هوای یک مجیب

 

اعتیاد شعر از هر اعتیادی بد تر است ...

شعر می گویم چرا ؟ بهر چه ؟ بهر چه نصیب ؟





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هفتاد و دو گذشتم ...ممنونتان ، نگاران !

تاریخ:جمعه 4 اسفند 1396-04:13 ق.ظ

 


هفتاد و دو گذشتم ...ممنونتان ، نگاران !


مادر یک ؛ و هزاران ، دشمن چو ابرِ باران

داری چو زاده گشتی در عمق روزگاران

 

گر یافتی تو عشقی در بین عشوه کاران

مادر تو یافتی دو ؛ وز زندگی هزاران

 

دنیا چو نعمت حق دارد بتان ، نگاران ...

بگشای دیده ات را ؛ بگزین صنم تباران

 

جز این ، جهنٌم اینجاست میدانِ « تیرباران »

« تنازع بقاع » است ، وآن ریسک بیشماران

 

احساس بایدت دل ! وآن عشق همتباران ...

جنٌت همین سرود است . دوزخ : زمین خاران

 

صدها سپاس حق را که ام داد عشق یاران

هفتاد و دو گذشتم ...ممنونتان ، نگاران !

 

فردا اگر بمانم ، پنهان ز تک سواران

هفتاد و سه شروع است ؛ نو زایش و بهاران




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هرچه میخواهی مال تو ! ،غیر دلِ سوخته ام

تاریخ:پنجشنبه 3 اسفند 1396-04:04 ق.ظ



 

هرچه میخواهی مال تو ! ،غیر دلِ سوخته ام

هرچه سرودم به فدات ، از دو لب دوخته ام

میبینی چشمونم ز آب ، دریاچه ارومیه ست

از آن نگاه عشووه گر ، فلسفه آموخته ام ....

آس و پاسم ، جیب خالی ، چه حالی و چه احوالی ؟

طشت و طاسم به جرعه ای ، دوشنبه بفروخته ام

سه شنبه با پای پتی ، راه افتادم به کوی تو  ...

هر قدمی نهاده ام ، آتشی افروخته ام  ...

عاشق بی غل و غشم ، خودم میان آتشم

در این جهنٌمِ بهشت ، سوخته ام ، پوخته ام

هزار سال نوری ار ، ره بزنم نمی رسم

من که ز این فراق تو ، خسته ام و کوفته ام

ز کبر خود رها بشو ، به قصر خود فرا بشو

مطلع توست مقصدم ، چشم به آن توخته ام

تخم امل چو کاشتم ، دادم هر آنچه داشتم ...

هرچه میخواهی مال تو ، غیر دلِ سوخته ام





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بین تو ! « توانائی ِ مانا » یِ ما ؟ !

تاریخ:چهارشنبه 2 اسفند 1396-05:43 ق.ظ

 




مرگ بر این « دشمن دانا » ی ما

دشمنِ « بازویِ توانا » ؟ ی ما :

 

مشت گره کرده شعاران دهیم ... :

بین تو ! « توانائی ِ مانا » یِ ما ؟ !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چشم ما دید : ظلم مغلوب است ! ...

تاریخ:سه شنبه 1 اسفند 1396-04:29 ب.ظ

 


در زمان نوجوانی این با خواندن تاریخ و توجٌه به سرنوشت دیکتاتورهای جنگ طلب و خونخوار و رو در رو قرار گرفتن باملٌت خود ، این شعر فرخی یزدی مرا به شدٌت مجذوب خود ساخته بود :

تپیدن های دلها ناله شد آهسته آهسته

رساتر چون شود این ناله ها فریاد میگردد

... و اینکه همیشه شیطان صفتان و پیروان ابلیس بسیار بسیار صاحبمقام تر و شهیر تر از خوبان اند ؛ و به همین دلیل هم سعی کرده ام که تا حدٌ ممکن از خوبان ، از جمله اجدادِ عالمم ، دانشمندان ، و بخصوص استادانم یادی داشته باشم ؛ و در حدٌ وسع خود خاطره شان را زنده سازم . سالروزی مربوط به استاد اسبقم دکتر علی محمد کاردان مصادف با روز اعدام صدٌام حسین شده بود که خواستم از نیکی دکتر کاردان بسرایم به اعدام آن دیکتاتور لعین هم ختم شد :

 

 چشم ما دید : ظلم مغلوب است ! ...

 

من از او خیر دیده ام ، خوب است .

آنکه خیرش ندیده ام ، چوب است .

 

چوب هرگز نکرده ست ستم ...

آنکه ناکرد ظلم محبوب است

 

سگ صدٌام نام ! ؛ شهرت و جاه

داشته ... ، نزد خلق مغضوب است

 

چند روزی به خوشخیالی خود

بوده یک قهرمان که جاروب است

 

کشته در پشته ساخت از مردم

نزد او قتل عام مرغوب است

 

گفته بودند او ولی همه ست ! !!! ....

دشمنش هست ، لیک مرعوب است !

 

......

 

روز موعود گردنش به طناب ...

 

.....

 

چشم ما دید : ظلم مغلوب است ! ...

 

آنکه در هیکل آدم است و از آدمیٌت بوئی نبرده است این امید وجود دارد که روزی نهایتا" آدم شود ! :

« سگ اصحاب کهف روزی چند

پی مردم گرفت و مردم شد »

امید ....

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()