تبلیغات
شعرِ آ - مطالب خرداد 1396
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

پاسخکی به شعر « براعت استهلال » از شاعر گرامی جناب سعید بیابانکی

تاریخ:چهارشنبه 31 خرداد 1396-10:21 ب.ظ

 

پاسخکی به شعر « براعت استهلال » از شاعر گرامی جناب سعید بیابانکی


در وبگردی پس از افطار خوردم به سنگچین شاعر گرامی جناب بیابانکی ، دیروز هم که رفته بودم سر خیابانمان ، کتابخانه شهرداری ، کتابی به امانت بگیرم ایشان را وسط جماعت طرفدار شعر طنز در محاصره ای همه جانبه دیدم و گذشتم . نگاه کردم به نخستین شعر سایت سنگچین و شروع کردم به کلوخ چینی :

سنگچینی ز اشک و آه ، بیا !

طنزِ« از چاله ای به چاه » ، بیا

من که گشتم دچار حیرت و غم

در ته چاه ، بی پناه ..... بیا !

تو سعیدی که من شوم مسعود

ببُرم از « شرارِ آه » ، بیا !

« بام » ارزانی شما خوبان

گر بجوئی یکی « تباه » ... بیا!

مسجدم کو! خیال یک میدان؟ !

با منِ بینوا « به راه بیا » ...

من « غروب » ام ! فدای آن چشمت

مبداء یک « شب سیاه » ، بیا !

من ، سیه روزیی نخواسته ام

« تیره بختم » و بیگناه ، بیا !

همه ی عمر من غروب و سحر

گر تو « ماهی به شامگاه » بیا !

عیدِ فطر است ... تهنیت بادت !

« راه کج کن ! » به اشتباه ، بیا !

 

و امٌا شعر جناب بیابانکی :

 

براعت استهلال

به بام آمدم و قرص ماه را دیدم

شکوه مسجد و میدان شاه را دیدم

به بام آمدم و چشم دوختم به غروب

به خون تپیده ترین بی گناه را دیدم

به بام آمدم و در مسیر آمدنت

کبوتران سپید و سیاه را دیدم

تو خواب بودی و من پشت میله های قفس

ستاره های شب راه راه را دیدم

تو خواب بودی و من دست گرگ را خواندم

به بام آمدم و قعر چاه را دیدم

به می فروش بگو سی شب است منتظرم

بیا که گوشه ابروی ماه را دیدم !

از کتاب یلدا . انتشارات سوره مهر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حتی یکی از بزرگان شعر ایران شعرهای جدیدش را در اینترنت منتشر نمی کند . چرا ؟

تاریخ:چهارشنبه 31 خرداد 1396-12:28 ب.ظ

حتی یکی از بزرگان شعر ایران شعرهای جدیدش را

 
در اینترنت منتشر نمی کند . چرا ؟

چرا سایت های شعری ما (مگر تا حدودی یکی از آنها)

 به ابتذال افتاده اند ؟



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

که نَوایستانِ عشق اند یا علی !

تاریخ:پنجشنبه 25 خرداد 1396-10:19 ق.ظ




 

که نَوایستانِ عشق اند یا علی !


 

علی !

من در نَوایستانِ علی به دنیا آمده ام

گوش باز کرده ام به ترنٌمش

چشم بازکرده ام به بوستان و گلستانش

غرق شده ام در خیالش

و به استشمام آنهمه میوه های بهشتین

مستِ مستِ علی ...

 

و آیا جای آن دارد که بیاندیشم ؟

زبان باز کنم ؟

بنویسم ؟

از آنچه که شنیده ام ، دیده ام و سراپا حسٌ کرده ام ؟

که ای کاش سراسر علی شود این جنگلِ در کویر ...

علیستان شود ...

 

می شود که بشود ؟

مسئله این است ...

 

چاه کندنت را شکر یا علی

و کفش های دهان گشاده ات

که نَوایستانِ عشق اند یا علی ...

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

التماس دعاء

تاریخ:سه شنبه 23 خرداد 1396-04:35 ب.ظ



/

 

التماس دعاء

 

سایه ای از خدا ، نه فرٌ هما

گستَرش باد بر سر من و ما

 

بس اطاعت قبول در شب قدر

من گنهکارم ... التماس دعا





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ضعیف کشی ....

تاریخ:جمعه 19 خرداد 1396-07:47 ب.ظ


چند نفر از مردم بیگناه که لابد برای حلٌ مسائل و مشکلاتشان و نهایتا" دادخواهی به مجلس شورای اسلامی رفته بوده اند به جای حکٌام سفٌاک جهان و جلٌادانشان قتل عام شده اند !


« تا بوده همین بوده و تا هست همینست »
مردم شده بر کُند و به زنجیرِ شهِ مست ...

انصاف ندارد که بسوزد همه خشکال ...
آتش نزند بر همه تر ، هرچه که تر هست



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سرشکستگی در هپروت

تاریخ:سه شنبه 2 خرداد 1396-03:13 ب.ظ





سر شکسته شدید در هپروت ؟
دندتان نرم !
چشمتان کور !
گوشتان کر ...
زبانتان کوتاه !

مشت محکم بر آن دهان گشاد ؛
که به زیر سبیل آویزان ،
خود به زیر دماغ ِ گندیده
و فرازِ نبود ریشِ خضاب
یاوه ها گفته است و نامش شعر !

گردنت کج شده است پیش ادیب ؟!
« راستی » در تو نیست ؟!
جز در گوش !
گوش مخمل ز جنس زِبر و زمخت

نه که کذبت به هر زبان باشد
تو دروغی ز فرق ِ سر تا پا
تهمتی بر جهان عقل و ادب
شاعر ؟
استاد ؟
یا ، به لفظ : « مدیر » !؟
تو مدیری به لفظِ وارونه
مجمع البغض همچو جرثومه
ننگ بر عالمی ... اگرچه خدا
به تو داده قریحه ای اندک
خشک بادا چنین قریحه ی عُفن ! ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من یک پیرمردم

تاریخ:سه شنبه 2 خرداد 1396-03:09 ب.ظ



من یک پیرمردم
پیرمرد
دیدن اگر نداشته باشد
شنیدن دارد
تاریخ عصر خود
داستان معضلات
مثنوی هفتاد من کاغذ
و همینش هست که می گویند
زیبائیِ زندگی
کار و مبارزه 
با سیل معضلات
اقیانوسم من !

من این مضمون را سه بار سروده ام . یک بار در سال 1348 که سردبیر مجله زیبائی و زندگی بودم با مطلع « من یک جوان غریبم » . بعد تقریبا" به همین مضمون و در قالب شعر آزاد به زبان فرانسه در سال 1359 ؛ که هیچکدام را نگهداری نکرده ام ؛ و حال مضمونش به یادم آمد . دوباره به فارسی قلمی شد ؛ تقریبا" یک « سپید » . ....




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()