تبلیغات
شعرِ آ - مطالب شهریور 1396
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

در تجلیل از یک مادر نمونه

تاریخ:جمعه 24 شهریور 1396-10:12 ق.ظ

در تجلیل از یک مادر نمونه

 


بی تو من نیستم

بی تو من :

چیستم ؟

کیستم ؟

آنکه من بوده است تو بوده ای

و حالا نیستم مگر جسمی ، مگر توده ای

روح من با تو است و تو در روح من

امٌا

چگونه می توان روح بود و آنچنان جسم نبود ؟! ؛

تو را ندید ، گونه هایت را و پشت دست هایت را با لب هائی اینچنین تشنه لمس نکرد ؟

وجود من ...

و حالا تو رؤیای منی....

... که باز ببینمت

و باز پشت دستهایت را ببوسم ... و یواشکی بشوخی گاز بگیرم !

و تو لبخند بزنی...

و مرا در باغ شادی و مهربانی به پرواز درآوری

مادر

فراق آن لبخند شیرینت مرا می کشد ..

و نبودنت ؟

سالهاست که کشته است .... *

 

·        * بمناسبت بیست و پنجمین سالگرد درگذشت مادرم ، مرحومه بی بی صدیقه آیت اللهی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشتباه لُپٌی

تاریخ:دوشنبه 13 شهریور 1396-10:17 ب.ظ



 


اشتباه لُپٌی

 

اشتباه لُپی ؟! : زندگی کردم و گفتم : عالی است !

یک گدائی حرٌاف با خودم گفتم : لابد والی است !

 

باورش شد که بلی ! سگ شده بود و مآمور

فکر می کرد که این بیشه تماما" خالی است

 

زِر زد و زِر زد و زِر زد به درازا ، عمری ...

گفتم این را چه عجب ؟! بر سر راهم چالی است

 

پاچه ام را چو نگه کردم ؟! : جِرٌ و واجر

وَق وقش ذلٌه نمودم که سگ بدحالی است

 

تا که آمد به سراغم که اگر سگ نشوی ...

برکنم پاچه ی تو ! چونکه برایت مالی است

 

گفتم ای چشم ! چه باید بکنم ای سگ خر !

گفت : اخفه ! که رلت بازیِ یک لابالی است

 

گفتمش : خیرِ در این بازیِ خربودن چیست ؟

گفت از چاله به چاهی که تهش رمٌالی است !

 

من ته چاهِ سگم ! کور و زبانِ الکن ...

هرچه را می شنوم زِر زدنِ آن والی است ؟!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

« به سر ندار حججی » از شاعره ارجمند استاد وحیده افضلی ؛ در سایت شاعران پارسی زبان

تاریخ:یکشنبه 5 شهریور 1396-01:07 ب.ظ

به سرندار حججی

 

شب را به مسیر سحر انداخت و رد شد

پرپر زد و پیش تو پر انداخت و رد شد

 

آنقدر قدم زد به ره عشق که آخر

شیر آمد و پیشش جگر انداخت و رد شد

 

می خواست که آرام و رها باشد و خود را

با خویشتن خویش درانداخت و رد شد

 

در تلخی آن عکس که از مرگ نشان داشت

با طرز نگاهش شکر انداخت و رد شد

 

سر داشت و سر داد و سر عهد خودش ماند

خود را به دل دردسر انداخت و رد شد

 

این دردسر از چیست که هر سرخوشی محض

پیش هیجانش سپر انداخت و رد شد

 

از توست که بر اوست، که در معرکه ات دوست

یک لحظه به چشمت نظر انداخت و رد شد

 

خندید و سر افتاد، جهان از کمر افتاد

شوری به جهان خبر انداخت و رد شد

 

گفتند و نوشتند و سرودند که یک مرد

در پای سر دوست، سر انداخت و رد شد

 

به همسرم گفتم بیا پس از مدت ها شعری در سایت بگذاریم با همین موضوع مشترکی که دست به قلم مان کرده است... به هر حال چیزی را که روزگاری خوب شروع کرده باشی انصاف نیست که با یک پایان بندی بد یا اصلا بدون پایان بندی، تمام کنی. و چه پایانی بهتر از شعری که حتی اگر خوب نباشد به خوش عطری نام شهید دلخوش  و سرخوش خواهد بود ... و چنین کردیم...

 ....

 

چشمهایش پشت ابر تار پنهان شد، سپس...

سرنوشت ابرها ناگاه باران شد، سپس...

 

یک نفر آمد سرش را زد صدا از روی نی

سر بگفتا اشهد ان ... مسلمان شد، سپس...

 

 زشت رویی آمد و روی گلویش خط کشید

زیر لب نام کسی را برد، خندان شد، سپس...

 

سر جدا میشد ز تن، جان می رهید از بند تن

ناگهان بادی وزید و بعد طوفان شد، سپس...

 

از پس گرد و غبار از زمین برخاسته

یک نفر با خنده ی بی سر، به میدان شد، سپس...

 

کودکی داغ پدر دید و زنی داغ پسر

پشت مردی خم شد و قلبی پریشان شد، سپس...

 

خون دل خوردیم و بر سر خاک ها کردیم و باز

هی بهار از ما گذشت و هی زمستان شد سپس...

 

 

گفت با ما پیر ما، ایام هجران می رود

پس بهار از راه می آید زمستان می رود

 

************


علیرضا آیت اللهی :

کاش این ایٌام هجران هم سر آید سر به سر

باز هم شعری بخوانیم از تو ای اهل هنر

......

سلام ای بانوی بزرگ اشعار آئینی ایران که هنوز هم « مثل دخترم » گرامیتان میدارم ؛ و در نبودنتان در سایتهای شعری فارسی و نخواندن اشعار جدیدتان واقعا" دچار کمبود هستم . نمیدانم چرا اشعار بسیار زیبای خود را از جامعه ادب و هنر سیستم مجازی دریغ میدارید ! پس زکوه الشعر چه می شود ؟ . انشاء الله که واقعا" « ایٌام هجران می رود » ؛ من هنوز هم از خوانندگان پر و پا قرص سایت شاعران پارسی زبان هستم . زندگی جدید مبارک . خیلی خیلی مبارک . چه بنویسم که همه ی اشعارتان عالی هستند و این یکی اعلاء . منتهی من یا ناقدم و یا مخالفخوان ! :

چه کسی گفت ندارد سر ، این مرد بزرگ

سر و سرور که بتابید در این عشق سترگ

سر چو بوده ست بداده ست به راه عزٌت

نغمه ای از ملکوت است ؛ شنیدید ز ارگ ؟

سر اگر سر بود اینست به سرداری عشق

پس نگوئیم ندارد سر این مرد بزرگ ...

ببخشید !

با آرزوی بهترینها برای شما زوج ادب و فرهنگ و معرفت .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()