تبلیغات
شعرِ آ - مطالب اردیبهشت 1397
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

بی بصری مرتیکه ...

تاریخ:یکشنبه 2 اردیبهشت 1397-03:01 ب.ظ




 


بی بصری ...

 

فصل اوٌل

گفتمش : عاشق لبهای توآم ؛ گفت : غلط کردی که

عاشق لب شده ای ؛ بی بصری مرتیکه ...

 

گفتمش : بی بصرم ؟! ، چشم تو مستم کرده ست

گفت : آن هیزی تو سیر ز هستم کرده ست !

 

گفتمش : خوشگل من ! ، من چه کنم از مویت

روزها هست که حبسم به دل گیسویت

 

گفت : خاموش ! ، مگر گرد دل خوزستان

شده ای ؟ آفت گلزار و تمام بستان ؟

 

گفتمش : آمده ام عاشقی ! ، و دلجویت

تا کنم راه به آن طاق خوش ابرویت

 

گفت : ای بشکند آن پا که مزاحم شده است

زحمتی هست مرا باز مداوم شده است

 

گفتمش : بوی خوشت برده مرا از سر حال

گفت : گم شو ! که توئی بی هنر و یک حمٌال

 

فصل دوٌم :

گفتمش زشت شدی در جبن و پیشانی

عین آن کرٌ خر و خیل فلان میشانی !

 

تو نبینی ز سرت رسته دو شاخ راکی

کی کنم قطع به یک تیغ کج دلٌاکی

 

چشم تو چون شرر آتش دوزخ باشد

قول تو فلسفه ی هستی برزخ باشد

 

ناگهان لنگه ی کفشش به سرم خوردی سخت

بین !، نیم من به سر عشق ، و طالع ، خوشبخت

 

فصل سوٌم :

چشم من کور شد و اشک زِآن می بارد

خبر مرگ صنم را چه کسی می آرد ؟

 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کدخدا .... غزلی از رضا زمانیان قوژدی

تاریخ:یکشنبه 2 اردیبهشت 1397-03:00 ب.ظ



 کدخدای ناقلا!

خوی استکباری ارباب، او را هار کرد!

ملت ما را همین ارباب نادان، خوار کرد

آن که ما را سالها، دور از تمدن خوانده بود؛

ثروت ما را به یغما برد و استثمار کرد!!

دشمنی کفر با ما، صحبت امروز نیست؛

آنچه با ما می کند، قبلا هزاران بار، کرد!

نقطه ی آغاز درگیری، مگر ما بوده ایم!؟؟

بارها این دشمنی را کدخدا، اظهار کرد!

اعتماد بی دلیل ما به دشمن، ابلهی ست

رهبری این نکته را هم، بارها تکرار کرد!

دشمن از نیروی ایمان، می هراسد تا سلاح

وحدت و ایمان ما، او را ذلیل و خوار کرد!

فرق بین دوست با دشمن، زمین تا آسمان!

درک این یک نکته، کار خلق را دشوار کرد!

 دوستانی بی بصیرت، باز باور می کنند؛

حیله هایی راکه دشمن، بارها درکار کرد

چهره های دشمنان داخلی، پوشیده است

شیخ فضل الله ها را جهل ما بر دار کرد

صحبت از تاریخ تاریک همین یک قرن نیست؛

چشم ما را ازنخستین روز خلقت تار کرد

بهترین راه دفاع از آرمان ها، وحدت است؛

راه دشمن بست و راه دوست را هموار کرد

تا نفس باقیست، سازش نیست در قاموس ما!

چون حسین ابن علی(ع) تبیین این معیار کرد.

۹۵/۰۹/۱۷ مرتکب شدم...خلو دخو

#رضـــــازمانیـــــاݩقوژدی

 

علیرضا آیت اللهی :

سلام علیک

معمولا" درباره سروده های سیاسی و آئینی اظهار نظر نمی کنم ؛ چرا که اطلاعاتی وسیع و دقیق می خواهند که با حدود شصت سال تحصیل ، تحقیق و تدریس ، فاقد آنها هستم ؛ یا در واقع آنچنان که باید احاطه ندارم که بعد ها از سروده های منتشر شده ام به شدٌت پشیمان نشوم . ولی هدف این منظومه مجموعا" میهندوستانه و انتقلابی است و بنابر این کاملا" محترم .

با اینهمه ، و با ارزشی لامتناهی که برای شاعران رسالتمند قائل هستم ، صراحتا" عرض می کنم که : به شدٌت تحت تاثیر جوٌ سیاسی موجود در جامعه هستید .

عجب غریزه ای دارید ! ؛ عجب قریحه ای دارید ماشاء الله . سروده ای است بسیار روان و دلنشین و همین دوخصلت است که مرا ، با خواندن فقط چند شعر در این سایت ، دوستدار شعرهایتان کرده است ... بگذریم از اینکه در هدف و محتوا یا بطور کلٌی در معنا ، بنده ی پیر و قریب به شصت سال در ادبیات ایران و حتی جهان غوطه ور بوده طبیعتا" همانطور نمیاندیشم و نمی سرایم و رفتار نمی کنم که جناب عالیِ جوانتر و به شدٌت احساساتی . اگر چه به شدٌت هم برای احساسات پاک و بخصوص احساسات ایمانی نسبت به آب و خاک میهنِ شما احترام قائلم .

امٌا تحت تاثیر محیط  اجتماعی – سیاسی خود بودن و قضاوتی فقط درونی داشتن و نهایتا" تنها از سر احساسات سرودن در شعر سبب می شود که گاه « معنا فدای لفظ شود » تا جائی که شاعر نه تنها از تواضعی که ضرورت شاعرانگی است خارج شود بلکه حتی از واقع امر فاصله گرفته مدعی شود که خلق ایران ( یعنی تمام ایرانیان ... ! ) دوستشان را ، لابد آنطور که باید و شاید ، از دشمنشان تشخیص نمی دهند ! .

« فرق بین دوست با دشمن، زمین تا آسمان!

درک این یک نکته، کار خلق را دشوار کرد!

دوستانی بی بصیرت، باز باور می کنند؛

حیله هایی راکه دشمن، بارها درکار کرد »

از اینجاست که گذشتن از « حق » در راه میهن به مصداق « حبٌ الوطن من الایمان » را اگر مشروع توجیه کنیم در شعر خود « میهن » را هم دور زده اید و فقط به یک جناح سیاسی آن بسنده فرموده اید !. شعرتان از ملٌی بودن در آمده و جناحی شده است ؛ حزبی ، گروهی ... و دیگر نمی توانید به عنوان « شاعر ملٌی » مدافع کلٌ خلق ایران باشید ! سهل است ، حتی به شعور کلٌ خلق ایران ( که یکنفرشان هم بنده ی کمترین هستم ) ...

بنظرم شاه بیت شما همین بیت نهم است :

« چهره های دشمنان داخلی، پوشیده است

شیخ فضل الله ها را جهل ما بر دار کرد »

طایفه ما طرفدار شیخ شهید بوده است و خلاصه این اعتقاد اساسی وی که نمیتوان هم مسلمان بود و هم نبود و برخی از اصول اساسی اسلام را از حکومت اسلامی حذف کرد ( شیر بی یال و دم و اشکم که دید ؟! ) .

درست است که تقریبا" در تمام جهان در شعر و شاعری گاه معنا فدای لفظ می شود ؛ و لی کمی کمتر از این مدیحه ، که در قالب غزل آمده است ؛ به ویژه در ابیاتی چون بیت های سوٌم و چهارم و دهم و...

در انتها چه کسی می تواند از این حسن مقطع بسیار زیبا و بخصوص بسیار به جای شما بگذرد ؟ :

تا نفس باقیست، سازش نیست در قاموس ما!«

چون حسین ابن علی(ع) تبیین این معیار کرد »

یا حسین (ع) . تولٌدت مبارک

البته مدح قهرمان کربلا ، این مصباح الهدی و سفینه النجات ، را گفتن یک « ارتکاب » نیست ...

عنوان شعر هم به نظر اینجانب می تواند عنوانی بسیار جدٌی تر از عنوانی باشد که به آن داده اید . این عنوان که کمی به طنز مینماید شاید شایسته ی یک شعر جدٌی – حماسی نبوده باشد ...

توفیقتان افزون باد .

مجددا" تاکید می کنم : از روانی ، هدف اساسی و کُنه شعر حاضر بسیار لذٌت بردم .

 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()