تبلیغات
شعرِ آ - مطالب آموختن شعر
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، ... ، پرستو پور قربان ( آنه ) ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 25 تیر 1394-09:24 ق.ظ

...

 شعری از 

پرستو پورقربان (رها)

 از دفتر قانونِ بی وجدان نوع شعر دلنوشته

ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۲۱ شماره ثبت ۳۸۶۸۶
  بازدید : ۴۰۶   |    نظرات : ۱۷۶

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
آخرین اشعار ناب پرستو پورقربان (رها)

قانونِ بی وجدان 1


 


زمان،جهان،جان...همگی تهدید است


که دگر رخست کج فهمی نیست


که مرا داغِ فراقت کافی است...


تو اگر یادِ کلامت، درد است


و چنین جای حضورت خالی است


پس دگر جایگهت کلبه ی افکارم نیست....


ای جهان زخم مرا مرهم نیست


ای زمان از حرکت باز بایست.....


شِکوه ام از سر بیکاری نیست


بلکه آن از سببِ هشیاری است


من دلم تنگ از این آبادی است


که در آن ناله ی مرغان هوا،فلسفه ی آزادی است!!


 




قانونِ بی وجدان 2


 


مگر ای باد صبا از خاطرت افتاده ام


که در این سوی دگر قاصدگی نیست؟


یا که ای چرخ زمان ما را تو خود بلعیده ای؟!


 هر چه می جویم مرا از خود اثر نیست!


گویا که هر عان خفته ام


هر دم که بر هم میزنم پلکی،خبر نیست....


کاروان زنده اینجا مرده اند!


از زندگان باید،ولی از مردگان جای حذر نیست ....


 


                   


پ.ن


و این هم نمونه ای از هذیانم هایم! که اندکی بیشتر در 


بند قاعده و اصول کنار هم چیده شده اند...! خندانک


اما این که به کدام قالب میتوانند نزدیک تر باشند،با نقد های


ارزشمندتان مشخص خواهد شد.


بزرگواران و استادان عزیز، شوقِ بی نهایتِ سرودنم را


با نقدها و نظرات ارزشمندتان اوج دهیـــــــــد خندانک


سپاس از بی کران الطافتان.....اندیشه تان آباد مهربانان ....خندانکخندانک

۱۴
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۴۲ شاعر این شعر را خوانده اند

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

امیدمرادی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

محمد مهدی (هوشیار) فرازمند

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

رشید حیدری(نادرگلی)

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

پرستو پورقربان

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

رضا عزیزی (رهگذر)

 ، 

علی دولتی

 ، 

علی غلامی

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

سمانه هروی

 ، 

آرش غفاری درویش(منتظر)

 ، 

مرتضی اربابی حکم ابادی (مسیح)

 ، 

رضاناظمی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

رحیم نیکنام

 ، 

زهرا ضیایی

 ، 

امیر شمشیریان

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

محمد صادقی راد

 ،

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

میترا دل داده 

، 

سمیه سلطانی (سایه ی عشق)

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

خداداد آدینه (آدینه)

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

میثم دانایی

 ،

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

محمد دهقانی هلان

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

محمدعلی جعفریان(عاشق)

 ، 

سپیده

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۱۲:۱۳
علیرضا آیت اللهی
 
سلام به دخترم ، دردانه ی سایت ناب   

شعر ، هنراست ، علم نیست ، به خصوص از علوم محض مثل ریاضی که قانون دار باشد و مثلا\\" در آن 2 ضرب در 2 ، در هر زمان و هرمکان و توسط هرکس که محاسبه شود بشود 4 . شعر ، نظری است ، سلیقه ای است و از همین ابتدا من با صنایع شعری که می خواهند شعر را مقیٌد به قوانینی چون بحر و ردیف و قافیه بکنند نه آنکه به طور کامل موافق نباشم ؛ امٌا به طور دربست همموافق نیستم .همین پریروز که من روی سایت بودم غزلی از بحر الغزل که خود را صد در صد مقیٌد به قوانین شعری ( بدیع ، قافیه و عروض ) نکرده اند حدود پنجاه خواننده داشت و غزل شاعری که به رعایت این قوانین پافشاری میکنند فقط حدود ده خواننده ! . بنظرم در شعر نباید صد در صد مقیٌد به قوانین شعری بود . رعایت صد در صد قوانین شعری در اکثر قریب یه اتفاق موارد از زیبائی شعر و نهایتا\\" دلنشینی و دل انگیزی و پذیرش و تاثیر آن بر مخاطب می کاهند . حال ممکن است کامنتی که بنده ذیل شعر شما می گذارم با کامنت آن شاعر تقیٌد گرا و قانونگرا یا بسیاری ازدیگر شاعران متفاوت باشد ؛ و شما را به اصطلاح گیج کند که کدامیک درست می گویند . امٌا با خواندن هریک به یاد بیاورید که اینجا دو ضربدر دو چهارتا نمیشود ؛ در عالم شعر و هنر ، بیشتر سلیقه و نظر مطرح است تا قاعده و قانون ؛ و شما می توانید با پسندیدن نظرات برخی عملا\\" با آنان هم مکتب و هم نظر شوید ؛ و مسیر شعری خود را بیابید .
به نظر بنده کمترین :
از نظر محتوا ، تقریبا\\" تمام سروده های شما غزل و در واقع تغزل اند . تغزل یعنی عاشقانه ... یعنیبروزوالاترین احساسات شخصیِ شاعر .
از نظر شکل تصور می کنم که شما در ابتدا یک نیمائی سرای خوب ، در رده استاد علیرضا کاشی پور محمدی ، بشوید و بعد غزلسرائی چون استاد فاطمه بحرینی ؛ و در جوار آن سپید هایتان را هم داشته باشید ....
همین شعر نخست امروز شما را من تقریبا\\" نیمائی می بینم که ای کاش جناب کاشی پور هم نظر بدهند . هر شعری که کاملا\\" در قالب شعرهای کلاسیک نباشد ؛ امٌا وزن داشته باشد مجموعا\\" و در نظر نخست « نیمائی » محسوب می شود ....
... و باز به نظر من در نیمائی به جای آوردن کاما یاید کلمه یا عبارت را در سطر ( مصراع ، بند ) بعدی بیاورید : مثلا : 
زمان
جهان
جان...
همگی تهدید است
امٌا چون این چهار سطر در واقع در یک سطر هستند ، بنابه یبک متداول نگارش نیمائی ، از کلمه یا عبارت دوٌم هریک را کمی جلو تر می آورید :
زمان
جهان
جان...
همگی تهدید است
البته اگر امکانات فنٌی سایت ، مثل این سایت ، این اجازه را به شما بدهند .
انشاء الله ادامه میدهم . شما که نمیدانم کجا هستید ؛ امٌا من در تهران هستم با گرمای 40 درجه و هوای بسیار آلوده در این حال و در این سنٌ و سال . 

                    
پاسخ پرستو پورقربان (رها) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۱۶:۵۳
پرستو پورقربان (رها)
✿ ✿ سلاااااااااااااااااام و هزاران هزار درود بر استاد عزیزم ✿✿

شعر ، هنراست ، علم نیست

سپاسگزارم استاد،بی اندازه خدا را شاکرم که افتخار آموختن از شما بزرگوار مهربان را دارم ...

✦ ✦حضور شما جناب آیت اللهی عزیز، هماره سبب آرامش و شادکامی من است .... ✦ ✦

سپاس سپاس و سپااااس که حضور پرمهرتان را از کلبه ی
افکار بنده ی حقیر دریغ نمی کنید ...✿◕ ‿ ◕✿

نیمائی قالبی است که به اندازه ی کافی در مورد آن اطلاع ندارم ...لازم شد در این باره هم به مطالعه بنشینم ...

حتما پیرو فرمایشات شما خواهم بود ..."شعر ، هنراست ، علم نیست..."

آموخته ام که شعر جوششی ایست نه کوششی!! و این دقیقا هماهنگ با کلام شماست... آنچه که جوششی است کمتر در بند قاعده و قانون است ...........

و چه ناب است لحظات جوشش و فورانی یک شاعر .............

♥ ♥ ♥ استاد مهربانم شاااااااااااااااد باشید و پاینده ♥ ♥ ♥

╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤

و تو ای حضرت آدم برخیز

که جهان ملک شقاوت شده است...

و زمین جایگه نا امنی

از زر و سیم و خیانت شده است...

دهر آرام گَهِ بی مغزان

و جهالت شَهِ دنیا شده است...

دلم از بابِ جهانم لرزان

که جوانی خمِ شیطان شده است...

کفر می تازد زمان

گویا نجابت خارِ این میدان شده است!!

دلم آشفته از این احوال است

منِ من غرقه ی طوفان شده است....

╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤
پاسخ امیدمرادی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۲۷
امیدمرادی
دراینجا دو ضربدر دو چارتا نمیشود....  
پاسخ محمد صادقی راد(رادحافرس) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۵۸
محمد صادقی راد(رادحافرس)
خوش آمدید
    
   
  
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۵۳
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
   



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، غزل ، غزل آمدنت ، طلعت خیاط پیشه ( طلای کرمانی ) تهران ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب (3)

تاریخ:دوشنبه 18 خرداد 1394-08:48 ق.ظ

علیرضا آیت اللهی
سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۵۴
علیرضا آیت اللهی
 
شاعر و ادیب یا لمپن و مردم فریب ؟  
در هنر اصل بر قریحه است که نزد هر بیسواد ، کم سواد ، بی ادب ، کم ادب و... می تواند وجود داشته باشد ؛ و البته که ایشان هنر مند است ! ؛ هرکسی می تواند قریحه ی زیبانویسی و منظومه سرائی داشته باشد و « شاعر و هنر مند » معرفی شود ...
امٌا در ادبیٌات ، اصل بر ادب است و ادیب بودن :
- داشتن شخصیت
- صفای باطن
- خلق خوش
- بینش قوی
- مثبت اندیشی
- تفکرات زیبا
- دانش و آگاهی لازم ( ذات نایافته از هستی ، بخش ، کِی تواند که شود هستیبخش ؟! )
- مردم دوستی و رعایت حال دیگران
و....
حال شما اگر یک هکر نسبتا" زیبانویس یا منظومه سرا را دیدید که با هک کردن شعر شفیعی کدکنی اثر خود را به جای آن نهاده است وی را به عنوان ادیبی چون شفیعی کدکنی می پذیرید ؟ !
به قول خواجه حافظ شیراز :
« نه هر که سر بتراشد قلندی داند »
اصل بر این است که خانم طلعت خیٌاط پیشه ( طلای کرمانی ) اگر چه هنرمند و سراینده هم هستند امٌا مهم تر و بسیار مهم تر از آن « ادیب » اند ؛ ادب و دانش و بینش ایشان در سروده ها و نوشته هایشان متجلی می شود ؛ و بنابر این فقط یک نوشته زیبا یا سروده منظم نیست ؛ بلکه به مفهوم واقعی این اصطلاح ، « شعر » است .
اجازه بفرمائید من این اشعار را بخوانم . دوباره خدمت می رسم :
عروس چمن از آقای محمد رضا عمادی
دیدار در سپیده دم از آقای حجت الله بعقوبی
تصویر یک غروب از خانم فاطمه توکلی
اقاقیا از آقای علیرضا کاشی پور محمدی
بغض از آقای حمید رضا نادری
و....
( ادامه دارد انشاء الله )

                    
پاسخ صفیه پاپی به نظر علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۴ ۲۱:۱۹
صفیه پاپی
  
پاسخ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) به نظر علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۰۳
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
سلام و عرض ادب استاد بزرگوارم
آموختن از محضرتان سعادت بزرگی ست که بحمد الله در حد توان حقیر میسر شد.
  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، مباحثه ی عشق ، حسین احسانی فر ( رهای لنگرودی ) ، سایت شعر ناب ، بهار 1394

تاریخ:جمعه 25 اردیبهشت 1394-08:45 ق.ظ

جوابیه؛تقدیمی

 شعری از 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 از دفتر رها در خیال نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۳:۲۸ شماره ثبت ۳۶۸۳۵
  بازدید : ۴۹۴   |    نظرات : ۲۲۶


آخرین اشعار ناب حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

سلام و عرض ادب خدمتتان

ذیل شعر «کاش...» از خواهر گرامهرم خانم بحرینی عرض مختصری داشتم و ایشان در جواب چنین نوشتند:

«مگر تابحال عاشق نشده اید؟؟!!»

به عنوان جواب این بداهه را نوشتم و به ایشان تقدیم میکنم.


داستان هاست میانِ من و عشق


عقل باشد نگرانِ من و عشق



تا شرارِ غمی از یار رسید


آتش افتاد به جانِ من و عشق




اشکِ شوقی اگر او کرد روان


شد تر و تازه روانِ من و عشق


 

بوسه بر کندوی لبهاش زدیم


شد پر از شهد دهانِ من و عشق


 

نامِ او هست فقط بر لبمان


مشترک هست زبانِ من و عشق


 

هر کجا هست اثری از رخِ دوست


بی شک آنجاست مکانِ من و عشق


 

کاش این ثانیه ها طی نشود



که رسیده ست زمانِ من و عشق


 

گرچه تقدیمی و بداهه است اما نقد آزاد است.

 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۷۴ شاعر این شعر را خوانده اند

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

علی دولتی

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

علیرضا حسن شاهی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

آرمین بهــــــروزی 

، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

عباس خوش عمل کاشانی

 ، 

داریوش پورافشار

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

سهیل اروندی

 ، 

فاطمه رها

 ،

فرهاد مهرابی

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

موسی عباسی مقدم

، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

وروجک

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

فردوس اعظم

 ، 

مریم شجاعی

، 

مونس ارجمندی

 ، 

روحیا لرستانی

 ، 

زین العابدین محب علی 

، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

علیرضا حكیم 

،

محمدرضا مومنی(تینار)

 ، 

ابراهیم حاج محمدی

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

محمدامیر خانی (ماردین)

 ، 

رامین صفاجو

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

وحید کاظمی

 ، 

سیاوش پورافشار

 ، 

علی قنبری فیروزآبادی

 ، 

جواد مهرگان مجد

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

رضا نظری

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

کیوان رادفر

 ، 

اصغر زند

 ، 

محمدکدخدائی

 ، 

بهروز عسکرزاده

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

حسین نوریان

 ، 

شرمینه بهاروند

 ، 

الیاس صاحبکاران (چَغوک)

 ، 

نیلوفر جهانفر

 ،

مسیحا الهیاری

 ، 

آوا دوکوهکی

 ، 

شاهین لقایی(شاهین)

 ، 

علی امیری کرمانشاهی

 ، 

راد ( احسان )

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

محمدرضا مزینانی

 ، 

آزیتا احمدی

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

مهدی ماهرو

 ، 

نادر دهقانپور

 ، 

فاطمه فرمان

 ، 

مهرداد شیپوری 

، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

علی اکبر فلاحی

 ، 

سید حسام حسینی ارسنجانی

 ، 

(زمهریر کویر)

 ، 

علی غلامی

 ، 

سپیده ی صبح ( اَشو)

نقدها و نظرات
علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۰:۱۱
علیرضا آیت اللهی
 
« یک قصٌه بیش نیست غم عشق ...»  
عشق یعنی احساس پاک ، مثبت و قوی ؛ دوست داشتن بسیار زیاد ....
دوست داشتن جهان و زندگی ؛ پس :
دوست داشتن الله و خلق الله !
مبداء هنر و زیبائی .
شعر ، هنر و زیبائی است .
جائی که شعر ناشی از احساس منفی می شود عشق وجود ندارد ؛ تنفر حاکم است ؛ و ناشی از مسائل و مصائب زندگی . در چنین صورتی دیگر زیبائی حاکم نیست ؛ حتی اگر احساس ، هنر و زندگی وجود داشته باشند .
عرفان اسلامی - ایرانی شامل هفت مرتبه عشق است ؛ که مرتبه اوٌل و به نظر این بنده کمترین ، نخستین و اساسی ترین و اجتناب ناپذیر ترینِ این سلسله مراتبِ عشق ، « عشق انسانی به انسان دیگر » است : احساسات شدید و وابستگی به انسانی دیگر که سبب نزدیکی جسمی ، روحی یا خیالی ما به وی می شود و رفتار ما نسبت به وی را غیر از رفتار ما با دیگران می سازد . مقدس ترین ... عشق به انسان دیگر یعنی تجدید نسل ، و عشق به نسل بعدی ، مثل عشق مادر به فرزند ، و پرستاری و پرورش وی یعنی ادامه زندگی پاک ، و مثبت بشر . بالاتر از این ؟ ! آیا بدون این عشق ، بشری وجود خواهد داشت که به سایر مراحل عشق برسد ؟ .
عشق را در ایران معمولا" از سه دیدگاه رصد کرده اند :
فلسفه
حکمت ( فلسفه اسلامی ) و عرفان اسلامی
عمومی و مردمی و تاریخی
زیباترین و مثبت ترین ادبیات جهان بر اساس زیبائی و مثبت گرائی عشق انسانی به انسان دیگر با این دید عمومی و واقعگرایانه ( که غالبا" عشق ، دل و احساس را در مقابل عقل و منطق قرار می دهد ) شکل گرفته اند .
نه فقط این غزل ، بلکه هر شعری که بیانگر عشق باشد بیانگر زیبائی است ، زندگی ، ادامه ی زندگیِ خواه نا خواه خدا خواسته و در مسیر الی الله ، استفاده از نعمات الهی ، و... پس شکرا" لله . نفس سرودن این شعر بیانگر ِ هم عشق به همنوع و به طورکلٌی مردم و خلق الله است و هم عشق به الله : حق و حقیقت .
جناب رهای لنگرودی که خود استاد قافیه و عروض هم هستند .
مستفید شدم و لذٌت بردم
بیش باد انشاء الله 

                  
پاسخ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۰:۲۷
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
سلام و عرض ادب خدمت آیت بر حق اله حضرت آیت اللهی
توضیحاتی بس مفید از چشمه زلال اندیشه تان نوشیدم.
همین طور است که فرمودید.عشق به خلق الله که خود اقسام متعددی دارد مقدمه وصال به عشق الله است.عشق به همنوع،عشق به همسر،عشق به پدر و مادر، عشق به فرزند، عشق به وطن و ... .در واقع عشق به خلق الله تمرینی ست برای عشق به الله و در طول عشق به معبود قرار میگیرد.
می دانیم که آخرین مرحله عشقِ مقدس، ایثار جان در راه معشوق است.در واقع مقام فنا.
به همین جهت بذل جان در راه دفاع از وطن، دفاع از نوامیس و غیره در نزد خداوند مأجور است.
تقابل عشق و عقل در معنای ثانوی پذیرفته تر است.عشق ، عقل را نمی زداید بلکه آن را تحت تأثیر قرار می دهد.به همین جهت است که تمام کارهای عاشق در راه معشوق در نظرش منطقی و عقلانی جلوه می کند و بر استمرار آن اصرار می ورزد.

بسیار استفاده بردم از این بحث.
ان شاء الله خداوند توفیق عشق واقعی-چه عرشی و چه فرشی- را به همه ما مبذول فرماید.
سایه مهرتان مستدام باد.
  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نیمائی ، محتوای شعر کشک کابل است ، از علیرضا آیت اللهی ، در سایت شعر ناب ، اردیبهشت 1394

تاریخ:پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394-06:28 ق.ظ

محتوایِ شعر کشک کابل است !

 شعری از 

علیرضا آیت اللهی

 از دفتر آیتِ ایران نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۴:۴۹ شماره ثبت ۳۶۴۰۱
  بازدید : ۱۰۶۲   |    نظرات : ۱۶۶

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر علیرضا آیت اللهی

محتوای شعر ؟

- کشک کابل است !

و پیامش ؟

هرچه آمد ! ؛

    هرچه پیش آید خوش آید سوی شهرت می رویم !

بر چه اصلی ؟

- بایدش :

 موزون بود ،

در بحر خوب !

قافیه چون پلٌه های یک جهنٌم

جفتِ جفت و نردِ چوب

و ردیفش هم : حرف تا حرفش ،

چنین بادا ...

..... وگرچه حرف مفت ! .


یکهزار و سیصد و هفتاد شعر

طی یکساله سرودم بهر مهر .

من چه گویم ؟ و چه میخواهم ؟ چرا ؟

- خودنمائی ! ، ثبتِ جزو شعرا !


شاعرم من

در پی هر جایزه ،

نامجو ، و کامجو و جاه جو

و... شوهری !

... یا خوشگلان ماهرو ...


راستی ! ثروت فدای علم شد :

من کتاب شعر خود را ،

چاپ کردم پارسال ،

با کمی از بذل مال

در هزاران نسخه ای و

پخش کردم بین مردم ،

مفتِ مفت ! ، 

سهل است امٌا با تمنٌا ، التماس ! .


گرچه فرزندان من ناراضی اند ؛

لیک هر بقٌال و عطاری روی

آنچه خواهی در لفافش می بری...


گفت : هر رفتگری ناراضی است ...

گفتمش : باشد ولی ،

آن شانه های تخم مرغ ،

خانه خانه ، خانه ی شعر من اند .

۱۶
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۴۳ شاعر این شعر را خوانده اند

اله یار خادمیان(صادق)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

عباس خوش عمل کاشانی

 ،

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

رضا نظری

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

مسعود عظیم پور

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

آرش غفاری درویش(درویش کوی تو)

 ، 

عظیمه ایرانپور

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

امینی

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

زین العابدین محب علی 

،

موسی عباسی مقدم

 ، 

محمد صادقی راد

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

علی غلامی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

 ، 

عرفان فتح الهی(واثق )

 ، 

محمدرضا پهلوان (عرشیا)

 ، 

اصغر زند

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

سید حسام حسینی ارسنجانی

، 

حسین راستگو

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

علی دولتیان

 ، 

بهنام مرادی ( بهی )

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

رامین صفاجو

 ، 

فاطمه رها

 ،

نیلوفر جهانفر

نقدها و نظرات
فکری احمدی زاده(ملحق)
یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۸:۰۰
فکری احمدی زاده(ملحق)
 
نازنین استاد حضرت استاد ایت اللهی بزرگوار خوشحالیم که خدمتگزار شما گرانقدر و باقی سروران هستیم خداوند شما را برای ادبیات ایران حفظ نماید                  
پاسخ جمیله عجم(بانوی واژه ها) به نظر فکری احمدی زاده(ملحق)یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۹:۵۱
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
 به صفحه ی استاد بزرگوارم آیت اللهی خوش آمدید 
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر فکری احمدی زاده(ملحق)یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۰:۳۵
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

درود بر شما
خوش آمدید به صفحه ی پربار استاد ارجمندم
   

پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر فکری احمدی زاده(ملحق)دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۰۶:۰۷
علیرضا آیت اللهی
             

سلام ، استاد
لطف عالی مزید 
خدمت کمتریبی چون اینجانب به ادبیات به مثابه ی قطره ای است از اقیانوس موٌاج برکت الهی ، با حرکت جناب عالی در مدیریت این سایت که برخی دشواری های آن را وضوحا" می بینم و بقیه را حدس می زنم که تا به چه حد تدبیر و تدبٌر می خواهد ؛ و فقط می توانم بگویم به سهم خود ممنون . خدا قوٌت .

               
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۲:۵۰
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
 
سلام و عرض ادب خدمتتان
زیبا سرودید.با موضوعی بدیع.
از نقدهایتان زیبایتان نیز هماره بهره می برم.
مؤید باشید
  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر اصولگرا ، شعر کاربردی ، شعر سازنده

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-03:58 ب.ظ

 شعر اصولگرا
خشت اوٌل ِ راست
شعرکاربردی و سازنده

حوالی سال 1340 همان روز اوٌل مهر ، آقای محمٌد کیانی که دبیر ادبیٌاتمان بود  به کلاس آمد و شروع کرد به خواندن این شعر ِ سعدی :
اوٌل دفتر بنام ایزد دانا - صانع و پروردگار حیٌ توانا
اکبر و اعظم خدای عالم و آدم - صورت خوب آفرید و سیرت زیبا
از در بخشندگی و بنده نوازی - مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا
....قیافه و حرکاتش در حال شعر خواندن را که مجسٌم می کنم می بینم بسیار زیبا و رسا می خواند ؛ امٌا ما گوش نمی دادیم ؛ گویا به اجبار در آنجا نشسته باشیم ؛ و این شعر برای ما « تحمیلی » باشد...
شب ، در میهمانی ئی خودمانی ، عمویم ، حاچج میرزا کاظم آیت اللهی ، که معلٌم و شاعر بود ، و دیوانش را هم در دست چاپ داشت ، از من پرسید :
- از باءِ بسم الله ، امروز چه یاد گرفتی ؟
گفتم : فرمالیته بود ، از همین شعرهای عادیِ « اوٌل دفتر بنام ایزد دانا » .....
گفت : یکی از بهترین شعرهای عالم است *...
عموی اولٌم ، حاج میرزا محمد آیت اللهی ، که او هم ، البته به تعدادی بسیار کم تر ، شعر سروده بود گفت : مناسب ترین « باءِ بسم الله » برای یک کلاس ادبیات بوده است؛ و در عین حال زیباترین باء ؛  ..
... شعر را باید :
- خوب گوش داد ، یا با تآنی خواند
- معنی آن را دریافت
- از آن برداشت کرد 
- و به ویژه بکار گرفت
شعری هم که کاربردی نباشد یک کمی « مِعر » است . برای شروع تحصیل یا در سرآغاز یک دوره ادامه تحصیل ، چه سخنی بهتر از این ؟ . شعری است که مضمون دارد ، متن دارد ، متین است ؛ و چون معنیش جهانشناختی ، اصولی و جهانشمول است ، وزین است ؛ و نهایتا" با فایده یا مفید ...مختصر و مفید : از ابتدا می گوید : آنکه می سازد و نو آوری می کند می آفریند ؛ زنده ای است قادر به هرکار در زندگی ؛ و آنگاه به « شکل » و « محتوا» ی زندگی می پردازد و تحسین صورت خوب و البته و صد البته که سیرت زیبا ...
و اگر دقٌت کنی تمام این غزل به مثابه تعبیر دیگری است از : بسم الله الرحمن الرحیم . تخم سنبل سعدی است که اگر زمینِ مغزِ تو شوره زار نباشد سنبل بر می آورد .
سال 1355 که به مدٌت چندماه دستیار افتخاری پروفسور هشترودی در مطالعات فولکلوریک و به ویژه ادبیٌات شفاهی ایران بودم روزی برحسب اتفاق به این شعر و به این بحث رسیدم . گفت : و آیا همان مضمون « توانا بود هرکه دانا بود » هم نیست ؟ ؛ « کلمات هدف » را از هریک از این ارشادیٌات جدا کن ! مثل همین « دانائی » ، « صنع » ، « آفرینندگی و نوآوری »  : « توانائی » و... با سایر ارشادیٌات اساسی ایرانی تطبیق بده ! ، خواهی دید که اصول نظریٌه ، جهانبینی ، هدفگذاری ، خط مشی ، برنامه ریزی و استراتژی پیشرفت و ترقی و تعالی بشری را ترسیم کرده اند  ؛ « ادبیٌات سازنده » اند .
آنچه پروفسور هشترودی (1) می گفت را در مطالعات ادبی ، و از آنجمله شعر « نقد دانشگاهی » می نامند که به نظرم ، به ویژه در ایران ، بر « نقد تفسیری » اولویتی تام و تمام دارد ... و من امروز نه تنها به « شعر سازنده » بلکه به « ادبیٌات سازنده » ، به « علوم انسانی و اسلامی سازنده » و ...می اندیشم ؛ که از هر هزار شعر ما چند شعر سازند اند ؟
* طبعتا" گفته ها نقل به مضمون اند .

(1)  از جمله او و دکتر غلامحسین صدیقی سبب تحصیلات من در ادبیٌات فرانسه شدند ...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تک بیت های منتخب در جوانی و نوجوانی (4)

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-02:16 ب.ظ


کلیم کاشانی :
از هنرحال خرابم نشد اصلاح پذیر - همچو ویرانه که از گنج خود آباد نشد
*
وامق یزدی :
مشکل علاج درد دل ما کند کسی - آن نیست دردِ ما که مداوا کند کسی
*
بیضائی کاشانی :
قدی رعنا رخی زیبا ، لبی شکر فشان دارد
                                بیانی گرم و روح افزا ، نگاهی دلستان دارد
*
وامق یزدی :
چنان در دیده اش خوارم که می دانم پس از مردن
                                               اگر روید گُلم از گِل به چشمش خوار می آید 
*
دکتر رسا :
مراد دشمن اگر ضعف و خواری من و تست
                                                  ز سست عهدی و ناپایداری من و توست
*
وفا یزدی :
گرچه کارم به مسیحا دمی افتاده دریغ - درد آنست که این دردِ مرا درمان نیست
*
وفا یزدی :
مکن ای دل ز مرگ اندیشه جانان - نگیرند از تو جانان ، حرف جان است
*
وفا یزدی :
رفت و با مدعی آن سرو روان باز آمد - مرگ من بین که به همراهی جان باز آمد
*
وقاری یزدی :
اگرم زاهد شهر از نظر انداخت چه باک
                                                  سایه پیر مغان از سر ما کم نشود
*
سعدی شیرازی :
من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم
                                   چه کنم ، نمی توانم که نظر نگاه دارم !
*
پروین یزدی : 
دلی که دست تو دادم به نام هدیه عشق - روا نبود که آم را چو جان خون سازی
*
دکتر رسا :
عشق را نازم که ناز عالم امکان از اوست
                                               عالم و آدم همه فرمانبر و فرمان از اوست
*
لاادری :
عاشق بیدل کجا با خلق عالم کار دارد - بگذرد از هردو عالم هرکه عشق یار دارد
*
عرشی یزدی :
از شکوه توان بست لب امٌا نتوان کرد - منع نگه این چشم به حسرت نگران را
*
دکتر رسا :
خداست یار کسانی که یار یکدگرند - زراه مهر و وفا دوستدار یکدگرند
*
جامی تربتی :
آن ترک شوخ بین که چه مستانه می رود
                                                شهری اسیر کرده سوی خانه می رود 
*
طوبی یزدی :
نگار من چو زنی شانه بر دو زلف سیاه - فتاد اگر ..ری روی خاک جان من است
*
خاموشی یزدی :
جانا پی خرابی دل اینقدر مکوش - گیرم دل من است مگر خانه تو نیست ؟ 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تک بیت های منتخب در جوانی و نوجوانی (3)

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-02:13 ب.ظ


قسمی یزدی :
از قرب غیر هیچ دلم بیقرار نیست - زیرا که لطف و مهر تو را اعتبار نیست
*
لاادری :
من رشته محبت تو پاره می کنم - شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم
*
قصٌاب یزدی :
خوش گلشنی است حیف که گلچین روزگار - فرصت نمی دهد که تماشا کند کسی
*
لاادری :
هر رشته گسست میتوان بست - امٌا گرهیش در میان هست
*
قضائی یزدی :
داد آن کو به تو این خوبی و زیبائی را - کاش میداد به من صبر و شکیبائی را
*
لاادری :
نامه را چون میبری قاصد زبانی هم بگو - نامه را آهسته بگشا دل در آن پیچیده است
*
قضائی یزدی :
هرگز از قاصد ندارن یاد پیغام تو را - زانکه از خود می روم چون میبرد نام تو را
*
دکتر ایرج دهقان :
این بار دل نوید ظفر می دهد مرا - کان گل ز عشق خویش خبر می دهد مرا
*
قضائی یزدی :
در خواب دست مدعی بر زلف جانان دیده ام - دیشب من آشفته دل خواب پریشان دیده ام
*
نواب یزدی :
غیر از غم تو نیست به عالم مرا غمی - امٌا غم تو را نفروشم به عالمی
*
وامق یزدی :
از ضعف زدم تکیه به دیوار و نگفتی - کاین صورت بیجان که به دیوار کشیدست ؟
*
سعدی شیرازی :
شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی - غنیمتی است دمی روی دوستان بینی
*
وامق یزدی :
مشکن دلی که چشم امیدش به دست توست - خواهد بر او گذشت ولیکن شکست توست
*
فردوسی :
از این پنج شین روی رغبت متاب - شب و شاهد و شهد و شنع و شراب
*
وامق یزدی :
کمال عشق را پروانه دارد - که هیچ از سوختن پروا ندارد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تک بیت های منتخب در جوانی و نوجوانی (1)

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-02:05 ب.ظ


سابقا" ، بعنی مثلا" همان 50 سال قبل ، خیلی بیش از امروز به « تک بیت » ها اهمٌیت می دادند و آنها را در محاورات روزمرٌه و نوشته هائی گوناگون بکار می بردند .
تک بیت ها یا به خاطر اهمٌیت خاصشان از اشعار شعرا بیرون کشیده شده بودند ؛ یا اصولا" به صورت تک بیت وجود داشتند ؛ و باز یا سراینده ای مشخص داشتند یا اینکه اصولا" سراینده برخی از تک بیت های مشهور ، مشخٌص نبود . کاربرد تک بیت ها حاکی از سواد و معلومات بکار برنده بود و طبیعی بود که جوانی جویای نام چون اینجانب هم به منظور استفاده ی هرچه بیشتر به جمع آوری و یادداشت آنها بپردازد ؛ مثل :
از سعدی :
قادری بر هرچه می خواهی مگر آزار من - چون که گر شمشیر بر فرقم نهی آزار نیست 
*
از سعدی :
گر دلم در عشق تو دیوانه شد عیبش مکن - بدر بی نقصان و زر بی عیب و گل بی خار نیست
*
لا ادری ( نمی دانم ) :
ندانم از سر و پایت کدام خوبتر است - چه جای فرق که زیبا زفرق تا قدمی
*
لاادری :
یارب این قطره خون کو را همی خوانند دل - تا کی از بیداد مه رویان ستم باید کشید
*
وحشی بافقی :
رسم کجاست تو بگو در کدام ملک - دل می برند و چشم به بالا نمی کنند 
*
وحشی بافقی :
کو چنان یاری که داند قدر اهل درد چیست  - چیست عشق و کبست مرد عشق ودرد مرد چیست
*
فرخی یزدی :
تپیدن های دلها ناله شد آهسته آهسته - رساتر چون شود این ناله ها فریاد می گردد
*
لاادری :
ناله را هرچند می خواهم که آسان برکشم - سینه می گوید که من تنگ آمدم فرباد کن
*
وحشی بافقی :
پروانه ام و عادت من سوختن خویش - تا پاک نسوزم دلم آسوده نگردد
*
حافظ :
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه - که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
*
صائب تبریزی :
حُسن و عشق پاک را شرم و حیا در کار نیست - پیش مردم شمع در بر می کشد پروانه را
*
رهی معیٌری :
در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفت - با حریفان قهر بیجای توام آمد به یاد
*
عاشق اصفهانی :
پروانه صفت چشم بر او دوخته بودم - وقتی که خبردارشدم سوخته بودم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گلچین اشعار ( شعرهای برگزیده ) جوانی و نوجوانی (2)

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-02:03 ب.ظ

شعرهای برگزیره شاعر در توجوانی (2)
از استاد دکتر شهریار :
از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست
از آیت یزدی ( نگارنده ی این وب ) :
ای گل ناز و هوسباز ، من این نازت بنازم
از سعدی شیرازی :
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
از خواجه نصیر الدین طوسی :
منم آنکه خدمت تو کنم و نمی توانم
از وحشی بافقی :
ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند
از وحشی بافقی :
یارب که زمانه دلنوازت باشد
از دکتر حمیدی شیرازی :
دیدمش آخر بکوری ِ چشم من آبستن من 
از حافظ شیرازی :
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
از اثیر الدین اختیسکی :
ایزد دلکی مهر فزایت بدهد 
از فرخی یزدی :
به کوی نا امیدی شمع آسا محفلی دارم .
از استاد دکتر محمد حسین شهریار :
برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردم
از همام الدین تبریزی :
ساقیا بر سر جان بار گرانست تنم 
از محتشم کاشانی :
روی ناشسته چو ماهش نگرید 
از یغما جندقی :
نگاه کن که نریزد دهی چو باده به دستم 
از ابو القاسم لاهوتی :
عاشقم عاشق به رویت گر نمی دانی بدان
از مولوی بلخی :
دوش چه خورده ای بتا ؟ راست بگو ! نهان مکن !
از محمد علی حیران یزدی :
ز یک کرشمه چنان برده ساقی از هوشم
از محمود فرساد :
به جهان خرٌم از آنم که نگاری دارم 
از دکتر حمیدی شیرازی :
ای که در ناز و جفا شهره و انگشت نمائی
از حافظ شیرازی :
آن کیست کاز روی کرم با من وفاداری کند
از عباس فرات یزدی :
کجا سروی به بالای تو باشد
از حسن هنرمندی :
 هیس ، آهسته ! یاس در خواب است




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گلچین اشعار ( شعرهای برگزیده ) جوانی و نوجوانی

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-01:59 ب.ظ


 تابستان 1341 به این فکر افتادم که دفترچه ای از اشعار منتخب خود بسازم ؛ که از آنزمان شروع کردم و در پائیز و زمستان 1341 تعدادی را انتخاب و یادداشت کردم که بخشی از آن را شعر های شاعران بزرگ و شاعران یزدی تشکیل می دهند و بخشی دیگر را هم ابیات گزیده .

اشعار آن دفتر چه ، که هموز هم پس از نیم قرن حفظ کرده ام ، به ترتیب درج عبارتند از :

از سعدی :
ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود   ...
از وحشی بافقی :
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید ...
از پژمان بختیاری :
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
از حافظ :
فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش
از فرخی یزدی :
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم
از آیتی یزدی :
گفتم مگرت پسته نهان در دهن است 
از هاتف اصفهانی :
چه شود به چهره زرد من نظری برای خدا کنی
از شجاع :
گفتمت دم مزن از عشق دلا نشنیدی
از وحشی بافقی :
ای گل تازه که بوئی ز وفا نیست تو را
از شجاع :
جام اوٌل را زمی پرکردم و تا سر کشیدم
از شهریار تبریزی :
قدٌ تو نه آن سرو روانست که بود
از عراقی همدانی :
ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدائی
از جیحون یزدی :
مرا ترکیست مشکین موی و نسرین بوی و سیمین بر
از مولوی بلخی :
جز ما اگرت عاشق شیداست بگو
از مهستی گنجوی :
هرشب زغمت تازه عذابی بینم

از حمیدی شیرازی :
نرگس شهلای من شهلای من جای تو خالی
از مولوی بلخی :
من مست و تو دیوانه ، ما را که بر خانه
از رامی یزدی :
شنیدم که دوشینه در بزم غیر
از نظام وفا :
ای که مایوس از همه سوئی به سوی عشق روکن
از حکیم یزدی :
دیدمش شمع به کف سوی مزاری می رفت
از حافظ شیرازی ک
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
از خواجو کرمانی :
سوز جگر شمع ز پروانه بپرس
از امٌ هانی یزدی :
خال به کنج لب یکی طرٌه نشکفام دو
از باباطاهر همدانی :
تو که نوشم نه ئی نیشم چرائی
از رهی معیٌری :
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
از بابا طاهر همدانی :
اگر دل دلبره دلبر کدومه
از امیر معزٌی :
صنما ما زره دور و دراز آمده ایم
از ایرج دهقان ملایری :
مرا آن روز آن گل گفت در گوش
از دکتر اسلامی یزدی :
شب آخر دوان دوان رفتم

از دکتر ایرج دهقان ملایری :
شکست عهد من و گفت هرچه بود گذشت
از بابا طاهر همدانی :
زدست دیده و دل هردو فریاد
از همام تبریزی :
ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن
از حمیدی شیرازی :
اگر به عهد توام نیست اعتماد درستی
از حجاب یزدی :
مژده وصل تو هنگام وفاتم دادند
از رشحه ( دختر هاتف اصفهانی ) :
چه شود اگر که بری زدل همه درد های نهانیم
از وحشی بافقی :
یک همدم و همنفس ندارم
از طاهره :
در ره عشقت ای صنم شیفته بلا منم
از ابو سعید ابو الخیر :
ای روی تو مهر عالم آرای همه
از امیر معزی :
ای ساربان منزل مکن جز در دیار یار من
از بابا طاهر :
بوره سوته دلان گرد هم آئیم
از محمد حسین ناصر :
یکدم گمان مبر زخیال تو غافلم
از ابو سعید ابو الخیر :
راه تو به هر قدم که پویند خوش است
از فرصت شیرازی :
نیست چون دسترسی تا رخ زیبات ببوسم
از خواجه عبدالله انصاری :
عشق امد و شد چونم اندر رگ و پوست
از سعدی شیرازی :
شب عاشقان بیدل چه شب دراز باشد
از فرخی یزدی :
گرچه مجنونم و صحرای جموم جای من است
از مهدی سهیلی :
ما کیستیم عاشق از جان گذشته ای
از سعدی شیرازی :
تن نازک میان پیرهنت
از بابا طاهر همدانی :
دل عاشق به پیغامی بساجه
از جهانگیری :
در بند حزن و اندوه تسلیم مرگ گشتم
از ابو سلیک گرگانی :
بمژه دل زمن بدزدیدی
از ابو شکور بلخی :
از دور به دیدار تو اندر نگرستم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دفترچه اشعار دوران نوجوانی و جوانی

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-01:56 ب.ظ

 دفترچه شعر نوجوانی
« دفترچه شعر » دارید ؟ . شاید بتوانید آن را کتاب کنید . آن زمان ها رسم بر این بود که بسیاری از ادبیاتی ها یک دفترچه شعر داشته باشند . برخی از غیر ادبیاتی ها هم دفترچه شعر داشتند (1) . شعرهای مورد پسندشان را در یک دفترچه گرد می آوردند و گاه که تخصص و اعتماد به نفسی هم داشتند آنها را به صورت کتاب ( گلچین اشعار ) منتشر می کردند . من هم از سال 1339 که همان 14-15 سالگی باشد شروع به گردآوری اشعار و قطعات ادبی و نظایر آنها کردم که دفتر تهیه شده از 1340 را هنوز هم که هنوز است دارم ؛ و قدرش را نمی دانستم تا روزی که به منزل استاد محمد پروین گنابادی رفتم ...
دکتر حسین آیدین که مدیر مجله ما بود ، یک روز در چنین روزهائی از سال در 1347 به من گفت یکی از بچٌه ها را بفرست از استاد پروین و فلان و فلان و بهمان مقاله هایشان را برای این شماره از ماهنامه بگیرند و به دفتر مجله بیاورند . گفتم الآن اواخر خرداد است وهمه بچٌه ها ( که دانشجو بودند ) در بحبوحه ی امتحانات . آنها هم که پولی بابت همکاری با مجله نمی گیرند ؛ رویم نمی شود چنین درخواستی از هیچکدامشان بکنم . .. خودم می روم ! .
فرنودی که همدوره ی ما و دانشجو ، امٌا ثروتمند زاده و بی خیال ! بود همیشه ( مثل خودم ) می خواست که با مشاهیر آشنا شود . فیاتش را برداشت و رفتیم به خانه پروین . یک مشت فیش آنجا روی زمین به صورت دسته بندی شده ولو بود که بدجوری نظر من ( عاشق تحقیق ) را به خود جلب کرده بود . استاد پروین که نگاه بسیار کنجکاو مرا به آنها دید گفت این ها شعر است ؛ و اکثرا" تک بیت . معلوم شد عده ای از پژو هشگران « لغت نامه دهخدا » نشسته اند و تقریبا" تمام دیوان های شعرای بزرگ پارسی زبان را خوانده اند ، شعر های بامعنی تر آن ها را یادداشت کرده اند ، برحسب موضوع طبقه بندی کرده اند تا در باره معنی و مفهوم هر « واژه » ای که در لغتنامه می آورند شعرهائی مربوط را هم ذکر کنند ؛ به عنوان شاهد و مثال و نظایر آن .
استاد پروین می گفت این شعر ها ، هم مثال اند ، هم شاهد ؛و هم مطلب را شیرین تر کرده به اصطلاح نمک آن می شوند . و درباره شعرهای نو هم گفت : آن شعرها را ولشان کن ! . (2)
دوٌمین نفر که باید مقاله می داد ما را تحویل نگرفت ؛ آمد جلوی درخانه اش مقاله را به من داد و حتی یک بفرمائید خشک و خالی هم به ما نگفت ؛ حال آنکه خانه ای بسیار مجلل داشت .
سوٌمین نفروقتی تلفن زدیم که : تشریف دارید بیائیم مقاله را بگیریم ؟ گفت : متاسفانه کاری ضروری برایم پیش آمده است و باید از منزل بیرون بروم ؛ امٌا مقاله را می گذارم نزد بقٌال سرکوچه مان ، بیائید بگیرید !
چهارمی ، دکتر حمید نطقی بودکه ما را به گرمی پذیرفت و ضمن گفتگوها متوجه شدیم که او هم شعرهائی را برگزیده و یادداشت کرده و خانمش آن ها را طبقه بندی و بایگانی کرده است . خانمش به حدٌی در فعالیت های دکتر نطقی مشارکت می کرد که به نظر من تمام مقالات و کتابهای وی را باید نوشت : از دکتر حمید نطقی و بانو ! .
دکتر نطقی از من پرسید : تو که اهل شعر و شاعری هستی ، خودت دفترچه شعر نداری ؟ عرض کردم چرا ، داشته ام ، امٌا بیشتر در حدٌا ین که مثلا" نوجوانان شعر ابوالقاسم لاهوتی ( عاشقم ، عاشق به رویت ! گر نمی دانی بدان !... ) را بنویسند و برای دختر همسایه بفرستند که خندید و ( روحیه ای ضد اسلامی داشت ) به تمسخر گفت : بچٌه آخوند ! حتی این کار هم از تو بر نمی آید ! . امٌا مطمئنم که باز هم دفترچه ات را گسترش می دهی که برای مقالاتت از شعرهایش استفاده کنی ؛ من و استاد پروین هم به چنین دفترچه هائی شروع کردیم ...
حالا چند بیت از شعرهای دفترچه ام را که سال 1340 تا 1345 جمع آوری کرده ام می آورم تا بعد ..
ناله را هرچند می خواهم که آسان برکشم
سینه می گوید که : من تنگ آمدم ! فریاد کن
 !
پروانه ام و عادت من سوختن خویش
تا پاک نسوزم دلم آسوده نگردد

پروانه صفت چشم بر او دوخته بودم
وقتی که خبردار شدم سوخته بودم

از قرب غیر هیچ دلم بیقرار نیست
زیرا که لطف و مهر تو را اعتبار نیست

نگویمت که مکش امٌا چنان بکش که اگر
به روز حشر ببینی مرا خجل نشوی !

تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی
مرا به آتش سوزان نشاندی و ننشستی

مشکن دلی که چشم امیدش به دست تو است
خواهد بر او گذشت ولیکن شکست تو است

دلی که دست تو دادم به نام « هدیه عشق »
روا نبود که آن را چو جام خون سازی

خداست یار کسانی که یار یکدگرند
زراه مهر و وفا دوستدار یکدگرند

جانا پی خرابی دل اینقدر مکوش
گیرم دل من است مگر خانه ی تو نیست ؟!

از پریدن های رنگ و از تپیدن های دل
عاشق بیچاره هرجا هست رسوا می شود

بیچاره آنکه صاحب روی نکو بود
آنجا که رنگ و بوی بود گفتگو بود

بگذار که پنهان بود این راز جگر سوز
انگار که گفتیم و دل چند شکستیم

سیگار لبت بوسه زد و من لب سیگار
دیدی به چه تدبیر زتو بوسه گرفتم !

من زلبت صدهزار بوسه طلب داشتم
آنچه به من داده ای وام ادا کرده ای
و... که دیگر اگر همه را خوانده اید خسته شده اید ؛ و حالا که این رایانه تعمیر شده آرتروز گردنم دارد بهانه گیری می کند . بیائید بهانه به دستش ندهیم و بقیه را که جذابیتش حتی از این مطلب هم کمتر است را بگذاریم برای مثلا" یکشنبه آینده . انشاء الله .

(1) به احتمال قریب به یقین آقای پروفسور رضا که آن زمانها رئیس دانشگاه تهران بودند به یاد نمی آورند که یکبار وقتی بنده را در حال خواندن دفترچه دیدند گفتند خودشان ( که شاعر بودند و لابد هنوز هم هستند ) هم چنین دفترچه ای دارند ...
(2) و البتٌه در اروپای غربی هم شعر را به عنوان شاهد و مثال و نمک مطلب در متون می آورده اند و لابد هنوز هم می آورند ؛ امٌا فقط همان




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشعار عربی - فارسی نصاب الصبیان

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-01:47 ب.ظ


 نصاب الصبیان کتابی است که در مکتب خانه های دوره حکومت قاجار و اوائل حکومت پهلوی  پس از قرآن کریم کتاب اصلی آموزش به کودکان محسوب می شده است و در دهه 1340 هنوز هم آموزش آن درحوزه های علمیه شهر یزد متداول بود .
پس از عقب ماندگی درسی من در سال 1339-40 پدرم از موفقیت های بعدی درسیم نا امید شد و برای اینکه به اصطلاح حرفه ای در مشت داشته باشم مرابه هنرستان صنعتی یزد فرستاد که تا نیمه دی ماه در آنجا بودم و به خاطر بیماریم غالبا" از عهده کارهای عملی برنمی آمدم تا به توصیه ی معلمان مرا به رشته ادبی که تحصیل در آن آسان مینمود منتقل کردند و علاقه ای هم به این رشته داشتم ؛ امٌا اصولا" به خاطر بیماری چندان قادر به تحصیل نبودم . 
پدرم برای ابنکه تنوعی ، و شاید هم تجربه ای در کار من پدید آید و از جمله برای مصفٌا ساختن روح و روان ، مرا به حوزه علمیه شفیعیه یزد فرستاد که در برخی از جلسات در سی آن حوزه حاضر شوم . در آنجا آقای نحوی از من امتحانی شفاهی گرفت و گفت در خواندن و فهم قرآن و زبان عربی ، تاریخ اسلام و فقه چیزی از طلبه های ما کم نداری ... اگر نصاب الصبیان را هم خوانده بودی ... و من این کتاب شعر را که با کاغذ کاهی به قیمت ده ریال بود با تخفیف به 8 ریال خریدم :
خود آموز نصاب  . کلٌیات نصاب الصبیان . ابونصر فراهی . دارای 220 بیت اشعار ...
و متاسفانه همان روز اوٌل که به حوزه بردم از حواسپرتی گم کردم و.... چندان هم دوست نداشتنم.
امٌا همین تحصیل در رشته ادبی و ... سبب علاقه مندی من به مطالعه شعر شد و چون پول کافی نداشتم به خرید چند منتخب اشعار پرداختم و به دلیل شوینیسم در پی شعرائی یزدی چون وحشی بافقی و فرخی و چون جوان بودم در پی  شعرهای شهریار تبریزی و حمیدی شیرازی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اسفند آرد بنفشه ، سبزه دمد لب جو

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-12:43 ب.ظ


فروردین ماه گلها             دنیا دارد تماشا
اردی بهشت از سبزه       زیبا می گردد صحرا
خرداد آرد پیاپی              میوه های گوارا

تیر آرد با خود گرما           گرمک می گردد پیدا
مرداد از هندوانه               پر می شود همه جا
شهریور آید انگور             با خوشه های زیبا

مهر از انار وخندان          پر می شود درختان
آبان به وخربزه               پیدا شود فراوان
آذر کم کم می بارد           از ابر وتیر باران

دی پرتقال ولیمو            پیدا شود بهر سو
بهمن زبرف وسرما         یخ می زند سر ورو
اسفند آرد بنفشه              سبزه دمد لب جو

حتما" کسانی که هم سنٌ و سال من هستند یا بین 60 و 70 ساله اند این شعر زیبا را به یاد می آورند که در کتاب های پایه آموزش دبستانی هم شعر را به ما تدریس می کرد ، هم ماههای سال را و هم زیبائی و نشاط را : شعر کاربردی
یا

فریدون مهربان است          عزیز کودکان است
به نرمی میزند حرف          همیشه خوش زبان است
به هر جا کودکانند             فریدون در میان است
فریدون نیست ترسو           خودش یک پهلوان است
نمی گوید مگر راست          که حسنش در همان است

 که به خوبی مشخصه یک کودک خوب و بنابر این اخلاق را به ما می آموخت ...
آیا آموزشی که با هنر ، زیبائی ، نشاط و محتوای سازنده شخصیٌت مثبت و کارآ شروع شود ، جامعه و ملتی بهتر ، آزاده تر ، انسان تر ، و همجوش تر و ترقی خواه تر به وجود می آورد یا ؟



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ی گودکان ، و آموزش شعرهای عامیانه ( مردمی ) ،

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-12:26 ب.ظ


یکی از این ابزارهای قدیمی آموزش و تشویق کودکان به یادگیری شعر و شعر خوانی ، مشاعره بود که در دهه های 1350 و به خصوص 1340 که شخصا" به یاد می آورم به شدٌت رایج بود و از جمله در نبود و کمبود سینما ، تلویزیون ، اینترنت و رادیو وسیله ای برای گذران اوقات فراغت هم محسوب می شد و البته ، بدون این که بخواهیم از ابتذال ، که اصولا"به آن معتقد نیستیم.... ، صحبت کنیم « مردمی » می گردید .
یک لحظه با هم بازگردیم به دهه 1340 در یک میهمانی بزرگ که جوانان میهمان و به خصوص دختران به منظور سرگرمی در یک اتاق جمع شده اند و باب مشاعره را باب کرده اند و به حرف میم رسیده اند که :
حسین:
مشاعره می کنم با مرد خفته !
جوابم را بده شعر بی نقطه
زهراء :
روده سگ را عمر عمامه کرد
احمدو محمود را آواره کرد.
می بینیم که اینجا شروع شعر بعدی با حرف خاتمه شعر قبلی رعایت نمی شد ، و این « استثناء » مورد قبول همه بود. یا گاه توهین هائی ضمن مشاعره به مخاطب صورت می گرفت که چون در جریان مشاعره بود از آن می گذشتند ؛ مثلا" در این بیت شعر :
مشاعره می کنم با مرد ناشی
خری گم کرده ام شاید تو باشی
یا :
نگاهم با نگاهت کرد برخورد
نمی دانم چرا حالم به هم خورد !
مردم این شعر ها را پذیرفته بودند . پس این شعرها کاملا" « مردمی » بودند و در چارچوب « ادبیات شفاهی » ( که بیش از آنکه موضو ع ادبیات باشد موضوع مردم شناسی است ) جای داشتند .این گونه شعر ها ابزار مراوده عامه مردم و به جرئت می نویسم که عموم مردم و غالبا" به صورت ضرب المثل بودند :
از کرامات شیخ ما چه عجب
پنجه را بازکرد و گفت : وجب !
از کرامات شیخ ما این است
شیره را خورد و گفت شیرین است !
مردمان مس را مطلا می میکنند
استاد باقر نقره را مس می کند
از طلاگشتن پشیمان گشته ایم
 مرحمت فرموده ما را مس کنید
آنچه بگندد نمکش می زنند
وای به وقتی که بگندد نمک !
قزبان روم خدا را
یک بام و دو هوا را
این ور بوم تابستون
اون ور بوم زمستون !
می بینیم که اکثر اینگونه شعرها که به خاطر مشاعره هم ساخته نشده اند در هجو و انتقاد از دیگران هستند . گاهی هم بر علیه یک قوم یا مردم یک شهر و... سروده شده اند ؛ مثل :
عرب در بیابان ملخ می خورد
سگ اصفهان آب یخ می خورد
بعید نیست که برخی از این ابیات از شعر و شاعرانی مشخص آمده باشند که ما نمیدانیم و لاادرایی شده ایم ؛ امٌا در ارزش این شعرهای به نظر برخی مبتذل ... همین بس که در زندگی روزانه مردم کاربرد دارند ؛ حال آنکه فلان شعر فرخی سیستانی را ممکن است هرده سال یک بار هم یکنفر نخواند! .
درست است که اکثر اینگونه شعرها ( بر آمده از جامعه ای مملو از آسیب های اجتماعی ) در هجو و انتقاد اند ؛ امٌا غالبا" دارای طنزی دلنشین نیز هستند ؛ مثل :
تیر مژگان تو از عینک پشت
زد به قلب اخوی بنده را کشت !
مردمی – کاربردی بودن شعرها بحثی است که در ادبیات پایان ناپذیر خواهد بود . فیس بوک را نگاه کنید و شعرهائی « لاادری » که جدیدا" بین جوانان ما کاربرد عمومی یافته اند :
گلی گم کرده ام می جویم اورا
به هرگل می رسم می بویم او را
گلی گم کرده ام در باغ هستی
گلم پیدا شده ، آن گل تو هستی !
گاهی اشعاری بسیار بسیار سست در این میان مطرح می شوند ؛ مثل :
گل سرخ و سفید لوله – لوله !
فراموشم مکن فلانی کوتوله !
نمک در نمکدان شوری ندارد
دل ما طاقت دوری ندارد
شما چند بیت از چنین شعرهائی را می شناسید ؟ چند بیت را حاضرالذهن هستید ؟ چند بیت را حاضرید برای من بفرستید ؟ .       




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()