تبلیغات
شعرِ آ - مطالب شعر کاربردی
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

نقد ادبی ، نقد شعر ، افراغ اندیشه ، خنجر! ، فکری احمدیزاده ( ملحق ) ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:سه شنبه 2 تیر 1394-06:51 ق.ظ

معمولا" افراغ اندیشه های فکری احمدزاده (ملحق ) را خود ایشان یا نزدیکترین دوستان ، همتباران - خویشان و شیفتگان ایشان مثل سیاوش پور افشار ، منوچهر مجاهد نیا ،  صفیه پاپی ، فروزان شهبازی ، جمیله عجم و.... تفسیر و به اصطلاح نقد می کنند ( که چون اکثر قریب به اتفاقشان کرد - لُر هستند طبیعتا" از تفاهم و سنخیٌت بیشتری هم بر خوردارند ) . افراغ اندیشه های ایشان آنچنان هم به نظر بنده ( هنوز ) در چارچوب نقد شعر ، حتی به صورت تفسیری نمی آیند . پس آنچه را که نوشته ام گرچه بنا به قاعده سایت به صورت نقد آمده است ؛ اظهار نظری نهایتا" در حدٌ یک تفسیر مؤدبانه بشمارند :
علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۲۵
علیرضا آیت اللهی
 
نور در شب نخست ماه مبارک   
1 - من این شعر را نقد نمی کنم ! ... امٌا درباره ی نقد کردنش می نویسم.
2 ساده و بی پیرایه آورده اید ... که اگر سپید سرایان دهه 1340 بودند با تغییر ترکیب واژه ها و مقدم داشتن صفات برفعل ها ، و.... آهنگ بیشتری به شعر می دادند . من در آن فضا بزرگ شده ام ... امٌا اینجا شاه نشین افراغ اندیشه است .
توصیفِ مبتدا عالی است ، و خیال انگیز ؛ هم با تشبیهاتش و هم با استعاره اش .
3 - متن یا محتوا به شدٌت و حدٌت ایرانی است :
« در بیابان خدا ... 
« اسمش را نبر و خودش را ...
و شاید بیش از صد و دویست ضرب المثل فارسی در این ردیف
امٌا جان کلام در پیام شعر است :
« زیبائی نور »
سمبل نوربه معنی حق و حقیقت و رسیدن به نور به معنی رستگاری
شاید مکتب سمبولیسم از همینجا به فونکسیونالسم پیوند می خورد : رستگاری و کسب مقصود به هر قیمت : مکتب اصالت فایده ، هدفگرایی ... اگرچه از نظر ادبی ، حدٌ و حدودی هم به موج نو و سور رئالیسم می تواند داشته باشد .
4 - در این باره نظر بنده ( در چهارچوب نقد تفسیری ) از دو حال خارج نیست :
الف - صحیح است و همان منظور اصلی جناب استاد است ؟ ؛ که فبها .
ب - غلط اسست و در چهارچوب هو هویت یا اینهمانی نمی گنجد که باز هم صحبح است . چون شعر عاطل نمانده و از آن برداشتی به عمل آمده است ؛ یا لا اقل تا حدودی صحیح است . هر شعری که ایهامی تر و غنی تر باشد تعدد و تنوع برداشت های بیشتری را در پی دارد . اصل بر این است که برداشت در جهت مخالف مقصود سراینده نباشد که آن نیز همیشه محتمل نیست :
5 - جلال الدین بلخی فرموده است :
هر کسی از ظنٌ خود شد یار من
وز درون خود نجست اسرار من 
و در تائید این فرمایش نگاهی به کامنت ها بیاندازیم !
6 - اگر من به جای خانم دکتر پاپی بودم از این کامنت ها یک جمعبندی می کردم ...
7 - حضرت عبٌاسی این چندکلمه را به نیٌت نقد بر این شعر ( که نقدش می تواند چند و چندین صفحه بشود ) ننوشته ام . منتهی بنده کمترین هم گرفتار اپیدمی رایج در این سایت شده ام که هرکسی برای هرچیزی و هرکلمه و حتی صفحه خالی هم میتواند تیک نقد را بزند ! « در دیگ باز است ... » امٌا ... امٌا خواهی نشوی رسوا ؟ ، همرنگ جماعت شو !
شب اوٌل ماه مبارک رمضان است ، و شعری ازرئیس السادات سایت و شیخ الشعرای ما ... در « نور » . رستگار باشید انشاء الله تبارک و تعالی . التماس دعا .
                  
/




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، ترانه ، دری رو به فردا ، حسین احسانی فر ( رهای لنگرودی ) ، اردیبهشت 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 5 خرداد 1394-08:00 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۱۵
علیرضا آیت اللهی
 
افراغ اندیشه : نقدِ بر نقد (2)    
در ترانه هائی که در اصل « غزل » یا « مثنوی » بوده اند و « به دلایلی ... » تبدیل به ترانه شده اند معمولا" توافق نظری بین شاعر و صاحبنظر (1) نیست . در اینجا و دوجای دیگر به اظهار نظر در باره اینگونه ترانه های سه - چهارنفر از استادان - مدیران این سایت پرداخته ام که متاسفانه علاوه بر این که پاسخی قانع کننده نیافته ام از نظر ارتباطات عاطفی - اجتماعی هم عاقبت به خیر نشده ام . امٌا در این مورد شاید فرق کند . چون :
- نام دفتر « رها در خیال » است
( و لابد با پنجره ای بر باغ لایتناهی افراغ اندیشه )
- شاعر یک ادیب است 
- با سعه ی صدر و ظرفیتِ بحث ؛ با کسی چون اینجانب که پرسشگر است و نه مفتی و نه حتٌی مدٌعی . 
فصیح و بلیغ بنویسم : فکر می کنم برخی از شاعران بزرگِ سایت های شعری ، در سرودن غزل همین که به اصطلاح به خاکی می زنند و غزلشان با مثنوی ادامه می یابد نام آن را می گذارند : « غزل - مثنوی » ! یا همین که واژه مناسب به ذهن نمی رسد و قافیه تنگ می آید نام آنچه که با غزل یا مثنوی شروع شده است می شود : ترانه .
بنده نمی توانم نه سادگی منکر شعری بنام ترانه شوم چرا که :
- در همین سایت یکی از انواع شعر شناخته شده است .
- بنابه بعضی از منابع اینترنتی ظاهرا" هر شعری را که بتوان با آهنگ خواند ترانه است .
( و آیا غزلیات سعدی و حافظ که با آهنگ خوانده شده اند ترانه اند ؟ ، به ویژه غزلیات جلال الدین مولوی بلخی که غالبا" قابلیت این را دارند که به صورتی سماعی خوانده شوند ، و... ) .
امٌا بنا به همین منابع اینترنتی پر بازدید ، شقٌ دیگری هم مطرح است :
فقط هر آنچه که بنا به قواعد موسیقی ، با آهنگی خاص و منظم سروده شده باشند ، و قابل اجرای موسیقائی توسط خواننده باشند ، را ترانه می خوانند .
پس اصل بر موسیقیائی بودن است و نه شعر بودن ...
در فرهنگ شش جلدی معین آمده است :
... « تصنیفی که سه گوشه داشته هریک به طرزی : یکی بیتی و دیگری مدح ، و سوٌم تلا و تلالا ... » ؛ و البته آن را شعر نمی شمارد ...
اکثر فرهنگ های فارسی ترانه را در رده تصنیف ( که اگر هم شعر شمرده شود از ضعیف ترین انواع منظومه است ... ) و نغمه آورده اند که باز بنا بر خصلت اساسا" موسیقائی آن است .
زمانی که بنده در دبیرستان در رشته ی ادبی تحصیل می کرده ام بزرگترین متخصصان بدیع ، قافیه و عروض آن زمان ، یعنی آقایان دکتر رضا زاده شفق - استاد جلال الدین همائی - عبدالرحمن فرامرزی - دکتر ذبیح الله صفا - دکتر علی اکبر شهابی - اسمعیل والی زاده و احمد کوشا ، ترانه را یکی از انواع شعر محسوب نداشته اند ...
زمانی که در سال 1347 بنده همکاری مختصری با رادیو ایران داشتم فرهنگستان آن زمان که بسیار حقیقی تر از فرهنگستان بسیار بسیار ضعیف ِاین زمان بود از مسؤولین امر خواسته بود که در اعلام برنامه ترانه سرا را شاعر نخوانند .
در سال 1356 که در فرانسه ادبیات تحصیل می کردم ترانه سرائی در مرکز موسیقی مستقر بود و اینکه ابتدا آهنگی ساخته شود آنگاه ترانه ای به روی آن به اصطلاح سوار شود ؛ نه اینکه یکی چیزی بسراید و آنگاه خودش با آن زمزمه کند ؛ و بشود آهنگساز !
از بین اینهمه « نظر » ؟!!! ذیل سروده ی جنای عالی ، که تقریبا" سراسر به جای نظربودن در زمره ی « حشو ملیح »‌ ! می نمایند ، نظر سرکار خانم ؟ ملودی ( ترانه ) بیش از همه توجٌه ینده ی کمترین را جلب کرد 
نظر جناب عالی برای بنده بسیار ارزشمند است که اگر جز این بود باعث زحمت نمی شدم :
نظر جناب عالی چبست ؟ 
(1) البته بنده ی کمترین « صاحبنظر » باشم یا نباشم اصولا" « نظر » نه یک قانون علمی و ریاضی است و نه حتٌی در هیچ شرایطی یک حجٌت . مثلا" بنده در فلان سایتی نوشته های یک « استاد - مدیر » که نام سپید بر آنها گذاشته و بگمانم تعدادشان از هزار هم بگذرد را شعر سپید نمی دانم . امٌا این دلیل نمی شود . شاید صدها نفر دیگر تحت عنوان « اظهار نظر » آنها را سپید شناخته یا نشناخته و قبول داشته یا قبول نداشته به تحسین نشسته و هزاران « به به و چه چه » گفته باشند !!! ؛ فقط نگران این هستم که آیندگان تا چه حد به این رفتار ادبی - الکی ما تاسف خواهند خورد ... و چه بسا آنچه که معتبر بوده است هم به هیزم همان بی اعتبارها بسوزد .... یک بز گر گلٌه را گر می کند ! حال چه رسد به چند بز گر در این سال بز و بز بیاری ...
                 
پاسخ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۵۴
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
عرض ادب مجدد حضرت استاد
در مورد ترانه نظر شخصی ام این است:
ترانه بر خلاف اشعار با زبان معیار عمر محدودی دارند.
شاید ترانه ای امروز به عنوان شعری قوی پذیرفته شده باشد اما ده سال دیگر هیچ ارزش هنری برای آن قائل نباشند.تمام اشعار کهن چون دارای وزن هستند قطعا دارای ضرب آهنگ هستند و می شود برای آن ملودی ساخت.کما اینکه خیلی از اشعار حضرت حافظ و سعدی و مولانا را با آهنگ خواندند.اما وجه تمایز ترانه ی مصطلح ، زبان شعر است.در واقع زبان ترانه محاوره ایست.همان گونه که با همسر و اطرافیان حرف می زنیم.فقط به همان وزن و ریتم می دهیم.
دلیل محدود بودن عمر ترانه نیز همین است.کیست که انکار کند زبان محاوره ای که ما اکنون از آن استفاده کرده، سخن می گوییم با زبان محاوره مثلا سی سال پیش متفاوت است؟این روند دائمی ست.بنابراین آن زبان محاوره ای که با آن ترانه سرودیم از نظر نسل آینده قابل قبول نیست.
بنابراین شعریّت ترانه را محدود به زمان می دانم و در نهایت معتقدم هنر ترانه سرا به مراتب کمتر از کهن سراست.گرچه برای تنوع بد نیست که سنگی در مرداب قوالب دیگر اندازیم.

باز هم از اینکه وقت ارزشمندتان را به این ناقابل اختصاص دادید بی نهایت سپاسگزارم.
ان شاء الله سالهای سال زیر سایه ادب و آموزگاری تان بیاموزیم.
حضورتان مایه افتخار و اعتبار است.
سپاس از حضور ارزشمندتان
  
پاسخ محمد حسین پژوهنده به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴ ۰۷:۵۷
محمد حسین پژوهنده
درودبر شمااستاد!       



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غزل ، ای سفله ای که علم نداری و عالمی ، علیرضا آیت اللهی ، تهران ، فروردین 1394 ، سایت شعر ناب (3)

تاریخ:پنجشنبه 27 فروردین 1394-10:36 ق.ظ

توجٌه : رسمی نسبتا" نیکو در سایت شعر ناب وجود دارد که یک یا چند نفر میزبان صفحه ی شاعر می شوند . و آنهم بزرگانی چون مدیر سایت در جاهائی دیگر یا بحر الغزل در اینجا . لوگوی « اسب سوار » ، شاعر ارجمند و گرامی ، خانم فاطمه رها ، از میمانداران ِ شرمنده ساز این صفحه سبب طنز پردازی دیگری شده است که در هرمورد تشکری هم از ایشان بکنم که شاید به تنهائی خود یک غزل شود با مطلع : با اسب می تازی مرا ...  
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۸:۵۹
(1)
با اسب می تازی مرا ، از عقل می بازی مرا
ای نازنین ماجرا ، با پیرِمُل بازی چرا ؟!
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۵۶
استاد بداهه های زیبا   
پر كردن جاى خالى ش با آدم ها
حكایت پر كردن
گودال با تكه اى یخ است 
هر كدام در من
اندكى بعد آب مى شوند 
نیست مى شوند 
و انگار هیچ وقت نبوده اند 
جاى خالى "استــــــــــ   ـــــــــــــادم"
با هیچ چیزى پر نخواهد شد ، هیچ ..
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۴ ۰۰:۱۱
ممنون و متشکٌر از لطف سرکار عالی . بیش از حدٌ شرمنده می فرمائید 
جمیله عجم(بانوی واژه ها) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۰۶:۴۵
به به
بسیار زیبا
حکیمانه وروان قلم زدید استادبزرگوارم
لذت بردم             
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر جمیله عجم(بانوی واژه ها) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۸:۴۸
سلام به بزرگ بانوی واژه های اکسیری
صفحه ی بنده ی کمترین را منور فرمودید
بسیار بسیار از الطاف مدیدتان ممنونم
استوار و پایدار باشید انشاء الله .
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۰۴
(2)
من چون پدر مفتون تو ، در شاعری مغبون تو
این صحنه ی شعر مرا ، بهر چه کردی ماجرا 
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۵۸
تو انگار از سیاره ی دیگری بوده ای   
یک حس ناشناخته و پیچیده
مثل هفتمین حس
یک رنگ ترکیبی عجیب
نه مجزا،نه درهم
مثل رنگین کمان   
مسافری از آخرین طبقه بهشت
ساکت اما پر از پیام
آمدی، .... رفتی
ولی انگار بودی   ...
خوشحالم برگشتی   
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر جمیله عجم(بانوی واژه ها) شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۶:۱۶
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۰۶:۵۴
علیرضا آیت اللهی
 : داستان کوتاه 
مگر کشک است ؟!
این که میگویند چنگیز مغول خونخوار بود ، کجایش خونخوار بود ؟! ؛ پس چرا در کشور خودش ، و در فتح کشورهای همجوارش که خود سردار لشگر بود خونخواری نکرد ؟ ، و اینکه در کشورگشائی ها بنام وی خونخواری شده است مگر خودش حضور داشته است ؟ ... و مگر از اسماعیل صفوی و ندر بیک افشار و .... گرفته تا نانوهایشان که ماشاء الله خان کاشی باشند کمتر از او دزد و خونخوار بودند ؟! ؛ اسماعیل که حتی در کشور خودش و ماشاء الله خان فقط در کشور خودش !.
کسی چه میداند ؟ شاید سرداران چنگیز در ایران هم نامشان عیٌاش خان موش ممل فریبکار ، منوشخان اسپاهانی ، سیاهچش خان و همسرش یسوزان خاتون ، کوتوال پشت کوه و مخمٌر خان خندقی ... و...و...و... بوده است ؟ با پیراهن های سفید و شلوارهای مشکی سوار بر موتورهائی اهدائی ... ؛ حالا بگذریم از این که میگویند چنگیز در واقع ضدٌ اسلام ! و انگلیسی یا آمریکائی بوده است ... یا تا آنجا پیش می روند که مغولستانِ آنروز نه در چین و همجوار چین ، بلکه در آمریکا بوده است ! بازار چادر مشکی و جهانگردی حجازی ، اسلحه روسی را کساد کرده است ؛ و...
چنگیز خان حالا کمی تا اندکی و بخشی چینی بود و لشکریانش نه همه شان مغول ، که سرزمینی بسیار - بسیار کم جمعیت بود ؛ بلکه بیشتر از سرزمین هائی که حال در چین بسیار بسیار عزیز ( که هیچگاه کاری به کار حکومت مٌلٌی ممصادق نداشته اند ) ! و روسیه که آنها هم « ظاهرا" » به همچنین ؛ و کوچکترین خیانتی نورزیده اند و نمی ورزند ! ؛ و بَخشَک هائی کم و بیش وسیع ... از ایران عزیز ! بودند و چه بسا تجاوز و تعدی به نسرین ها و ندا ها و دزدیها و غارتهای گسترده که هدف اصلی بود و اگر مقاومتی به عمل می آمد قتل ! .
گوسفندانی که نه سر پیاز بودند و نه ته پیاز ، سال گوسفند را به فال نیک گرفته از شهر خارج شدند به سوی دشت و صحرا و بیابان که دیدند حتی بیابان ها هم گرگ و شغال و سگتور و گربه ی وحشی و عقرب کاشی ( که نیشش البتٌه از روی حُسن نیٌت و انجام و ظیفه ! نه از ره کین است ! ) دارند . در آن برٌ برهوت باغی دیدند و وارد آن باغ شدند . صاحب باغ که از روی آوردن چنین نعمتی خوشحال بود باغبانان خودی و ضدٌ خودیش را بسیج کرد ! و... گفت حتٌی با دسته ای از گل خرزهره و کاکنوس و غیره و غیره « مقدمشان را گلباران » کردند ...
امٌا بعدا" شنید که برخی از گوسفندان یحتمل بیش از پیش حسٌاس اند و متقاضی عدالت ! یع بع هائی می کنند که باغبانان را خوش نمی آید و شب به این نوا اضافه می شود که مرغ سحر ناله سر کن ! .
امٌا صاحب باغ که در منزلی امن به دور از باغ زندگی می کرد و یحتمل « تو باغ نبود » !...شاید هم از لاجونی و توهٌماتی بودن باغبانهایش چندان خبر نداشت که در واقع از پسِ پروار گوسفندان که چه عرض کنم حتی از پس نگهداری گوسفندان برای وی هم بر نمی آمدند ! و بنابر این دلواپسانه چند گرگ و سگتوره و شغال و گربه وحشی الی عقرب کاشی را به خدمت گرفته بودند ؛ و آنها هم با رؤیای حقٌ البوغ و حقٌ الدوغ خود از کفتار و لاشخور جنگل چه رؤیاهائی که در سر نمی پروراندند ...
هرروز صبح جای چند گوسفند خالی بود و چند تا از این به کمک باغبانها آمده ها ی محترم ! خوش به حالشان شده بود ؛ تا اینکه یک شب گربه وحشی به دیگ همسایه که هرروز با نگاه های عاقل اندر سفیه برلب دیوارباغ به تماشای مظلومیٌت گوسفندان می نشست دستبردی جانانه زد که داد وی را در آورد :
« هرچه هم در دیگ باز است ؛ حیای گربه چه کرده » ؟
رای گفت برهمن را که راست است ؛ اگر شاعران تقاضای نقد می فرمایند از منتقدان حقیقی نقد تقاضا می کنند و نه از آن بسیار کم سواد بنگاهی و در واقع شاگرد بنگاهی ( و فرزندش ) که نه تنها تفاوت شاعر مقیٌد با شاعر غیر مقیٌد را نمی داند از تفاوت عظیم نقد ادبی با ویراستاری شعر فارسی که چون اقیانوسی است نسبت به قطره هم سر در نمی آورد ، یا آن 17 سال پشت دیپلم مانده و حتی آن لبسانسیه مرغداری ... که در اینجا فریاد هائی بلند شد :
شغال گفت : « این منم ظاووس علٌیین شده » و
چندتا گرگ گفتند ما از همه گوسفند ها گوسفند تریم ؛ شاعر تر ، ادیب تر ، تحصیکرده تر ، دانشمند تر ...
که روح صائب ظاهر شد و به طنز گفت : « خُم در این مجلس بزرگی ها به افلاطون کند » ! ...
... مگر نقد ادبی نوشتن هم کشک سابیدن است ؟
و در تمام مدٌت عقرب داشت آن زیر برانداز می کرد تا توله سگ ها و بچٌه شغال های اطراف و به اصطلاح نوچه اش ! بیشتر برایش پرو پاگاند کنند و شخصیتی کاملا" جعلی برای چنین موجودی ...و کسی چه می داند ؟ شاید نوعی کودتا یا لااقل تخریب گسترده در عصر مذاکرات تفاهم رجز خوانانه ....
چون قصٌه به اینجا رسید نه رای مانده بود و نه برهمن ! و نقٌال پیر و فرتوت ، خسته و گرسنه گفت : بفرمائید شام ! . 
پاسخ فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) به نظر علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۳۴
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۰۵
(3)
با آن کمان و تیرها ، بیمی زده بر شیرها
زهری ز چشم میرها ، بگرفته ای در سامرا
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۵۹




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد و نظر ادبی ، نقد شعر ، نقد ادب ( اخلاق شعری ) ، روانشناسی شعر روئی به آیتی کن.... (9)

تاریخ:شنبه 18 مهر 1394-11:51 ب.ظ

(دنباله )
فاطمه توکلی یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۱۶
 سلام و درود جناب آیت اللهی استاد بزرگوارم
سکوت بره های جاناتان دمی غمگین است ... اینجا گرگی ست که از پوست تن بره ها برای خود لباس می دوزد و من می ترسم از روزی که گرگ با لباس میشی مغز شنگول ها را بخورد و من بی قصه بمانم تمام تاریخ نوروزم را...  
استاد گرانقدرم چنان طنازانه و اندیشمندانه سروده اید که غرق واژه به واژه ی سروده تان شدم در هر بار خواندن دریچه ای نو پیش چشمم گشوده شد... هر بار کلام تازه ای به دلم نشست و با روحم درآمیخت ...و پریشان به دیوار قفس کوبیدم جانم را ... می ستایم کلک توانمند و هنرآفرین تان را و می آموزم در مکتب اندیشه تان آزادی و آزادگی را       
ما می توانیم مدعی شویم كه جسم وجود ندارد و همچنین ادعا كنیم كه جهانی نیز وجود ندارد... اما هرگز نمی توانیم ادعا كنیم كه من وجود ندارم؛ زیرا من می توانم در حقیقت سایر اشیاء شك كنم .دکارت       
همیشه باشید و بسرایید
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر فاطمه توکلی یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۳۹
سلام به ادیب بزرگوار 
و شاعره ارجمند و گرامی
سرکار خانم فاطمه توکلی
استاد ، سرکار عالی هستید و بنده ی کمترین فقط استفاده میکنم ؛
امٌا قدر شناسم !
منتهی زبانم در مقابل اینهمه لطفی که فرموده اید قاصر است ....
چه بگویم ؟
آرزوی بهترین ها را برایتان دارم                                  
محمد رحیم کاظمی دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۴ ۱۰:۲۵
طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۴ ۲۱:۲۲
طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)
 استاد ارجمند جناب آیت اللهی
سروده ی زیبای شما را خواندم و بهره ی وافر بردم
استاد مدتها چشم انتظار حضور پرمهرتان بودیم .خوش آمدید.
دیریست که از حال ِ دل ِ ما نشنیدی
طعمی ز شراب ِ غزل ِ ما نچشیدی
بهاران بر شما مبارک.
طول عمر همراه با سلامتی و سر سبزی شما آرزوی من است
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۵:۲۸
هرچند هم بکوشم ، از جام می ننوشم
« ساقی بشارتی ده ، رندان پارسا را »
اکرم حاج ابراهیمی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۰۰:۰۴
اکرم حاج ابراهیمی
 سلام ودرود بر استاد ایت اللهی
بی نهایت عمیق و با مفهوم بود بزرگوار  
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر اکرم حاج ابراهیمی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۵:۳۱
علیرضا آیت اللهی
سلامی بیش و درودی افزون
از بنده که اینچنین شرمنده لطف خود فرموده اند
حضور شاعره گرامی سرکار خانم ابراهیمی
سلامت و سعادت سرکار عالی در سال جدید را آرزومندم
و با تشکرات فائقه
پایان این شعر ؛ و نقد ها و نظرات مربوط به آن




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد و نظر ادبی ، نقد شعر ، نقد ادب ( اخلاق شعری ) ، روانشناسی شعر روئی به آیتی کن.... (8)

تاریخ:شنبه 18 مهر 1394-11:30 ب.ظ

(دنباله )
جعفر جمشیدیان تهرانی شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۰۹:۴۴
جعفر جمشیدیان تهرانی
 درود استاد بزگوار
زیبا سرودید. 
موفق باشید
هر کسی از ظن خود شد یار من
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر جعفر جمشیدیان تهرانی شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۰:۵۱
« آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است »
یا شعر خوان « نظر » ده ! یا « ایها السکارا »   
(8)
این گل تو همچو اکسیری گران و خلق بلبل
کی تواند که بپردازد یهائی را به این گل
جمیله عجم(بانوی واژه ها) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۰:۱۵
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
درود استاد بزرگوار
بسیار زیبا قلم زدید       
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر جمیله عجم(بانوی واژه ها) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۲۱
آنچه زیبا هست چشمانی است زیبا بین خاص
خواهمت نقد و نظر بانو ! به حدٌ التماس !
کرده بن بستی برای عاشقان سینه چاکش
بس هواخواهان مجنون در ره آن ذات پاکش   
 این داستان ادامه دارد ...
محسن افشار نادری شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۲:۵۸
 جناب استاد آیت اللهی عزیز درود بر شما
بسیار زیبا و دلنشین غزلی بود 
چند بار خواندم و لذت بردم قلمتان مانا و در پناه حضرت حق باشید                                           
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر محسن افشار نادری شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۲۳
بیش از حدٌ شرمنده می فرمائید . نا قابل است
من در کشا کش دل ، زین فکرهای باطل ؟
بربند بار و محمل ، زین شهر بُطل یارا
ضمنا" هربار که نام جناب عالی را می بینم به یاد استاد عزیزم در آنتروپولوژی ، دکتر نادر افشار نادری ، هم می افتم .
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۲۰
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
 سلاممممممممممممممممممممممم استااااااااااااااااااااااااااد   
قدمتان           باران
خوبید؟
بهار برشما و بانوی ادیبم مبارک           
زیبا کلام جایتان خیلی خالی بود
خوشحالم و کیفور از حضورتان         
اسب چموشم خوب امدید   
بابا سلام میرسونه و برایتان بهترین ها را آرزو داره و می گه هنوز :
التماس دعا داره       
عزیزید...همین  
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۴۷
مریم شجاعی شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۲۳
 درود بر شما جناب آیت اللهی
غزل نابتان را خواندم ... بسیار زیبا بود...
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر مریم شجاعی شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۵۲
علیرضا آیت اللهی
سلام به سرکار خانم شجاعی
ناب ؟ که نبود ؛ این نظر لطف سرکار عالی است
با یک دنیا امتنان
پاسخ فاطمه توکلی به نظر مریم شجاعی یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۲۷
فاطمه توکلی
♔ ♕ ♖ ♗ ♘ ♙ ♚ ♛ ♜ ♝ ♞ ♟ ♠ 
«در عین تنگدستی ، در عیش کوش و مستی »
تا کور گردد آن شیخ جشن و سرور ما را
نوروز روز مستی است ، نور طلوع هستی است
خوش باش و خوش بیاسا روز عبور ما را
♔ ♕ ♖ ♗ ♘ ♙ ♚ ♛ ♜ ♝ ♞ ♟ ♠
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۴۸
فرمیسک(هاوار هه لوی) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۴۹
فرمیسک(هاوار هه لوی)
 درود بر شما 
سروده ی زیبایی بود
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر فرمیسک(هاوار هه لوی) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۱۵
سلام به شاعر ارجمند و گرامی
زیبائی در مرام تام و تمام سرکار عالی و سایربزرگواران شعر ناب است
با کمال امتنان و تشکر
احمد رشیدی مقدم (گمنام) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۲۳:۰۹
احمد رشیدی مقدم (گمنام)
 بادرود فران به نشان بی مثال خداوند استاد ارجمند
لذتی وافر نصیبم شد که در عین عرض سلام بداهه ای 
به ذهنم خطور کرد تقدیم ومیدانم مشکل است که مورد 
قبول قرار گیرد 
دستم بگیر استاد ، در چشم کن تو اوتاد 
تابی نمانده مارا؛ نادیده است رضا را 
دست حق نگهدار         
سودابه برزگر یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۲۸
سودابه برزگر
 درود استاد بزرگوارم جناب آیت اللهی
خوشحالم که سعادت خواندن این سروده بسیار زیبا و طنز ولی عمیق وپر از رمز و راز نصیبم شد .
پاینده و سراینده باشید        
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر سودابه برزگر یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۱۱
قدم رنجه فرمودید ومرا از حضور چنان شاعره ارجمندی در دفتر خود بسیار خوشحال کردید .
این غزل « خود آمده » ! قابل سرکار عالی و سایر بزرگان سایت را نداشت و ندارد .
استوار و پایدار باشید انشاء الله




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، همسُرائی ، غزل ، دعایش کن ، خانم ! ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب (9)

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-03:29 ب.ظ

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۲:۵۷
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
 

سلام استاد بزرگوارم  
خیلی قشنگ بود  
واقعا با طرح همسرایی تان کمک بزرگی به قلم جوان ترها و روحیه ی ما پیرترها می کنید
ممنونم  

بگرد و از میان بهترین زن ها سوایش کن
چنان دلخوش به عشق و مستی و شور و صفایش کن

دروغت را نمی فهمد، خیالت تخت، راحت باش
به اسم زندگی در پیله ی مردن رهایش کن

بزن سیلی به روی آن که روزی نوعروست شد
به هر بیماری و درد و بلایی مبتلایش کن

نداری عرضه تا نان آور یک زندگی باشی
جهازش را حراج و ساک او بردار و دایم جابجایش کن

اگر بیچاره کفش خوشکلی دید و تمنا کرد
بخر دمپایی طبی و با منت به پایش کن

تو مردی، زور داری، حق چندین زندگی داری
اگر پول و طلایی خواست فورا کله پایش کن

هزاران بار باید دق کند از دست اعمالت
ولی گاهی نگاهی هم به ایثار و وفایش کن

خواهشا به دل نگیرید استاد
با شما نبودم  
برقرار باشید 
 

پاسخ جعفر جمشیدیان تهرانی به نظر فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۵:۵۴
جعفر جمشیدیان تهرانی
   
  
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۴:۴۰
علیرضا آیت اللهی


سلام  

من خسته و وامانده ام ، دیر آمدی ای دخترم
مخمور دیر آهنگها ، من بسته ام این دفترم

     


پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۴:۴۲
علیرضا آیت اللهی

سلام  

سلام به بحر الغزل که کم است ؛ به اقیانوس الغزل . باعث و بانی اصلی طرح همسُرائی در غزلیات ( که هم اکنون در دفتر بنده و طی غزل « دعایش کن » مطرح است ) خود شما هستید که لطف فرمودید و نخستین غزل همسرائی را سرودید و پس از آن آقای دکتر مهدی پور و برخی دیگر از شاعرانی که آن روز روی سایت شعر داشتند و باخبر شدند . منتهی هم باید رئیس سایت به این امر چراغ سبز نشان دهند و هم اینکه نه همیشه ، امٌا بیشتر موارد ، در دفتر شاعر بزرگی که دارای محبوبیت کافی و روابط عمومی والائی باشد ، مثل سرکار ، صورت گیرد .
البتٌه غزلیٌات بنده ی کمترین هم اکثرا" دارای قابلیت همسُرائی هستند و سعی می کنم که همه را به همسرائی بگذارم .
معتقدم که همسرائی ذیل غزل هر غزلسرای دیگری هم می تواند صورت گیرد و از آنجمله آقایان دکتر مهدیپور - استاد اقتداری - جمشیدیان تهرانی - حکیم - خادمیان - کاشیپور محمدی -لرستانی -مسیحا - نظری ها و سایر عزیزانی که متاسفانه هم اکنون نام مبارکشان را حاضر الذهن نیستم ...
یا خانم ها ارجمندی - خیاط پیشه - طوسی- عجم - قانع - هروی و.... سایر سروران ارجمند .... 

     

پاسخ علی غلامی به نظر فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۱:۳۸
علی غلامی
سلام استاد بحرینی (بحرالغزل)

نخیر اصلا قبول نیست این که رکب بود و حمله از پشت سر......

فمنیستی کامل بود .....

حرف به در و لگدمال کردن دیوار بود.....     
پاسخ بتول عباسی به نظر فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)پنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۴ ۰۹:۱۸
بتول عباسی
بانووووووووووو                  
علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۴ ۱۱:۱۰
علیرضا آیت اللهی
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)جمعه ۲ مرداد ۱۳۹۴ ۰۴:۴۹
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

سلام بر استاد آیت اللهی بزرگوار 
شرمنده ام می فرمایید و باور کنید لایق این همه محبت و لطفتان نیستم 
در محضرتان می آموزم و گاهی درس پس می دهم
سپاسگزارم استاد
  

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)جمعه ۲ مرداد ۱۳۹۴ ۰۵:۱۸
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

سلام برادر بزرگوارم علی غلامی عزیز 
حمله از پشت نبود، دفاع از روبرو بود....  
با مظلوم نمایی آقایان عزیز هم شعرم را پس نمی گیرم....  
ممنونم از توجهتان
  

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)جمعه ۲ مرداد ۱۳۹۴ ۰۵:۲۰
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

درود بر شما جناب جمشیدیان بزرگوار  
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)جمعه ۲ مرداد ۱۳۹۴ ۰۵:۳۱
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

درود بانو عباسی عزیزم   

پاسخ مونس ارجمندی به نظر فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۰۷:۳۳
مونس ارجمندی
      
پاسخ الناز مهدوی به نظر فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۰۶
الناز مهدوی
    
علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۰۹
علیرضا آیت اللهی
خطر !شما نزدیک مرز کردستان قرار دارید .... 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، شعر نو ، سپیداران ، محمد رضا شفیعی کدکنی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 16 تیر 1394-07:06 ب.ظ

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۴۹ شماره ثبت ۳۸۳۹۸
  بازدید : ۳۶۱   |    نظرات : ۸۹

محمد رضا شفیعی کدکنی
سپیداران

من از نجوای بی آوای دنیای سپیداران

........


علیرضا آیت اللهی
شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۲۶
علیرضا آیت اللهی
 
بسیارخوب ، واضح تر می نویسم  

در بررسی سمبولیستی شعر « رؤیای صحرا » که در یادداشت قبلی آمد :
آسمان می تواند نمادی از فرماندهی و زعامت بر جهان باشد ؛ از جمله :
- خورشید که اصولا" سمبلی از نور (مقدس ) و زندگیبخشیِ روحانی است ؛ و
- ابر و باران و آب که نمادی از برکت و روشنائیِ معاش برای انسان است .
خواننده ی شعر شاعران بزرگی چون م . سرشک می بایست هم اصولا" از مکتب سمبولیسم اطلاع داشته باشد و هم حتی الامکان ، از مفهوم هر نماد نزد این شاعر ، و به طور کلٌی در ادبیات ، که البته در صورت عدم اطلاع قبلی هم دریافت و درک آن چندان دشوار نخواهد بود .
در سمبولیسم آنچنان فصاحت و بلاغت ِ مورد نظر ادبیات کلاسیک وجود ندارد ؛ و خواه نا خواه کار به رمز گشائی از محتوای شعر و پیام شاعر می کشد ؛ و خواندن فکر شاعر که این خواندن فکر ، یا نهایتا" تفسیر ، هم نیز غالبا" نزد خوانندگانِ گوناگون ، متفاوت است ؛ و به دنبال آن استنباط ها یا برداشت ها متفاوت اند : یکی ممکن است شعری را با محتوا و پیامی عاشقانه ببیند ، دیگری عارفانه ، سوٌمی اقتصادی ، و چهارمی با محتوا و پیام سیاسی .
هنر استاد محمد رضا شفیعی کدکنی در شعر « رؤیای صحرا » در این است که هم توصیفی واقعی از یک جریان ، چرخه و حلقه ی مفقوده طبیعی ( طبیعت ) به دست داده است ؛ و هم باب هرگونه تعبیر و تفسیر را برای خوانندگان خود بازگذاشته است .
شما چه فکر میفرمائید ؟
آیا منظورش از ابر ، حکومت بی خاصیت و زیان آور طاغوت بوده است که به جای انجام وظیفه و باریدن :
« آنسویتر دردور دست آسمان ابری است 
خاموش و بی باران »
جلوی نعمت خورشید جهانتاب را نیز گرفته است ؟ :
« امٌا کبود و ژرف و دریا رنگ
آیا درختان همان افراد مردم نیستند ؟
« وینجا درختی چند
چشمانشان ازآرزویی سبز
لبهایشان ازانتظاری خشک
بگشوده دست التجا زین آسمان دور
هر برگ زیر لب دعائی گرم می خواند
شادابی فردای صحرارا . »
........
شعر های یک شاعر در یک برهه معمولا" در یک مقوله ؛ و در پس یکدیگر ، پیام هائی مشابه ، یا مکمٌل هستند که از جمله پیام نسبتا" واضح ( البته به تفسیر ما ) شعر « سپیداران » مکمٌل پیام شعر « رؤیای صحرا » می نماید .

                    
علی دولتی
یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۰۱:۲۹
علی دولتی
 
درود بر جناب آیت اللهی و سپاس از مطالب آموزنده
     

نمادگرایی یا سمبولیسم یعنی به کار بردن سمبل یا نماد به عنوان یک نوع شیوه بیان در هنر و ادبیات. این روش در آثار ادبی دوره های تاریخی بیشتر ملت ها، کم و بیش به کار رفته است، اما آن چه به عنوان مکتب سمبولیسم یا نمادگرایی در ادبیات و به خصوص در شعر از آن بحث می شود و به عنوان یکی از مکتب های ادبی معروف شده، نهضتی است که در اواخر قرن نوزدهم در شعر فرانسه به وجود آمد. منشاء ظهور آن در ادبیات فرانسه می دانند. ظهور مکتب های ایماژیسم و سوررئالیسم را حاصل نفوذ مکتب نمادگرایی دانسته اند.

در ادبیات فارسی، مکتبی با خصوصیات مکتب نمادگرایی و شاعرانی با چنین شیوه کار، در دوره ای مشخص وجود ندارد، اما می توان بعضی از خصوصیات آن را در اشعار بیشتر شاعران تصوف یافت که بیت های آغازین مثنوی مولانا از بهترین نمونه های آن به شمار می آید. علاوه بر آن در شعر فارسی معاصر نوعی شعر اجتماعی نمادگرا که تفاوت کلی با نمادگرایی فرانسوی دارد، رایج شده است که پیشاهنگ و مبدع آن، نیما است. این نوع شعر، به خصوص از سال ۱۳۳۲ به بعد، تحت تاثیر محیط سیاسی ایران رواج بیشتری یافت و بسیاری از شاعران معاصر آن را تجربه کردند. شعر تمثیلی و نمادین زمستان اثر مهدی اخوان ثالث نمونه درخشانی از این نوع است. 
پاسخ علی غلامی به نظر علی دولتییکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۰۴:۰۷
علی غلامی
چارلز چدویک در آغاز فصل اوّلِ کتاب کلمۀ سمبولیسم به صورتِ اسم عامّ، مانند « :می گوید »تئوری سمبولیسم« کلمه های رمانتیسیسم و کلاسیسیسم، می تواند حیطۀ معنایی بسیار وسیعی داشته باشد. آن را می توان برای تعریفِ هر گونه بیانی که به جای اشارۀ مستقیم به چیزی، به طورِ غیر مستقیم، با وساطتِ چیزی دیگر به آن اشاره کند، به کار به منزلۀ اصطلاحی در نقد »سمبولیسم« برد . بنا بر این اگر بخواهیم که کلمۀ ادبی مفهومی داشته باشد، باید معنای آن را محدود کنیم. اوّلین مرحله در این کار این است که بپذیریم که سمبولیسم به معنیِ صرفاً چیزی را جانشینِ چیزی دیگر کردن به واسطۀ شباهت نیست... بلکه کاربردِ تشبیهات و استعاراتِ عینی و مادّی است برای بیانِ صُورِ ذهنی مُجرّد و عواطف و احساسات. امّا این تعریف هم باز حیطۀ معنای آن را همچنان در مقاله ای با عنوانِ » تی. اس. الیوت «نامحدود می گذارد، چون به طوری که اشاره کرده است، یگانه راهِ بیانِ عواطف و هیجانات »هَملت و مشکلهایش« »نظیرِ عینی«در قالبِ هنر، یافتنِ چیزی است که او آن را نه سمبول، بلکه رده ای از اشیاء، موقعیتی،« )می خواند، یعنی objective correlative( ».زنجیره ای از وقایع که می تواند نمودارِ آن حالتِ عاطفی و هیجانی باشد »شعرِ سمبولیک«و »سمبول« به این ترتیب از هر شاعر یا منتقدی برای تعریفی بخواهید، جوابی خواهید شنید که با جوابِ شاعران و منتقدانِ دیگر شباهتهایی و نیز تفاوتهایی خواهد داشت، و مجموعِ آن شباهتهاست که را تا اندازه ای مشخّص »شعرِ سمبولیک«و »سمبول«می تواند حیطۀ معنایی کند. امّا اینکه گویندۀ غامض نماترین شعرها و پیشوای شاعرانِ سمبولیست از هر چیزی فقط به کنایت باید یاد « فرانسه، استفان مالارمه، گفته باشد که به دست نمی دهد، زیرا که »سمبولیسم«، کلیدی برای گشودنِ معنای »کرد بوده اند شاعرانی که از ساده ترین ملاحظات، چنان به کنایت یاد کرده اند که کنایتِ ایشان به معمّا تبدیل شده است، و خواننده برای تلاشی که در گشودنِ این گونه معمّاها می کند، پاداشی به سزا نمی گیرد، چون در نهایت به ملاحظه ای ساده می رسد، نه به وجدی و جذبه ای حاصلِ ورود به پهنۀ مکاشفه ای شاعرانه، نمودارِ چهره ای از بیشمار چهره های حقیقت در جهانِ ورایی، و خواننده می بیند که با شاعر در یک بازی کلامی شرکت کرده است، و این بازی، هرچند سرگرم کننده، هرچند حیرت انگیز، آن چیزی شعر به او نشان می داده است. بهترین نمونۀ این ِ»درِ باغ سبز«نبوده است که »سبک هندی« بازیهای کلامی را شاعرانی عرضه کرده اند که سبک آنها به معروف است، و البتّه معروف ترینِ آنها ، صائب تبریزی »سبک اصفهانی«یا در بسیاری از غزلهاشان بیتهایی ، و غالب دهلوی ، طالب آملی ،کلیم کاشانی دارند که هر یک به تنهایی شعری است کامل در بیانِ نگرش و دریافتی فلسفی یا عرفانی، یا تجربه ای از زندگی اجتماعی، با اشارتهایی به خصلتهای انسان، به صورت اندرزی حکیمانه، با ایجاز در قالبِ یک بیت نشانده، با چنان ترکیبِ کلامی ای که توانسته است در حافظه ها بماند و در حکمِ ضرب المثل باقی بماند.
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علی دولتیسه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۴
علیرضا آیت اللهی
    
علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۸
علیرضا آیت اللهی
    
,
,



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، افراغ اندیشه ، خنجر! ، فکری احمدیزاده ( ملحق ) ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 2 تیر 1394-05:42 ق.ظ

خنجر!

 شعری از 

فکری احمدی زاده(ملحق)

 از دفتر افراغ اندیشه نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۰۴ شماره ثبت ۳۷۸۹۶
  بازدید : ۱۰۸۲   |    نظرات : ۵۷۸

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
آخرین اشعار ناب فکری احمدی زاده(ملحق)

شب که بر پیکر

 انسان

قامت بست،

برق خنجری را

 نیز

باید غنیمت

شمرد

من .. هنوز

به زیبائی نور

ایمان دارم.


http://uupload.ir/files/5jra_untitled.png


پ.ن

باغچه همسایه  گل نداشت!

 محبت  در آن  بذری کاشت.

۳۰
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۸۱ شاعر این شعر را خوانده اند

امیر جلالی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

عباس خوش عمل کاشانی

 ، 

سیده لاله رحیم زاده 

، 

علی غلامی

 ، 

مسیحا

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

بهناز رستمی ( شهپر )

 ، 

احمد پناهنده

 ، 

علی دولتی

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

میثم دانایی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

مریم شجاعی(بشارت )

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

محمد رضا لطفی

 ، 

حدیثه نق

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

شرمینه بهاروند

 ،

علیرضا آیت اللهی

 ، 

احمدخدادادی دهکردی تخلص احمد

 ، 

رضا نظری

 ، 

احمد یزدانی (کوتوال)

 ، 

سجاد ربانی

 ،

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ، 

امیدمرادی

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

زینب جعفری(تارا) 

، 

محمد یزدانی جندقی

 ، 

الناز مهدوی

 ، 

حجت اله یعقوبی(سکوت)

 ، 

سهیل اروندی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ،

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

سپیده

 ، 

مهرناز لامعی(سراب)

 ، 

داریوش پورافشار

 ، 

فاطمه سپهری

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ، 

حسین راستگو

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

زهرا قمری فتیده

 ، 

سیاوش پورافشار

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

مریم حسینی

 ، 

نادر ابراهیمیان

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

سیدمحمدمعالی

 ، 

فاطمه فتحی ساران

 ، 

حسین عباسی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

بتول عباسی

 ، 

سعید چرخچی

 ، 

محمدمهدی اورسجی

 ، 

طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

 ، 

ناصر یادگارفرد

 ، 

رضااشرفی فشی

 ، 

حسین زینلی گوهری(مکنون)

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

جعفر محمدی (ضمیرچنارانی)

 ، 

سید حسام حسینی ارسنجانی

 ،

عباس وطن دوست

 ، 

قانع دستجردی

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

امیری کرمانشاهی

 ، 

سیده نفس احمدی

 ، 

محمدرضاخانی

، 

(زمهریر کویر)

 ، 

معصومه عرفانی (عرفان )

 ، 

همایون محمدنژاد

 ، 

مهتاب سلطانی(رهای رهاتر از قاصدک)

 ، 

رحیم نیکنام

معمولا" افراغ اندیشه های فکری احمدزاده (ملحق ) را خود ایشان یا نزدیکترین دوستان ، همتباران - خویشان و شیفتگان ایشان مثل سیاوش پور افشار ، فروزان شهبازی ، جمیله عجم و.... تفسیر و به اصطلاح نقد می کنند ( که چون اکثر قریب به اتفاقشان کرد - لُر هستند طبیعتا" از تفاهم و سنخیٌت بیشتری هم بر خوردارند ) . افراغ اندیشه های ایشان آنچنان هم به نظر بنده ( هنوز ) در چارچوب نقد شعر ، حتی به صورت تفسیری نمی آیند . پس آنچه را که نوشته ام گرچه بنا به قاعده سایت به صورت نقد آمده است ؛ اظهار نظری نهایتا" در حدٌ یک تفسیر مؤدبانه بشمارند :

( دنباله دارد )




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، نسک ، سیده نسترن طالبزاده ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:پنجشنبه 21 خرداد 1394-06:35 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۴ ۲۱:۵۹
علیرضا آیت اللهی
 
سلام به شاعره بزرگ ، بزرگوار و ادیب  
سرکار خانم نسترن طالب زاده  
سروده های بسیار زیبای شما عوامانه که نیستند ، هیچ ؛ حتی آنچنان عمومی هم نیستند . خاصٌ خوانندگانی واقعا" تحصیلکرده ، فهیم و به طور کلٌی با فرهنگ اند ...  
شعر آیندگان اند ... 
و امٌا غالبا" بنا بر سراپای عبرت تاریخ ....
... روایت هائی تاریخی ...
... که البته آگاهی از این روایت های تاریخی لازمه در یافت این شعر اند .
( من آنچه را که لازم می شود در اینترنت جستجو می کنم )
بزرگان تاریخ بشری : اسطوره ها 
و به این ترتیب خود اسطوره اند .
سمبولیسم ....
و امٌا سمبولیسم کم نظیر زیبا و مثبت . 
شاید مکتبی خاص در شعر سپید - سمبولیسم - اساطیری فارسی ایجاد کرده باشند ....
در زبان فارسی کنونی بسیار به ندرت « سپید » ی اینچنین اصیل و زیبا خوانده ام 
یک کلاس درس است ...
...و یاد آوری اینکه سپید هم قریحه و استعدادی والا می خواهد 
و می تواند اینچنین به کمال باشد ؛ به ویژه با موسیقی درونی
جوانتر ها اگر دقت فرمایند به خصوص یه نوع واژه ها ، انتخاب واژه ها ، و پس و پیش کردن های واژه ها ، بخشی از اصول سرودن شعر سپید را در اینجا در می یا بند .
چند بار خواندم ؛ لذٌت مکرر بردم و بازهم برای خواندن می آیم
استوار و پایدار باشید انشاء الله  

                  
پاسخ سیده نسترن طالبزاده به نظر علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۴ ۰۰:۲۴
سیده نسترن طالبزاده
تقدیم ادب فروتنانه و احترام بلند پایـه جناب پروفسور آیت اللهی گرانقدر 
بسیار خوش آمدید استاد گرانمایه 
بنده سراینده ای مبتدی هستم 
ادیب نیز نیستم گرانقدر فرزانه
بزرگواری و نگاه ارجمند حضرت عالی مغتنمست.
درخاطر ندارم مخاطبانم تاکنون سرایش بنده را عوامانه تلقی کرده باشند، گرچه نظرات متفاوتست و قطعا شایسته ی احترام.
و البته لطف نظرتانست بزرگوار ،
واقفم که به دیده ی اغماض خوانش می فرمایید و 
شاگردنوازی بسیار، سپاسهای کلان
کماکان می آموزم 
بستـــه به اینکه اکثر آثار بداهه هستند در ادیت زمــــــان خاصی به آنها تعلق نمیگیرد...
از نقصان سرایشات به زیبایی نگاه ار زنده ی جنابتان چشـم پوشی فرموده اید، قطعا
قلـم رنجه فرمودید بـــــــاز ،دگرباره سپاس 
با تقدیم درودهای زرین و سبـــــز 
  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، قصیده ، شرم دارم که بگویم ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:شنبه 16 خرداد 1394-10:10 ق.ظ

رضا نظری
سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۰۴
رضا نظری
 
درود بر شما...
عید شما مبارک...
هر آنچه که ارائه فرمودید ، خود، نقدی بود بر احوال ما...
روشن و واضح...
 
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۴ ۱۱:۰۷
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
 
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و بزرگوارم
شعری سراسر شور و شعور سرودید و بر دل نشست
عیدتان مبارک باد
موید باشید
  
عباسعلی استکی(چشمه)
چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۳۳
عباسعلی استکی(چشمه)
 
درود استاد عزیز 
بسیار زیبا و پر معنی
شرحی بر انتظار واقعی
بهره بردم استاد گرامی
اجرتان با ساقی کوثر
علی غلامی
سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۱۴
علی غلامی
 
سلام و عرض احترام

نیمه شعبان جشن شادی های مردم برای تعطیلی در روز تولد مردی که در جشن تولد خودش هم نیست مبارک باشد.
و عده ای از خداپرستان هم آنطرف تر در جشن اثبات دینداری می گویند :

مهدی بیا ما منتظریم.......

شرمم می آید از این بی ادب بودن ها........

او بیاید به خدمت ما!!!!!!!!!!!!!!!!

ما هم بخندیم با کیف در شیرینی های دروغ و.........

بگریزیم از تلخی های حقیقت...........

یا قفل شویم بر شعرهای فروغ............

یا مهدی منتظر باش تا که بیاییم........

ای تمام آرزویم غم تو شد آبرویم....آقا درد و دل زیاده از کجا برات بخونم
غلامرضا مهدوی(مهدوی)
سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۲۵
غلامرضا مهدوی(مهدوی)
 
سلام و درود برشما جناب استاد 
 
دست مریزاد و احسنت  
 
زیبا سروده ی تان که متأسفانه چالش بزرگ اجتماع امروزمان است، را با روش آموختن زمزمه نمودم وآفرینها نثارتان کردم    
شریف شریفیان
سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۴ ۲۱:۴۵
شریف شریفیان
 

آنکه سالی در پیش میتاختم
عاقبت در کنج خانه یافتم 
عید و دیدار عزیزان نوش باد
دیگ های دوستی در جوش باد
من چه خوشحالم زدیدار عزیز
ساقیا امشب برایم می بریز
آیت اللهی به دام آورده ام 
نعمتی از یمن جام آورده ام
خوش بود در خدمت استادمان
تا دهد علم و ادب را یادمان
سلام استاد بزرگوارم حضرت آیت اللهی گرانقدر
گفته هارا با بداهه ای نا قابل تقدیم نمودم
عید میلاد نور و رهایی مبارکباد   
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۲۹
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
 

درود بر شما استاد آیت اللهی بزرگوار 
انتظار یعنی ایمان
ایمان یعنی عمل
عمل یعنی پیروزی
و و و..... 
منتظران واقعی نیستیم که اگر بودیم این نبودیم و وضعمان چنین نبود! 
میلادش بر شما مبارک
پاینده باشید 
  
گ


گ


گ


گ



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قصیده ، شرم دارم که بگویم ، نیمه شعبان ( خرداد 1394 ) ، سایت شعر ناب

تاریخ:شنبه 16 خرداد 1394-10:05 ق.ظ

شرم دارم که بگویم

 شعری از 

علیرضا آیت اللهی

 از دفتر آیتِ ایران نوع شعر قصیده

ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۴ ۱۲:۰۰ شماره ثبت ۳۷۴۵۸
  بازدید : ۲۵۱   |    نظرات : ۱۰۳

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر علیرضا آیت اللهی

چهار پاره در مقدمه :


 


باید کسی بیاید ، تا من شوم به قربان


 


باید که مهر باشد ، تا بفکنم دل و جان


 


در راه آنکه مهری ، دارد به سینه چاکان


 


در راه آنکه قهری ، دارد به ظلمِ دوران


 


**********************************


 


بخشی از یک قصیده ی مدیحه ی انتقادی :


...................................................


 


وین همه یک فلسفه دارد برای خاص و عام


عام ها امیدواری ؛ خاص ها : صاحب زمان


 


این زمان وی غایب است و کلٌ شیعه منتظر


لیک شان این انتظاری نیست معلوم البیان


 


تا کی اندر حسرت این جمعه یا آن جمعه اش


باید این بنشسته و بگذاشته صد سازمان ؟


 


بایدش خیزیم اند ر ساختن در راه وی


بهر تکریم بشر جای خودش دارد جهان


 


لشگر صاحب زمان با ساز و برگ منتظم


در رفاه و سرفرازی ، نه « فقیران جهان »


 


که خداوند تبارک  داوری ها کرده ا ست


داده فرصت در تساوی بر تمام مؤمنان


 


آنکه کوشش کرده ، حتی غیر ، ثروتمند و خوش


وآنکه در فقر و فلاکت غرق ، کاهل ؛ بیگمان


 


شرم دارم که بگویم : انتظارش کاهلی ست ...


آی ... : برخیزید ! ای جمع جمیع مؤمنان !


 


تا بیارائیم یک کشور سزاوارِ ولی


عصر ، عصرِ خواری و خفٌت نباشد در جهان


 


یک چنان صاحب زمانی با چنان افسانه ای


بایدش خلقی طرفدار از همه سو کاهلان ؟! ،


 


کشوری مخروب ؟ با خلقی به جان هم زنان ؟!


« مرکز کلٌ فساد » و جرم های بیکران ؟! ...


 


این که بنشینی فقط با دست هایی بر دعا


خود فریبی هست ؟ یا مردم فریبی فلان ؟! :


 


کوته قدٌی ، کوته عقلی ، کوته بینی ، کوته فکر


آنکه بر دور سرش می دید وهم جاهلان !!!


 


................................................


 


پ . ن . همچنان خود را مقیٌد لایتناهی به صنایع شعری نمی دانم ؛ و طبع اندک خود را لایق خوشآمدگوئی ها از سوی بزرگان نمی بینم . هر روزتان عید ، و هر عیدتان مبارک باد .

۲۱
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۴۳ شاعر این شعر را خوانده اند

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

علی غلامی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

رضا نظری

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

علی دولتی

 ،

علیرضا آیت اللهی

 ، 

شریف شریفیان

 ، 

پروین هاشم پور

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

عبدالغفور

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

فردوس اعظم

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

فاطمه خواجویی راد

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

مسیحا الهیاری

 ، 

امیدمرادی

 ، 

نیما نوری

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

احمد پناهنده

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

 ، 

کیوان رادفر

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

مصیب اشرف زاده

 ، 

حسین نوریان

 ، 

مازیار نظری 

، 

سهیل اروندی

 ، 

سیده لاله رحیم زاده 

، 

صفیه پاپی

 ، 

علی اکبر فلاحی

 ، 

خداداد آدینه (آدینه)

 ، 

گیتی تهامی

 ، 

جابر حیدری فرد (سروش)

گ
گ
گ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سپید ، سگان شکاری ، علیرضا آیت اللهی ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:جمعه 15 خرداد 1394-04:55 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۴ ۱۲:۵۷
علیرضا آیت اللهی
 

تضمین « افراغ اندیشه »  

« و سگانِ شکاری
سه گاهِ شکم سیری شان را
در زوزه گاهِ ظهر می خواندند » !
و اینجا
بر سر چهارسوق بازار
سگ بزرگ ،
می شمارد زوزه هایش را ، نجومی ...
توله سگ
می زند له له 
که ... چرا ... انسان ... شده ... بهتر از او
توله سگ ، مذبوح ...
پاچه می گیرد ، سگ ! صنعتی گونه
سیل طوسی صنعت ، طبیعت سبز را بلعیده است . دیرزمانی است ...
و خدای خورشید
همچنان 
می سوزد ... 

نیمائی :

از دَم خورشید
توله سگ خود را 
« شیر سگ » خوانده ست !
که کشد زوزه های شیر به شیر
چه کند سگ ؟ :
زمردی و از زور
فقط این زوزه را یدک دارد 
پای او لنگ ...
دست اوست چلاق
دهن آلوده ،
خلق سگ دارد ! .

                  
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۵
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

درود بر شما 
خوش آمدیـــــد به این صفحه ی ارزشمند 
     

پاسخ عنایت الله ایرانمنش به نظر علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۴ ۱۲:۳۷
عنایت الله  ایرانمنش

    ☞ سلام خوش آمدید☜     
پاسخ جمیله زینعلی به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۴ ۰۲:۵۶
جمیله زینعلی
2: :  به صفحه ی شاعرانگی خواهرعزیزم فاطمه توکلی بانوی اندیشه های ناب    خوش آمدید بزرگواران مقدمتان گلباران                 
                               
پاسخ بتول عباسی به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۴ ۱۸:۰۹
بتول عباسی
      

درود استاد مثل همیشه زیبا   
پاسخ مژگان روحانی به نظر علیرضا آیت اللهیجمعه ۱۵ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۲۸
مژگان روحانی
    
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۴ ۰۲:۲۰
فاطمه توکلی
سلام و درود جناب آیت اللهی استاد بزرگوارم
استاد عزیز و مهربانم ممنونم از سروده ی بسیار زیبایتان فلسفه و حکمت جالبی در بطن خود داشت و جرقه ی الهام شعری تازه شد برایم                


نوع مطلب : شعر من  شعر کاربردی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، تفسیر شعر ، جهاد خنده ، فکری احمدیزاده ( ملحق ) ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:سه شنبه 5 خرداد 1394-05:47 ب.ظ


 
نقد بر جهاد خنده ! و اندر جهات گریه !   
کارمند دون پایه ی کم مایه ای را دیدم که از عهد بوقِ فجر بدون اجر مانده بود و فسیل در زجر ... که در دوست داشتنِ معشوق ، پوست داشتن از یاد برده بود ، و چه غم ها که نخورده بود ! .
صبح علی الطلوع ، و پس از سجود و رکوع ، آمده بود به در مغازه ی کلٌه پزی که اگر پولی ندارد تا کلٌه یی بخرد و شکمی از عزا در آرد و بناگوش و زبانی بچشد ، زبان در کام کشیده فقط بو بکشد ! ؛ که شاعر معروضا" فرموده است :
گر کلٌه خری بیا و یکدم خوش باش
گر خونجگری بیا و یکدم خوش باش
مظلوم ، و ظالم همه مخلوق خدا ست
فاقد ز زری بیا و یک دم خوش باش
از این رباعی « خر را نعلی » ، و کاملا" جعلی ! ، منسوب به شاعر دیر ایٌام ، حکیم عمر خیٌام ، وی را خشم گرفت و پس از آنکه اندام لاغر و کوتاهم را به خوبی به چشم گرفت ؛ ... ابروان طاقی خود را بر افراشته چماقی از کنار حسن کلٌه پز برداشته که روشِ ابلاغ پیشه کند ! ، دست بسته و گردن شکسته ماس ماسش نمودم و التماسش نمودم که بهتر است قبل از هر کاری به فکر نگاری بنشیند و افراغ اندیشه کند !!! .... که من گردن شکسته نیز :
« دلشکسته تر
از آنم
که بخواهم تعبیر کنم »
گفت :
هرکسی کاو دورماند از عقل خویش 
شعر« ملحق » گیرد اندر نقل خویش !
... و باز ماس ماسش نمودم و التماسش نمودم که بهتر است به جای آنکه منطق به من حالی دارد ، شکم از بناگوش و زبان خالی دارد ! که سعدی فرموده است "
اندرون از طعام خالی دار
تا در آن نور معرفت ! بینی ...
و این را از آن رو گفتم که « دوستت دارم ! » و خواهان آنکه ثواب صد حج ببرم :
« بخند تا دنیا به تو قاه قاه بخندد » .
...
و هم اینک یک هفته در بیمارستانِ مقدمة التیمارستان ، از شدٌت درد از هر اندیشه در فراغ و در هر فراغتی در فراق ! . نه پزشکِ ماهرِ غیر شاعری ، نه پرستار خوش جمال ِ با کمالی ، نه داروئی ، به نوک سوزن و موئی ، و نه حتٌی رختخوابی در کنار تختخوابی ... !
زجر می کشم و در بدترین زندان ، میانه ی فوجی از رندان ، ظاهرا" خندان خندان ! خط و نشان برای قجر می کشم ؛ که باز فرموده اند :
« خنده بر هر درد بی درمان دواست » !
و امٌا در باطن ، گریه های مکرر و سوزناک من در این مرزو بوم ِ به دور از لندن و روم ! ... نه فقط از درد است که در اصالت تاریخ و فرهنگِ ما ، نشانه ی هر مرد است ! . چوب خوردن و زجر کشیدن و گریه کردن از آداب و رسوم و عادت است ! و در تفاسیر برخی از متعلمینِ متامنیینِ متوهمین آمده است که عبادت !!! ؛ که اشارت مثلا" از بزرگان است ، و بشارت از دقیقا" معلوم نیست کدام فلان به فلان !....
پس :
بساز !
یا 
بساز ! 
علیرضا آیت اللهی : مطالعه نظرات سایر شاعران در این پست در آن سایت را توصیه می کنم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، تفسیر شعر ، جهاد خنده ، فکری احمدیزاده ( ملحق ) ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 5 خرداد 1394-03:34 ب.ظ

جهاد خنده!

 شعری از 

فکری احمدی زاده(ملحق)

 از دفتر افراغ اندیشه نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۰:۵۴ شماره ثبت ۳۷۱۴۹
  بازدید : ۱۳۱۳   |    نظرات : ۵۵۸

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
آخرین اشعار ناب فکری احمدی زاده(ملحق)

دلشکسته تر

از آنم

که بخواهم تعبیر کنم!

زندانیم اما،

 در پی آزادی

خنده،

 حاضرم جهاد کنم. بداهه


پ.ن


و این..

گونه فتوا داد:چشمان عاشقم،

حتی به دروغ!

ثواب صد ها حج دارد

گفتن دوستت دارم.
بداهه


 

۲۱

۹۷ شاعر این شعر را خوانده اند

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

آگاه ( بختیاری )

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

مینا علی زاده 

، 

سیده نفس احمدی

 ، 

آرمین بهــــــروزی 

، 

نسیم خسرونژادصبا

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

سیده لاله رحیم زاده 

، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

رضا نظری

 ، 

مسیحا الهیاری

 ، 

اصغر زند

 ، 

بهناز رستمی ( شهپر )

 ، 

فاطمه رها

 ، 

سودابه برزگر

، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

علی اسماعیلی

 ، 

شرمینه بهاروند

 ، 

مریم حسینی

 ، 

باقر اللهیاری

 ، 

حمیدرضا کشیتی

 ، 

امیری کرمانشاهی

 ، 

یدالله عوضپور آصف

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

امیدمرادی

 ، 

احسان راد 

، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

محمد رضا لطفی

 ، 

فرامرز ریحان صفت (طنازفومنی)

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

مهدی ازوج (هومن )

 ، 

مژگان روحانی

 ، 

بتول عباسی

 ، 

رحیمه نیکوحرف

 ، 

علی غلامی

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

مازیار نظری 

، 

محمد دهقانی هلان

 ، 

سجاد ربانی

 ، 

محمدکدخدائی

 ، 

فاطمه فرمان

 ،

میثم دانایی

 ، 

علی دولتی

 ، 

مجتبی میرزائی

 ، 

مریم شجاعی(بشارت )

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

فریما محبوبی

 ، 

حوریه هاتف

 ، 

عبدالغفور

 ، 

سمانه هروی

 ، 

مجتبی شه ستا 

، 

سید مصطفی طباطبایی

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

احمد یزدانی (کوتوال)

 ، 

آزیتا احمدی

 ، 

پروین هاشم پور

 ، 

حجت اله یعقوبی(سکوت)

 ، 

سمیه سلطانی (سایه ی عشق)

 ، 

حسین راستگو

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

نینا معقولی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

ناصرحجازی

 ، 

محمد حسین اخباری

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

رضاناظمی

 ، 

جواد مهرگان مجد

 ، 

سمیه شاکری

 ، 

ابراهیم حاج محمدی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

کیوان رادفر

 ، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ، 

خدیجه نصیری (باران)

 ، 

فاطمه طبایی

، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

شقایق

 ، 

لیلا ابراهیمی

 ، 

رضا جوکار

 ، 

گیتی تهامی

 ، 

داریوش پورافشار

 ، 

پژمان صالحی

 ، 

امیر(اذر)

 ، 

محمدعلی امیدوار

علیرضا آیت اللهی
جمعه ۱۵ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۲۸
علیرضا آیت اللهی
 
نقد بر جهاد خنده ! و اندر جهات گریه !   
کارمند دون پایه ی کم مایه ای را دیدم که از عهد بوقِ فجر بدون اجر مانده بود و فسیل در زجر ... که در دوست داشتنِ معشوق ، پوست داشتن از یاد برده بود ، و چه غم ها که نخورده بود ! .
صبح علی الطلوع ، و پس از سجود و رکوع ، آمده بود به در مغازه ی کلٌه پزی که اگر پولی ندارد تا کلٌه یی بخرد و شکمی از عزا در آرد و بناگوش و زبانی بچشد ، زبان در کام کشیده فقط بو بکشد ! ؛ که شاعر معروضا" فرموده است :
گر کلٌه خری بیا و یکدم خوش باش
گر خونجگری بیا و یکدم خوش باش
مظلوم ، و ظالم همه مخلوق خدا ست
فاقد ز زری بیا و یک دم خوش باش
از این رباعی « خر را نعلی » ، و کاملا" جعلی ! ، منسوب به شاعر دیر ایٌام ، حکیم عمر خیٌام ، وی را خشم گرفت و پس از آنکه اندام لاغر و کوتاهم را به خوبی به چشم گرفت ؛ ... ابروان طاقی خود را بر افراشته چماقی از کنار حسن کلٌه پز برداشته که روشِ ابلاغ پیشه کند ! ، دست بسته و گردن شکسته ماس ماسش نمودم و التماسش نمودم که بهتر است قبل از هر کاری به فکر نگاری بنشیند و افراغ اندیشه کند !!! .... که من گردن شکسته نیز :
« دلشکسته تر
از آنم
که بخواهم تعبیر کنم »
گفت :
هرکسی کاو دورماند از عقل خویش 
شعر« ملحق » گیرد اندر نقل خویش !
... و باز ماس ماسش نمودم و التماسش نمودم که بهتر است به جای آنکه منطق به من حالی دارد ، شکم از بناگوش و زبان خالی دارد ! که سعدی فرموده است "
اندرون از طعام خالی دار
تا در آن نور معرفت ! بینی ...
و این را از آن رو گفتم که « دوستت دارم ! » و خواهان آنکه ثواب صد حج ببرم :
« بخند تا دنیا به تو قاه قاه بخندد » .
...
و هم اینک یک هفته در بیمارستانِ مقدمة التیمارستان ، از شدٌت درد از هر اندیشه در فراغ و در هر فراغتی در فراق ! . نه پزشکِ ماهرِ غیر شاعری ، نه پرستار خوش جمال ِ با کمالی ، نه داروئی ، به نوک سوزن و موئی ، و نه حتٌی رختخوابی در کنار تختخوابی ... !
زجر می کشم و در بدترین زندان ، میانه ی فوجی از رندان ، ظاهرا" خندان خندان ! خط و نشان برای قجر می کشم ؛ که باز فرموده اند :
« خنده بر هر درد بی درمان دواست » !
و امٌا در باطن ، گریه های مکرر و سوزناک من در این مرزو بوم ِ به دور از لندن و روم ! ... نه فقط از درد است که در اصالت تاریخ و فرهنگِ ما ، نشانه ی هر مرد است ! . چوب خوردن و زجر کشیدن و گریه کردن از آداب و رسوم و عادت است ! و در تفاسیر برخی از متعلمینِ متامنیینِ متوهمین آمده است که عبادت !!! ؛ که اشارت مثلا" از بزرگان است ، و بشارت از دقیقا" معلوم نیست کدام فلان به فلان !....
پس :
بساز !
یا 
بساز ! 
علیرضا آیت اللهی : مطالعه نظرات سایر شاعران در این پست در آن سایت را توصیه می کنم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، تفسیر شعر ، جهاد خنده ، فکری احمدیزاده ( ملحق ) ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 5 خرداد 1394-03:28 ب.ظ

جهاد خنده!

 شعری از 

فکری احمدی زاده(ملحق)

 از دفتر افراغ اندیشه نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۰:۵۴ شماره ثبت ۳۷۱۴۹
  بازدید : ۱۳۱۳   |    نظرات : ۵۵۸

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
آخرین اشعار ناب فکری احمدی زاده(ملحق)

دلشکسته تر

از آنم

که بخواهم تعبیر کنم!

زندانیم اما،

 در پی آزادی

خنده،

 حاضرم جهاد کنم. بداهه


پ.ن


و این..

گونه فتوا داد:چشمان عاشقم،

حتی به دروغ!

ثواب صد ها حج دارد

گفتن دوستت دارم.
بداهه


 

۲۱
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۹۷ شاعر این شعر را خوانده اند

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

آگاه ( بختیاری )

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

مینا علی زاده 

، 

سیده نفس احمدی

 ، 

آرمین بهــــــروزی 

، 

نسیم خسرونژادصبا

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

سیده لاله رحیم زاده 

، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

رضا نظری

 ، 

مسیحا الهیاری

 ، 

اصغر زند

 ، 

بهناز رستمی ( شهپر )

 ، 

فاطمه رها

 ، 

سودابه برزگر

، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

علی اسماعیلی

 ، 

شرمینه بهاروند

 ، 

مریم حسینی

 ، 

باقر اللهیاری

 ، 

حمیدرضا کشیتی

 ، 

امیری کرمانشاهی

 ، 

یدالله عوضپور آصف

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

امیدمرادی

 ، 

احسان راد 

، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

محمد رضا لطفی

 ، 

فرامرز ریحان صفت (طنازفومنی)

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

مهدی ازوج (هومن )

 ، 

مژگان روحانی

 ، 

بتول عباسی

 ، 

رحیمه نیکوحرف

 ، 

علی غلامی

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

مازیار نظری 

، 

محمد دهقانی هلان

 ، 

سجاد ربانی

 ، 

محمدکدخدائی

 ، 

فاطمه فرمان

 ،

میثم دانایی

 ، 

علی دولتی

 ، 

مجتبی میرزائی

 ، 

مریم شجاعی(بشارت )

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

فریما محبوبی

 ، 

حوریه هاتف

 ، 

عبدالغفور

 ، 

سمانه هروی

 ، 

مجتبی شه ستا 

، 

سید مصطفی طباطبایی

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

احمد یزدانی (کوتوال)

 ، 

آزیتا احمدی

 ، 

پروین هاشم پور

 ، 

حجت اله یعقوبی(سکوت)

 ، 

سمیه سلطانی (سایه ی عشق)

 ، 

حسین راستگو

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

نینا معقولی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

ناصرحجازی

 ، 

محمد حسین اخباری

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

رضاناظمی

 ، 

جواد مهرگان مجد

 ، 

سمیه شاکری

 ، 

ابراهیم حاج محمدی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

کیوان رادفر

 ، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ، 

خدیجه نصیری (باران)

 ، 

فاطمه طبایی

، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

شقایق

 ، 

لیلا ابراهیمی

 ، 

رضا جوکار

 ، 

گیتی تهامی

 ، 

داریوش پورافشار

 ، 

پژمان صالحی

 ، 

امیر(اذر)

 ، 

محمدعلی امیدوار

علیرضا آیت اللهی ( نگاه کنید به بخش دوٌم 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2