تبلیغات
شعرِ آ - مطالب انگیزه های شاعران
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

مشاعره ، همسُرائی ، غزل ، دعایش کن ، خانم ! ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب )6(

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-03:16 ب.ظ

علی غلامی
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۵۸
علی غلامی
 
سلام استاد

صدای تیشه های مردی می آید
در تندیس عشق دلش
جای ضخم دوران و ...
در دستهایش جای پینه هایی از...
عرق های چکیده بر کتاب...
سالهای دور وطن...
سالهای دور از وطن
.
گاهی نماد اندیشه
سهل و ممتنع...
یا همان افراغ اندیشه...
در مزامیر سخن

تا شایدش یکبار...
بلبلی بخرد که...
ندهد صدای کلاغ ...

استاد درود بر شما...    
مرز آشنا هست و در خدمتیم...    
امروز روز بانوان بود....
لذت بردند..
ما پسران را هم دریابید
   
پاسخ صفیه پاپی به نظر علی غلامیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۲۰
صفیه پاپی
  
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علی غلامیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۴۷
علیرضا آیت اللهی

سلام  

صدای تیشه فرهاد راگوئی ؟
صدای مضرب عشق است
بریک سنگ
که گویا این دلِ شیرین ز خاراهست
و فرهادش
چو یک مرد جوان
مردانه می جنگد !
که گوید مردِ مردَم
عشق را
مردانه می خواهم 

     

پاسخ امیدمرادی به نظر علی غلامیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۰۲
امیدمرادی
  
علی غلامیچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۱:۲۱
علی غلامی

سراغم را در کدامین غزل از خاطره ها می جویی
غزلی نیست به برم جز یک آمین که از دعاها می جویی

شرح هجرت مهر دوستان نیست فقط قصه فرهاد
آرامشم را در کدامین رقص از پروانه ها می جویی

گرچه شرح ارادت بر استاد شایدش بر دهانم نیست
بر دفتر پرغلط املای من دنبال کدامین غلط ها می جویی 

من کودک دشت بیستون زاده دیرپای تبار فرهاد هایش 
جز عشق بر استاد زازل تا به امروز کدامین عشق ها می جویی

هر چند فرهاد بود عاشق کوه کن اما نیست معصوم
نشانش آن نشان بود کفر و تیشه دیگر شیرین ها می جویی

نمی دانم کیستم اما برتر نباشد نه مرد و نه زنها
اما خدا را شکر که احوالم باشد خوب که ها می جویی

پیغمبرم فرمود که هرکس از مردها بداند خود را برتر ززنها
در میان آخرین کلمه در ززنها با صدای زنبور زنها می جویی

همین است اوصاف عروض و قافیه در این غزل ها
شکستن حس در عشاق و وزن ززنها جور کردن ها می جویی

مخلصم استاد غزل هایکو نشه فقط انشالله آخه توی کتابهای قدیم دبیرستان یعنی دوره ما قانون هفت الی بیشتر بود و الان شده پنج تا..

راستش بلدم کمی تقطیعش بکنم هجا هجا و بعد ارکان بازی و تعیین وزن مصراع اول مقصد و سپس تا آخر شعر مصراع های زوج بر همان وزن والی آخر....
اما خسته ام از این همه شعرهای
اسیر بند و قافیه....
عاشقم بر غزل های ناب با بند و قافیه.....

اما ببخشید دریافتن پسرها یعنی کل پسرها و اثری از اشکلات فراوان دخترها در اثرهای بعدی استاد

   

علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۱۷
علیرضا آیت اللهی

   

ببین !
تقصیر از من نیست !
حواست هست ؟
ببین که تیشه فرهاااااد ...
کجاافتاد ؟!
وشیرین انسولینش را به موقع زد؟
اگر خسرو گناهی کرد ، ببر در مرز کردستان و...
... بیرون ران از این بستان ...
چرا این بیستون از هر ستونی گشته محکم تر ؟!
ببین نقشی که آن بالا ست
نقش کیست آن ؟
حالاست ؟! .

در این گرد و غبارِ شام کرمانشاه
بلیطی بهر تهران هست؟
فقط یک جا 
کناردست راننده
ویا حتی ....روی بوفه
به سوی واقعیت ها
که گرچه یک ناهاری
یا فقط یک شام شب باشد ! :
در این گرما ، قناعت میکنم به نان - پنیر و یک کمی سبزی
منم فرهاد ، امٌا بی تبر !
شیرین !
کجائی تو ؟!
که یارانه ز تو برگشته و حذفی ز هرفهرست ...
حسن رفت و امید آورد
به هر تدبیر
چون یک شیر ...
.... درون پاکت نایلون
گرانتر از شب قبل است 
تبر کو ؟
یک تبر داری ؟
چرا خونسرد ؟
ز مافیها خبر داری ؟
ولم کن با سپید حاجیه بی بی در این سایتت ! ....

     

علی غلامیچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۵۴
علی غلامی

در شهری که پرواز نمی کند هیچ کنجشگ
مگر نمی شنوی پچ پچ کلاغ ها را؟
در شهری که نشسته برف تا کمر
مگر نمی شنوی پارس سگ ها در زوزه گرگ ها را
جای مترسک در مزرعه های سبزشان آدم برفی نشسته
در زود آب شدنش سنگ دماغشان تی پای بد خورده
در سردی و دست نداشتن هایشان....
کله هاشان از گرمی خورشید آب جوی گشته...
ببین چگونه شال گردنش را سفت بسته! ....
جای هر آدم برفی صبح فردا....
آدم برفی دیگر با هویج گندیده دماغش نشسته
خوب می دانم از قهر روزگار
آشوب کردن در غار تنهایی ها را چه سود؟
پاداش فریاد در غار پژواک ناموزن است در سر
در بر این مردمان عاشق گل.. اما فسیل پرست
هیچ گلی نمی روید در سبدهای کاغذی به دست
سالهاست گل مرده است در سبدهای کاکوتی گل بدست
داروی بوی دهانهای پلاسیده حنجره در حلق ها
نوشیدن گلاب است در هرم عرق ها
سراغ ام را در کدامین غزل از خاطره ها می نوشی....
حرفی نیست در سوزن زدن های خیاط پیر
جز نیش سوزن بر دست او در گاه گاهایی زود و دیر
خودش لخت است لخت لخت نامش عور....
اما نمی دانم چرا هر روز ...
لباسش می دوزد بر اشک هنوزش او!

مردمان یزد نامشان یاد باد
امروز این شعر را فی البداهه برای خانوم توکلی نوشتم که البته اینجا با تغییراتی برای شما.پاسخ آخرین شعر شما انشالله در غزل بعدی که تقدیم محضر استاد خواهم کرد.بعد از این تقدیمی.
   

پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علی غلامیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۶
علیرضا آیت اللهی

   

سلام به شاعر اندیشمند

از قدیم گفته اند :

« کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من »

     
روح اله عسگری
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۰۰
روح اله عسگری
 
درود بزرگوار       
پاسخ صفیه پاپی به نظر روح اله عسگریسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۲۰
صفیه پاپی
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر روح اله عسگریسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۵۸
علیرضا آیت اللهی

سلام  

درود بردرودت ، ای روح پاک الله
بارد ز وی به رودت ، ازما دعاست والله

     

علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۷
علیرضا آیت اللهی
ممنون از لطف سرکار عالی  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، افراغ اندیشه ، خنجر! ، فکری احمدیزاده ( ملحق ) ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:سه شنبه 2 تیر 1394-06:51 ق.ظ

معمولا" افراغ اندیشه های فکری احمدزاده (ملحق ) را خود ایشان یا نزدیکترین دوستان ، همتباران - خویشان و شیفتگان ایشان مثل سیاوش پور افشار ، منوچهر مجاهد نیا ،  صفیه پاپی ، فروزان شهبازی ، جمیله عجم و.... تفسیر و به اصطلاح نقد می کنند ( که چون اکثر قریب به اتفاقشان کرد - لُر هستند طبیعتا" از تفاهم و سنخیٌت بیشتری هم بر خوردارند ) . افراغ اندیشه های ایشان آنچنان هم به نظر بنده ( هنوز ) در چارچوب نقد شعر ، حتی به صورت تفسیری نمی آیند . پس آنچه را که نوشته ام گرچه بنا به قاعده سایت به صورت نقد آمده است ؛ اظهار نظری نهایتا" در حدٌ یک تفسیر مؤدبانه بشمارند :
علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۲۵
علیرضا آیت اللهی
 
نور در شب نخست ماه مبارک   
1 - من این شعر را نقد نمی کنم ! ... امٌا درباره ی نقد کردنش می نویسم.
2 ساده و بی پیرایه آورده اید ... که اگر سپید سرایان دهه 1340 بودند با تغییر ترکیب واژه ها و مقدم داشتن صفات برفعل ها ، و.... آهنگ بیشتری به شعر می دادند . من در آن فضا بزرگ شده ام ... امٌا اینجا شاه نشین افراغ اندیشه است .
توصیفِ مبتدا عالی است ، و خیال انگیز ؛ هم با تشبیهاتش و هم با استعاره اش .
3 - متن یا محتوا به شدٌت و حدٌت ایرانی است :
« در بیابان خدا ... 
« اسمش را نبر و خودش را ...
و شاید بیش از صد و دویست ضرب المثل فارسی در این ردیف
امٌا جان کلام در پیام شعر است :
« زیبائی نور »
سمبل نوربه معنی حق و حقیقت و رسیدن به نور به معنی رستگاری
شاید مکتب سمبولیسم از همینجا به فونکسیونالسم پیوند می خورد : رستگاری و کسب مقصود به هر قیمت : مکتب اصالت فایده ، هدفگرایی ... اگرچه از نظر ادبی ، حدٌ و حدودی هم به موج نو و سور رئالیسم می تواند داشته باشد .
4 - در این باره نظر بنده ( در چهارچوب نقد تفسیری ) از دو حال خارج نیست :
الف - صحیح است و همان منظور اصلی جناب استاد است ؟ ؛ که فبها .
ب - غلط اسست و در چهارچوب هو هویت یا اینهمانی نمی گنجد که باز هم صحبح است . چون شعر عاطل نمانده و از آن برداشتی به عمل آمده است ؛ یا لا اقل تا حدودی صحیح است . هر شعری که ایهامی تر و غنی تر باشد تعدد و تنوع برداشت های بیشتری را در پی دارد . اصل بر این است که برداشت در جهت مخالف مقصود سراینده نباشد که آن نیز همیشه محتمل نیست :
5 - جلال الدین بلخی فرموده است :
هر کسی از ظنٌ خود شد یار من
وز درون خود نجست اسرار من 
و در تائید این فرمایش نگاهی به کامنت ها بیاندازیم !
6 - اگر من به جای خانم دکتر پاپی بودم از این کامنت ها یک جمعبندی می کردم ...
7 - حضرت عبٌاسی این چندکلمه را به نیٌت نقد بر این شعر ( که نقدش می تواند چند و چندین صفحه بشود ) ننوشته ام . منتهی بنده کمترین هم گرفتار اپیدمی رایج در این سایت شده ام که هرکسی برای هرچیزی و هرکلمه و حتی صفحه خالی هم میتواند تیک نقد را بزند ! « در دیگ باز است ... » امٌا ... امٌا خواهی نشوی رسوا ؟ ، همرنگ جماعت شو !
شب اوٌل ماه مبارک رمضان است ، و شعری ازرئیس السادات سایت و شیخ الشعرای ما ... در « نور » . رستگار باشید انشاء الله تبارک و تعالی . التماس دعا .
                  
/




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، صدف ، سید حاج فکری احمدیزاده (ملحق) ، لندن ، 1394

تاریخ:جمعه 25 اردیبهشت 1394-06:37 ق.ظ

صدف!

 شعری از 

فکری احمدی زاده(ملحق)

 از دفتر عاشقانه های افراغ اندیشه نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۰:۰۳ شماره ثبت ۳۶۶۷۶
  بازدید : ۹۴۶   |    نظرات : ۶۵۶

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
آخرین اشعار ناب فکری احمدی زاده(ملحق)

صدای ارسالی شاعر:  
»»برای دانلود صدا کلیک کنید
ﻓﺮﺻﺘﯽ،

ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺧﺖ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻢ!

ﻭﻗﺘﯽ ﻧﮕﺎﻫﻢ؛

ﺑﻪ ﺻﺪﻑ ﻫﺎﯼ،

ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩ...

ﻭ ﻣﻦ؛

ﺩﺭ ﺍﺷﺘﯿﺎﻕ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ_

ﻣﯿﺎﻥ ﺳﺠﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﺤﺮﺍﺏ،

ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺟﺎﺕ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ؛

ﻣﯿﻨﺸﯿﻨﻢ ﻭ ﻣﯿﺴﻮﺯﻡ!

ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍیی ﺧﻠﻖ ﮐﻦ_

ﮐﻪ ﺍﺯ؛

ﺳﮑﻮﻥ ﻭ ﺳﮑﻮﺗﺖ،

ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ...

ﻫﯿﺠﺎﻧﯽ ﻭﺻﻞ ﮐﻦ؛

ﺗﺎ ﺍﺯ ﻓﺮﺵ ﺑﻪ ﻋﺮﺵ،

ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ_

ﺍﻗﺎﻗﯽ ﺑﭽﯿﻨﻢ!

ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ _ ﻡ ﻧﮕﺬﺭ

ﭘﻠﻨﮕی _ م ﺯخﻤﯽ،

ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻬﺘﺎﺏ؛

ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ...


۸۷ شاعر این شعر را خوانده اند

صفیه پاپی

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

رضا نظری

 ، 

سیاوش پورافشار

 ، 

اصغر زند

 ، 

جلیل سرچاهی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ،

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

آرمین

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

محسن افشار نادری

، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

رحیمه نیکوحرف

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

پگاه بنوان

 ، 

زین العابدین محب علی 

، 

علی امیری کرمانشاهی

 ، 

فاطمه رها

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

علیرضا غلامی

 ، 

علی غلامی

 ،

محمدکدخدائی

 ، 

عمران مطلبی مطلب

 ، 

مینا علی زاده 

، 

مونس ارجمندی

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

یدالله عوضپور آصف

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

مژگان روحانی

 ، 

سمیه سلطانی (سایه ی عشق)

 ، 

فرشته شمس الدینی

 ، 

راد ( احسان )

 ، 

نیلوفر شاطری

 ، 

بهروز عسکرزاده

 ، 

آزیتا احمدی

 ، 

علی دولتیان

 ، 

علی دولتی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

اله یار خادمیان(صادق)

 ، 

امیدمرادی

 ، 

علی اصغر اقتداری (حرمان)

 ، 

علی زمانی

 ، 

حسین نوریان

 ، 

نادر ملایی

 ، 

محمد صادقی راد

 ، 

مازیار نظری 

، 

شبنم نیک

 ، 

مسعود عظیم پور

 ، 

سمیرا شریفی (آسمان)

 ، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ،

محمد فروغی

 ، 

حمید ادیب

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

احمد رشیدی مقدم (گمنام)

 ،

مهدی ازوج (هومن )

 ، 

رضااشرفی فشی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

محمدرضا مومنی(تینار)

 ، 

نسیم خسرونژادصبا

 ،

فرهاد مهرابی

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

عباس خوش عمل کاشانی

 ، 

علیرضا حسن شاهی

 ، 

وحید کاظمی

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

مریم حسینی

 ، 

شرمینه بهاروند

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

نرگس ارجمندنژاد(غمگین همیشه شاد)

 ، 

داریوش پورافشار

 ، 

حامد اکبری ولاشدی ( حانا )

 ، 

سید حسام حسینی ارسنجانی

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

نیلوفر جهانفر

 ، 

شاهین لقایی(شاهین)

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

سیده لاله رحیم زاده 

، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

گیتی تهامی

 ، 

مریم شجاعی

نقدها و نظرات
فکری احمدی زاده(ملحق)
دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۲:۵۲
فکری احمدی زاده(ملحق)
 
حضرت استاد ایت اللهی گرانقدر بزرگوار نجیب استاد مهر و ادب درود خدا بر شما باد استاد عزیز من شاگرد و خادم را شرمنده الطاف خود قرار دادید با تمام وقت گران بهائی که دارید وقت برای من خادم گذاشتید و دلنوشته این شاگرد را نقد و تفسیر زیبا نمودید با هیچ چیز نمی توانم از شرمندگی شما گرانقدر خارج گردم الا از خداوند منان برایتان سلامتی کامل و عاقبت بخیری درخواست نمایم یا رب خاک پای قلم نورانی تان هستم و همیشه افتخار می کنم که خادم و شاگردی در محضر بزرگانی چون شما و باقی گرانقدران می باشم            
نقد استاد به صورت کامل ویک جا تقدیم شما بزرگوارن  
______________________-
« فرﺻﺘﯽ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺧﺖ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻢ ! »




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غزل ، ای سفله ای که علم نداری و عالمی ، علیرضا آیت اللهی ، تهران ، فروردین 1394 ، سایت شعر ناب (3)

تاریخ:پنجشنبه 27 فروردین 1394-10:36 ق.ظ

توجٌه : رسمی نسبتا" نیکو در سایت شعر ناب وجود دارد که یک یا چند نفر میزبان صفحه ی شاعر می شوند . و آنهم بزرگانی چون مدیر سایت در جاهائی دیگر یا بحر الغزل در اینجا . لوگوی « اسب سوار » ، شاعر ارجمند و گرامی ، خانم فاطمه رها ، از میمانداران ِ شرمنده ساز این صفحه سبب طنز پردازی دیگری شده است که در هرمورد تشکری هم از ایشان بکنم که شاید به تنهائی خود یک غزل شود با مطلع : با اسب می تازی مرا ...  
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۸:۵۹
(1)
با اسب می تازی مرا ، از عقل می بازی مرا
ای نازنین ماجرا ، با پیرِمُل بازی چرا ؟!
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۵۶
استاد بداهه های زیبا   
پر كردن جاى خالى ش با آدم ها
حكایت پر كردن
گودال با تكه اى یخ است 
هر كدام در من
اندكى بعد آب مى شوند 
نیست مى شوند 
و انگار هیچ وقت نبوده اند 
جاى خالى "استــــــــــ   ـــــــــــــادم"
با هیچ چیزى پر نخواهد شد ، هیچ ..
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۴ ۰۰:۱۱
ممنون و متشکٌر از لطف سرکار عالی . بیش از حدٌ شرمنده می فرمائید 
جمیله عجم(بانوی واژه ها) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۰۶:۴۵
به به
بسیار زیبا
حکیمانه وروان قلم زدید استادبزرگوارم
لذت بردم             
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر جمیله عجم(بانوی واژه ها) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۸:۴۸
سلام به بزرگ بانوی واژه های اکسیری
صفحه ی بنده ی کمترین را منور فرمودید
بسیار بسیار از الطاف مدیدتان ممنونم
استوار و پایدار باشید انشاء الله .
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۰۴
(2)
من چون پدر مفتون تو ، در شاعری مغبون تو
این صحنه ی شعر مرا ، بهر چه کردی ماجرا 
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۵۸
تو انگار از سیاره ی دیگری بوده ای   
یک حس ناشناخته و پیچیده
مثل هفتمین حس
یک رنگ ترکیبی عجیب
نه مجزا،نه درهم
مثل رنگین کمان   
مسافری از آخرین طبقه بهشت
ساکت اما پر از پیام
آمدی، .... رفتی
ولی انگار بودی   ...
خوشحالم برگشتی   
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر جمیله عجم(بانوی واژه ها) شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۶:۱۶
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۰۶:۵۴
علیرضا آیت اللهی
 : داستان کوتاه 
مگر کشک است ؟!
این که میگویند چنگیز مغول خونخوار بود ، کجایش خونخوار بود ؟! ؛ پس چرا در کشور خودش ، و در فتح کشورهای همجوارش که خود سردار لشگر بود خونخواری نکرد ؟ ، و اینکه در کشورگشائی ها بنام وی خونخواری شده است مگر خودش حضور داشته است ؟ ... و مگر از اسماعیل صفوی و ندر بیک افشار و .... گرفته تا نانوهایشان که ماشاء الله خان کاشی باشند کمتر از او دزد و خونخوار بودند ؟! ؛ اسماعیل که حتی در کشور خودش و ماشاء الله خان فقط در کشور خودش !.
کسی چه میداند ؟ شاید سرداران چنگیز در ایران هم نامشان عیٌاش خان موش ممل فریبکار ، منوشخان اسپاهانی ، سیاهچش خان و همسرش یسوزان خاتون ، کوتوال پشت کوه و مخمٌر خان خندقی ... و...و...و... بوده است ؟ با پیراهن های سفید و شلوارهای مشکی سوار بر موتورهائی اهدائی ... ؛ حالا بگذریم از این که میگویند چنگیز در واقع ضدٌ اسلام ! و انگلیسی یا آمریکائی بوده است ... یا تا آنجا پیش می روند که مغولستانِ آنروز نه در چین و همجوار چین ، بلکه در آمریکا بوده است ! بازار چادر مشکی و جهانگردی حجازی ، اسلحه روسی را کساد کرده است ؛ و...
چنگیز خان حالا کمی تا اندکی و بخشی چینی بود و لشکریانش نه همه شان مغول ، که سرزمینی بسیار - بسیار کم جمعیت بود ؛ بلکه بیشتر از سرزمین هائی که حال در چین بسیار بسیار عزیز ( که هیچگاه کاری به کار حکومت مٌلٌی ممصادق نداشته اند ) ! و روسیه که آنها هم « ظاهرا" » به همچنین ؛ و کوچکترین خیانتی نورزیده اند و نمی ورزند ! ؛ و بَخشَک هائی کم و بیش وسیع ... از ایران عزیز ! بودند و چه بسا تجاوز و تعدی به نسرین ها و ندا ها و دزدیها و غارتهای گسترده که هدف اصلی بود و اگر مقاومتی به عمل می آمد قتل ! .
گوسفندانی که نه سر پیاز بودند و نه ته پیاز ، سال گوسفند را به فال نیک گرفته از شهر خارج شدند به سوی دشت و صحرا و بیابان که دیدند حتی بیابان ها هم گرگ و شغال و سگتور و گربه ی وحشی و عقرب کاشی ( که نیشش البتٌه از روی حُسن نیٌت و انجام و ظیفه ! نه از ره کین است ! ) دارند . در آن برٌ برهوت باغی دیدند و وارد آن باغ شدند . صاحب باغ که از روی آوردن چنین نعمتی خوشحال بود باغبانان خودی و ضدٌ خودیش را بسیج کرد ! و... گفت حتٌی با دسته ای از گل خرزهره و کاکنوس و غیره و غیره « مقدمشان را گلباران » کردند ...
امٌا بعدا" شنید که برخی از گوسفندان یحتمل بیش از پیش حسٌاس اند و متقاضی عدالت ! یع بع هائی می کنند که باغبانان را خوش نمی آید و شب به این نوا اضافه می شود که مرغ سحر ناله سر کن ! .
امٌا صاحب باغ که در منزلی امن به دور از باغ زندگی می کرد و یحتمل « تو باغ نبود » !...شاید هم از لاجونی و توهٌماتی بودن باغبانهایش چندان خبر نداشت که در واقع از پسِ پروار گوسفندان که چه عرض کنم حتی از پس نگهداری گوسفندان برای وی هم بر نمی آمدند ! و بنابر این دلواپسانه چند گرگ و سگتوره و شغال و گربه وحشی الی عقرب کاشی را به خدمت گرفته بودند ؛ و آنها هم با رؤیای حقٌ البوغ و حقٌ الدوغ خود از کفتار و لاشخور جنگل چه رؤیاهائی که در سر نمی پروراندند ...
هرروز صبح جای چند گوسفند خالی بود و چند تا از این به کمک باغبانها آمده ها ی محترم ! خوش به حالشان شده بود ؛ تا اینکه یک شب گربه وحشی به دیگ همسایه که هرروز با نگاه های عاقل اندر سفیه برلب دیوارباغ به تماشای مظلومیٌت گوسفندان می نشست دستبردی جانانه زد که داد وی را در آورد :
« هرچه هم در دیگ باز است ؛ حیای گربه چه کرده » ؟
رای گفت برهمن را که راست است ؛ اگر شاعران تقاضای نقد می فرمایند از منتقدان حقیقی نقد تقاضا می کنند و نه از آن بسیار کم سواد بنگاهی و در واقع شاگرد بنگاهی ( و فرزندش ) که نه تنها تفاوت شاعر مقیٌد با شاعر غیر مقیٌد را نمی داند از تفاوت عظیم نقد ادبی با ویراستاری شعر فارسی که چون اقیانوسی است نسبت به قطره هم سر در نمی آورد ، یا آن 17 سال پشت دیپلم مانده و حتی آن لبسانسیه مرغداری ... که در اینجا فریاد هائی بلند شد :
شغال گفت : « این منم ظاووس علٌیین شده » و
چندتا گرگ گفتند ما از همه گوسفند ها گوسفند تریم ؛ شاعر تر ، ادیب تر ، تحصیکرده تر ، دانشمند تر ...
که روح صائب ظاهر شد و به طنز گفت : « خُم در این مجلس بزرگی ها به افلاطون کند » ! ...
... مگر نقد ادبی نوشتن هم کشک سابیدن است ؟
و در تمام مدٌت عقرب داشت آن زیر برانداز می کرد تا توله سگ ها و بچٌه شغال های اطراف و به اصطلاح نوچه اش ! بیشتر برایش پرو پاگاند کنند و شخصیتی کاملا" جعلی برای چنین موجودی ...و کسی چه می داند ؟ شاید نوعی کودتا یا لااقل تخریب گسترده در عصر مذاکرات تفاهم رجز خوانانه ....
چون قصٌه به اینجا رسید نه رای مانده بود و نه برهمن ! و نقٌال پیر و فرتوت ، خسته و گرسنه گفت : بفرمائید شام ! . 
پاسخ فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) به نظر علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۳۴
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۰۵
(3)
با آن کمان و تیرها ، بیمی زده بر شیرها
زهری ز چشم میرها ، بگرفته ای در سامرا
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۵۹




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد و نظر ادبی ، نقد شعر ، نقد ادب ( اخلاق شعری ) ، روانشناسی شعر روئی به آیتی کن.... (8)

تاریخ:شنبه 18 مهر 1394-11:30 ب.ظ

(دنباله )
جعفر جمشیدیان تهرانی شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۰۹:۴۴
جعفر جمشیدیان تهرانی
 درود استاد بزگوار
زیبا سرودید. 
موفق باشید
هر کسی از ظن خود شد یار من
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر جعفر جمشیدیان تهرانی شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۰:۵۱
« آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است »
یا شعر خوان « نظر » ده ! یا « ایها السکارا »   
(8)
این گل تو همچو اکسیری گران و خلق بلبل
کی تواند که بپردازد یهائی را به این گل
جمیله عجم(بانوی واژه ها) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۰:۱۵
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
درود استاد بزرگوار
بسیار زیبا قلم زدید       
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر جمیله عجم(بانوی واژه ها) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۲۱
آنچه زیبا هست چشمانی است زیبا بین خاص
خواهمت نقد و نظر بانو ! به حدٌ التماس !
کرده بن بستی برای عاشقان سینه چاکش
بس هواخواهان مجنون در ره آن ذات پاکش   
 این داستان ادامه دارد ...
محسن افشار نادری شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۲:۵۸
 جناب استاد آیت اللهی عزیز درود بر شما
بسیار زیبا و دلنشین غزلی بود 
چند بار خواندم و لذت بردم قلمتان مانا و در پناه حضرت حق باشید                                           
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر محسن افشار نادری شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۲۳
بیش از حدٌ شرمنده می فرمائید . نا قابل است
من در کشا کش دل ، زین فکرهای باطل ؟
بربند بار و محمل ، زین شهر بُطل یارا
ضمنا" هربار که نام جناب عالی را می بینم به یاد استاد عزیزم در آنتروپولوژی ، دکتر نادر افشار نادری ، هم می افتم .
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۲۰
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
 سلاممممممممممممممممممممممم استااااااااااااااااااااااااااد   
قدمتان           باران
خوبید؟
بهار برشما و بانوی ادیبم مبارک           
زیبا کلام جایتان خیلی خالی بود
خوشحالم و کیفور از حضورتان         
اسب چموشم خوب امدید   
بابا سلام میرسونه و برایتان بهترین ها را آرزو داره و می گه هنوز :
التماس دعا داره       
عزیزید...همین  
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۴۷
مریم شجاعی شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۲۳
 درود بر شما جناب آیت اللهی
غزل نابتان را خواندم ... بسیار زیبا بود...
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر مریم شجاعی شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۵۲
علیرضا آیت اللهی
سلام به سرکار خانم شجاعی
ناب ؟ که نبود ؛ این نظر لطف سرکار عالی است
با یک دنیا امتنان
پاسخ فاطمه توکلی به نظر مریم شجاعی یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۲۷
فاطمه توکلی
♔ ♕ ♖ ♗ ♘ ♙ ♚ ♛ ♜ ♝ ♞ ♟ ♠ 
«در عین تنگدستی ، در عیش کوش و مستی »
تا کور گردد آن شیخ جشن و سرور ما را
نوروز روز مستی است ، نور طلوع هستی است
خوش باش و خوش بیاسا روز عبور ما را
♔ ♕ ♖ ♗ ♘ ♙ ♚ ♛ ♜ ♝ ♞ ♟ ♠
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۴۸
فرمیسک(هاوار هه لوی) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۴۹
فرمیسک(هاوار هه لوی)
 درود بر شما 
سروده ی زیبایی بود
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر فرمیسک(هاوار هه لوی) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۱۵
سلام به شاعر ارجمند و گرامی
زیبائی در مرام تام و تمام سرکار عالی و سایربزرگواران شعر ناب است
با کمال امتنان و تشکر
احمد رشیدی مقدم (گمنام) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۲۳:۰۹
احمد رشیدی مقدم (گمنام)
 بادرود فران به نشان بی مثال خداوند استاد ارجمند
لذتی وافر نصیبم شد که در عین عرض سلام بداهه ای 
به ذهنم خطور کرد تقدیم ومیدانم مشکل است که مورد 
قبول قرار گیرد 
دستم بگیر استاد ، در چشم کن تو اوتاد 
تابی نمانده مارا؛ نادیده است رضا را 
دست حق نگهدار         
سودابه برزگر یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۲۸
سودابه برزگر
 درود استاد بزرگوارم جناب آیت اللهی
خوشحالم که سعادت خواندن این سروده بسیار زیبا و طنز ولی عمیق وپر از رمز و راز نصیبم شد .
پاینده و سراینده باشید        
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر سودابه برزگر یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۱۱
قدم رنجه فرمودید ومرا از حضور چنان شاعره ارجمندی در دفتر خود بسیار خوشحال کردید .
این غزل « خود آمده » ! قابل سرکار عالی و سایر بزرگان سایت را نداشت و ندارد .
استوار و پایدار باشید انشاء الله




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در باره مهدی اخوان ثالث و شعر هایش

تاریخ:جمعه 9 مرداد 1394-09:44 ب.ظ

منزلی در دوردست

 شعری از 

علیرضا آیت اللهی

 از دفتر آیتِ ایران نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۳۸ شماره ثبت ۳۹۱۵۲
  بازدید : ۲۸۰   |    نظرات : ۶۴

منزلی در دوردست
علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۲۳
علیرضا آیت اللهی
 

مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) - 1 .    

بین کوته بینان ، کوته فکران ، و حرٌافان حریفی که بدون دانش و بینش کافی در سیستم مجازی فارسی به گمان خود نقد شعر و به طور کلٌی نقد ادبی می نویسند مشهور شده است که :
« شعر رانقد می کنند نه شاعر را » ؛
امٌا مگر چنین چیزی دردنیای نقد ادبی امکانپذیراست و به فرض امکان نیز تا چه حدٌ می تواند صحٌت و اعتبارداشته باشد ؟!.
در نقد شعر شاعران متوفٌی ، و معاصر ، و به خصوص شاعران حیٌ و حاضردو مسیرمتفاوت ممکن است طی شود :
- شناخت شاعر و آنگاه نقد شعر وی
- نقد شعر ، و از آنجا پی بردن به شخصیٌت ومحیط زندگی شاعر
به نظر من درباره شاعران معاصر و به اصطلاح نوسُرا ، نخستین راه بسیار ارجح برراه دوم است ؛ زیرا غالبا" :
- شاعر به مثابه ی یک ریا ضیدان ابتداء به ساکن و ساده انگارانه خود را بروز نداده است ؛ تا منطق و به اصطلاح پیام خود را برساند ؛ بلکه با طرح مسئله و به نوعی تشکیل فرضیه ، و چه بسا قضیه ، خواسته است با پژوهش و بنا به رهیافتی معیٌن ، به یک راه حل و نتیجه نهائی برسد . پس :
شاعر نیز ، گاه نا خود آگاه ، طرح مسئله می کند ، فرضبه می سازد ، و آنگاه بنا بر آن حرکت می نماید .
پدر و پیشروی این طرح شعر در ایران ، و به زبان فارسی ، حکیم عمر خیام نیشابوری است که ما در همین سایت شعر ناب ؛ ازوی گفتگوکرده ایم و به این نتیجه رسیده ایم که عمر خیٌام :
- مسلمان بوده است 
امٌابرخی معتقدند که وی جبرگرابوده است؛ امٌا بنا به پژوهش ما-فقطنمی خواسته است که هر موضوعی را چشم و گوش بسته و بدون چون و چرا بپذیرد
- به خصوص در متافیزیک
و 
- اصولا" عشق مطالعه در متافیزیک داشته است .
برخی از معاصران چون صادق هدایت و احمد شاملو و تا حدودی مهدی اخوان ثالث تحت تاثیر عمر خیام و نظایر وی قرار گرفته اند و در اینجا به دو طیف اصلی تقیبم می شوند :
- طیقی بیشتر معتقد به جبر مطلق که گاه به مرز خروج از دین کشیده شده اند ؛ مثلهمان هداست و شاملو ..
- برخی که به نظر می رسد نه تنها از دین مبین اسلام ، مذهب شبعه دوازده امامی ، خارج نشده اند (1) در درون این مکتب و با توجٌه به « روش مباحثه در حوزه های دینی ما » به غور و تفحٌص در متافیزیک - دین - و جبر و اختیار پرداخته اند و با همان پیشفرض های پیشگفته .
یکبار دیگر شعر « منزلی در دور دست » از مهدی اخوان ثالث را بخوانیم :
(1) در نیمه دوٌم دهه 1350 که بیشتر مرا یک دانشجوی منتقد اجتماعی و مطبوعاتی می شناختند با برخی از شاعران و هنرمندان در دانشگاه تهران همدانشگاهی و آشنا بودم مثل حمید مصدق که می خواست کتابهائی برایش چاپ کنم و با اصرار زیاد بالاخره شماره تلفنی از اخوان ثالث به من داد که البته به ندرت می توانستم با وی تماس حاصل کنم و حدس می زدم که خشک و ظنین با من برخورد می کند تا سومین بار از سه مرتبه به طور کل که متوجه شد خویشانی گسترده در مشهد دارم و به ویژه خود یزدی هستم ؛ و اوهم خودش را اصالتا" یزدی معرفی کرد که گمان میکردم پدرش ازدهج ( در شرق یزد ) بوده است و حال می خوانم که ازاردکان ) در غرب یزد ) بوده است . یکبار که تلفن زدم خانمی ، که فکر می کردم همکارش باشد ، چون کمی رسمی در باره وی حرف می زد ، گفت : دارند نماز می خوانند ، نیم ساعت دیگر تلفن بزنید . البته این موضوع را وقتی در محل کار سیاوش کسرائی برای وی و محمود مشرف تهرانی ، که آنجامیهمانش بود ، تعریف کردم هردو خند ید ند و من ندانستم و نمیدانم چرا ) .
( ادامه دارد ) 

                    

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۱۶
علیرضا آیت اللهی
 
مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) - 2 .   

در شعر مهدی اخوان ثالث ، « منزلی در دور دست » شاید بتوان نه تنها بنیان ایمانی - مذهبی وی را بازشناخت ؛ بلکه بتوان به حریم گسترده اعتقادات بنیانی وی راه یافت ؛ به ویژه که این سروده سرآغاز دفتر شعر « از این اوستا » ست که به رساله ای تحت عنوان « مؤخره » پایان می یابد که شاید مانیفست اصلی مهدی اخوان ثالث و شعر های وی باشد :
دین را می پذیرد که اگر جز این بود به « معاد » ( منزلی در دور دست = بهشت ؟ ) اعتقاد نداشت :
« منزلی در دوردستی هست بی‌شك هر مسافر را،
اینچنین دانسته بودم ، وین چنین دانم »
قبول وجود خدا در چهارچوب« حق » شناسی ؛ و پذیرش برتری نیکو کاری ، یا به طور کلٌی نیکی که آن را حتی به دورانی باستانی و باستانی ترین دوران دینی ایران یعنی دین زرتشت ، که به تعبیری همان حضرت ابراهیم (ع) است ، می برد .
امٌا بنا به فرضیه پردازی در مطالعه یا غیر از آن ، خود را به تجاهل می زند یا به تجاهل خود اذعان می کند :.
« لیك،
ای ندانم چون و چند! ای دور »
خیٌام و خیٌامیان نیز همین را عنوان می کنند ....
اخوان ثالث نه تنها دین را پذیرفته است ؛ بلکه به صورتی ضمنی به برتری اسلام نیز اشارتی دارد :
تو بسا كاراسته باشی به آیینی كه دلخواه‌ست« 
دانم این كه بایدم سوی تو آمد، لیك
كاش این را نیز می‌دانستم، ای نشناخته منزل!
كه از این بیغوله تا آنجا، كدامین راه
یا كدام است آن كه بیراه‌ست »
کنکاش اخوان ثالث در مذهب است ؛ و راه رسیدن به حق یا راه رستگاری که نمی خواهد چشم بسته و « حسب الامر » چیزی را و آنهم بین اینهمه مذهب !!! بپذیرد که خواجه حافظ شیرازی در باره ی آنها گفته است : « جنگ هفتاد و دو ملٌت همه را عذر بنه - چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند » و البته حال که از هفتاد و دو ملٌت نیز گذشته است و به هزاران ملٌت و مذهب رسیده است ...
تجاهل م . امید در تواضع وی است و تواضع وی در تجاهل یا یهتر بگوئیم اذعان به جهل وی که این جهل سبب کنکاش وی به سوی یافتن راه درست شده است و در این خصوص نه تنها به « اوامر » دیگران وقعی نمی نهد بلکه به صورتی تلویحی به تقبیح کسانی که خود را در درجه ای والاتر از سایر ابناء بشر قرار می دهند می پردازد و انگشت به روی منم های آنان و گزافه گوئی هایشان می گذارد . برای اخوان ثالث « من » و « من ها » ( و از آنجمله خود بزرگ بینی ها و خود برتر بینی ها ) تا زمانی که تبدیل به « ما » ( خرد جمعی ) نشوند در هیچ مذهب و مسیر و مسلکی جائی ندارند و اتفاقا" از همینجاست که تصادمات وی با من ها ، خود بینان ، خود بزرگ بینان و مستکبران شروع می شود .

                  
این مبحث به دلیل رفتار عجیب و غریب مدیران سایت ناب رها گردیده است .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، غزل ، آوازه مجنون ، جواد مهدی پور ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-08:22 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۸
علیرضا آیت اللهی
 

سلام  

به جناب دکتر ، ادیب و شاعر

منم روزی جوان بودم 

و شعرعاشقانه را

به جای عین معشوقم 

پرستشها همی کردم 

به شب 

یا روز

شد من را یکی معشوق ؛

بطن زندگی ، 

عمرم !

ولی معشوق یک بود و

چنین شعری هزاران ها 

به هم کوبیدم این دفتر !

خریدم دسته گل با کیک

و پاهایم همی خود رفت ...

تا برمنزل معشوق ....

...و شد ملموس عشق من !

دگر شعری نمی گویم ....

و در راهش همی پویم ...

نتیجه همچنان عالی است ...

نه شعری و نه فالی و نه خوابی و نه رؤیائی

که معشوق هم همین جوید

و او هم در همین پوید ...

نباید منتظر بود و سرود و این و امٌا کرد 

که باید جرئتی کرد و ...

... چنان که خلق می گویند : 

پدر را دید و مادر ؛ 

وآنگهی

یک

دست

بالا

کرد ....

                  
پاسخ امیدمرادی به نظر علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۱۰
امیدمرادی
 
پاسخ جواد مهدی پور به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۴ ۰۷:۳۹
جواد مهدی پور
سلام و عرض ادب استاد
ممنونم از مهرتان 
از شاگرد نوازیتان بی اندازه سپاسگزارم 
افتخار میکنم که از محضرتان می آموزم
درود بر شما
    
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیجمعه ۲ مرداد ۱۳۹۴ ۰۹:۴۵
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
 خوش آمدیـــــد 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، غروبی که رسیدم ، سپید ، علی غلامی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-04:12 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۳۰
علیرضا آیت اللهی
 

     

ببین !
تقصیر از من نیست !
حواست هست ؟
ببین که تیشه فرهاااااد ...
کجاافتاد ؟!
وشیرین انسولینش را به موقع زد؟
اگر خسرو گناهی کرد ، ببر در مرز کردستان و...
... بیرون ران از این بستان ...
چرا این بیستون از هر ستونی گشته محکم تر ؟!
ببین نقشی که آن بالا ست
نقش کیست آن ؟
حالاست ؟! .

در این گرد و غبارِ شام کرمانشاه
بلیطی بهر تهران هست؟
فقط یک جا 
کناردست راننده
ویا حتی ....روی بوفه
به سوی واقعیت ها
که گرچه یک ناهاری
یا فقط یک شام شب باشد ! :
در این گرما ، قناعت میکنم به نان - پنیر و یک کمی سبزی
منم فرهاد ، امٌا بی تبر !
شیرین !

کجائی تو ؟!
که یارانه ز تو برگشته و حذفی ز هرفهرست ...
حسن رفت و امید آورد
به هر تدبیر
چون یک شیر ...
.... درون پاکت نایلون
گرانتر از شب قبل است 
تبر کو ؟
یک تبر داری ؟
چرا خونسرد ؟
ز مافیها خبر داری ؟
ولم کن با سپید حاجیه بی بی در این سایتت ! ....
ویا آن پیرمردی که ، تمسخر میکند ما را
و آن دختر و استشهاد شعرش از در و دیوار
سپبد گچ ، درون سر، چه غوغا می کند امروز
عجب به به !
عجب چه جه !
گُمی تو دردرون این هیاهو ها .... 

        



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، همسُرائی ، غزل ، دعایش کن ، خانم ! ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب (13)

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-03:41 ب.ظ

الناز مهدوی
یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۰۵
الناز مهدوی
 
سلام استاد عزیزم
بسیار زیبا و جالب سروده اید 
بنده حقیر هم جسارت کرده و سرودم امیدوارم مقبول افتد

اگر روزی ز تو عشق و لطافت خواست
بگو اینها همه حرفست و در نطفه خفایش کن

اگر روزی ز تنهایی شکایت کرد
بگو آها،هوای دیگری داری، رهایش کن

اگر شعری سرود و گفت تقدیمت
بگو با او مگر نان میشود شعرت،تمامش کن

ببین با او چه کردی تو،دگر این حرفها کافیست
همه عمرت فدای آن صفا و آن وفایش کن

بداهه بود کم و کاستی اش را به بزرگی اتان ببخشید
همیشه باشید و بسرایید    
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر الناز مهدویدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۰:۴۴
علیرضا آیت اللهی

سلام  

به شاعر ارجمند و گرامی

سرکار خانم الناز مهدوی  

بسیاربزرگوارید    

خلوص شاعرانی چون سرکار عالی فراتر از هر جواهر است    

خواندم و از مضون شیرین آن بسیار لذٌت یردم    

بهترین ها را برایتان آرزو دارم  

     

زهرا ضیایی
یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۵۵
زهرا ضیایی
 
سلام ودرود برشما استاد بزرگ و گرانقدرم ... زبان شعر شمابسیار زیبا و منحصر بفرد است گرانقدر ... کاش لایق باشم و در جوارتان بتوانم بیاموزم
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر زهرا ضیاییدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۰:۵۴
علیرضا آیت اللهی

سلام  

به شاعر ارجمند و گرامی

سرکار خانم زهرا ضیائی  

ازالطاف سرکار عالی بسیار ممنون و متشکرم . علاوه بر تغزل های زیبایتان همین دو سطر حاکی از مراتب ادب و فرزانگی و شایستگی نزد سرکار عالی است . به دلیل احساساتی بودنم و تلون احساسات ، زبانم در غالب شعر ها متفاوت می شوند و خدای بزرگ را از اینجهت هم سپاسگزام .  

با آرزوی بهترین ها برای آن غزلسرای گرامی  

     

پرستو پورقربان (رها)
یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۸:۰۳
پرستو پورقربان (رها)
 
سلام و عرض ادب خدمت جناب آیت اللهی عزیز و بزرگوار  

چه غوغایی به پا کردید استاد  

الحق نابِ ناب است آثارِ قلم بی نظیرتان........................  

چه بگویم که قلمتان زیبائی وصف ناممکنی را خالق است .....   

پااااینده باشید 
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر پرستو پورقربان (رها)دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۱:۲۱
علیرضا آیت اللهی

سلام  

به دخترمهربان و بسیار خوش قریحه ام
سرکار خانم پرستو پورقربان  

غوغا را بنده به پا کردم یا شما که هنوز از گرد راه نرسیده حرارت سایت ناب را تا نزدیک 45 درجه بالا بردید ؟!!!    

نظر من رابخواهید : ناب ، طبع و قریحه ی شماست    

یک دنیا امتنان و تشکر  

با آرزوی بهترین ها برای شما و خانواده محترم  

     



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، همسُرائی ، غزل ، دعایش کن ، خانم ! ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب (9)

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-03:29 ب.ظ

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۲:۵۷
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
 

سلام استاد بزرگوارم  
خیلی قشنگ بود  
واقعا با طرح همسرایی تان کمک بزرگی به قلم جوان ترها و روحیه ی ما پیرترها می کنید
ممنونم  

بگرد و از میان بهترین زن ها سوایش کن
چنان دلخوش به عشق و مستی و شور و صفایش کن

دروغت را نمی فهمد، خیالت تخت، راحت باش
به اسم زندگی در پیله ی مردن رهایش کن

بزن سیلی به روی آن که روزی نوعروست شد
به هر بیماری و درد و بلایی مبتلایش کن

نداری عرضه تا نان آور یک زندگی باشی
جهازش را حراج و ساک او بردار و دایم جابجایش کن

اگر بیچاره کفش خوشکلی دید و تمنا کرد
بخر دمپایی طبی و با منت به پایش کن

تو مردی، زور داری، حق چندین زندگی داری
اگر پول و طلایی خواست فورا کله پایش کن

هزاران بار باید دق کند از دست اعمالت
ولی گاهی نگاهی هم به ایثار و وفایش کن

خواهشا به دل نگیرید استاد
با شما نبودم  
برقرار باشید 
 

پاسخ جعفر جمشیدیان تهرانی به نظر فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۵:۵۴
جعفر جمشیدیان تهرانی
   
  
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۴:۴۰
علیرضا آیت اللهی


سلام  

من خسته و وامانده ام ، دیر آمدی ای دخترم
مخمور دیر آهنگها ، من بسته ام این دفترم

     


پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۴:۴۲
علیرضا آیت اللهی

سلام  

سلام به بحر الغزل که کم است ؛ به اقیانوس الغزل . باعث و بانی اصلی طرح همسُرائی در غزلیات ( که هم اکنون در دفتر بنده و طی غزل « دعایش کن » مطرح است ) خود شما هستید که لطف فرمودید و نخستین غزل همسرائی را سرودید و پس از آن آقای دکتر مهدی پور و برخی دیگر از شاعرانی که آن روز روی سایت شعر داشتند و باخبر شدند . منتهی هم باید رئیس سایت به این امر چراغ سبز نشان دهند و هم اینکه نه همیشه ، امٌا بیشتر موارد ، در دفتر شاعر بزرگی که دارای محبوبیت کافی و روابط عمومی والائی باشد ، مثل سرکار ، صورت گیرد .
البتٌه غزلیٌات بنده ی کمترین هم اکثرا" دارای قابلیت همسُرائی هستند و سعی می کنم که همه را به همسرائی بگذارم .
معتقدم که همسرائی ذیل غزل هر غزلسرای دیگری هم می تواند صورت گیرد و از آنجمله آقایان دکتر مهدیپور - استاد اقتداری - جمشیدیان تهرانی - حکیم - خادمیان - کاشیپور محمدی -لرستانی -مسیحا - نظری ها و سایر عزیزانی که متاسفانه هم اکنون نام مبارکشان را حاضر الذهن نیستم ...
یا خانم ها ارجمندی - خیاط پیشه - طوسی- عجم - قانع - هروی و.... سایر سروران ارجمند .... 

     

پاسخ علی غلامی به نظر فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۱:۳۸
علی غلامی
سلام استاد بحرینی (بحرالغزل)

نخیر اصلا قبول نیست این که رکب بود و حمله از پشت سر......

فمنیستی کامل بود .....

حرف به در و لگدمال کردن دیوار بود.....     
پاسخ بتول عباسی به نظر فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)پنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۴ ۰۹:۱۸
بتول عباسی
بانووووووووووو                  
علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۴ ۱۱:۱۰
علیرضا آیت اللهی
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)جمعه ۲ مرداد ۱۳۹۴ ۰۴:۴۹
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

سلام بر استاد آیت اللهی بزرگوار 
شرمنده ام می فرمایید و باور کنید لایق این همه محبت و لطفتان نیستم 
در محضرتان می آموزم و گاهی درس پس می دهم
سپاسگزارم استاد
  

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)جمعه ۲ مرداد ۱۳۹۴ ۰۵:۱۸
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

سلام برادر بزرگوارم علی غلامی عزیز 
حمله از پشت نبود، دفاع از روبرو بود....  
با مظلوم نمایی آقایان عزیز هم شعرم را پس نمی گیرم....  
ممنونم از توجهتان
  

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)جمعه ۲ مرداد ۱۳۹۴ ۰۵:۲۰
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

درود بر شما جناب جمشیدیان بزرگوار  
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)جمعه ۲ مرداد ۱۳۹۴ ۰۵:۳۱
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

درود بانو عباسی عزیزم   

پاسخ مونس ارجمندی به نظر فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۰۷:۳۳
مونس ارجمندی
      
پاسخ الناز مهدوی به نظر فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۰۶
الناز مهدوی
    
علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۰۹
علیرضا آیت اللهی
خطر !شما نزدیک مرز کردستان قرار دارید .... 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، همسُرائی ، غزل ، دعایش کن ، خانم ! ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب (1)

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-02:51 ب.ظ

دعا یش کن ، خانم !

 شعری از 

علیرضا آیت اللهی

 از دفتر آیتِ ایران نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۵۷ شماره ثبت ۳۸۹۵۱
  بازدید : ۵۷۹   |    نظرات : ۱۹۵

دفاتر شعر علیرضا آیت اللهی

دعا یش کن ، خانم !



دعا کن !  گر دعایت  استجابت شد  هوایش کن !

رضا خواهی؟ رضای حق رضای ما ؟ رضایش کن !



رضا کردی  گرعشق خود  ثواب حج  نمودی تو

اگر  مجنون نشد برتو  حوالت  با خدایش کن !




خدا داند چه فرماید   به حکمِ   نا سپا سا نش

اگر تنبیه شد ، بهتر ! والٌا ... کلٌه پایش کن !



چگونه ؟، مستِ مستش کن ! به یک چتول بتابانش

لبا سش  برکن  و درکوچه و برزن  رهایش کن !



گر عاقل شد  چه بهتر ! تا که باشد عبرتی  بهرش

وگر عاقل نشد  به هِر  و شیشه  مبتلایش کن!



دگر مَشت اشت و  خشته  از موادِ شاخت میهن

بگیرش! کفش تنگی ، نوع چینی را  به پایش کن!



بدوشش هرچه دارد  از طلا ، املاک و   دارائی

اگر خسٌت نمود  او   مُشت و سیلی را  فدایش کن



ز خانه هُل بده بیرون   ز کوی و شهر بیرون کن

ببر در مرز کردستان و  از آنجا  رهایش کن !


 
چنین کردند  خانم ها  دعا  بر جان  آقایان ...

اگر خوش بود  این شعرم  ز قبلی ها  سوایش کن !


پ . ن

* « عاشقان عیدتان مبارک باد »

* از انواع و اقسام غزل های تضمین ، پا سخ ، استقبال ، و...در همسُرائی ، به انواع و اقسام ، استقبال می شود !. 

۱۴

۶۸ شاعر این شعر را خوانده اند

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

احمد خدادادی دهکردی

 ،

عظیمه ایرانپور

 ، 

عبدالغفور

 ، 

علی غلامی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

امیر جلالی( ا م دی )

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

قانع دستجردی

 ، 

سمانه هروی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

روح اله عسگری

، 

علی دولتی

 ، 

رضا عزیزی (رهگذر)

 ، 

بهنام مرادی ( بهی )

 ، 

شقایق بنی اسدی 

، 

میترا دل داده 

، 

امیدمرادی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

علی رحمانی ( درویش )

 ، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ، 

سعید چرخچی

 ، 

میثم دانایی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

اله یار خادمیان(صادق)

 ، 

علی اکبر فلاحی

، 

محمد میر سلیمانی بافقی (باران)

 ، 

مسعود مسجدی اصفهانی(ساعی)

 ، 

بتول عباسی

 ، 

سعید احمدجامی (خواجه)

 ،

منصور یال وردی ( منصور) 

، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

زهرا قمری فتیده

 ، 

زهرا ضیایی

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

مرتضی اربابی حکم ابادی (مسیح)

 ، 

امین سعادتی 

، 

عرفان فتح الهی(واثق )

 ،

محراب همتی (پرواز)

 ، 

محمد مهدی (هوشیار) فرازمند

 ، 

فریبا غضنفری (آرام)

 ، 

مریم شجاعی

 ، 

امیری کرمانشاهی

 ،

مژگان روحانی

 ، 

رضا نظری

 ، 

مهدی نعیم (خیال)

 ، 

الناز مهدوی

 ، 

پرستو پورقربان

 ، 

کریم لقمانی سروستانی

 ، 

طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

 ، 

مینا علی زاده

 ، 

محمد علی ساکی 

، 

سپیده 

، 

احمد یزدانی (کوتوال)

 ، 

نیلوفر جهانفر

نقدها و نظرات
فکری احمدی زاده(ملحق)
شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۰۰:۵۲
فکری احمدی زاده(ملحق)
 
حضرت استاد بزرگوار ارجمند شرمنده روی گلتان شدم چرا اینقدر دیر رسیدم خدمتتان          
بزرگوار من خادم جز خدمت به شما عزیزان چیزی دیگر نمی دانم و بعضا تشویق و از سوئی مراقب حال و احوال عزیزان و تاج سرانم هستم انچه باید بگویم اری این است گرانقدر این خادم به وظیفه خود عمل می کند بگذر هر چه می خواهد بشود بشود انانی که ما را پل می کنند و رد می شوند و به شهرت جائی ونوائی می رسند و بعد ش ما را می شکنند در اصل مارا نشکستند خود شکستند تیشه به ریشه خود زدند نه ما!! استاد عزیز خیر و برکت ما و سایت ناب به گردن خیلی ها هاست خودشان می دانند ما جز خوبی چیزی دگر بلد نبودیم و نخواهیم کرد .. خوبی و خوبی و خوبی... 
انقدر غرق خوبی میشویم تا دست هیچ نامردی به فریادمان نرسد ..دست مان نگیرد.!!  
امام حسین بن علی ع سید الشهدا فرمودند همچو منی که جدم رسول است و پدرم علی قسیم بهشت و جهنم و مادر فاطمه سیده نساءالعالمین و برادرم سید و سالار جوانان بهشت هرگز با یزید که رفتار و کردارش و اب و اجدادش مشخص است دست در دستش نخواهد گذشت و بیعت نخواهد کرد! اری استاد عزیز من هم از همان سلاله هستم روسیاهم اما در همان راستا در تلاشم شدید...
ما جز خوبی چیزی نمی دانیم برای همین است که بدنامیم!!!!!!!

موفق .سربلند باشید        

پاسخ صفیه پاپی به نظر فکری احمدی زاده(ملحق)شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۰۹:۴۹
صفیه پاپی
  


پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر فکری احمدی زاده(ملحق)دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۴:۲۱
علیرضا آیت اللهی
                  

سلام به خورشید

گل سرخ
هرچه که زیبا باشد
تو نگو معجزه است
رنگ ، بو ، عطر ، و حتی طعمش
که همه از آب اند 
که همه از خاک اند ...
و فراتر زهمه خورشید است .

و در این سایت همه چون گل سرخ
شاعران چون یک دشت
من شان بارانم
و اگر گفتی
چه کسی خورشید است ؟

سیٌدی ...
... هست....
........رئیس الرؤسا
بر فراز هر ابر
برفراز هر دشت
که بتاباند نورِ افراغ
بنما اندیشه
چه کسی خورشید است ؟
آنکه می تاباند
......مهر خود هرروز
..........................بردشت و دمن .


                 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، دوستت دارم ، فریبا غضنفری ( آرام ) ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:چهارشنبه 31 تیر 1394-11:20 ق.ظ

دوستت دارم

 شعری از 

فریبا غضنفری (آرام)

 از دفتر شعرناب نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ جمعه ۲۶ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۰۰ شماره ثبت ۳۸۸۸۳
  بازدید : ۱۹۰   |    نظرات : ۳۴

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر فریبا غضنفری (آرام)

دوستت دارم

با همان دستان زخمی و زبرت

با همان شکم برآمده

با نوای خستگی شبانه ات



نگاهت بی رمق است؟

باکی نیست٬

مهربانی در اوست.



دنیای من قلب توست

زمانی که در سینه ات آرمیده ام٬

تازیانه روزگار زخمه ای بر من نمی نوازد.



تو

خورشید پرفروغ زندگی منی

با تو روزهایم به مهتاب نمی رسند



تو

بهار منی

با تو هر روزم نوروز است.



خوشبختی٬ تنفس لحظات باعطر توست.



غرور یعنی من با تو

من فاتح رفیع ترین قله جهانم.



کوه سر به فلک کشیده ام٬

همسرم٬

به تو می بالم.


 

۵

علیرضا آیت اللهی
یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۱۵:۲۳
علیرضا آیت اللهی
 
دخترم ، بهترین های دنیا برای تو است    .
« دوستت دارم »
زیباست ، زیباست ، بسیار زیباست . زیباترین شعر جهان است : « دوستت دارم » همین و به تنهائی حتٌی ...
« سپید » ی واقعا" سپید است .
زبانش زیباست ...
...و اصل شعر هم همینجاست .
بیانش زیباست .
اندیشه ی پشتش زیباست .
شیوه ی تفکرش زیباست .
مقدمه و مؤلفه اش زیباست ( همین مصراع نخستش که « دوستت دارم » باشد بهترین حُسن مطلع تمام تغزل های جهان است ) .
نحوه ی چیدمان و روایتش محشر است...
جهانی است .
تصویری که ارائه شده است نیز تا حدودی .
عاشقانه است ؛ عشق است .
مهر است ؛ و به خصوص :
وفاست .
سراسر احساس ، سراسر احساس .
چه چیزی زیبا تر ازاین ؟! :
« دوستت دارم
با همان دستان زخمی و زبرت
با همان شکم برآمده
با نوای خستگی شبانه ات
نگاهت بی رمق است؟
باکی نیست »٬
.......
و امٌا یک «سپید بی تقص »؟ گمان نکم ؛ تفاوت سلیقه هائی باشما دارم 
پس : ادامه دارد !

                    

پاسخ صفیه پاپی به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۲۴
صفیه پاپی
  
پاسخ علی دولتی به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۲۱:۴۷
علی دولتی
   
پاسخ فریبا غضنفری (آرام) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۰:۴۹
فریبا غضنفری  (آرام)
سلام

فوق العاده سپاسگزارم بابت محبت بی حدی که نثارم کردین
خوشحالم که نوشته ناچیزم به دل شما نشست

بی نهایت ممنونم
مانا باشید   
علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۱:۰۹
علیرضا آیت اللهی
 
اگربه جای شما بودم    
اگربه جای شما بودم به جای « باکی نیست » می نوشتم : « چه باک » . چون فکر میکنم « چه باک » آهنگین تر از « باکی نیست » باشد و درشعر سپید هم که آهنگین بودن بسیارمطرح است ؛ و حتی برخی می گویند یک اصل اساسی است . من فکرمی کنم احمد شاملو در شعر هایش ازاین فن « پس و پیش کردنِ واژه ها » بهره جسته است تا به شعرهایش آهنگ ، یا آهنگ بهتری ببخشد .
اگربه جای شما بودم به جای « دنیای من قلب توست » می آوردم : « دل من ، دنیای توست » چرا ؟ . زیرا :
واژه دل :
- شاعرانه تر از واژه قلب است .
- فارسی تر ازواژه قلب ( اصلا" عربی ) است ؛
به علاوه ، به گمانم شاعرِعاشق ازدل خود می گوید و می سراید و نه از دل یار ؛ پس :
« دل من دنیای توست » : تو در دل من هستی ، در دل من زندگی می کنی ...
و شاید به دنبالش بیاید :
« زمانی که در سینه ام شعله می کشی ...
یا
« زمانی که در سینه ام پرسه می زنی ....
به خصوص که ما در عشق ، « سکون » نداریم ؛ و حتی اگر بیقرار نباشیم همه چیز در حرکت است ؛ اگرچه آرمیدن به معنی رضایت ، کامیابی و آرامش خاطر شما باشد .
مصراع مکملتان در اینجا عالی است ؛ یک تشبیه و یک استعاره بسیارعالی :
« « تازیانه روزگار زخمه ای بر من نمی نوازد
توصیفاتتان از این عشق مقدس ، و در حقیقت بسیار مقدس ، را هممی پسندم ؛ امٌا ؟
( ادامه می دهم انشاء الله )

                    
علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۵
علیرضا آیت اللهی
 
اولین ویرایش شعر سپید بهتر است که فوری باشد   
در توصیف باید دقیق باشیم و آنهم نه موقع سرودن که ممکن است سر رشته کلام به اصطلاح ازدستمان خارج شود ؛ بلکه بعد از یادداشت کردن شعر و اینکه نظرچند نفر را در باره آن جویا شدیم و به ویرایش نشستیم .
اگر لطف فرموده قبول کنید که بنده ی کمترین یکی از آن چند نفر باشم :
خورشید که کم فروغ و پر فروغ ندارد .پس شاید بتوان گفت :
تو خورشید منی ، فروغ زندگی ام .
که هم فروغ وهم زندگی در ساختار توصیف ، زائد می نمایند ؛ امٌا برای وزانت بیشترشعرآمده اند .
و ای کاش تمام مخاطبان شعری به این زیبائی متوجه نکته یا در واقع تشبیه بسیارلطیف و ظریف این مصراع بشوند که : 
« با تو روزهایم به مهتاب نمی رسند »
یعنی اینکه همیشه از نور خورشیدی تو برخوردارم .
بخش بعدی توصیف نیز گرچه چندان آهنگین و شاعرانه نیست ( و موجب تطویل کلام است که این روزها در حوصله ی خوانندگان نیست ....) ؛ امٌا خارج از توصیف هم نیست :
« تو
بهار منی
با تو هر روزم نوروز است.
خوشبختی٬ تنفس لحظات باعطر توست »
که تشبیه موجود در این آخرین مصراع را می پسندم.
« غرور یعنی من با تو » به نظرم زائد می نماید ...
« من فاتح رفیع ترین قله جهانم » یا منم بر بلندای رفیع ترین قلٌه جهان
« کوه سر به فلک کشیده ام » یاای کوه سربه فلک کشیده ام و باز من این دو مصراع آخرین راابدا" ضروری نمی بینم :
« همسرم٬
به تو می بالم »
به نظرم کافی است که بر فراز نام شعر بیاورید : برای همسرم .
مجموعا" عالی است ؛ عالیِ عالی . شما در این سپید زیبا لا اقل به یکی پیام داده اید ؛ و آنهم به زبانی فصیح و بلیغ .... و تاثیر یا نتیجه ی مثبت پیام شما نیز کاملا" محتمل است ؛ نه فقط برای یک مخاطب که شوهر ارجمند و گرامیتان باشند ؛ بلکه چون یک الگو برای بسیاری دیگر ....
سلام بر تو ای منادیِ زیبائی ِ زندگی. نمینویسم که بهترین ها رابرایت آرزو میکنم . چون : « دخترم ، بهترین های زندگی از آن توست . » . افزون باد ..

                  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، شعر نو ، سپیداران ، محمد رضا شفیعی کدکنی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 16 تیر 1394-07:06 ب.ظ

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۴۹ شماره ثبت ۳۸۳۹۸
  بازدید : ۳۶۱   |    نظرات : ۸۹

محمد رضا شفیعی کدکنی
سپیداران

من از نجوای بی آوای دنیای سپیداران

........


علیرضا آیت اللهی
شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۲۶
علیرضا آیت اللهی
 
بسیارخوب ، واضح تر می نویسم  

در بررسی سمبولیستی شعر « رؤیای صحرا » که در یادداشت قبلی آمد :
آسمان می تواند نمادی از فرماندهی و زعامت بر جهان باشد ؛ از جمله :
- خورشید که اصولا" سمبلی از نور (مقدس ) و زندگیبخشیِ روحانی است ؛ و
- ابر و باران و آب که نمادی از برکت و روشنائیِ معاش برای انسان است .
خواننده ی شعر شاعران بزرگی چون م . سرشک می بایست هم اصولا" از مکتب سمبولیسم اطلاع داشته باشد و هم حتی الامکان ، از مفهوم هر نماد نزد این شاعر ، و به طور کلٌی در ادبیات ، که البته در صورت عدم اطلاع قبلی هم دریافت و درک آن چندان دشوار نخواهد بود .
در سمبولیسم آنچنان فصاحت و بلاغت ِ مورد نظر ادبیات کلاسیک وجود ندارد ؛ و خواه نا خواه کار به رمز گشائی از محتوای شعر و پیام شاعر می کشد ؛ و خواندن فکر شاعر که این خواندن فکر ، یا نهایتا" تفسیر ، هم نیز غالبا" نزد خوانندگانِ گوناگون ، متفاوت است ؛ و به دنبال آن استنباط ها یا برداشت ها متفاوت اند : یکی ممکن است شعری را با محتوا و پیامی عاشقانه ببیند ، دیگری عارفانه ، سوٌمی اقتصادی ، و چهارمی با محتوا و پیام سیاسی .
هنر استاد محمد رضا شفیعی کدکنی در شعر « رؤیای صحرا » در این است که هم توصیفی واقعی از یک جریان ، چرخه و حلقه ی مفقوده طبیعی ( طبیعت ) به دست داده است ؛ و هم باب هرگونه تعبیر و تفسیر را برای خوانندگان خود بازگذاشته است .
شما چه فکر میفرمائید ؟
آیا منظورش از ابر ، حکومت بی خاصیت و زیان آور طاغوت بوده است که به جای انجام وظیفه و باریدن :
« آنسویتر دردور دست آسمان ابری است 
خاموش و بی باران »
جلوی نعمت خورشید جهانتاب را نیز گرفته است ؟ :
« امٌا کبود و ژرف و دریا رنگ
آیا درختان همان افراد مردم نیستند ؟
« وینجا درختی چند
چشمانشان ازآرزویی سبز
لبهایشان ازانتظاری خشک
بگشوده دست التجا زین آسمان دور
هر برگ زیر لب دعائی گرم می خواند
شادابی فردای صحرارا . »
........
شعر های یک شاعر در یک برهه معمولا" در یک مقوله ؛ و در پس یکدیگر ، پیام هائی مشابه ، یا مکمٌل هستند که از جمله پیام نسبتا" واضح ( البته به تفسیر ما ) شعر « سپیداران » مکمٌل پیام شعر « رؤیای صحرا » می نماید .

                    
علی دولتی
یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۰۱:۲۹
علی دولتی
 
درود بر جناب آیت اللهی و سپاس از مطالب آموزنده
     

نمادگرایی یا سمبولیسم یعنی به کار بردن سمبل یا نماد به عنوان یک نوع شیوه بیان در هنر و ادبیات. این روش در آثار ادبی دوره های تاریخی بیشتر ملت ها، کم و بیش به کار رفته است، اما آن چه به عنوان مکتب سمبولیسم یا نمادگرایی در ادبیات و به خصوص در شعر از آن بحث می شود و به عنوان یکی از مکتب های ادبی معروف شده، نهضتی است که در اواخر قرن نوزدهم در شعر فرانسه به وجود آمد. منشاء ظهور آن در ادبیات فرانسه می دانند. ظهور مکتب های ایماژیسم و سوررئالیسم را حاصل نفوذ مکتب نمادگرایی دانسته اند.

در ادبیات فارسی، مکتبی با خصوصیات مکتب نمادگرایی و شاعرانی با چنین شیوه کار، در دوره ای مشخص وجود ندارد، اما می توان بعضی از خصوصیات آن را در اشعار بیشتر شاعران تصوف یافت که بیت های آغازین مثنوی مولانا از بهترین نمونه های آن به شمار می آید. علاوه بر آن در شعر فارسی معاصر نوعی شعر اجتماعی نمادگرا که تفاوت کلی با نمادگرایی فرانسوی دارد، رایج شده است که پیشاهنگ و مبدع آن، نیما است. این نوع شعر، به خصوص از سال ۱۳۳۲ به بعد، تحت تاثیر محیط سیاسی ایران رواج بیشتری یافت و بسیاری از شاعران معاصر آن را تجربه کردند. شعر تمثیلی و نمادین زمستان اثر مهدی اخوان ثالث نمونه درخشانی از این نوع است. 
پاسخ علی غلامی به نظر علی دولتییکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۰۴:۰۷
علی غلامی
چارلز چدویک در آغاز فصل اوّلِ کتاب کلمۀ سمبولیسم به صورتِ اسم عامّ، مانند « :می گوید »تئوری سمبولیسم« کلمه های رمانتیسیسم و کلاسیسیسم، می تواند حیطۀ معنایی بسیار وسیعی داشته باشد. آن را می توان برای تعریفِ هر گونه بیانی که به جای اشارۀ مستقیم به چیزی، به طورِ غیر مستقیم، با وساطتِ چیزی دیگر به آن اشاره کند، به کار به منزلۀ اصطلاحی در نقد »سمبولیسم« برد . بنا بر این اگر بخواهیم که کلمۀ ادبی مفهومی داشته باشد، باید معنای آن را محدود کنیم. اوّلین مرحله در این کار این است که بپذیریم که سمبولیسم به معنیِ صرفاً چیزی را جانشینِ چیزی دیگر کردن به واسطۀ شباهت نیست... بلکه کاربردِ تشبیهات و استعاراتِ عینی و مادّی است برای بیانِ صُورِ ذهنی مُجرّد و عواطف و احساسات. امّا این تعریف هم باز حیطۀ معنای آن را همچنان در مقاله ای با عنوانِ » تی. اس. الیوت «نامحدود می گذارد، چون به طوری که اشاره کرده است، یگانه راهِ بیانِ عواطف و هیجانات »هَملت و مشکلهایش« »نظیرِ عینی«در قالبِ هنر، یافتنِ چیزی است که او آن را نه سمبول، بلکه رده ای از اشیاء، موقعیتی،« )می خواند، یعنی objective correlative( ».زنجیره ای از وقایع که می تواند نمودارِ آن حالتِ عاطفی و هیجانی باشد »شعرِ سمبولیک«و »سمبول« به این ترتیب از هر شاعر یا منتقدی برای تعریفی بخواهید، جوابی خواهید شنید که با جوابِ شاعران و منتقدانِ دیگر شباهتهایی و نیز تفاوتهایی خواهد داشت، و مجموعِ آن شباهتهاست که را تا اندازه ای مشخّص »شعرِ سمبولیک«و »سمبول«می تواند حیطۀ معنایی کند. امّا اینکه گویندۀ غامض نماترین شعرها و پیشوای شاعرانِ سمبولیست از هر چیزی فقط به کنایت باید یاد « فرانسه، استفان مالارمه، گفته باشد که به دست نمی دهد، زیرا که »سمبولیسم«، کلیدی برای گشودنِ معنای »کرد بوده اند شاعرانی که از ساده ترین ملاحظات، چنان به کنایت یاد کرده اند که کنایتِ ایشان به معمّا تبدیل شده است، و خواننده برای تلاشی که در گشودنِ این گونه معمّاها می کند، پاداشی به سزا نمی گیرد، چون در نهایت به ملاحظه ای ساده می رسد، نه به وجدی و جذبه ای حاصلِ ورود به پهنۀ مکاشفه ای شاعرانه، نمودارِ چهره ای از بیشمار چهره های حقیقت در جهانِ ورایی، و خواننده می بیند که با شاعر در یک بازی کلامی شرکت کرده است، و این بازی، هرچند سرگرم کننده، هرچند حیرت انگیز، آن چیزی شعر به او نشان می داده است. بهترین نمونۀ این ِ»درِ باغ سبز«نبوده است که »سبک هندی« بازیهای کلامی را شاعرانی عرضه کرده اند که سبک آنها به معروف است، و البتّه معروف ترینِ آنها ، صائب تبریزی »سبک اصفهانی«یا در بسیاری از غزلهاشان بیتهایی ، و غالب دهلوی ، طالب آملی ،کلیم کاشانی دارند که هر یک به تنهایی شعری است کامل در بیانِ نگرش و دریافتی فلسفی یا عرفانی، یا تجربه ای از زندگی اجتماعی، با اشارتهایی به خصلتهای انسان، به صورت اندرزی حکیمانه، با ایجاز در قالبِ یک بیت نشانده، با چنان ترکیبِ کلامی ای که توانسته است در حافظه ها بماند و در حکمِ ضرب المثل باقی بماند.
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علی دولتیسه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۴
علیرضا آیت اللهی
    
علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۸
علیرضا آیت اللهی
    
,
,



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، نیمائی ، دروغ سخت ، مریم شجاعی ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:دوشنبه 25 خرداد 1394-09:33 ق.ظ

دروغِ سخت

 شعری از 

مریم شجاعی

 از دفتر شعرناب نوع شعر دلنوشته

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۱۷ شماره ثبت ۳۷۷۳۶
  بازدید : ۱۸۶   |    نظرات : ۵۸

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر مریم شجاعی

تظاهر میکنم خوبم


و راضی از کنارت بودن اما وای


وای بر حالم


که این بیهوده ماندن ها


و از کف دادن امروزهایم باز


 فردایی پر از افسوس میسازد


و شبهایی پر از ای کاش.


تظاهر میکنم خوبی


و میخندم


و خوشحالم


ولی ای وای


ولی ای وای بر صبرم


که این نامردی محض است


در حق جوانی و دل پر بغض و رنجورم.


چه تلخ است این دروغ ِ سخت


و این باری که سنگین است


برای خستگی هایم..

۱۵
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۳۶ شاعر این شعر را خوانده اند

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

امیر جلالی 

، 

صفیه پاپی

 ، 

منصور دادمند

 ، 

سیده لاله رحیم زاده 

، 

مریم شجاعی(بشارت )

 ، 

رضاناظمی

 ، 

علی اسماعیلی

 ،

احمد پناهنده

 ، 

مسیحا الهیاری

 ، 

یدالله عوضپور آصف

 ، 

امینی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

وحید کاظمی

 ، 

علی غلامی

 ، 

میثم دانایی

 ، 

عباس خوش عمل کاشانی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

شرمینه بهاروند

 ، 

روحیا لرستانی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

رضا نظری

 ، 

علی دولتی

 ، 

میثم الهی خواه(قاصدک باران)

 ، 

سعید چرخچی

 ، 

مریم شجاعی

 ، 

الناز مهدوی

 ، 

جعفر محمدی (ضمیرچنارانی)

علیرضا آیت اللهی
یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۴۳
علیرضا آیت اللهی
 
سلام دخترم    
من ، در این پهنه ای که هر پشٌه و مورچه ای خود را شیر و فیل تصور می کند ، از فرهنگ و تواضع شما بسیار خوشم آمده است . اگر بنده به جای سرکار عالی بودم این شعر بسیار زیبا و صمیمی و روان و رئال را ) ( با اندکی تغییر ) نیمائی معرفی می کردم ؛ ولی شما دلنوشته مرقوم داشته اید :

دخترم ، شعر نو را خواندم و حظٌٌ ها بردم
دل خود را ز حسادت سرِ آن آزردم

به فدای آن خدائی که چنین طبعی داد
به تو ، و خواندم و زآن عطرِ گلی افشردم

البتٌه اگر از شیوه فکری احتمالی آقا ( که نمی دانند یک هفتاد ساله زمینگیر هستم ) بیم نمی کردم به جای دخترم می آوردم : گلِ من !

                   

پاسخ رضا نظری به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۵۱
رضا نظری
درود ها...
نیمایی خواندمش...
علی دولتی
دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۰۱:۲۷
علی دولتی
 
درود نیمایی زیبایی بود
   
ما برای زندگی، 
نه به هوا نیازمندیم
...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر خوانی ، تفسیر شعر ، سپید ، فریاد فریاد ، فاطمه توکلی ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 21 خرداد 1394-05:26 ق.ظ

فریاد فریاد

 شعری از 

فاطمه توکلی

 از دفتر مزامیر نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۴ ۱۴:۴۲ شماره ثبت ۳۷۶۰۸
  بازدید : ۲۹۵   |    نظرات : ۱۳۷

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر فاطمه توکلی

« فریاد فریاد »


آسمانه ترین بانگ شبانه ام


از گلوی تو پایین می رود


نیم چاشتِ روزی که


کوهی از مشکل


برایِ طلوع روزانه ات نداشته باشم


آبِ خوش سیری چند ؟!


تو به مُهنّایی فریادم دل بسپار


اگر نه این فولادزره مادر را


نه تو خواهی وُ نه من


ما همه


از فتنه یِ فردایِ فریبش


فغانِ مرغانِ هواییم


همان آسمانه ترین فریاد !

۲۱

۴۴ شاعر این شعر را خوانده اند

سیده لاله رحیم زاده 

، 

صفیه پاپی

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

علی غلامی

 ، 

علی اکبر فلاحی

 ، 

لیلا ابراهیمی

 ، 

رضا نظری

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

آرمین بهــــــروزی 

، 

جامی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

، 

شرمینه بهاروند

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

رضا جوکار

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

امیر جلالی 

، 

سعید احمدجامی (خواجه)

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

سهیل اروندی

 ، 

آرزو نوری

 ، 

مسیحا الهیاری

 ، 

میثم دانایی

 ، 

کیوان رادفر

 ، 

مریم شجاعی(بشارت )

 ، 

زینب جعفری(تارا) 

، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

مصیب اشرف زاده ( صبور )

 ،

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

یدالله عوضپور آصف

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

احمد پناهنده

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ،

هما تیمورنژاد

 ، 

فاطمه فتحی ساران

 ، 

احمد کاظمیان (شهاب ) 

، 

داریوش پورافشار

 ، 

احمدخدادادی دهکردی تخلص احمد

علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۳۲
علیرضا آیت اللهی
 
سلام  
« کفٌاره شرابخوری های بسیار
مخمور در میانه رندان فتادن است »
آنقدر که ، با وجود ممنوعیت از کار توسط پزشکان ، ذیل شعرهای شما چند نفر نوشتم ( دستم نشکند ! ) سبب شد که حال حدود یک هفته است حال و احوال پاسخ دادن به کامنت های ذیل آخرین شعرم را نداشته باشم :
- دستم کاملا" فاقد پتاسیم شده است .
- درجه حرارت دلم به صفر نزدیک شده است 
- چون چیزی نشنیده ام الحمدلله برخلاف سابق که گوشم با شنیدن دروغهای شاخدار به شدٌت درد می گرفت ، کمتر مسئله دارد ؛ امٌا چشمانم در عین آنکه دارند از شدٌت تعجب از حدقه در می آیند ... به شدٌت کم سو شده اند .
- زبانم بسته شده است و دیگر نمی دانم چه بگویم .
- دکتر می گوید شامٌه ات ضعیف است ! ؛ و به بهانه عدالت نه تنها دوغ و دوشاب را از یکدیگر تمیز ندادی ! بلکه نا آگاهانه طرف دوغ را گرفتی ! ( خدای من ! دوغ چیه ؟ بوغ کیه ؟! ) ؛ و حالا که چشمانت هم ضعیف شده سوراخ دعا را گم کرده ای ! .
- در مورد سردرد هم می گوید ناشی از دردِدل است ؛ و از آنجاست که برای خود درد سر فراهم کرده ام .
- بنزین دستم برای برخی از شعرها تمام شده است ؛ و دستم پیش نمی رود . اصل مسئله باز در کمبود پتاسیم آن است .
دکتر می گوید شعر را رها کن ! که سرت را نجات بدهی ! از اوٌل هم نمی خواستم دچار درد سر بشوم ؛ امٌا :
« من دل سپرده بودم - او سر سپرده می خواست » ! 
بدبختی این است که هرچه چشمانم کم سو تر می شوند ؛ چشم دلم روشن تر می شود!
« ز دست دیده و دل هردو فریاد ! ... »
برای ساخنن خنجر به آهن فروشی رفتم و کناب جامعه شتاسی ام را بردم که گرو بگذارم ؛ آن را به زباله دانی انداخت و گفت بیا خلاصه اش را من برایت بگویم :
« خلایق ، هرچه لایق » !
و حالا من از خود می پرسم این شعر از کیست ؟ :
« از آن روزی که عالم را نهادند
به هرکس هرچه لایق بود دادند » ....
فقط یک کلمه باقی مانده است که آن را هم ، انشاء الله ، بعدا" خدمتتان عرض می کنم .



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3