شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

نقد ادبی ، نقد شعر ، قصیده ، شرم دارم که بگویم ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:شنبه 16 خرداد 1394-10:10 ق.ظ

رضا نظری
سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۰۴
رضا نظری
 
درود بر شما...
عید شما مبارک...
هر آنچه که ارائه فرمودید ، خود، نقدی بود بر احوال ما...
روشن و واضح...
 
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۴ ۱۱:۰۷
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
 
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و بزرگوارم
شعری سراسر شور و شعور سرودید و بر دل نشست
عیدتان مبارک باد
موید باشید
  
عباسعلی استکی(چشمه)
چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۳۳
عباسعلی استکی(چشمه)
 
درود استاد عزیز 
بسیار زیبا و پر معنی
شرحی بر انتظار واقعی
بهره بردم استاد گرامی
اجرتان با ساقی کوثر
علی غلامی
سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۱۴
علی غلامی
 
سلام و عرض احترام

نیمه شعبان جشن شادی های مردم برای تعطیلی در روز تولد مردی که در جشن تولد خودش هم نیست مبارک باشد.
و عده ای از خداپرستان هم آنطرف تر در جشن اثبات دینداری می گویند :

مهدی بیا ما منتظریم.......

شرمم می آید از این بی ادب بودن ها........

او بیاید به خدمت ما!!!!!!!!!!!!!!!!

ما هم بخندیم با کیف در شیرینی های دروغ و.........

بگریزیم از تلخی های حقیقت...........

یا قفل شویم بر شعرهای فروغ............

یا مهدی منتظر باش تا که بیاییم........

ای تمام آرزویم غم تو شد آبرویم....آقا درد و دل زیاده از کجا برات بخونم
غلامرضا مهدوی(مهدوی)
سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۲۵
غلامرضا مهدوی(مهدوی)
 
سلام و درود برشما جناب استاد 
 
دست مریزاد و احسنت  
 
زیبا سروده ی تان که متأسفانه چالش بزرگ اجتماع امروزمان است، را با روش آموختن زمزمه نمودم وآفرینها نثارتان کردم    
شریف شریفیان
سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۴ ۲۱:۴۵
شریف شریفیان
 

آنکه سالی در پیش میتاختم
عاقبت در کنج خانه یافتم 
عید و دیدار عزیزان نوش باد
دیگ های دوستی در جوش باد
من چه خوشحالم زدیدار عزیز
ساقیا امشب برایم می بریز
آیت اللهی به دام آورده ام 
نعمتی از یمن جام آورده ام
خوش بود در خدمت استادمان
تا دهد علم و ادب را یادمان
سلام استاد بزرگوارم حضرت آیت اللهی گرانقدر
گفته هارا با بداهه ای نا قابل تقدیم نمودم
عید میلاد نور و رهایی مبارکباد   
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۲۹
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
 

درود بر شما استاد آیت اللهی بزرگوار 
انتظار یعنی ایمان
ایمان یعنی عمل
عمل یعنی پیروزی
و و و..... 
منتظران واقعی نیستیم که اگر بودیم این نبودیم و وضعمان چنین نبود! 
میلادش بر شما مبارک
پاینده باشید 
  
گ


گ


گ


گ



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، تفسیر شعر ، جهاد خنده ، فکری احمدیزاده ( ملحق ) ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:سه شنبه 5 خرداد 1394-05:47 ب.ظ


 
نقد بر جهاد خنده ! و اندر جهات گریه !   
کارمند دون پایه ی کم مایه ای را دیدم که از عهد بوقِ فجر بدون اجر مانده بود و فسیل در زجر ... که در دوست داشتنِ معشوق ، پوست داشتن از یاد برده بود ، و چه غم ها که نخورده بود ! .
صبح علی الطلوع ، و پس از سجود و رکوع ، آمده بود به در مغازه ی کلٌه پزی که اگر پولی ندارد تا کلٌه یی بخرد و شکمی از عزا در آرد و بناگوش و زبانی بچشد ، زبان در کام کشیده فقط بو بکشد ! ؛ که شاعر معروضا" فرموده است :
گر کلٌه خری بیا و یکدم خوش باش
گر خونجگری بیا و یکدم خوش باش
مظلوم ، و ظالم همه مخلوق خدا ست
فاقد ز زری بیا و یک دم خوش باش
از این رباعی « خر را نعلی » ، و کاملا" جعلی ! ، منسوب به شاعر دیر ایٌام ، حکیم عمر خیٌام ، وی را خشم گرفت و پس از آنکه اندام لاغر و کوتاهم را به خوبی به چشم گرفت ؛ ... ابروان طاقی خود را بر افراشته چماقی از کنار حسن کلٌه پز برداشته که روشِ ابلاغ پیشه کند ! ، دست بسته و گردن شکسته ماس ماسش نمودم و التماسش نمودم که بهتر است قبل از هر کاری به فکر نگاری بنشیند و افراغ اندیشه کند !!! .... که من گردن شکسته نیز :
« دلشکسته تر
از آنم
که بخواهم تعبیر کنم »
گفت :
هرکسی کاو دورماند از عقل خویش 
شعر« ملحق » گیرد اندر نقل خویش !
... و باز ماس ماسش نمودم و التماسش نمودم که بهتر است به جای آنکه منطق به من حالی دارد ، شکم از بناگوش و زبان خالی دارد ! که سعدی فرموده است "
اندرون از طعام خالی دار
تا در آن نور معرفت ! بینی ...
و این را از آن رو گفتم که « دوستت دارم ! » و خواهان آنکه ثواب صد حج ببرم :
« بخند تا دنیا به تو قاه قاه بخندد » .
...
و هم اینک یک هفته در بیمارستانِ مقدمة التیمارستان ، از شدٌت درد از هر اندیشه در فراغ و در هر فراغتی در فراق ! . نه پزشکِ ماهرِ غیر شاعری ، نه پرستار خوش جمال ِ با کمالی ، نه داروئی ، به نوک سوزن و موئی ، و نه حتٌی رختخوابی در کنار تختخوابی ... !
زجر می کشم و در بدترین زندان ، میانه ی فوجی از رندان ، ظاهرا" خندان خندان ! خط و نشان برای قجر می کشم ؛ که باز فرموده اند :
« خنده بر هر درد بی درمان دواست » !
و امٌا در باطن ، گریه های مکرر و سوزناک من در این مرزو بوم ِ به دور از لندن و روم ! ... نه فقط از درد است که در اصالت تاریخ و فرهنگِ ما ، نشانه ی هر مرد است ! . چوب خوردن و زجر کشیدن و گریه کردن از آداب و رسوم و عادت است ! و در تفاسیر برخی از متعلمینِ متامنیینِ متوهمین آمده است که عبادت !!! ؛ که اشارت مثلا" از بزرگان است ، و بشارت از دقیقا" معلوم نیست کدام فلان به فلان !....
پس :
بساز !
یا 
بساز ! 
علیرضا آیت اللهی : مطالعه نظرات سایر شاعران در این پست در آن سایت را توصیه می کنم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، تفسیر شعر ، جهاد خنده ، فکری احمدیزاده ( ملحق ) ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 5 خرداد 1394-03:34 ب.ظ

جهاد خنده!

 شعری از 

فکری احمدی زاده(ملحق)

 از دفتر افراغ اندیشه نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۰:۵۴ شماره ثبت ۳۷۱۴۹
  بازدید : ۱۳۱۳   |    نظرات : ۵۵۸

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
آخرین اشعار ناب فکری احمدی زاده(ملحق)

دلشکسته تر

از آنم

که بخواهم تعبیر کنم!

زندانیم اما،

 در پی آزادی

خنده،

 حاضرم جهاد کنم. بداهه


پ.ن


و این..

گونه فتوا داد:چشمان عاشقم،

حتی به دروغ!

ثواب صد ها حج دارد

گفتن دوستت دارم.
بداهه


 

۲۱

۹۷ شاعر این شعر را خوانده اند

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

آگاه ( بختیاری )

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

مینا علی زاده 

، 

سیده نفس احمدی

 ، 

آرمین بهــــــروزی 

، 

نسیم خسرونژادصبا

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

سیده لاله رحیم زاده 

، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

رضا نظری

 ، 

مسیحا الهیاری

 ، 

اصغر زند

 ، 

بهناز رستمی ( شهپر )

 ، 

فاطمه رها

 ، 

سودابه برزگر

، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

علی اسماعیلی

 ، 

شرمینه بهاروند

 ، 

مریم حسینی

 ، 

باقر اللهیاری

 ، 

حمیدرضا کشیتی

 ، 

امیری کرمانشاهی

 ، 

یدالله عوضپور آصف

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

امیدمرادی

 ، 

احسان راد 

، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

محمد رضا لطفی

 ، 

فرامرز ریحان صفت (طنازفومنی)

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

مهدی ازوج (هومن )

 ، 

مژگان روحانی

 ، 

بتول عباسی

 ، 

رحیمه نیکوحرف

 ، 

علی غلامی

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

مازیار نظری 

، 

محمد دهقانی هلان

 ، 

سجاد ربانی

 ، 

محمدکدخدائی

 ، 

فاطمه فرمان

 ،

میثم دانایی

 ، 

علی دولتی

 ، 

مجتبی میرزائی

 ، 

مریم شجاعی(بشارت )

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

فریما محبوبی

 ، 

حوریه هاتف

 ، 

عبدالغفور

 ، 

سمانه هروی

 ، 

مجتبی شه ستا 

، 

سید مصطفی طباطبایی

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

احمد یزدانی (کوتوال)

 ، 

آزیتا احمدی

 ، 

پروین هاشم پور

 ، 

حجت اله یعقوبی(سکوت)

 ، 

سمیه سلطانی (سایه ی عشق)

 ، 

حسین راستگو

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

نینا معقولی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

ناصرحجازی

 ، 

محمد حسین اخباری

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

رضاناظمی

 ، 

جواد مهرگان مجد

 ، 

سمیه شاکری

 ، 

ابراهیم حاج محمدی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

کیوان رادفر

 ، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ، 

خدیجه نصیری (باران)

 ، 

فاطمه طبایی

، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

شقایق

 ، 

لیلا ابراهیمی

 ، 

رضا جوکار

 ، 

گیتی تهامی

 ، 

داریوش پورافشار

 ، 

پژمان صالحی

 ، 

امیر(اذر)

 ، 

محمدعلی امیدوار

علیرضا آیت اللهی
جمعه ۱۵ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۲۸
علیرضا آیت اللهی
 
نقد بر جهاد خنده ! و اندر جهات گریه !   
کارمند دون پایه ی کم مایه ای را دیدم که از عهد بوقِ فجر بدون اجر مانده بود و فسیل در زجر ... که در دوست داشتنِ معشوق ، پوست داشتن از یاد برده بود ، و چه غم ها که نخورده بود ! .
صبح علی الطلوع ، و پس از سجود و رکوع ، آمده بود به در مغازه ی کلٌه پزی که اگر پولی ندارد تا کلٌه یی بخرد و شکمی از عزا در آرد و بناگوش و زبانی بچشد ، زبان در کام کشیده فقط بو بکشد ! ؛ که شاعر معروضا" فرموده است :
گر کلٌه خری بیا و یکدم خوش باش
گر خونجگری بیا و یکدم خوش باش
مظلوم ، و ظالم همه مخلوق خدا ست
فاقد ز زری بیا و یک دم خوش باش
از این رباعی « خر را نعلی » ، و کاملا" جعلی ! ، منسوب به شاعر دیر ایٌام ، حکیم عمر خیٌام ، وی را خشم گرفت و پس از آنکه اندام لاغر و کوتاهم را به خوبی به چشم گرفت ؛ ... ابروان طاقی خود را بر افراشته چماقی از کنار حسن کلٌه پز برداشته که روشِ ابلاغ پیشه کند ! ، دست بسته و گردن شکسته ماس ماسش نمودم و التماسش نمودم که بهتر است قبل از هر کاری به فکر نگاری بنشیند و افراغ اندیشه کند !!! .... که من گردن شکسته نیز :
« دلشکسته تر
از آنم
که بخواهم تعبیر کنم »
گفت :
هرکسی کاو دورماند از عقل خویش 
شعر« ملحق » گیرد اندر نقل خویش !
... و باز ماس ماسش نمودم و التماسش نمودم که بهتر است به جای آنکه منطق به من حالی دارد ، شکم از بناگوش و زبان خالی دارد ! که سعدی فرموده است "
اندرون از طعام خالی دار
تا در آن نور معرفت ! بینی ...
و این را از آن رو گفتم که « دوستت دارم ! » و خواهان آنکه ثواب صد حج ببرم :
« بخند تا دنیا به تو قاه قاه بخندد » .
...
و هم اینک یک هفته در بیمارستانِ مقدمة التیمارستان ، از شدٌت درد از هر اندیشه در فراغ و در هر فراغتی در فراق ! . نه پزشکِ ماهرِ غیر شاعری ، نه پرستار خوش جمال ِ با کمالی ، نه داروئی ، به نوک سوزن و موئی ، و نه حتٌی رختخوابی در کنار تختخوابی ... !
زجر می کشم و در بدترین زندان ، میانه ی فوجی از رندان ، ظاهرا" خندان خندان ! خط و نشان برای قجر می کشم ؛ که باز فرموده اند :
« خنده بر هر درد بی درمان دواست » !
و امٌا در باطن ، گریه های مکرر و سوزناک من در این مرزو بوم ِ به دور از لندن و روم ! ... نه فقط از درد است که در اصالت تاریخ و فرهنگِ ما ، نشانه ی هر مرد است ! . چوب خوردن و زجر کشیدن و گریه کردن از آداب و رسوم و عادت است ! و در تفاسیر برخی از متعلمینِ متامنیینِ متوهمین آمده است که عبادت !!! ؛ که اشارت مثلا" از بزرگان است ، و بشارت از دقیقا" معلوم نیست کدام فلان به فلان !....
پس :
بساز !
یا 
بساز ! 
علیرضا آیت اللهی : مطالعه نظرات سایر شاعران در این پست در آن سایت را توصیه می کنم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، تفسیر شعر ، جهاد خنده ، فکری احمدیزاده ( ملحق ) ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 5 خرداد 1394-03:28 ب.ظ

جهاد خنده!

 شعری از 

فکری احمدی زاده(ملحق)

 از دفتر افراغ اندیشه نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۰:۵۴ شماره ثبت ۳۷۱۴۹
  بازدید : ۱۳۱۳   |    نظرات : ۵۵۸

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
آخرین اشعار ناب فکری احمدی زاده(ملحق)

دلشکسته تر

از آنم

که بخواهم تعبیر کنم!

زندانیم اما،

 در پی آزادی

خنده،

 حاضرم جهاد کنم. بداهه


پ.ن


و این..

گونه فتوا داد:چشمان عاشقم،

حتی به دروغ!

ثواب صد ها حج دارد

گفتن دوستت دارم.
بداهه


 

۲۱
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۹۷ شاعر این شعر را خوانده اند

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

آگاه ( بختیاری )

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

مینا علی زاده 

، 

سیده نفس احمدی

 ، 

آرمین بهــــــروزی 

، 

نسیم خسرونژادصبا

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

سیده لاله رحیم زاده 

، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

رضا نظری

 ، 

مسیحا الهیاری

 ، 

اصغر زند

 ، 

بهناز رستمی ( شهپر )

 ، 

فاطمه رها

 ، 

سودابه برزگر

، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

علی اسماعیلی

 ، 

شرمینه بهاروند

 ، 

مریم حسینی

 ، 

باقر اللهیاری

 ، 

حمیدرضا کشیتی

 ، 

امیری کرمانشاهی

 ، 

یدالله عوضپور آصف

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

امیدمرادی

 ، 

احسان راد 

، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

محمد رضا لطفی

 ، 

فرامرز ریحان صفت (طنازفومنی)

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

مهدی ازوج (هومن )

 ، 

مژگان روحانی

 ، 

بتول عباسی

 ، 

رحیمه نیکوحرف

 ، 

علی غلامی

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

مازیار نظری 

، 

محمد دهقانی هلان

 ، 

سجاد ربانی

 ، 

محمدکدخدائی

 ، 

فاطمه فرمان

 ،

میثم دانایی

 ، 

علی دولتی

 ، 

مجتبی میرزائی

 ، 

مریم شجاعی(بشارت )

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

فریما محبوبی

 ، 

حوریه هاتف

 ، 

عبدالغفور

 ، 

سمانه هروی

 ، 

مجتبی شه ستا 

، 

سید مصطفی طباطبایی

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

احمد یزدانی (کوتوال)

 ، 

آزیتا احمدی

 ، 

پروین هاشم پور

 ، 

حجت اله یعقوبی(سکوت)

 ، 

سمیه سلطانی (سایه ی عشق)

 ، 

حسین راستگو

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

نینا معقولی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

ناصرحجازی

 ، 

محمد حسین اخباری

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

رضاناظمی

 ، 

جواد مهرگان مجد

 ، 

سمیه شاکری

 ، 

ابراهیم حاج محمدی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

کیوان رادفر

 ، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ، 

خدیجه نصیری (باران)

 ، 

فاطمه طبایی

، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

شقایق

 ، 

لیلا ابراهیمی

 ، 

رضا جوکار

 ، 

گیتی تهامی

 ، 

داریوش پورافشار

 ، 

پژمان صالحی

 ، 

امیر(اذر)

 ، 

محمدعلی امیدوار

علیرضا آیت اللهی ( نگاه کنید به بخش دوٌم 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، ترانه ، دری رو به فردا ، حسین احسانی فر ( رهای لنگرودی ) ، اردیبهشت 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:دوشنبه 4 خرداد 1394-12:51 ب.ظ

دری رو به فردا

 شعری از 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 از دفتر رها در خیال نوع شعر ترانه

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۰۷:۴۲ شماره ثبت ۳۷۱۰۷
  بازدید : ۵۲۹   |    نظرات : ۳۰۹

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
آخرین اشعار ناب حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)


پر از غوغای آوازم ، بیا و همزبونم شو


پر از احساسِ پروازم ، بیا و آسمونم شو


 


زمان تا بی تو می چرخه ، پُرم از حیرت و گیجی


شده این زندگی بی تو ، شبیهِ مرگِ تدریجی


 


تو این شبهای تاریکی ، چی میشه ماهِ من باشی


توی این کوره راهِ شب ، چراغِ راهِ من باشی


 


تنم محتاجِ تن پوشی ، از اون آغوشِ نرمِ توست


لبم محتاجِ دم نوشی ، از اون لبهای گرمِ توست


 


نسیمی سوی من بازم ، وزید از لای اون موها


که توی عطرِ تو گم شد ، دوباره عطرِ شب بوها


 


طلوع چشمِ تو شبهامو توو دلشوره میندازه


هنوزم رو به فرداها به روی من دری بازه


 


به تو بدجور محتاجم ، بیا امشب اجیرم کن


واسه اینکه رها باشم ، توی قلبت اسیرم کن


 


***


 


پی نوشت:


چه انتظار راستگویی ...


وقتی الفبا را


بر تخته سبز آموخته ،


آن را «تخته سیاه» می نامند؟


۲۹
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۷۴ شاعر این شعر را خوانده اند

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

آرمین بهــــــروزی 

، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ، 

محمدکدخدائی

 ، 

رضا نظری

 ، 

زین العابدین محب علی 

، 

سودابه برزگر

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

سیاوش پورافشار

 ، 

میثم دانایی

 ، 

مهدی ازوج (هومن )

، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

مینا علی زاده 

، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

اصغر زند

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

سید حسام حسینی ارسنجانی

 ، 

نسیم خسرونژادصبا

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

ملودی ( ترانه )

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ،

سیدمحمدمعالی

 ، 

جواد مهرگان مجد

 ، 

شرمینه بهاروند

 ، 

فاطمه رها

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ،

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

علی اکبر مقدم

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

مهرشاد احمدی ( م ش )

 ، 

محمدرضا مومنی(تینار)

 ، 

مسیحا الهیاری

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

محمد صادقی راد

 ،

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

سهیل اروندی

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

کیوان رادفر

 ، 

مریم حسینی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

امیری کرمانشاهی

 ، 

محمد حسین پژوهنده 

، 

آگاه ( بختیاری )

 ،

علیرضا حكیم 

، 

عباس وطن دوست

 ، 

آزیتا احمدی

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

مازیار نظری 

، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

مجتبی میرزائی

 ، 

حسین نوریان

 ، 

علی دولتی

 ، 

حجت اله یعقوبی(سکوت)

 ، 

سید مصطفی طباطبایی

 ، 

فریما محبوبی

 ،

خداداد آدینه (آدینه)

 ، 

ناصرحجازی

 ، 

پژمان صالحی

 ، 

مهدی صادقی مود

 ، 

رضا صفائی

 ، 

اعظم بهارلو

 ، 

مسعود مالمیر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاسخ به غزل اصحاب ضرار از غلامرضا مهدوی ( مهدوی ) ، تهران ، سایت شعر ناب ، بهار 1394

تاریخ:جمعه 25 اردیبهشت 1394-05:58 ب.ظ

اصحابِ ضرار

 شعری از 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 از دفتر دفتر شعر آزاد نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۸:۰۰ شماره ثبت ۳۶۱۲۳
  بازدید : ۳۰۲   |    نظرات : ۱۳۱

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       

اصحابِ ضرار(قصیده هجویه)


در مستی خود غرقند،اصحابِ ضرار انگار،


این قوم نمی ترسند، ازآتشِ نار* انگار


گه اَبیَض وگه اَسوَد، گه دوغ وَ دوشابند


هرروز به صد رنگند، درنقش ونگار انگار


دون مایه وبی دردند، شرمنده نمی گردند،


نادان و تهی مغزند، خاشاک وغبارانگار


شیطان صِفتند اینان، بی شرم  وَ بی دینان،


برسجده همی سایند، سر پای دلار انگار


"لات" و"هُبَل" و"عُزّی"، اِرثِ پدرِآنان


درجنگِ خداهستند ، با دار وندار انگار


تا باد به سردارند، جُزفتنه نمی دانند،


دردستِ عدو هستند، ابزارِ فشار انگار


صفیانیِ این دوران، جانی صفتند اینان


چون مرکبِ عَصّاران دائر به مدار انگار


این شِبهِ یهودیها، یا آلِ سعودیها،


کُفّارِ دیار انگار، بیگانه تبار انگار


هتّاکی و کلاّشی، تنها هنر آنان،


بویی نَبَرند اصلا ، ازعارُ وَقار انگار


گر حُرمتِ یک مؤمن، برتر بود از کعبه*


بِالله زده اند افسار برما چوحمار انگار


درسوگِ خوداین خانه، عمریست عزاداراست


ازشرِّهمین اشرار، با حالِ نزار انگار


تحقیرِ عَجَم تا کی، از سوی سبک مغزان


افزون شده این کردار، از حد و شمار انگار


درعمره و حج ماییم ، همواره خَسِ میقات


ازسگ صفتان زنهار، شد چاره ی کارانگار


تحریم کنید این حج، تحقیر مسلمانان


تعطیل کنید عُمره، بازار قمار انگار


رهبر دهدم فرمان، بر هدمش اگر، اَلآن


سربَرکنَمَش ازتَن، این توله ی مار انگار


آقا نظری بنما، برشیعه دراین وادی،


گردیده عدو کفتار، ازبهرشکار انگار


ای اهلِ یمن درخون؛ دستی به دعا بردار


شاید سببی سازد آن طـُرفه نگار انگار


--------------------------


* نار : جهنم، دوزخ


* امام صادق علیه السلام فرمودند:« اَلمُؤمِنُ اَعظَمُ حُرمَةً مِنَ الکَعبَة» حرمت مومن از حرمت کعبه بالاتر استخصال، ص27.


مهدوی

۱۴
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۳۵ شاعر این شعر را خوانده اند

علیرضا آیت اللهی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

اله یار خادمیان(صادق)

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

فاطمه رها

 ، 

رضا نظری

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

علیرضا حكیم 

،

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

مهدی رستگاری

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

ابوالفضل روستایی (فروهر)

 ، 

باقر اللهیاری

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

سیده زهرا حسنی(سایه) 

، 

زین العابدین محب علی 

، 

میثم دانایی

 ، 

سیاوش پورافشار

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ،

فاطمه توکلی

 ، 

علی زمانی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

شاهین لقایی(شاهین)

 ، 

محمدرضا مزینانی

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

بتول عباسی

پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر رضا نظریپنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۱۳
علیرضا آیت اللهی
دشمنانِ مُلکِ ایران کوچک اند و بی شعور
نوکر ارباب خود هستند ؛ و گُمره در عبور

بی سر و پایانِ از مصر آمده تحتِ حفاظ
خائنینی در لباسِ خادم ! امٌا بُله و کور

خاندانی ابله و نادان و احمق اینچنین
بی گمان پایان عمر خود ببینند ، و ظهور

وین ظهور از ماست ، گرفرمان رسد در ساعتی
از همین ایران و بحرین و یمن تا راه دور

لیک بیداری و هشیاری و توبه ، کاری است
گر که اینان بازکرده چشم از کبر و غرور

«بسم رحمن رحیم» این اصل بر دیده نهیم
عفو فرمائیم این قوم معرٌف به : شرور !



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، مباحثه ی عشق ، حسین احسانی فر ( رهای لنگرودی ) ، سایت شعر ناب ، بهار 1394

تاریخ:جمعه 25 اردیبهشت 1394-08:45 ق.ظ

جوابیه؛تقدیمی

 شعری از 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 از دفتر رها در خیال نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۳:۲۸ شماره ثبت ۳۶۸۳۵
  بازدید : ۴۹۴   |    نظرات : ۲۲۶


آخرین اشعار ناب حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

سلام و عرض ادب خدمتتان

ذیل شعر «کاش...» از خواهر گرامهرم خانم بحرینی عرض مختصری داشتم و ایشان در جواب چنین نوشتند:

«مگر تابحال عاشق نشده اید؟؟!!»

به عنوان جواب این بداهه را نوشتم و به ایشان تقدیم میکنم.


داستان هاست میانِ من و عشق


عقل باشد نگرانِ من و عشق



تا شرارِ غمی از یار رسید


آتش افتاد به جانِ من و عشق




اشکِ شوقی اگر او کرد روان


شد تر و تازه روانِ من و عشق


 

بوسه بر کندوی لبهاش زدیم


شد پر از شهد دهانِ من و عشق


 

نامِ او هست فقط بر لبمان


مشترک هست زبانِ من و عشق


 

هر کجا هست اثری از رخِ دوست


بی شک آنجاست مکانِ من و عشق


 

کاش این ثانیه ها طی نشود



که رسیده ست زمانِ من و عشق


 

گرچه تقدیمی و بداهه است اما نقد آزاد است.

 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۷۴ شاعر این شعر را خوانده اند

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

علی دولتی

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

علیرضا حسن شاهی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

آرمین بهــــــروزی 

، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

عباس خوش عمل کاشانی

 ، 

داریوش پورافشار

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

سهیل اروندی

 ، 

فاطمه رها

 ،

فرهاد مهرابی

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

موسی عباسی مقدم

، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

وروجک

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

فردوس اعظم

 ، 

مریم شجاعی

، 

مونس ارجمندی

 ، 

روحیا لرستانی

 ، 

زین العابدین محب علی 

، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

علیرضا حكیم 

،

محمدرضا مومنی(تینار)

 ، 

ابراهیم حاج محمدی

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

محمدامیر خانی (ماردین)

 ، 

رامین صفاجو

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

وحید کاظمی

 ، 

سیاوش پورافشار

 ، 

علی قنبری فیروزآبادی

 ، 

جواد مهرگان مجد

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

رضا نظری

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

کیوان رادفر

 ، 

اصغر زند

 ، 

محمدکدخدائی

 ، 

بهروز عسکرزاده

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

حسین نوریان

 ، 

شرمینه بهاروند

 ، 

الیاس صاحبکاران (چَغوک)

 ، 

نیلوفر جهانفر

 ،

مسیحا الهیاری

 ، 

آوا دوکوهکی

 ، 

شاهین لقایی(شاهین)

 ، 

علی امیری کرمانشاهی

 ، 

راد ( احسان )

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

محمدرضا مزینانی

 ، 

آزیتا احمدی

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

مهدی ماهرو

 ، 

نادر دهقانپور

 ، 

فاطمه فرمان

 ، 

مهرداد شیپوری 

، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

علی اکبر فلاحی

 ، 

سید حسام حسینی ارسنجانی

 ، 

(زمهریر کویر)

 ، 

علی غلامی

 ، 

سپیده ی صبح ( اَشو)

نقدها و نظرات
علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۰:۱۱
علیرضا آیت اللهی
 
« یک قصٌه بیش نیست غم عشق ...»  
عشق یعنی احساس پاک ، مثبت و قوی ؛ دوست داشتن بسیار زیاد ....
دوست داشتن جهان و زندگی ؛ پس :
دوست داشتن الله و خلق الله !
مبداء هنر و زیبائی .
شعر ، هنر و زیبائی است .
جائی که شعر ناشی از احساس منفی می شود عشق وجود ندارد ؛ تنفر حاکم است ؛ و ناشی از مسائل و مصائب زندگی . در چنین صورتی دیگر زیبائی حاکم نیست ؛ حتی اگر احساس ، هنر و زندگی وجود داشته باشند .
عرفان اسلامی - ایرانی شامل هفت مرتبه عشق است ؛ که مرتبه اوٌل و به نظر این بنده کمترین ، نخستین و اساسی ترین و اجتناب ناپذیر ترینِ این سلسله مراتبِ عشق ، « عشق انسانی به انسان دیگر » است : احساسات شدید و وابستگی به انسانی دیگر که سبب نزدیکی جسمی ، روحی یا خیالی ما به وی می شود و رفتار ما نسبت به وی را غیر از رفتار ما با دیگران می سازد . مقدس ترین ... عشق به انسان دیگر یعنی تجدید نسل ، و عشق به نسل بعدی ، مثل عشق مادر به فرزند ، و پرستاری و پرورش وی یعنی ادامه زندگی پاک ، و مثبت بشر . بالاتر از این ؟ ! آیا بدون این عشق ، بشری وجود خواهد داشت که به سایر مراحل عشق برسد ؟ .
عشق را در ایران معمولا" از سه دیدگاه رصد کرده اند :
فلسفه
حکمت ( فلسفه اسلامی ) و عرفان اسلامی
عمومی و مردمی و تاریخی
زیباترین و مثبت ترین ادبیات جهان بر اساس زیبائی و مثبت گرائی عشق انسانی به انسان دیگر با این دید عمومی و واقعگرایانه ( که غالبا" عشق ، دل و احساس را در مقابل عقل و منطق قرار می دهد ) شکل گرفته اند .
نه فقط این غزل ، بلکه هر شعری که بیانگر عشق باشد بیانگر زیبائی است ، زندگی ، ادامه ی زندگیِ خواه نا خواه خدا خواسته و در مسیر الی الله ، استفاده از نعمات الهی ، و... پس شکرا" لله . نفس سرودن این شعر بیانگر ِ هم عشق به همنوع و به طورکلٌی مردم و خلق الله است و هم عشق به الله : حق و حقیقت .
جناب رهای لنگرودی که خود استاد قافیه و عروض هم هستند .
مستفید شدم و لذٌت بردم
بیش باد انشاء الله 

                  
پاسخ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۰:۲۷
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
سلام و عرض ادب خدمت آیت بر حق اله حضرت آیت اللهی
توضیحاتی بس مفید از چشمه زلال اندیشه تان نوشیدم.
همین طور است که فرمودید.عشق به خلق الله که خود اقسام متعددی دارد مقدمه وصال به عشق الله است.عشق به همنوع،عشق به همسر،عشق به پدر و مادر، عشق به فرزند، عشق به وطن و ... .در واقع عشق به خلق الله تمرینی ست برای عشق به الله و در طول عشق به معبود قرار میگیرد.
می دانیم که آخرین مرحله عشقِ مقدس، ایثار جان در راه معشوق است.در واقع مقام فنا.
به همین جهت بذل جان در راه دفاع از وطن، دفاع از نوامیس و غیره در نزد خداوند مأجور است.
تقابل عشق و عقل در معنای ثانوی پذیرفته تر است.عشق ، عقل را نمی زداید بلکه آن را تحت تأثیر قرار می دهد.به همین جهت است که تمام کارهای عاشق در راه معشوق در نظرش منطقی و عقلانی جلوه می کند و بر استمرار آن اصرار می ورزد.

بسیار استفاده بردم از این بحث.
ان شاء الله خداوند توفیق عشق واقعی-چه عرشی و چه فرشی- را به همه ما مبذول فرماید.
سایه مهرتان مستدام باد.
  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، غزل ، ( سفر عشق ) ، از طلعت خیاط پیشه ( طلای کرمانی ) ، در سایت شعر ناب ، تهران ، فروردین 1394 (4)

تاریخ:شنبه 29 فروردین 1394-03:51 ب.ظ

( دنباله )
علیرضا آیت اللهی پنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۱۸
 ( 5 ) پیام شعر را تقریبا" فقط همین زیبائی شعر تلقی فرموده اند ؛ و از محتوای آن نیز بیش از سه چهار اشاره وجود ندارد . 
حال آیا در « سفر عشق » بیشتر به زیبائی توجه شده است یا به محتوا ؟ ؛ تا بتواند رهنمود شاعر و شاعران در جذب مخاطب باشد ؟
به ظاهرِ امر طرفداران زیبائی حائز اکثریب مطلق اند ؛ امٌا آیا داوری عجولانه نسبت به یک شعر به « زیبا » بودنش از عادات ما مردم و از روی سهل انگاری در قضاوت نیست ؟
- هست ! امٌا در خصوص این شعر اکثرا" صدق هم می کند به اضافه ی اینکه نشان می دهد باری به هر جهت در جامعه ی مخاطبان شعر ایران ، زیبادوستان در اکثریت اند و مهمترین عنصر توفیق یک شعر را زیبائی آن تشکیل می دهد ؛ امٌا این بحث بیشتر در کمیٌت است و در کیفیت موضوع به محتوا اهمیتی کافی قائل می شود ؛ نظر شعر شناسی چون جناب آقای محمد رضا نظری ( لادون پرند ) را ببینیم ! ...
با اینهمه میتوان چنین نظر داشت که در یک اثر هنری مثل « سفر عشق » ، محتوا نیر در زیبائی ، هنر و خلٌاقیت می آید ؛ و هر آنچه که به دل و نهایتا" نظر و منطق خوانندگان خوش بیاید و خود را همآوا با آن ببینند را زیبا تلقی می کنند و این زیبائی محتوا در دلنشینی شعر و همآوائی شاعر به عنوان خاطب ، با خواننده شعر به عنوان مخاطب است .
شاید اینکه استاد احمدی زاده از زیبائی شاعر اشاره کرده اند در همین باشد : پندار ، و گفتار نیک شاعر بنا به ارزش ها و هنجار های مورد قبول جامعه و ترجیحا" مطلوب مخاطبان .
شاعر از مبست و از مام میهن ما ایران است :
» « من عاشق ِدل دل زدن ِخاک ِکویرم
در کیش و آئین و اصولا" خدا پرستی ما مخاطبان است :
» « تا معبد ِ خورشید ِ خدا رفته نفیرم
که این عشق خداپرستانه میتواند در مرحله ی نخست عرفان تعبیر شود .
که چنین عشقی اساس تمام عشق ها و حتی موجودیت بشر است 
و پیام شعر ، البته به نظر این کمترین ، شکایت شاعر از مشارکت کمتری است که هم اکنون در چنین مرحله ء خزانی از مسیر زندگی و به تعبیری شاعرانه تر « سفر عشق » دارد .
گنجینه ی اقبال ِمنی در سفر ِعشق
یاهوی طلایی شده چاوش ِ مسیرم
با تشکر و تعذر از خوانندگان ، به ویژه از سرکار علیٌه عالیه خانم طلعت خیاط پیشه ( طلای کرمانی ) ، ادیب و شاعر ارجمند و گرامی ، از نواقص و معایب و خطاهای موجود در این نوشته که فرموده اند : « الانسان جایز الخطا » .
                           
عباس زارع میرک آبادی چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۰۸:۲۳
 درود و صد درود بر بانوی عزیز طلعت خیاط پیشه
این شعر شما پر از حرفهای تازه داشت كه از خواندنش لذت بردم
آفرین بر شما لذت بخش می سرایید
محسن افشار نادری چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۱۳
محسن افشار نادری
 درود بر شما         
به به و دستمریزاد 
چه غزل زیبا و پخته ای آفرین لذت بردم                                         
پاسخ فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) به نظر محسن افشار نادری چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۵۹
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
 ♚ ♛ ♜ ♝ ♞ ♟خوش آمدید به این غزل زیبا ♛ ♜ ♝ ♞ ♟  


فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۸:۰۰
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
 
 ♚ ♛ ♜ ♝ ♞ ♟             ♛ ♜ ♝ ♞ ♟   

احسنت بانوووووووووووو عالی بود  
پاسخ طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) به نظر فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۱:۳۳
طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)
فدای این هلهله های مهربانیت مهر بانوی شعر ناب
فراموش نمیکنم .     
فاطمه توکلی چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۸:۵۶
فاطمه توکلی
 سلام و درود بانو کرمانی استادعزیزم   
غزل زیبایتان چنان آهنگ دلنشینی داشت که نا خودآگاه چند بار خواندمش و لذت بردم از زیباییش       
بسیار زیبا به دلم نشست       
همیشه باشید و بسرایید
پاسخ طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) به نظر فاطمه توکلی چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۱:۳۴
طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)
ممنون از حضور پر مهرتان    
علیرضا آیت اللهی چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۴۶
به شاعره ارجمند و گرامی
سرکار خانم طلعت خیاط پیشه
احسنت ، احسنت ، احسنت !
همین بس که شده است مشق امروز بنده ی کمترین
استوار و پایدار باشید انشاء الله
پاسخ طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) به نظر علیرضا آیت اللهی جمعه ۲۸ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۱۰
طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)
استاد ارجمندم سپاسگزار بزرگواریتان هستم
قسم به بغض غزلهای شور و شیدایی
کنار ِ سجده ی آئینه ها تو پیدایی
همیشه نذر ِ قلم می کنی بهاری سبز
همیشه عشق و امیدی میان ِ تنهایی
خدا یار و یاورتان باشد.
احمد رشیدی مقدم (گمنام) جمعه ۲۸ فروردین ۱۳۹۴ ۰۸:۱۹
احمد رشیدی مقدم (گمنام)
 درود فراوان به سرکار خانم خیاط پیشه 
اگر چه خودتان(طلای کرمانی ) انتخاب کردید لیکن به عقیده 
حقیر ارزش جنابعالی بیشتر از طلا ست سرودهای شما که 
سعادت نصیبم میشود واقعا لذت میبرم به ویژه این غزل 
بسیار جالب واظهار نظر جناب آقای دکتر آیتاللهی بیشتر 
به ارزش آن افزوده است دست حق نگهدار         




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، غزل ، ( سفر عشق ) ، ازطلعت خیاط پیشه ( طلای کرمانی ) ، در سایت شعر ناب ، تهران ، فروردین 1394 (2)

تاریخ:شنبه 29 فروردین 1394-12:18 ب.ظ

( دنباله )
علیرضا آیت اللهی چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۶:۲۳
 صمیمانه ، خالصانه و خاشعانه   
« حُسنِ مطلع » تان چشمگیر است . البتٌه مزایای غزل جوششی نسبت به یک غزل کوششی قابل قیاس نیست ؛ و شعر حاضر را غزلی حقبقتا" جوششی می بینم و با این وجود ( گرچه برخی حسن مطلع را در تمام بیت می بینند ) تقریبا" تمام مزایای یک حسن مطلع عالی در مصراع نخست غزل را در خود جمع کرده است :
1 - ساده و بی پیرایه است .
2 - به وضوح « مبتدای خبر » ، موضوع یا مسئله ی موجود در احساس شاعر را بیان می کند ؛ و به مخاطب شعر وی می رساند ؛ و بنابر این :
3 - متین است ؛ و به خصوص :
4 - فصاحت و بلاغت دارد (1)
5 - روان است و وزین (2) ؛ که مزیٌت نکته گذاری را نیز به آن اضافه فرموده اید .
و چون قاعدتا" مصراع دوٌم بهتر است ( و نه اینکه ضرورت داشته باشد ؛ یا حتی لازم باشد ) ، به عنوان یک لنگه ( مصراع ) از دو لنگه ، مکمٌل مصراع نخست باشد ؛ نسبتن به خوبی بیانگر وصف حال شاعر است .
فقط نمی دانم آیا « دِل دل زدن » را به مفهوم عمومی آن در زبان فارسی به کار برده اید (3) ، یا ، به احتمال کمتر ، یک اصطلاح محلٌی است (4) .
امٌا نفیر که در ادبیٌات فارسی مفهومی متضاد دارد در این غزل به مفهوم شکوه مندانه اش کاملا" گویاست .
موضوعی که در مصراع دوٌم مطرح می شود شاید ، فارغ از « تشبیه تسویه » مطلق و بسیار زیبا ، استعاره ی بکار رفته در مصراع دوٌم باشد که طبیعتا" برای برخی از نوجوانان و حتی جوانان ما ممکن است قابل فهم نباشد ، یا سریع الفهم نباشد ؛ و البته این امر از خصایص اشعار شاعران با فرهنگ ِ والاست که اشعاری با فرهنگ غنی دارند و طبیعتا" خوانندگانی تحصیلکرده ، ادیب و با فرهنگ می طلبند .
(1) محض « درج صنعت » : پیامبر اسلام فرموده اند : « انٌ من البیان سحرا" » .
(2) و البته میدانم که وزن و بحر عروضی شعر غالبا" همان نیست که شاعر ، خود ، انتخاب کرده باشد ؛ که این موضوع به ویژه در شعر های جوششی با اصالت شاعر منافات می یابد ؛ و شاید کمتر تحلیل ادبی ئی به آن حد مضحک باشد که بنویسند : بحر عروضی خوب یا مناسبی برای شعرتان انتخایب کرده اید ! که این امر هم فرمایشی بودن شعر ( مثلا" در بعضی از کشورها که بودجه ی شعر تقریبا" فقط صرف شعر های فرمایشی و باز غالبا" آئینی ، می شود و به این ترتیب تحلیل کننده نا آگاهانه اجیر بودن شاعر و ساختگی با به اصطلاح کوششی بودن شعر وی را لو می دهد ) .
(3) از عوارض هفتاد سالگی است ... حال که آنفلو آنزائی مزمن هم دست از سرم برنمی دارد ؛ و سیاسی بازیهای فلان شاگرد بنگاهی و فلان متخصص مرغداری و روش دفع فضولات مرغ ها هم به آن اضافه شده اند ! .
(4) بنده معتقدم اگر کسی اصطلاحی محلٌی ، یا به طور کلٌی اصطلاحی خاص را در شعرش به کار می برد بهتر است به خاص بودن و معنی آن در زیر نویس شعر اشاره کند حال آنکه برخی ، از جمله بعضی از عزیزان این سایت ، به این امر معتقد نیستند . سرکار عالی بهتر از بنده می دانید که دنیای هنر و ادبیٌات دنیای علوم محض و مثلا" رساضیٌات نیست که در هرزمان و هرمکان و هرمورد 2 ضرب در 2 بشود چهار . اینجا همه چیز به نظر و سلیقه افراد بر می گردد . 
پاسخ طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) به نظر علیرضا آیت اللهی چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۱:۰۶
استاد ارجمند جناب علیرضا آیت اللهی
وجودتان برای اهل شعر وادب نعمتی است.خدا یار و یاور شما و خانواده ی محترم شما باشد.
بداهه تقدیم شما بزرگوار
قسم به بغض ِغزلهای شور و شیدایی
کنار ِ سجده ی آئینه ها تو پیدایی
همیشه نَذر ِ قلم می کنی بهاری سبز
همیشه عشق و امیدی میان ِ تنهایی
پاسخ رضا نظری به نظر علیرضا آیت اللهی پنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۴۵
علیرضا آیت اللهی پنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۳۲
علیرضا آیت اللهی چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۸:۳۲
 (2 ) کمترینم ؛ امٌا « سفر عشق » به اصطلاح مرا گرفت و شروع کردم به زیاده نویسی . خود را « منتقد ادبی » نمی دانم ، و مدٌعی « نقد ادبی تخصصی » نیستم ؛ چون در این رشته تحصیلاتی آنچنان تخصصی ندارم ؛ و متاسفانه در ایران کنونی کسی را هم حائز شرایط نمی شناسم که از عهده لااقل یک پنجم اصل مطلب برآید . پس نقائص نظرات بنده را به بزرگواریی که طی چند سال اخیر در شخص سرکار عالی و نیز در شعر هایتان دیده ام ببخشید .
در ایران عزیز حتٌی فلان کارگر به صرف آنکه کتابی یا حتٌی مقاله ای از بدیع ، و به خصوص قافیه و عروض ، خوانده است خود را منتقد ادبی می شمارد ؛ حال آنکه اگر از عهده ی تطابق یک شعر با فنون شعر بر آید ( که بنده ی کمترین شخصا\\" تقیٌد کامل و به اصطلاح طابق النعل بالنعل آنها را قید تکلٌف و تصنٌع و « لروم مالایلزم » می شمارم ؛ و خود را کم تر به آنها مقیٌد می دانم ) بر آید ، که کمتر هم بر می آیند ؛ فقط کارِ « ویرایش فنٌی » را انجام داده است که ما معمولا\\" این امر را قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی به برخی از کارگران مستعد چاپخانه ها واگذار می کردیم و ایشان بدون کوچکترین ادعائی از عهده ی این امر بر می آمدند .
حال اگر کسی ، فرضن ، نه اینکه نداند و از روی خودنمائی و افاضه فضل ، بلکه از روی عدم دقت یا تفاوت سلیقه ، در فلان غزل « یکی بودن قافیه ها » را تلویحا\\" عیب آن غزل ، امٌا مورد غمض عین ! شمرد از حسن نظر وی حکایت دارد که به شعر پرداخته است . شاید دقیقا\\" به قافیه ها توجه نکرده باشد ؛ یا منظورش را درست بیان نکرده باشد . چرا که بزرگترین دانشمندان ادبیات فارسی نوشته اند : منظور از قافیه کلمات آخر ادبیات است که « آخرین حرف اصلی آنها یکی است » ( یعنی تکرار شده ) ؛ و نه اینکه کلمه .... و البته که در این غزل هیچ کلمه ای نیز تکرار نشده است که به فرض تکرار هم به نظر بزرگترین ادبای شعر ایرانی شعر به معنی تصنع افراطی و تکلف و تقید همه جانبه نیست که غالبا\\" زیبائی و گاه معنای آن را خدشه دار می سازد .
مهم ترین ، و اساسی ترین بحث شکلی شعر ، حتی در موضوع قافیه و ردیف و به اصطلاح موزون بودن هم بحث « زیبائی » آن است که باز به نظر بزرگترین استادان شعر فارسی ، وزن شعر را « ذوق سلیم » درک می کند و لاغیر ! .
حال ما از دوجهت این ذوق سلیم را در ابن غزل ناب می بینیم . یکی انتخاب ابیاتی از این غزل توسط ادیب و شاعر ارجمند سرکار خانم عجم و نیز غزلسرای گرامی جناب آقای شفاعی است : 
در مطلع ِچشمان ِتو جاری شده دریا
من قایق ِبَر گشته در این بحر ِ کبیرم
پُر گشته جهان از نفس ِ باد ِ بهاری
جز عطر ِ نفسهای تو عطری نپذیرم
آتشکده ای در دل ِ من گشته مهیّا
خواهی که شبی از تب ِاین خانه بمیرم؟
پاسخ صفیه پاپی به نظر علیرضا آیت اللهی چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۳۴
پاسخ فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) به نظر علیرضا آیت اللهی چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۲۸
درووووووووووووود استاد قلمتان سبز و رقصان خوب من  
پاسخ طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) به نظر علیرضا آیت اللهی چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۱:۱۰
طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)
قسم به بغض غزلهای شور و شیدایی
کنار ِ سجده ی آئینه ها تو پیدایی
همیشه نذر قلم می کنی بهاری سبز
همیشه عشق و امیدی میان ِ تنهایی
پاسخ رضا نظری به نظر علیرضا آیت اللهی پنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۴۷




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، غزل ( سفر عشق ) ، از طلعت خیاط پیشه ( طلای کرمانی ) ، در سایت شعر ناب ، تهران ، فروردین 1394 (1)

تاریخ:شنبه 29 فروردین 1394-11:55 ق.ظ

(سفر ِ عشق)

 شعری از 

طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

 از دفتر یك جرعه غزل نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۱۹ شماره ثبت ۳۶۰۸۶
  بازدید : ۳۳۴   |    نظرات : ۱۲۱

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

         من عاشق  ِدل دل  زدن  ِخاک  ِکویرم


         تا معبد  ِ خورشید   ِ خدا  رفته  نفیرم


         در مطلع  ِچشمان  ِتو جاری شده دریا


         من قایق  ِبَر گشته در این بحر  ِ کبیرم


         پُر گشته  جهان  از نفس  ِ باد  ِ بهاری


         جز عطر  ِ نفسهای  تو  عطری نپذیرم


         آتشکده ای  در دل  ِ من گشته  مهیّا


        خواهی که شبی از تب  ِاین خانه بمیرم؟


         در حال و هوای  دل  ِ من  هلهله داری


         گلُخنده  بزن   تا  نفس   ِ  تازه  بگیرم


         هنگامه ی  پائیز   و   هیاهوی  جوانی


        آئینه   بشو   رنگ   ِ   جوانی  بپذیرم 


         گنجینه ی اقبال  ِمنی در سفر  ِعشق


         یاهوی  طلایی شده  چاوش  ِ مسیرم

۱۹
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۴۱ شاعر این شعر را خوانده اند

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ،

داودشفاعی

 ، 

منصور دادمند

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

فرهاد مهرابی

 ،

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

رضا نظری

 ، 

سمانه هروی

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ،

محسن افشار نادری

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

مرتضی درویشی ( اشکان)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

فرمیسک(هاوار هه لوی)

 ، 

سیاوش پورافشار

 ، 

فاطمه رها

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

مهرداد حاجی پور 

، 

زین العابدین محب علی 

، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

امیدمرادی

 ، 

وروجک

 ، 

حمید ادیب

 ، 

حسین راستگو

 ، 

احمد رشیدی مقدم (گمنام)

، 

سیده زهرا حسنی(سایه) 

، 

میثم دانایی

 ، 

فرهان سامانی

 ، 

محمدرضا مومنی(تینار)

نقدها و نظرات
فکری احمدی زاده(ملحق)
چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۳۲
فکری احمدی زاده(ملحق)
 
استاد طلعت گرانقدر خداوند بر زیبائی داده به شما روز به روز بیفزاید
 
پاسخ فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) به نظر فکری احمدی زاده(ملحق) چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۵۷
 ♚ ♛ ♜ ♝ ♞ ♟خوش آمدید به این غزل زیبا ♛ ♜ ♝ ♞ ♟  
پاسخ طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) به نظر فکری احمدی زاده(ملحق) چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۳۷
استاد ارجمند سپاسگزار مهرتان هستم    

عباسعلی استکی(چشمه) چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۰۹:۲۱
 درود استاد بانوی عزیز و گرامی
از خوانش غزل زیبا و عرفانی شما مسرور شدم
شاد باشید      
پاسخ طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) به نظر عباسعلی استکی(چشمه) چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۴۰
استاد ارجمند همیشه حضور پرمهرتان برایم بسیار ارزشمند است    
علیرضا حكیم چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۰:۰۹
علیرضا حكیم 
 درود بر شما بانوی گرامی             
شعر زیبایی از شما خوندم و محظوظ شدم
پاسخ طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) به نظر علیرضا حكیم چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۴۱
طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)
لطف کردیدبا حضور خود جناب حکیم ارجمند    
رضا نظری چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۱:۲۳
رضا نظری
 درود بر شما...
بسیار زیبا و‌ لطیف...
پایان فوق العاده زیبایی داشت...
دست ‌مریزاد...
پاسخ طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) به نظر رضا نظری چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۴۲
خوشحالم از حضور پر مهرتان    
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۱۵
 سلام و عرض ادب خدمتتان
بسیار زیبا سرودید و بر دل نشست.
اینقدر زیبا که به راحتی می توان از تکرار قافیه چشم پوشی کرد.
مؤید باشید
پاسخ فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) به نظر حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۵۹
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)

 ♚ ♛ ♜ ♝ ♞ ♟خوش آمدید به این غزل زیبا ♛ ♜ ♝ ♞ ♟  

پاسخ طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) به نظر حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۱:۲۴
لطف دارید جناب احسانی فر ممنونم.    
محمد رضا نظری(لادون پرند) چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۴۴
محمد رضا نظری(لادون پرند)
 درود خواهرم
حقیقتا زیبا بود
هم خوش ریتم و هم پر محتوا و دلنشین
مرحبا                
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر محمد رضا نظری(لادون پرند) پنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۲۷
گرچه همه ایٌام به سیر و سفری تو
چون گل به گلستان هنر می گذری تو
این شعر تو از معبد خورشید تراوید
گنجینه اقبال به شعر و هنری تو
پاسخ طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) به نظر محمد رضا نظری(لادون پرند) جمعه ۲۸ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۳۰
جناب محمد رضا نظری ممنون از لطف شما




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غزل ، ای سفله ای که علم نداری و عالمی ، علیرضا آیت اللهی ، تهران ، فروردین 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:پنجشنبه 27 فروردین 1394-09:10 ق.ظ

  غزل : ای سفله ای که علم نداری و عالمی (2)
دنباله نظرات :
رضا نظری
 درود ها جناب آیت اللهی...
یاد شاملو افتادم که گفت:
«... در این زمانه
کوته بانگی الکنان نیز
لامحاله خیانتی عظیم به شمار است...»
دستمریزاد...
هنر برای هنر نیست...
هنر باید و باید در خدمت انسان و انسانیت باشد...
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر رضا نظری دوشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۴ ۱۸:۱۹
جناب آقای رضا نظری
شاملو دیگر آنچنان در صحنه نیست ...
... و الحمد لله والمنٌه که جناب عالی و امثال جناب عالی هستید که از هرگونه قید و بند اهریمنی رسته اید و به تفکری روشن و سازنده نشسته ...
امروز صبح که یادداشت جناب عالی در باره فاجعه عربستان و فجاعت ها و فضاحت های در پی آن را خواندم چنان بغض گلویم را گرفت که نتوانستم حتی کلمه ای ذیل آن بنگارم .
استوار و پایدار باشید انشاء الله
رضا نظری دوشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۵۲
رضا نظری
 خوب است که ‌هستید...
بی دریغ هم هستید...
در حال آموختن هستم از شما، قواعد نوشتن طنز...
سپاس...
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر رضا نظری سه شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۴ ۰۰:۰۶
علیرضا آیت اللهی
سلام به مرد مردان دنیای شاعری
تا زمانی که اجازه بدهند هستیم
وقتی هم که دیگر نخواستند شاید در جهان باشیم که اصل بر « بودن » در آن است چون آفتابه !
و اجدادمان که آخوند بوده اند به ما آموخته اند که هیچگاه آفتابه را خرج لحیم نکنیم ! ....
.... و سری که درد نمی کند دستمال نبندیم ...
... که ( اگر در جهان باشیم ) برٌ و بحر فراخ است و آدمی بسیار !
محمد رضا نظری(لادون پرند) چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۲۲
 سلام بزرگوار
به به...به به
چقدر حسرت خوردم که دیر آمدم و خوانش چه شعری را از دست دادم!
واقعا زیبا بود
چقدر حرف داشت این شعر
مرحبا...مرحبا...مرحبا
پاسخ فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) به نظر محمد رضا نظری(لادون پرند) پنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۴ ۱۸:۴۲
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
 به صفحه استاد متعهدم خوش امدید  
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر محمد رضا نظری(لادون پرند) شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۶:۲۲
درود بر شما
به صفحه ی پربار و ارزشمند استاد آیت اللهی بزرگوار و شاگردنواز خوش آمدید 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) جمعه ۲۸ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۱۹
 سلام و عرض ادب خدمت استاد آیت اللهی عزیز و گرانقدر
نقد شیوا و به حقتان ذیل شعر خانم خیاط پیشه مرا بر آن داشت که به عرصه هنرنمایی تان آیم و از اشعارتان بهره برم.
شعر فوق، حاوی مجموعه ای از مضامین ژرف است.
در واقع این شعر مصداق بارز اهمیت تام دادن به معناست.
چنان که از نقد حضرت عالی بر می آید ، معنا را مقدم بر لفظ و ویژگی های ظاهری شعر می دانید.
شاید علت پیدایش قوالب نو همین باشد.قوالبی که در آن وزن و عروض جایگاهی ندارند و شاعر آزاد است مفاهیم والای مد نظر را به منصه شعر در آورد.
گرچه تقدم معنا بر لفظ یا برعکس و یا تساوی جایگاه این دو مسأله ای اختلافی ست.
در آخر باز هم یادآور می شوم که شعرتان سراسر معناست.آرایه های ادبی زیادی در چشم وجود دارد که ذکر آن دفتری قطور و قلمی نستوه است.
عفو بفرمایید.
مؤید باشید.
فاطمه توکلی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۰۶:۲۴
فاطمه توکلی
 سلام و درود جناب آیت اللهی استاد بزرگوارم
نفرین به سکوتی که این خدعه رذیلانه را خموش بنشیند گلویم بریده باد اگر فریاد نشود بر سر هر کبک سر به زیر برف   
درود به شرافت و انسانیت تان       
آتشفشانِ تو از کوهِ سینه ام
تا جنگهایِ صلیبی سررفت
در گدازه هایِ مذابِ سگالش
سنگی شدم در مشت ...
امروز سنگ هایِ آذرین
از زورِ استرس ، سردند و دگرگون ...
تا باز شناسد فردا
سرزمینِ تنم را
فرسایشِ وطنم
از لایِ رسوبه هایِ مغ سالار ...
ـــ شصت میلیون سال !
تاریخِ زمین شناسی تکراری ست
از انقراضِ دایناسورها ...
لاک پشت هایِ منقضی
سنگ پشتِ سنگ
پشت می کنند ... 
در کمال ادب و احترام یکی از سروده هایم تقدیم تان استاد گرانقدرم      
*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•**´`*•.¸¸.*´`*•.¸¸.
برخی كتب را باید چشید، برخی دیگر را باید بلعید و تعداد محدودی را هم باید جوید و هضم كرد.
شعر، قسمتی از دانش بشری است.فرانسیس بیکن
*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•**´`*•.¸¸.*´`*•.¸
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر فاطمه توکلی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۸:۴۵
سلام به بانوی بزرگ ادب
بسیار بسیار ممنونم
امٌا حقیقتش را بخواهید به یاد نمی آورم که این شعر را کِی ؟ کجب ؟ و چرا سروده ام ...
تصور می فرمائید این را « محض خنده » نوشته باشم ؟
خانمم ، که از خوانندگبن شعرهای شما ها هم هست ، زیاد به من میخندد ! هرچه را که فراموش می کنم میگوید در مترو جا نگذاشته ای ؟!
بینهایت از الطاف همیشگی سرکار عالی ممنونم .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، نقد سپید ، خاتون خزانی از فاطمه توکلی در سایت شعر ناب ، فروردین 1394 (3)

تاریخ:دوشنبه 24 فروردین 1394-11:26 ب.ظ

خاتون خزانی شعری از فاطمه توکلی از دفتر مزامیر نوع شعر افراغ اندیشه

دنباله :

علیرضا آیت اللهی شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۴ ۰۹:۳۴
 خاتون خزانی (3)
و اینکه چرا گفتم خاتون خزانی یک غزل است ؟! به خصوص که صحنه نمایش ، ماجرا ، اتفاق ، یا حادثه ، صحنه ای نجومی - جغرافیائی - طبیعی - و نهایتا" خزان ، به مثابه موضوع یک توصیف ، و بنابراین بیش از هرچیز یک قصیده است .
شعر سپید نیز چون شعر نیمائی ، افراغ اندیشه ، و تا حدودی موج نو ، تقریبا" به کلٌی از نظر شکل با شعر کلاسیک ( کهن - عروضی ) متفاوت است ؛ و نه از نظر محتوا ، مشخصٌات متداول و پیام که چه بسا تا حدٌ قریب به تمام با شعر کلاسیک مطابقت می کند .
پس ، از شکل شعر که بگذریم :
غزل ، معاشقه است ، گفتگوی با معشوق است ، عشق است ؛ احساساتِ تعلق خاطر به کسی یا چیزی یا وضعی با مصراع ها ( یا در شعر سپید با عبارات و واژه هائی زیبا ، فاخر ، شیوا ، خیال انگیز ) که آن را از سایر انواع شعر چون مثنوی - قطعه - رباعی - و... متمایز می کند و رجحان می بخشد .
غزل ، احساسی ترین نوع شعر است ، به هر شکلی که باشد ؛ و شاید بتوان گفت شعر ترین نوع شعر ...
خاتون خزانی اگرچه صحنه ای به تمام و کمال از طبیعت دارد ؛ و « توصیف » یک ماجرای طبیعی است ؛ امٌا از باری یه شدٌت احساسی ، و وابسته به خواسته ی دل ، برخوردار است . خاتون از وضع موجود راضی بوده است و دلش نمی خواسته است که باغ و بستان با حتی دشت و بیابان را ترک کند ...
خاتون خزانی نمیمیرد ... به خواب می رود ؛ امٌا او به زندگی کنونی خود دل بسته است ؛ و نمی خواهد حتٌی به خواب برود : دراماتیک با ابعادی حتٌی تراژدیک ؟! .
خاتون خزانی حسٌاس است ، نازک دل است ، زود رنج است ، چون یک شیشه هر لحظه ممکن است بشکند ، و ... قلم را رها نمی کنم که بنویسد :
خاتون خزانی برخاسته از قلب شاعر است ، خود شاعر است ، شاعری ، حال در هر بُعد ، عاشق و بی اندٌازه نازک دل و حسٌاس .
ضرب المثلی ژاپنی ( اگر درست به یادم باشد ) می گوید : کسی که به جز نیکی نمی کند گنجایش پذیرش حتٌی کوچکترین بدی را هم ندارد .
شعر ، اگر واقعا" شعر باشد ، می تواند موضوع یک روانشناسی قرار گیرد : روانشناسی شعر ؛ تا به حدٌ روانکاوی شاعر ، و از اینجاست که در محافل بزرگ ادبی جهان گفته می شود به جای آنکه شاعر را بشناسی تا بر شعرش قضاوت کنی شعرش را بشناس تا بتوانی به کُنه شخصیٌت وی پی ببری ....
( شاید ادامه داشته باشد )
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهی شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۴ ۲۳:۱۲
فاطمه توکلی
سلام و درود جناب آیت اللهی استاد عزیز و گرانقدرم
عجیب است که همه شعرهایم از احساسات شخصی ام نشأت گرفته و یادر واقع دل آزردگی هایی ست اغلب سروده هایم که وقت نوشتن شان بیشتر در حالت خشم وغم بوده شاید شادی ها آنقدر زودگذر هستند که مهلت برای سرودن شان اندک است و یا شاید تأثیرشان اندک است که به محض برداشتن قلم از ذهنم محو می شوند !!!!!!!! ... همیشه از اینکه شعرهایم مثل دفتر خاطراتم شوند واهمه داشتم ولی صادقانه می گویم شکست خوردم چون می بینم که ناخواسته تحت تأثیر احساساتم می نویسم ... من بیش از اندازه در دنیای درون خودم غرق شدم ...شاید تصورات شخصی من از پیله ی پیرامونم اصلا جایی در دنیای ادبیات و اندیشه نداشته باشد ... چرا که معتقدم باید شعری فراتر از مرزهای فرهنگی و فکری خود سرود شعری که به همان اندازه ی اکنونش معنی شعر بدهد برای فردی در پرت ترین نقطه ی زمین ... و شاید تجربه های شخصی من فقط به درد دفتر خاطرات خودم بخورد ....
امیدوارم در کنار راهنمایی های استاد بزرگواری چون شما بینش و نگرش بازتری پیدا کنم و هر چند که رولان بارت به مرگ مولف معتقد است و می گوید شعر پس از سروده شدن دیگر متعلق به شاعر نیست ولی من از این می ترسم که روزی مهر خصوصی بودن شعر بر پیشانی شبه شعرهایم بخورد و مخاطب نتواند درک راحتی از آن و همزادپنداری صحیحی با آن داشته باشد   
باز هم سپاسگزارم از توجه و عنایت تان به سروده های کوچکم                                                                      
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۰۰:۵۱
سلام   
1 - هر شاعر خود یک جهان است ؛ جهانی را که لمس کرده است ؛ و بازگو کردن خود به معنی بازگو کردن جهان است ...
2 - شاعری وجود ندارد که از احساسات دیکران سروده باشد و نه از احساسات خود .
3 - بنده ی کمترین هنوز نظراتم را تمام نکرده ام ...
فرهنگ والای سرکار عالی را به ستایش نشسته ام
استوار و پایدار باشید انشاء الله

شاید بعدا" ادامه دهیم . خانم توکلی خودشان شعرشان را افراغ اندیشه معرفی کرده اند .



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، نقد سپید ، خاتون خزانی از فاطمه توکلی در سایت شعر ناب ، فروردین 1394 (2)

تاریخ:دوشنبه 24 فروردین 1394-11:10 ب.ظ

دنباله ی نقدها و نظرات : 
خاتون خزانی شعری از فاطمه توکلی از دفتر مزامیر نوع شعر افراغ اندیشه
رضا نظری چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۴ ۱۰:۱۴
 درود بر شما...
واژه ها را مانند مروارید هایی به بند کشیده اید... به مثابه دانه های یک گردنبند مروارید...
یا نه!
مانند نت های یک آهنگ زیبا که اگر حتی یک نت هم برداشته شود هارمونی آهنگ به هم می ریزد...
علیرضا آیت اللهی پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۴ ۰۷:۵۳
خزان ؛ این درام عادٌی و چرا میبایست عادٌی ؟! . « خاتون خزانی » را بخوانیم ...
شعری از سپبد نویس بسیار با احساس عصر حاضر سرکار خانم فاطمه توکٌلی
ادبیٌات « توصیف » است ؛ « هنر » است ....
و شاعر در اینجا ، در تشریح یک اتفاق به ظاهر ساده و عادٌی ، با بیانی بسیار زیبا و شیوا به توصیف می نشیند .
توصیف یک قربانی این اتفاق ، که درخت باشد ...
و اگر آمدن خزان برای همه عادٌی است برای این خاتون شعر ، درخت که « قربانی » اتفاق است عادی نیست ؛ که درخت نیز جاندار است ، دل دارد و احساس دارد ... و چقدر ما چنین واقعه ای را در ادبیات باستان هند به تصوبر کشیده ایم ؟! و حتی به نوعی و در موردی در ادبیات باستان ایران : شعر گفتگوی بز با درخت .
آنکه در این اتفاق قربانی می شود احساس دارد ، دل دارد و از درام یا همان مصیبت گریبانگیر خود سخن می گوید...
... و چنان چنین ماجرائی دراماتیک ؛ امٌا و نیز تراژدیک ، را « بیان » می کند که هر شعر شناسی را به نخستین روزهای شعر ، شعر هومر ، و تعریف ارسطو از شعر باز می گرداند .
شعری جهانی ...
( ادامه دارد انشاء الله ) 
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهی شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۴ ۰۱:۵۹
فاطمه توکلی
سلام و درود جناب آیت اللهی استاد بزرگوارم
استاد عزیز و سرور ارجمندم باور کنید از اینکه شعرهایم را نقد می کنید به خود می بالم و می آموزم از دانش و علم وسیع تان در حیطه ی ادبیات و همیشه قدردان حضورتان هستم و به هر نحوی سعی می کنم از نقدهای جامع تان پای همه اشعار بیاموزم که کافکا می گوید: آفریدگار اگر كمی عاقلانه رفتار می نمود، كافكا را در قاره آسیا خلق می كرد تا میلیونها انسان سخنانش را آویزه گوش قرار داده و تا ابد در احوالش به اندیشه و پژوهش بپردازند. و خدا را شاکرم که فرصت آموختن از نگاه تان را به من هدیه داده
است ... و باز هم بی اندازه سپاسگزارم از حضور ارزشمندتان          
علیرضا آیت اللهی پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۴ ۱۱:۰۶
 « خاتون خزانی » (2)
« خاتون خزانی » یک غزل است
حال قبل از اینکه بگویم چرا غزل است مطلبی را یاد آور می شوم که بارها ذکر کرده ام :
یک شعر دو بُعد اساسی دارد :
- خاطب ( شاعر )
- مخاطب ( خواننده )
خاطب یکی است و در شعرش پیام یا پیام هائی دارد که میخواهد آن را با توصیف زیبا ، و لابد اثر یخش تر به مخاطب خاص ٌ یا مخاطبان احتمالی خود منتقل کند .
امٌا خطابه یا شعر چقدر به درستی به خواننده منتقل می شود ؟
ممکن است اصلا" منتقل نشود ( چنانکه در زبان فارسی به دلایلی حتی نیمی از پیام های انواع شعر آزاد ( سپید - موج نو - افراغ اندیشه - و... ) به خوانندگان آنها منتقل نمی شود . خوانندگان از شعر چیزی درک نمی کنند و غالبا" نیمه خوانده رها می کنند ....
... و اگر منتقل شود بستگی به برداشت و تفسیر و تعبیر خواننده دارد .
در شعر های غنی که بسشتر به صورت « سپید » تعبیر می شوند ( و نه منظومه های ساده لوحانه ی به اصطلاح آبگوشتی ! که از اعراب دوران جاهلیٌت تقلید شده .... ) به ندرت استنباط و تفسیر هر خواننده شعر با استنباط و تفسیر خواننده ای دیگر کاملا" مطابقت می کند . پس اگر مفعوم و مصداق و نهایتا" پیام شعر نزد شاعر « واحد » است این مفهوم و مضمون و مصداق و پیام نزد مخاطبان ممکن است به تعداد آنان و شاید صدها هزار باشد ؛ ...
... و « منتقد ادبی » با منتقدان ادبی هم از این قاعده مستثنی نیستند ؛ و چه بسا برداشت یک منتقد ادبی با مقصود و منظور اصلی شاعر به اصطلاح صد و هشتاد درجه تفاوت داشته باشد .
در حاشیه :
منظورم از « منتقد ادبی » فرهیخته ی بصیر و نصیری است که ، بنا به تعاریف جهانیِ این مس‍ولیت ف منتقد ادبی شناخته می شود ؛ یا لااقل نیمی از مشخصات مربوطه را دارد ، اساس و به خصوص تعریف و مفهوم نقد ادبی را می داند و لااقل نیمی از شرایط نقد کردن یزرگان را در خود جمع کرده است ... 
محمد یزدانی جندقی پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۴ ۱۳:۴۵
 سلام در بند اول نشانه ها به خوبی یکدیگر را پوشش می دهند از خورشید تا باران شیشه وبخار / حرکت آرام تری نیز در همین قسمت قابل دریافت است این حرکت از " برگ سیلی خورده " شروع می شود در ادامه با اینگونه از تصاویر شتاب می گیرد "خنجر بی خیال " و زمین زیر پایش / این منطق تصویری تا پایان خط عمودی را به خوبی ترسیم می کند 
در بند دوم رنگ استعاری سرخ از خورشید خاموش وخسته وجه شبه قلب خونین وانار ترکیده ضمانت ارتباط عمودی متن به علاوه ی بار مفاهیم است دانه های رو برای انار تصویری زیباست نیز ترکیب های "خاتون خزانی خوابت " اضافه ی تصویری دارد بر کلام مرجع :" خاتون غرفه های نگارین خواب ها " حسین منزوی " ماند دانه های روو در انار از کلام مرجع " من اناری را می کنم دانه / و به خود می گویم / کاشکی این مردم دانه های دلشان پیدا بود / سهراب " که دانه های در حال احتضار و ادامه تصاویری که در متن نقش بسته اند تصاویری بر ساخته مستقل و منحصر در این متن می سازد /سپاس
پاسخ فاطمه توکلی به نظر محمد یزدانی جندقی شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۴ ۰۲:۱۲
سلام و درود جناب یزدانی استاد بزرگوارم
نقد آموزنده و کارشناسانه تان بسیار عالی ست استاد گرانقدرم ... دقیقا همین حالت احتضار با فرارسیدن غروب به خاتون خزانی که خودش را به درختی تشبیه کرده دست می دهد که دلش را کف دستش گذاشته و عاشق شده و قلبش اکنون مثل اناری ترکیده از شاخه اش آویزان است و همه می بینند دانه هایش را رازهایش را ... و در این لحظه ی مرگ آخرین نگاه بی تفاوت یار را آغشته به لبخندی هر چند تصنعی و از سر طعنه باشد می خواهد 
باز هم سپاسگزارم از نقد ارزشمندتان
( دنباله دارد )           




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، نقد سپید ، خاتون خزانی از فاطمه توکلی در سایت شعر ناب ، فروردین 1394

تاریخ:دوشنبه 24 فروردین 1394-11:01 ب.ظ

خاتون خزانی

 شعری از 

فاطمه توکلی

 از دفتر مزامیر نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۰۱:۴۰ شماره ثبت ۳۵۹۰۲
  بازدید : ۶۱۷   |    نظرات : ۲۰۸

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر فاطمه توکلی

        « خاتون خزانی »


 


خورشید، خاموش و خسته


بر خطوطِ مایل و سرد


مدارِ خالیِ خود را خمود


تا شکوهِ خشکِ درختم


در آخرین خاکسپاریِ خویش


برگِ سیلی خورِ بادش را


با خشمِ شکسته یِ باران


برگونه یِ تکیده یِ این شیشه


بخار شود ...


شاید به سرخیِ اناری ترکیده،


قلبی خراشیده در سینه داشتم


با دانه هایی رو و مختصر


 زخمی


و محتضر ...


که با خنجری بی خیال


به خاک و خون می خست


زمینِ زیرِ پایش را ...


"آسمان خدایِ" زمینی


اندک ، مدارایی


خاتونِ خزانیِ خوابت را


به دنیا بر نمی خورد اگر


لبخنده ای


حسنِ ختامِ نگاهت باشد ...

۳۱
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۶۴ شاعر این شعر را خوانده اند

محمد صادقی راد

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

مهدی رفوگر

 ، 

رضا محمدصالحی

 ، 

حامد اکبری ولاشدی ( حانا )

 ، 

فرهان سامانی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

مریم شجاعی

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

داود زاهدیان(لعل)

 ، 

مریم حسینی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

راد ( احسان )

 ،

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

زین العابدین محب علی 

، 

فاطمه رها

 ، 

رضا نظری

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

علی ناصری(عین)

 ، 

حمیدرضا کشیتی

 ، 

اصغر زند

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ،

محمد یزدانی جندقی

 ، 

نازنین حسنی

 ، 

عباس خوش عمل کاشانی

 ، 

مهدی ازوج (هومن )

 ، 

طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

 ، 

جواد مهرگان مجد

 ، 

احمد پناهنده

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

فرمیسک(هاوار هه لوی)

 ، 

مهرداد حاجی پور

 ، 

شاهین لقایی(شاهین)

 ، 

حسین شفیعی بیدگلی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

نیره ناصری

 ، 

علیرضا حكیم 

،

شرمینه بهاروند

 ، 

علی اصغر اقتداری (حرمان)

 ، 

اکرم ابراهیمی

 ، 

محمد ایثاری نیا (جوینی)

 ، 

میثم دانایی

 ، 

امیر شمشیریان

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

سید جواد جزایری

 ، 

محمد حسین پژوهنده 

، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

مهرداد شیپوری 

، 

امیدمرادی

 ، 

احمد رشیدی مقدم (گمنام)

 ، 

حوریه (دلشید) اسماعیل تبار

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

علی دولتی

 ، 

رضااشرفی فشی

 ، 

سید محمد هاشمی

 ، 

هوشنگ یعقوبی

نقدها و نظرات
فکری احمدی زاده(ملحق)
چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۴۷
فکری احمدی زاده(ملحق)
 
استاد عزیزم وقتی اساتید از هنر زیبایتان تعریف می کنند من شاگرد و خادم جز تبارک الله و تحسین و تقدیر چیز دیگر ندارم تقدیمتان نمایم            
پاسخ فاطمه توکلی به نظر فکری احمدی زاده(ملحق)شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۴ ۰۱:۳۹
فاطمه توکلی
سلام و درود جناب احمدی زاده استاد بزرگوارم
شاگرد همیشه کوچک مکتب اندیشه و معرفت انسانی تان هستم و بزرگترین درس زندگی که همان انسانیت است را از شما آموخته ام ... بسیار ممنونم که سروده های ناچیز و کوچکم را همیشه مورد لطف و نظر زیبایتان قرار می دهید ... انشاالله در سایه جد بزرگوارتان رسول الله همیشه سلامت و تندرست باشید و سایه تان بر سر سروده هایمان باشد



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فقط برای تبسم ، غزل ، منتشر شده در سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 20 فروردین 1394-07:59 ق.ظ

برای تبسٌم ! شعری از علیرضا آیت اللهی از دفتر آیتِ ایران نوع شعر غزل
ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۴ ۲۳:۵۸ شماره ثبت ۳۵۸۹۹   بازدید : ۲۳۴   |    نظرات : ۱۱

آماده ! « گوش بزنگ » ام

من خِنگِ خِنگِ هَنگم
در فهم و عقل ؟ مَنگم

از عهدِ  دقٌیا نوس
من مردِ نردِ جنگم

سر میبُرم ، میمیرم
مخمورِ جَرس و بنگم

آشتی نمی پذیرم !!!
مخلوق کِذب و اَنگم

مغزم به خشکشوئیست
معتاد هر جفنگم

بازیچه ای به بازار
حتٌی به خود دو رنگم

فعلا" دو لقمه نا نی
باید رسد به چنگم

گرفهم هم مرا بود
باید به این ، دَرنگم

بازیچه ام چو آلت ...
چون در معاش تنگم

حاضر به هر خیانت
عارَم ؟ نه ، و نه ننگم !

بی عقل و بی شعورم
فکر میکنم زرنگم !

حاجی خلاف گوید 
من اهل خند ، خندم

گر علم ، حرفِ حق ٌ است
من چون گچم ، چو سنگم

در جستجوی دانش ؟!!!
اصلا" ، به کلٌ دَ وَنگم

چون گفته علم از آنهاست !
من دشمن فرنگم ...

در جهل و بیسوادی ؟
تک ؟ نَه ، که همچو هنگم

در درک و فهم احوال
یک قوچ هفت رنگم

فاقد ز اطلاعات
مثلِ النگ - دو لنگم

موسیقی ار چه زیباست
معتادِ « دَنگ - دَنگ » ام

شعر ارچه دانش افزاست
در شعر هم پلنگم !

اینترنت ار خراب است
من عاشق تفنگم !!! 

شهرّ فرنگ ؟ کفر است
من در هوای گنگم

نزدِ بزرگِ دزدان
من یارِ شوخ و شنگم

آقا سیاهکار است ؟
من اهلِ نافِ زنگم !

در ضرب و جرح و کشتن
آماده ! « گوش بزنگ » ام

امٌا ز فرط فاقه ...
در فهم عشق ، لَنگم

مغزم پُر از تنفر ...
آماده ام بجنگم

بازیچه ام چو آلت
آبِ سر سُرنگم

غافل ز زور اغیار 
محشر ز « بنگ - بنگ » ، ام

عادت به ظلم دارم 
آبِ تهِ هونگم

*

اگر نقد و نظری بسیار ضروری داشتند لطفا" پیام بگذارند ؛ بعید نیست که ، اگر بسیار خوشگل بودند ، پاسخی هم ارائه دهیم ! .
۴۲ شاعر این شعر را خوانده اند
جعفر جمشیدیان تهرانی ، زین العابدین محب علی ، علیرضا آیت اللهی ، جمیله عجم(بانوی واژه ها) ، رضا نظری ، صفیه پاپی ، فاطمه رها ، سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق) ، عباسعلی استکی(چشمه) ، عباس خوش عمل کاشانی ، لـــــــــــــــیلا رنجبران ، احمد رشیدی مقدم (گمنام) ، محمد یزدانی جندقی ، طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) ، مهدی ازوج (هومن ) ، فاطمه توکلی ، فاطمه سادات بحرینی ، جواد مهرگان مجد ، مونس ارجمندی ، خداداد آدینه (آدینه) ، مژگان عبدالهی ، مریم حسینی ، سودابه برزگر ، مهرداد حاجی پور ، شاهین لقایی(شاهین) ، فرمیسک(هاوار هه لوی) ، حمیدرضا کشیتی ، غلامرضا مهدوی(مهدوی) ، پژمان ناصری ، محمد ایثاری نیا (جوینی) ، میثم دانایی ، محسن پاده بان ، سید حسام حسینی ارسنجانی ، فاطمه ضیاالدینی ، فرهنگ باریکانی (صالح) ، اصغر زند ، فرهان سامانی ، نیلوفر جهانفر ، حسین راستگو ، رضااشرفی فشی ، اله یار خادمیان(صادق) ، مینا علی زاده 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات