تبلیغات
شعرِ آ - مطالب نقد شعر
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، تبر خسته ، علی دولتی ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:یکشنبه 31 خرداد 1394-07:40 ب.ظ

تبر خسته 

شعری از 

علی دولتی

 از دفتر کوتاه نوشته ها نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۴ ۰۲:۴۹ شماره ثبت ۳۷۸۱۸
  بازدید : ۳۶۱   |    نظرات : ۱۶۱

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر علی دولتی

تبر خسته

باز ایستاد

چند بار شمرد

دایره ها را

باز هم اشتباه کرده بود

این روزها

درختان هم جوان تر از آن اند

که چهره اشان می گوید.




علی دولتی

۱۹
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۴۳ شاعر این شعر را خوانده اند

محمد ایثاری نیا (جوینی)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

علی غلامی

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

مونس ارجمندی

 ،

سیده لاله رحیم زاده 

، 

مریم شجاعی(بشارت )

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

رضا نظری

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

امیر جلالی(میر دی ) 

، 

میثم دانایی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

شاهین لقایی(شاهین)

 ،

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

ابوالفضل خداوردی پور

 ، 

وحید کاظمی

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

حدیثه نق

 ، 

آزیتا احمدی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

علی دولتی

 ، 

داریوش پورافشار

 ، 

رشید حیدری(نادرگلی)

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

جعفر محمدی (ضمیرچنارانی)

 ، 

مسیحا

 ، 

پژمان صالحی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

کیوان رادفر

 ، 

حسین راستگو

 ،

سیده نفس احمدی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

سیاوش پورافشار

 ، 

سپیده ی صبح

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۰۷:۳۰
علیرضا آیت اللهی
 
ابعاد « تبر خسته »   
قصد این که شعر « تبر خسته » از علی دولتی ، این شاعر عزیز ، و به گمان من آزاده ، محجوب ، متواضع ، صادق ، و چون همه ی کرمانی ها خونگرم ، .. را نقد کنم ندارم . چون هنوز غرق شعرهایش نشده ام . شعرهایش را مختصر و مفید (1) می آورد ؛ و تقریبا" هر شعر بهتر از شعر قبلی . امٌا می دانم که نهایتا" این نوشته را نقد تلقی می فرمائید و چه باک .
البته در یک نقد شعر نه تنها شعر مورد نظر ، بلکه باید :
شعرهای متعددی از شاعر را شناخت
شخصیٌت شاعر را در نظر داشت (2)
رویٌه شاعری وی رالحاظ کرد
... و به ویژه انگیزه ویا انگیزه هایش را ! ... (3)
... تا محتوا و پیام شعر را دریافت .
و الٌا این شعر سپید که من با توجٌه به موسیقی لازم برای « سپید » آن را بیشتر شعر آزاد ( از مکتب فرانسویِ شعر سپید ) تلقی می کنم ، از نظر شکلی بحثی ندارد .
(1) نوشته هائی قطره چکانی به عنوان شعر سپید و در واقع عوامفریبانه به نام « سپید » را شعر نمی دانم و نمی خوانم ، بلکه « سیاه » ! .
(2) ای بسا شاعرانی خوش سخن امٌابسیار بی شخصیٌت که نهایتا" این بی شخصیتی و چه بسا بی ادبیشان در شعرشان متجلٌی می شود .
(3) مثل همین علی دولتی که نه مامور شعر دادن است ! نه برای کسب شهرت و تبلیغ چهره اش شعر می دهد ، نه محض پشتوانه و برای تبلیغ شغل و کسب و کارش ، و.... 
( ادامه دارد انشاء الله )

                   
پاسخ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۰۹:۲۲
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
  
پاسخ صفیه پاپی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۴۵
صفیه پاپی
   
پاسخ محمد ایثاری نیا (جوینی) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۳۳
محمد ایثاری نیا   (جوینی)
  
پاسخ رضا نظری به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۳۵
رضا نظری
 
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۲۲:۱۴
فاطمه توکلی
  
پاسخ عباسعلی استکی(چشمه) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۵۹
عباسعلی استکی(چشمه)
درود استاد عزیز
بهره بردم بزرگوار
خسته نباشید
امید که همیشه خوش و خرم باشید   
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۳۴
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، افراغ اندیشه ، خنجر! ، فکری احمدیزاده ( ملحق ) ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:سه شنبه 2 تیر 1394-06:51 ق.ظ

معمولا" افراغ اندیشه های فکری احمدزاده (ملحق ) را خود ایشان یا نزدیکترین دوستان ، همتباران - خویشان و شیفتگان ایشان مثل سیاوش پور افشار ، منوچهر مجاهد نیا ،  صفیه پاپی ، فروزان شهبازی ، جمیله عجم و.... تفسیر و به اصطلاح نقد می کنند ( که چون اکثر قریب به اتفاقشان کرد - لُر هستند طبیعتا" از تفاهم و سنخیٌت بیشتری هم بر خوردارند ) . افراغ اندیشه های ایشان آنچنان هم به نظر بنده ( هنوز ) در چارچوب نقد شعر ، حتی به صورت تفسیری نمی آیند . پس آنچه را که نوشته ام گرچه بنا به قاعده سایت به صورت نقد آمده است ؛ اظهار نظری نهایتا" در حدٌ یک تفسیر مؤدبانه بشمارند :
علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۲۵
علیرضا آیت اللهی
 
نور در شب نخست ماه مبارک   
1 - من این شعر را نقد نمی کنم ! ... امٌا درباره ی نقد کردنش می نویسم.
2 ساده و بی پیرایه آورده اید ... که اگر سپید سرایان دهه 1340 بودند با تغییر ترکیب واژه ها و مقدم داشتن صفات برفعل ها ، و.... آهنگ بیشتری به شعر می دادند . من در آن فضا بزرگ شده ام ... امٌا اینجا شاه نشین افراغ اندیشه است .
توصیفِ مبتدا عالی است ، و خیال انگیز ؛ هم با تشبیهاتش و هم با استعاره اش .
3 - متن یا محتوا به شدٌت و حدٌت ایرانی است :
« در بیابان خدا ... 
« اسمش را نبر و خودش را ...
و شاید بیش از صد و دویست ضرب المثل فارسی در این ردیف
امٌا جان کلام در پیام شعر است :
« زیبائی نور »
سمبل نوربه معنی حق و حقیقت و رسیدن به نور به معنی رستگاری
شاید مکتب سمبولیسم از همینجا به فونکسیونالسم پیوند می خورد : رستگاری و کسب مقصود به هر قیمت : مکتب اصالت فایده ، هدفگرایی ... اگرچه از نظر ادبی ، حدٌ و حدودی هم به موج نو و سور رئالیسم می تواند داشته باشد .
4 - در این باره نظر بنده ( در چهارچوب نقد تفسیری ) از دو حال خارج نیست :
الف - صحیح است و همان منظور اصلی جناب استاد است ؟ ؛ که فبها .
ب - غلط اسست و در چهارچوب هو هویت یا اینهمانی نمی گنجد که باز هم صحبح است . چون شعر عاطل نمانده و از آن برداشتی به عمل آمده است ؛ یا لا اقل تا حدودی صحیح است . هر شعری که ایهامی تر و غنی تر باشد تعدد و تنوع برداشت های بیشتری را در پی دارد . اصل بر این است که برداشت در جهت مخالف مقصود سراینده نباشد که آن نیز همیشه محتمل نیست :
5 - جلال الدین بلخی فرموده است :
هر کسی از ظنٌ خود شد یار من
وز درون خود نجست اسرار من 
و در تائید این فرمایش نگاهی به کامنت ها بیاندازیم !
6 - اگر من به جای خانم دکتر پاپی بودم از این کامنت ها یک جمعبندی می کردم ...
7 - حضرت عبٌاسی این چندکلمه را به نیٌت نقد بر این شعر ( که نقدش می تواند چند و چندین صفحه بشود ) ننوشته ام . منتهی بنده کمترین هم گرفتار اپیدمی رایج در این سایت شده ام که هرکسی برای هرچیزی و هرکلمه و حتی صفحه خالی هم میتواند تیک نقد را بزند ! « در دیگ باز است ... » امٌا ... امٌا خواهی نشوی رسوا ؟ ، همرنگ جماعت شو !
شب اوٌل ماه مبارک رمضان است ، و شعری ازرئیس السادات سایت و شیخ الشعرای ما ... در « نور » . رستگار باشید انشاء الله تبارک و تعالی . التماس دعا .
                  
/




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، ترانه ، دری رو به فردا ، حسین احسانی فر ( رهای لنگرودی ) ، اردیبهشت 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 5 خرداد 1394-08:00 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۱۵
علیرضا آیت اللهی
 
افراغ اندیشه : نقدِ بر نقد (2)    
در ترانه هائی که در اصل « غزل » یا « مثنوی » بوده اند و « به دلایلی ... » تبدیل به ترانه شده اند معمولا" توافق نظری بین شاعر و صاحبنظر (1) نیست . در اینجا و دوجای دیگر به اظهار نظر در باره اینگونه ترانه های سه - چهارنفر از استادان - مدیران این سایت پرداخته ام که متاسفانه علاوه بر این که پاسخی قانع کننده نیافته ام از نظر ارتباطات عاطفی - اجتماعی هم عاقبت به خیر نشده ام . امٌا در این مورد شاید فرق کند . چون :
- نام دفتر « رها در خیال » است
( و لابد با پنجره ای بر باغ لایتناهی افراغ اندیشه )
- شاعر یک ادیب است 
- با سعه ی صدر و ظرفیتِ بحث ؛ با کسی چون اینجانب که پرسشگر است و نه مفتی و نه حتٌی مدٌعی . 
فصیح و بلیغ بنویسم : فکر می کنم برخی از شاعران بزرگِ سایت های شعری ، در سرودن غزل همین که به اصطلاح به خاکی می زنند و غزلشان با مثنوی ادامه می یابد نام آن را می گذارند : « غزل - مثنوی » ! یا همین که واژه مناسب به ذهن نمی رسد و قافیه تنگ می آید نام آنچه که با غزل یا مثنوی شروع شده است می شود : ترانه .
بنده نمی توانم نه سادگی منکر شعری بنام ترانه شوم چرا که :
- در همین سایت یکی از انواع شعر شناخته شده است .
- بنابه بعضی از منابع اینترنتی ظاهرا" هر شعری را که بتوان با آهنگ خواند ترانه است .
( و آیا غزلیات سعدی و حافظ که با آهنگ خوانده شده اند ترانه اند ؟ ، به ویژه غزلیات جلال الدین مولوی بلخی که غالبا" قابلیت این را دارند که به صورتی سماعی خوانده شوند ، و... ) .
امٌا بنا به همین منابع اینترنتی پر بازدید ، شقٌ دیگری هم مطرح است :
فقط هر آنچه که بنا به قواعد موسیقی ، با آهنگی خاص و منظم سروده شده باشند ، و قابل اجرای موسیقائی توسط خواننده باشند ، را ترانه می خوانند .
پس اصل بر موسیقیائی بودن است و نه شعر بودن ...
در فرهنگ شش جلدی معین آمده است :
... « تصنیفی که سه گوشه داشته هریک به طرزی : یکی بیتی و دیگری مدح ، و سوٌم تلا و تلالا ... » ؛ و البته آن را شعر نمی شمارد ...
اکثر فرهنگ های فارسی ترانه را در رده تصنیف ( که اگر هم شعر شمرده شود از ضعیف ترین انواع منظومه است ... ) و نغمه آورده اند که باز بنا بر خصلت اساسا" موسیقائی آن است .
زمانی که بنده در دبیرستان در رشته ی ادبی تحصیل می کرده ام بزرگترین متخصصان بدیع ، قافیه و عروض آن زمان ، یعنی آقایان دکتر رضا زاده شفق - استاد جلال الدین همائی - عبدالرحمن فرامرزی - دکتر ذبیح الله صفا - دکتر علی اکبر شهابی - اسمعیل والی زاده و احمد کوشا ، ترانه را یکی از انواع شعر محسوب نداشته اند ...
زمانی که در سال 1347 بنده همکاری مختصری با رادیو ایران داشتم فرهنگستان آن زمان که بسیار حقیقی تر از فرهنگستان بسیار بسیار ضعیف ِاین زمان بود از مسؤولین امر خواسته بود که در اعلام برنامه ترانه سرا را شاعر نخوانند .
در سال 1356 که در فرانسه ادبیات تحصیل می کردم ترانه سرائی در مرکز موسیقی مستقر بود و اینکه ابتدا آهنگی ساخته شود آنگاه ترانه ای به روی آن به اصطلاح سوار شود ؛ نه اینکه یکی چیزی بسراید و آنگاه خودش با آن زمزمه کند ؛ و بشود آهنگساز !
از بین اینهمه « نظر » ؟!!! ذیل سروده ی جنای عالی ، که تقریبا" سراسر به جای نظربودن در زمره ی « حشو ملیح »‌ ! می نمایند ، نظر سرکار خانم ؟ ملودی ( ترانه ) بیش از همه توجٌه ینده ی کمترین را جلب کرد 
نظر جناب عالی برای بنده بسیار ارزشمند است که اگر جز این بود باعث زحمت نمی شدم :
نظر جناب عالی چبست ؟ 
(1) البته بنده ی کمترین « صاحبنظر » باشم یا نباشم اصولا" « نظر » نه یک قانون علمی و ریاضی است و نه حتٌی در هیچ شرایطی یک حجٌت . مثلا" بنده در فلان سایتی نوشته های یک « استاد - مدیر » که نام سپید بر آنها گذاشته و بگمانم تعدادشان از هزار هم بگذرد را شعر سپید نمی دانم . امٌا این دلیل نمی شود . شاید صدها نفر دیگر تحت عنوان « اظهار نظر » آنها را سپید شناخته یا نشناخته و قبول داشته یا قبول نداشته به تحسین نشسته و هزاران « به به و چه چه » گفته باشند !!! ؛ فقط نگران این هستم که آیندگان تا چه حد به این رفتار ادبی - الکی ما تاسف خواهند خورد ... و چه بسا آنچه که معتبر بوده است هم به هیزم همان بی اعتبارها بسوزد .... یک بز گر گلٌه را گر می کند ! حال چه رسد به چند بز گر در این سال بز و بز بیاری ...
                 
پاسخ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۵۴
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
عرض ادب مجدد حضرت استاد
در مورد ترانه نظر شخصی ام این است:
ترانه بر خلاف اشعار با زبان معیار عمر محدودی دارند.
شاید ترانه ای امروز به عنوان شعری قوی پذیرفته شده باشد اما ده سال دیگر هیچ ارزش هنری برای آن قائل نباشند.تمام اشعار کهن چون دارای وزن هستند قطعا دارای ضرب آهنگ هستند و می شود برای آن ملودی ساخت.کما اینکه خیلی از اشعار حضرت حافظ و سعدی و مولانا را با آهنگ خواندند.اما وجه تمایز ترانه ی مصطلح ، زبان شعر است.در واقع زبان ترانه محاوره ایست.همان گونه که با همسر و اطرافیان حرف می زنیم.فقط به همان وزن و ریتم می دهیم.
دلیل محدود بودن عمر ترانه نیز همین است.کیست که انکار کند زبان محاوره ای که ما اکنون از آن استفاده کرده، سخن می گوییم با زبان محاوره مثلا سی سال پیش متفاوت است؟این روند دائمی ست.بنابراین آن زبان محاوره ای که با آن ترانه سرودیم از نظر نسل آینده قابل قبول نیست.
بنابراین شعریّت ترانه را محدود به زمان می دانم و در نهایت معتقدم هنر ترانه سرا به مراتب کمتر از کهن سراست.گرچه برای تنوع بد نیست که سنگی در مرداب قوالب دیگر اندازیم.

باز هم از اینکه وقت ارزشمندتان را به این ناقابل اختصاص دادید بی نهایت سپاسگزارم.
ان شاء الله سالهای سال زیر سایه ادب و آموزگاری تان بیاموزیم.
حضورتان مایه افتخار و اعتبار است.
سپاس از حضور ارزشمندتان
  
پاسخ محمد حسین پژوهنده به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴ ۰۷:۵۷
محمد حسین پژوهنده
درودبر شمااستاد!       



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، اظهار نظر بر شعر ( نقد تفسیری ) ، شعر نیمائی ، از علیرضا کاشی پور محمدی ، در سایت شعر ناب ، فروردین 1394

تاریخ:سه شنبه 25 فروردین 1394-02:44 ب.ظ

در و تخته

 شعری از 

علیرضا کاشی پور محمدی

 از دفتر پرسه های بی چراغ نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۰۰ شماره ثبت ۳۶۰۴۹
  بازدید : ۱۹۴   |    نظرات : ۳۲

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر علیرضا کاشی پور محمدی
آخرین اشعار ناب علیرضا کاشی پور محمدی

تا می خورد به تخته ی شعرم


در ِ خیال


یاد تو می کنم


اما چه فایده


پس می زند درنگ تو دست ِنگاه را


وآن صورت شکفته به هر چیز


غیر من


آونگ ساعتی است که هر لحظه می کند ، یادآوری


 شکنجه ی این اشتباه را .

۶
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
نقدها و نظرات
فکری احمدی زاده(ملحق)
دوشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۴ ۰۳:۲۰
فکری احمدی زاده(ملحق)
 
بزرگوار به شعرناب خوش امدید مقدمتان گلباران        
گرانقدر تمنا داریم کامنت های معمولی را که می نویسید و فاقد نقد تخصصی می باشد را تیک نقد نزنید متشکر می شویم      
پاسخ علیرضا کاشی پور محمدی به نظر فکری احمدی زاده(ملحق)دوشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۳۵
علیرضا کاشی پور محمدی
سلام 
دوست عزیز بر من ِ تازه وارد ببخشید اما منظورتان را متوجه نشدم چون برای این که شعرم نقد شود تیک نقد را می زنم اگر اشتباه می کنم امر بفرمائید چگونه باید تیک بزنم .


نوع مطلب : نقد شعر  تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در باره مهدی اخوان ثالث و شعر هایش

تاریخ:جمعه 9 مرداد 1394-09:44 ب.ظ

منزلی در دوردست

 شعری از 

علیرضا آیت اللهی

 از دفتر آیتِ ایران نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۳۸ شماره ثبت ۳۹۱۵۲
  بازدید : ۲۸۰   |    نظرات : ۶۴

منزلی در دوردست
علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۲۳
علیرضا آیت اللهی
 

مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) - 1 .    

بین کوته بینان ، کوته فکران ، و حرٌافان حریفی که بدون دانش و بینش کافی در سیستم مجازی فارسی به گمان خود نقد شعر و به طور کلٌی نقد ادبی می نویسند مشهور شده است که :
« شعر رانقد می کنند نه شاعر را » ؛
امٌا مگر چنین چیزی دردنیای نقد ادبی امکانپذیراست و به فرض امکان نیز تا چه حدٌ می تواند صحٌت و اعتبارداشته باشد ؟!.
در نقد شعر شاعران متوفٌی ، و معاصر ، و به خصوص شاعران حیٌ و حاضردو مسیرمتفاوت ممکن است طی شود :
- شناخت شاعر و آنگاه نقد شعر وی
- نقد شعر ، و از آنجا پی بردن به شخصیٌت ومحیط زندگی شاعر
به نظر من درباره شاعران معاصر و به اصطلاح نوسُرا ، نخستین راه بسیار ارجح برراه دوم است ؛ زیرا غالبا" :
- شاعر به مثابه ی یک ریا ضیدان ابتداء به ساکن و ساده انگارانه خود را بروز نداده است ؛ تا منطق و به اصطلاح پیام خود را برساند ؛ بلکه با طرح مسئله و به نوعی تشکیل فرضیه ، و چه بسا قضیه ، خواسته است با پژوهش و بنا به رهیافتی معیٌن ، به یک راه حل و نتیجه نهائی برسد . پس :
شاعر نیز ، گاه نا خود آگاه ، طرح مسئله می کند ، فرضبه می سازد ، و آنگاه بنا بر آن حرکت می نماید .
پدر و پیشروی این طرح شعر در ایران ، و به زبان فارسی ، حکیم عمر خیام نیشابوری است که ما در همین سایت شعر ناب ؛ ازوی گفتگوکرده ایم و به این نتیجه رسیده ایم که عمر خیٌام :
- مسلمان بوده است 
امٌابرخی معتقدند که وی جبرگرابوده است؛ امٌا بنا به پژوهش ما-فقطنمی خواسته است که هر موضوعی را چشم و گوش بسته و بدون چون و چرا بپذیرد
- به خصوص در متافیزیک
و 
- اصولا" عشق مطالعه در متافیزیک داشته است .
برخی از معاصران چون صادق هدایت و احمد شاملو و تا حدودی مهدی اخوان ثالث تحت تاثیر عمر خیام و نظایر وی قرار گرفته اند و در اینجا به دو طیف اصلی تقیبم می شوند :
- طیقی بیشتر معتقد به جبر مطلق که گاه به مرز خروج از دین کشیده شده اند ؛ مثلهمان هداست و شاملو ..
- برخی که به نظر می رسد نه تنها از دین مبین اسلام ، مذهب شبعه دوازده امامی ، خارج نشده اند (1) در درون این مکتب و با توجٌه به « روش مباحثه در حوزه های دینی ما » به غور و تفحٌص در متافیزیک - دین - و جبر و اختیار پرداخته اند و با همان پیشفرض های پیشگفته .
یکبار دیگر شعر « منزلی در دور دست » از مهدی اخوان ثالث را بخوانیم :
(1) در نیمه دوٌم دهه 1350 که بیشتر مرا یک دانشجوی منتقد اجتماعی و مطبوعاتی می شناختند با برخی از شاعران و هنرمندان در دانشگاه تهران همدانشگاهی و آشنا بودم مثل حمید مصدق که می خواست کتابهائی برایش چاپ کنم و با اصرار زیاد بالاخره شماره تلفنی از اخوان ثالث به من داد که البته به ندرت می توانستم با وی تماس حاصل کنم و حدس می زدم که خشک و ظنین با من برخورد می کند تا سومین بار از سه مرتبه به طور کل که متوجه شد خویشانی گسترده در مشهد دارم و به ویژه خود یزدی هستم ؛ و اوهم خودش را اصالتا" یزدی معرفی کرد که گمان میکردم پدرش ازدهج ( در شرق یزد ) بوده است و حال می خوانم که ازاردکان ) در غرب یزد ) بوده است . یکبار که تلفن زدم خانمی ، که فکر می کردم همکارش باشد ، چون کمی رسمی در باره وی حرف می زد ، گفت : دارند نماز می خوانند ، نیم ساعت دیگر تلفن بزنید . البته این موضوع را وقتی در محل کار سیاوش کسرائی برای وی و محمود مشرف تهرانی ، که آنجامیهمانش بود ، تعریف کردم هردو خند ید ند و من ندانستم و نمیدانم چرا ) .
( ادامه دارد ) 

                    

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۱۶
علیرضا آیت اللهی
 
مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) - 2 .   

در شعر مهدی اخوان ثالث ، « منزلی در دور دست » شاید بتوان نه تنها بنیان ایمانی - مذهبی وی را بازشناخت ؛ بلکه بتوان به حریم گسترده اعتقادات بنیانی وی راه یافت ؛ به ویژه که این سروده سرآغاز دفتر شعر « از این اوستا » ست که به رساله ای تحت عنوان « مؤخره » پایان می یابد که شاید مانیفست اصلی مهدی اخوان ثالث و شعر های وی باشد :
دین را می پذیرد که اگر جز این بود به « معاد » ( منزلی در دور دست = بهشت ؟ ) اعتقاد نداشت :
« منزلی در دوردستی هست بی‌شك هر مسافر را،
اینچنین دانسته بودم ، وین چنین دانم »
قبول وجود خدا در چهارچوب« حق » شناسی ؛ و پذیرش برتری نیکو کاری ، یا به طور کلٌی نیکی که آن را حتی به دورانی باستانی و باستانی ترین دوران دینی ایران یعنی دین زرتشت ، که به تعبیری همان حضرت ابراهیم (ع) است ، می برد .
امٌا بنا به فرضیه پردازی در مطالعه یا غیر از آن ، خود را به تجاهل می زند یا به تجاهل خود اذعان می کند :.
« لیك،
ای ندانم چون و چند! ای دور »
خیٌام و خیٌامیان نیز همین را عنوان می کنند ....
اخوان ثالث نه تنها دین را پذیرفته است ؛ بلکه به صورتی ضمنی به برتری اسلام نیز اشارتی دارد :
تو بسا كاراسته باشی به آیینی كه دلخواه‌ست« 
دانم این كه بایدم سوی تو آمد، لیك
كاش این را نیز می‌دانستم، ای نشناخته منزل!
كه از این بیغوله تا آنجا، كدامین راه
یا كدام است آن كه بیراه‌ست »
کنکاش اخوان ثالث در مذهب است ؛ و راه رسیدن به حق یا راه رستگاری که نمی خواهد چشم بسته و « حسب الامر » چیزی را و آنهم بین اینهمه مذهب !!! بپذیرد که خواجه حافظ شیرازی در باره ی آنها گفته است : « جنگ هفتاد و دو ملٌت همه را عذر بنه - چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند » و البته حال که از هفتاد و دو ملٌت نیز گذشته است و به هزاران ملٌت و مذهب رسیده است ...
تجاهل م . امید در تواضع وی است و تواضع وی در تجاهل یا یهتر بگوئیم اذعان به جهل وی که این جهل سبب کنکاش وی به سوی یافتن راه درست شده است و در این خصوص نه تنها به « اوامر » دیگران وقعی نمی نهد بلکه به صورتی تلویحی به تقبیح کسانی که خود را در درجه ای والاتر از سایر ابناء بشر قرار می دهند می پردازد و انگشت به روی منم های آنان و گزافه گوئی هایشان می گذارد . برای اخوان ثالث « من » و « من ها » ( و از آنجمله خود بزرگ بینی ها و خود برتر بینی ها ) تا زمانی که تبدیل به « ما » ( خرد جمعی ) نشوند در هیچ مذهب و مسیر و مسلکی جائی ندارند و اتفاقا" از همینجاست که تصادمات وی با من ها ، خود بینان ، خود بزرگ بینان و مستکبران شروع می شود .

                  
این مبحث به دلیل رفتار عجیب و غریب مدیران سایت ناب رها گردیده است .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، در سر خود موی اسب می کارند ، فرحناز راسخ ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-11:38 ق.ظ

در سر خود موى اسب مى كارند!

 شعری از 

فرحناز راسخ 

از دفتر گم گشته نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۱۲:۲۵ شماره ثبت ۳۸۹۳۵
  بازدید : ۲۰۳   |    نظرات : ۹۴

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر فرحناز راسخ

ایرانم ،وطنم

فرزندان ات  جاى چشمها  دهن مى كارند...

در سر خود موى اسب مى بافند

ونجابت را دور مى زنند...!

و دماغشان را هر روز كوتاهتر مى كنند

تا خاك كنند سلولهاى خاكسترى مغز شان....!

انسان اسیر دست نسیان گشته

افیون در جانش ریشه دوانده 

از خود گریز و مردم گریز

و حرف اول و اخر در روح و جسمش را 

كاغذهاى تنهایى به زبان فریاد خواهد زد

و او فقط نشئه و وامانده....!

با دستانى پر از حرص

پر از سرخى و اماس

تا تسخیر كند حقى دیگر را...!

  ناحق...!

و بر قامت خدا لباس مى fپوشانند

و با بزكى ناهمگون جلف

و بعد به عبادتش مى پردازند

با مراسم و آداب

و در دل مى خندند به او

و وضع میكنند قانون و حكمت را

دوباره براى قرن ها...! 


 


 

۸
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۳۰ شاعر این شعر را خوانده اند

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

امیدمرادی

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

علی غلامی

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

امیر جلالی( ا م دی )

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

مرتضی اربابی حکم ابادی (مسیح)

 ، 

احمد خدادادی دهکردی

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

عباس وطن دوست

 ، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ، 

روح اله عسگری

 ، 

میثم دانایی

 ،

بهرام مهرآوران

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

عیسی نصراللهی( تیرداد)

 ، 

قانع دستجردی

 ، 

رضا عزیزی (رهگذر)

 ، 

بهنام مرادی ( بهی )

 ، 

سعید چرخچی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

مهدی حسین زاده

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۰:۳۶
علیرضا آیت اللهی
 

سلام به سرکار خانم راسخ

شاعر ارجمند و گرامی    

زیبا سروده اید  

به آسیب شناسیاختماعی بسیاربه جائی پرداخته اید  

واقعا" مستفید شدم .  

منتهی من این را غزل نمی بینم ؛ چون :

در قالب غزل به تعاریف شعر کلاسیک نیست  

درشعرسپید نیز از موضوعی عاشقانه نسروده است که غزل باشد  

در محتوا به خوبی مسئله را دیده اید و زیبا توصیف کرده اید .    

احسنت ، احسنت ، احسنت . .... منتهی جوانان ما معلول اند نه علٌت ...و علٌت را باید در آموزش مستقیم و غیر مستقیم ما دید که ...

بهترین ها را برایتان آرزومندم .    

                  
پاسخ فرحناز راسخ به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ۲۳:۵۵
فرحناز راسخ
درود جناب ایت اللهى عزیز و گرامى
نوع شعر سپید است و من این قسمت را متاسفانه ندیدم و غزل قید شده است 
       
سپاس از شما


نوع مطلب : نقد شعر  تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، دوستت دارم ، فریبا غضنفری ( آرام ) ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:چهارشنبه 31 تیر 1394-11:20 ق.ظ

دوستت دارم

 شعری از 

فریبا غضنفری (آرام)

 از دفتر شعرناب نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ جمعه ۲۶ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۰۰ شماره ثبت ۳۸۸۸۳
  بازدید : ۱۹۰   |    نظرات : ۳۴

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر فریبا غضنفری (آرام)

دوستت دارم

با همان دستان زخمی و زبرت

با همان شکم برآمده

با نوای خستگی شبانه ات



نگاهت بی رمق است؟

باکی نیست٬

مهربانی در اوست.



دنیای من قلب توست

زمانی که در سینه ات آرمیده ام٬

تازیانه روزگار زخمه ای بر من نمی نوازد.



تو

خورشید پرفروغ زندگی منی

با تو روزهایم به مهتاب نمی رسند



تو

بهار منی

با تو هر روزم نوروز است.



خوشبختی٬ تنفس لحظات باعطر توست.



غرور یعنی من با تو

من فاتح رفیع ترین قله جهانم.



کوه سر به فلک کشیده ام٬

همسرم٬

به تو می بالم.


 

۵

علیرضا آیت اللهی
یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۱۵:۲۳
علیرضا آیت اللهی
 
دخترم ، بهترین های دنیا برای تو است    .
« دوستت دارم »
زیباست ، زیباست ، بسیار زیباست . زیباترین شعر جهان است : « دوستت دارم » همین و به تنهائی حتٌی ...
« سپید » ی واقعا" سپید است .
زبانش زیباست ...
...و اصل شعر هم همینجاست .
بیانش زیباست .
اندیشه ی پشتش زیباست .
شیوه ی تفکرش زیباست .
مقدمه و مؤلفه اش زیباست ( همین مصراع نخستش که « دوستت دارم » باشد بهترین حُسن مطلع تمام تغزل های جهان است ) .
نحوه ی چیدمان و روایتش محشر است...
جهانی است .
تصویری که ارائه شده است نیز تا حدودی .
عاشقانه است ؛ عشق است .
مهر است ؛ و به خصوص :
وفاست .
سراسر احساس ، سراسر احساس .
چه چیزی زیبا تر ازاین ؟! :
« دوستت دارم
با همان دستان زخمی و زبرت
با همان شکم برآمده
با نوای خستگی شبانه ات
نگاهت بی رمق است؟
باکی نیست »٬
.......
و امٌا یک «سپید بی تقص »؟ گمان نکم ؛ تفاوت سلیقه هائی باشما دارم 
پس : ادامه دارد !

                    

پاسخ صفیه پاپی به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۲۴
صفیه پاپی
  
پاسخ علی دولتی به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۲۱:۴۷
علی دولتی
   
پاسخ فریبا غضنفری (آرام) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۰:۴۹
فریبا غضنفری  (آرام)
سلام

فوق العاده سپاسگزارم بابت محبت بی حدی که نثارم کردین
خوشحالم که نوشته ناچیزم به دل شما نشست

بی نهایت ممنونم
مانا باشید   
علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۱:۰۹
علیرضا آیت اللهی
 
اگربه جای شما بودم    
اگربه جای شما بودم به جای « باکی نیست » می نوشتم : « چه باک » . چون فکر میکنم « چه باک » آهنگین تر از « باکی نیست » باشد و درشعر سپید هم که آهنگین بودن بسیارمطرح است ؛ و حتی برخی می گویند یک اصل اساسی است . من فکرمی کنم احمد شاملو در شعر هایش ازاین فن « پس و پیش کردنِ واژه ها » بهره جسته است تا به شعرهایش آهنگ ، یا آهنگ بهتری ببخشد .
اگربه جای شما بودم به جای « دنیای من قلب توست » می آوردم : « دل من ، دنیای توست » چرا ؟ . زیرا :
واژه دل :
- شاعرانه تر از واژه قلب است .
- فارسی تر ازواژه قلب ( اصلا" عربی ) است ؛
به علاوه ، به گمانم شاعرِعاشق ازدل خود می گوید و می سراید و نه از دل یار ؛ پس :
« دل من دنیای توست » : تو در دل من هستی ، در دل من زندگی می کنی ...
و شاید به دنبالش بیاید :
« زمانی که در سینه ام شعله می کشی ...
یا
« زمانی که در سینه ام پرسه می زنی ....
به خصوص که ما در عشق ، « سکون » نداریم ؛ و حتی اگر بیقرار نباشیم همه چیز در حرکت است ؛ اگرچه آرمیدن به معنی رضایت ، کامیابی و آرامش خاطر شما باشد .
مصراع مکملتان در اینجا عالی است ؛ یک تشبیه و یک استعاره بسیارعالی :
« « تازیانه روزگار زخمه ای بر من نمی نوازد
توصیفاتتان از این عشق مقدس ، و در حقیقت بسیار مقدس ، را هممی پسندم ؛ امٌا ؟
( ادامه می دهم انشاء الله )

                    
علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۵
علیرضا آیت اللهی
 
اولین ویرایش شعر سپید بهتر است که فوری باشد   
در توصیف باید دقیق باشیم و آنهم نه موقع سرودن که ممکن است سر رشته کلام به اصطلاح ازدستمان خارج شود ؛ بلکه بعد از یادداشت کردن شعر و اینکه نظرچند نفر را در باره آن جویا شدیم و به ویرایش نشستیم .
اگر لطف فرموده قبول کنید که بنده ی کمترین یکی از آن چند نفر باشم :
خورشید که کم فروغ و پر فروغ ندارد .پس شاید بتوان گفت :
تو خورشید منی ، فروغ زندگی ام .
که هم فروغ وهم زندگی در ساختار توصیف ، زائد می نمایند ؛ امٌا برای وزانت بیشترشعرآمده اند .
و ای کاش تمام مخاطبان شعری به این زیبائی متوجه نکته یا در واقع تشبیه بسیارلطیف و ظریف این مصراع بشوند که : 
« با تو روزهایم به مهتاب نمی رسند »
یعنی اینکه همیشه از نور خورشیدی تو برخوردارم .
بخش بعدی توصیف نیز گرچه چندان آهنگین و شاعرانه نیست ( و موجب تطویل کلام است که این روزها در حوصله ی خوانندگان نیست ....) ؛ امٌا خارج از توصیف هم نیست :
« تو
بهار منی
با تو هر روزم نوروز است.
خوشبختی٬ تنفس لحظات باعطر توست »
که تشبیه موجود در این آخرین مصراع را می پسندم.
« غرور یعنی من با تو » به نظرم زائد می نماید ...
« من فاتح رفیع ترین قله جهانم » یا منم بر بلندای رفیع ترین قلٌه جهان
« کوه سر به فلک کشیده ام » یاای کوه سربه فلک کشیده ام و باز من این دو مصراع آخرین راابدا" ضروری نمی بینم :
« همسرم٬
به تو می بالم »
به نظرم کافی است که بر فراز نام شعر بیاورید : برای همسرم .
مجموعا" عالی است ؛ عالیِ عالی . شما در این سپید زیبا لا اقل به یکی پیام داده اید ؛ و آنهم به زبانی فصیح و بلیغ .... و تاثیر یا نتیجه ی مثبت پیام شما نیز کاملا" محتمل است ؛ نه فقط برای یک مخاطب که شوهر ارجمند و گرامیتان باشند ؛ بلکه چون یک الگو برای بسیاری دیگر ....
سلام بر تو ای منادیِ زیبائی ِ زندگی. نمینویسم که بهترین ها رابرایت آرزو میکنم . چون : « دخترم ، بهترین های زندگی از آن توست . » . افزون باد ..

                  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، ... ، پرستو پور قربان ( آنه ) ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 25 تیر 1394-09:24 ق.ظ

...

 شعری از 

پرستو پورقربان (رها)

 از دفتر قانونِ بی وجدان نوع شعر دلنوشته

ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۲۱ شماره ثبت ۳۸۶۸۶
  بازدید : ۴۰۶   |    نظرات : ۱۷۶

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
آخرین اشعار ناب پرستو پورقربان (رها)

قانونِ بی وجدان 1


 


زمان،جهان،جان...همگی تهدید است


که دگر رخست کج فهمی نیست


که مرا داغِ فراقت کافی است...


تو اگر یادِ کلامت، درد است


و چنین جای حضورت خالی است


پس دگر جایگهت کلبه ی افکارم نیست....


ای جهان زخم مرا مرهم نیست


ای زمان از حرکت باز بایست.....


شِکوه ام از سر بیکاری نیست


بلکه آن از سببِ هشیاری است


من دلم تنگ از این آبادی است


که در آن ناله ی مرغان هوا،فلسفه ی آزادی است!!


 




قانونِ بی وجدان 2


 


مگر ای باد صبا از خاطرت افتاده ام


که در این سوی دگر قاصدگی نیست؟


یا که ای چرخ زمان ما را تو خود بلعیده ای؟!


 هر چه می جویم مرا از خود اثر نیست!


گویا که هر عان خفته ام


هر دم که بر هم میزنم پلکی،خبر نیست....


کاروان زنده اینجا مرده اند!


از زندگان باید،ولی از مردگان جای حذر نیست ....


 


                   


پ.ن


و این هم نمونه ای از هذیانم هایم! که اندکی بیشتر در 


بند قاعده و اصول کنار هم چیده شده اند...! خندانک


اما این که به کدام قالب میتوانند نزدیک تر باشند،با نقد های


ارزشمندتان مشخص خواهد شد.


بزرگواران و استادان عزیز، شوقِ بی نهایتِ سرودنم را


با نقدها و نظرات ارزشمندتان اوج دهیـــــــــد خندانک


سپاس از بی کران الطافتان.....اندیشه تان آباد مهربانان ....خندانکخندانک

۱۴
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۴۲ شاعر این شعر را خوانده اند

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

امیدمرادی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

محمد مهدی (هوشیار) فرازمند

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

رشید حیدری(نادرگلی)

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

پرستو پورقربان

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

رضا عزیزی (رهگذر)

 ، 

علی دولتی

 ، 

علی غلامی

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

سمانه هروی

 ، 

آرش غفاری درویش(منتظر)

 ، 

مرتضی اربابی حکم ابادی (مسیح)

 ، 

رضاناظمی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

رحیم نیکنام

 ، 

زهرا ضیایی

 ، 

امیر شمشیریان

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

محمد صادقی راد

 ،

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

میترا دل داده 

، 

سمیه سلطانی (سایه ی عشق)

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

خداداد آدینه (آدینه)

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

میثم دانایی

 ،

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

محمد دهقانی هلان

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

محمدعلی جعفریان(عاشق)

 ، 

سپیده

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۱۲:۱۳
علیرضا آیت اللهی
 
سلام به دخترم ، دردانه ی سایت ناب   

شعر ، هنراست ، علم نیست ، به خصوص از علوم محض مثل ریاضی که قانون دار باشد و مثلا\\" در آن 2 ضرب در 2 ، در هر زمان و هرمکان و توسط هرکس که محاسبه شود بشود 4 . شعر ، نظری است ، سلیقه ای است و از همین ابتدا من با صنایع شعری که می خواهند شعر را مقیٌد به قوانینی چون بحر و ردیف و قافیه بکنند نه آنکه به طور کامل موافق نباشم ؛ امٌا به طور دربست همموافق نیستم .همین پریروز که من روی سایت بودم غزلی از بحر الغزل که خود را صد در صد مقیٌد به قوانین شعری ( بدیع ، قافیه و عروض ) نکرده اند حدود پنجاه خواننده داشت و غزل شاعری که به رعایت این قوانین پافشاری میکنند فقط حدود ده خواننده ! . بنظرم در شعر نباید صد در صد مقیٌد به قوانین شعری بود . رعایت صد در صد قوانین شعری در اکثر قریب یه اتفاق موارد از زیبائی شعر و نهایتا\\" دلنشینی و دل انگیزی و پذیرش و تاثیر آن بر مخاطب می کاهند . حال ممکن است کامنتی که بنده ذیل شعر شما می گذارم با کامنت آن شاعر تقیٌد گرا و قانونگرا یا بسیاری ازدیگر شاعران متفاوت باشد ؛ و شما را به اصطلاح گیج کند که کدامیک درست می گویند . امٌا با خواندن هریک به یاد بیاورید که اینجا دو ضربدر دو چهارتا نمیشود ؛ در عالم شعر و هنر ، بیشتر سلیقه و نظر مطرح است تا قاعده و قانون ؛ و شما می توانید با پسندیدن نظرات برخی عملا\\" با آنان هم مکتب و هم نظر شوید ؛ و مسیر شعری خود را بیابید .
به نظر بنده کمترین :
از نظر محتوا ، تقریبا\\" تمام سروده های شما غزل و در واقع تغزل اند . تغزل یعنی عاشقانه ... یعنیبروزوالاترین احساسات شخصیِ شاعر .
از نظر شکل تصور می کنم که شما در ابتدا یک نیمائی سرای خوب ، در رده استاد علیرضا کاشی پور محمدی ، بشوید و بعد غزلسرائی چون استاد فاطمه بحرینی ؛ و در جوار آن سپید هایتان را هم داشته باشید ....
همین شعر نخست امروز شما را من تقریبا\\" نیمائی می بینم که ای کاش جناب کاشی پور هم نظر بدهند . هر شعری که کاملا\\" در قالب شعرهای کلاسیک نباشد ؛ امٌا وزن داشته باشد مجموعا\\" و در نظر نخست « نیمائی » محسوب می شود ....
... و باز به نظر من در نیمائی به جای آوردن کاما یاید کلمه یا عبارت را در سطر ( مصراع ، بند ) بعدی بیاورید : مثلا : 
زمان
جهان
جان...
همگی تهدید است
امٌا چون این چهار سطر در واقع در یک سطر هستند ، بنابه یبک متداول نگارش نیمائی ، از کلمه یا عبارت دوٌم هریک را کمی جلو تر می آورید :
زمان
جهان
جان...
همگی تهدید است
البته اگر امکانات فنٌی سایت ، مثل این سایت ، این اجازه را به شما بدهند .
انشاء الله ادامه میدهم . شما که نمیدانم کجا هستید ؛ امٌا من در تهران هستم با گرمای 40 درجه و هوای بسیار آلوده در این حال و در این سنٌ و سال . 

                    
پاسخ پرستو پورقربان (رها) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۱۶:۵۳
پرستو پورقربان (رها)
✿ ✿ سلاااااااااااااااااام و هزاران هزار درود بر استاد عزیزم ✿✿

شعر ، هنراست ، علم نیست

سپاسگزارم استاد،بی اندازه خدا را شاکرم که افتخار آموختن از شما بزرگوار مهربان را دارم ...

✦ ✦حضور شما جناب آیت اللهی عزیز، هماره سبب آرامش و شادکامی من است .... ✦ ✦

سپاس سپاس و سپااااس که حضور پرمهرتان را از کلبه ی
افکار بنده ی حقیر دریغ نمی کنید ...✿◕ ‿ ◕✿

نیمائی قالبی است که به اندازه ی کافی در مورد آن اطلاع ندارم ...لازم شد در این باره هم به مطالعه بنشینم ...

حتما پیرو فرمایشات شما خواهم بود ..."شعر ، هنراست ، علم نیست..."

آموخته ام که شعر جوششی ایست نه کوششی!! و این دقیقا هماهنگ با کلام شماست... آنچه که جوششی است کمتر در بند قاعده و قانون است ...........

و چه ناب است لحظات جوشش و فورانی یک شاعر .............

♥ ♥ ♥ استاد مهربانم شاااااااااااااااد باشید و پاینده ♥ ♥ ♥

╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤

و تو ای حضرت آدم برخیز

که جهان ملک شقاوت شده است...

و زمین جایگه نا امنی

از زر و سیم و خیانت شده است...

دهر آرام گَهِ بی مغزان

و جهالت شَهِ دنیا شده است...

دلم از بابِ جهانم لرزان

که جوانی خمِ شیطان شده است...

کفر می تازد زمان

گویا نجابت خارِ این میدان شده است!!

دلم آشفته از این احوال است

منِ من غرقه ی طوفان شده است....

╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤
پاسخ امیدمرادی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۲۷
امیدمرادی
دراینجا دو ضربدر دو چارتا نمیشود....  
پاسخ محمد صادقی راد(رادحافرس) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۵۸
محمد صادقی راد(رادحافرس)
خوش آمدید
    
   
  
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۵۳
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
   



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، رد پای عدالت ، علی دولتی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:دوشنبه 22 تیر 1394-11:06 ق.ظ

رد پای عدالت

 شعری از 

علی دولتی

 از دفتر کوتاه نوشته ها نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۴ ۰۳:۲۷ شماره ثبت ۳۸۵۷۴
  بازدید : ۴۸۲   |    نظرات : ۱۲۵

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر علی دولتی

سالهاست  


رد پای عدالت


گم شده است


در آن شن زار جهل.


راستی بعد تو


عشق را


با کدام ترازو


 قسمت کرده­اند


این همه سال؟


علی دولتی

۱۶
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۵۳ شاعر این شعر را خوانده اند

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

علی غلامی

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

رحیم نیکنام

 ، 

علی دولتی

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

پرستو پورقربان

 ، 

فرید عباسی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

معصومه عرفانی (عرفان )

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

محمد صادقی راد

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

امیر جلالی( ا م دی )

 ، 

علی اسماعیلی

 ،

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

مهرداد رستم آبادی (مه)

 ، 

سمانه هروی

 ، 

علی میرزایی(هیچکاک)

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

محمد جواد پاشایی

 ، 

میثم دانایی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

یاسین زمانی

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

مسیحا (یاغی)

 ، 

شکوفه مهدوی (بهارانه)

 ، 

رضا عزیزی (رهگذر)

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

قانع دستجردی

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ،

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

احمد خدادادی دهکردی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ،

رضا نظری

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

احمد رشیدی مقدم (گمنام)

 ، 

جعفر محمدی (ضمیرچنارانی)

 ، 

علی ناصری(عین)

 ، 

حسین زینلی گوهری(مکنون)

 ، 

سعید چرخچی

 ، 

فریما محبوبی

 ، 

شاهین لقایی(شاهین)

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴ ۰۷:۳۷
علیرضا آیت اللهی
 
تفسیری ازافراغ اندیشه   

«سپید»است .
آئینی - اسطوره ای است؛
و اسطوره دراسطوره :
پس از علی (ع) عدالت افسانه می شود .
«سالهاست 
رد پای عدالت
گم شده است »
و این نیز به دلیل جهل... که یک جامعه با اسطوره ای ابوجهلی را به تصویر می کشد : درجا درشن های جهل...
« در آن شن زار جهل » 
وهمه ی این چندعنصراساسی زندگی بشر درفقدان خوبی ، و زیبائیِ زندگی که عشق نام دارد .
« راستی بعد تو
عشق را »
بااین مقدمه افراغ اندیشه نزد شاعر صورت می گیرد ، به اندیشه کردن می پردازد ، و اندیشه ی خود را رها می سازد :
« با کدام ترازو
قسمت کرده ­اند
این همه سال؟ »
هنر ومهارت شاعر در این است که در همین چند کلمه تمام مخاطبانش را با خود همراه می سازد :
« کدام ترازو ؟ »
ومقید به زمان ؟
« این همه سال »
شاید شاعرپیامی ضمنی دراین شعر دارد ...
امٌا مهم تراین است که مخاطبان خود را درپاسخ به چنین سؤالی به تفکٌر وا میدارد : افراغ اندیشه متقابل ....
...درگستره ی نقطه ی ثقل یا تم شعر که ترازوی عدالت باشد (چون عدالت ، همیشه ودرهمه جا مورد ادٌعا بوده است ) .
درگستره ی زمان ...
درگستره ی مکان

                  
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴ ۰۸:۰۵
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
 خـــوش آمدیـــــــــد 
پاسخ رضا نظری به نظر علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴ ۱۵:۲۶
رضا نظری
 
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴ ۰۵:۰۵
فاطمه توکلی
     
    
پاسخ فاطمه ضیاالدینی به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۴ ۰۹:۰۵
فاطمه ضیاالدینی
  
پاسخ علیرضا حكیم به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۴ ۱۰:۰۰
علیرضا حكیم
  
علی دولتی
یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۰:۲۵
علی دولتی
 
درود جناب آیت اللهی عزیز و سپاس از شما و سایر دوستان بابت توجه به شعر "رد پای عدالت" 
     

علی (ع ) آمده بود تا در فضای جامعه اسلامی « عدالت » را طنین اندازد و همه جلوه ها و ابعاد آن یعنی عدل اقتصادی عدل سیاسی عدل اجتماعی و عدل اخلاقی را به تجلی درآورد. از همان ابتدا با رنج و درد و تحمل جهل و جمود مواجه گشت كه همواره جان او را خست و شیرازه تدبیرهایش را گسست . علی با تیغ « جهل » كشته شد و به وسیله جاهلان و متحجران » و در « مسجد » و در حال « نماز . وقتی در گوشه ای از جامعه اسلامی خبر كشته شدن امام (ع ) را در مسجد و در حال نماز شنودند با تعجب و شگفتی پرسیدند : مگر علی نماز هم می خواند!!! 
یكی از رنج های بزرگ و طاقت فرسا كه همواره جوامع اسلامی را با مشكل و مانع مواجه ساخته و آزادگان و فرزانگان را به غربت نشانده و در اندوه فرو برده و خانه نشین نموده و یا از حضور و فعالیت جامع و فراگیر و متناسب با دانش ها و بینش ها و تدبیر و تجربه ها و مدیریت های كارآمد و تاثیرگذارشان بازداشته و به حداقل نقش آفرینی رسانده است فقدان « شناخت و بصیرت و آگاهی » و حضور« جهل و جمود و تحجر » است . جهل رنجی اندك نیست و عارضه ای كوچك به شمار نمی رود و مانع و مشكلی حقیر و سست نمی باشد. 
این رنج بزرگ از صدر اسلام و با فعالیت مخرب جاهلان و قشری گرایان آغاز گردید و تا امروز در قالب طالبان و داعش ادامه دارد و همچنان مشكل و سختی می آفریند و از رشد و پویایی باز می دارد و مانع وسعت تلاش های صادقانه و سازنده وارستگان و آزادگان فكور و بصیر می شود كه از مشاهده تنگناهای فقر و محرومیت در زندگی مردم مغموم و اندوهناكند و به عدالت می اندیشند و جستن راه های تحقق عینی آن در همه ابعاد و جلوه ها به منظور آماده كردن زمینه های مساعدی كه هم معرفت های دینی را به تزاید می رساند و هم سلامت معنوی می آفریند و هم سعادت مادی و رونق اقتصادی به بار می آورد. 
جهل به درد و بیماری فرسوه و كهنه ای می ماند كه سالهای مدید از عمر آن سپری گشته و در مان آن سخت و دشوار گردیده و هر روز در مملكت وجود پیشروی می كند وزیان و خطر می آفریند. جامعه مبتلا به جهل و فعالیت های ناسالم و فاسد جاهلان به همان پیكری می ماند كه غده ای سرطانی درحال نفوذ و چنگ اندازی به همه یاخته ها و سلول ها برای فروپاشی و انهدام آن می باشد و تا مرگ و نابودی كامل همچنان شتاب می گیرد و آسیب می آفریند. 

در غیاب عدالت است که : 

نهان گشت کردار فرزانگان 
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند 
نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز 
به نیکی نرفتی سخن جز به راز

فردوسی 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، غزل ، دورتر از ماه ، روحیا لرستانی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:یکشنبه 21 تیر 1394-08:08 ب.ظ

دورتر از ماه...

 شعری از 

روحیا لرستانی

 از دفتر شیدایی نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴ ۰۹:۲۶ شماره ثبت ۳۸۵۴۲
  بازدید : ۱۸۸   |    نظرات : ۴۶

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر روحیا لرستانی

خود مانده ام و .....رفته دلم.....با طپش راه



ای یار سفر کرده خداوند به همراه



با عکس تو باید که چو مرداب بسازیم



ای آنکه در این سینه ای و.......دورتر از ماه



در سینه ی " شمعی " " نخ " سوزنده به من گفت



باید که بسوزد " جگر " با خبر از " آه "



بیهوده به دنبال دلم بوده در این زلف



در خرمن سوزن شده گم دانه ای از کاه



این بار زلیخای شما لوس تر از توست



ای یوسف ایرانی افتاده در این چاه



چون مادر بی تابم و ای قافیه بگذار



صد بار بگویم......که...... خداوند به همراه


 

۱۱
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۳۰ شاعر این شعر را خوانده اند

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

مونس ارجمندی

 ،

سمانه هروی

 ، 

یاسین زمانی

 ، 

محمد صادقی راد

 ، 

فرید عباسی

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

محمدمهدی اورسجی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

قانع دستجردی

 ، 

عرفان فتح الهی(واثق )

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

رضا عزیزی (رهگذر)

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

علی توکلی

 ، 

طیارغیبعلی زاده

 ، 

محمد حسین اخباری

 ، 

رضا نظری

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

روحیا لرستانی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

مرتضی اربابی حکم ابادی (مسیح)

 ، 

ناصر جعفری(کوه)

 ، 

فریما محبوبی

 ، 

احمد علی پور

از نخستین روزهای سال 1394 متوجه شدم که جناب روحیا لرستانی نظرات بنده ی کمترین را نمی پسندند و کمتر مزاحم شدم تا این شعر که متوجٌه شدم نکته ظریف « استعاره » در آن برخی را با « تشبیه » و امثال آن به اشتباه خواهد انداخت و متاسفانه نظر بنده درست از آب در آمد :
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۴۹
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
 

سلام استاد روحیای بزرگوار  
زیبا چون همیشه  
واقعا خواندن اشعارتان الهام بخش و روح افزاست... 
اما با این که گزینه ی نقدتان فعال نیست، می خواهم حرفم را بزنم
تنها دو چیز در مورد اشعار زیبای شما فکر مرا مشغول کرده
اول این که چرا نمی توانم از غزل به این روانی و زیبایی، نتیجه ای بگیرم؟
آیا شاعر عاشق است؟
آیا دردمند است؟
آیا امیدوار است؟
آیا می خواهد چیزی بگوید که مخاطبش را آگاه کند؟
استاد لرستانی گرانقدر 
دوست دارم خودتان بگویید حرف اصلی غزلتان چیست؟
و مورد دوم :
چرا این همه تلمیح؟
چیزی که من همیشه حس می کردم در اشعارتان اما با توجه به کمبود علمم نمی دانستم نامش چیست و از استاد رضانظری عزیز در کامنتی برای یکی از اشعارتان خواندم و آموختم
شعر را زیبا می کند و حس خوبی به خواننده می دهد، اما تا چه حد؟
من فکر می کنم فقط می تواند ذهن خواننده را به سمتی بکشاند که دیگر انتظاری از شعر نداشته باشد و حس کند حق مطلب ادا شده
جسارتم را ببخشید که از دید نقد به شعرتان نگاه کردم
باز هم تاکید می کنم در زیبایی و منحصر به فرد بودن آثارتان هیچ شکی نیست
التماس دعا دارم 
پاینده باشید 
علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۲۸
علیرضا آیت اللهی
 

سلام  

تغرلی بسیارزیبا ظریف و لطیف است    

تصاویر ، عالی  

تشبیهات ، عالی تر   

و یک استعاره ی بسیار قابل تامل و چه بسا بی نظیردرفارسی :

« بیهوده به دنبال دلم بوده در این زلف
در خرمن سوزن شده گم دانه ای از کاه »      

خودبهتر می دانید که از همه ی غزلهایتان لذٌت می برم و غالبا" آنها را چندبارمیخوانم    

توفیقتان بیش باد  
محمد حسین اخباری
پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴ ۰۲:۴۷
محمد حسین اخباری
 
سلام شاعر بزرگوار
بی تعارف عرض میکنم سروده هاتان را بسیار دوست دارم تصاویر ذهنی تان را میپسندم هر زمان به سری به سایت شعر ناب میزنم حتما جستجو می کنم که ببینم آیا اثری از شما وجود دارد که بخوانم ولذت ببرم اجازه نقد ندارم ولی در کمال ادب واحترام عارضم که این مصراع شما
"در خرمن سوزن شده گم دانه ای از کاه"
به قول قدما تعقید معنوی دارد منظورشما این است که سوزنی در انبار یا بفرمایش شما خرمن کاهی گم شده است" وحال اینکه ظاهر مصراع بر عکس است واگر کسی این کلام معروف را نداند فکر میکند گفته اید پر کاهی در خرمن سوزنی گم شده است دیگر اینکه بکار بردن (دانه) برای کاه کاربرد ندارد 
جسارتم را میدانم به بزرگواریهاتان بخشیده اید
موفق باشید      



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، نیمائی ، ما بی هم نخواهیم ماند ، شقایق بنی اسدی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 18 تیر 1394-07:33 ب.ظ

ما بی هم نخواهیم ماند 

شعری از 

شقایق بنی اسدی 

از دفتر شقایق نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۴ ۱۰:۱۹ شماره ثبت ۳۸۴۴۹
  بازدید : ۱۱۳   |    نظرات : ۲۶

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر شقایق بنی اسدی

به یاد آور



که ما با هم غریبانه به راه مهر



تا معراج زیبایی سفر کردیم



به هم ما مهر ورزیدیم و با شوقی صمیمانه



تمام آرزوهامان به هم گفتیم ...



صبر کردیم



به یاد آور چه معصومانه ما هر دم



درون بیشه زاری از خیال یکدگر رفتیم



دو دست بی ریامان را به هم دادیم و



عاشق وار سعادت جستجو کردیم



بگو اینک چه شد ما را؟!



کدامین باد پاییزی بهار عشق با خود برد



!!! کدامین غم تجسم شد



که در باد فراموشی رها گشتیم و



دلهامان تباه دردهامان شد...



تو باور کن طنین قلب من



گرچه جدا از تو تپد لیکن



برای توست این قلبم



برای بی ریا قلبت تپد جانم



عزیز من بیا بشکن تو دیوار کدورت را



و بگذر از حصار تیرگی تا سر دهیم



با هم شعاری ازوفاداری



نوای گرم با هم بودن و با هم پریدن را



شعار اوج با هم را و ما بی هم نخواهیم بود...



باور کن نخواهیم بودانم



عزیز من بیا بشکن تو دیوار کدورت را



و بگذر از حصار تیرگی تا سر دهیم



با هم شعاری ازوفاداری



نوای گرم با هم بودن و با هم پریدن را



شعار اوج با هم را و ما بی هم نخواهیم بود...



باور کن نخواهیم بود



شقایق بنـــــــــی اسدی

۷
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
علیرضا آیت اللهی
یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۳۱
علیرضا آیت اللهی
 

سلام  

خوش آمدید    

سروده تان زیباست    

روایتی ، حکایتی ونوستالوژیک  

خوش آهنگ  

ساده و صمیمی   

به خصوص که من شخصا" شعر نیمائی را بر سایر انواع شعر ترجیح می دهم .  

ضمنا" رسم است که نخستین شعر شاعران را نقد نکنیم  

مستفید و محظوظشدم    

استوار وپایدار باشید انشاء الله  

                   

پاسخ شقایق بنی اسدی به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۵۸
شقایق بنی اسدی
سلام و درود .
ممنون بابت خوش آمدگویی 
سپاسگزارم 
این رسم خوبی ست که در بدو ورود با تمام کاستی ها فقط تعریف از دوستان میشنوم و نقدی در کار نیست . 
گرچه نقد دوستان و اساتید کمک در بهبود اشعار خواهد بود .
امیدوارم در کنار عزیزان هر روز یاد بگیرم . 

روزگارتان خوش



نوع مطلب : شعر شناسی  نقد شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، نجابت ، فکری احمد زاده ( ملحق ) ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:چهارشنبه 17 تیر 1394-09:01 ق.ظ

علیرضا آیت اللهی
جمعه ۱۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۷
علیرضا آیت اللهی
 
استاد احمدیزاده مرجع ادبیات جهانی درایران ؟!  
سلام استاد  
فکر میکنم یک مرجع ادبیات جهانی هستید.  
هرایرانی و هر اسلامی که در غرب سکونت کند ؛ با وجود والاتر نمائی فرهنگ غربی بعیداست که به کلٌی از فرهنگ خود ببرد و همیشه رگه هائی از آن را با خود دارد . امٌا این موضوع نزد جناب عالی بسیار متفاوت میشود و آنهم از آنجا که :
- سایت شعر ناب را بنیان نهاده اید .
- شخصا" آن را مدیریت می کنید .
- خود در آن فعٌال هستید ؛ می سرائید و به صورت مستقیم و غیر مستقیم نقد می کنید و ...مقالاتی می آورید و پژوهش ها ی متعدد و... ( آیا در شهر محل سکونت جنابعالی شبانه روز48 ساعت است یاباز هم بیشتر ؟!!!!!) که واقعا" خسته نباشید .
- نسبت به فرهنگ اسلامی و ایرانی تعلق ( و نه تعصب ) تام و نمام دارید .
- با این وجود اوانگارد ( طلیعه دار پیشرفت ) ادبیات فارسی هستید
- و چگونه می شود طلیعه دار فرهنگ و شعر و ادب شد و جهانگرائی نداشت ؟ آنهم در قلب لندن !
بنابر این شناخت و نقد اکثرقریب به اتفاق شعر هایتان نیاز به این شناخت شاعر و شناختی بسیار بیش از این دارد ؛ که به زور ساطور و قمه نمی شود ! .
منتهی قبل از همه حُسن قضیه در اینجاست که :
- صریح هستید
- با وجود تفکر والا ، ازنظر شکل به زبان مردم می سرائید
پس اینهمه همتباری که در سابت دارید طبیعتا" ( ژنتیک ) و ازنظر فرهنگی قومی و محلی بهتر از من و امثال من شعر جنابعالی را در می یابند ؛ به خصوص آنان که سابقه همکاری بیشتر و بسیار بیشتری داشته اند ... و من با توجٌه یه این موضوع در مقابل آنان کوچه داده ام . فقط میماند یک موضوع که این موضوع مرا کنجکاو کرده است . 

                    
پاسخ فکری احمدی زاده(ملحق) به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۵:۲۵
فکری احمدی زاده(ملحق)
درود استاد نازنینم ممنونم بسیار بسیار که تشریف اوردید و خط خطی های این شاگرد را نقد نمودید و راجبش صحبت و بنده نوازی نمودید بدون تعارف      
لازم است بگویم در خدمتم هر سوالی که ذهن شما شما را درگیر نموده در حد توانم باشد جواب خواهم داد                      
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۰۰:۰۲
فاطمه توکلی
 به صفحه ی شعر و شعور و آرمان های ناب انسانی یگانه استاد گرانقدر و فرزانه ام جناب احمدی زاده عزیز خوش آمدید 
علی غلامی
جمعه ۱۹ تیر ۱۳۹۴ ۲۱:۱۹
علی غلامی
 
ژنتیک و تبار
کردها از قوم‌های مورد توجه آریاییگران بوده‌اند. باور عمومی نزد آریاییگران این بوده‌است که چون کردها مردمانی کوه‌زی بوده‌اند، نسبت به خویشاوندان دشتی/شهری خود از اختلاط با نژادهای دیگر دور بوده‌اند. در دهه‌های پیش از جنگ جهانی دوم که نظریه‌های نژاد برتر و آریاییگری خصوصاً از نوع موبورِ اروپای شمالی شیوع داشت، کردهای مناطق کوهستانی را بر اساس نظریهٔ گهوارهٔ اروپای شمالی آریایی‌ها در زمرهٔ آریایی‌های بلند قامت، موبور و چشم آبی (Homo europeus nordicus) طبقه‌بندی کردند. فون لوشن به همانندی زیست بوم کردها و فرمانروایان هندو-ایرانی میتانی در ۳۵۰۰ سال پیش از این اشاره کرده است.

قائل‌شدن ریشهٔ ایرانی و به تبع آن هندواروپایی برای کردان، از لحاظ تاریخی بدین سبب بوده‌است که کردی از زبان‌های ایرانی‌است. پس فرضیهٔ ایرانی‌تبار بودن کردان با توجه به قراین زبان‌شناختی بوده‌است و نه ژن‌شناختی.

پژوهش‌های میان‌رشته‌ای، به‌ویژه با نظر در دی‌ان‌آی این مردمان، تصویر پیچیده‌تری از واقعیت ترسیم کرده‌اند. طبق یکی از پژوهش‌ها، قدیم‌ترین نیاکان کردان از اخلاف بومیان اولیه هلال خصیب در عصر نوسنگی بوده‌اند. جایگاه جغرافیایی ایشان بیرون ایران امروزی جایی در شمال غربی آن می‌بود. ایرانی‌زبان‌شدن این بومیان چند هزاره سپس‌تر، در پی درآمدن چندین موج نخبگان جنگاور ایرانی‌زبان از آسیای میانه به سرزمین‌های ایشان بوده است.

از جمله نتایج جالبی که از مطالعات ژن‌شناختی گرفته‌اند قرابت توارثی کردان و یهودیان است. برای نمونه اظهار شده‌است که یهودیان به کردان نزدیک‌ترند تا به عربان فلسطین.

از سوی دیگر یک مطالعه ژنتیکی بر روی دی‌ان‌ای میتوکندریایی اقوام ایرانی نشان داده که بیشتر کردهای ایران به هاپلوگروپ HV تعلق دارند. هاپلوگروپ J با ۲۰ درصد و U7 با ۸ درصد در رتبه‌های بعدی قرار گرفتند که هر سه آن‌ها از هاپلوگروپ‌های مخصوص اورآسیای غربی هستند. مقایسه دوبدوی نوکلئوتیدهای تغییریافته نشان داد که کردها بیشترین شباهت در الگوی دی‌ای‌ای میتوکندریایی (نسب مادری) را به گیلک‌ها و بیشترین تفاوت را با بلوچ‌ها دارند.

پاسخ فکری احمدی زاده(ملحق) به نظر علی غلامییکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۵:۲۶
فکری احمدی زاده(ملحق)
برادر همتبارم ممنونم که امدید و زحمت این مقاله خوب را کشدید درود بر همت خوبتان               
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علی غلامیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۰۰:۰۲
فاطمه توکلی
 به صفحه ی شعر و شعور و آرمان های ناب انسانی یگانه استاد گرانقدر و فرزانه ام جناب احمدی زاده عزیز خوش آمدید 
علیرضا آیت اللهی
شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۲۴
علیرضا آیت اللهی
 
مخاطبانِ کم سواد !!!    

طی بهارگذشته در این سایت به یاد آوردم که من و امثالِ من مدعی ادبیات درایران :
- مجموعا"کم سواد هستیم و به جای اینکه ده ساعت بخوانیم تا ده دقیقه بنویسیم ده دقیقه هم نمیخوانیم و ده صفحه، بیشتر برحسب توهمات خود ، مینویسیم ، و آنهم چه زیاده نویسی هائی ... ! .پس :
- ساده نگر و ساده خواه هستیم ؛ حتی ازسمبولیسم گریزانیم !.
-و به این ترتیب به آنچه داشته ایم بسنده می کنیم و پس ازگذشت بیش از هزارسال هنوز هم درقید این هستیم که مبادا حرفی از قافیه مانده باشد و خدشه ای به وزن وارد آمده باشد ! ( و گاه تقریبا" همه ادبیات مابه همین خلاصه می شود ! و اگرایرادی بر موردی از فلان شعر گرفتیم پس ما افلاطونیم ! درست مثل هزار سال پیش!!! ) هیچگونه جلو نمی آئیم تا برتری هنر ( بداعت وزیبائی ) و محتوا و پیام را به اسکلت بیجان شعر و در واقع منظومه دریابیم !؛ درقرن های پیش در جا میزنیم ...
همچنان که در مهد کودک و دبستان ازمنظومه های موزون خوشمان میآمد حال هم ، به نام شعر ، تقریبا" جزدرپی آن نیستیم !. اسفناک است ...
احساسات دیگران را آنچنان که باید و شاید درک نمی کنیم
اندیشه شاعر را ازآنهم بسیاربسیار کمتر ! شاید صدها «به به و چه چه » ذیل شعر شاعری بگذاریم بدون آنکه درک کرده باشیم واقعا" چه میخواسته است بگوید ؟ پیامش چیست ؟ و شخصا" به این ضعف خود اذعان میکنم.
شناخت و نقد شعرهای جنابعالی ساطور وقمه نمی خواهد ؛
- درک احساس میخواهد
- درک زبان ( و به ویژه زبان سمبولیک ) می خواهد
- به کارانداختن کلٌه می خواهد
-آشنائی باشخصیت شاعرمی خواهد .
-....
پس : شعر استاد احمدیزاده سهل و ممتنع است ....

                    
پاسخ فکری احمدی زاده(ملحق) به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۵:۲۸
فکری احمدی زاده(ملحق)
بنده نوازی نمودید گرانقدر بار دیگر ومن خادم را شرمنده خودتان کردید        
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۰۰:۰۳
فاطمه توکلی
     
    

l

l

l



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، شعر نو ، سپیداران ، محمد رضا شفیعی کدکنی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:سه شنبه 16 تیر 1394-07:19 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۰۳
علیرضا آیت اللهی
 

سپیداران ! سپیدی یارتان      

سپیداران سمبلی ، یا آنطور که در ادبیات کلاسیک ایران می آمد مظهری ، از رهائی ( اعتماد به نفس و خود اتکائی ) آزادگی ( از قید و بند وابستگی ) و سایر صفات و مشخصات و خصائل نیکوی یک انسان هستند ؛ و بنابر این اصولا" درخت ، چه در اشعار جدید غربی و چه در اشعار جدید ایرانی ، تقریبا" همیشه نمادی از انسان است ؛ (1) که اگر بخواهیم تفسیری سیاسی داشته باشیم مردم یا به خصوص ملٌت را تشکیل می دهند . سپیدار به گفته عموم و به صورتی نمادین ، بلند بالای سرفرازی است که :
- از نظر اقتصادی : عضوی از ملٌت است که غیرت و مردانگی دارد و می خواهد دستش توی جیب خودش باشد .
- از نظر اجتماعی نیز بدون توقعی که گاهی تا حد تکد یگری نزول می کند نمی خواهد انگل و سر بار جامعه باشد ؛ و برعکس به آبرو و حیثیت اجتماعی خود اهمبت می دهد 
- از نظر فرهنگی دارای « شخصیٌت » است ، بیدار و هوشیار است ؛ . مرام و مسلک مشخص دارد ، مستقل فکر می کند و تصمیم میگیرد و ... بله قربان گو نیست ....
و چنین هوشیاران و کنایتا" تا صبح بیدارانی هستند که گرد یکدیگر جمع می شوند :
« من از نجوای بی آوای دنیای سپیداران
درین شبهای پر افسانه این تا صبح بیداران
شنیدم داستانی را
که خواب از دیدگانم برد
هزاران مژده ام آورد
بسوی بی نشانم برد »
گرد یکدیگر جمع می شوند تا آسیب های اجتماعی را زایل سازند ، انگل های جامعه را هدایت نمایند ، و... جامعه ای بهتر بسازند یا به گفته ی خواجه شیراز : فلک را سقف یشکافند و طرحی نو در اندازند» یا لااقل از آنان کناره بگیرند و چون آنان نشوند ...
محمد رضا شفیعی کدکنی ( م . سرشک ) در آن زمان تقریبا" 25 ساله به دنبال آنچه که آمد ، سروده است :
« من از نجوای بی آوای دنیای سپیداران
درین شبهای پر افسانه این تا صبح بیداران
شنیدم داستانی را
که خواب از دیدگانم برد
هزاران مژده ام آورد
بسوی بی نشانم برد
.... »
که حال پس از نیم قرن من نیز همزبان با شفیعی کدکنی می خوانم :
« تمام همتم بادا نثار قامت آزادگیتان ای سپیداران !
در این شبهای پر افسانه ؛ ای تا صبح بیداران ! »

(1) نخستین بار که شعری نو با سمبل درخت دیده ام درسال 1342 و همان شعر مشهور درخت از سیاوش کسرائی بوده است که حدود پنج سال پس از آن افتخار شاگردیش را یافتم.

                    



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، شعر نو ، سپیداران ، محمد رضا شفیعی کدکنی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 16 تیر 1394-07:06 ب.ظ

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۴۹ شماره ثبت ۳۸۳۹۸
  بازدید : ۳۶۱   |    نظرات : ۸۹

محمد رضا شفیعی کدکنی
سپیداران

من از نجوای بی آوای دنیای سپیداران

........


علیرضا آیت اللهی
شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۲۶
علیرضا آیت اللهی
 
بسیارخوب ، واضح تر می نویسم  

در بررسی سمبولیستی شعر « رؤیای صحرا » که در یادداشت قبلی آمد :
آسمان می تواند نمادی از فرماندهی و زعامت بر جهان باشد ؛ از جمله :
- خورشید که اصولا" سمبلی از نور (مقدس ) و زندگیبخشیِ روحانی است ؛ و
- ابر و باران و آب که نمادی از برکت و روشنائیِ معاش برای انسان است .
خواننده ی شعر شاعران بزرگی چون م . سرشک می بایست هم اصولا" از مکتب سمبولیسم اطلاع داشته باشد و هم حتی الامکان ، از مفهوم هر نماد نزد این شاعر ، و به طور کلٌی در ادبیات ، که البته در صورت عدم اطلاع قبلی هم دریافت و درک آن چندان دشوار نخواهد بود .
در سمبولیسم آنچنان فصاحت و بلاغت ِ مورد نظر ادبیات کلاسیک وجود ندارد ؛ و خواه نا خواه کار به رمز گشائی از محتوای شعر و پیام شاعر می کشد ؛ و خواندن فکر شاعر که این خواندن فکر ، یا نهایتا" تفسیر ، هم نیز غالبا" نزد خوانندگانِ گوناگون ، متفاوت است ؛ و به دنبال آن استنباط ها یا برداشت ها متفاوت اند : یکی ممکن است شعری را با محتوا و پیامی عاشقانه ببیند ، دیگری عارفانه ، سوٌمی اقتصادی ، و چهارمی با محتوا و پیام سیاسی .
هنر استاد محمد رضا شفیعی کدکنی در شعر « رؤیای صحرا » در این است که هم توصیفی واقعی از یک جریان ، چرخه و حلقه ی مفقوده طبیعی ( طبیعت ) به دست داده است ؛ و هم باب هرگونه تعبیر و تفسیر را برای خوانندگان خود بازگذاشته است .
شما چه فکر میفرمائید ؟
آیا منظورش از ابر ، حکومت بی خاصیت و زیان آور طاغوت بوده است که به جای انجام وظیفه و باریدن :
« آنسویتر دردور دست آسمان ابری است 
خاموش و بی باران »
جلوی نعمت خورشید جهانتاب را نیز گرفته است ؟ :
« امٌا کبود و ژرف و دریا رنگ
آیا درختان همان افراد مردم نیستند ؟
« وینجا درختی چند
چشمانشان ازآرزویی سبز
لبهایشان ازانتظاری خشک
بگشوده دست التجا زین آسمان دور
هر برگ زیر لب دعائی گرم می خواند
شادابی فردای صحرارا . »
........
شعر های یک شاعر در یک برهه معمولا" در یک مقوله ؛ و در پس یکدیگر ، پیام هائی مشابه ، یا مکمٌل هستند که از جمله پیام نسبتا" واضح ( البته به تفسیر ما ) شعر « سپیداران » مکمٌل پیام شعر « رؤیای صحرا » می نماید .

                    
علی دولتی
یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۰۱:۲۹
علی دولتی
 
درود بر جناب آیت اللهی و سپاس از مطالب آموزنده
     

نمادگرایی یا سمبولیسم یعنی به کار بردن سمبل یا نماد به عنوان یک نوع شیوه بیان در هنر و ادبیات. این روش در آثار ادبی دوره های تاریخی بیشتر ملت ها، کم و بیش به کار رفته است، اما آن چه به عنوان مکتب سمبولیسم یا نمادگرایی در ادبیات و به خصوص در شعر از آن بحث می شود و به عنوان یکی از مکتب های ادبی معروف شده، نهضتی است که در اواخر قرن نوزدهم در شعر فرانسه به وجود آمد. منشاء ظهور آن در ادبیات فرانسه می دانند. ظهور مکتب های ایماژیسم و سوررئالیسم را حاصل نفوذ مکتب نمادگرایی دانسته اند.

در ادبیات فارسی، مکتبی با خصوصیات مکتب نمادگرایی و شاعرانی با چنین شیوه کار، در دوره ای مشخص وجود ندارد، اما می توان بعضی از خصوصیات آن را در اشعار بیشتر شاعران تصوف یافت که بیت های آغازین مثنوی مولانا از بهترین نمونه های آن به شمار می آید. علاوه بر آن در شعر فارسی معاصر نوعی شعر اجتماعی نمادگرا که تفاوت کلی با نمادگرایی فرانسوی دارد، رایج شده است که پیشاهنگ و مبدع آن، نیما است. این نوع شعر، به خصوص از سال ۱۳۳۲ به بعد، تحت تاثیر محیط سیاسی ایران رواج بیشتری یافت و بسیاری از شاعران معاصر آن را تجربه کردند. شعر تمثیلی و نمادین زمستان اثر مهدی اخوان ثالث نمونه درخشانی از این نوع است. 
پاسخ علی غلامی به نظر علی دولتییکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۰۴:۰۷
علی غلامی
چارلز چدویک در آغاز فصل اوّلِ کتاب کلمۀ سمبولیسم به صورتِ اسم عامّ، مانند « :می گوید »تئوری سمبولیسم« کلمه های رمانتیسیسم و کلاسیسیسم، می تواند حیطۀ معنایی بسیار وسیعی داشته باشد. آن را می توان برای تعریفِ هر گونه بیانی که به جای اشارۀ مستقیم به چیزی، به طورِ غیر مستقیم، با وساطتِ چیزی دیگر به آن اشاره کند، به کار به منزلۀ اصطلاحی در نقد »سمبولیسم« برد . بنا بر این اگر بخواهیم که کلمۀ ادبی مفهومی داشته باشد، باید معنای آن را محدود کنیم. اوّلین مرحله در این کار این است که بپذیریم که سمبولیسم به معنیِ صرفاً چیزی را جانشینِ چیزی دیگر کردن به واسطۀ شباهت نیست... بلکه کاربردِ تشبیهات و استعاراتِ عینی و مادّی است برای بیانِ صُورِ ذهنی مُجرّد و عواطف و احساسات. امّا این تعریف هم باز حیطۀ معنای آن را همچنان در مقاله ای با عنوانِ » تی. اس. الیوت «نامحدود می گذارد، چون به طوری که اشاره کرده است، یگانه راهِ بیانِ عواطف و هیجانات »هَملت و مشکلهایش« »نظیرِ عینی«در قالبِ هنر، یافتنِ چیزی است که او آن را نه سمبول، بلکه رده ای از اشیاء، موقعیتی،« )می خواند، یعنی objective correlative( ».زنجیره ای از وقایع که می تواند نمودارِ آن حالتِ عاطفی و هیجانی باشد »شعرِ سمبولیک«و »سمبول« به این ترتیب از هر شاعر یا منتقدی برای تعریفی بخواهید، جوابی خواهید شنید که با جوابِ شاعران و منتقدانِ دیگر شباهتهایی و نیز تفاوتهایی خواهد داشت، و مجموعِ آن شباهتهاست که را تا اندازه ای مشخّص »شعرِ سمبولیک«و »سمبول«می تواند حیطۀ معنایی کند. امّا اینکه گویندۀ غامض نماترین شعرها و پیشوای شاعرانِ سمبولیست از هر چیزی فقط به کنایت باید یاد « فرانسه، استفان مالارمه، گفته باشد که به دست نمی دهد، زیرا که »سمبولیسم«، کلیدی برای گشودنِ معنای »کرد بوده اند شاعرانی که از ساده ترین ملاحظات، چنان به کنایت یاد کرده اند که کنایتِ ایشان به معمّا تبدیل شده است، و خواننده برای تلاشی که در گشودنِ این گونه معمّاها می کند، پاداشی به سزا نمی گیرد، چون در نهایت به ملاحظه ای ساده می رسد، نه به وجدی و جذبه ای حاصلِ ورود به پهنۀ مکاشفه ای شاعرانه، نمودارِ چهره ای از بیشمار چهره های حقیقت در جهانِ ورایی، و خواننده می بیند که با شاعر در یک بازی کلامی شرکت کرده است، و این بازی، هرچند سرگرم کننده، هرچند حیرت انگیز، آن چیزی شعر به او نشان می داده است. بهترین نمونۀ این ِ»درِ باغ سبز«نبوده است که »سبک هندی« بازیهای کلامی را شاعرانی عرضه کرده اند که سبک آنها به معروف است، و البتّه معروف ترینِ آنها ، صائب تبریزی »سبک اصفهانی«یا در بسیاری از غزلهاشان بیتهایی ، و غالب دهلوی ، طالب آملی ،کلیم کاشانی دارند که هر یک به تنهایی شعری است کامل در بیانِ نگرش و دریافتی فلسفی یا عرفانی، یا تجربه ای از زندگی اجتماعی، با اشارتهایی به خصلتهای انسان، به صورت اندرزی حکیمانه، با ایجاز در قالبِ یک بیت نشانده، با چنان ترکیبِ کلامی ای که توانسته است در حافظه ها بماند و در حکمِ ضرب المثل باقی بماند.
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علی دولتیسه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۴
علیرضا آیت اللهی
    
علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۸
علیرضا آیت اللهی
    
,
,



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، من بی من شده ام ، پرستو پور قربان ( رها ) ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:دوشنبه 15 تیر 1394-11:10 ق.ظ

علیرضا آیت اللهی
پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۳۲
علیرضا آیت اللهی
 
قدر خود را بدانید دخترم   
این سروده ی شما بسیار فراتر از یک دلنوشته است . می توانید هم نیمائی بسرائید ، هم سپید و هم آزاد . 
این شعرتان را بیش از ده بار خواندم ! باور نمی کنید ؟ از بس زیباست 
به نظر من یک « سپید » معرکه است
خواستم چند مصراع آن را به عنوان مثالی عالی از زیبائی و موسیقی درونی شعر بیاورم دیدم تقریبا" همه را باید بیاورم 
شعر قبلی تان هم به چنین زیبائی بود
مرا به به یاد احمد شاملو انداختید 
به صفحه شخصی تان سرکی کشیدم دیدم چقدر جوان هستید و حیرتم بیشتر شد
تا اینجا که دو شعر از سرکار عالی خواتده ام شما را « پدیده » سایت شعر ناب در این آغاز تابستان داغ می بینم . 
تبریکات صمیمانه مرا به بزرگترین سپید سرای آینده ایران بپذیرید .
به خصوص با روحیه شاعریی که در پروفایلتان آورده اید :
کو آنی از خلقت که بر دل ننشیند؟ »!« 
عشق به هستی ، مثبت گرائی محض ...
و به خصوص : تواضع که لازمه ی شاعری است
وحقشناسی ... 
اگر همینطور ادامه بدهید بنده ی کمترین را از همینجا خواننده ی تمام شعر های خود بدانید 
با آرزوی موفقیت روز افزون برای سرکار عالی

                  
پاسخ علی غلامی به نظر علیرضا آیت اللهیجمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴ ۱۵:۲۸
علی غلامی
سلام خدمت استاد گرانقدر جناب آقای دکتر آیت اللهی

ممنون و سپاسگذار فرمایشات شما استاد گرانقدر هستم و دیگر چیزی نمی گویم در مورد این بانوی اندیشمند و جوان ...چرا که حضرتعالی کامل بیان کرده اید و ما هم خواهیم آموخت از این درس های شما مثل همیشه
  
پاسخ پرستو پورقربان (رها) به نظر علیرضا آیت اللهیجمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴ ۱۶:۰۵
پرستو پورقربان (رها)
سلام و سپاس بیکران ....
استاد بزرگوارم،هنوز مبهوتم از این همه لطف شما.
بنده نه خود را در حد یک شاعر میدانم و نه هذیان هایم را
در حد شعر!
اما نظر لطف شما شوق عجیبی در من بیدار کرد؛
باعث افتخار است که نوشته ام مورد پسند شما استاد عزیز واقع شده.
من نه مطالعه ای در زمینه ی شعر و شاعری دارم و نه با وزن و قافیه و ردیف آشنایم؛
تنها آنچه که میدانم این است:
رنج احساس می آفریند،و احساس واژه می چیند!
و این عمقِ حس نابی است برای من و من ها ....
هر چه سپاس من در مقابل نظر لطف شما کم است؛
سپاس سپاس و سپاس ....
حضور و همراهی تان حقیـــــــــــــــــــقتا مایه ی افتخار و شادکامی است.
دلتان شاد،لحظه هاتون خرم،و ایام به کامتان باد .
         
پاسخ فکری احمدی زاده(ملحق) به نظر علیرضا آیت اللهیجمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۱۹
فکری احمدی زاده(ملحق)
     



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6