تبلیغات
شعرِ آ - مطالب تفسیر شعر
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

نظری به غزل رسوای عشق از مهران اسدپور در سایت شعر پاک

تاریخ:دوشنبه 25 بهمن 1395-12:44 ب.ظ

رسوای عشق

از : مهران اسد پور

دیگر اسیرِ رنگ و ریاها نمیشوم
بازیچه ای به دستِ خطاها نمیشوم
رفتم ولی بدان که من این بار تا ابد ؛
با وعده هایِ پوچِ تو اِغوا نمیشوم
وقتی به یادِ خاطره هایِ گذشته ای ؛
در سایه هایِ ذهنِ تو پیدا نمیشوم
رفت آن زمانِ عِشوه خریدن مگو دریغ ؛
از عِشوه ها و نازِ تو شیدا نمیشوم
رسوائی ام اگر چه مرا مَردِ عشق کرد ...
دیگر به پایِ عشقِ تو رسوا نمیشوم
گفتی که کوچکی بُرو... حالا بیا ببین ؛
از هیبتم به زندگی ات جا نمیشوم 
تنها شدم ولی؛ همه تاوانِ عشقِ توست 
« گفتم که با وجودِ تو تنها نمیشوم !!! »
از درکِ این مسائِلِ مجهول عاجزم
هرگز حریفِ حلِ معما نمیشوم
حالا بیا ببین چه شُدم در فراق تو
چون واژه ای غریب که معنا نمیشوم
دردیست بر دلم که نشاید به کس نمود
زین دردِ لاعلاج ، مداوا نمیشوم
میمیرم از درونم و چون کوه سربلند
یک دم مطیعِ پستیِ دنیا نمیشوم .
                   « مهران اسدپور » 
  
علیرضا آیت اللهی :
سلام 
به شاعرارجمند و گرامی
جناب مهران اسدپور
چشم بسته وارد دفتر شعرتان می شوم چون تقریبا" مطمئن هستم که با شعری خوب مواجه خواهم شد ؛ و جناب عالی در قید و بند کمٌیت و نهایتا" ارائه ی فلٌه ای شعر نیستید .
« رسوای عشق » واقعا" که مصداق یک غزل است : عاشقانه
... و مصداق یکی از بزرگترین و شاید هم بزرگترین مضمون ادبیات کهن فارسی : شکوه از یار
زیبا
شیوا
وزین
متین
و دلنشین .
بخصوص روان ، و روح انگیز
داراس فرایندی منطقی و متداول : نامهربانی و تبختر یار > شکوه > گریز >انتقام و مقاومت از افتادن دوباره به دام .
پس : روایتی است یا یک فرایند نسبتا" صحیح و ساختاری نسبتا" صحیح تر  .
چرا می نویسم « نسبتا" » ... ؟
- چون بنظرم ابیات آخر به نوعی تزلزل شاعر را نشان می دهند که این تزلزل می تواند فرایند و ساختار غزل را اندکی سست کند .
نقطه ی ثقل شهر همانجاست که شاعر باصطلاح انگشت به چشم یار ش می کند :
گفتی که کوچکی بُرو... حالا بیا ببین ؛
از هیبتم به زندگی ات جا نمیشوم 
...و امٌا عجب حُین مقطعی دارد :
میمیرم از درونم و چون کوه سربلند
یک دم مطیعِ پستیِ دنیا نمیشوم
شاهکار است .
فدای آن طبع بلند
احسنت ، احسنت ، احسنت 
لذٌت بردم
زندگیتان آکنده از لذٌت باد ؛ و هر یار غدٌاری در مقابلتان مغلوب و پشیمان !



نوع مطلب : تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره با محمدجواد منوچهری به بهانه غزل هی بلا در سایت شعر پاک

تاریخ:چهارشنبه 20 بهمن 1395-09:28 ق.ظ

جناب محمد جواد منوچهری
هی بلا پشت بلا،گریه ی بی نبض سحر
از محمد جواد منوچهری

هی بلا پشت بلا،گریه ی بی نبض سحر
خفقان و طپش قلب و تب وتای کمر
 
مثل آن بچه یتیمم که پس از یک زد وخورد
هم کتک خورده و هم خورده تهش فحش پدر
 
آن درختم که پس از دادن کلی پر وبال
دیده عضوی زخودش گشته طرفدارتبر
 
حال من حال غربیست پس از رفتن تو
قهوه شور! به همراه دو پیمانه شکر
 
گریه کردم نروی هرچه تمنا کردم
در دل سنگ تو یکبار اثر کرد مگر
 
رفته ای از نظر و سهم تو کلی ای کاش...
کاش پیدا بکنی مثل منی جای دگر
*
نظر علیرضا آیت اللهی
سه شنبه ۱۹ بهمن ۹۵ - ۲۳:۴۵
سلام
از تجاتس الابیات که بگذریم مستفیدشدم و بخصوص این بیت را بیشتر از همه پسندیدم :
آن درختم که پس از دادن کلی پر وبال
دیده عضوی زخودش گشته طرفدارتبر

یک کمی بیشتر آشنا بودم به عنوان پاسخ می نوشتم :
مثل تو نیست درختی که منش بگزینم
چوب سختی که شود یار و مدد کار تبر !
*
چهارشنبه ۲۰ بهمن ۹۵ - ۰۱:۳۱
استاد طارق خراسانی :
سلام و درود بی حد
اگر قضیه ی پیش کسوتان نبود امسال دوستان شما را بعنوان ملک الشعرای شعر پاک انتخاب می کردند.
شک ندارم خورشیدی درخشان در آسمان شعر و ادب ایران طلوع کرده است و دوستان یکی پس از دیگری به این مهم واقف خواهند شد.
بنده به نوبه ی خود ضمن تبریک به شما شاعر گرانقدر با احساس،  به خود می بالم که در خدمت شما عزیز می باشم ... خدمات ما هم فقط ثبت اشعار  و بررسی منصفانه ی آثار شاعران و انتخاب شان بعنوان برترین شاعران انجمن ادبی شعر پاک است .
بر خلاف فردی یاوه گو که تا کنون در فضای مجازی و سایت های شعر وجود نداشته است، امروز به همه ثابت شد که طارق نه تنها دستش را پل نساخته که از آبروی خود بگذرد بلکه یک معلم با حقوق ناچیز باز نشستگی سایتی را با قیمتی گزاف تأسیس و به صورت رایگان در اختیار شاعران گرانمایه ی سرزمین خود قرار داده است.
از آنجایی که هدف ما صزفاً خدمت به شاعران گرامی و فرهنگِ کشورو جهان است ، خداوند سبحان هم این انجمن را لحظه به لحظه یاری می کند تا به راه خود بهتر ادامه دهد.
وقتی یغما شاعر خشتمال نیشابوری درگذشت به خدای احد و واحد مسئولان بی درد فرهنگی ما اصلا نمی دانستند یغما کیست!! بدان خاطر که به دنبال امیال شخصی خود بودند و بس...  حالا هم در محافل خصوصی خود،  ضد ارزش ها را بال و پر می دهند.
جناب منوچهری عزیز حوشحالم شما در کنار بسیاری از شاعران خوب و پاک،  ما  را در راه رسیدن به اهداف مقدس یاری می فرمایید..
در پناه خداوند سبحان سلامت و شاد زی
*
  علیرضا آیت اللهی به طارق خراسانی
چهارشنبه ۲۰ بهمن ۹۵ - ۰۸:۰۹
...و پس از عرض سلام :
عشٌاق همیشه سینه چاک اند
عِرض ملکوت و فخر خاک اند
اینان که حساب پاک باشد
دارای هنر ، بدون باک اند
هر مدٌعی ئی زحقد گوید
گو حقد نه ، عاقلان ملاک اند
گرچه حسدش طبیعت اوست
در راه خطای خود هلاک اند
طارق تو به دل مگیر این شرٌ
عشٌاق ! همیشه سینه چاک اند
محمد جواد منوچهری :

عرض ادب و احترام استاد آیت اللهی عزیز
نفهمیدم برای جناب طارق بود سروده زیبایتان یا برای حقیر
این سروده قبل از نشر تقدیم شما
چه حزن آلود می خواند قناری قصه تنهائی خود را
چو بگشاید لب از لب لو دهد دیوانه دل شیدائی خود را
خموشی بهترین کارست وقتی عقل حاکم نیست
به وزن حرفهایش هرادیبی روکند دانائی خود را
عزیز مردم چشم سیاهش بودم وامروز دانستم
خودم بر طبل کوبیدم بنای خواری ورسوائی خود را
سکوت پسته حتما درد دندان دارد اما درس هم دارد
در این بازار دنیا چون صدف پنهان کنی دارائی خود را
صداقت جنس نایاب است واینجا مدعی خروار در خروار
چو افتد پرده میبینی ندارد هیچ کس زیبائی خود را
تبی باید که ارزشمند باشد مرگ اما اوج نامردیست
فروافتادن از چشمی که دارد از خودت برپائی خود را
تو ساکت باش ای دیوانه دل،مستانه خوان،آخر نفهمیدی
برای خواب خوش هرگز نمیخواند کسی لالائی خود را
#محمدجوادمنوچهری
پاسخ علیرضا آیت اللهی :
دوبیتی بود نزد طارق ایثارگر تا که شناسد یاور خود را
منوچهری بیامد عطر پاشان و رسا نا باور خود را
چه گویم جز تشکٌر ؟ قاصرم در شعر در این سنٌ بالایم
چو گردم مست شعر تو ندانم باختر یا خاور خود را ...



نوع مطلب : شعر من  تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نظری به غزل « مرگ انسانیت ... » از مهران اسد پور در سایت شعر پاک

تاریخ:سه شنبه 19 بهمن 1395-09:47 ق.ظ

مهران اسدپور :

مرگ انسانیت ...

شنبه ۱۶ بهمن ۹۵ - ۱۵:۲۷
                 
 
بعد از این هرگز نمی رنجم ز کج رفتارها
لب فرو میبندم از تفسیرِ این کردارها
 
بیشه هایِ خالی و خاموش گاهی میشوند
در غیابِ شیرها ، جولانگهِ کفتارها 
 
از ازل در گوشه ای تنها بِه از دیدارِ خلق
میگریزم تا ابد از شرّ این دیدارها
 
حد و مرز عشق را دانستم ، اما با جنون؛
بی محابا رد شدم ، از مرزِ آن هشدارها
 
توبهٔ گرگ است میدانم، پشیمان نیست او
چون که در این راه من هم توبه کردم بارها
 
گفتمش آن راز را، اما هویدا کرد و رفت
محرمی دیگر نمیبینم ، به جز دیوارها
 
مست باید بود و لایعقل ، در این دنیای پست
چون که دائم میرسد ،  بر عاقلان آزارها
 
رتبه هر کس در این عالم به انسان بودن است
کشته شد انسانیت ، با دستِ بی مقدارها
 
کافر مطلق بخوانیدم ، اگر این است دین
آبروی شرع را بُردید ، ای دین دارها.
 
              « مهران اسدپور »
*
علیرضا آیت اللهی
سه شنبه ۱۹ بهمن ۹۵ - ۰۷:۴۲
سلام
راستش را بخواهید شور و حال یک جوانتر از شور و حال یک سالخورده تر بسیار متفاوت است ؛ و همین امر روی قضاوت وی که به عنوان قضاوت یک عضو از جامعه قاعدتا" مطلوب شاعر می نماید ، فرق می کند . من در جامعه ی عام شما هستم ؛ امٌا در جامعه ی خاصٌ اگرهم بخواهم ، به مقتضای سن نمی توانم باشم .
و امٌا این غزل شما یکی از بهترین غزل هائی است که در این بهمن ماه خوانده ام ...
... اگر چه از نظر شکل به « قصیده » هم می زند ؛ از جمله قصاید ملک الشعراء بهار ، « باز زنده سازیِ » شور و حال این سراینده ی مرغ سحر و به طور کلی فضای زمان مشروطیت و اوایل حکومت پهلوی اوٌل .
از نظر محتوا برای کسی که ده ها شاعر معاصر را بر رسی کرده باشد یاد آور سروده های میرزاده عشقی و بخصوص میرزا محمد فرخی یزدی است  ...
منتهی انتقادی صریح از نظام فرهنگی اخلاقی جامعه است وفرصت طلبان در آن که اینجا غزل جناب عالی « شخصیت » خودش را می یابد : اگر میرزاده عشقی و فرخی یزدی از نظام سیاسی حاکم شکوه دارند و با آن در می آویزند جناب عالی بیشتر به نظام اجتماعی - فرهنگی - اخلاقی جامعه سر و کار دارید و برخوردی « عارفانه » دارید ... شاید هم به قول عوام به خدا پناه می برید ؟ .. که این موضوع ما را از فضای مشروطیت و شبه مشروطیت خارج کرده یه قرن های تصوٌف و البته عرفانِ صرف باز می گرداند ....
با این همه توصیفاتی انقلابی دارید با تشبیهاتی انقلابی ؛ امٌا کاملا"فارسی و ایرانی همچنان که کنایه ی « توبه گرگ »...
صریح می نویسم : غزل خوبی است که ارزش مرور و صیقل دادن در طول سالها و دهه های بعدی را دارد و پیش بینی می کنم که جناب عالی هم به اندکی تغییر و تحول و صیقل آن خواهید پرداخت ... در طول زمان که هنوز آن زمان فرا نرسیده است .
مهرتان را شکر و شعرتان افزون



نوع مطلب : تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نظری به دختر غزلم از استاد علی اصغر اقتداری در سایت شاعران پاک

تاریخ:سه شنبه 19 بهمن 1395-08:30 ق.ظ

دختر غزلم

 از علی اصغر اقتداری

نشسته ای تو مگر در برابر غزلم
که بوی عشق گرفته ست دفتر غزلم
 
دمیده است به یادت چمن چمن گل ناز
مزین است به نامت سراسر غزلم
 
بلوع می چکد ازواژه واژه ام شاید
شبیه چشم تو زیباست دختر غزلم
 
به احترامت اگر ایستاده است بهار
شنیده وصف تورا از صنوبر غزلم
 
امید بسته ام امشب مگر زلب هایت
شراب بوسه بریزی به ساغر غزلم
 
دوباره میل پریدن وزیده بر جانم
هوای بام تودارد کبوتر غزلم
 
مرا مباد به توفان درد بسپاری
نخواه یاس بپیچد به باور غزلم
****
فرار کرده قرار از من وبر آنم تا
دهم شکاف دلم را به خنجر غزلم!

از علیرضا آیت اللهی :
دوشنبه ۱۸ بهمن ۹۵ - ۰۸:۲۱
سلام به استاد اقتداری بسیار عزیز
با اینکه این روزها چندان حال خوشی ندارم و مرا حتی از خواندن هم منع کرده اند ؛ و با این وجود وظیفه خود می دانم که هرروز سری به سایت شهر پاک بزنم و سلامی بفرستم ، امروز این غزل بسیار زیبا و روح انگیز را چند بار خواندم ؛ از اصالت سبک خراسانیش به روح سبک عراقی حافظگونه اش رفتم و از تشیسهات و سایر ادوات سبک هندیش لذٌت بردم .
همیشه بسلامت باشبد و هنرتان افزون
« به احترامت اگر ایستاده است بهار
شنیده وصف تورا از صنوبر » غزلت



نوع مطلب : تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

استقبال از قصیده استاد طارق خراسانی بنام « قصیده خراسان » در سایت شعر پاک

تاریخ:دوشنبه 18 بهمن 1395-06:58 ب.ظ


حیف است که اصل قصیده را در سایت شعر پاک نخوانید

طارق خراسانی :

قصیده خراسان - با آخرین ویرایش

شامل 172 بیت
این قصیده را چون فرزندی دوست دارم.

1. خراسان ای زمینَ ت گوهرستان
2. سرایت جلوه گاهِ عشق و ایمان
3. زِ هجرت ای بلندآوازه ی دهر
4. دریدم سال ها از غم گریبان
5. به مژگان گر غباری نقره گون شد
6. مرا آه  جگر دیده ست مژگان
7. اگر نی ناله ای دارد عجب نیـست
8. جدایش کرده دستی از نیستان
9. پریشانی ز خاکََ ت دور بادا
10. اگر چه بی تو می باشم پریشان
11. ز خاکَ ت رُسته بادا سرو و سوسن
12. کویرت جمله بادا باغ و بستان
13. کشیده سر اگر البرز، دارد
14. به سر میلِ تماشای خراسان

نظر و استقبال علیرضا آیت اللهی :

قصد کردم قصیدة المقصود
آمدم بر سرش چو سایه فرود
چون که ابیات آن خراسان است
و خراسان یهشت ایران است
گفته ای از تمام علم و هنر
از بیابان و دشت و کوه و کمر
هم ز تاریخ و علم و حکمت و یار
هم ز جغرافی و تموز و بهار
این چو فرهنگ ، مهدِ آموزش
که نباموختم همه ، پوزش !
عشقنامه نگو که آسان است
معجم و منجد خراسان است
آفرین بر تو شاعر طارق
تو ممیز ، نمونه ای فارق
چشم میهن ز شعر تو روشن
عشق تو بر حراستش جوشن
من چه گویم که عشق نتوانم
اندکی از همان خراسانم
مادرم یزد - مشهدی بوده ست
و هم اکنون به خاک آسوده ست
پس فقط گویمت : مبارک باد
بر زمینی که طارق ما زاد

طارق خراسانی
چهارشنبه 11 اسفند 95 11:24
sسلام و درود بر عزیز جانم 
قصیده خراسان هر روز کامل تر می شود.
اینک در سایت پاک اگر سراغ قصیده خراسان را بگیرد 192 بیت شده است.

در پناه خدا




نوع مطلب : شعر من  تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نظری به غزل هراسانم از دکتر جواد مهدی پور در سایت شعر پاک

تاریخ:سه شنبه 7 دی 1395-11:38 ب.ظ


از : جواد مهدی پور

هراسانم ..
شنبه ۰۴ دی ۹۵ - ۱۰:۵۹

اگر ازعشق شادابی ندارد حرف هایت ، در دهان بهتر
عقیقی که  نداند ارزش خود را    رود در خاکدان  بهتر
 
خیانت بر حقوق زیر دستانت  نشان از ناجوانمردی ست
برای نفس سرکش  در بروز جرم و گمراهی   عنان  بهتر
 
سفر رسوا کند بیش از وطن  افراد بی روحیّه و جان را
که تیر کج ندارد خانه ی امنی   بجز قوس کمان  بهتر
 
تبر در باغ ، نا امنی ببار آرد برای لاله و سنبل
برای هر گلستانی که می بینی  حضور باغبان بهتر
 
من از صیاد بی رحمی که جان را جان نمی داند هراسانم
نمی خواهم هوای تازه ی دشت و دمن را ، آشیان بهتر
 
جوان ، خام ست از سرما و گرمای زمان چیزی نمی داند
درخت پیر در این باغ  از هر نوع  نهال نوجوان  بهتر
 
دلی دارم پر از اسرار خونرنگی که پنهان کرده ام از تو
نداری طاقت افشاء   بماند در دل خونین    نهان  بهتر



از علیرضا آیت اللهی :

فکر می کنم حدود سه سال است که همه ی شعرها و در واقع غزلهایتان را می خوانم و مستفید می شوم ؛ و گاه چنان به وجد آمده ام که غزلی در پاسخ به این یا آن غزلتان سروده ام .
درست است که اکثر شاعران کهن سرای ابرانی ، و بخصوص قدرتمند ترین هایشان معمولا از مراحل عاشقانه - عاشقانه و عارفانه - و... حکیمانه و پند آموز عبورمی کنند ، امٌا این مناسک هنری - ادبی یک حکم عمومی نیست ؛ نزد برخی این یا آن مرحله وجود ندارد ؛ نزد برخی درهم ریخته است ؛ و نزد جناب عالی دارای نظمی چشمگیر که حال چند ماهی است بیشتر حکیمانه ها و انتقادی تر ها را می خوانم و لذٌت می برم .
لذٌت نخست و بنظر من اولای غزلهای شما در مشاهده تواضع و صداقتی بود که در نخستین گروه از غزلهایتان ، مستقیم یا غیر مستقم ، مشاهده می شد : شاعر زیبائی در عین فرهنگ و ادب که متاسفانه تحت شرایط عمومی زندگی کنونیِ جامعه ما آنطور که باید و شاید فراهم نیست .
شاخصه ی دیگر عدم پایبندی به قواعد شکلی و باصطلاح عروضی است که برخی تقیٌد طابق النعل بالنعل اینگونه صنایع شعری را « هنر » تلقی کرده اند ! ... غافل از اینکه در اینجا هم سلیقه مطرح است و مثلا" مصراع دوٌم این غزل بسیار زیبا و حکیمانه تان می توانست یه اینگونه باشد :
عقیقی که  نداند ارزش خود را بود خاکدان  بهتر
این غزل نیز پر محتواست و من محتوا را در شناسائی و کاربرد می دانم که جناب عالی شعرهائی واقعا" جامعه شناسانه دارید ؛ تحلیلی و ارشادی ؛ و چقدر زیباست که انسان بخواند :
برای نفس سرکش  در بروز جرم و گمراهی   عنان  بهتر
بازهم تفاوت سلیقه :
سفر رسوا کمد بیش از حضر افراد بی وجدان
تبردر باغ نا امنی شود قال برای گل



نوع مطلب : تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، همسُرائی ، غزل ، دعایش کن ، خانم ! ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب )6(

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-02:16 ب.ظ

علی غلامی
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۵۸
علی غلامی
 
سلام استاد

صدای تیشه های مردی می آید
در تندیس عشق دلش
جای ضخم دوران و ...
در دستهایش جای پینه هایی از...
عرق های چکیده بر کتاب...
سالهای دور وطن...
سالهای دور از وطن
.
گاهی نماد اندیشه
سهل و ممتنع...
یا همان افراغ اندیشه...
در مزامیر سخن

تا شایدش یکبار...
بلبلی بخرد که...
ندهد صدای کلاغ ...

استاد درود بر شما...    
مرز آشنا هست و در خدمتیم...    
امروز روز بانوان بود....
لذت بردند..
ما پسران را هم دریابید
   
پاسخ صفیه پاپی به نظر علی غلامیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۲۰
صفیه پاپی
  
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علی غلامیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۴۷
علیرضا آیت اللهی

سلام  

صدای تیشه فرهاد راگوئی ؟
صدای مضرب عشق است
بریک سنگ
که گویا این دلِ شیرین ز خاراهست
و فرهادش
چو یک مرد جوان
مردانه می جنگد !
که گوید مردِ مردَم
عشق را
مردانه می خواهم 

     

پاسخ امیدمرادی به نظر علی غلامیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۰۲
امیدمرادی
  
علی غلامیچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۱:۲۱
علی غلامی

سراغم را در کدامین غزل از خاطره ها می جویی
غزلی نیست به برم جز یک آمین که از دعاها می جویی

شرح هجرت مهر دوستان نیست فقط قصه فرهاد
آرامشم را در کدامین رقص از پروانه ها می جویی

گرچه شرح ارادت بر استاد شایدش بر دهانم نیست
بر دفتر پرغلط املای من دنبال کدامین غلط ها می جویی 

من کودک دشت بیستون زاده دیرپای تبار فرهاد هایش 
جز عشق بر استاد زازل تا به امروز کدامین عشق ها می جویی

هر چند فرهاد بود عاشق کوه کن اما نیست معصوم
نشانش آن نشان بود کفر و تیشه دیگر شیرین ها می جویی

نمی دانم کیستم اما برتر نباشد نه مرد و نه زنها
اما خدا را شکر که احوالم باشد خوب که ها می جویی

پیغمبرم فرمود که هرکس از مردها بداند خود را برتر ززنها
در میان آخرین کلمه در ززنها با صدای زنبور زنها می جویی

همین است اوصاف عروض و قافیه در این غزل ها
شکستن حس در عشاق و وزن ززنها جور کردن ها می جویی

مخلصم استاد غزل هایکو نشه فقط انشالله آخه توی کتابهای قدیم دبیرستان یعنی دوره ما قانون هفت الی بیشتر بود و الان شده پنج تا..

راستش بلدم کمی تقطیعش بکنم هجا هجا و بعد ارکان بازی و تعیین وزن مصراع اول مقصد و سپس تا آخر شعر مصراع های زوج بر همان وزن والی آخر....
اما خسته ام از این همه شعرهای
اسیر بند و قافیه....
عاشقم بر غزل های ناب با بند و قافیه.....

اما ببخشید دریافتن پسرها یعنی کل پسرها و اثری از اشکلات فراوان دخترها در اثرهای بعدی استاد

   

علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۱۷
علیرضا آیت اللهی

   

ببین !
تقصیر از من نیست !
حواست هست ؟
ببین که تیشه فرهاااااد ...
کجاافتاد ؟!
وشیرین انسولینش را به موقع زد؟
اگر خسرو گناهی کرد ، ببر در مرز کردستان و...
... بیرون ران از این بستان ...
چرا این بیستون از هر ستونی گشته محکم تر ؟!
ببین نقشی که آن بالا ست
نقش کیست آن ؟
حالاست ؟! .

در این گرد و غبارِ شام کرمانشاه
بلیطی بهر تهران هست؟
فقط یک جا 
کناردست راننده
ویا حتی ....روی بوفه
به سوی واقعیت ها
که گرچه یک ناهاری
یا فقط یک شام شب باشد ! :
در این گرما ، قناعت میکنم به نان - پنیر و یک کمی سبزی
منم فرهاد ، امٌا بی تبر !
شیرین !
کجائی تو ؟!
که یارانه ز تو برگشته و حذفی ز هرفهرست ...
حسن رفت و امید آورد
به هر تدبیر
چون یک شیر ...
.... درون پاکت نایلون
گرانتر از شب قبل است 
تبر کو ؟
یک تبر داری ؟
چرا خونسرد ؟
ز مافیها خبر داری ؟
ولم کن با سپید حاجیه بی بی در این سایتت ! ....

     

علی غلامیچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۵۴
علی غلامی

در شهری که پرواز نمی کند هیچ کنجشگ
مگر نمی شنوی پچ پچ کلاغ ها را؟
در شهری که نشسته برف تا کمر
مگر نمی شنوی پارس سگ ها در زوزه گرگ ها را
جای مترسک در مزرعه های سبزشان آدم برفی نشسته
در زود آب شدنش سنگ دماغشان تی پای بد خورده
در سردی و دست نداشتن هایشان....
کله هاشان از گرمی خورشید آب جوی گشته...
ببین چگونه شال گردنش را سفت بسته! ....
جای هر آدم برفی صبح فردا....
آدم برفی دیگر با هویج گندیده دماغش نشسته
خوب می دانم از قهر روزگار
آشوب کردن در غار تنهایی ها را چه سود؟
پاداش فریاد در غار پژواک ناموزن است در سر
در بر این مردمان عاشق گل.. اما فسیل پرست
هیچ گلی نمی روید در سبدهای کاغذی به دست
سالهاست گل مرده است در سبدهای کاکوتی گل بدست
داروی بوی دهانهای پلاسیده حنجره در حلق ها
نوشیدن گلاب است در هرم عرق ها
سراغ ام را در کدامین غزل از خاطره ها می نوشی....
حرفی نیست در سوزن زدن های خیاط پیر
جز نیش سوزن بر دست او در گاه گاهایی زود و دیر
خودش لخت است لخت لخت نامش عور....
اما نمی دانم چرا هر روز ...
لباسش می دوزد بر اشک هنوزش او!

مردمان یزد نامشان یاد باد
امروز این شعر را فی البداهه برای خانوم توکلی نوشتم که البته اینجا با تغییراتی برای شما.پاسخ آخرین شعر شما انشالله در غزل بعدی که تقدیم محضر استاد خواهم کرد.بعد از این تقدیمی.
   

پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علی غلامیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۶
علیرضا آیت اللهی

   

سلام به شاعر اندیشمند

از قدیم گفته اند :

« کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من »

     
روح اله عسگری
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۰۰
روح اله عسگری
 
درود بزرگوار       
پاسخ صفیه پاپی به نظر روح اله عسگریسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۲۰
صفیه پاپی
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر روح اله عسگریسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۵۸
علیرضا آیت اللهی

سلام  

درود بردرودت ، ای روح پاک الله
بارد ز وی به رودت ، ازما دعاست والله

     

علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۷
علیرضا آیت اللهی
ممنون از لطف سرکار عالی  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، نیمائی ، عشق اصلا" چیست ؟ ، صفیه پاپی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب )1(

تاریخ:یکشنبه 4 مرداد 1394-10:25 ب.ظ

عشق اصلا چیست؟

 شعری از 

صفیه پاپی

 از دفتر شعرناب نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳ ۰۹:۵۰ شماره ثبت ۲۷۲۲۳
  بازدید : ۲۷۲۶   |    نظرات : ۱۰۳۴

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر صفیه پاپی

عشق اصلا چیست؟


لذت خوردن یک بستنی سرد وخنک!؟


یا هوا کردن یک بادکنک!؟


یا لب آب و می ناب و...اَلَخ


هرکسی تعرفه خاص خودش را دارد


به دل من اما


جَرَیانیست شگفت،


و یقینا پر بار:


تکه ای کربن نرم


شود الماس درخشنده و تقدیم به یار...

پ.ن1

باید از کربن دل الماسی درخشنده ساخت تا قابلیت پذیرش عشقی ناب را بدست آورد.

پ.ن2


حقیقت یا مجاز


عشق می رویـــــــد درون جان ما


تا کجاهـــــا می برد ایمــــــــان ما


یا شوی ساقــــــه به بالا می روی


یا چو ریشه ره به سفلی می بری


گر شوی ســــــاقه غذایت نور پاک


ریشه باشی بهره ات از کود و خاک


ساقه شو بالـــــــــــندگی آغاز کن


در هـوای نـــــور او پـــــرواز کن  ...



نوع مطلب : شعر شناسی  تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، تبر خسته ، علی دولتی ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:یکشنبه 31 خرداد 1394-06:40 ب.ظ

تبر خسته 

شعری از 

علی دولتی

 از دفتر کوتاه نوشته ها نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۴ ۰۲:۴۹ شماره ثبت ۳۷۸۱۸
  بازدید : ۳۶۱   |    نظرات : ۱۶۱

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر علی دولتی

تبر خسته

باز ایستاد

چند بار شمرد

دایره ها را

باز هم اشتباه کرده بود

این روزها

درختان هم جوان تر از آن اند

که چهره اشان می گوید.




علی دولتی

۱۹
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۴۳ شاعر این شعر را خوانده اند

محمد ایثاری نیا (جوینی)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

علی غلامی

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

مونس ارجمندی

 ،

سیده لاله رحیم زاده 

، 

مریم شجاعی(بشارت )

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

رضا نظری

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

امیر جلالی(میر دی ) 

، 

میثم دانایی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

شاهین لقایی(شاهین)

 ،

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

ابوالفضل خداوردی پور

 ، 

وحید کاظمی

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

حدیثه نق

 ، 

آزیتا احمدی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

علی دولتی

 ، 

داریوش پورافشار

 ، 

رشید حیدری(نادرگلی)

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

جعفر محمدی (ضمیرچنارانی)

 ، 

مسیحا

 ، 

پژمان صالحی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

کیوان رادفر

 ، 

حسین راستگو

 ،

سیده نفس احمدی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

سیاوش پورافشار

 ، 

سپیده ی صبح

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۰۷:۳۰
علیرضا آیت اللهی
 
ابعاد « تبر خسته »   
قصد این که شعر « تبر خسته » از علی دولتی ، این شاعر عزیز ، و به گمان من آزاده ، محجوب ، متواضع ، صادق ، و چون همه ی کرمانی ها خونگرم ، .. را نقد کنم ندارم . چون هنوز غرق شعرهایش نشده ام . شعرهایش را مختصر و مفید (1) می آورد ؛ و تقریبا" هر شعر بهتر از شعر قبلی . امٌا می دانم که نهایتا" این نوشته را نقد تلقی می فرمائید و چه باک .
البته در یک نقد شعر نه تنها شعر مورد نظر ، بلکه باید :
شعرهای متعددی از شاعر را شناخت
شخصیٌت شاعر را در نظر داشت (2)
رویٌه شاعری وی رالحاظ کرد
... و به ویژه انگیزه ویا انگیزه هایش را ! ... (3)
... تا محتوا و پیام شعر را دریافت .
و الٌا این شعر سپید که من با توجٌه به موسیقی لازم برای « سپید » آن را بیشتر شعر آزاد ( از مکتب فرانسویِ شعر سپید ) تلقی می کنم ، از نظر شکلی بحثی ندارد .
(1) نوشته هائی قطره چکانی به عنوان شعر سپید و در واقع عوامفریبانه به نام « سپید » را شعر نمی دانم و نمی خوانم ، بلکه « سیاه » ! .
(2) ای بسا شاعرانی خوش سخن امٌابسیار بی شخصیٌت که نهایتا" این بی شخصیتی و چه بسا بی ادبیشان در شعرشان متجلٌی می شود .
(3) مثل همین علی دولتی که نه مامور شعر دادن است ! نه برای کسب شهرت و تبلیغ چهره اش شعر می دهد ، نه محض پشتوانه و برای تبلیغ شغل و کسب و کارش ، و.... 
( ادامه دارد انشاء الله )

                   
پاسخ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۰۹:۲۲
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
  
پاسخ صفیه پاپی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۴۵
صفیه پاپی
   
پاسخ محمد ایثاری نیا (جوینی) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۳۳
محمد ایثاری نیا   (جوینی)
  
پاسخ رضا نظری به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۳۵
رضا نظری
 
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۲۲:۱۴
فاطمه توکلی
  
پاسخ عباسعلی استکی(چشمه) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۵۹
عباسعلی استکی(چشمه)
درود استاد عزیز
بهره بردم بزرگوار
خسته نباشید
امید که همیشه خوش و خرم باشید   
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۳۴
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، افراغ اندیشه ، خنجر! ، فکری احمدیزاده ( ملحق ) ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:سه شنبه 2 تیر 1394-05:51 ق.ظ

معمولا" افراغ اندیشه های فکری احمدزاده (ملحق ) را خود ایشان یا نزدیکترین دوستان ، همتباران - خویشان و شیفتگان ایشان مثل سیاوش پور افشار ، منوچهر مجاهد نیا ،  صفیه پاپی ، فروزان شهبازی ، جمیله عجم و.... تفسیر و به اصطلاح نقد می کنند ( که چون اکثر قریب به اتفاقشان کرد - لُر هستند طبیعتا" از تفاهم و سنخیٌت بیشتری هم بر خوردارند ) . افراغ اندیشه های ایشان آنچنان هم به نظر بنده ( هنوز ) در چارچوب نقد شعر ، حتی به صورت تفسیری نمی آیند . پس آنچه را که نوشته ام گرچه بنا به قاعده سایت به صورت نقد آمده است ؛ اظهار نظری نهایتا" در حدٌ یک تفسیر مؤدبانه بشمارند :
علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۲۵
علیرضا آیت اللهی
 
نور در شب نخست ماه مبارک   
1 - من این شعر را نقد نمی کنم ! ... امٌا درباره ی نقد کردنش می نویسم.
2 ساده و بی پیرایه آورده اید ... که اگر سپید سرایان دهه 1340 بودند با تغییر ترکیب واژه ها و مقدم داشتن صفات برفعل ها ، و.... آهنگ بیشتری به شعر می دادند . من در آن فضا بزرگ شده ام ... امٌا اینجا شاه نشین افراغ اندیشه است .
توصیفِ مبتدا عالی است ، و خیال انگیز ؛ هم با تشبیهاتش و هم با استعاره اش .
3 - متن یا محتوا به شدٌت و حدٌت ایرانی است :
« در بیابان خدا ... 
« اسمش را نبر و خودش را ...
و شاید بیش از صد و دویست ضرب المثل فارسی در این ردیف
امٌا جان کلام در پیام شعر است :
« زیبائی نور »
سمبل نوربه معنی حق و حقیقت و رسیدن به نور به معنی رستگاری
شاید مکتب سمبولیسم از همینجا به فونکسیونالسم پیوند می خورد : رستگاری و کسب مقصود به هر قیمت : مکتب اصالت فایده ، هدفگرایی ... اگرچه از نظر ادبی ، حدٌ و حدودی هم به موج نو و سور رئالیسم می تواند داشته باشد .
4 - در این باره نظر بنده ( در چهارچوب نقد تفسیری ) از دو حال خارج نیست :
الف - صحیح است و همان منظور اصلی جناب استاد است ؟ ؛ که فبها .
ب - غلط اسست و در چهارچوب هو هویت یا اینهمانی نمی گنجد که باز هم صحبح است . چون شعر عاطل نمانده و از آن برداشتی به عمل آمده است ؛ یا لا اقل تا حدودی صحیح است . هر شعری که ایهامی تر و غنی تر باشد تعدد و تنوع برداشت های بیشتری را در پی دارد . اصل بر این است که برداشت در جهت مخالف مقصود سراینده نباشد که آن نیز همیشه محتمل نیست :
5 - جلال الدین بلخی فرموده است :
هر کسی از ظنٌ خود شد یار من
وز درون خود نجست اسرار من 
و در تائید این فرمایش نگاهی به کامنت ها بیاندازیم !
6 - اگر من به جای خانم دکتر پاپی بودم از این کامنت ها یک جمعبندی می کردم ...
7 - حضرت عبٌاسی این چندکلمه را به نیٌت نقد بر این شعر ( که نقدش می تواند چند و چندین صفحه بشود ) ننوشته ام . منتهی بنده کمترین هم گرفتار اپیدمی رایج در این سایت شده ام که هرکسی برای هرچیزی و هرکلمه و حتی صفحه خالی هم میتواند تیک نقد را بزند ! « در دیگ باز است ... » امٌا ... امٌا خواهی نشوی رسوا ؟ ، همرنگ جماعت شو !
شب اوٌل ماه مبارک رمضان است ، و شعری ازرئیس السادات سایت و شیخ الشعرای ما ... در « نور » . رستگار باشید انشاء الله تبارک و تعالی . التماس دعا .
                  
/




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، ترانه ، دری رو به فردا ، حسین احسانی فر ( رهای لنگرودی ) ، اردیبهشت 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 5 خرداد 1394-07:00 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۱۵
علیرضا آیت اللهی
 
افراغ اندیشه : نقدِ بر نقد (2)    
در ترانه هائی که در اصل « غزل » یا « مثنوی » بوده اند و « به دلایلی ... » تبدیل به ترانه شده اند معمولا" توافق نظری بین شاعر و صاحبنظر (1) نیست . در اینجا و دوجای دیگر به اظهار نظر در باره اینگونه ترانه های سه - چهارنفر از استادان - مدیران این سایت پرداخته ام که متاسفانه علاوه بر این که پاسخی قانع کننده نیافته ام از نظر ارتباطات عاطفی - اجتماعی هم عاقبت به خیر نشده ام . امٌا در این مورد شاید فرق کند . چون :
- نام دفتر « رها در خیال » است
( و لابد با پنجره ای بر باغ لایتناهی افراغ اندیشه )
- شاعر یک ادیب است 
- با سعه ی صدر و ظرفیتِ بحث ؛ با کسی چون اینجانب که پرسشگر است و نه مفتی و نه حتٌی مدٌعی . 
فصیح و بلیغ بنویسم : فکر می کنم برخی از شاعران بزرگِ سایت های شعری ، در سرودن غزل همین که به اصطلاح به خاکی می زنند و غزلشان با مثنوی ادامه می یابد نام آن را می گذارند : « غزل - مثنوی » ! یا همین که واژه مناسب به ذهن نمی رسد و قافیه تنگ می آید نام آنچه که با غزل یا مثنوی شروع شده است می شود : ترانه .
بنده نمی توانم نه سادگی منکر شعری بنام ترانه شوم چرا که :
- در همین سایت یکی از انواع شعر شناخته شده است .
- بنابه بعضی از منابع اینترنتی ظاهرا" هر شعری را که بتوان با آهنگ خواند ترانه است .
( و آیا غزلیات سعدی و حافظ که با آهنگ خوانده شده اند ترانه اند ؟ ، به ویژه غزلیات جلال الدین مولوی بلخی که غالبا" قابلیت این را دارند که به صورتی سماعی خوانده شوند ، و... ) .
امٌا بنا به همین منابع اینترنتی پر بازدید ، شقٌ دیگری هم مطرح است :
فقط هر آنچه که بنا به قواعد موسیقی ، با آهنگی خاص و منظم سروده شده باشند ، و قابل اجرای موسیقائی توسط خواننده باشند ، را ترانه می خوانند .
پس اصل بر موسیقیائی بودن است و نه شعر بودن ...
در فرهنگ شش جلدی معین آمده است :
... « تصنیفی که سه گوشه داشته هریک به طرزی : یکی بیتی و دیگری مدح ، و سوٌم تلا و تلالا ... » ؛ و البته آن را شعر نمی شمارد ...
اکثر فرهنگ های فارسی ترانه را در رده تصنیف ( که اگر هم شعر شمرده شود از ضعیف ترین انواع منظومه است ... ) و نغمه آورده اند که باز بنا بر خصلت اساسا" موسیقائی آن است .
زمانی که بنده در دبیرستان در رشته ی ادبی تحصیل می کرده ام بزرگترین متخصصان بدیع ، قافیه و عروض آن زمان ، یعنی آقایان دکتر رضا زاده شفق - استاد جلال الدین همائی - عبدالرحمن فرامرزی - دکتر ذبیح الله صفا - دکتر علی اکبر شهابی - اسمعیل والی زاده و احمد کوشا ، ترانه را یکی از انواع شعر محسوب نداشته اند ...
زمانی که در سال 1347 بنده همکاری مختصری با رادیو ایران داشتم فرهنگستان آن زمان که بسیار حقیقی تر از فرهنگستان بسیار بسیار ضعیف ِاین زمان بود از مسؤولین امر خواسته بود که در اعلام برنامه ترانه سرا را شاعر نخوانند .
در سال 1356 که در فرانسه ادبیات تحصیل می کردم ترانه سرائی در مرکز موسیقی مستقر بود و اینکه ابتدا آهنگی ساخته شود آنگاه ترانه ای به روی آن به اصطلاح سوار شود ؛ نه اینکه یکی چیزی بسراید و آنگاه خودش با آن زمزمه کند ؛ و بشود آهنگساز !
از بین اینهمه « نظر » ؟!!! ذیل سروده ی جنای عالی ، که تقریبا" سراسر به جای نظربودن در زمره ی « حشو ملیح »‌ ! می نمایند ، نظر سرکار خانم ؟ ملودی ( ترانه ) بیش از همه توجٌه ینده ی کمترین را جلب کرد 
نظر جناب عالی برای بنده بسیار ارزشمند است که اگر جز این بود باعث زحمت نمی شدم :
نظر جناب عالی چبست ؟ 
(1) البته بنده ی کمترین « صاحبنظر » باشم یا نباشم اصولا" « نظر » نه یک قانون علمی و ریاضی است و نه حتٌی در هیچ شرایطی یک حجٌت . مثلا" بنده در فلان سایتی نوشته های یک « استاد - مدیر » که نام سپید بر آنها گذاشته و بگمانم تعدادشان از هزار هم بگذرد را شعر سپید نمی دانم . امٌا این دلیل نمی شود . شاید صدها نفر دیگر تحت عنوان « اظهار نظر » آنها را سپید شناخته یا نشناخته و قبول داشته یا قبول نداشته به تحسین نشسته و هزاران « به به و چه چه » گفته باشند !!! ؛ فقط نگران این هستم که آیندگان تا چه حد به این رفتار ادبی - الکی ما تاسف خواهند خورد ... و چه بسا آنچه که معتبر بوده است هم به هیزم همان بی اعتبارها بسوزد .... یک بز گر گلٌه را گر می کند ! حال چه رسد به چند بز گر در این سال بز و بز بیاری ...
                 
پاسخ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۵۴
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
عرض ادب مجدد حضرت استاد
در مورد ترانه نظر شخصی ام این است:
ترانه بر خلاف اشعار با زبان معیار عمر محدودی دارند.
شاید ترانه ای امروز به عنوان شعری قوی پذیرفته شده باشد اما ده سال دیگر هیچ ارزش هنری برای آن قائل نباشند.تمام اشعار کهن چون دارای وزن هستند قطعا دارای ضرب آهنگ هستند و می شود برای آن ملودی ساخت.کما اینکه خیلی از اشعار حضرت حافظ و سعدی و مولانا را با آهنگ خواندند.اما وجه تمایز ترانه ی مصطلح ، زبان شعر است.در واقع زبان ترانه محاوره ایست.همان گونه که با همسر و اطرافیان حرف می زنیم.فقط به همان وزن و ریتم می دهیم.
دلیل محدود بودن عمر ترانه نیز همین است.کیست که انکار کند زبان محاوره ای که ما اکنون از آن استفاده کرده، سخن می گوییم با زبان محاوره مثلا سی سال پیش متفاوت است؟این روند دائمی ست.بنابراین آن زبان محاوره ای که با آن ترانه سرودیم از نظر نسل آینده قابل قبول نیست.
بنابراین شعریّت ترانه را محدود به زمان می دانم و در نهایت معتقدم هنر ترانه سرا به مراتب کمتر از کهن سراست.گرچه برای تنوع بد نیست که سنگی در مرداب قوالب دیگر اندازیم.

باز هم از اینکه وقت ارزشمندتان را به این ناقابل اختصاص دادید بی نهایت سپاسگزارم.
ان شاء الله سالهای سال زیر سایه ادب و آموزگاری تان بیاموزیم.
حضورتان مایه افتخار و اعتبار است.
سپاس از حضور ارزشمندتان
  
پاسخ محمد حسین پژوهنده به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴ ۰۷:۵۷
محمد حسین پژوهنده
درودبر شمااستاد!       



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، صدف ، سید حاج فکری احمدیزاده (ملحق) ، لندن ، 1394

تاریخ:جمعه 25 اردیبهشت 1394-05:37 ق.ظ

صدف!

 شعری از 

فکری احمدی زاده(ملحق)

 از دفتر عاشقانه های افراغ اندیشه نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۰:۰۳ شماره ثبت ۳۶۶۷۶
  بازدید : ۹۴۶   |    نظرات : ۶۵۶

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
آخرین اشعار ناب فکری احمدی زاده(ملحق)

صدای ارسالی شاعر:  
»»برای دانلود صدا کلیک کنید
ﻓﺮﺻﺘﯽ،

ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺧﺖ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻢ!

ﻭﻗﺘﯽ ﻧﮕﺎﻫﻢ؛

ﺑﻪ ﺻﺪﻑ ﻫﺎﯼ،

ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩ...

ﻭ ﻣﻦ؛

ﺩﺭ ﺍﺷﺘﯿﺎﻕ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ_

ﻣﯿﺎﻥ ﺳﺠﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﺤﺮﺍﺏ،

ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺟﺎﺕ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ؛

ﻣﯿﻨﺸﯿﻨﻢ ﻭ ﻣﯿﺴﻮﺯﻡ!

ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍیی ﺧﻠﻖ ﮐﻦ_

ﮐﻪ ﺍﺯ؛

ﺳﮑﻮﻥ ﻭ ﺳﮑﻮﺗﺖ،

ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ...

ﻫﯿﺠﺎﻧﯽ ﻭﺻﻞ ﮐﻦ؛

ﺗﺎ ﺍﺯ ﻓﺮﺵ ﺑﻪ ﻋﺮﺵ،

ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ_

ﺍﻗﺎﻗﯽ ﺑﭽﯿﻨﻢ!

ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ _ ﻡ ﻧﮕﺬﺭ

ﭘﻠﻨﮕی _ م ﺯخﻤﯽ،

ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻬﺘﺎﺏ؛

ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ...


۸۷ شاعر این شعر را خوانده اند

صفیه پاپی

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

رضا نظری

 ، 

سیاوش پورافشار

 ، 

اصغر زند

 ، 

جلیل سرچاهی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ،

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

آرمین

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

محسن افشار نادری

، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

رحیمه نیکوحرف

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

پگاه بنوان

 ، 

زین العابدین محب علی 

، 

علی امیری کرمانشاهی

 ، 

فاطمه رها

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

علیرضا غلامی

 ، 

علی غلامی

 ،

محمدکدخدائی

 ، 

عمران مطلبی مطلب

 ، 

مینا علی زاده 

، 

مونس ارجمندی

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

یدالله عوضپور آصف

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

مژگان روحانی

 ، 

سمیه سلطانی (سایه ی عشق)

 ، 

فرشته شمس الدینی

 ، 

راد ( احسان )

 ، 

نیلوفر شاطری

 ، 

بهروز عسکرزاده

 ، 

آزیتا احمدی

 ، 

علی دولتیان

 ، 

علی دولتی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

اله یار خادمیان(صادق)

 ، 

امیدمرادی

 ، 

علی اصغر اقتداری (حرمان)

 ، 

علی زمانی

 ، 

حسین نوریان

 ، 

نادر ملایی

 ، 

محمد صادقی راد

 ، 

مازیار نظری 

، 

شبنم نیک

 ، 

مسعود عظیم پور

 ، 

سمیرا شریفی (آسمان)

 ، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ،

محمد فروغی

 ، 

حمید ادیب

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

احمد رشیدی مقدم (گمنام)

 ،

مهدی ازوج (هومن )

 ، 

رضااشرفی فشی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

محمدرضا مومنی(تینار)

 ، 

نسیم خسرونژادصبا

 ،

فرهاد مهرابی

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

عباس خوش عمل کاشانی

 ، 

علیرضا حسن شاهی

 ، 

وحید کاظمی

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

مریم حسینی

 ، 

شرمینه بهاروند

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

نرگس ارجمندنژاد(غمگین همیشه شاد)

 ، 

داریوش پورافشار

 ، 

حامد اکبری ولاشدی ( حانا )

 ، 

سید حسام حسینی ارسنجانی

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

نیلوفر جهانفر

 ، 

شاهین لقایی(شاهین)

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

سیده لاله رحیم زاده 

، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

گیتی تهامی

 ، 

مریم شجاعی

نقدها و نظرات
فکری احمدی زاده(ملحق)
دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۲:۵۲
فکری احمدی زاده(ملحق)
 
حضرت استاد ایت اللهی گرانقدر بزرگوار نجیب استاد مهر و ادب درود خدا بر شما باد استاد عزیز من شاگرد و خادم را شرمنده الطاف خود قرار دادید با تمام وقت گران بهائی که دارید وقت برای من خادم گذاشتید و دلنوشته این شاگرد را نقد و تفسیر زیبا نمودید با هیچ چیز نمی توانم از شرمندگی شما گرانقدر خارج گردم الا از خداوند منان برایتان سلامتی کامل و عاقبت بخیری درخواست نمایم یا رب خاک پای قلم نورانی تان هستم و همیشه افتخار می کنم که خادم و شاگردی در محضر بزرگانی چون شما و باقی گرانقدران می باشم            
نقد استاد به صورت کامل ویک جا تقدیم شما بزرگوارن  
______________________-
« فرﺻﺘﯽ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺧﺖ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻢ ! »




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غزل ، ای سفله ای که علم نداری و عالمی ، علیرضا آیت اللهی ، تهران ، فروردین 1394 ، سایت شعر ناب (3)

تاریخ:پنجشنبه 27 فروردین 1394-09:36 ق.ظ

توجٌه : رسمی نسبتا" نیکو در سایت شعر ناب وجود دارد که یک یا چند نفر میزبان صفحه ی شاعر می شوند . و آنهم بزرگانی چون مدیر سایت در جاهائی دیگر یا بحر الغزل در اینجا . لوگوی « اسب سوار » ، شاعر ارجمند و گرامی ، خانم فاطمه رها ، از میمانداران ِ شرمنده ساز این صفحه سبب طنز پردازی دیگری شده است که در هرمورد تشکری هم از ایشان بکنم که شاید به تنهائی خود یک غزل شود با مطلع : با اسب می تازی مرا ...  
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۸:۵۹
(1)
با اسب می تازی مرا ، از عقل می بازی مرا
ای نازنین ماجرا ، با پیرِمُل بازی چرا ؟!
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۵۶
استاد بداهه های زیبا   
پر كردن جاى خالى ش با آدم ها
حكایت پر كردن
گودال با تكه اى یخ است 
هر كدام در من
اندكى بعد آب مى شوند 
نیست مى شوند 
و انگار هیچ وقت نبوده اند 
جاى خالى "استــــــــــ   ـــــــــــــادم"
با هیچ چیزى پر نخواهد شد ، هیچ ..
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۴ ۰۰:۱۱
ممنون و متشکٌر از لطف سرکار عالی . بیش از حدٌ شرمنده می فرمائید 
جمیله عجم(بانوی واژه ها) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۰۶:۴۵
به به
بسیار زیبا
حکیمانه وروان قلم زدید استادبزرگوارم
لذت بردم             
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر جمیله عجم(بانوی واژه ها) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۸:۴۸
سلام به بزرگ بانوی واژه های اکسیری
صفحه ی بنده ی کمترین را منور فرمودید
بسیار بسیار از الطاف مدیدتان ممنونم
استوار و پایدار باشید انشاء الله .
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۰۴
(2)
من چون پدر مفتون تو ، در شاعری مغبون تو
این صحنه ی شعر مرا ، بهر چه کردی ماجرا 
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۵۸
تو انگار از سیاره ی دیگری بوده ای   
یک حس ناشناخته و پیچیده
مثل هفتمین حس
یک رنگ ترکیبی عجیب
نه مجزا،نه درهم
مثل رنگین کمان   
مسافری از آخرین طبقه بهشت
ساکت اما پر از پیام
آمدی، .... رفتی
ولی انگار بودی   ...
خوشحالم برگشتی   
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر جمیله عجم(بانوی واژه ها) شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۶:۱۶
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۰۶:۵۴
علیرضا آیت اللهی
 : داستان کوتاه 
مگر کشک است ؟!
این که میگویند چنگیز مغول خونخوار بود ، کجایش خونخوار بود ؟! ؛ پس چرا در کشور خودش ، و در فتح کشورهای همجوارش که خود سردار لشگر بود خونخواری نکرد ؟ ، و اینکه در کشورگشائی ها بنام وی خونخواری شده است مگر خودش حضور داشته است ؟ ... و مگر از اسماعیل صفوی و ندر بیک افشار و .... گرفته تا نانوهایشان که ماشاء الله خان کاشی باشند کمتر از او دزد و خونخوار بودند ؟! ؛ اسماعیل که حتی در کشور خودش و ماشاء الله خان فقط در کشور خودش !.
کسی چه میداند ؟ شاید سرداران چنگیز در ایران هم نامشان عیٌاش خان موش ممل فریبکار ، منوشخان اسپاهانی ، سیاهچش خان و همسرش یسوزان خاتون ، کوتوال پشت کوه و مخمٌر خان خندقی ... و...و...و... بوده است ؟ با پیراهن های سفید و شلوارهای مشکی سوار بر موتورهائی اهدائی ... ؛ حالا بگذریم از این که میگویند چنگیز در واقع ضدٌ اسلام ! و انگلیسی یا آمریکائی بوده است ... یا تا آنجا پیش می روند که مغولستانِ آنروز نه در چین و همجوار چین ، بلکه در آمریکا بوده است ! بازار چادر مشکی و جهانگردی حجازی ، اسلحه روسی را کساد کرده است ؛ و...
چنگیز خان حالا کمی تا اندکی و بخشی چینی بود و لشکریانش نه همه شان مغول ، که سرزمینی بسیار - بسیار کم جمعیت بود ؛ بلکه بیشتر از سرزمین هائی که حال در چین بسیار بسیار عزیز ( که هیچگاه کاری به کار حکومت مٌلٌی ممصادق نداشته اند ) ! و روسیه که آنها هم « ظاهرا" » به همچنین ؛ و کوچکترین خیانتی نورزیده اند و نمی ورزند ! ؛ و بَخشَک هائی کم و بیش وسیع ... از ایران عزیز ! بودند و چه بسا تجاوز و تعدی به نسرین ها و ندا ها و دزدیها و غارتهای گسترده که هدف اصلی بود و اگر مقاومتی به عمل می آمد قتل ! .
گوسفندانی که نه سر پیاز بودند و نه ته پیاز ، سال گوسفند را به فال نیک گرفته از شهر خارج شدند به سوی دشت و صحرا و بیابان که دیدند حتی بیابان ها هم گرگ و شغال و سگتور و گربه ی وحشی و عقرب کاشی ( که نیشش البتٌه از روی حُسن نیٌت و انجام و ظیفه ! نه از ره کین است ! ) دارند . در آن برٌ برهوت باغی دیدند و وارد آن باغ شدند . صاحب باغ که از روی آوردن چنین نعمتی خوشحال بود باغبانان خودی و ضدٌ خودیش را بسیج کرد ! و... گفت حتٌی با دسته ای از گل خرزهره و کاکنوس و غیره و غیره « مقدمشان را گلباران » کردند ...
امٌا بعدا" شنید که برخی از گوسفندان یحتمل بیش از پیش حسٌاس اند و متقاضی عدالت ! یع بع هائی می کنند که باغبانان را خوش نمی آید و شب به این نوا اضافه می شود که مرغ سحر ناله سر کن ! .
امٌا صاحب باغ که در منزلی امن به دور از باغ زندگی می کرد و یحتمل « تو باغ نبود » !...شاید هم از لاجونی و توهٌماتی بودن باغبانهایش چندان خبر نداشت که در واقع از پسِ پروار گوسفندان که چه عرض کنم حتی از پس نگهداری گوسفندان برای وی هم بر نمی آمدند ! و بنابر این دلواپسانه چند گرگ و سگتوره و شغال و گربه وحشی الی عقرب کاشی را به خدمت گرفته بودند ؛ و آنها هم با رؤیای حقٌ البوغ و حقٌ الدوغ خود از کفتار و لاشخور جنگل چه رؤیاهائی که در سر نمی پروراندند ...
هرروز صبح جای چند گوسفند خالی بود و چند تا از این به کمک باغبانها آمده ها ی محترم ! خوش به حالشان شده بود ؛ تا اینکه یک شب گربه وحشی به دیگ همسایه که هرروز با نگاه های عاقل اندر سفیه برلب دیوارباغ به تماشای مظلومیٌت گوسفندان می نشست دستبردی جانانه زد که داد وی را در آورد :
« هرچه هم در دیگ باز است ؛ حیای گربه چه کرده » ؟
رای گفت برهمن را که راست است ؛ اگر شاعران تقاضای نقد می فرمایند از منتقدان حقیقی نقد تقاضا می کنند و نه از آن بسیار کم سواد بنگاهی و در واقع شاگرد بنگاهی ( و فرزندش ) که نه تنها تفاوت شاعر مقیٌد با شاعر غیر مقیٌد را نمی داند از تفاوت عظیم نقد ادبی با ویراستاری شعر فارسی که چون اقیانوسی است نسبت به قطره هم سر در نمی آورد ، یا آن 17 سال پشت دیپلم مانده و حتی آن لبسانسیه مرغداری ... که در اینجا فریاد هائی بلند شد :
شغال گفت : « این منم ظاووس علٌیین شده » و
چندتا گرگ گفتند ما از همه گوسفند ها گوسفند تریم ؛ شاعر تر ، ادیب تر ، تحصیکرده تر ، دانشمند تر ...
که روح صائب ظاهر شد و به طنز گفت : « خُم در این مجلس بزرگی ها به افلاطون کند » ! ...
... مگر نقد ادبی نوشتن هم کشک سابیدن است ؟
و در تمام مدٌت عقرب داشت آن زیر برانداز می کرد تا توله سگ ها و بچٌه شغال های اطراف و به اصطلاح نوچه اش ! بیشتر برایش پرو پاگاند کنند و شخصیتی کاملا" جعلی برای چنین موجودی ...و کسی چه می داند ؟ شاید نوعی کودتا یا لااقل تخریب گسترده در عصر مذاکرات تفاهم رجز خوانانه ....
چون قصٌه به اینجا رسید نه رای مانده بود و نه برهمن ! و نقٌال پیر و فرتوت ، خسته و گرسنه گفت : بفرمائید شام ! . 
پاسخ فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) به نظر علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۳۴
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۰۵
(3)
با آن کمان و تیرها ، بیمی زده بر شیرها
زهری ز چشم میرها ، بگرفته ای در سامرا
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۵۹




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، اظهار نظر بر شعر ( نقد تفسیری ) ، شعر نیمائی ، از علیرضا کاشی پور محمدی ، در سایت شعر ناب ، فروردین 1394

تاریخ:سه شنبه 25 فروردین 1394-01:44 ب.ظ

در و تخته

 شعری از 

علیرضا کاشی پور محمدی

 از دفتر پرسه های بی چراغ نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۰۰ شماره ثبت ۳۶۰۴۹
  بازدید : ۱۹۴   |    نظرات : ۳۲

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر علیرضا کاشی پور محمدی
آخرین اشعار ناب علیرضا کاشی پور محمدی

تا می خورد به تخته ی شعرم


در ِ خیال


یاد تو می کنم


اما چه فایده


پس می زند درنگ تو دست ِنگاه را


وآن صورت شکفته به هر چیز


غیر من


آونگ ساعتی است که هر لحظه می کند ، یادآوری


 شکنجه ی این اشتباه را .

۶
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
نقدها و نظرات
فکری احمدی زاده(ملحق)
دوشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۴ ۰۳:۲۰
فکری احمدی زاده(ملحق)
 
بزرگوار به شعرناب خوش امدید مقدمتان گلباران        
گرانقدر تمنا داریم کامنت های معمولی را که می نویسید و فاقد نقد تخصصی می باشد را تیک نقد نزنید متشکر می شویم      
پاسخ علیرضا کاشی پور محمدی به نظر فکری احمدی زاده(ملحق)دوشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۳۵
علیرضا کاشی پور محمدی
سلام 
دوست عزیز بر من ِ تازه وارد ببخشید اما منظورتان را متوجه نشدم چون برای این که شعرم نقد شود تیک نقد را می زنم اگر اشتباه می کنم امر بفرمائید چگونه باید تیک بزنم .


نوع مطلب : نقد شعر  تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد و نظر ادبی ، نقد شعر ، نقد ادب ( اخلاق شعری ) ، روانشناسی شعر روئی به آیتی کن.... (5)

تاریخ:سه شنبه 18 فروردین 1394-08:43 ب.ظ

 نقد و نظر ادبی ، نقد شعر ، نقد ادب ( اخلاق شعری ) ، روانشناسی شعر روئی به آیتی کن.... (5)

علیرضا حكیم یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۱:۵۵
 
 درودتان باد استاد گرانبها       
شعری زیبا با زبانی طنزگونه از شما خواندم و محظوظ شدم 
مؤید و منصور باشید
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علیرضا حكیم یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۲۵
علیرضا آیت اللهی
سلام   
به شاعر گرامی
جناب آقای استاد علیرضا حکیم
این لطف و مرحمت جناب عالی است که نصیب بنده ی کمترین شده است .
بسیار ممنون و متشکرم .
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۵:۱۶
سیاوش پورافشار یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۱:۲۲
سیاوش پورافشار
 درود شاعر
خوشحالم از شما می خوانم
غزل شیوا و قابل ترحیبی از حضرتعالی خواندم
موفق و موید باشید  
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر سیاوش پورافشار یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۰۴
سلام   
به شاعر ارجمند و گرامی
دوست قدیمی
جناب آقای مهندس پور افشار
بسیار بسیار خوشحالم که باز دستخطی و آنهم بزرگوارانه ، از جناب عالی زیارت می کنم

درود بسیار بر اینهمه لطف و مرحمت
محمد میر سلیمانی بافقی (باران) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۰۹:۳۵
 به به چشمانمان روشن به استاد فرهیخته و دانشمند عزیزالوجود جناب آقای دكتر آیت الهی         
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی....       
همانند همیشه نوشیدم از صهبای قطعه غزل زیبا و طنازانه تان و بیشتر از زیارت دوباره تان خوشنود و مفتخر شدم.دلمان حسابی برایتان تنگ شده بود... 
یارب عنایتی کن ! رویی به آیتی کن !
این روز تلخ ما را ، با نغمه ی بخارا
نوروز روز شادی است ، حق را به حق منادی است
جشن و سرور مخلوق ، دافع شود بلا را
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر محمد میر سلیمانی بافقی (باران) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۰:۴۵
سلام به
استاد ارجمند و گرامی جناب آقای دکتر سلیمانی بافقی
بسیار شرمنده فرمودید . از قدیم گفته اند « تعارف آمد نیامد دارد » فکرش را نفرمودید که بنده ممکن است تعارفات ادیبانه و بزرگوارانه ی شما را باوردارم و به خود بگیرم و خود را فرهیخته و دانشمند محسوب دارم که « بدانترتیب » ! تعداد دانشمندان جهان از هفت و نیم میلیارد نفر هم خواهد گذشت ! ...
انشاء الله که بتوانم بیش از این در خدمت آن بزرگواران باشم و از مصاحبت مجازیشان و الطاف صمیمانه شان لذٌت ببرم .
... و امٌا چه کنم که در اکثر قریب به اتفاق شعرهای کلاسیکم یا گرفتار هجو می شوم یا طنز یا هردو ؟!
در کُنهِ خُلق و خویم طنزی به خود نهفته است 
یارب مدار تقدیر ... ؛ تغییر ده قضا را .... 
علیرضا آیت اللهی در پاسخ به فاطمه رها یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۰۰:۳۱
(1)
دخترم من آمدم تا بازهم شعر تو خوانم
مهر داری با عمو ، ای نیکسیرت ، عمر و جانم !

( دنباله دارد )



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :9
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...