تبلیغات
شعرِ آ - مطالب کاربرد شعر
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

مشاعره ، همسُرائی ، غزل ، دعایش کن ، خانم ! ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب )6(

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-03:16 ب.ظ

علی غلامی
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۵۸
علی غلامی
 
سلام استاد

صدای تیشه های مردی می آید
در تندیس عشق دلش
جای ضخم دوران و ...
در دستهایش جای پینه هایی از...
عرق های چکیده بر کتاب...
سالهای دور وطن...
سالهای دور از وطن
.
گاهی نماد اندیشه
سهل و ممتنع...
یا همان افراغ اندیشه...
در مزامیر سخن

تا شایدش یکبار...
بلبلی بخرد که...
ندهد صدای کلاغ ...

استاد درود بر شما...    
مرز آشنا هست و در خدمتیم...    
امروز روز بانوان بود....
لذت بردند..
ما پسران را هم دریابید
   
پاسخ صفیه پاپی به نظر علی غلامیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۲۰
صفیه پاپی
  
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علی غلامیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۴۷
علیرضا آیت اللهی

سلام  

صدای تیشه فرهاد راگوئی ؟
صدای مضرب عشق است
بریک سنگ
که گویا این دلِ شیرین ز خاراهست
و فرهادش
چو یک مرد جوان
مردانه می جنگد !
که گوید مردِ مردَم
عشق را
مردانه می خواهم 

     

پاسخ امیدمرادی به نظر علی غلامیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۰۲
امیدمرادی
  
علی غلامیچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۱:۲۱
علی غلامی

سراغم را در کدامین غزل از خاطره ها می جویی
غزلی نیست به برم جز یک آمین که از دعاها می جویی

شرح هجرت مهر دوستان نیست فقط قصه فرهاد
آرامشم را در کدامین رقص از پروانه ها می جویی

گرچه شرح ارادت بر استاد شایدش بر دهانم نیست
بر دفتر پرغلط املای من دنبال کدامین غلط ها می جویی 

من کودک دشت بیستون زاده دیرپای تبار فرهاد هایش 
جز عشق بر استاد زازل تا به امروز کدامین عشق ها می جویی

هر چند فرهاد بود عاشق کوه کن اما نیست معصوم
نشانش آن نشان بود کفر و تیشه دیگر شیرین ها می جویی

نمی دانم کیستم اما برتر نباشد نه مرد و نه زنها
اما خدا را شکر که احوالم باشد خوب که ها می جویی

پیغمبرم فرمود که هرکس از مردها بداند خود را برتر ززنها
در میان آخرین کلمه در ززنها با صدای زنبور زنها می جویی

همین است اوصاف عروض و قافیه در این غزل ها
شکستن حس در عشاق و وزن ززنها جور کردن ها می جویی

مخلصم استاد غزل هایکو نشه فقط انشالله آخه توی کتابهای قدیم دبیرستان یعنی دوره ما قانون هفت الی بیشتر بود و الان شده پنج تا..

راستش بلدم کمی تقطیعش بکنم هجا هجا و بعد ارکان بازی و تعیین وزن مصراع اول مقصد و سپس تا آخر شعر مصراع های زوج بر همان وزن والی آخر....
اما خسته ام از این همه شعرهای
اسیر بند و قافیه....
عاشقم بر غزل های ناب با بند و قافیه.....

اما ببخشید دریافتن پسرها یعنی کل پسرها و اثری از اشکلات فراوان دخترها در اثرهای بعدی استاد

   

علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۱۷
علیرضا آیت اللهی

   

ببین !
تقصیر از من نیست !
حواست هست ؟
ببین که تیشه فرهاااااد ...
کجاافتاد ؟!
وشیرین انسولینش را به موقع زد؟
اگر خسرو گناهی کرد ، ببر در مرز کردستان و...
... بیرون ران از این بستان ...
چرا این بیستون از هر ستونی گشته محکم تر ؟!
ببین نقشی که آن بالا ست
نقش کیست آن ؟
حالاست ؟! .

در این گرد و غبارِ شام کرمانشاه
بلیطی بهر تهران هست؟
فقط یک جا 
کناردست راننده
ویا حتی ....روی بوفه
به سوی واقعیت ها
که گرچه یک ناهاری
یا فقط یک شام شب باشد ! :
در این گرما ، قناعت میکنم به نان - پنیر و یک کمی سبزی
منم فرهاد ، امٌا بی تبر !
شیرین !
کجائی تو ؟!
که یارانه ز تو برگشته و حذفی ز هرفهرست ...
حسن رفت و امید آورد
به هر تدبیر
چون یک شیر ...
.... درون پاکت نایلون
گرانتر از شب قبل است 
تبر کو ؟
یک تبر داری ؟
چرا خونسرد ؟
ز مافیها خبر داری ؟
ولم کن با سپید حاجیه بی بی در این سایتت ! ....

     

علی غلامیچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۵۴
علی غلامی

در شهری که پرواز نمی کند هیچ کنجشگ
مگر نمی شنوی پچ پچ کلاغ ها را؟
در شهری که نشسته برف تا کمر
مگر نمی شنوی پارس سگ ها در زوزه گرگ ها را
جای مترسک در مزرعه های سبزشان آدم برفی نشسته
در زود آب شدنش سنگ دماغشان تی پای بد خورده
در سردی و دست نداشتن هایشان....
کله هاشان از گرمی خورشید آب جوی گشته...
ببین چگونه شال گردنش را سفت بسته! ....
جای هر آدم برفی صبح فردا....
آدم برفی دیگر با هویج گندیده دماغش نشسته
خوب می دانم از قهر روزگار
آشوب کردن در غار تنهایی ها را چه سود؟
پاداش فریاد در غار پژواک ناموزن است در سر
در بر این مردمان عاشق گل.. اما فسیل پرست
هیچ گلی نمی روید در سبدهای کاغذی به دست
سالهاست گل مرده است در سبدهای کاکوتی گل بدست
داروی بوی دهانهای پلاسیده حنجره در حلق ها
نوشیدن گلاب است در هرم عرق ها
سراغ ام را در کدامین غزل از خاطره ها می نوشی....
حرفی نیست در سوزن زدن های خیاط پیر
جز نیش سوزن بر دست او در گاه گاهایی زود و دیر
خودش لخت است لخت لخت نامش عور....
اما نمی دانم چرا هر روز ...
لباسش می دوزد بر اشک هنوزش او!

مردمان یزد نامشان یاد باد
امروز این شعر را فی البداهه برای خانوم توکلی نوشتم که البته اینجا با تغییراتی برای شما.پاسخ آخرین شعر شما انشالله در غزل بعدی که تقدیم محضر استاد خواهم کرد.بعد از این تقدیمی.
   

پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علی غلامیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۶
علیرضا آیت اللهی

   

سلام به شاعر اندیشمند

از قدیم گفته اند :

« کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من »

     
روح اله عسگری
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۰۰
روح اله عسگری
 
درود بزرگوار       
پاسخ صفیه پاپی به نظر روح اله عسگریسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۲۰
صفیه پاپی
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر روح اله عسگریسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۵۸
علیرضا آیت اللهی

سلام  

درود بردرودت ، ای روح پاک الله
بارد ز وی به رودت ، ازما دعاست والله

     

علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۷
علیرضا آیت اللهی
ممنون از لطف سرکار عالی  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در باره مهدی اخوان ثالث و شعر هایش

تاریخ:جمعه 9 مرداد 1394-09:44 ب.ظ

منزلی در دوردست

 شعری از 

علیرضا آیت اللهی

 از دفتر آیتِ ایران نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۳۸ شماره ثبت ۳۹۱۵۲
  بازدید : ۲۸۰   |    نظرات : ۶۴

منزلی در دوردست
علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۲۳
علیرضا آیت اللهی
 

مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) - 1 .    

بین کوته بینان ، کوته فکران ، و حرٌافان حریفی که بدون دانش و بینش کافی در سیستم مجازی فارسی به گمان خود نقد شعر و به طور کلٌی نقد ادبی می نویسند مشهور شده است که :
« شعر رانقد می کنند نه شاعر را » ؛
امٌا مگر چنین چیزی دردنیای نقد ادبی امکانپذیراست و به فرض امکان نیز تا چه حدٌ می تواند صحٌت و اعتبارداشته باشد ؟!.
در نقد شعر شاعران متوفٌی ، و معاصر ، و به خصوص شاعران حیٌ و حاضردو مسیرمتفاوت ممکن است طی شود :
- شناخت شاعر و آنگاه نقد شعر وی
- نقد شعر ، و از آنجا پی بردن به شخصیٌت ومحیط زندگی شاعر
به نظر من درباره شاعران معاصر و به اصطلاح نوسُرا ، نخستین راه بسیار ارجح برراه دوم است ؛ زیرا غالبا" :
- شاعر به مثابه ی یک ریا ضیدان ابتداء به ساکن و ساده انگارانه خود را بروز نداده است ؛ تا منطق و به اصطلاح پیام خود را برساند ؛ بلکه با طرح مسئله و به نوعی تشکیل فرضیه ، و چه بسا قضیه ، خواسته است با پژوهش و بنا به رهیافتی معیٌن ، به یک راه حل و نتیجه نهائی برسد . پس :
شاعر نیز ، گاه نا خود آگاه ، طرح مسئله می کند ، فرضبه می سازد ، و آنگاه بنا بر آن حرکت می نماید .
پدر و پیشروی این طرح شعر در ایران ، و به زبان فارسی ، حکیم عمر خیام نیشابوری است که ما در همین سایت شعر ناب ؛ ازوی گفتگوکرده ایم و به این نتیجه رسیده ایم که عمر خیٌام :
- مسلمان بوده است 
امٌابرخی معتقدند که وی جبرگرابوده است؛ امٌا بنا به پژوهش ما-فقطنمی خواسته است که هر موضوعی را چشم و گوش بسته و بدون چون و چرا بپذیرد
- به خصوص در متافیزیک
و 
- اصولا" عشق مطالعه در متافیزیک داشته است .
برخی از معاصران چون صادق هدایت و احمد شاملو و تا حدودی مهدی اخوان ثالث تحت تاثیر عمر خیام و نظایر وی قرار گرفته اند و در اینجا به دو طیف اصلی تقیبم می شوند :
- طیقی بیشتر معتقد به جبر مطلق که گاه به مرز خروج از دین کشیده شده اند ؛ مثلهمان هداست و شاملو ..
- برخی که به نظر می رسد نه تنها از دین مبین اسلام ، مذهب شبعه دوازده امامی ، خارج نشده اند (1) در درون این مکتب و با توجٌه به « روش مباحثه در حوزه های دینی ما » به غور و تفحٌص در متافیزیک - دین - و جبر و اختیار پرداخته اند و با همان پیشفرض های پیشگفته .
یکبار دیگر شعر « منزلی در دور دست » از مهدی اخوان ثالث را بخوانیم :
(1) در نیمه دوٌم دهه 1350 که بیشتر مرا یک دانشجوی منتقد اجتماعی و مطبوعاتی می شناختند با برخی از شاعران و هنرمندان در دانشگاه تهران همدانشگاهی و آشنا بودم مثل حمید مصدق که می خواست کتابهائی برایش چاپ کنم و با اصرار زیاد بالاخره شماره تلفنی از اخوان ثالث به من داد که البته به ندرت می توانستم با وی تماس حاصل کنم و حدس می زدم که خشک و ظنین با من برخورد می کند تا سومین بار از سه مرتبه به طور کل که متوجه شد خویشانی گسترده در مشهد دارم و به ویژه خود یزدی هستم ؛ و اوهم خودش را اصالتا" یزدی معرفی کرد که گمان میکردم پدرش ازدهج ( در شرق یزد ) بوده است و حال می خوانم که ازاردکان ) در غرب یزد ) بوده است . یکبار که تلفن زدم خانمی ، که فکر می کردم همکارش باشد ، چون کمی رسمی در باره وی حرف می زد ، گفت : دارند نماز می خوانند ، نیم ساعت دیگر تلفن بزنید . البته این موضوع را وقتی در محل کار سیاوش کسرائی برای وی و محمود مشرف تهرانی ، که آنجامیهمانش بود ، تعریف کردم هردو خند ید ند و من ندانستم و نمیدانم چرا ) .
( ادامه دارد ) 

                    

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۱۶
علیرضا آیت اللهی
 
مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) - 2 .   

در شعر مهدی اخوان ثالث ، « منزلی در دور دست » شاید بتوان نه تنها بنیان ایمانی - مذهبی وی را بازشناخت ؛ بلکه بتوان به حریم گسترده اعتقادات بنیانی وی راه یافت ؛ به ویژه که این سروده سرآغاز دفتر شعر « از این اوستا » ست که به رساله ای تحت عنوان « مؤخره » پایان می یابد که شاید مانیفست اصلی مهدی اخوان ثالث و شعر های وی باشد :
دین را می پذیرد که اگر جز این بود به « معاد » ( منزلی در دور دست = بهشت ؟ ) اعتقاد نداشت :
« منزلی در دوردستی هست بی‌شك هر مسافر را،
اینچنین دانسته بودم ، وین چنین دانم »
قبول وجود خدا در چهارچوب« حق » شناسی ؛ و پذیرش برتری نیکو کاری ، یا به طور کلٌی نیکی که آن را حتی به دورانی باستانی و باستانی ترین دوران دینی ایران یعنی دین زرتشت ، که به تعبیری همان حضرت ابراهیم (ع) است ، می برد .
امٌا بنا به فرضیه پردازی در مطالعه یا غیر از آن ، خود را به تجاهل می زند یا به تجاهل خود اذعان می کند :.
« لیك،
ای ندانم چون و چند! ای دور »
خیٌام و خیٌامیان نیز همین را عنوان می کنند ....
اخوان ثالث نه تنها دین را پذیرفته است ؛ بلکه به صورتی ضمنی به برتری اسلام نیز اشارتی دارد :
تو بسا كاراسته باشی به آیینی كه دلخواه‌ست« 
دانم این كه بایدم سوی تو آمد، لیك
كاش این را نیز می‌دانستم، ای نشناخته منزل!
كه از این بیغوله تا آنجا، كدامین راه
یا كدام است آن كه بیراه‌ست »
کنکاش اخوان ثالث در مذهب است ؛ و راه رسیدن به حق یا راه رستگاری که نمی خواهد چشم بسته و « حسب الامر » چیزی را و آنهم بین اینهمه مذهب !!! بپذیرد که خواجه حافظ شیرازی در باره ی آنها گفته است : « جنگ هفتاد و دو ملٌت همه را عذر بنه - چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند » و البته حال که از هفتاد و دو ملٌت نیز گذشته است و به هزاران ملٌت و مذهب رسیده است ...
تجاهل م . امید در تواضع وی است و تواضع وی در تجاهل یا یهتر بگوئیم اذعان به جهل وی که این جهل سبب کنکاش وی به سوی یافتن راه درست شده است و در این خصوص نه تنها به « اوامر » دیگران وقعی نمی نهد بلکه به صورتی تلویحی به تقبیح کسانی که خود را در درجه ای والاتر از سایر ابناء بشر قرار می دهند می پردازد و انگشت به روی منم های آنان و گزافه گوئی هایشان می گذارد . برای اخوان ثالث « من » و « من ها » ( و از آنجمله خود بزرگ بینی ها و خود برتر بینی ها ) تا زمانی که تبدیل به « ما » ( خرد جمعی ) نشوند در هیچ مذهب و مسیر و مسلکی جائی ندارند و اتفاقا" از همینجاست که تصادمات وی با من ها ، خود بینان ، خود بزرگ بینان و مستکبران شروع می شود .

                  
این مبحث به دلیل رفتار عجیب و غریب مدیران سایت ناب رها گردیده است .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، همسُرائی ، غزل ، دعایش کن ، خانم ! ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب (12)

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-03:38 ب.ظ

نجمه طوسی (تینا)
شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۱۱
نجمه طوسی (تینا)
 
       
سلااامت می کنم از جان تو ای استاد خوش نقشه 
خوب فکری بید احسنت . نیازی نیست بنگی شون کنیم از اول که به دنیا اومدن گیج بودن    
خانوما پرچممون خیلی رفت بالا 
       
       
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر نجمه طوسی (تینا)یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۳۸
علیرضا آیت اللهی

سلام  

نظرلطف شماست

ممنون و متشکرم .

استوار وپایدار باشید انشاء الله  

    
سعید چرخچی
شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۵۵
سعید چرخچی
 
مثل همیشه عالی 
پیروز باشید 
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر سعید چرخچییکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۳۸
علیرضا آیت اللهی

سلام  

نظرلطف شماست

ممنون و متشکرم .

استوار وپایدار باشید انشاء الله  

     
محمد مهدی (هوشیار) فرازمند
شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۱۷
محمد مهدی (هوشیار) فرازمند
 
سلام استاد
لذت بردیم
دلنشین و زیبا و غم انگیز و طنز بود.
   
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر محمد مهدی (هوشیار) فرازمندیکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۳۹
علیرضا آیت اللهی

سلام  

نظرلطف شماست

ممنون و متشکرم .

استوار وپایدار باشید انشاء الله  

     
مریم شجاعی
شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۴۸
مریم شجاعی
 
درود بر شما استاد خوبم...
بسیار زیبا بود..
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر مریم شجاعییکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۴۰
علیرضا آیت اللهی

سلام  

نظرلطف شماست

ممنون و متشکرم .

استوار وپایدار باشید انشاء الله 

     
مژگان روحانی
شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۲۲:۲۹
مژگان روحانی
 
درود بزرگوار  
بسیار ناب بود شعرتان  
مانا باشید و قلمتان همیشه رقصان   
گرفتی همسری چون گل برو مسجد دعایش کن  
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر مژگان روحانییکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۴۱
علیرضا آیت اللهی

سلام  

نظرلطف شماست

ممنون و متشکرم .

استوار وپایدار باشید انشاء الله  

     



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، همسُرائی ، غزل ، دعایش کن ، خانم ! ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب (8)

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-03:25 ب.ظ

فاطمه توکلی
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۵۱
فاطمه توکلی
 
سلام و درود جناب آیت اللهی استاد بزرگوارم
آویزه ی گوشم کردم اندرزهای تان را اگر مجنون نشد یک به یک این اعمال شاقه انجام می پذیرد    
بسیار زیبا و عالی سروده اید    
همیشه باشید و بسرایید
   
################################################
اراده از آن مرد کور نیرومندی است که بر دوش خود مرد شل بینایی را می برد تا او را رهبری کند. شوپنهاور
################################################
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر فاطمه توکلیچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۱:۲۵
علیرضا آیت اللهی

سلام  

هرآن«آویزه گوش » ی که توداری زینتش گوش است
چرا که همنشین با یک سر زیبا  و با هوش است

     
پاسخ علی غلامی به نظر فاطمه توکلیچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۳:۴۷
علی غلامی
همشهری بازی را اینجا یعنی می شود کامل دید
بین استاد و یک شاگرد و شاگرد حسود کامل دید
علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۴ ۱۱:۲۱
علیرضا آیت اللهی

   

تو خوش تیپی عزیز من ، حسادت در مرامت نیست
اگر هم تکٌه ای گفتی .... شماتت در کلامت نیست  

     
پاسخ صفیه پاپی به نظر فاطمه توکلیشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۰۹:۵۰
صفیه پاپی
 
علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۲۱
علیرضا آیت اللهی
   
استادانش شما دونفر هستید و شاگردش بنده ی کمترین ...
  
سیدعلمدارابوطالبی نژاد
چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۰:۰۷
سیدعلمدارابوطالبی نژاد
 
سلام استاد آیت اللهی عزیز 
زیبابود
برقرارباشید
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر سیدعلمدارابوطالبی نژادچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۱:۲۷
علیرضا آیت اللهی


سلام  

گرعلمدارم تو باشی تابه روزحشرهم
میسرایم ناب ِناب و می نمایم نشر هم 

     
پاسخ صفیه پاپی به نظر سیدعلمدارابوطالبی نژادشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۰۹:۵۰
صفیه پاپی
علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۲۱
علیرضا آیت اللهی
ممنون از لطف سرکار عالی  
سعید چرخچی
چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۱:۵۰
سعید چرخچی
 
درود بر شما 
عالی بود 
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر سعید چرخچیپنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۴ ۱۰:۵۷
علیرضا آیت اللهی

سلام  

لطف عالی مستدام

« اگر خوش بود این شعرم ز قبلی ها سوایش کن ! »

با کمال تشکر

     
پاسخ صفیه پاپی به نظر سعید چرخچیشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۰۹:۵۰
صفیه پاپی
علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۲۱
علیرضا آیت اللهی
ممنون از لطف سرکار عالی  
میثم دانایی
چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۲:۳۷
میثم دانایی
 
درودوسلام برحضرت دوست ...احسنت استاد لذت بردم ...زنده باشید درپناه خدا   
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر میثم داناییپنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۴ ۱۰:۵۸
علیرضا آیت اللهی

سلام  

لطف عالی مستدام

« اگر خوش بود این شعرم ز قبلی ها سوایش کن ! »

با کمال تشکر

     
پاسخ صفیه پاپی به نظر میثم داناییشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۰۹:۵۱
صفیه پاپی
علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۲۲
علیرضا آیت اللهی
ممنون از لطف سرکار عالی  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، همسُرائی ، غزل ، دعایش کن ، خانم ! ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب )5(

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-03:09 ب.ظ

امیر جلالی( ا م دی )
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۳:۵۴
امیر جلالی( ا م دی )
 
جناب آیت اللهی همچون همیشه با دست پر می آیید. درود بر شما زیبا بود
پاسخ صفیه پاپی به نظر امیر جلالی( ا م دی )سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۳۱
صفیه پاپی
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر امیر جلالی( ا م دی )سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۰۸
علیرضا آیت اللهی

سلام  

دستم پرازشکنجه شاهست و شاهیان
پایم بریده اند ... و نصیبی ماهیان
یکبار گفته ام که درودت سه رود باد
امٌا درود برتو ! ... پناهِ پناهیان

     

علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۳
علیرضا آیت اللهی
ممنون از لطف سرکار عالی  
قانع دستجردی
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۵:۴۹
قانع دستجردی
 
درود
عاااالی استاد دستمریزاد
   
پاسخ صفیه پاپی به نظر قانع دستجردیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۳۱
صفیه پاپی
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر قانع دستجردیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۱۴
علیرضا آیت اللهی

سلام  

آنکه عالی شد جمال توست کاندردشت شعر
چون گلی شد نغمه خوانش بلبلی از عشق ومهر 

     
علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۴
علیرضا آیت اللهی
ممنون از لطف سرکار عالی  
ادرینا(سمانه هروی)
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۶:۰۹
ادرینا(سمانه هروی)
 
 
درود استاد أیت الللهی گرامی
به به چه شعر طنزی
 

پاسخ صفیه پاپی به نظر ادرینا(سمانه هروی)سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۳۱
صفیه پاپی
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر ادرینا(سمانه هروی)سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۲۲
علیرضا آیت اللهی

سلام  

طنزآن باشد که درشب گل کند
عاشق و دلداده را بلبل کند!  

     

علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۴
علیرضا آیت اللهی
ممنون از لطف سرکار عالی  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، همسُرائی ، غزل ، دعایش کن ، خانم ! ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب (1)

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-02:56 ب.ظ

عباسعلی استکی(چشمه)
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۰:۳۰
عباسعلی استکی(چشمه)
 
درود استاد عزیز
سروده ای ناب و زیبا
دلربا و فریبا
در وصف خانمها
نوادگان حوا
دستمریزاد     
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر عباسعلی استکی(چشمه)سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۰۱
علیرضا آیت اللهی

سلام  

زیبا ، و دلربا ، و فریبا ! همه زن اند
هریک بهار ساکن این کوی و برزن اند
چون گرم شد هوا به کسی بر نمی دهند
سهل است ، آتش و شعله به خرمن اند !  

     

پاسخ جمیله عجم(بانوی واژه ها) به نظر عباسعلی استکی(چشمه)سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۰:۵۳
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
پاسخ صفیه پاپی به نظر عباسعلی استکی(چشمه)سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۱:۲۸
صفیه پاپی
صفیه پاپیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۲۱
صفیه پاپی
مرحباااااااااا استاد   
علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۰۵
علیرضا آیت اللهی
ممنون از لطف سرکار عالی  
علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۰۵
علیرضا آیت اللهی
ممنون از لطف سرکار عالی  
علیرضا حكیم
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۴:۴۱
علیرضا حكیم
 
درود استاد   
شعر ی زیبا و طنز گونه خواندم و 
محظوظ شدم
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علیرضا حكیمسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۰۴
علیرضا آیت اللهی

سلام  

طنز گویا خنده برلب آرد ، اینجا گریه است
خوب یا بد ازبرای دشمنانم ! هدیه است !  

     


پاسخ صفیه پاپی به نظر علیرضا حكیمشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۰۹:۴۹
صفیه پاپی
علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۰۷
علیرضا آیت اللهی
ممنون از لطف سرکار عالی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، دوستت دارم ، فریبا غضنفری ( آرام ) ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:چهارشنبه 31 تیر 1394-11:20 ق.ظ

دوستت دارم

 شعری از 

فریبا غضنفری (آرام)

 از دفتر شعرناب نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ جمعه ۲۶ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۰۰ شماره ثبت ۳۸۸۸۳
  بازدید : ۱۹۰   |    نظرات : ۳۴

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر فریبا غضنفری (آرام)

دوستت دارم

با همان دستان زخمی و زبرت

با همان شکم برآمده

با نوای خستگی شبانه ات



نگاهت بی رمق است؟

باکی نیست٬

مهربانی در اوست.



دنیای من قلب توست

زمانی که در سینه ات آرمیده ام٬

تازیانه روزگار زخمه ای بر من نمی نوازد.



تو

خورشید پرفروغ زندگی منی

با تو روزهایم به مهتاب نمی رسند



تو

بهار منی

با تو هر روزم نوروز است.



خوشبختی٬ تنفس لحظات باعطر توست.



غرور یعنی من با تو

من فاتح رفیع ترین قله جهانم.



کوه سر به فلک کشیده ام٬

همسرم٬

به تو می بالم.


 

۵

علیرضا آیت اللهی
یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۱۵:۲۳
علیرضا آیت اللهی
 
دخترم ، بهترین های دنیا برای تو است    .
« دوستت دارم »
زیباست ، زیباست ، بسیار زیباست . زیباترین شعر جهان است : « دوستت دارم » همین و به تنهائی حتٌی ...
« سپید » ی واقعا" سپید است .
زبانش زیباست ...
...و اصل شعر هم همینجاست .
بیانش زیباست .
اندیشه ی پشتش زیباست .
شیوه ی تفکرش زیباست .
مقدمه و مؤلفه اش زیباست ( همین مصراع نخستش که « دوستت دارم » باشد بهترین حُسن مطلع تمام تغزل های جهان است ) .
نحوه ی چیدمان و روایتش محشر است...
جهانی است .
تصویری که ارائه شده است نیز تا حدودی .
عاشقانه است ؛ عشق است .
مهر است ؛ و به خصوص :
وفاست .
سراسر احساس ، سراسر احساس .
چه چیزی زیبا تر ازاین ؟! :
« دوستت دارم
با همان دستان زخمی و زبرت
با همان شکم برآمده
با نوای خستگی شبانه ات
نگاهت بی رمق است؟
باکی نیست »٬
.......
و امٌا یک «سپید بی تقص »؟ گمان نکم ؛ تفاوت سلیقه هائی باشما دارم 
پس : ادامه دارد !

                    

پاسخ صفیه پاپی به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۲۴
صفیه پاپی
  
پاسخ علی دولتی به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۲۱:۴۷
علی دولتی
   
پاسخ فریبا غضنفری (آرام) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۰:۴۹
فریبا غضنفری  (آرام)
سلام

فوق العاده سپاسگزارم بابت محبت بی حدی که نثارم کردین
خوشحالم که نوشته ناچیزم به دل شما نشست

بی نهایت ممنونم
مانا باشید   
علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۱:۰۹
علیرضا آیت اللهی
 
اگربه جای شما بودم    
اگربه جای شما بودم به جای « باکی نیست » می نوشتم : « چه باک » . چون فکر میکنم « چه باک » آهنگین تر از « باکی نیست » باشد و درشعر سپید هم که آهنگین بودن بسیارمطرح است ؛ و حتی برخی می گویند یک اصل اساسی است . من فکرمی کنم احمد شاملو در شعر هایش ازاین فن « پس و پیش کردنِ واژه ها » بهره جسته است تا به شعرهایش آهنگ ، یا آهنگ بهتری ببخشد .
اگربه جای شما بودم به جای « دنیای من قلب توست » می آوردم : « دل من ، دنیای توست » چرا ؟ . زیرا :
واژه دل :
- شاعرانه تر از واژه قلب است .
- فارسی تر ازواژه قلب ( اصلا" عربی ) است ؛
به علاوه ، به گمانم شاعرِعاشق ازدل خود می گوید و می سراید و نه از دل یار ؛ پس :
« دل من دنیای توست » : تو در دل من هستی ، در دل من زندگی می کنی ...
و شاید به دنبالش بیاید :
« زمانی که در سینه ام شعله می کشی ...
یا
« زمانی که در سینه ام پرسه می زنی ....
به خصوص که ما در عشق ، « سکون » نداریم ؛ و حتی اگر بیقرار نباشیم همه چیز در حرکت است ؛ اگرچه آرمیدن به معنی رضایت ، کامیابی و آرامش خاطر شما باشد .
مصراع مکملتان در اینجا عالی است ؛ یک تشبیه و یک استعاره بسیارعالی :
« « تازیانه روزگار زخمه ای بر من نمی نوازد
توصیفاتتان از این عشق مقدس ، و در حقیقت بسیار مقدس ، را هممی پسندم ؛ امٌا ؟
( ادامه می دهم انشاء الله )

                    
علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۵
علیرضا آیت اللهی
 
اولین ویرایش شعر سپید بهتر است که فوری باشد   
در توصیف باید دقیق باشیم و آنهم نه موقع سرودن که ممکن است سر رشته کلام به اصطلاح ازدستمان خارج شود ؛ بلکه بعد از یادداشت کردن شعر و اینکه نظرچند نفر را در باره آن جویا شدیم و به ویرایش نشستیم .
اگر لطف فرموده قبول کنید که بنده ی کمترین یکی از آن چند نفر باشم :
خورشید که کم فروغ و پر فروغ ندارد .پس شاید بتوان گفت :
تو خورشید منی ، فروغ زندگی ام .
که هم فروغ وهم زندگی در ساختار توصیف ، زائد می نمایند ؛ امٌا برای وزانت بیشترشعرآمده اند .
و ای کاش تمام مخاطبان شعری به این زیبائی متوجه نکته یا در واقع تشبیه بسیارلطیف و ظریف این مصراع بشوند که : 
« با تو روزهایم به مهتاب نمی رسند »
یعنی اینکه همیشه از نور خورشیدی تو برخوردارم .
بخش بعدی توصیف نیز گرچه چندان آهنگین و شاعرانه نیست ( و موجب تطویل کلام است که این روزها در حوصله ی خوانندگان نیست ....) ؛ امٌا خارج از توصیف هم نیست :
« تو
بهار منی
با تو هر روزم نوروز است.
خوشبختی٬ تنفس لحظات باعطر توست »
که تشبیه موجود در این آخرین مصراع را می پسندم.
« غرور یعنی من با تو » به نظرم زائد می نماید ...
« من فاتح رفیع ترین قله جهانم » یا منم بر بلندای رفیع ترین قلٌه جهان
« کوه سر به فلک کشیده ام » یاای کوه سربه فلک کشیده ام و باز من این دو مصراع آخرین راابدا" ضروری نمی بینم :
« همسرم٬
به تو می بالم »
به نظرم کافی است که بر فراز نام شعر بیاورید : برای همسرم .
مجموعا" عالی است ؛ عالیِ عالی . شما در این سپید زیبا لا اقل به یکی پیام داده اید ؛ و آنهم به زبانی فصیح و بلیغ .... و تاثیر یا نتیجه ی مثبت پیام شما نیز کاملا" محتمل است ؛ نه فقط برای یک مخاطب که شوهر ارجمند و گرامیتان باشند ؛ بلکه چون یک الگو برای بسیاری دیگر ....
سلام بر تو ای منادیِ زیبائی ِ زندگی. نمینویسم که بهترین ها رابرایت آرزو میکنم . چون : « دخترم ، بهترین های زندگی از آن توست . » . افزون باد ..

                  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، شعر نو ، سپیداران ، محمد رضا شفیعی کدکنی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:سه شنبه 16 تیر 1394-07:19 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۰۳
علیرضا آیت اللهی
 

سپیداران ! سپیدی یارتان      

سپیداران سمبلی ، یا آنطور که در ادبیات کلاسیک ایران می آمد مظهری ، از رهائی ( اعتماد به نفس و خود اتکائی ) آزادگی ( از قید و بند وابستگی ) و سایر صفات و مشخصات و خصائل نیکوی یک انسان هستند ؛ و بنابر این اصولا" درخت ، چه در اشعار جدید غربی و چه در اشعار جدید ایرانی ، تقریبا" همیشه نمادی از انسان است ؛ (1) که اگر بخواهیم تفسیری سیاسی داشته باشیم مردم یا به خصوص ملٌت را تشکیل می دهند . سپیدار به گفته عموم و به صورتی نمادین ، بلند بالای سرفرازی است که :
- از نظر اقتصادی : عضوی از ملٌت است که غیرت و مردانگی دارد و می خواهد دستش توی جیب خودش باشد .
- از نظر اجتماعی نیز بدون توقعی که گاهی تا حد تکد یگری نزول می کند نمی خواهد انگل و سر بار جامعه باشد ؛ و برعکس به آبرو و حیثیت اجتماعی خود اهمبت می دهد 
- از نظر فرهنگی دارای « شخصیٌت » است ، بیدار و هوشیار است ؛ . مرام و مسلک مشخص دارد ، مستقل فکر می کند و تصمیم میگیرد و ... بله قربان گو نیست ....
و چنین هوشیاران و کنایتا" تا صبح بیدارانی هستند که گرد یکدیگر جمع می شوند :
« من از نجوای بی آوای دنیای سپیداران
درین شبهای پر افسانه این تا صبح بیداران
شنیدم داستانی را
که خواب از دیدگانم برد
هزاران مژده ام آورد
بسوی بی نشانم برد »
گرد یکدیگر جمع می شوند تا آسیب های اجتماعی را زایل سازند ، انگل های جامعه را هدایت نمایند ، و... جامعه ای بهتر بسازند یا به گفته ی خواجه شیراز : فلک را سقف یشکافند و طرحی نو در اندازند» یا لااقل از آنان کناره بگیرند و چون آنان نشوند ...
محمد رضا شفیعی کدکنی ( م . سرشک ) در آن زمان تقریبا" 25 ساله به دنبال آنچه که آمد ، سروده است :
« من از نجوای بی آوای دنیای سپیداران
درین شبهای پر افسانه این تا صبح بیداران
شنیدم داستانی را
که خواب از دیدگانم برد
هزاران مژده ام آورد
بسوی بی نشانم برد
.... »
که حال پس از نیم قرن من نیز همزبان با شفیعی کدکنی می خوانم :
« تمام همتم بادا نثار قامت آزادگیتان ای سپیداران !
در این شبهای پر افسانه ؛ ای تا صبح بیداران ! »

(1) نخستین بار که شعری نو با سمبل درخت دیده ام درسال 1342 و همان شعر مشهور درخت از سیاوش کسرائی بوده است که حدود پنج سال پس از آن افتخار شاگردیش را یافتم.

                    



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، غزل ، تناقض ، محمد رضا نظری ( لادون پرند ) ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب (3)

تاریخ:سه شنبه 12 خرداد 1394-08:33 ق.ظ

علیرضا آیت اللهی
یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۴ ۱۸:۰۹
علیرضا آیت اللهی
 
خود دروغ پنداری !   
در یک جامعه ی دوروئی ، ریا و توهٌم ؛ خود دروغ پنداری بیماریی روانی است که گریبانگیر افراد جامعه ، حتی دولتمردانی که به « متوهٌم » شهره می شوند ... تا مردم کوچه و بازار و نهایتا" شاعرانی می شود که میبایست پرچمدار صداقت و اِشعار راستی به مخاطبان خود باشند و اینجاست که بسیاری از شاعران و به ویژه شاعر نمایان ما ، به ویژه به مدد سیستم مجازی ، سعی می کنند شخصیتی دروغین ، بسیار والاتر از آنچه که هستند ، برای خود بسازند و ... نهایتا" خود نیز آن را باور می دارند ! و شخصیت واقعی خود را دروغ می پندارند ! . یک اپیدمی وحشتاک که روز به روز بیش از پیش گریبان ارباب رجوع شعری - ادبی ( ننوشتم شعرای راستین و اهل ادب حقیقی ) را می گیرد .
آنکه شخصیتی کاملا" دروغین و ساختگی برای خود می سازد تا آنجا که وجودش انباشته از دو روئی و « دروغ » می شود ... تا آنجا که امر بر خود وی مشتبه می گردد ... ، کدام « حقیقت » را می خواهد به مخاطب شعر ، یا هر اثر ادبی دیگر خود اِشعار دارد ؟!!! .
شعر ، هرچه که باشد برآمده از « شخصیٌت » شاعر است و خواننده غالبا" میزان حقیقت در شعر را در می یابد و به همان اندازه آن را می پذیرد ؛ و از اینجاست که یکی دوبار به میزان مطلوبیت شعر در جنوب ایران ، به مرکزیت فارس با امثال بحرینی ها و نظری ها .... تا کرمان نظیر طلای کرمانی ها و بخشی از یزد و اصفهان و کاشان ( شعرهای جناب استکی را ببینید ... ) و نهایتا" خوزستان و ... به خاطر صداقت گفتاری قابل ملاحظه و شفٌافشان اشاره کرده ام . ( فراموش نکنیم که اثبات شیء نفی ما عداء نمی کند ؛ و آنهم اگر ماعدائی به مفهوم واقعی کلمه وجود داشته باشد ) .
مهم این است که در این دنیای واویلای حقیقت و غوغاگری اعتماد و « راستی آزمائی » استاد محمد رضا نظری ( لادون پرند ) طی همین کمتر از دو سالی که همسایت بنده بوده است چنان با زبان صادقانه ی شعری و اظهار نظرات خود اعتماد مخاطبان را به خود جلب و آنان را به شخصیٌت خود جذب کرده است که برخی روایت شکوه وی از یارش را یک حقیقت و در واقع یک واقعه حقیقی بپندارند ....
هنر می خواهد اینگونه سرودن
امین الملة ی خواننده بودن
حال آنکه به نظر ما ، به فرض بخشی از حقیقت در یک شعر ، لااقل به عنوان منبع الهام ، از زندگی این همسایه یا آن دوست :
زندگی ادبی یک زندگی است ؛
و زندگی شخصی ، زندگی ئی دیگر ... در شعرهای ما ، همه مریم ( برای رهی معیری ) نمی شوند ، همه آیدا ( برای احمد شاملو ) نمی شوند ...
پس ، اصلِ قضیه چیست ؟
( ادامه دارد انشاء الله )
                  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، غزل ، تناقض ، محمد رضا نظری ( لادون پرند ) ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:سه شنبه 12 خرداد 1394-07:30 ق.ظ

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۰۵
علیرضا آیت اللهی
 
از استاد محمد رضا نظری ( لادون پرند ) 
استاد محمد رضا نظری ( لادون پرند ) شاعر است ، سخندان است ، ادبیات را می داند و در آنها امر به ادب می کند ؛ بنابر این یک شخصیٌت فرهنگی است ؛ صاحبنظر و ناقد است و در اظهار نظرهای خود علاوه بر رعایت ادب ( که از همگان بر نمی آید ... ) منطقی است ؛ آزاد منش است ؛ حرمت همه ی همنوایان و همسرایان را نگهمیدارد ؛ و شعری که از این
««« شخصیٌت ادبی »»»
می تراود طبیعتا" ، متکی بر قریحه ی سیٌال و طبع زیبای خود ، علاوه بر زیبائی و شیوائی ( همین آخرین غزل منتشر شده ایشان در این صفحه را ملاحظه بفرمائید ) و.... سایر خصوصیات هر شعر خوب ، با محتواست ، آزادگی لفظی و معنوی دارد ، پیشگام است ، و...
این مقدمه را عرض کردم تا مشخص شود که شعر از ( خصوصیات و هویت ) شاعر است و نه هویت شاعر به شعر وی ؛ والٌا چه بسیار کم فرهنگانی که قریحه ای قابل توجٌه دارند ، یا بسیاری که چون ایشان این چند کتاب دستور زبان فارسی - بدیع و قافیه و عروض - و سبک شناسی بهار را خوانده اند ، گرچه به اندازه ایشان آن ها را درک نکرده باشند ...
و این را نیز عرض کنم که با تمام احترامی که برای فارغ التحصیلان عالی در رشته های ادبیاتی قائلم معتقدم که استادی در ادبیٌات ، متمرکز بر سرودن شعر و نگارش داستان و امثال آنها ، به داشتن دکتری و فوق دکتری در این رشته نیست ؛
مگر استاد احمدیزاده فوق دکتری در ادبیات فارسی دارند ؟
مگر استاد فاطمه سادات بحرینی ؟
مگر استاد فاطمه توکلی ...
مگر .... همین استاد محمد رضا نظری ...
و....
و همین که چند سال تحصیلاتی در این رشته داشته باشیم کفایت می کند ؛ اصل بر داشتن « ادب وجودی » است تا « وجود ادبی » بیابیم و ...
( انشاء الله ادامه دارد )

                 
پاسخ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴ ۱۸:۳۴
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
  
پاسخ محمد رضا نظری(لادون پرند) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۴۵
محمد رضا نظری(لادون پرند)
استاد عزیزم سلام

همیشه به من شاگرد محبت دارید و با ادب و کوچک نوازیتان که ریشه در بزرگواری شما دارد خجالت زده ام میکنید

اگر ذره ای شعر و شعور در شخصیت حقیر باشد بدون شک از همنشینی با بزرگوارانی چون شماست
وگرنه به قول قلمم:(منِ بی سواد ساده،چه به ادعای شعرم؟!)
همیشه آموخته ام و می آموزم.هم از ادب شما و هم از قلم شما.میدانید که بسیار دوستتان دارم     
شما را شخصیتی ادیب و قابل احترام و درخور تحسین میدانم که برای کوچکترها مثل معلم...همراه...مشوق و صد البته رفیقید
خیلی برای همه ی سایت زحمت میکشید.با آن قلم پر از مهر و پر از علم مثل یک تکیه گاه محکم پشت سر همه هستید.کوچک و بزرگ.و این حرکت بسیار بزرگوارانه و ارزشمندی است که از هر کسی بر نمی آید.چه بسیار انسانها دیده ام که دو کلاس سواد آنقدر جو گیرشان کرده که خدا را بنده نیستند.وقتی عزیز بزرگواری چون شما با آن پیشینه و آنهمه علم و تجربه اینقدر فروتنانه کنار امثال ما هستید یعنی خیلی بزرگید
قبلا هم گفتم.باز هم میگویم:وجودتان نعمت است.و چه سعادتی است برای ما که میتوانیم در کنارتان بیاموزیم

امیدوارم سالهای سال، سالم و شاد، باشید و باشید و باشید

آمین  
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۴ ۰۲:۱۶
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

درود بر شما 
خیلی خوش آمدیـــــد به میهمانی استاد نظری بزرگوار 
      

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴ ۲۱:۲۵
علیرضا آیت اللهی
 
ادب وجودی و وجود ادبی   
نمی توان از شعر سخن گفت و از جامعه شعری گفتگو نکرد : مثلا" یک انجمن ادبی که بر شعر اعضایش تاثیر گذار است و اگر تاثیر گذار نباشد فلسفه ی وجودیش زیر سؤال می رود ؛ و مثل یک انجمن ادبی مجازی و بسیار گسترده چون سایت شعر ناب که اینچنین تاثیر گذار شده است ( و رشک برخی از رقبا را بر انگیخته است ... ) و اساس این گستردگی و موفقیت را میبایست در ادب وجودی بنیانگذاران و نخستین شاعران شیرین سخن و پرطرفدار ( طرفداری واقعی و نه جعلی ... ) آن جستجو کرد ؛ ازبزرگواری و سعه ی صدر و عطوفت استاد احمدی زاده ها گرفته تا شیرینگفتاری وجاذبه اخلاقی استاد نظری ها و بعدا" استاد اقتداری ها و ... استاد بحرینی ها و ... اینجاست که این شاعران به بنده و امثال بنده با « رفتار ادبی » و بسیار موفقیت آمیزشان نشان داده اند که اصل بر داشتنِ « ادب وجودی » شاعر است تا به « وجود ادبی » برسد ؛ چون وجود ادبی استاد محمد رضا نظری که نه تنها شعرش را انتظار کشیده ایم بلکه حضور مجددش پس از مدتی ما را این چنین به ذوق و شوق آورده است .
وقتی یکی شخصیٌتی مطلوب و خواستنی دارد در اکثر قریب به اتفاق موارد شعری شیرین و دلنشین و دلخواه و دل انگیز خواهد داشت : روان ساده ، بی پیرایه و شیرین چون عسل ؛ دوباره این غزل را بخوانید !
و وقتی شاعری اصالت دارد سروده ی وی نیز بیگمان از فرهنگ اصیل جامعه وی و ارزش ها و وقایع آن خواهد بود ؛ مثل :
- عشق مثلث
- دوروئی یار غدٌار ...
( ادامه دارد انشاء الله ) 
                    



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، قلم افراغ اندیشه ، فاطمه توکلی ، اردیبهشت 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:دوشنبه 4 خرداد 1394-07:14 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۱:۳۶
علیرضا آیت اللهی
 
اگر رهایش سازی ، بهترین خواهد بود   

پندار ، نیک است
پندارِ نیک ، نیک تر است 
و اندیشه که عالمانه است از پندار نیز نیک تر 
اگر رهایش سازی ، بهترین خواهد بود ....
برای تمام جهان ...
...برای تمام مردمان ...
بی هیچ تبعیض و تفاوتی ؛ 
چون کبوتری که نه فقط صلح ، بلکه می آفریند 
همه ی زیبائی ها را 
زندگی الهی را 
فارغ از من و تو
فارغ از ازمان
فارغ از مکان
فارغ از قید و بند 
فارغ از هر قالبی که بخواهد اندیشه را مقیٌد کند
اندیشه ... ، فارغ از هر قید و بند
...افراغ اندیشه است
در یک شعر
چون زیباست
زیباترین !
*
با توجٌه به یادداشت استاد احمدی زاده ، بنده ی کمترین پیش از این برداشت خود را از نوزاد بسیار زیبا و مبارک افراغ اندیشه نوشته ام ؛ منتهی در قالب شعر سپید که در باره آن نیز یادداشتی در این سایت آورده ام :
هنر ، زیبائی است 
زیبائی بدیع است 
آفریده می شود و
و آفریننده ی داناست که تواناست 
و تواناییِ آفرینش را دارد 
آفرینش اندیشه ، اندیشه آفرین است
هنر دانایان 
سراپا هنر است ... و از اینجاست که :
« هنر برتر از گوهر آمد پدید »
*
عمری باشد ، دوباره می آیم ، دوباره می خوانم ، دوباره می نویسم . 

                 
پاسخ مریم حسینی به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۳:۳۰
مریم حسینی
     
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۵:۴۸
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

درود بر استاد خوش سخن و اندیشمندم حضرت آیت اللهی گرانقدر.....   

پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهیجمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۰۱
فاطمه توکلی
سلام و درود جناب آیت اللهی استاد بزرگوارم
بسیار زیبا و فرموده اید استاد گرانقدرم مگر آفرینش چیزی جدای از خلاقیت است و مگر ابتکار و ایده ی نو می تواند بی اینکه از فکر و اندیشه نشأت بگیرد به وجود آید؟... به گفته ی شما : هنر همان اندیشیدن است    
اندیشه باید چون کبوتری سپید و آزاد بر آسمان خیال پرواز کند و بی هیچ ترسی بر سپید کاغذ بنشیند شاعران صلح جو ترین انسان ها یند ... و بیان نرم ترین جنگ جهان است    
سپاسگزارم از حضور پر مهرتان    
با وجود این روزگار بد سرشت
با وجود عصر و عهدی که به قتل نویسنده گی دست می زند
و به قتل نویسنده گان
و بر کبوتران ، گل ها و علف ها
آتش می کند
و چکامه های نغز را در گورستان سگ ها در خاک می کند
من می گویم: تنها اندیشه پیروز است...
و کلمه ی زیبا نخواهد مرد
به هر شمشیری که باشد
به هر زندانی
به هر دورانی نزار قبانی
  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، ترانه ، دری رو به فردا ، حسین احسانی فر ( رهای لنگرودی ) ، اردیبهشت 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:دوشنبه 4 خرداد 1394-01:56 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۱۹
علیرضا آیت اللهی
 
افراغ اندیشه : نقدِ بر نقد    
از سال 1392 خواننده شعرهای زیبای جناب عالی هستم . مسیری بسیار بسیار تحسین بر انگیز دارید . ماشاء الله ؛ صدهزار بار ماشاء الله .
شاعری حقیقتا" شاعر هستید ( به نظر من نیمی از شاعرانی که این روزها شعرهایشان را خوانده ام ، به ویژه سپید سرایان یا مدعیان سپید سرائی و از میان آنها باز به خصوص کوتاه نویس ها ... هنوز شاعر نیستند ، بلکه « در راه شاعری » هستند ؛ و اتفاقا" برخی از آنان ، نه به دلیل ضوابط شعری و شعر شناسی من و امثال من ، بلکه به جهاتی دیگر ، و مجموعا" در حوزه روابط ، به شدٌت تشویق می شوند تا شاعر شوند انشاء الله ! ) ...
... امٌا از کهن سرایان هستید ؛ خوشبختانه از این نظر که قواعد و ضوابط شعر کهن برای همه ی ما شناخته تر است ؛ و بنابر این هنوز هم از نظر مردم ایران شاعرانش شاعر تر .
حقیقتا" ادیب هستید . 
... و با شناخت قواعد و ضوابط لازم در شعر کهن
قواعد و ضوابط شعر کهن از این نظر برای ما یک مزیٌت اند و ترجیح دارند که تکلیف ما را در شناخت ، و بنابر این « نقد » شعر ، روشن ، یا نسبت به شعری چون شعر سپید روشن تر می کنند . 
منتها ! سختگیرانه تر می شوند ؛ قید و بند آفرین و گاه شعری بسیار زیبا را چنان به غل و زنجیر می کشند که هم زیبائی خود را در خطر می بیند و هم مفهوم و محتوای خود را .
نتیجه ؟ یک بن بست است :
اگر آن را نقد کنیم که به اصلاح و جایگیری در ضوابط بیانجامد احتمالا" از زیبائی و متانب و شیوائی آن کاسته ایم ...
اگر آن را نقد نکنیم به مسامحه یا حتی کم سوادی در شعر متهم می شویم ...
چه کنیم ؟
مکتب افراغ اندیشه می گوید که ملاحظه ی هیچ چیزی را نکن و حتی اگر نه در چارچوب ذکر محاسن و معایب ، در چارچوب سؤوالات و پسشنهادات ، حرفت را بزن ! . 
و نه اینکه « هرچه میخواهد دل تنگت بگو » ؛ اگرچه شاید شامل این اساس هم بشود ؛ امٌا در اصل :
اندیشه ای را که بسیار فراتر از فقط حرف دل است رها ساز و اظهار نظری بکن ! که چه بهتر در حوزه سؤالات و پیشنهادات باشد . ( از اظهار نظرهای تشریفاتی ، سوداگرانه ، و مکرر در مکرر ذیل این شعر جناب عالی بسیار بسیار متاسفم ! ؛ چراکه گرچه در راه هائی دیگر شاید مؤثر واقع شوند ... امٌا در خدمت ادب و ادبیات نمی نمایند ) .
پس : در نقد شعر نیز ، همانطور که در شعرِ « افراغ اندیشه » اندیشه شاعرانه ان را رها می سازی ، اندیشه ی ارزیابی و کند و کاو و کنجکاوی را رها ساز بدون هیچگونه قید و بندی ...
مثلا" بدون کوچکترین محضوریتی بگوئیم که احتمالا" یک مثنوی بوده است که تبدیل به ترانه شده است و در این صورت « طلائی است خرج مطلٌا » .
                
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۱۸:۱۳
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

درود بر شما 
خیلی خوش آمدیـــــد 
   

پاسخ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۴۲
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
سلام و عرض ادب خدمت بزرگمرد ادب کشور حضرت استاد دکتر آیت اللهی (دامت عزه)
حضرت استاد زبان برای قدردانی الکن و عاجز است.
اگر بدانید چقدر خوشحال شدم نظرات حضرت عالی را ذیل این ناقابل خواندم.حقا این موهبت ، چون برگ زرّینی در تاریخ شاعری ام خواهد درخشید.
و اما در مورد فرمایشات حضرت عالی.
بنده به شخصه چندین بار به چند تن از دوستان پیام خصوصی دادم و از اینکه ذیل همه آثار منتشره تشویق و تحسین می کنند ابراز تأسف کردم.بر عکس هم بود.همین چند روز پیش طی یک پیام خصوصی از خانم ضیاالدینی به خاطر نظرات واقع گرایانه شان تشکر کردم.
واقعیت این است که تمجید بی اساس صاحب اثر را به قهقرا برده ، باعث در جا زدنش می شود.
نظر حقیر که تا به حال در مورد اشعار نو و کهن بروز ندادم این است:
آنچه سبب می شود شعری شکل بگیرد کاربرد صور خیال است.نقطه تمایز شعر و نثر را در همین می دانم.به همین جهت است که شعر به طبع زیباپسند انسان(که نشأت گرفته از ذات زیبا و زیباگرای خداست) خوشتر می نشیند.قوالب کهن دارای وزن و قافیه و ردیف هستند که کوچکترین لغزش در اینها نشانگر ضعف نسبی شاعر است.این محدودیتها در قوالب نو(جدا از قالب نیمایی) وجود ندارد و تنها به آهنگ درونی اثر اهمیت می دهند(که خیلیها اصلا نمی دانند آهنگ درونی چیست و فقط قلم دست می گیرند).به نظر حقیر هرچه شاعر برای بیان مفهوم مورد نظر خود با قیدهای بیشتری مواجه باشد و در نتیجه بتواند بر تکلفات فائق آمده ، معنا را به مخاطب القا کند هنرمندتر است.در خصوص ترانه ذیل نظر مبارک بعدی تان عرائضی خواهم داشت.
  
پاسخ نجمه طوسی (تینا) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۲۲:۰۹
نجمه طوسی (تینا)
     



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، ترانه ، دری رو به فردا ، حسین احسانی فر ( رهای لنگرودی ) ، اردیبهشت 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:دوشنبه 4 خرداد 1394-12:51 ب.ظ

دری رو به فردا

 شعری از 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 از دفتر رها در خیال نوع شعر ترانه

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۰۷:۴۲ شماره ثبت ۳۷۱۰۷
  بازدید : ۵۲۹   |    نظرات : ۳۰۹

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
آخرین اشعار ناب حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)


پر از غوغای آوازم ، بیا و همزبونم شو


پر از احساسِ پروازم ، بیا و آسمونم شو


 


زمان تا بی تو می چرخه ، پُرم از حیرت و گیجی


شده این زندگی بی تو ، شبیهِ مرگِ تدریجی


 


تو این شبهای تاریکی ، چی میشه ماهِ من باشی


توی این کوره راهِ شب ، چراغِ راهِ من باشی


 


تنم محتاجِ تن پوشی ، از اون آغوشِ نرمِ توست


لبم محتاجِ دم نوشی ، از اون لبهای گرمِ توست


 


نسیمی سوی من بازم ، وزید از لای اون موها


که توی عطرِ تو گم شد ، دوباره عطرِ شب بوها


 


طلوع چشمِ تو شبهامو توو دلشوره میندازه


هنوزم رو به فرداها به روی من دری بازه


 


به تو بدجور محتاجم ، بیا امشب اجیرم کن


واسه اینکه رها باشم ، توی قلبت اسیرم کن


 


***


 


پی نوشت:


چه انتظار راستگویی ...


وقتی الفبا را


بر تخته سبز آموخته ،


آن را «تخته سیاه» می نامند؟


۲۹
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۷۴ شاعر این شعر را خوانده اند

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

آرمین بهــــــروزی 

، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ، 

محمدکدخدائی

 ، 

رضا نظری

 ، 

زین العابدین محب علی 

، 

سودابه برزگر

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

سیاوش پورافشار

 ، 

میثم دانایی

 ، 

مهدی ازوج (هومن )

، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

مینا علی زاده 

، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

اصغر زند

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

سید حسام حسینی ارسنجانی

 ، 

نسیم خسرونژادصبا

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

ملودی ( ترانه )

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ،

سیدمحمدمعالی

 ، 

جواد مهرگان مجد

 ، 

شرمینه بهاروند

 ، 

فاطمه رها

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ،

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

علی اکبر مقدم

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

مهرشاد احمدی ( م ش )

 ، 

محمدرضا مومنی(تینار)

 ، 

مسیحا الهیاری

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

محمد صادقی راد

 ،

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

سهیل اروندی

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

کیوان رادفر

 ، 

مریم حسینی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

امیری کرمانشاهی

 ، 

محمد حسین پژوهنده 

، 

آگاه ( بختیاری )

 ،

علیرضا حكیم 

، 

عباس وطن دوست

 ، 

آزیتا احمدی

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

مازیار نظری 

، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

مجتبی میرزائی

 ، 

حسین نوریان

 ، 

علی دولتی

 ، 

حجت اله یعقوبی(سکوت)

 ، 

سید مصطفی طباطبایی

 ، 

فریما محبوبی

 ،

خداداد آدینه (آدینه)

 ، 

ناصرحجازی

 ، 

پژمان صالحی

 ، 

مهدی صادقی مود

 ، 

رضا صفائی

 ، 

اعظم بهارلو

 ، 

مسعود مالمیر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاسخ به غزل اصحاب ضرار از غلامرضا مهدوی ( مهدوی ) ، تهران ، سایت شعر ناب ، بهار 1394

تاریخ:جمعه 25 اردیبهشت 1394-05:58 ب.ظ

اصحابِ ضرار

 شعری از 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 از دفتر دفتر شعر آزاد نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۸:۰۰ شماره ثبت ۳۶۱۲۳
  بازدید : ۳۰۲   |    نظرات : ۱۳۱

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       

اصحابِ ضرار(قصیده هجویه)


در مستی خود غرقند،اصحابِ ضرار انگار،


این قوم نمی ترسند، ازآتشِ نار* انگار


گه اَبیَض وگه اَسوَد، گه دوغ وَ دوشابند


هرروز به صد رنگند، درنقش ونگار انگار


دون مایه وبی دردند، شرمنده نمی گردند،


نادان و تهی مغزند، خاشاک وغبارانگار


شیطان صِفتند اینان، بی شرم  وَ بی دینان،


برسجده همی سایند، سر پای دلار انگار


"لات" و"هُبَل" و"عُزّی"، اِرثِ پدرِآنان


درجنگِ خداهستند ، با دار وندار انگار


تا باد به سردارند، جُزفتنه نمی دانند،


دردستِ عدو هستند، ابزارِ فشار انگار


صفیانیِ این دوران، جانی صفتند اینان


چون مرکبِ عَصّاران دائر به مدار انگار


این شِبهِ یهودیها، یا آلِ سعودیها،


کُفّارِ دیار انگار، بیگانه تبار انگار


هتّاکی و کلاّشی، تنها هنر آنان،


بویی نَبَرند اصلا ، ازعارُ وَقار انگار


گر حُرمتِ یک مؤمن، برتر بود از کعبه*


بِالله زده اند افسار برما چوحمار انگار


درسوگِ خوداین خانه، عمریست عزاداراست


ازشرِّهمین اشرار، با حالِ نزار انگار


تحقیرِ عَجَم تا کی، از سوی سبک مغزان


افزون شده این کردار، از حد و شمار انگار


درعمره و حج ماییم ، همواره خَسِ میقات


ازسگ صفتان زنهار، شد چاره ی کارانگار


تحریم کنید این حج، تحقیر مسلمانان


تعطیل کنید عُمره، بازار قمار انگار


رهبر دهدم فرمان، بر هدمش اگر، اَلآن


سربَرکنَمَش ازتَن، این توله ی مار انگار


آقا نظری بنما، برشیعه دراین وادی،


گردیده عدو کفتار، ازبهرشکار انگار


ای اهلِ یمن درخون؛ دستی به دعا بردار


شاید سببی سازد آن طـُرفه نگار انگار


--------------------------


* نار : جهنم، دوزخ


* امام صادق علیه السلام فرمودند:« اَلمُؤمِنُ اَعظَمُ حُرمَةً مِنَ الکَعبَة» حرمت مومن از حرمت کعبه بالاتر استخصال، ص27.


مهدوی

۱۴
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۳۵ شاعر این شعر را خوانده اند

علیرضا آیت اللهی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

اله یار خادمیان(صادق)

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

فاطمه رها

 ، 

رضا نظری

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

علیرضا حكیم 

،

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

مهدی رستگاری

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

ابوالفضل روستایی (فروهر)

 ، 

باقر اللهیاری

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

سیده زهرا حسنی(سایه) 

، 

زین العابدین محب علی 

، 

میثم دانایی

 ، 

سیاوش پورافشار

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ،

فاطمه توکلی

 ، 

علی زمانی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

شاهین لقایی(شاهین)

 ، 

محمدرضا مزینانی

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

بتول عباسی

پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر رضا نظریپنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۱۳
علیرضا آیت اللهی
دشمنانِ مُلکِ ایران کوچک اند و بی شعور
نوکر ارباب خود هستند ؛ و گُمره در عبور

بی سر و پایانِ از مصر آمده تحتِ حفاظ
خائنینی در لباسِ خادم ! امٌا بُله و کور

خاندانی ابله و نادان و احمق اینچنین
بی گمان پایان عمر خود ببینند ، و ظهور

وین ظهور از ماست ، گرفرمان رسد در ساعتی
از همین ایران و بحرین و یمن تا راه دور

لیک بیداری و هشیاری و توبه ، کاری است
گر که اینان بازکرده چشم از کبر و غرور

«بسم رحمن رحیم» این اصل بر دیده نهیم
عفو فرمائیم این قوم معرٌف به : شرور !



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نیمائی ، محتوای شعر کشک کابل است ، از علیرضا آیت اللهی ، در سایت شعر ناب ، اردیبهشت 1394

تاریخ:پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394-06:28 ق.ظ

محتوایِ شعر کشک کابل است !

 شعری از 

علیرضا آیت اللهی

 از دفتر آیتِ ایران نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۴:۴۹ شماره ثبت ۳۶۴۰۱
  بازدید : ۱۰۶۲   |    نظرات : ۱۶۶

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر علیرضا آیت اللهی

محتوای شعر ؟

- کشک کابل است !

و پیامش ؟

هرچه آمد ! ؛

    هرچه پیش آید خوش آید سوی شهرت می رویم !

بر چه اصلی ؟

- بایدش :

 موزون بود ،

در بحر خوب !

قافیه چون پلٌه های یک جهنٌم

جفتِ جفت و نردِ چوب

و ردیفش هم : حرف تا حرفش ،

چنین بادا ...

..... وگرچه حرف مفت ! .


یکهزار و سیصد و هفتاد شعر

طی یکساله سرودم بهر مهر .

من چه گویم ؟ و چه میخواهم ؟ چرا ؟

- خودنمائی ! ، ثبتِ جزو شعرا !


شاعرم من

در پی هر جایزه ،

نامجو ، و کامجو و جاه جو

و... شوهری !

... یا خوشگلان ماهرو ...


راستی ! ثروت فدای علم شد :

من کتاب شعر خود را ،

چاپ کردم پارسال ،

با کمی از بذل مال

در هزاران نسخه ای و

پخش کردم بین مردم ،

مفتِ مفت ! ، 

سهل است امٌا با تمنٌا ، التماس ! .


گرچه فرزندان من ناراضی اند ؛

لیک هر بقٌال و عطاری روی

آنچه خواهی در لفافش می بری...


گفت : هر رفتگری ناراضی است ...

گفتمش : باشد ولی ،

آن شانه های تخم مرغ ،

خانه خانه ، خانه ی شعر من اند .

۱۶
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۴۳ شاعر این شعر را خوانده اند

اله یار خادمیان(صادق)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

عباس خوش عمل کاشانی

 ،

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

رضا نظری

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

مسعود عظیم پور

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

آرش غفاری درویش(درویش کوی تو)

 ، 

عظیمه ایرانپور

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

امینی

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

زین العابدین محب علی 

،

موسی عباسی مقدم

 ، 

محمد صادقی راد

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

علی غلامی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

 ، 

عرفان فتح الهی(واثق )

 ، 

محمدرضا پهلوان (عرشیا)

 ، 

اصغر زند

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

سید حسام حسینی ارسنجانی

، 

حسین راستگو

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

علی دولتیان

 ، 

بهنام مرادی ( بهی )

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

رامین صفاجو

 ، 

فاطمه رها

 ،

نیلوفر جهانفر

نقدها و نظرات
فکری احمدی زاده(ملحق)
یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۸:۰۰
فکری احمدی زاده(ملحق)
 
نازنین استاد حضرت استاد ایت اللهی بزرگوار خوشحالیم که خدمتگزار شما گرانقدر و باقی سروران هستیم خداوند شما را برای ادبیات ایران حفظ نماید                  
پاسخ جمیله عجم(بانوی واژه ها) به نظر فکری احمدی زاده(ملحق)یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۹:۵۱
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
 به صفحه ی استاد بزرگوارم آیت اللهی خوش آمدید 
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر فکری احمدی زاده(ملحق)یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۰:۳۵
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

درود بر شما
خوش آمدید به صفحه ی پربار استاد ارجمندم
   

پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر فکری احمدی زاده(ملحق)دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۰۶:۰۷
علیرضا آیت اللهی
             

سلام ، استاد
لطف عالی مزید 
خدمت کمتریبی چون اینجانب به ادبیات به مثابه ی قطره ای است از اقیانوس موٌاج برکت الهی ، با حرکت جناب عالی در مدیریت این سایت که برخی دشواری های آن را وضوحا" می بینم و بقیه را حدس می زنم که تا به چه حد تدبیر و تدبٌر می خواهد ؛ و فقط می توانم بگویم به سهم خود ممنون . خدا قوٌت .

               
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۲:۵۰
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
 
سلام و عرض ادب خدمتتان
زیبا سرودید.با موضوعی بدیع.
از نقدهایتان زیبایتان نیز هماره بهره می برم.
مؤید باشید
  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3