تبلیغات
شعرِ آ - مطالب شعر گرائی و گلچینی اشعار
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

مشاعره ، پاسخ غزل « من افتادم ... » از استاد رضا کرمی در سایت شاعران پارسی زبان

تاریخ:سه شنبه 19 بهمن 1395-10:56 ب.ظ


من افتادم ولی دیوانگی از سر نمی افتد
از : رضا کرمی

من  افتادم ...ولی دیوانگی از سر نمی افتد
بزن....با سنگ این دیوانه از باور نمی افتد
 
غم پیچیده ای دارم ولی  ای عشق می دانم
که با پیچیدگی ، از پای ، نیلوفر نمی افتد
 
به سمت خانه ی خورشید او تا روزنی دارم          
گذار  پنجه ی دیوار ها بر  در نمی افتد
 
دلت را خوش نکن بر نامه ی خونین من ای تیر
که با یک برگ پاره رونق از دفتر نمی افتد
 
به شیدایی فریب سیب سرخش را نخواهم خورد
به چال افتاده در یک چاله ی دیگر نمی افتد
 
برو...جا خوش نکن بر شاخه های خشک من پاییز
گذار  پای  تو  بر ریشه های تر نمی افتد
 
رضا کرمی – بهمن ماه 1395
کلمات کلیدی این مطلب :  غزل ، رضا کرمی ، سبک نو هندی ، سبک نو اصفهانی ،
موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ، اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1395/11/18 در ساعت : 20:34:56   |  تعداد مشاهده این شعر :  164
خوشم آمد
کسانی که این شعر را می پسندند :
محمد یزدانی جندقی،مصطفی پوركریمی،سید مهدی نژاد هاشمی ،راشین گوهرشاهی،اکرم بهرامچی،عبدالرحیم سعیدی راد،ناصر عرفانیان،ابراهیم حاج محمدی ،علی میرزائی،علی نظری سرمازه،محمدرضا جعفری،علی اصغر اقتداری،خدابخش صفادل،زهرا علی بابایی،محمد رحیمی(رحیمی رامهرمزی)،ثریا خلیق خیاوی،

پاسخ علیرضا آیت اللهی :

نیفتادی که در این ده ، سوارِ خر نمی افتد -
مبارک باد « آن دیوانگی کز سر نمی افتد »*
چنین نعلی یه این وارونگی و شاعری والا-
چو گفته « عاقلان دانند » پس ابتر نمی افتد*
غم تو یک غمی از شرکت کلٌ عقیلان است -
و غم هرگز ز دنیای گل برتر نمی افتد *
تمام حاصل خورشید تابش بر گل و گلهاست -
که جز این یک مزیٌت او دگر برتر نمی افتد *
چه ابری شد هوا ، یا آنکه توفان ویکی تیری ؟-
« که با یک برگ پاره رونق از دفتر نمی افتد »*
توئی خالق ، فریب سیب سرخ از اوست میدانم -
جلوی شاعری هزمش ... از این بدتر نمی افتد*
عجب بهلولی ای شاعر ! کدامین چال را گوئی ! -
توئی در اوج و شاعر از سرِ سر تر نمی افتد *
تواضع میکنی بازهم ؟ کریمی ! شاعر والا ؟!-
که پائیز و زمستان در ره مجمر نمی افتد ... *
بسوزانی تمام حاسدان را با چنین اشعار ، میدانم -
برای آزمایش گفته ای ، آنکه بداند خر نمی افتد !*  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، شعر نو ، سپیداران ، محمد رضا شفیعی کدکنی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 16 تیر 1394-07:06 ب.ظ

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۴۹ شماره ثبت ۳۸۳۹۸
  بازدید : ۳۶۱   |    نظرات : ۸۹

محمد رضا شفیعی کدکنی
سپیداران

من از نجوای بی آوای دنیای سپیداران

........


علیرضا آیت اللهی
شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۲۶
علیرضا آیت اللهی
 
بسیارخوب ، واضح تر می نویسم  

در بررسی سمبولیستی شعر « رؤیای صحرا » که در یادداشت قبلی آمد :
آسمان می تواند نمادی از فرماندهی و زعامت بر جهان باشد ؛ از جمله :
- خورشید که اصولا" سمبلی از نور (مقدس ) و زندگیبخشیِ روحانی است ؛ و
- ابر و باران و آب که نمادی از برکت و روشنائیِ معاش برای انسان است .
خواننده ی شعر شاعران بزرگی چون م . سرشک می بایست هم اصولا" از مکتب سمبولیسم اطلاع داشته باشد و هم حتی الامکان ، از مفهوم هر نماد نزد این شاعر ، و به طور کلٌی در ادبیات ، که البته در صورت عدم اطلاع قبلی هم دریافت و درک آن چندان دشوار نخواهد بود .
در سمبولیسم آنچنان فصاحت و بلاغت ِ مورد نظر ادبیات کلاسیک وجود ندارد ؛ و خواه نا خواه کار به رمز گشائی از محتوای شعر و پیام شاعر می کشد ؛ و خواندن فکر شاعر که این خواندن فکر ، یا نهایتا" تفسیر ، هم نیز غالبا" نزد خوانندگانِ گوناگون ، متفاوت است ؛ و به دنبال آن استنباط ها یا برداشت ها متفاوت اند : یکی ممکن است شعری را با محتوا و پیامی عاشقانه ببیند ، دیگری عارفانه ، سوٌمی اقتصادی ، و چهارمی با محتوا و پیام سیاسی .
هنر استاد محمد رضا شفیعی کدکنی در شعر « رؤیای صحرا » در این است که هم توصیفی واقعی از یک جریان ، چرخه و حلقه ی مفقوده طبیعی ( طبیعت ) به دست داده است ؛ و هم باب هرگونه تعبیر و تفسیر را برای خوانندگان خود بازگذاشته است .
شما چه فکر میفرمائید ؟
آیا منظورش از ابر ، حکومت بی خاصیت و زیان آور طاغوت بوده است که به جای انجام وظیفه و باریدن :
« آنسویتر دردور دست آسمان ابری است 
خاموش و بی باران »
جلوی نعمت خورشید جهانتاب را نیز گرفته است ؟ :
« امٌا کبود و ژرف و دریا رنگ
آیا درختان همان افراد مردم نیستند ؟
« وینجا درختی چند
چشمانشان ازآرزویی سبز
لبهایشان ازانتظاری خشک
بگشوده دست التجا زین آسمان دور
هر برگ زیر لب دعائی گرم می خواند
شادابی فردای صحرارا . »
........
شعر های یک شاعر در یک برهه معمولا" در یک مقوله ؛ و در پس یکدیگر ، پیام هائی مشابه ، یا مکمٌل هستند که از جمله پیام نسبتا" واضح ( البته به تفسیر ما ) شعر « سپیداران » مکمٌل پیام شعر « رؤیای صحرا » می نماید .

                    
علی دولتی
یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۰۱:۲۹
علی دولتی
 
درود بر جناب آیت اللهی و سپاس از مطالب آموزنده
     

نمادگرایی یا سمبولیسم یعنی به کار بردن سمبل یا نماد به عنوان یک نوع شیوه بیان در هنر و ادبیات. این روش در آثار ادبی دوره های تاریخی بیشتر ملت ها، کم و بیش به کار رفته است، اما آن چه به عنوان مکتب سمبولیسم یا نمادگرایی در ادبیات و به خصوص در شعر از آن بحث می شود و به عنوان یکی از مکتب های ادبی معروف شده، نهضتی است که در اواخر قرن نوزدهم در شعر فرانسه به وجود آمد. منشاء ظهور آن در ادبیات فرانسه می دانند. ظهور مکتب های ایماژیسم و سوررئالیسم را حاصل نفوذ مکتب نمادگرایی دانسته اند.

در ادبیات فارسی، مکتبی با خصوصیات مکتب نمادگرایی و شاعرانی با چنین شیوه کار، در دوره ای مشخص وجود ندارد، اما می توان بعضی از خصوصیات آن را در اشعار بیشتر شاعران تصوف یافت که بیت های آغازین مثنوی مولانا از بهترین نمونه های آن به شمار می آید. علاوه بر آن در شعر فارسی معاصر نوعی شعر اجتماعی نمادگرا که تفاوت کلی با نمادگرایی فرانسوی دارد، رایج شده است که پیشاهنگ و مبدع آن، نیما است. این نوع شعر، به خصوص از سال ۱۳۳۲ به بعد، تحت تاثیر محیط سیاسی ایران رواج بیشتری یافت و بسیاری از شاعران معاصر آن را تجربه کردند. شعر تمثیلی و نمادین زمستان اثر مهدی اخوان ثالث نمونه درخشانی از این نوع است. 
پاسخ علی غلامی به نظر علی دولتییکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۰۴:۰۷
علی غلامی
چارلز چدویک در آغاز فصل اوّلِ کتاب کلمۀ سمبولیسم به صورتِ اسم عامّ، مانند « :می گوید »تئوری سمبولیسم« کلمه های رمانتیسیسم و کلاسیسیسم، می تواند حیطۀ معنایی بسیار وسیعی داشته باشد. آن را می توان برای تعریفِ هر گونه بیانی که به جای اشارۀ مستقیم به چیزی، به طورِ غیر مستقیم، با وساطتِ چیزی دیگر به آن اشاره کند، به کار به منزلۀ اصطلاحی در نقد »سمبولیسم« برد . بنا بر این اگر بخواهیم که کلمۀ ادبی مفهومی داشته باشد، باید معنای آن را محدود کنیم. اوّلین مرحله در این کار این است که بپذیریم که سمبولیسم به معنیِ صرفاً چیزی را جانشینِ چیزی دیگر کردن به واسطۀ شباهت نیست... بلکه کاربردِ تشبیهات و استعاراتِ عینی و مادّی است برای بیانِ صُورِ ذهنی مُجرّد و عواطف و احساسات. امّا این تعریف هم باز حیطۀ معنای آن را همچنان در مقاله ای با عنوانِ » تی. اس. الیوت «نامحدود می گذارد، چون به طوری که اشاره کرده است، یگانه راهِ بیانِ عواطف و هیجانات »هَملت و مشکلهایش« »نظیرِ عینی«در قالبِ هنر، یافتنِ چیزی است که او آن را نه سمبول، بلکه رده ای از اشیاء، موقعیتی،« )می خواند، یعنی objective correlative( ».زنجیره ای از وقایع که می تواند نمودارِ آن حالتِ عاطفی و هیجانی باشد »شعرِ سمبولیک«و »سمبول« به این ترتیب از هر شاعر یا منتقدی برای تعریفی بخواهید، جوابی خواهید شنید که با جوابِ شاعران و منتقدانِ دیگر شباهتهایی و نیز تفاوتهایی خواهد داشت، و مجموعِ آن شباهتهاست که را تا اندازه ای مشخّص »شعرِ سمبولیک«و »سمبول«می تواند حیطۀ معنایی کند. امّا اینکه گویندۀ غامض نماترین شعرها و پیشوای شاعرانِ سمبولیست از هر چیزی فقط به کنایت باید یاد « فرانسه، استفان مالارمه، گفته باشد که به دست نمی دهد، زیرا که »سمبولیسم«، کلیدی برای گشودنِ معنای »کرد بوده اند شاعرانی که از ساده ترین ملاحظات، چنان به کنایت یاد کرده اند که کنایتِ ایشان به معمّا تبدیل شده است، و خواننده برای تلاشی که در گشودنِ این گونه معمّاها می کند، پاداشی به سزا نمی گیرد، چون در نهایت به ملاحظه ای ساده می رسد، نه به وجدی و جذبه ای حاصلِ ورود به پهنۀ مکاشفه ای شاعرانه، نمودارِ چهره ای از بیشمار چهره های حقیقت در جهانِ ورایی، و خواننده می بیند که با شاعر در یک بازی کلامی شرکت کرده است، و این بازی، هرچند سرگرم کننده، هرچند حیرت انگیز، آن چیزی شعر به او نشان می داده است. بهترین نمونۀ این ِ»درِ باغ سبز«نبوده است که »سبک هندی« بازیهای کلامی را شاعرانی عرضه کرده اند که سبک آنها به معروف است، و البتّه معروف ترینِ آنها ، صائب تبریزی »سبک اصفهانی«یا در بسیاری از غزلهاشان بیتهایی ، و غالب دهلوی ، طالب آملی ،کلیم کاشانی دارند که هر یک به تنهایی شعری است کامل در بیانِ نگرش و دریافتی فلسفی یا عرفانی، یا تجربه ای از زندگی اجتماعی، با اشارتهایی به خصلتهای انسان، به صورت اندرزی حکیمانه، با ایجاز در قالبِ یک بیت نشانده، با چنان ترکیبِ کلامی ای که توانسته است در حافظه ها بماند و در حکمِ ضرب المثل باقی بماند.
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علی دولتیسه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۴
علیرضا آیت اللهی
    
علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۸
علیرضا آیت اللهی
    
,
,



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر از رضا نظری ، شعر نو ، رؤیای صحرا ، محمد رضا شفیعی کدکنی تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 9 تیر 1394-09:47 ب.ظ

رضا نظری
شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۱:۵۹
رضا نظری
 
درود بر شما...
از «محمدرضا شفیعی کدکنی» گفتید ، اگرچه اندیشه و قلمم در حدی نیست که در مورد این به قول شما «غول ادبیات» چیزی بنویسم اما... لااقل از احساسم بگویم...
خرداد هشتاد و هشت...
عجب خردادی بود؟!
با معلم و استادم آشنا شدم... «کوروش قنبری» معلم ادبیات در کرمانشاه، عاشق اخوان و شاملو... شیفته ی شفیعی کدکنی... تا آن زمان جز چند شعر از نیما، گزیده ای از اخوان و فروغ و سهراب/در سنین نوجوانی/ از شاعران نوپرداز چیز خاصی نخوانده بودم و گمان می کردم ادبیات ما با خاتم الشعرا تمام شده/در آن میان اخوان از جنس دیگری بود و پروین.../ کتاب «شاعر آینه ها» را خواندم به قلم شفیعی کدکنی در مورد غزلیات بیدل ...گزیده بود با توضیحات و تفاسیری سحرانگیز... /غزلیات بیدل و غرق شدن در گرداب بیدل حاصل سحر قلم شفیعی کدکنی بود، وگرنه مرا چه به بیدل و مقدمه ی شگفت انگیز محمدسرور مولایی؟!/ دفاتر شعر کدکنی را گرفتم و شروع کردم به خواندن... منطق الطیر عطار اینبار با تعلیقات شفیعی کدکنی حیرت زده ام کرد...در پی آن اسرارنامه و الهی نامه و ... هنرنمایی شفیعی کدکنی در تصحیح و ... نمی دانم بگویم دفاتر شعرش بیشتر مرا حیرت زده می کند یا شرح هایش بر آثار گذشته گان و یا... آثار تحقیقی اش؟!
«با چراغ و آینه » که منتشر شد تازه فهمیدم که شعر چیست و اندیشیدن...
برایم یک دانشگاه تمام عیار بود... نه فقط ادبیات ... که علوم انسانی...
شبی که «موعظه ی غوک» را خواندم /چه شبی بود.../ تا صبح گریستم...
هنوز هم هربار که می خوانم:
«خنیاگر غرناطه را 
باری بگویید
با من هماوازی کند 
از آن دیاران...»
پای چشمانم خیس می شوند...
گفتن از شفیعی کدکنی شیرین است و دشوار...
«به پایان رسیدیم اما...
نکردیم پرواز
فرو ریخت پرها
نکردیم پرواز...»
پاسخ رضا نظری به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۳:۱۵
رضا نظری
به پایان رسیدیم اما...
نکردیم آغاز...
فرو ریخت پرها
نکردیم پرواز...»
اشتباه تایپی!
عذرخواهی می کنم...
شعر «موعظه ی اوک» و همچنین «خنیاگر غرناطه» را اینجا می آورم...
پاسخ رضا نظری به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۳:۱۷
رضا نظری
در هجوم تشنگی؛ در سوز ِ خورشید ِ تموز

پای در زنجیر خاک ِ تفته، می نالد گون :

"روزها را می کنم پیمانه، با آمد شدن"

غوک ِ نیزاران لای و لوش گوید در جواب :

"چند و چند این تشنگی؟ خود را رها کن همچو ما

پیش نِه گامی و جامی نوش و کوته کن سخن"

بوته خشک ِ گون در پاسخش گوید: "خمش !

پای در زنجیر، خوشتر تا که دست اندر لجن "

«محمدرضا شفیعی کدکنی»
پاسخ رضا نظری به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۳:۲۱
رضا نظری
خنیاگر غرناطه را

باری بگویید

با من هماوازی کند

از آن دیاران

کاینجا دلم

در این شبان شوکرانی

بر خویش می لرزد

چو

برگ از باد و باران

اینجا و آنجا

لجه ای از یک شب است آه

نیلینه ای

تلخابه ی زهر سیاهی ست

با من هماوازی کن از آنجا

که آواز

در تیره ی تنها تاری شب

جان پناهی ست

در کودکی

وقتی که شب از کوچه تنها

بهر خرید نان و سبزی می گذشتم

آواز می خواندم

که یعنی نیست باکم

از هر چه آید پیش و باشد سرنوشتم

امروز هم

در این شبان شوکرانی

وقتی شرنگ شب گزندش می گزاید

تنها پناهم چیست ؟

آوازم

که آن هم

در ژرفنای شب

به خاموشی گراید

خنیاگر غرطانه را امشب بگویید

با من

هماوازی کند از آن دیاران

کاینجا دلم

در این شبان شوکرانی

بر خویش می لرزد

چو برگ از باد و باران



"شفیعی کدکنی"
پاسخ علی غلامی به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۳:۵۳
علی غلامی
درود بر شما و انتخاب های زیبایتان
   
پاسخ جمیله عجم(بانوی واژه ها) به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۵:۳۰
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
  
پاسخ صفیه پاپی به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۴:۵۵
صفیه پاپی
  
پاسخ صفیه پاپی به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۴:۵۹
صفیه پاپی
  
پاسخ امیدمرادی به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۰۲
امیدمرادی
 
امیدمرادیشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۰۴
امیدمرادی
عباسعلی استکی(چشمه)
شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۳۹
عباسعلی استکی(چشمه)
 
درود استاد عزیز
بهره بردم
آموختم
متشکرم
شاد باشید   



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، غزل ، ( سفر عشق ) ، ازطلعت خیاط پیشه ( طلای کرمانی ) ، در سایت شعر ناب ، تهران ، فروردین 1394 (2)

تاریخ:شنبه 29 فروردین 1394-12:18 ب.ظ

( دنباله )
علیرضا آیت اللهی چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۶:۲۳
 صمیمانه ، خالصانه و خاشعانه   
« حُسنِ مطلع » تان چشمگیر است . البتٌه مزایای غزل جوششی نسبت به یک غزل کوششی قابل قیاس نیست ؛ و شعر حاضر را غزلی حقبقتا" جوششی می بینم و با این وجود ( گرچه برخی حسن مطلع را در تمام بیت می بینند ) تقریبا" تمام مزایای یک حسن مطلع عالی در مصراع نخست غزل را در خود جمع کرده است :
1 - ساده و بی پیرایه است .
2 - به وضوح « مبتدای خبر » ، موضوع یا مسئله ی موجود در احساس شاعر را بیان می کند ؛ و به مخاطب شعر وی می رساند ؛ و بنابر این :
3 - متین است ؛ و به خصوص :
4 - فصاحت و بلاغت دارد (1)
5 - روان است و وزین (2) ؛ که مزیٌت نکته گذاری را نیز به آن اضافه فرموده اید .
و چون قاعدتا" مصراع دوٌم بهتر است ( و نه اینکه ضرورت داشته باشد ؛ یا حتی لازم باشد ) ، به عنوان یک لنگه ( مصراع ) از دو لنگه ، مکمٌل مصراع نخست باشد ؛ نسبتن به خوبی بیانگر وصف حال شاعر است .
فقط نمی دانم آیا « دِل دل زدن » را به مفهوم عمومی آن در زبان فارسی به کار برده اید (3) ، یا ، به احتمال کمتر ، یک اصطلاح محلٌی است (4) .
امٌا نفیر که در ادبیٌات فارسی مفهومی متضاد دارد در این غزل به مفهوم شکوه مندانه اش کاملا" گویاست .
موضوعی که در مصراع دوٌم مطرح می شود شاید ، فارغ از « تشبیه تسویه » مطلق و بسیار زیبا ، استعاره ی بکار رفته در مصراع دوٌم باشد که طبیعتا" برای برخی از نوجوانان و حتی جوانان ما ممکن است قابل فهم نباشد ، یا سریع الفهم نباشد ؛ و البته این امر از خصایص اشعار شاعران با فرهنگ ِ والاست که اشعاری با فرهنگ غنی دارند و طبیعتا" خوانندگانی تحصیلکرده ، ادیب و با فرهنگ می طلبند .
(1) محض « درج صنعت » : پیامبر اسلام فرموده اند : « انٌ من البیان سحرا" » .
(2) و البته میدانم که وزن و بحر عروضی شعر غالبا" همان نیست که شاعر ، خود ، انتخاب کرده باشد ؛ که این موضوع به ویژه در شعر های جوششی با اصالت شاعر منافات می یابد ؛ و شاید کمتر تحلیل ادبی ئی به آن حد مضحک باشد که بنویسند : بحر عروضی خوب یا مناسبی برای شعرتان انتخایب کرده اید ! که این امر هم فرمایشی بودن شعر ( مثلا" در بعضی از کشورها که بودجه ی شعر تقریبا" فقط صرف شعر های فرمایشی و باز غالبا" آئینی ، می شود و به این ترتیب تحلیل کننده نا آگاهانه اجیر بودن شاعر و ساختگی با به اصطلاح کوششی بودن شعر وی را لو می دهد ) .
(3) از عوارض هفتاد سالگی است ... حال که آنفلو آنزائی مزمن هم دست از سرم برنمی دارد ؛ و سیاسی بازیهای فلان شاگرد بنگاهی و فلان متخصص مرغداری و روش دفع فضولات مرغ ها هم به آن اضافه شده اند ! .
(4) بنده معتقدم اگر کسی اصطلاحی محلٌی ، یا به طور کلٌی اصطلاحی خاص را در شعرش به کار می برد بهتر است به خاص بودن و معنی آن در زیر نویس شعر اشاره کند حال آنکه برخی ، از جمله بعضی از عزیزان این سایت ، به این امر معتقد نیستند . سرکار عالی بهتر از بنده می دانید که دنیای هنر و ادبیٌات دنیای علوم محض و مثلا" رساضیٌات نیست که در هرزمان و هرمکان و هرمورد 2 ضرب در 2 بشود چهار . اینجا همه چیز به نظر و سلیقه افراد بر می گردد . 
پاسخ طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) به نظر علیرضا آیت اللهی چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۱:۰۶
استاد ارجمند جناب علیرضا آیت اللهی
وجودتان برای اهل شعر وادب نعمتی است.خدا یار و یاور شما و خانواده ی محترم شما باشد.
بداهه تقدیم شما بزرگوار
قسم به بغض ِغزلهای شور و شیدایی
کنار ِ سجده ی آئینه ها تو پیدایی
همیشه نَذر ِ قلم می کنی بهاری سبز
همیشه عشق و امیدی میان ِ تنهایی
پاسخ رضا نظری به نظر علیرضا آیت اللهی پنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۴۵
علیرضا آیت اللهی پنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۳۲
علیرضا آیت اللهی چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۸:۳۲
 (2 ) کمترینم ؛ امٌا « سفر عشق » به اصطلاح مرا گرفت و شروع کردم به زیاده نویسی . خود را « منتقد ادبی » نمی دانم ، و مدٌعی « نقد ادبی تخصصی » نیستم ؛ چون در این رشته تحصیلاتی آنچنان تخصصی ندارم ؛ و متاسفانه در ایران کنونی کسی را هم حائز شرایط نمی شناسم که از عهده لااقل یک پنجم اصل مطلب برآید . پس نقائص نظرات بنده را به بزرگواریی که طی چند سال اخیر در شخص سرکار عالی و نیز در شعر هایتان دیده ام ببخشید .
در ایران عزیز حتٌی فلان کارگر به صرف آنکه کتابی یا حتٌی مقاله ای از بدیع ، و به خصوص قافیه و عروض ، خوانده است خود را منتقد ادبی می شمارد ؛ حال آنکه اگر از عهده ی تطابق یک شعر با فنون شعر بر آید ( که بنده ی کمترین شخصا\\" تقیٌد کامل و به اصطلاح طابق النعل بالنعل آنها را قید تکلٌف و تصنٌع و « لروم مالایلزم » می شمارم ؛ و خود را کم تر به آنها مقیٌد می دانم ) بر آید ، که کمتر هم بر می آیند ؛ فقط کارِ « ویرایش فنٌی » را انجام داده است که ما معمولا\\" این امر را قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی به برخی از کارگران مستعد چاپخانه ها واگذار می کردیم و ایشان بدون کوچکترین ادعائی از عهده ی این امر بر می آمدند .
حال اگر کسی ، فرضن ، نه اینکه نداند و از روی خودنمائی و افاضه فضل ، بلکه از روی عدم دقت یا تفاوت سلیقه ، در فلان غزل « یکی بودن قافیه ها » را تلویحا\\" عیب آن غزل ، امٌا مورد غمض عین ! شمرد از حسن نظر وی حکایت دارد که به شعر پرداخته است . شاید دقیقا\\" به قافیه ها توجه نکرده باشد ؛ یا منظورش را درست بیان نکرده باشد . چرا که بزرگترین دانشمندان ادبیات فارسی نوشته اند : منظور از قافیه کلمات آخر ادبیات است که « آخرین حرف اصلی آنها یکی است » ( یعنی تکرار شده ) ؛ و نه اینکه کلمه .... و البته که در این غزل هیچ کلمه ای نیز تکرار نشده است که به فرض تکرار هم به نظر بزرگترین ادبای شعر ایرانی شعر به معنی تصنع افراطی و تکلف و تقید همه جانبه نیست که غالبا\\" زیبائی و گاه معنای آن را خدشه دار می سازد .
مهم ترین ، و اساسی ترین بحث شکلی شعر ، حتی در موضوع قافیه و ردیف و به اصطلاح موزون بودن هم بحث « زیبائی » آن است که باز به نظر بزرگترین استادان شعر فارسی ، وزن شعر را « ذوق سلیم » درک می کند و لاغیر ! .
حال ما از دوجهت این ذوق سلیم را در ابن غزل ناب می بینیم . یکی انتخاب ابیاتی از این غزل توسط ادیب و شاعر ارجمند سرکار خانم عجم و نیز غزلسرای گرامی جناب آقای شفاعی است : 
در مطلع ِچشمان ِتو جاری شده دریا
من قایق ِبَر گشته در این بحر ِ کبیرم
پُر گشته جهان از نفس ِ باد ِ بهاری
جز عطر ِ نفسهای تو عطری نپذیرم
آتشکده ای در دل ِ من گشته مهیّا
خواهی که شبی از تب ِاین خانه بمیرم؟
پاسخ صفیه پاپی به نظر علیرضا آیت اللهی چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۳۴
پاسخ فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) به نظر علیرضا آیت اللهی چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۲۸
درووووووووووووود استاد قلمتان سبز و رقصان خوب من  
پاسخ طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) به نظر علیرضا آیت اللهی چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۱:۱۰
طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)
قسم به بغض غزلهای شور و شیدایی
کنار ِ سجده ی آئینه ها تو پیدایی
همیشه نذر قلم می کنی بهاری سبز
همیشه عشق و امیدی میان ِ تنهایی
پاسخ رضا نظری به نظر علیرضا آیت اللهی پنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۴۷




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تک بیت های منتخب در جوانی و نوجوانی (4)

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-02:16 ب.ظ


کلیم کاشانی :
از هنرحال خرابم نشد اصلاح پذیر - همچو ویرانه که از گنج خود آباد نشد
*
وامق یزدی :
مشکل علاج درد دل ما کند کسی - آن نیست دردِ ما که مداوا کند کسی
*
بیضائی کاشانی :
قدی رعنا رخی زیبا ، لبی شکر فشان دارد
                                بیانی گرم و روح افزا ، نگاهی دلستان دارد
*
وامق یزدی :
چنان در دیده اش خوارم که می دانم پس از مردن
                                               اگر روید گُلم از گِل به چشمش خوار می آید 
*
دکتر رسا :
مراد دشمن اگر ضعف و خواری من و تست
                                                  ز سست عهدی و ناپایداری من و توست
*
وفا یزدی :
گرچه کارم به مسیحا دمی افتاده دریغ - درد آنست که این دردِ مرا درمان نیست
*
وفا یزدی :
مکن ای دل ز مرگ اندیشه جانان - نگیرند از تو جانان ، حرف جان است
*
وفا یزدی :
رفت و با مدعی آن سرو روان باز آمد - مرگ من بین که به همراهی جان باز آمد
*
وقاری یزدی :
اگرم زاهد شهر از نظر انداخت چه باک
                                                  سایه پیر مغان از سر ما کم نشود
*
سعدی شیرازی :
من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم
                                   چه کنم ، نمی توانم که نظر نگاه دارم !
*
پروین یزدی : 
دلی که دست تو دادم به نام هدیه عشق - روا نبود که آم را چو جان خون سازی
*
دکتر رسا :
عشق را نازم که ناز عالم امکان از اوست
                                               عالم و آدم همه فرمانبر و فرمان از اوست
*
لاادری :
عاشق بیدل کجا با خلق عالم کار دارد - بگذرد از هردو عالم هرکه عشق یار دارد
*
عرشی یزدی :
از شکوه توان بست لب امٌا نتوان کرد - منع نگه این چشم به حسرت نگران را
*
دکتر رسا :
خداست یار کسانی که یار یکدگرند - زراه مهر و وفا دوستدار یکدگرند
*
جامی تربتی :
آن ترک شوخ بین که چه مستانه می رود
                                                شهری اسیر کرده سوی خانه می رود 
*
طوبی یزدی :
نگار من چو زنی شانه بر دو زلف سیاه - فتاد اگر ..ری روی خاک جان من است
*
خاموشی یزدی :
جانا پی خرابی دل اینقدر مکوش - گیرم دل من است مگر خانه تو نیست ؟ 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تک بیت های منتخب در جوانی و نوجوانی (3)

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-02:13 ب.ظ


قسمی یزدی :
از قرب غیر هیچ دلم بیقرار نیست - زیرا که لطف و مهر تو را اعتبار نیست
*
لاادری :
من رشته محبت تو پاره می کنم - شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم
*
قصٌاب یزدی :
خوش گلشنی است حیف که گلچین روزگار - فرصت نمی دهد که تماشا کند کسی
*
لاادری :
هر رشته گسست میتوان بست - امٌا گرهیش در میان هست
*
قضائی یزدی :
داد آن کو به تو این خوبی و زیبائی را - کاش میداد به من صبر و شکیبائی را
*
لاادری :
نامه را چون میبری قاصد زبانی هم بگو - نامه را آهسته بگشا دل در آن پیچیده است
*
قضائی یزدی :
هرگز از قاصد ندارن یاد پیغام تو را - زانکه از خود می روم چون میبرد نام تو را
*
دکتر ایرج دهقان :
این بار دل نوید ظفر می دهد مرا - کان گل ز عشق خویش خبر می دهد مرا
*
قضائی یزدی :
در خواب دست مدعی بر زلف جانان دیده ام - دیشب من آشفته دل خواب پریشان دیده ام
*
نواب یزدی :
غیر از غم تو نیست به عالم مرا غمی - امٌا غم تو را نفروشم به عالمی
*
وامق یزدی :
از ضعف زدم تکیه به دیوار و نگفتی - کاین صورت بیجان که به دیوار کشیدست ؟
*
سعدی شیرازی :
شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی - غنیمتی است دمی روی دوستان بینی
*
وامق یزدی :
مشکن دلی که چشم امیدش به دست توست - خواهد بر او گذشت ولیکن شکست توست
*
فردوسی :
از این پنج شین روی رغبت متاب - شب و شاهد و شهد و شنع و شراب
*
وامق یزدی :
کمال عشق را پروانه دارد - که هیچ از سوختن پروا ندارد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تک بیت های منتخب در جوانی و نوجوانی (1)

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-02:05 ب.ظ


سابقا" ، بعنی مثلا" همان 50 سال قبل ، خیلی بیش از امروز به « تک بیت » ها اهمٌیت می دادند و آنها را در محاورات روزمرٌه و نوشته هائی گوناگون بکار می بردند .
تک بیت ها یا به خاطر اهمٌیت خاصشان از اشعار شعرا بیرون کشیده شده بودند ؛ یا اصولا" به صورت تک بیت وجود داشتند ؛ و باز یا سراینده ای مشخص داشتند یا اینکه اصولا" سراینده برخی از تک بیت های مشهور ، مشخٌص نبود . کاربرد تک بیت ها حاکی از سواد و معلومات بکار برنده بود و طبیعی بود که جوانی جویای نام چون اینجانب هم به منظور استفاده ی هرچه بیشتر به جمع آوری و یادداشت آنها بپردازد ؛ مثل :
از سعدی :
قادری بر هرچه می خواهی مگر آزار من - چون که گر شمشیر بر فرقم نهی آزار نیست 
*
از سعدی :
گر دلم در عشق تو دیوانه شد عیبش مکن - بدر بی نقصان و زر بی عیب و گل بی خار نیست
*
لا ادری ( نمی دانم ) :
ندانم از سر و پایت کدام خوبتر است - چه جای فرق که زیبا زفرق تا قدمی
*
لاادری :
یارب این قطره خون کو را همی خوانند دل - تا کی از بیداد مه رویان ستم باید کشید
*
وحشی بافقی :
رسم کجاست تو بگو در کدام ملک - دل می برند و چشم به بالا نمی کنند 
*
وحشی بافقی :
کو چنان یاری که داند قدر اهل درد چیست  - چیست عشق و کبست مرد عشق ودرد مرد چیست
*
فرخی یزدی :
تپیدن های دلها ناله شد آهسته آهسته - رساتر چون شود این ناله ها فریاد می گردد
*
لاادری :
ناله را هرچند می خواهم که آسان برکشم - سینه می گوید که من تنگ آمدم فرباد کن
*
وحشی بافقی :
پروانه ام و عادت من سوختن خویش - تا پاک نسوزم دلم آسوده نگردد
*
حافظ :
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه - که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
*
صائب تبریزی :
حُسن و عشق پاک را شرم و حیا در کار نیست - پیش مردم شمع در بر می کشد پروانه را
*
رهی معیٌری :
در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفت - با حریفان قهر بیجای توام آمد به یاد
*
عاشق اصفهانی :
پروانه صفت چشم بر او دوخته بودم - وقتی که خبردارشدم سوخته بودم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تک بیت ها ، یعنی بهترین بیت ها : شاه بیت ها ...

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-02:04 ب.ظ


در زبان فارسی سنٌتی « شاه » به معنی « هرچیز بزرگ و مهم و برتر از نظایر خود » یا به طور کلٌی بزرگترین ، و اگر دقت بیشتری داشته باشیم به معنی کار آ ترین و موثرترین ، یا اثربخش ترین بوده است ؛ مثل شاهراه ، شاهکار ، شاهپر ، و شاه بیت .
پنجاه سال قبل از این ، ابیات مردم پسند ، مشهور و متداولی وجود داشت که همه آنها را شاه بیت می خواندند ؛ مثل :
توانا بود هرکه دانا بود
زدانش دل پیر برنا بود
 یا 
هرکه نان از عمل حویش خورد 
منٌت حاتم طائی نبرد
یا میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است 
و گاه این شاه بیت به چنان درجه ای از اهمیت می رسید که نه تنها سایر ابیات شعر مربوطه را تحت الشعاع خود قرار می داد ، بلکه گاه حتی با جمع خصائص مثبت آنان در خود ، آنان را عملا" از حیٌز انتفاع و کاربرد نزد مردم می انداخت به نحوی که دیگر کمتر کسی می دانست که این شاه بیت ، یا در هر حال بیت ، که اینک به صورت یک تک بیت رواج یافته یود از کجا آمده است ؟ جزو کدام شعر بوده است ؟شاعرش کیست ؟ و...
چنین تک بیت هائی را ما در زبان فارسی بسیار داریم ؛ به خصوص که هم کاربردی بوده اند ، هم آسانتر از تمام یک شعر از حفظ می شده اند ؛ هم بیشتر به یاد میمانده اند ؛ و هم مختصر و مفید در محاورات و نوشته های ادبی و غیر ادبی مردم بکار می رفته اند و این تکرار عمومی و کاربردِ ، بازهم بیش از پبش بر نقش و اثرگذاری آنان می افزوده است .
تک بیت ها نه تنها از نظر اقتصادی از صرف هزینه و زمان در بخش شعر و ادبیٌات می کاهند؛ بلکه تاریخ نشان داده است که چون به ایجاز آمده اند ، مختصر و مفید و کاربردی تر اند ؛ مطلوب تر واقع شده با تکرار در گفتار و نوشتار عمومی و روزمرٌه ، نقش و جایگاه والاتری می یابند .
سرانجام این که چون تک بیت ها مخاطب و کاربرد بیشتری می یابند اثر بخش تر شده نه تنها شاه بیت بلکه می توانند « شاه شعر » نیز لقب بگیرند .





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گلچین اشعار ( شعرهای برگزیده ) جوانی و نوجوانی (2)

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-02:03 ب.ظ

شعرهای برگزیره شاعر در توجوانی (2)
از استاد دکتر شهریار :
از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست
از آیت یزدی ( نگارنده ی این وب ) :
ای گل ناز و هوسباز ، من این نازت بنازم
از سعدی شیرازی :
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
از خواجه نصیر الدین طوسی :
منم آنکه خدمت تو کنم و نمی توانم
از وحشی بافقی :
ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند
از وحشی بافقی :
یارب که زمانه دلنوازت باشد
از دکتر حمیدی شیرازی :
دیدمش آخر بکوری ِ چشم من آبستن من 
از حافظ شیرازی :
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
از اثیر الدین اختیسکی :
ایزد دلکی مهر فزایت بدهد 
از فرخی یزدی :
به کوی نا امیدی شمع آسا محفلی دارم .
از استاد دکتر محمد حسین شهریار :
برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردم
از همام الدین تبریزی :
ساقیا بر سر جان بار گرانست تنم 
از محتشم کاشانی :
روی ناشسته چو ماهش نگرید 
از یغما جندقی :
نگاه کن که نریزد دهی چو باده به دستم 
از ابو القاسم لاهوتی :
عاشقم عاشق به رویت گر نمی دانی بدان
از مولوی بلخی :
دوش چه خورده ای بتا ؟ راست بگو ! نهان مکن !
از محمد علی حیران یزدی :
ز یک کرشمه چنان برده ساقی از هوشم
از محمود فرساد :
به جهان خرٌم از آنم که نگاری دارم 
از دکتر حمیدی شیرازی :
ای که در ناز و جفا شهره و انگشت نمائی
از حافظ شیرازی :
آن کیست کاز روی کرم با من وفاداری کند
از عباس فرات یزدی :
کجا سروی به بالای تو باشد
از حسن هنرمندی :
 هیس ، آهسته ! یاس در خواب است




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گلچین اشعار ( شعرهای برگزیده ) جوانی و نوجوانی

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-01:59 ب.ظ


 تابستان 1341 به این فکر افتادم که دفترچه ای از اشعار منتخب خود بسازم ؛ که از آنزمان شروع کردم و در پائیز و زمستان 1341 تعدادی را انتخاب و یادداشت کردم که بخشی از آن را شعر های شاعران بزرگ و شاعران یزدی تشکیل می دهند و بخشی دیگر را هم ابیات گزیده .

اشعار آن دفتر چه ، که هموز هم پس از نیم قرن حفظ کرده ام ، به ترتیب درج عبارتند از :

از سعدی :
ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود   ...
از وحشی بافقی :
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید ...
از پژمان بختیاری :
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
از حافظ :
فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش
از فرخی یزدی :
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم
از آیتی یزدی :
گفتم مگرت پسته نهان در دهن است 
از هاتف اصفهانی :
چه شود به چهره زرد من نظری برای خدا کنی
از شجاع :
گفتمت دم مزن از عشق دلا نشنیدی
از وحشی بافقی :
ای گل تازه که بوئی ز وفا نیست تو را
از شجاع :
جام اوٌل را زمی پرکردم و تا سر کشیدم
از شهریار تبریزی :
قدٌ تو نه آن سرو روانست که بود
از عراقی همدانی :
ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدائی
از جیحون یزدی :
مرا ترکیست مشکین موی و نسرین بوی و سیمین بر
از مولوی بلخی :
جز ما اگرت عاشق شیداست بگو
از مهستی گنجوی :
هرشب زغمت تازه عذابی بینم

از حمیدی شیرازی :
نرگس شهلای من شهلای من جای تو خالی
از مولوی بلخی :
من مست و تو دیوانه ، ما را که بر خانه
از رامی یزدی :
شنیدم که دوشینه در بزم غیر
از نظام وفا :
ای که مایوس از همه سوئی به سوی عشق روکن
از حکیم یزدی :
دیدمش شمع به کف سوی مزاری می رفت
از حافظ شیرازی ک
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
از خواجو کرمانی :
سوز جگر شمع ز پروانه بپرس
از امٌ هانی یزدی :
خال به کنج لب یکی طرٌه نشکفام دو
از باباطاهر همدانی :
تو که نوشم نه ئی نیشم چرائی
از رهی معیٌری :
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
از بابا طاهر همدانی :
اگر دل دلبره دلبر کدومه
از امیر معزٌی :
صنما ما زره دور و دراز آمده ایم
از ایرج دهقان ملایری :
مرا آن روز آن گل گفت در گوش
از دکتر اسلامی یزدی :
شب آخر دوان دوان رفتم

از دکتر ایرج دهقان ملایری :
شکست عهد من و گفت هرچه بود گذشت
از بابا طاهر همدانی :
زدست دیده و دل هردو فریاد
از همام تبریزی :
ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن
از حمیدی شیرازی :
اگر به عهد توام نیست اعتماد درستی
از حجاب یزدی :
مژده وصل تو هنگام وفاتم دادند
از رشحه ( دختر هاتف اصفهانی ) :
چه شود اگر که بری زدل همه درد های نهانیم
از وحشی بافقی :
یک همدم و همنفس ندارم
از طاهره :
در ره عشقت ای صنم شیفته بلا منم
از ابو سعید ابو الخیر :
ای روی تو مهر عالم آرای همه
از امیر معزی :
ای ساربان منزل مکن جز در دیار یار من
از بابا طاهر :
بوره سوته دلان گرد هم آئیم
از محمد حسین ناصر :
یکدم گمان مبر زخیال تو غافلم
از ابو سعید ابو الخیر :
راه تو به هر قدم که پویند خوش است
از فرصت شیرازی :
نیست چون دسترسی تا رخ زیبات ببوسم
از خواجه عبدالله انصاری :
عشق امد و شد چونم اندر رگ و پوست
از سعدی شیرازی :
شب عاشقان بیدل چه شب دراز باشد
از فرخی یزدی :
گرچه مجنونم و صحرای جموم جای من است
از مهدی سهیلی :
ما کیستیم عاشق از جان گذشته ای
از سعدی شیرازی :
تن نازک میان پیرهنت
از بابا طاهر همدانی :
دل عاشق به پیغامی بساجه
از جهانگیری :
در بند حزن و اندوه تسلیم مرگ گشتم
از ابو سلیک گرگانی :
بمژه دل زمن بدزدیدی
از ابو شکور بلخی :
از دور به دیدار تو اندر نگرستم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دفترچه اشعار دوران نوجوانی و جوانی

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-01:56 ب.ظ

 دفترچه شعر نوجوانی
« دفترچه شعر » دارید ؟ . شاید بتوانید آن را کتاب کنید . آن زمان ها رسم بر این بود که بسیاری از ادبیاتی ها یک دفترچه شعر داشته باشند . برخی از غیر ادبیاتی ها هم دفترچه شعر داشتند (1) . شعرهای مورد پسندشان را در یک دفترچه گرد می آوردند و گاه که تخصص و اعتماد به نفسی هم داشتند آنها را به صورت کتاب ( گلچین اشعار ) منتشر می کردند . من هم از سال 1339 که همان 14-15 سالگی باشد شروع به گردآوری اشعار و قطعات ادبی و نظایر آنها کردم که دفتر تهیه شده از 1340 را هنوز هم که هنوز است دارم ؛ و قدرش را نمی دانستم تا روزی که به منزل استاد محمد پروین گنابادی رفتم ...
دکتر حسین آیدین که مدیر مجله ما بود ، یک روز در چنین روزهائی از سال در 1347 به من گفت یکی از بچٌه ها را بفرست از استاد پروین و فلان و فلان و بهمان مقاله هایشان را برای این شماره از ماهنامه بگیرند و به دفتر مجله بیاورند . گفتم الآن اواخر خرداد است وهمه بچٌه ها ( که دانشجو بودند ) در بحبوحه ی امتحانات . آنها هم که پولی بابت همکاری با مجله نمی گیرند ؛ رویم نمی شود چنین درخواستی از هیچکدامشان بکنم . .. خودم می روم ! .
فرنودی که همدوره ی ما و دانشجو ، امٌا ثروتمند زاده و بی خیال ! بود همیشه ( مثل خودم ) می خواست که با مشاهیر آشنا شود . فیاتش را برداشت و رفتیم به خانه پروین . یک مشت فیش آنجا روی زمین به صورت دسته بندی شده ولو بود که بدجوری نظر من ( عاشق تحقیق ) را به خود جلب کرده بود . استاد پروین که نگاه بسیار کنجکاو مرا به آنها دید گفت این ها شعر است ؛ و اکثرا" تک بیت . معلوم شد عده ای از پژو هشگران « لغت نامه دهخدا » نشسته اند و تقریبا" تمام دیوان های شعرای بزرگ پارسی زبان را خوانده اند ، شعر های بامعنی تر آن ها را یادداشت کرده اند ، برحسب موضوع طبقه بندی کرده اند تا در باره معنی و مفهوم هر « واژه » ای که در لغتنامه می آورند شعرهائی مربوط را هم ذکر کنند ؛ به عنوان شاهد و مثال و نظایر آن .
استاد پروین می گفت این شعر ها ، هم مثال اند ، هم شاهد ؛و هم مطلب را شیرین تر کرده به اصطلاح نمک آن می شوند . و درباره شعرهای نو هم گفت : آن شعرها را ولشان کن ! . (2)
دوٌمین نفر که باید مقاله می داد ما را تحویل نگرفت ؛ آمد جلوی درخانه اش مقاله را به من داد و حتی یک بفرمائید خشک و خالی هم به ما نگفت ؛ حال آنکه خانه ای بسیار مجلل داشت .
سوٌمین نفروقتی تلفن زدیم که : تشریف دارید بیائیم مقاله را بگیریم ؟ گفت : متاسفانه کاری ضروری برایم پیش آمده است و باید از منزل بیرون بروم ؛ امٌا مقاله را می گذارم نزد بقٌال سرکوچه مان ، بیائید بگیرید !
چهارمی ، دکتر حمید نطقی بودکه ما را به گرمی پذیرفت و ضمن گفتگوها متوجه شدیم که او هم شعرهائی را برگزیده و یادداشت کرده و خانمش آن ها را طبقه بندی و بایگانی کرده است . خانمش به حدٌی در فعالیت های دکتر نطقی مشارکت می کرد که به نظر من تمام مقالات و کتابهای وی را باید نوشت : از دکتر حمید نطقی و بانو ! .
دکتر نطقی از من پرسید : تو که اهل شعر و شاعری هستی ، خودت دفترچه شعر نداری ؟ عرض کردم چرا ، داشته ام ، امٌا بیشتر در حدٌا ین که مثلا" نوجوانان شعر ابوالقاسم لاهوتی ( عاشقم ، عاشق به رویت ! گر نمی دانی بدان !... ) را بنویسند و برای دختر همسایه بفرستند که خندید و ( روحیه ای ضد اسلامی داشت ) به تمسخر گفت : بچٌه آخوند ! حتی این کار هم از تو بر نمی آید ! . امٌا مطمئنم که باز هم دفترچه ات را گسترش می دهی که برای مقالاتت از شعرهایش استفاده کنی ؛ من و استاد پروین هم به چنین دفترچه هائی شروع کردیم ...
حالا چند بیت از شعرهای دفترچه ام را که سال 1340 تا 1345 جمع آوری کرده ام می آورم تا بعد ..
ناله را هرچند می خواهم که آسان برکشم
سینه می گوید که : من تنگ آمدم ! فریاد کن
 !
پروانه ام و عادت من سوختن خویش
تا پاک نسوزم دلم آسوده نگردد

پروانه صفت چشم بر او دوخته بودم
وقتی که خبردار شدم سوخته بودم

از قرب غیر هیچ دلم بیقرار نیست
زیرا که لطف و مهر تو را اعتبار نیست

نگویمت که مکش امٌا چنان بکش که اگر
به روز حشر ببینی مرا خجل نشوی !

تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی
مرا به آتش سوزان نشاندی و ننشستی

مشکن دلی که چشم امیدش به دست تو است
خواهد بر او گذشت ولیکن شکست تو است

دلی که دست تو دادم به نام « هدیه عشق »
روا نبود که آن را چو جام خون سازی

خداست یار کسانی که یار یکدگرند
زراه مهر و وفا دوستدار یکدگرند

جانا پی خرابی دل اینقدر مکوش
گیرم دل من است مگر خانه ی تو نیست ؟!

از پریدن های رنگ و از تپیدن های دل
عاشق بیچاره هرجا هست رسوا می شود

بیچاره آنکه صاحب روی نکو بود
آنجا که رنگ و بوی بود گفتگو بود

بگذار که پنهان بود این راز جگر سوز
انگار که گفتیم و دل چند شکستیم

سیگار لبت بوسه زد و من لب سیگار
دیدی به چه تدبیر زتو بوسه گرفتم !

من زلبت صدهزار بوسه طلب داشتم
آنچه به من داده ای وام ادا کرده ای
و... که دیگر اگر همه را خوانده اید خسته شده اید ؛ و حالا که این رایانه تعمیر شده آرتروز گردنم دارد بهانه گیری می کند . بیائید بهانه به دستش ندهیم و بقیه را که جذابیتش حتی از این مطلب هم کمتر است را بگذاریم برای مثلا" یکشنبه آینده . انشاء الله .

(1) به احتمال قریب به یقین آقای پروفسور رضا که آن زمانها رئیس دانشگاه تهران بودند به یاد نمی آورند که یکبار وقتی بنده را در حال خواندن دفترچه دیدند گفتند خودشان ( که شاعر بودند و لابد هنوز هم هستند ) هم چنین دفترچه ای دارند ...
(2) و البتٌه در اروپای غربی هم شعر را به عنوان شاهد و مثال و نمک مطلب در متون می آورده اند و لابد هنوز هم می آورند ؛ امٌا فقط همان




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()