تبلیغات
شعرِ آ - مطالب شعر شناسی
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

شعر چیست ؟ و شاعر کیست ؟

تاریخ:دوشنبه 25 بهمن 1395-06:39 ب.ظ



شعر چیست ؟ و شاعر کیست ؟

« شعر، یکی از انواع بسیار قدیمی آثار ادبی است که بر حسب زمان و مکان شکل هائی متفاوت یافته است ؛ و عموما" به صورت تعدادی مصراع نوشته می شود ؛ اگرچه می توان آنرا به صورت نثر ، یعنی نوشته ای پیاپی هم آورد و ایرادی ندارد . در هر حال :

 بیان احساس در شعر مهم تر است تا شکل آن . 

واژه هایی که در شعر انتخاب شده اند ، با حس ، مفهوم و آهنگ خود ، و جایگاهشان در کلٌ شاکله ی شعر از نظر وزن ، قافیه ، تصاویری که ارائه می دهند و سبک سُرودن ، بیانگر اثری  بیشتر از ارزش و اندازه همان واژه در گفته ها و نوشته های عادی هستند .
از اینجاست که برخی حتی نثر مسجع را هم نوعی شعر می دانند . امٌا دامنه شعر حتی از شرط موزون بودن هم گذشت کرده نهایتا" :

هر آنچه که احساسی تر و بنابر این زیباتر و روح انگیز تر از گفته یا نوشته عادی باشد ، شعر است .

تعریف شعر
تعریف شعربه نظر سخت می رسد ، و بر حسب هر سرزمین ، و هر عصرو دوره ای نقش و معنائی متفاوت یافته است ؛ و عقیده شخصی هر شاعری هم به این موضوع اضافه شده است و می شود .
اصطلاح شعر از زبان عربی و بنابر این پس از اسلام و طی تهاجمات عرب وارد زبان فارسی شده و اصولا" به معنی « سروده » است .
در تعاریف قدیمی ایرانی دوران اسلامی ، زبان فارسی ، اصل شعر بر موزون بودن آن بوده است . در فرهنگ فارسی از دکتر محمد معین آمده است :

« سخن موزون و غالبا" مقفٌی ، حاکی از احساس و تخیٌل »

پس از تهاجم اعراب و طی 12 - 13 قرن اخیر شعر فارسی متاثر از قواعد عربی و بخصوص اصرار بر دو عنصر « موزون » بودن و « مقفٌی » بودن گشته است . در لغتنامه ی علی اکبر دهخدا آمده است : «نزد علمای عرب کلامی را شعر گویند که گویندهٔ آن پیش از ادای سخن قصد کرده باشد که کلام خویش را موزون و مقفی ادا کند و چنین گوینده‌ای را شاعر نامند ولی کسی که قصد کند سخنی ادا کند و بدون اراده سخن او موزون و مقفی ادا شود او را شاعر نتوان گفت». 
شعر عرب - فارسیِ کهن نه تنها مبتنی و مصرٌ بر وزن و قافیه است ؛ بلکه عملا" احساس و انگیزه ی شاعر را گاه به هیچ می شمارد . شاید بتوان گفت مکتب « شعر سازی » یا فنٌ و صنعت شعر سازی است : « شعر کوششی » .
در همین حوزه ی فارسی - عربی یا تا حدودی شرقی ، گروهی شعر را به معنی آگاهی دادن ، آموختن ، و افزایش شعور معرفی کرده اند و به صورتی اصالت آگاهی دادن را بر اصالت موزون بودن برتر دانسته اند . ( که نویسنده حاضر آرزو دارد که ازسوی خوانندگان شعرهایش جزو این گروه قلمداد شود ) .
برخی که سرودن را مشروط به اراده قبلیِ شاعر نمی دانند و معتقدند که شعر ، غریزی ، جوشش احساس و بنا بر قریحه است و به قریحه دارانش الهام می شود ، شاعری را نوعی پیامبری ( و نه تبوٌت ) ، و آگاه کننده و دارای پیام در شعر های خود می دانند ( که با قبول این عقیده نام دفتر خود را « وحی » نهاده ایم تا ضمنا" یه برکت آن در پناه خدا و حمایت رسول الله که پیام آورا ز سوی خدا ست ، قرار گیریم ) .
الهام ، وحی و خلٌاقیت از عناصر اصلی هنر نیز محسوب می شوند و اصولا" شعر در مکتب غربی ، به معنی خلق کردن و آفریدن ، ونوعی هنر و اثر خلٌاقیت است . ( و نویسنده حاضر چگونه می تواند اعتقاد خود به ضرورت قریحه برای شاعر ، و جوشش احساس راپنهان کند ؟! ) : « شعر جوششی » .

بگمان ما اصل شعر بر جوشش است و فرع یا تکمله ی آن بر کوشش .

( ادامه دارد )

منابع و مآخذ در پایان این سلسله مقالات ارائه خواهند گردید ؛ انشاء الله تبارک و تعالی



نوع مطلب : شعر شناسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، نیمائی ، عشق اصلا" چیست ؟ ، صفیه پاپی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب )1(

تاریخ:یکشنبه 4 مرداد 1394-11:25 ب.ظ

عشق اصلا چیست؟

 شعری از 

صفیه پاپی

 از دفتر شعرناب نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳ ۰۹:۵۰ شماره ثبت ۲۷۲۲۳
  بازدید : ۲۷۲۶   |    نظرات : ۱۰۳۴

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر صفیه پاپی

عشق اصلا چیست؟


لذت خوردن یک بستنی سرد وخنک!؟


یا هوا کردن یک بادکنک!؟


یا لب آب و می ناب و...اَلَخ


هرکسی تعرفه خاص خودش را دارد


به دل من اما


جَرَیانیست شگفت،


و یقینا پر بار:


تکه ای کربن نرم


شود الماس درخشنده و تقدیم به یار...

پ.ن1

باید از کربن دل الماسی درخشنده ساخت تا قابلیت پذیرش عشقی ناب را بدست آورد.

پ.ن2


حقیقت یا مجاز


عشق می رویـــــــد درون جان ما


تا کجاهـــــا می برد ایمــــــــان ما


یا شوی ساقــــــه به بالا می روی


یا چو ریشه ره به سفلی می بری


گر شوی ســــــاقه غذایت نور پاک


ریشه باشی بهره ات از کود و خاک


ساقه شو بالـــــــــــندگی آغاز کن


در هـوای نـــــور او پـــــرواز کن  ...



نوع مطلب : شعر شناسی  تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، تبر خسته ، علی دولتی ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:یکشنبه 31 خرداد 1394-07:40 ب.ظ

تبر خسته 

شعری از 

علی دولتی

 از دفتر کوتاه نوشته ها نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۴ ۰۲:۴۹ شماره ثبت ۳۷۸۱۸
  بازدید : ۳۶۱   |    نظرات : ۱۶۱

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر علی دولتی

تبر خسته

باز ایستاد

چند بار شمرد

دایره ها را

باز هم اشتباه کرده بود

این روزها

درختان هم جوان تر از آن اند

که چهره اشان می گوید.




علی دولتی

۱۹
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۴۳ شاعر این شعر را خوانده اند

محمد ایثاری نیا (جوینی)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

علی غلامی

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

مونس ارجمندی

 ،

سیده لاله رحیم زاده 

، 

مریم شجاعی(بشارت )

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

رضا نظری

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

امیر جلالی(میر دی ) 

، 

میثم دانایی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

شاهین لقایی(شاهین)

 ،

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

ابوالفضل خداوردی پور

 ، 

وحید کاظمی

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

حدیثه نق

 ، 

آزیتا احمدی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

علی دولتی

 ، 

داریوش پورافشار

 ، 

رشید حیدری(نادرگلی)

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

جعفر محمدی (ضمیرچنارانی)

 ، 

مسیحا

 ، 

پژمان صالحی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

کیوان رادفر

 ، 

حسین راستگو

 ،

سیده نفس احمدی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

سیاوش پورافشار

 ، 

سپیده ی صبح

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۰۷:۳۰
علیرضا آیت اللهی
 
ابعاد « تبر خسته »   
قصد این که شعر « تبر خسته » از علی دولتی ، این شاعر عزیز ، و به گمان من آزاده ، محجوب ، متواضع ، صادق ، و چون همه ی کرمانی ها خونگرم ، .. را نقد کنم ندارم . چون هنوز غرق شعرهایش نشده ام . شعرهایش را مختصر و مفید (1) می آورد ؛ و تقریبا" هر شعر بهتر از شعر قبلی . امٌا می دانم که نهایتا" این نوشته را نقد تلقی می فرمائید و چه باک .
البته در یک نقد شعر نه تنها شعر مورد نظر ، بلکه باید :
شعرهای متعددی از شاعر را شناخت
شخصیٌت شاعر را در نظر داشت (2)
رویٌه شاعری وی رالحاظ کرد
... و به ویژه انگیزه ویا انگیزه هایش را ! ... (3)
... تا محتوا و پیام شعر را دریافت .
و الٌا این شعر سپید که من با توجٌه به موسیقی لازم برای « سپید » آن را بیشتر شعر آزاد ( از مکتب فرانسویِ شعر سپید ) تلقی می کنم ، از نظر شکلی بحثی ندارد .
(1) نوشته هائی قطره چکانی به عنوان شعر سپید و در واقع عوامفریبانه به نام « سپید » را شعر نمی دانم و نمی خوانم ، بلکه « سیاه » ! .
(2) ای بسا شاعرانی خوش سخن امٌابسیار بی شخصیٌت که نهایتا" این بی شخصیتی و چه بسا بی ادبیشان در شعرشان متجلٌی می شود .
(3) مثل همین علی دولتی که نه مامور شعر دادن است ! نه برای کسب شهرت و تبلیغ چهره اش شعر می دهد ، نه محض پشتوانه و برای تبلیغ شغل و کسب و کارش ، و.... 
( ادامه دارد انشاء الله )

                   
پاسخ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۰۹:۲۲
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
  
پاسخ صفیه پاپی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۴۵
صفیه پاپی
   
پاسخ محمد ایثاری نیا (جوینی) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۳۳
محمد ایثاری نیا   (جوینی)
  
پاسخ رضا نظری به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۳۵
رضا نظری
 
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۲۲:۱۴
فاطمه توکلی
  
پاسخ عباسعلی استکی(چشمه) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۵۹
عباسعلی استکی(چشمه)
درود استاد عزیز
بهره بردم بزرگوار
خسته نباشید
امید که همیشه خوش و خرم باشید   
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۳۴
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، افراغ اندیشه ، خنجر! ، فکری احمدیزاده ( ملحق ) ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:سه شنبه 2 تیر 1394-06:51 ق.ظ

معمولا" افراغ اندیشه های فکری احمدزاده (ملحق ) را خود ایشان یا نزدیکترین دوستان ، همتباران - خویشان و شیفتگان ایشان مثل سیاوش پور افشار ، منوچهر مجاهد نیا ،  صفیه پاپی ، فروزان شهبازی ، جمیله عجم و.... تفسیر و به اصطلاح نقد می کنند ( که چون اکثر قریب به اتفاقشان کرد - لُر هستند طبیعتا" از تفاهم و سنخیٌت بیشتری هم بر خوردارند ) . افراغ اندیشه های ایشان آنچنان هم به نظر بنده ( هنوز ) در چارچوب نقد شعر ، حتی به صورت تفسیری نمی آیند . پس آنچه را که نوشته ام گرچه بنا به قاعده سایت به صورت نقد آمده است ؛ اظهار نظری نهایتا" در حدٌ یک تفسیر مؤدبانه بشمارند :
علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۲۵
علیرضا آیت اللهی
 
نور در شب نخست ماه مبارک   
1 - من این شعر را نقد نمی کنم ! ... امٌا درباره ی نقد کردنش می نویسم.
2 ساده و بی پیرایه آورده اید ... که اگر سپید سرایان دهه 1340 بودند با تغییر ترکیب واژه ها و مقدم داشتن صفات برفعل ها ، و.... آهنگ بیشتری به شعر می دادند . من در آن فضا بزرگ شده ام ... امٌا اینجا شاه نشین افراغ اندیشه است .
توصیفِ مبتدا عالی است ، و خیال انگیز ؛ هم با تشبیهاتش و هم با استعاره اش .
3 - متن یا محتوا به شدٌت و حدٌت ایرانی است :
« در بیابان خدا ... 
« اسمش را نبر و خودش را ...
و شاید بیش از صد و دویست ضرب المثل فارسی در این ردیف
امٌا جان کلام در پیام شعر است :
« زیبائی نور »
سمبل نوربه معنی حق و حقیقت و رسیدن به نور به معنی رستگاری
شاید مکتب سمبولیسم از همینجا به فونکسیونالسم پیوند می خورد : رستگاری و کسب مقصود به هر قیمت : مکتب اصالت فایده ، هدفگرایی ... اگرچه از نظر ادبی ، حدٌ و حدودی هم به موج نو و سور رئالیسم می تواند داشته باشد .
4 - در این باره نظر بنده ( در چهارچوب نقد تفسیری ) از دو حال خارج نیست :
الف - صحیح است و همان منظور اصلی جناب استاد است ؟ ؛ که فبها .
ب - غلط اسست و در چهارچوب هو هویت یا اینهمانی نمی گنجد که باز هم صحبح است . چون شعر عاطل نمانده و از آن برداشتی به عمل آمده است ؛ یا لا اقل تا حدودی صحیح است . هر شعری که ایهامی تر و غنی تر باشد تعدد و تنوع برداشت های بیشتری را در پی دارد . اصل بر این است که برداشت در جهت مخالف مقصود سراینده نباشد که آن نیز همیشه محتمل نیست :
5 - جلال الدین بلخی فرموده است :
هر کسی از ظنٌ خود شد یار من
وز درون خود نجست اسرار من 
و در تائید این فرمایش نگاهی به کامنت ها بیاندازیم !
6 - اگر من به جای خانم دکتر پاپی بودم از این کامنت ها یک جمعبندی می کردم ...
7 - حضرت عبٌاسی این چندکلمه را به نیٌت نقد بر این شعر ( که نقدش می تواند چند و چندین صفحه بشود ) ننوشته ام . منتهی بنده کمترین هم گرفتار اپیدمی رایج در این سایت شده ام که هرکسی برای هرچیزی و هرکلمه و حتی صفحه خالی هم میتواند تیک نقد را بزند ! « در دیگ باز است ... » امٌا ... امٌا خواهی نشوی رسوا ؟ ، همرنگ جماعت شو !
شب اوٌل ماه مبارک رمضان است ، و شعری ازرئیس السادات سایت و شیخ الشعرای ما ... در « نور » . رستگار باشید انشاء الله تبارک و تعالی . التماس دعا .
                  
/




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، ترانه ، دری رو به فردا ، حسین احسانی فر ( رهای لنگرودی ) ، اردیبهشت 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 5 خرداد 1394-08:00 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۱۵
علیرضا آیت اللهی
 
افراغ اندیشه : نقدِ بر نقد (2)    
در ترانه هائی که در اصل « غزل » یا « مثنوی » بوده اند و « به دلایلی ... » تبدیل به ترانه شده اند معمولا" توافق نظری بین شاعر و صاحبنظر (1) نیست . در اینجا و دوجای دیگر به اظهار نظر در باره اینگونه ترانه های سه - چهارنفر از استادان - مدیران این سایت پرداخته ام که متاسفانه علاوه بر این که پاسخی قانع کننده نیافته ام از نظر ارتباطات عاطفی - اجتماعی هم عاقبت به خیر نشده ام . امٌا در این مورد شاید فرق کند . چون :
- نام دفتر « رها در خیال » است
( و لابد با پنجره ای بر باغ لایتناهی افراغ اندیشه )
- شاعر یک ادیب است 
- با سعه ی صدر و ظرفیتِ بحث ؛ با کسی چون اینجانب که پرسشگر است و نه مفتی و نه حتٌی مدٌعی . 
فصیح و بلیغ بنویسم : فکر می کنم برخی از شاعران بزرگِ سایت های شعری ، در سرودن غزل همین که به اصطلاح به خاکی می زنند و غزلشان با مثنوی ادامه می یابد نام آن را می گذارند : « غزل - مثنوی » ! یا همین که واژه مناسب به ذهن نمی رسد و قافیه تنگ می آید نام آنچه که با غزل یا مثنوی شروع شده است می شود : ترانه .
بنده نمی توانم نه سادگی منکر شعری بنام ترانه شوم چرا که :
- در همین سایت یکی از انواع شعر شناخته شده است .
- بنابه بعضی از منابع اینترنتی ظاهرا" هر شعری را که بتوان با آهنگ خواند ترانه است .
( و آیا غزلیات سعدی و حافظ که با آهنگ خوانده شده اند ترانه اند ؟ ، به ویژه غزلیات جلال الدین مولوی بلخی که غالبا" قابلیت این را دارند که به صورتی سماعی خوانده شوند ، و... ) .
امٌا بنا به همین منابع اینترنتی پر بازدید ، شقٌ دیگری هم مطرح است :
فقط هر آنچه که بنا به قواعد موسیقی ، با آهنگی خاص و منظم سروده شده باشند ، و قابل اجرای موسیقائی توسط خواننده باشند ، را ترانه می خوانند .
پس اصل بر موسیقیائی بودن است و نه شعر بودن ...
در فرهنگ شش جلدی معین آمده است :
... « تصنیفی که سه گوشه داشته هریک به طرزی : یکی بیتی و دیگری مدح ، و سوٌم تلا و تلالا ... » ؛ و البته آن را شعر نمی شمارد ...
اکثر فرهنگ های فارسی ترانه را در رده تصنیف ( که اگر هم شعر شمرده شود از ضعیف ترین انواع منظومه است ... ) و نغمه آورده اند که باز بنا بر خصلت اساسا" موسیقائی آن است .
زمانی که بنده در دبیرستان در رشته ی ادبی تحصیل می کرده ام بزرگترین متخصصان بدیع ، قافیه و عروض آن زمان ، یعنی آقایان دکتر رضا زاده شفق - استاد جلال الدین همائی - عبدالرحمن فرامرزی - دکتر ذبیح الله صفا - دکتر علی اکبر شهابی - اسمعیل والی زاده و احمد کوشا ، ترانه را یکی از انواع شعر محسوب نداشته اند ...
زمانی که در سال 1347 بنده همکاری مختصری با رادیو ایران داشتم فرهنگستان آن زمان که بسیار حقیقی تر از فرهنگستان بسیار بسیار ضعیف ِاین زمان بود از مسؤولین امر خواسته بود که در اعلام برنامه ترانه سرا را شاعر نخوانند .
در سال 1356 که در فرانسه ادبیات تحصیل می کردم ترانه سرائی در مرکز موسیقی مستقر بود و اینکه ابتدا آهنگی ساخته شود آنگاه ترانه ای به روی آن به اصطلاح سوار شود ؛ نه اینکه یکی چیزی بسراید و آنگاه خودش با آن زمزمه کند ؛ و بشود آهنگساز !
از بین اینهمه « نظر » ؟!!! ذیل سروده ی جنای عالی ، که تقریبا" سراسر به جای نظربودن در زمره ی « حشو ملیح »‌ ! می نمایند ، نظر سرکار خانم ؟ ملودی ( ترانه ) بیش از همه توجٌه ینده ی کمترین را جلب کرد 
نظر جناب عالی برای بنده بسیار ارزشمند است که اگر جز این بود باعث زحمت نمی شدم :
نظر جناب عالی چبست ؟ 
(1) البته بنده ی کمترین « صاحبنظر » باشم یا نباشم اصولا" « نظر » نه یک قانون علمی و ریاضی است و نه حتٌی در هیچ شرایطی یک حجٌت . مثلا" بنده در فلان سایتی نوشته های یک « استاد - مدیر » که نام سپید بر آنها گذاشته و بگمانم تعدادشان از هزار هم بگذرد را شعر سپید نمی دانم . امٌا این دلیل نمی شود . شاید صدها نفر دیگر تحت عنوان « اظهار نظر » آنها را سپید شناخته یا نشناخته و قبول داشته یا قبول نداشته به تحسین نشسته و هزاران « به به و چه چه » گفته باشند !!! ؛ فقط نگران این هستم که آیندگان تا چه حد به این رفتار ادبی - الکی ما تاسف خواهند خورد ... و چه بسا آنچه که معتبر بوده است هم به هیزم همان بی اعتبارها بسوزد .... یک بز گر گلٌه را گر می کند ! حال چه رسد به چند بز گر در این سال بز و بز بیاری ...
                 
پاسخ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۵۴
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
عرض ادب مجدد حضرت استاد
در مورد ترانه نظر شخصی ام این است:
ترانه بر خلاف اشعار با زبان معیار عمر محدودی دارند.
شاید ترانه ای امروز به عنوان شعری قوی پذیرفته شده باشد اما ده سال دیگر هیچ ارزش هنری برای آن قائل نباشند.تمام اشعار کهن چون دارای وزن هستند قطعا دارای ضرب آهنگ هستند و می شود برای آن ملودی ساخت.کما اینکه خیلی از اشعار حضرت حافظ و سعدی و مولانا را با آهنگ خواندند.اما وجه تمایز ترانه ی مصطلح ، زبان شعر است.در واقع زبان ترانه محاوره ایست.همان گونه که با همسر و اطرافیان حرف می زنیم.فقط به همان وزن و ریتم می دهیم.
دلیل محدود بودن عمر ترانه نیز همین است.کیست که انکار کند زبان محاوره ای که ما اکنون از آن استفاده کرده، سخن می گوییم با زبان محاوره مثلا سی سال پیش متفاوت است؟این روند دائمی ست.بنابراین آن زبان محاوره ای که با آن ترانه سرودیم از نظر نسل آینده قابل قبول نیست.
بنابراین شعریّت ترانه را محدود به زمان می دانم و در نهایت معتقدم هنر ترانه سرا به مراتب کمتر از کهن سراست.گرچه برای تنوع بد نیست که سنگی در مرداب قوالب دیگر اندازیم.

باز هم از اینکه وقت ارزشمندتان را به این ناقابل اختصاص دادید بی نهایت سپاسگزارم.
ان شاء الله سالهای سال زیر سایه ادب و آموزگاری تان بیاموزیم.
حضورتان مایه افتخار و اعتبار است.
سپاس از حضور ارزشمندتان
  
پاسخ محمد حسین پژوهنده به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴ ۰۷:۵۷
محمد حسین پژوهنده
درودبر شمااستاد!       



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، صدف ، سید حاج فکری احمدیزاده (ملحق) ، لندن ، 1394

تاریخ:جمعه 25 اردیبهشت 1394-06:37 ق.ظ

صدف!

 شعری از 

فکری احمدی زاده(ملحق)

 از دفتر عاشقانه های افراغ اندیشه نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۰:۰۳ شماره ثبت ۳۶۶۷۶
  بازدید : ۹۴۶   |    نظرات : ۶۵۶

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
آخرین اشعار ناب فکری احمدی زاده(ملحق)

صدای ارسالی شاعر:  
»»برای دانلود صدا کلیک کنید
ﻓﺮﺻﺘﯽ،

ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺧﺖ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻢ!

ﻭﻗﺘﯽ ﻧﮕﺎﻫﻢ؛

ﺑﻪ ﺻﺪﻑ ﻫﺎﯼ،

ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩ...

ﻭ ﻣﻦ؛

ﺩﺭ ﺍﺷﺘﯿﺎﻕ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ_

ﻣﯿﺎﻥ ﺳﺠﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﺤﺮﺍﺏ،

ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺟﺎﺕ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ؛

ﻣﯿﻨﺸﯿﻨﻢ ﻭ ﻣﯿﺴﻮﺯﻡ!

ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍیی ﺧﻠﻖ ﮐﻦ_

ﮐﻪ ﺍﺯ؛

ﺳﮑﻮﻥ ﻭ ﺳﮑﻮﺗﺖ،

ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ...

ﻫﯿﺠﺎﻧﯽ ﻭﺻﻞ ﮐﻦ؛

ﺗﺎ ﺍﺯ ﻓﺮﺵ ﺑﻪ ﻋﺮﺵ،

ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ_

ﺍﻗﺎﻗﯽ ﺑﭽﯿﻨﻢ!

ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ _ ﻡ ﻧﮕﺬﺭ

ﭘﻠﻨﮕی _ م ﺯخﻤﯽ،

ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻬﺘﺎﺏ؛

ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ...


۸۷ شاعر این شعر را خوانده اند

صفیه پاپی

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

رضا نظری

 ، 

سیاوش پورافشار

 ، 

اصغر زند

 ، 

جلیل سرچاهی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ،

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

آرمین

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

محسن افشار نادری

، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

رحیمه نیکوحرف

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

پگاه بنوان

 ، 

زین العابدین محب علی 

، 

علی امیری کرمانشاهی

 ، 

فاطمه رها

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

علیرضا غلامی

 ، 

علی غلامی

 ،

محمدکدخدائی

 ، 

عمران مطلبی مطلب

 ، 

مینا علی زاده 

، 

مونس ارجمندی

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

یدالله عوضپور آصف

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

مژگان روحانی

 ، 

سمیه سلطانی (سایه ی عشق)

 ، 

فرشته شمس الدینی

 ، 

راد ( احسان )

 ، 

نیلوفر شاطری

 ، 

بهروز عسکرزاده

 ، 

آزیتا احمدی

 ، 

علی دولتیان

 ، 

علی دولتی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

اله یار خادمیان(صادق)

 ، 

امیدمرادی

 ، 

علی اصغر اقتداری (حرمان)

 ، 

علی زمانی

 ، 

حسین نوریان

 ، 

نادر ملایی

 ، 

محمد صادقی راد

 ، 

مازیار نظری 

، 

شبنم نیک

 ، 

مسعود عظیم پور

 ، 

سمیرا شریفی (آسمان)

 ، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ،

محمد فروغی

 ، 

حمید ادیب

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

احمد رشیدی مقدم (گمنام)

 ،

مهدی ازوج (هومن )

 ، 

رضااشرفی فشی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

محمدرضا مومنی(تینار)

 ، 

نسیم خسرونژادصبا

 ،

فرهاد مهرابی

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

عباس خوش عمل کاشانی

 ، 

علیرضا حسن شاهی

 ، 

وحید کاظمی

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

مریم حسینی

 ، 

شرمینه بهاروند

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

نرگس ارجمندنژاد(غمگین همیشه شاد)

 ، 

داریوش پورافشار

 ، 

حامد اکبری ولاشدی ( حانا )

 ، 

سید حسام حسینی ارسنجانی

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

نیلوفر جهانفر

 ، 

شاهین لقایی(شاهین)

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

سیده لاله رحیم زاده 

، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

گیتی تهامی

 ، 

مریم شجاعی

نقدها و نظرات
فکری احمدی زاده(ملحق)
دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۲:۵۲
فکری احمدی زاده(ملحق)
 
حضرت استاد ایت اللهی گرانقدر بزرگوار نجیب استاد مهر و ادب درود خدا بر شما باد استاد عزیز من شاگرد و خادم را شرمنده الطاف خود قرار دادید با تمام وقت گران بهائی که دارید وقت برای من خادم گذاشتید و دلنوشته این شاگرد را نقد و تفسیر زیبا نمودید با هیچ چیز نمی توانم از شرمندگی شما گرانقدر خارج گردم الا از خداوند منان برایتان سلامتی کامل و عاقبت بخیری درخواست نمایم یا رب خاک پای قلم نورانی تان هستم و همیشه افتخار می کنم که خادم و شاگردی در محضر بزرگانی چون شما و باقی گرانقدران می باشم            
نقد استاد به صورت کامل ویک جا تقدیم شما بزرگوارن  
______________________-
« فرﺻﺘﯽ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺧﺖ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻢ ! »




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد و نظر ادبی ، نقد شعر ، نقد ادب ( اخلاق شعری ) ، روانشناسی شعر روئی به آیتی کن.... (5)

تاریخ:سه شنبه 18 فروردین 1394-09:43 ب.ظ

 نقد و نظر ادبی ، نقد شعر ، نقد ادب ( اخلاق شعری ) ، روانشناسی شعر روئی به آیتی کن.... (5)

علیرضا حكیم یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۱:۵۵
 
 درودتان باد استاد گرانبها       
شعری زیبا با زبانی طنزگونه از شما خواندم و محظوظ شدم 
مؤید و منصور باشید
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علیرضا حكیم یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۲۵
علیرضا آیت اللهی
سلام   
به شاعر گرامی
جناب آقای استاد علیرضا حکیم
این لطف و مرحمت جناب عالی است که نصیب بنده ی کمترین شده است .
بسیار ممنون و متشکرم .
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۵:۱۶
سیاوش پورافشار یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۱:۲۲
سیاوش پورافشار
 درود شاعر
خوشحالم از شما می خوانم
غزل شیوا و قابل ترحیبی از حضرتعالی خواندم
موفق و موید باشید  
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر سیاوش پورافشار یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۰۴
سلام   
به شاعر ارجمند و گرامی
دوست قدیمی
جناب آقای مهندس پور افشار
بسیار بسیار خوشحالم که باز دستخطی و آنهم بزرگوارانه ، از جناب عالی زیارت می کنم

درود بسیار بر اینهمه لطف و مرحمت
محمد میر سلیمانی بافقی (باران) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۰۹:۳۵
 به به چشمانمان روشن به استاد فرهیخته و دانشمند عزیزالوجود جناب آقای دكتر آیت الهی         
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی....       
همانند همیشه نوشیدم از صهبای قطعه غزل زیبا و طنازانه تان و بیشتر از زیارت دوباره تان خوشنود و مفتخر شدم.دلمان حسابی برایتان تنگ شده بود... 
یارب عنایتی کن ! رویی به آیتی کن !
این روز تلخ ما را ، با نغمه ی بخارا
نوروز روز شادی است ، حق را به حق منادی است
جشن و سرور مخلوق ، دافع شود بلا را
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر محمد میر سلیمانی بافقی (باران) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۰:۴۵
سلام به
استاد ارجمند و گرامی جناب آقای دکتر سلیمانی بافقی
بسیار شرمنده فرمودید . از قدیم گفته اند « تعارف آمد نیامد دارد » فکرش را نفرمودید که بنده ممکن است تعارفات ادیبانه و بزرگوارانه ی شما را باوردارم و به خود بگیرم و خود را فرهیخته و دانشمند محسوب دارم که « بدانترتیب » ! تعداد دانشمندان جهان از هفت و نیم میلیارد نفر هم خواهد گذشت ! ...
انشاء الله که بتوانم بیش از این در خدمت آن بزرگواران باشم و از مصاحبت مجازیشان و الطاف صمیمانه شان لذٌت ببرم .
... و امٌا چه کنم که در اکثر قریب به اتفاق شعرهای کلاسیکم یا گرفتار هجو می شوم یا طنز یا هردو ؟!
در کُنهِ خُلق و خویم طنزی به خود نهفته است 
یارب مدار تقدیر ... ؛ تغییر ده قضا را .... 
علیرضا آیت اللهی در پاسخ به فاطمه رها یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۰۰:۳۱
(1)
دخترم من آمدم تا بازهم شعر تو خوانم
مهر داری با عمو ، ای نیکسیرت ، عمر و جانم !

( دنباله دارد )



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد و نظر ادبی ، نقد شعر ، نقد ادب ( اخلاق شعری ) ، روانشناسی شعر روئی به آیتی کن.... (4)

تاریخ:سه شنبه 18 فروردین 1394-09:32 ب.ظ

 نقد و نظر ادبی ، نقد شعر ، نقد ادب ( اخلاق شعری ) ، روانشناسی شعر روئی به آیتی کن.... (4)
( دنباله قبل )
پاسخ فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) به نظر علی اصغر اقتداری (حرمان) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۱۶
نوروز روز شادی است ، حق را به حق منادی است   
جشن و سرور مخلوق ، دافع شود بلا را   
قدمتان       باران بر صفحه استاد   
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۰۰:۳۳
(2)
فاطمه هستی رها از قید های عیب و پستی
در سروده های خوبان شاهدی از غیب هستی
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۰۹:۰۲
ای استادمـرا بــه حال ِ خـود بـاز گذار
با خلـوتِ من تو را چکار اســت ، چکار؟
بگذار به دردِ خویــش بــاشم مشغــول
بیــزارم از این جمـــع دروغــین ، بیـــزار
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علی اصغر اقتداری (حرمان) یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۲۵
«در عین تنگدستی ، در عیش کوش و مستی »
تا کور گردد آن شیخ جشن و سرور ما را
نوروز روز مستی است ، نور طلوع هستی است
خوش باش و خوش بیاسا روز عبور ما را
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۴۰
تو یک ادیب نابی ، آبی ! نه چون سرابی
« نقد» ی تفقدی کن ، در ویش بینوا را
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۵:۰۰
تو خود استاد بزرگی ، شعر من ناقابل تو
هر سخندان این شناسد ، جاهلانی غافل تو
شعر خود چون سحر پاشی ، محفلی مسحور گشته
خلق را مجنون شعرت دیده ام ؛ کو عاقل تو ؟!
علیرضا آیت اللهی در پاسخ به فاطمه توکلی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۵:۰۶
تو خود استاد بزرگی ، شعر من ناقابل تو
هر سخندان این شناسد ، جاهلانی غافل تو
شعر خود چون سحر پاشی ، محفلی مسحور گشته
خلق را مجنون شعرت دیده ام ؛ کو عاقل تو ؟!
عباسعلی استکی(چشمه) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۳:۲۱
 درود استاد عزیز
سروده زیبا و شیرین
پر معنی و موثر        
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر عباسعلی استکی(چشمه) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۳۳
سلام به
دوست ارجمند و شاعر گرامی
جناب آقای عباسعلی استکی ( چشمه )
از لطف همیشگی جناب عالی بسیار متشکرم
امٌا حقیقتش کدام معنی و به ویژه کدام تاثیر که خود را نباخته ایم و میدانیم که کمترینی مدار بر دور بزرگانیم و لاغیر ! :
« سرکش مشو که چون شمع ازغیرتت بسوزد »
پروانه وار هستیم ... بر گِردِ خَلفِ دارا 
در پاسخ به فاطمه رها
پس بیا برخوان که شعر چهر گلها را سرودم
داستان ، جانان ! ز قهر و مهر بلبل ها سرودم
رضا نظری شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۶:۵۵
رضا نظری
 بوی شراب کهنه مستی فزاید این سان
من مست و او شراب است-استاد آیتی را-
منگ است شاعر و باز، گفته ست یک جفنگی!
خوانده از اوستادش این دم حکایتی را
قافیه لنگ مانده! قربان قد و «وزن» اش!   
من می پذیرم این دم هر نوع شکایتی را!   
به قول میثم دانایی، انصافن حال می دهد پا توی کفش شعرا کردن!   
مخلصیم آقا...  
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر رضا نظری شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۴۵
سلام به استاد نظری بسیار عزیز
بابا ایول ! دست مریزاد !
خودم هم قبول دارم که قافیه لنگ مانده...
امٌا بعضی ها طبیعیش را دوست دارند ؛ یا لااقل در وهله ی نخست ... تا بعدا" به اصطلاح بزک دوزک لازم را به عمل آورند .
حرف های میثم جان را مگر می شود رد کرد ؟! . امٌا پا را باید درکفش کسی کرد که کفش داشته باشد ! نه من پابرهنه ! .
دیوار بنده هم که از چاه خانه شما کوتاه تر است ...
تمرکزی حاصل شد درستش می کنیم ! ... فعلا" ....در آب نمک است ...
ای صاحب کرامت ، قربان آن کلامت
من پیر رو به فردوس ! معذور دار ما را
.... و ما مخلص تر تر ...
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر رضا نظری یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۳۵
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
به صفحه ی پربار استاد گرانقدرم خوش آمدید     
رضا نظری دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۴ ۱۱:۳۵
به جان خود منظورم از جفنگ و منگ ولنگ شعر خودم بود  
شعرتان ذوقم را باز کرد
.... ( ادامه دارد )




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد و نظر ادبی ، نقد شعر ، نقد ادب ( اخلاق شعری ) ، روانشناسی شعر روئی به آیتی کن.... (9)

تاریخ:شنبه 18 مهر 1394-11:51 ب.ظ

(دنباله )
فاطمه توکلی یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۱۶
 سلام و درود جناب آیت اللهی استاد بزرگوارم
سکوت بره های جاناتان دمی غمگین است ... اینجا گرگی ست که از پوست تن بره ها برای خود لباس می دوزد و من می ترسم از روزی که گرگ با لباس میشی مغز شنگول ها را بخورد و من بی قصه بمانم تمام تاریخ نوروزم را...  
استاد گرانقدرم چنان طنازانه و اندیشمندانه سروده اید که غرق واژه به واژه ی سروده تان شدم در هر بار خواندن دریچه ای نو پیش چشمم گشوده شد... هر بار کلام تازه ای به دلم نشست و با روحم درآمیخت ...و پریشان به دیوار قفس کوبیدم جانم را ... می ستایم کلک توانمند و هنرآفرین تان را و می آموزم در مکتب اندیشه تان آزادی و آزادگی را       
ما می توانیم مدعی شویم كه جسم وجود ندارد و همچنین ادعا كنیم كه جهانی نیز وجود ندارد... اما هرگز نمی توانیم ادعا كنیم كه من وجود ندارم؛ زیرا من می توانم در حقیقت سایر اشیاء شك كنم .دکارت       
همیشه باشید و بسرایید
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر فاطمه توکلی یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۳۹
سلام به ادیب بزرگوار 
و شاعره ارجمند و گرامی
سرکار خانم فاطمه توکلی
استاد ، سرکار عالی هستید و بنده ی کمترین فقط استفاده میکنم ؛
امٌا قدر شناسم !
منتهی زبانم در مقابل اینهمه لطفی که فرموده اید قاصر است ....
چه بگویم ؟
آرزوی بهترین ها را برایتان دارم                                  
محمد رحیم کاظمی دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۴ ۱۰:۲۵
طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۴ ۲۱:۲۲
طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)
 استاد ارجمند جناب آیت اللهی
سروده ی زیبای شما را خواندم و بهره ی وافر بردم
استاد مدتها چشم انتظار حضور پرمهرتان بودیم .خوش آمدید.
دیریست که از حال ِ دل ِ ما نشنیدی
طعمی ز شراب ِ غزل ِ ما نچشیدی
بهاران بر شما مبارک.
طول عمر همراه با سلامتی و سر سبزی شما آرزوی من است
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۵:۲۸
هرچند هم بکوشم ، از جام می ننوشم
« ساقی بشارتی ده ، رندان پارسا را »
اکرم حاج ابراهیمی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۰۰:۰۴
اکرم حاج ابراهیمی
 سلام ودرود بر استاد ایت اللهی
بی نهایت عمیق و با مفهوم بود بزرگوار  
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر اکرم حاج ابراهیمی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۵:۳۱
علیرضا آیت اللهی
سلامی بیش و درودی افزون
از بنده که اینچنین شرمنده لطف خود فرموده اند
حضور شاعره گرامی سرکار خانم ابراهیمی
سلامت و سعادت سرکار عالی در سال جدید را آرزومندم
و با تشکرات فائقه
پایان این شعر ؛ و نقد ها و نظرات مربوط به آن




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، غزل ، ماه من ، زهرا ضیایی ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 20 مرداد 1394-07:01 ب.ظ

ماه من

 شعری از 

زهرا ضیایی

 از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۳۵ شماره ثبت ۳۹۴۹۶
  بازدید : ۲۳۳   |    نظرات : ۵۹

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر زهرا ضیایی



ﻣﺎﻩ ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﺳﺮﺍﺳﯿﻤﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﻭﺭﻓﺖ

ﺫﻫﻦ ﭘﺮﻧﻮﺭ ﻣﺮﺍ ﻏﺮﻕ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﻭﺭﻓﺖ

ﺭﻭﺯ ﻭﺷﺐ ﺑﺎﺧﺎﻃﺮﺵ ﻏﺮﻕ ﺧﯿﺎﻟﯽ ﻣﯿﺸﻮﻡ

ﺍﻭﻣﺮﺍ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﺮ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻭﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ

ﻣﻮﺟﯽ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺭﻭﯼ ﻣﻮﻫﺎﯾﻢ ﮐﺸﯿﺪ

ﺗﻮﯼ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺮﺩﻝ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﻭﺭﻓﺖ

ﺑﻮﺳﻪ ﯼ ﭘﻨﻬﺎﻧﯿﺖ ﺭﺍﯾﺎﺩ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﺎﻩ ﻣﻦ

ﺣﺲ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﭼﻪ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎ ﺗﺒﺎﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﻭﺭﻓﺖ

ﻣﻦ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻡ ﻭﻃﻌﻢ ﺟﻔﺎﺣﻘﻢ ﻧﺒﻮﺩ

ﺍﻭﻣﺮﺍﻣﻈﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ

ﻫﺮﻋﺰﯾﺰﯼ ﻣﯿﺒﺮﺩ ﺳﻬﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺯ ﺑﺎﻍ ﻋﺸﻖ

ﺳﻬﻢ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺑﯽ ﻣﺮﻭﺕ ﮐﻮﻩ ﺁﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﻭﺭﻓﺖ

۱۴
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۳۹ شاعر این شعر را خوانده اند

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

احمد خدادادی دهکردی

 ، 

میثم دانایی

 ، 

سپیده ی صبح

، 

لیلا ابراهیمی

 ، 

زهرا ضیایی

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

میثم گنجی(آرمان تویسرکانی)

 ، 

آقای احمدرضا

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

سید مصطفی طباطبایی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

علی دولتی

 ، 

سارا

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

مسیحا (یاغی)

 ، 

جهانشاه تاج مرادی

 ، 

مینو غ س

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

عظیمه ایرانپور

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

لیلا شریف

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ،

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

نیره ناصری

 ، 

طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

 ،

منصور دادمند

 ، 

رحیم نیکنام

 ، 

علی غلامی

 ، 

مرضیه دانایی

 ، 

شریف شریفیان

 ، 

محمد علی نعمتی (حقیر)

 ، 

محمد جواد شاه بنده

 ، 

علی نعیم

 ، 

حامد خنجری عیدنک

 ، 

امیر جلالی( ا م دی )

علیرضا آیت اللهی
یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۵۵
علیرضا آیت اللهی
 
     

سلام  

نخستین غزلی که ازسرکارعالی دراین سایت دیدم بسیار خوشحال شدم از اینکه یک « شاعر حقیقی» دیگربه سایت اضافه شده است با قریحه ای سیٌال ، لطیف ، ظریف و به طور کلٌی رمانتیک ؛ و بنابر این :
- شعرهائی حقیقی ؛ یعنی شعر هائی تقریبا" به طور کامل جوششی
و از این نظراست که می گویم « شاعر حقیقی »
اگر یک شاعر مجازی ، نیمه مجازی یا به اصطلاح کوششی و از خیل شعر سازان کتاب « بدیع و قافیه و عروض» در دست ! به جای سرکارعالی بود سعی می کرد چون در چنین کتابهائی نوشته اند غزل باید بین 7 تا 14بیت داشته باشد حتما" و با « کوشش » ! یک بیت هفتم ، حتی زائد ! به این غزل زیبا ودل انگیز اضا فه کند.
احسنت ، احسنت ، احسنت به شاعر خوش قریحه وحقیقی سایت که در آب بستن به غزل خود و ساختگی کردن آن نکوشیده اند . زنده باد . زنده باد . زنده باد .
میهمان برایم رسید . برمی گردم انشاء الله . 

                   
پاسخ زهرا ضیایی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۴ ۰۰:۲۳
زهرا ضیایی
سلام ودرود برشما استاد بزرگوارم .. ممنون که اینگونه صادق وبی ریا برایم نوشتید بزرگوار ... من سالها باید در محضر چون شما استادان شاگردی کنم تا بتوانم لایق این بیانات با ارزش شمابشوم .. به هر حال مهرتان راسپاس میگویم و لطفتان را ارج می نهم ... درودتان باد گرانقدر



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، بی وفائی ، اصفهان ؟ ، عباسعلی استکی ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 20 مرداد 1394-06:00 ق.ظ

بی وفایی

 شعری از 

عباسعلی استکی(چشمه)

 از دفتر عاشقانه نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴ ۲۱:۴۴ شماره ثبت ۳۹۵۰۶
  بازدید : ۴۳۲   |    نظرات : ۵۶


دفاتر شعر عباسعلی استکی(چشمه)

مثل هر روز


امروز هم


به تو فکر می کردم


فریاد می زدم


تو را می خواستم


توجهی نکردی


ناگهان قلبم از تپش ایستاد


به اورژانس زنگ زدم نیامد


می گفت:


ما را با دلشدگان کاری نیست

۲۲
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۴۹ شاعر این شعر را خوانده اند

محمد یزدانی جندقی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

رضا نظری

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله سرخ) 

، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

تاراز (امین افضل پور)

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

احمد خدادادی دهکردی

 ، 

لیلا ابراهیمی

 ، 

امیر جلالی( ا م دی )

 ، 

سپیده ی صبح 

، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

نیره ناصری

 ، 

آزیتا احمدی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

میثم دانایی

 ، 

خداداد آدینه (آدینه)

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

محمد محسن خادم پور

 ، 

سلبی ناز رستمی 

، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

سلیم

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

مسیحا (یاغی)

 ، 

فرهاد مهرابی

، 

حسین راستگو

 ، 

مریم شجاعی

 ، 

شریف شریفیان

 ، 

قانع دستجردی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

علی دولتیان

 ، 

طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

 ، 

پرستو پورقربان (آنه)

 ، 

مریم شجاعی(بشارت )

 ، 

علی غلامی

 ، 

منصور دادمند

 ، 

جواد مهرگان مجد

 ، 

رحیم نیکنام

 ، 

روح اله عسگری

 ، 

ابوالفضل خداوردی پور

 ، 

مرضیه دانایی

 ، 

محمد علی نعمتی (حقیر)

 ، 

ماهان محمدی شکیبا 

، 

حسین شفیعی بیدگلی

 ، 

عباس وهاج

 ، 

مینو غفوری


علیرضا آیت اللهی
یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۱۹
علیرضا آیت اللهی
 
« آنی دارد » .    سپیدی را عرض می کنم که تحت عنوان « بیوفائی » ازشاعر ارجمند وگرامی جناب عباسعلی استکی روی سایت مشاهد می فرمائید و باوجود آنکه نخستین بار ی است که در صفحه ی اوٌل سایت آمده است و عنوان شعر ، یعنی« بیوفائی » ،هم در مکتب شعری ما عنوانی کلاسیک ومعمولی است شاید به دلیل « جذٌابیت» اخلاقی و رفتاری شاعر ، گروهی قابل نوجٌه را به خود جذب کرده است ؛ و
نسبت نظردهندگان به شرایط انتشارشعرنیز چشمگیر ، وحاکی از«جذٌابیت» شعراست ؛امٌا
نه درباره عنوان شعر ، و نه در باره محتوای اصلی شعر!
این شعر «آنی » دارد که در مقطع شعر آمده است و به صورت یکی ازصناعات ادبی خوانندگان را ، که به خصوص شاید دریک « سپید » چنین انظاری نداشته اند ، به صورتی غافلگیرانه خوش آمده است ، « جذب »کرده است و لقب «جذٌاب » یافته است : صنعت یا خصیصه ای که در ادبیات غربی وجود دارد و درادبیات کلاسیک ایران نیزرایج بوده است ؛ امٌا امروز کمتر متداول است . صنعت ؟
شما بفرمائید !

                    
/
/


نوع مطلب : شعر شناسی  تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در باره مهدی اخوان ثالث و شعر هایش

تاریخ:جمعه 9 مرداد 1394-09:44 ب.ظ

منزلی در دوردست

 شعری از 

علیرضا آیت اللهی

 از دفتر آیتِ ایران نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۳۸ شماره ثبت ۳۹۱۵۲
  بازدید : ۲۸۰   |    نظرات : ۶۴

منزلی در دوردست
علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۲۳
علیرضا آیت اللهی
 

مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) - 1 .    

بین کوته بینان ، کوته فکران ، و حرٌافان حریفی که بدون دانش و بینش کافی در سیستم مجازی فارسی به گمان خود نقد شعر و به طور کلٌی نقد ادبی می نویسند مشهور شده است که :
« شعر رانقد می کنند نه شاعر را » ؛
امٌا مگر چنین چیزی دردنیای نقد ادبی امکانپذیراست و به فرض امکان نیز تا چه حدٌ می تواند صحٌت و اعتبارداشته باشد ؟!.
در نقد شعر شاعران متوفٌی ، و معاصر ، و به خصوص شاعران حیٌ و حاضردو مسیرمتفاوت ممکن است طی شود :
- شناخت شاعر و آنگاه نقد شعر وی
- نقد شعر ، و از آنجا پی بردن به شخصیٌت ومحیط زندگی شاعر
به نظر من درباره شاعران معاصر و به اصطلاح نوسُرا ، نخستین راه بسیار ارجح برراه دوم است ؛ زیرا غالبا" :
- شاعر به مثابه ی یک ریا ضیدان ابتداء به ساکن و ساده انگارانه خود را بروز نداده است ؛ تا منطق و به اصطلاح پیام خود را برساند ؛ بلکه با طرح مسئله و به نوعی تشکیل فرضیه ، و چه بسا قضیه ، خواسته است با پژوهش و بنا به رهیافتی معیٌن ، به یک راه حل و نتیجه نهائی برسد . پس :
شاعر نیز ، گاه نا خود آگاه ، طرح مسئله می کند ، فرضبه می سازد ، و آنگاه بنا بر آن حرکت می نماید .
پدر و پیشروی این طرح شعر در ایران ، و به زبان فارسی ، حکیم عمر خیام نیشابوری است که ما در همین سایت شعر ناب ؛ ازوی گفتگوکرده ایم و به این نتیجه رسیده ایم که عمر خیٌام :
- مسلمان بوده است 
امٌابرخی معتقدند که وی جبرگرابوده است؛ امٌا بنا به پژوهش ما-فقطنمی خواسته است که هر موضوعی را چشم و گوش بسته و بدون چون و چرا بپذیرد
- به خصوص در متافیزیک
و 
- اصولا" عشق مطالعه در متافیزیک داشته است .
برخی از معاصران چون صادق هدایت و احمد شاملو و تا حدودی مهدی اخوان ثالث تحت تاثیر عمر خیام و نظایر وی قرار گرفته اند و در اینجا به دو طیف اصلی تقیبم می شوند :
- طیقی بیشتر معتقد به جبر مطلق که گاه به مرز خروج از دین کشیده شده اند ؛ مثلهمان هداست و شاملو ..
- برخی که به نظر می رسد نه تنها از دین مبین اسلام ، مذهب شبعه دوازده امامی ، خارج نشده اند (1) در درون این مکتب و با توجٌه به « روش مباحثه در حوزه های دینی ما » به غور و تفحٌص در متافیزیک - دین - و جبر و اختیار پرداخته اند و با همان پیشفرض های پیشگفته .
یکبار دیگر شعر « منزلی در دور دست » از مهدی اخوان ثالث را بخوانیم :
(1) در نیمه دوٌم دهه 1350 که بیشتر مرا یک دانشجوی منتقد اجتماعی و مطبوعاتی می شناختند با برخی از شاعران و هنرمندان در دانشگاه تهران همدانشگاهی و آشنا بودم مثل حمید مصدق که می خواست کتابهائی برایش چاپ کنم و با اصرار زیاد بالاخره شماره تلفنی از اخوان ثالث به من داد که البته به ندرت می توانستم با وی تماس حاصل کنم و حدس می زدم که خشک و ظنین با من برخورد می کند تا سومین بار از سه مرتبه به طور کل که متوجه شد خویشانی گسترده در مشهد دارم و به ویژه خود یزدی هستم ؛ و اوهم خودش را اصالتا" یزدی معرفی کرد که گمان میکردم پدرش ازدهج ( در شرق یزد ) بوده است و حال می خوانم که ازاردکان ) در غرب یزد ) بوده است . یکبار که تلفن زدم خانمی ، که فکر می کردم همکارش باشد ، چون کمی رسمی در باره وی حرف می زد ، گفت : دارند نماز می خوانند ، نیم ساعت دیگر تلفن بزنید . البته این موضوع را وقتی در محل کار سیاوش کسرائی برای وی و محمود مشرف تهرانی ، که آنجامیهمانش بود ، تعریف کردم هردو خند ید ند و من ندانستم و نمیدانم چرا ) .
( ادامه دارد ) 

                    

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۱۶
علیرضا آیت اللهی
 
مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) - 2 .   

در شعر مهدی اخوان ثالث ، « منزلی در دور دست » شاید بتوان نه تنها بنیان ایمانی - مذهبی وی را بازشناخت ؛ بلکه بتوان به حریم گسترده اعتقادات بنیانی وی راه یافت ؛ به ویژه که این سروده سرآغاز دفتر شعر « از این اوستا » ست که به رساله ای تحت عنوان « مؤخره » پایان می یابد که شاید مانیفست اصلی مهدی اخوان ثالث و شعر های وی باشد :
دین را می پذیرد که اگر جز این بود به « معاد » ( منزلی در دور دست = بهشت ؟ ) اعتقاد نداشت :
« منزلی در دوردستی هست بی‌شك هر مسافر را،
اینچنین دانسته بودم ، وین چنین دانم »
قبول وجود خدا در چهارچوب« حق » شناسی ؛ و پذیرش برتری نیکو کاری ، یا به طور کلٌی نیکی که آن را حتی به دورانی باستانی و باستانی ترین دوران دینی ایران یعنی دین زرتشت ، که به تعبیری همان حضرت ابراهیم (ع) است ، می برد .
امٌا بنا به فرضیه پردازی در مطالعه یا غیر از آن ، خود را به تجاهل می زند یا به تجاهل خود اذعان می کند :.
« لیك،
ای ندانم چون و چند! ای دور »
خیٌام و خیٌامیان نیز همین را عنوان می کنند ....
اخوان ثالث نه تنها دین را پذیرفته است ؛ بلکه به صورتی ضمنی به برتری اسلام نیز اشارتی دارد :
تو بسا كاراسته باشی به آیینی كه دلخواه‌ست« 
دانم این كه بایدم سوی تو آمد، لیك
كاش این را نیز می‌دانستم، ای نشناخته منزل!
كه از این بیغوله تا آنجا، كدامین راه
یا كدام است آن كه بیراه‌ست »
کنکاش اخوان ثالث در مذهب است ؛ و راه رسیدن به حق یا راه رستگاری که نمی خواهد چشم بسته و « حسب الامر » چیزی را و آنهم بین اینهمه مذهب !!! بپذیرد که خواجه حافظ شیرازی در باره ی آنها گفته است : « جنگ هفتاد و دو ملٌت همه را عذر بنه - چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند » و البته حال که از هفتاد و دو ملٌت نیز گذشته است و به هزاران ملٌت و مذهب رسیده است ...
تجاهل م . امید در تواضع وی است و تواضع وی در تجاهل یا یهتر بگوئیم اذعان به جهل وی که این جهل سبب کنکاش وی به سوی یافتن راه درست شده است و در این خصوص نه تنها به « اوامر » دیگران وقعی نمی نهد بلکه به صورتی تلویحی به تقبیح کسانی که خود را در درجه ای والاتر از سایر ابناء بشر قرار می دهند می پردازد و انگشت به روی منم های آنان و گزافه گوئی هایشان می گذارد . برای اخوان ثالث « من » و « من ها » ( و از آنجمله خود بزرگ بینی ها و خود برتر بینی ها ) تا زمانی که تبدیل به « ما » ( خرد جمعی ) نشوند در هیچ مذهب و مسیر و مسلکی جائی ندارند و اتفاقا" از همینجاست که تصادمات وی با من ها ، خود بینان ، خود بزرگ بینان و مستکبران شروع می شود .

                  
این مبحث به دلیل رفتار عجیب و غریب مدیران سایت ناب رها گردیده است .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، دوستت دارم ، فریبا غضنفری ( آرام ) ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:چهارشنبه 31 تیر 1394-11:20 ق.ظ

دوستت دارم

 شعری از 

فریبا غضنفری (آرام)

 از دفتر شعرناب نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ جمعه ۲۶ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۰۰ شماره ثبت ۳۸۸۸۳
  بازدید : ۱۹۰   |    نظرات : ۳۴

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر فریبا غضنفری (آرام)

دوستت دارم

با همان دستان زخمی و زبرت

با همان شکم برآمده

با نوای خستگی شبانه ات



نگاهت بی رمق است؟

باکی نیست٬

مهربانی در اوست.



دنیای من قلب توست

زمانی که در سینه ات آرمیده ام٬

تازیانه روزگار زخمه ای بر من نمی نوازد.



تو

خورشید پرفروغ زندگی منی

با تو روزهایم به مهتاب نمی رسند



تو

بهار منی

با تو هر روزم نوروز است.



خوشبختی٬ تنفس لحظات باعطر توست.



غرور یعنی من با تو

من فاتح رفیع ترین قله جهانم.



کوه سر به فلک کشیده ام٬

همسرم٬

به تو می بالم.


 

۵

علیرضا آیت اللهی
یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۱۵:۲۳
علیرضا آیت اللهی
 
دخترم ، بهترین های دنیا برای تو است    .
« دوستت دارم »
زیباست ، زیباست ، بسیار زیباست . زیباترین شعر جهان است : « دوستت دارم » همین و به تنهائی حتٌی ...
« سپید » ی واقعا" سپید است .
زبانش زیباست ...
...و اصل شعر هم همینجاست .
بیانش زیباست .
اندیشه ی پشتش زیباست .
شیوه ی تفکرش زیباست .
مقدمه و مؤلفه اش زیباست ( همین مصراع نخستش که « دوستت دارم » باشد بهترین حُسن مطلع تمام تغزل های جهان است ) .
نحوه ی چیدمان و روایتش محشر است...
جهانی است .
تصویری که ارائه شده است نیز تا حدودی .
عاشقانه است ؛ عشق است .
مهر است ؛ و به خصوص :
وفاست .
سراسر احساس ، سراسر احساس .
چه چیزی زیبا تر ازاین ؟! :
« دوستت دارم
با همان دستان زخمی و زبرت
با همان شکم برآمده
با نوای خستگی شبانه ات
نگاهت بی رمق است؟
باکی نیست »٬
.......
و امٌا یک «سپید بی تقص »؟ گمان نکم ؛ تفاوت سلیقه هائی باشما دارم 
پس : ادامه دارد !

                    

پاسخ صفیه پاپی به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۲۴
صفیه پاپی
  
پاسخ علی دولتی به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۲۱:۴۷
علی دولتی
   
پاسخ فریبا غضنفری (آرام) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۰:۴۹
فریبا غضنفری  (آرام)
سلام

فوق العاده سپاسگزارم بابت محبت بی حدی که نثارم کردین
خوشحالم که نوشته ناچیزم به دل شما نشست

بی نهایت ممنونم
مانا باشید   
علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۱:۰۹
علیرضا آیت اللهی
 
اگربه جای شما بودم    
اگربه جای شما بودم به جای « باکی نیست » می نوشتم : « چه باک » . چون فکر میکنم « چه باک » آهنگین تر از « باکی نیست » باشد و درشعر سپید هم که آهنگین بودن بسیارمطرح است ؛ و حتی برخی می گویند یک اصل اساسی است . من فکرمی کنم احمد شاملو در شعر هایش ازاین فن « پس و پیش کردنِ واژه ها » بهره جسته است تا به شعرهایش آهنگ ، یا آهنگ بهتری ببخشد .
اگربه جای شما بودم به جای « دنیای من قلب توست » می آوردم : « دل من ، دنیای توست » چرا ؟ . زیرا :
واژه دل :
- شاعرانه تر از واژه قلب است .
- فارسی تر ازواژه قلب ( اصلا" عربی ) است ؛
به علاوه ، به گمانم شاعرِعاشق ازدل خود می گوید و می سراید و نه از دل یار ؛ پس :
« دل من دنیای توست » : تو در دل من هستی ، در دل من زندگی می کنی ...
و شاید به دنبالش بیاید :
« زمانی که در سینه ام شعله می کشی ...
یا
« زمانی که در سینه ام پرسه می زنی ....
به خصوص که ما در عشق ، « سکون » نداریم ؛ و حتی اگر بیقرار نباشیم همه چیز در حرکت است ؛ اگرچه آرمیدن به معنی رضایت ، کامیابی و آرامش خاطر شما باشد .
مصراع مکملتان در اینجا عالی است ؛ یک تشبیه و یک استعاره بسیارعالی :
« « تازیانه روزگار زخمه ای بر من نمی نوازد
توصیفاتتان از این عشق مقدس ، و در حقیقت بسیار مقدس ، را هممی پسندم ؛ امٌا ؟
( ادامه می دهم انشاء الله )

                    
علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۵
علیرضا آیت اللهی
 
اولین ویرایش شعر سپید بهتر است که فوری باشد   
در توصیف باید دقیق باشیم و آنهم نه موقع سرودن که ممکن است سر رشته کلام به اصطلاح ازدستمان خارج شود ؛ بلکه بعد از یادداشت کردن شعر و اینکه نظرچند نفر را در باره آن جویا شدیم و به ویرایش نشستیم .
اگر لطف فرموده قبول کنید که بنده ی کمترین یکی از آن چند نفر باشم :
خورشید که کم فروغ و پر فروغ ندارد .پس شاید بتوان گفت :
تو خورشید منی ، فروغ زندگی ام .
که هم فروغ وهم زندگی در ساختار توصیف ، زائد می نمایند ؛ امٌا برای وزانت بیشترشعرآمده اند .
و ای کاش تمام مخاطبان شعری به این زیبائی متوجه نکته یا در واقع تشبیه بسیارلطیف و ظریف این مصراع بشوند که : 
« با تو روزهایم به مهتاب نمی رسند »
یعنی اینکه همیشه از نور خورشیدی تو برخوردارم .
بخش بعدی توصیف نیز گرچه چندان آهنگین و شاعرانه نیست ( و موجب تطویل کلام است که این روزها در حوصله ی خوانندگان نیست ....) ؛ امٌا خارج از توصیف هم نیست :
« تو
بهار منی
با تو هر روزم نوروز است.
خوشبختی٬ تنفس لحظات باعطر توست »
که تشبیه موجود در این آخرین مصراع را می پسندم.
« غرور یعنی من با تو » به نظرم زائد می نماید ...
« من فاتح رفیع ترین قله جهانم » یا منم بر بلندای رفیع ترین قلٌه جهان
« کوه سر به فلک کشیده ام » یاای کوه سربه فلک کشیده ام و باز من این دو مصراع آخرین راابدا" ضروری نمی بینم :
« همسرم٬
به تو می بالم »
به نظرم کافی است که بر فراز نام شعر بیاورید : برای همسرم .
مجموعا" عالی است ؛ عالیِ عالی . شما در این سپید زیبا لا اقل به یکی پیام داده اید ؛ و آنهم به زبانی فصیح و بلیغ .... و تاثیر یا نتیجه ی مثبت پیام شما نیز کاملا" محتمل است ؛ نه فقط برای یک مخاطب که شوهر ارجمند و گرامیتان باشند ؛ بلکه چون یک الگو برای بسیاری دیگر ....
سلام بر تو ای منادیِ زیبائی ِ زندگی. نمینویسم که بهترین ها رابرایت آرزو میکنم . چون : « دخترم ، بهترین های زندگی از آن توست . » . افزون باد ..

                  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، ... ، پرستو پور قربان ( آنه ) ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 25 تیر 1394-09:24 ق.ظ

...

 شعری از 

پرستو پورقربان (رها)

 از دفتر قانونِ بی وجدان نوع شعر دلنوشته

ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۲۱ شماره ثبت ۳۸۶۸۶
  بازدید : ۴۰۶   |    نظرات : ۱۷۶

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
آخرین اشعار ناب پرستو پورقربان (رها)

قانونِ بی وجدان 1


 


زمان،جهان،جان...همگی تهدید است


که دگر رخست کج فهمی نیست


که مرا داغِ فراقت کافی است...


تو اگر یادِ کلامت، درد است


و چنین جای حضورت خالی است


پس دگر جایگهت کلبه ی افکارم نیست....


ای جهان زخم مرا مرهم نیست


ای زمان از حرکت باز بایست.....


شِکوه ام از سر بیکاری نیست


بلکه آن از سببِ هشیاری است


من دلم تنگ از این آبادی است


که در آن ناله ی مرغان هوا،فلسفه ی آزادی است!!


 




قانونِ بی وجدان 2


 


مگر ای باد صبا از خاطرت افتاده ام


که در این سوی دگر قاصدگی نیست؟


یا که ای چرخ زمان ما را تو خود بلعیده ای؟!


 هر چه می جویم مرا از خود اثر نیست!


گویا که هر عان خفته ام


هر دم که بر هم میزنم پلکی،خبر نیست....


کاروان زنده اینجا مرده اند!


از زندگان باید،ولی از مردگان جای حذر نیست ....


 


                   


پ.ن


و این هم نمونه ای از هذیانم هایم! که اندکی بیشتر در 


بند قاعده و اصول کنار هم چیده شده اند...! خندانک


اما این که به کدام قالب میتوانند نزدیک تر باشند،با نقد های


ارزشمندتان مشخص خواهد شد.


بزرگواران و استادان عزیز، شوقِ بی نهایتِ سرودنم را


با نقدها و نظرات ارزشمندتان اوج دهیـــــــــد خندانک


سپاس از بی کران الطافتان.....اندیشه تان آباد مهربانان ....خندانکخندانک

۱۴
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۴۲ شاعر این شعر را خوانده اند

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

امیدمرادی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

محمد مهدی (هوشیار) فرازمند

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

رشید حیدری(نادرگلی)

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

پرستو پورقربان

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

رضا عزیزی (رهگذر)

 ، 

علی دولتی

 ، 

علی غلامی

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

سمانه هروی

 ، 

آرش غفاری درویش(منتظر)

 ، 

مرتضی اربابی حکم ابادی (مسیح)

 ، 

رضاناظمی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

رحیم نیکنام

 ، 

زهرا ضیایی

 ، 

امیر شمشیریان

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

محمد صادقی راد

 ،

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

میترا دل داده 

، 

سمیه سلطانی (سایه ی عشق)

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

خداداد آدینه (آدینه)

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

میثم دانایی

 ،

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

محمد دهقانی هلان

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

محمدعلی جعفریان(عاشق)

 ، 

سپیده

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۱۲:۱۳
علیرضا آیت اللهی
 
سلام به دخترم ، دردانه ی سایت ناب   

شعر ، هنراست ، علم نیست ، به خصوص از علوم محض مثل ریاضی که قانون دار باشد و مثلا\\" در آن 2 ضرب در 2 ، در هر زمان و هرمکان و توسط هرکس که محاسبه شود بشود 4 . شعر ، نظری است ، سلیقه ای است و از همین ابتدا من با صنایع شعری که می خواهند شعر را مقیٌد به قوانینی چون بحر و ردیف و قافیه بکنند نه آنکه به طور کامل موافق نباشم ؛ امٌا به طور دربست همموافق نیستم .همین پریروز که من روی سایت بودم غزلی از بحر الغزل که خود را صد در صد مقیٌد به قوانین شعری ( بدیع ، قافیه و عروض ) نکرده اند حدود پنجاه خواننده داشت و غزل شاعری که به رعایت این قوانین پافشاری میکنند فقط حدود ده خواننده ! . بنظرم در شعر نباید صد در صد مقیٌد به قوانین شعری بود . رعایت صد در صد قوانین شعری در اکثر قریب یه اتفاق موارد از زیبائی شعر و نهایتا\\" دلنشینی و دل انگیزی و پذیرش و تاثیر آن بر مخاطب می کاهند . حال ممکن است کامنتی که بنده ذیل شعر شما می گذارم با کامنت آن شاعر تقیٌد گرا و قانونگرا یا بسیاری ازدیگر شاعران متفاوت باشد ؛ و شما را به اصطلاح گیج کند که کدامیک درست می گویند . امٌا با خواندن هریک به یاد بیاورید که اینجا دو ضربدر دو چهارتا نمیشود ؛ در عالم شعر و هنر ، بیشتر سلیقه و نظر مطرح است تا قاعده و قانون ؛ و شما می توانید با پسندیدن نظرات برخی عملا\\" با آنان هم مکتب و هم نظر شوید ؛ و مسیر شعری خود را بیابید .
به نظر بنده کمترین :
از نظر محتوا ، تقریبا\\" تمام سروده های شما غزل و در واقع تغزل اند . تغزل یعنی عاشقانه ... یعنیبروزوالاترین احساسات شخصیِ شاعر .
از نظر شکل تصور می کنم که شما در ابتدا یک نیمائی سرای خوب ، در رده استاد علیرضا کاشی پور محمدی ، بشوید و بعد غزلسرائی چون استاد فاطمه بحرینی ؛ و در جوار آن سپید هایتان را هم داشته باشید ....
همین شعر نخست امروز شما را من تقریبا\\" نیمائی می بینم که ای کاش جناب کاشی پور هم نظر بدهند . هر شعری که کاملا\\" در قالب شعرهای کلاسیک نباشد ؛ امٌا وزن داشته باشد مجموعا\\" و در نظر نخست « نیمائی » محسوب می شود ....
... و باز به نظر من در نیمائی به جای آوردن کاما یاید کلمه یا عبارت را در سطر ( مصراع ، بند ) بعدی بیاورید : مثلا : 
زمان
جهان
جان...
همگی تهدید است
امٌا چون این چهار سطر در واقع در یک سطر هستند ، بنابه یبک متداول نگارش نیمائی ، از کلمه یا عبارت دوٌم هریک را کمی جلو تر می آورید :
زمان
جهان
جان...
همگی تهدید است
البته اگر امکانات فنٌی سایت ، مثل این سایت ، این اجازه را به شما بدهند .
انشاء الله ادامه میدهم . شما که نمیدانم کجا هستید ؛ امٌا من در تهران هستم با گرمای 40 درجه و هوای بسیار آلوده در این حال و در این سنٌ و سال . 

                    
پاسخ پرستو پورقربان (رها) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۱۶:۵۳
پرستو پورقربان (رها)
✿ ✿ سلاااااااااااااااااام و هزاران هزار درود بر استاد عزیزم ✿✿

شعر ، هنراست ، علم نیست

سپاسگزارم استاد،بی اندازه خدا را شاکرم که افتخار آموختن از شما بزرگوار مهربان را دارم ...

✦ ✦حضور شما جناب آیت اللهی عزیز، هماره سبب آرامش و شادکامی من است .... ✦ ✦

سپاس سپاس و سپااااس که حضور پرمهرتان را از کلبه ی
افکار بنده ی حقیر دریغ نمی کنید ...✿◕ ‿ ◕✿

نیمائی قالبی است که به اندازه ی کافی در مورد آن اطلاع ندارم ...لازم شد در این باره هم به مطالعه بنشینم ...

حتما پیرو فرمایشات شما خواهم بود ..."شعر ، هنراست ، علم نیست..."

آموخته ام که شعر جوششی ایست نه کوششی!! و این دقیقا هماهنگ با کلام شماست... آنچه که جوششی است کمتر در بند قاعده و قانون است ...........

و چه ناب است لحظات جوشش و فورانی یک شاعر .............

♥ ♥ ♥ استاد مهربانم شاااااااااااااااد باشید و پاینده ♥ ♥ ♥

╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤

و تو ای حضرت آدم برخیز

که جهان ملک شقاوت شده است...

و زمین جایگه نا امنی

از زر و سیم و خیانت شده است...

دهر آرام گَهِ بی مغزان

و جهالت شَهِ دنیا شده است...

دلم از بابِ جهانم لرزان

که جوانی خمِ شیطان شده است...

کفر می تازد زمان

گویا نجابت خارِ این میدان شده است!!

دلم آشفته از این احوال است

منِ من غرقه ی طوفان شده است....

╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤
پاسخ امیدمرادی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۲۷
امیدمرادی
دراینجا دو ضربدر دو چارتا نمیشود....  
پاسخ محمد صادقی راد(رادحافرس) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۵۸
محمد صادقی راد(رادحافرس)
خوش آمدید
    
   
  
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۵۳
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
   



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، رد پای عدالت ، علی دولتی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:دوشنبه 22 تیر 1394-11:06 ق.ظ

رد پای عدالت

 شعری از 

علی دولتی

 از دفتر کوتاه نوشته ها نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۴ ۰۳:۲۷ شماره ثبت ۳۸۵۷۴
  بازدید : ۴۸۲   |    نظرات : ۱۲۵

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر علی دولتی

سالهاست  


رد پای عدالت


گم شده است


در آن شن زار جهل.


راستی بعد تو


عشق را


با کدام ترازو


 قسمت کرده­اند


این همه سال؟


علی دولتی

۱۶
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۵۳ شاعر این شعر را خوانده اند

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

علی غلامی

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

رحیم نیکنام

 ، 

علی دولتی

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

پرستو پورقربان

 ، 

فرید عباسی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

معصومه عرفانی (عرفان )

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

محمد صادقی راد

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

امیر جلالی( ا م دی )

 ، 

علی اسماعیلی

 ،

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

مهرداد رستم آبادی (مه)

 ، 

سمانه هروی

 ، 

علی میرزایی(هیچکاک)

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

محمد جواد پاشایی

 ، 

میثم دانایی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

یاسین زمانی

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

مسیحا (یاغی)

 ، 

شکوفه مهدوی (بهارانه)

 ، 

رضا عزیزی (رهگذر)

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

قانع دستجردی

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ،

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

احمد خدادادی دهکردی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ،

رضا نظری

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

احمد رشیدی مقدم (گمنام)

 ، 

جعفر محمدی (ضمیرچنارانی)

 ، 

علی ناصری(عین)

 ، 

حسین زینلی گوهری(مکنون)

 ، 

سعید چرخچی

 ، 

فریما محبوبی

 ، 

شاهین لقایی(شاهین)

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴ ۰۷:۳۷
علیرضا آیت اللهی
 
تفسیری ازافراغ اندیشه   

«سپید»است .
آئینی - اسطوره ای است؛
و اسطوره دراسطوره :
پس از علی (ع) عدالت افسانه می شود .
«سالهاست 
رد پای عدالت
گم شده است »
و این نیز به دلیل جهل... که یک جامعه با اسطوره ای ابوجهلی را به تصویر می کشد : درجا درشن های جهل...
« در آن شن زار جهل » 
وهمه ی این چندعنصراساسی زندگی بشر درفقدان خوبی ، و زیبائیِ زندگی که عشق نام دارد .
« راستی بعد تو
عشق را »
بااین مقدمه افراغ اندیشه نزد شاعر صورت می گیرد ، به اندیشه کردن می پردازد ، و اندیشه ی خود را رها می سازد :
« با کدام ترازو
قسمت کرده ­اند
این همه سال؟ »
هنر ومهارت شاعر در این است که در همین چند کلمه تمام مخاطبانش را با خود همراه می سازد :
« کدام ترازو ؟ »
ومقید به زمان ؟
« این همه سال »
شاید شاعرپیامی ضمنی دراین شعر دارد ...
امٌا مهم تراین است که مخاطبان خود را درپاسخ به چنین سؤالی به تفکٌر وا میدارد : افراغ اندیشه متقابل ....
...درگستره ی نقطه ی ثقل یا تم شعر که ترازوی عدالت باشد (چون عدالت ، همیشه ودرهمه جا مورد ادٌعا بوده است ) .
درگستره ی زمان ...
درگستره ی مکان

                  
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴ ۰۸:۰۵
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
 خـــوش آمدیـــــــــد 
پاسخ رضا نظری به نظر علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴ ۱۵:۲۶
رضا نظری
 
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴ ۰۵:۰۵
فاطمه توکلی
     
    
پاسخ فاطمه ضیاالدینی به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۴ ۰۹:۰۵
فاطمه ضیاالدینی
  
پاسخ علیرضا حكیم به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۴ ۱۰:۰۰
علیرضا حكیم
  
علی دولتی
یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۰:۲۵
علی دولتی
 
درود جناب آیت اللهی عزیز و سپاس از شما و سایر دوستان بابت توجه به شعر "رد پای عدالت" 
     

علی (ع ) آمده بود تا در فضای جامعه اسلامی « عدالت » را طنین اندازد و همه جلوه ها و ابعاد آن یعنی عدل اقتصادی عدل سیاسی عدل اجتماعی و عدل اخلاقی را به تجلی درآورد. از همان ابتدا با رنج و درد و تحمل جهل و جمود مواجه گشت كه همواره جان او را خست و شیرازه تدبیرهایش را گسست . علی با تیغ « جهل » كشته شد و به وسیله جاهلان و متحجران » و در « مسجد » و در حال « نماز . وقتی در گوشه ای از جامعه اسلامی خبر كشته شدن امام (ع ) را در مسجد و در حال نماز شنودند با تعجب و شگفتی پرسیدند : مگر علی نماز هم می خواند!!! 
یكی از رنج های بزرگ و طاقت فرسا كه همواره جوامع اسلامی را با مشكل و مانع مواجه ساخته و آزادگان و فرزانگان را به غربت نشانده و در اندوه فرو برده و خانه نشین نموده و یا از حضور و فعالیت جامع و فراگیر و متناسب با دانش ها و بینش ها و تدبیر و تجربه ها و مدیریت های كارآمد و تاثیرگذارشان بازداشته و به حداقل نقش آفرینی رسانده است فقدان « شناخت و بصیرت و آگاهی » و حضور« جهل و جمود و تحجر » است . جهل رنجی اندك نیست و عارضه ای كوچك به شمار نمی رود و مانع و مشكلی حقیر و سست نمی باشد. 
این رنج بزرگ از صدر اسلام و با فعالیت مخرب جاهلان و قشری گرایان آغاز گردید و تا امروز در قالب طالبان و داعش ادامه دارد و همچنان مشكل و سختی می آفریند و از رشد و پویایی باز می دارد و مانع وسعت تلاش های صادقانه و سازنده وارستگان و آزادگان فكور و بصیر می شود كه از مشاهده تنگناهای فقر و محرومیت در زندگی مردم مغموم و اندوهناكند و به عدالت می اندیشند و جستن راه های تحقق عینی آن در همه ابعاد و جلوه ها به منظور آماده كردن زمینه های مساعدی كه هم معرفت های دینی را به تزاید می رساند و هم سلامت معنوی می آفریند و هم سعادت مادی و رونق اقتصادی به بار می آورد. 
جهل به درد و بیماری فرسوه و كهنه ای می ماند كه سالهای مدید از عمر آن سپری گشته و در مان آن سخت و دشوار گردیده و هر روز در مملكت وجود پیشروی می كند وزیان و خطر می آفریند. جامعه مبتلا به جهل و فعالیت های ناسالم و فاسد جاهلان به همان پیكری می ماند كه غده ای سرطانی درحال نفوذ و چنگ اندازی به همه یاخته ها و سلول ها برای فروپاشی و انهدام آن می باشد و تا مرگ و نابودی كامل همچنان شتاب می گیرد و آسیب می آفریند. 

در غیاب عدالت است که : 

نهان گشت کردار فرزانگان 
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند 
نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز 
به نیکی نرفتی سخن جز به راز

فردوسی 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6