تبلیغات
شعرِ آ - مطالب شعر شناسی
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

نقد ادبی ، نقد شعر ، غزل ، دورتر از ماه ، روحیا لرستانی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:یکشنبه 21 تیر 1394-08:08 ب.ظ

دورتر از ماه...

 شعری از 

روحیا لرستانی

 از دفتر شیدایی نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴ ۰۹:۲۶ شماره ثبت ۳۸۵۴۲
  بازدید : ۱۸۸   |    نظرات : ۴۶

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر روحیا لرستانی

خود مانده ام و .....رفته دلم.....با طپش راه



ای یار سفر کرده خداوند به همراه



با عکس تو باید که چو مرداب بسازیم



ای آنکه در این سینه ای و.......دورتر از ماه



در سینه ی " شمعی " " نخ " سوزنده به من گفت



باید که بسوزد " جگر " با خبر از " آه "



بیهوده به دنبال دلم بوده در این زلف



در خرمن سوزن شده گم دانه ای از کاه



این بار زلیخای شما لوس تر از توست



ای یوسف ایرانی افتاده در این چاه



چون مادر بی تابم و ای قافیه بگذار



صد بار بگویم......که...... خداوند به همراه


 

۱۱
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۳۰ شاعر این شعر را خوانده اند

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

مونس ارجمندی

 ،

سمانه هروی

 ، 

یاسین زمانی

 ، 

محمد صادقی راد

 ، 

فرید عباسی

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

محمدمهدی اورسجی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

قانع دستجردی

 ، 

عرفان فتح الهی(واثق )

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

رضا عزیزی (رهگذر)

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

علی توکلی

 ، 

طیارغیبعلی زاده

 ، 

محمد حسین اخباری

 ، 

رضا نظری

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

روحیا لرستانی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

مرتضی اربابی حکم ابادی (مسیح)

 ، 

ناصر جعفری(کوه)

 ، 

فریما محبوبی

 ، 

احمد علی پور

از نخستین روزهای سال 1394 متوجه شدم که جناب روحیا لرستانی نظرات بنده ی کمترین را نمی پسندند و کمتر مزاحم شدم تا این شعر که متوجٌه شدم نکته ظریف « استعاره » در آن برخی را با « تشبیه » و امثال آن به اشتباه خواهد انداخت و متاسفانه نظر بنده درست از آب در آمد :
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۴۹
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
 

سلام استاد روحیای بزرگوار  
زیبا چون همیشه  
واقعا خواندن اشعارتان الهام بخش و روح افزاست... 
اما با این که گزینه ی نقدتان فعال نیست، می خواهم حرفم را بزنم
تنها دو چیز در مورد اشعار زیبای شما فکر مرا مشغول کرده
اول این که چرا نمی توانم از غزل به این روانی و زیبایی، نتیجه ای بگیرم؟
آیا شاعر عاشق است؟
آیا دردمند است؟
آیا امیدوار است؟
آیا می خواهد چیزی بگوید که مخاطبش را آگاه کند؟
استاد لرستانی گرانقدر 
دوست دارم خودتان بگویید حرف اصلی غزلتان چیست؟
و مورد دوم :
چرا این همه تلمیح؟
چیزی که من همیشه حس می کردم در اشعارتان اما با توجه به کمبود علمم نمی دانستم نامش چیست و از استاد رضانظری عزیز در کامنتی برای یکی از اشعارتان خواندم و آموختم
شعر را زیبا می کند و حس خوبی به خواننده می دهد، اما تا چه حد؟
من فکر می کنم فقط می تواند ذهن خواننده را به سمتی بکشاند که دیگر انتظاری از شعر نداشته باشد و حس کند حق مطلب ادا شده
جسارتم را ببخشید که از دید نقد به شعرتان نگاه کردم
باز هم تاکید می کنم در زیبایی و منحصر به فرد بودن آثارتان هیچ شکی نیست
التماس دعا دارم 
پاینده باشید 
علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۲۸
علیرضا آیت اللهی
 

سلام  

تغرلی بسیارزیبا ظریف و لطیف است    

تصاویر ، عالی  

تشبیهات ، عالی تر   

و یک استعاره ی بسیار قابل تامل و چه بسا بی نظیردرفارسی :

« بیهوده به دنبال دلم بوده در این زلف
در خرمن سوزن شده گم دانه ای از کاه »      

خودبهتر می دانید که از همه ی غزلهایتان لذٌت می برم و غالبا" آنها را چندبارمیخوانم    

توفیقتان بیش باد  
محمد حسین اخباری
پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴ ۰۲:۴۷
محمد حسین اخباری
 
سلام شاعر بزرگوار
بی تعارف عرض میکنم سروده هاتان را بسیار دوست دارم تصاویر ذهنی تان را میپسندم هر زمان به سری به سایت شعر ناب میزنم حتما جستجو می کنم که ببینم آیا اثری از شما وجود دارد که بخوانم ولذت ببرم اجازه نقد ندارم ولی در کمال ادب واحترام عارضم که این مصراع شما
"در خرمن سوزن شده گم دانه ای از کاه"
به قول قدما تعقید معنوی دارد منظورشما این است که سوزنی در انبار یا بفرمایش شما خرمن کاهی گم شده است" وحال اینکه ظاهر مصراع بر عکس است واگر کسی این کلام معروف را نداند فکر میکند گفته اید پر کاهی در خرمن سوزنی گم شده است دیگر اینکه بکار بردن (دانه) برای کاه کاربرد ندارد 
جسارتم را میدانم به بزرگواریهاتان بخشیده اید
موفق باشید      



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، نیمائی ، ما بی هم نخواهیم ماند ، شقایق بنی اسدی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 18 تیر 1394-07:33 ب.ظ

ما بی هم نخواهیم ماند 

شعری از 

شقایق بنی اسدی 

از دفتر شقایق نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۴ ۱۰:۱۹ شماره ثبت ۳۸۴۴۹
  بازدید : ۱۱۳   |    نظرات : ۲۶

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر شقایق بنی اسدی

به یاد آور



که ما با هم غریبانه به راه مهر



تا معراج زیبایی سفر کردیم



به هم ما مهر ورزیدیم و با شوقی صمیمانه



تمام آرزوهامان به هم گفتیم ...



صبر کردیم



به یاد آور چه معصومانه ما هر دم



درون بیشه زاری از خیال یکدگر رفتیم



دو دست بی ریامان را به هم دادیم و



عاشق وار سعادت جستجو کردیم



بگو اینک چه شد ما را؟!



کدامین باد پاییزی بهار عشق با خود برد



!!! کدامین غم تجسم شد



که در باد فراموشی رها گشتیم و



دلهامان تباه دردهامان شد...



تو باور کن طنین قلب من



گرچه جدا از تو تپد لیکن



برای توست این قلبم



برای بی ریا قلبت تپد جانم



عزیز من بیا بشکن تو دیوار کدورت را



و بگذر از حصار تیرگی تا سر دهیم



با هم شعاری ازوفاداری



نوای گرم با هم بودن و با هم پریدن را



شعار اوج با هم را و ما بی هم نخواهیم بود...



باور کن نخواهیم بودانم



عزیز من بیا بشکن تو دیوار کدورت را



و بگذر از حصار تیرگی تا سر دهیم



با هم شعاری ازوفاداری



نوای گرم با هم بودن و با هم پریدن را



شعار اوج با هم را و ما بی هم نخواهیم بود...



باور کن نخواهیم بود



شقایق بنـــــــــی اسدی

۷
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
علیرضا آیت اللهی
یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۳۱
علیرضا آیت اللهی
 

سلام  

خوش آمدید    

سروده تان زیباست    

روایتی ، حکایتی ونوستالوژیک  

خوش آهنگ  

ساده و صمیمی   

به خصوص که من شخصا" شعر نیمائی را بر سایر انواع شعر ترجیح می دهم .  

ضمنا" رسم است که نخستین شعر شاعران را نقد نکنیم  

مستفید و محظوظشدم    

استوار وپایدار باشید انشاء الله  

                   

پاسخ شقایق بنی اسدی به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۵۸
شقایق بنی اسدی
سلام و درود .
ممنون بابت خوش آمدگویی 
سپاسگزارم 
این رسم خوبی ست که در بدو ورود با تمام کاستی ها فقط تعریف از دوستان میشنوم و نقدی در کار نیست . 
گرچه نقد دوستان و اساتید کمک در بهبود اشعار خواهد بود .
امیدوارم در کنار عزیزان هر روز یاد بگیرم . 

روزگارتان خوش



نوع مطلب : شعر شناسی  نقد شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، نجابت ، فکری احمد زاده ( ملحق ) ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:چهارشنبه 17 تیر 1394-09:01 ق.ظ

علیرضا آیت اللهی
جمعه ۱۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۷
علیرضا آیت اللهی
 
استاد احمدیزاده مرجع ادبیات جهانی درایران ؟!  
سلام استاد  
فکر میکنم یک مرجع ادبیات جهانی هستید.  
هرایرانی و هر اسلامی که در غرب سکونت کند ؛ با وجود والاتر نمائی فرهنگ غربی بعیداست که به کلٌی از فرهنگ خود ببرد و همیشه رگه هائی از آن را با خود دارد . امٌا این موضوع نزد جناب عالی بسیار متفاوت میشود و آنهم از آنجا که :
- سایت شعر ناب را بنیان نهاده اید .
- شخصا" آن را مدیریت می کنید .
- خود در آن فعٌال هستید ؛ می سرائید و به صورت مستقیم و غیر مستقیم نقد می کنید و ...مقالاتی می آورید و پژوهش ها ی متعدد و... ( آیا در شهر محل سکونت جنابعالی شبانه روز48 ساعت است یاباز هم بیشتر ؟!!!!!) که واقعا" خسته نباشید .
- نسبت به فرهنگ اسلامی و ایرانی تعلق ( و نه تعصب ) تام و نمام دارید .
- با این وجود اوانگارد ( طلیعه دار پیشرفت ) ادبیات فارسی هستید
- و چگونه می شود طلیعه دار فرهنگ و شعر و ادب شد و جهانگرائی نداشت ؟ آنهم در قلب لندن !
بنابر این شناخت و نقد اکثرقریب به اتفاق شعر هایتان نیاز به این شناخت شاعر و شناختی بسیار بیش از این دارد ؛ که به زور ساطور و قمه نمی شود ! .
منتهی قبل از همه حُسن قضیه در اینجاست که :
- صریح هستید
- با وجود تفکر والا ، ازنظر شکل به زبان مردم می سرائید
پس اینهمه همتباری که در سابت دارید طبیعتا" ( ژنتیک ) و ازنظر فرهنگی قومی و محلی بهتر از من و امثال من شعر جنابعالی را در می یابند ؛ به خصوص آنان که سابقه همکاری بیشتر و بسیار بیشتری داشته اند ... و من با توجٌه یه این موضوع در مقابل آنان کوچه داده ام . فقط میماند یک موضوع که این موضوع مرا کنجکاو کرده است . 

                    
پاسخ فکری احمدی زاده(ملحق) به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۵:۲۵
فکری احمدی زاده(ملحق)
درود استاد نازنینم ممنونم بسیار بسیار که تشریف اوردید و خط خطی های این شاگرد را نقد نمودید و راجبش صحبت و بنده نوازی نمودید بدون تعارف      
لازم است بگویم در خدمتم هر سوالی که ذهن شما شما را درگیر نموده در حد توانم باشد جواب خواهم داد                      
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۰۰:۰۲
فاطمه توکلی
 به صفحه ی شعر و شعور و آرمان های ناب انسانی یگانه استاد گرانقدر و فرزانه ام جناب احمدی زاده عزیز خوش آمدید 
علی غلامی
جمعه ۱۹ تیر ۱۳۹۴ ۲۱:۱۹
علی غلامی
 
ژنتیک و تبار
کردها از قوم‌های مورد توجه آریاییگران بوده‌اند. باور عمومی نزد آریاییگران این بوده‌است که چون کردها مردمانی کوه‌زی بوده‌اند، نسبت به خویشاوندان دشتی/شهری خود از اختلاط با نژادهای دیگر دور بوده‌اند. در دهه‌های پیش از جنگ جهانی دوم که نظریه‌های نژاد برتر و آریاییگری خصوصاً از نوع موبورِ اروپای شمالی شیوع داشت، کردهای مناطق کوهستانی را بر اساس نظریهٔ گهوارهٔ اروپای شمالی آریایی‌ها در زمرهٔ آریایی‌های بلند قامت، موبور و چشم آبی (Homo europeus nordicus) طبقه‌بندی کردند. فون لوشن به همانندی زیست بوم کردها و فرمانروایان هندو-ایرانی میتانی در ۳۵۰۰ سال پیش از این اشاره کرده است.

قائل‌شدن ریشهٔ ایرانی و به تبع آن هندواروپایی برای کردان، از لحاظ تاریخی بدین سبب بوده‌است که کردی از زبان‌های ایرانی‌است. پس فرضیهٔ ایرانی‌تبار بودن کردان با توجه به قراین زبان‌شناختی بوده‌است و نه ژن‌شناختی.

پژوهش‌های میان‌رشته‌ای، به‌ویژه با نظر در دی‌ان‌آی این مردمان، تصویر پیچیده‌تری از واقعیت ترسیم کرده‌اند. طبق یکی از پژوهش‌ها، قدیم‌ترین نیاکان کردان از اخلاف بومیان اولیه هلال خصیب در عصر نوسنگی بوده‌اند. جایگاه جغرافیایی ایشان بیرون ایران امروزی جایی در شمال غربی آن می‌بود. ایرانی‌زبان‌شدن این بومیان چند هزاره سپس‌تر، در پی درآمدن چندین موج نخبگان جنگاور ایرانی‌زبان از آسیای میانه به سرزمین‌های ایشان بوده است.

از جمله نتایج جالبی که از مطالعات ژن‌شناختی گرفته‌اند قرابت توارثی کردان و یهودیان است. برای نمونه اظهار شده‌است که یهودیان به کردان نزدیک‌ترند تا به عربان فلسطین.

از سوی دیگر یک مطالعه ژنتیکی بر روی دی‌ان‌ای میتوکندریایی اقوام ایرانی نشان داده که بیشتر کردهای ایران به هاپلوگروپ HV تعلق دارند. هاپلوگروپ J با ۲۰ درصد و U7 با ۸ درصد در رتبه‌های بعدی قرار گرفتند که هر سه آن‌ها از هاپلوگروپ‌های مخصوص اورآسیای غربی هستند. مقایسه دوبدوی نوکلئوتیدهای تغییریافته نشان داد که کردها بیشترین شباهت در الگوی دی‌ای‌ای میتوکندریایی (نسب مادری) را به گیلک‌ها و بیشترین تفاوت را با بلوچ‌ها دارند.

پاسخ فکری احمدی زاده(ملحق) به نظر علی غلامییکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۵:۲۶
فکری احمدی زاده(ملحق)
برادر همتبارم ممنونم که امدید و زحمت این مقاله خوب را کشدید درود بر همت خوبتان               
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علی غلامیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۰۰:۰۲
فاطمه توکلی
 به صفحه ی شعر و شعور و آرمان های ناب انسانی یگانه استاد گرانقدر و فرزانه ام جناب احمدی زاده عزیز خوش آمدید 
علیرضا آیت اللهی
شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۲۴
علیرضا آیت اللهی
 
مخاطبانِ کم سواد !!!    

طی بهارگذشته در این سایت به یاد آوردم که من و امثالِ من مدعی ادبیات درایران :
- مجموعا"کم سواد هستیم و به جای اینکه ده ساعت بخوانیم تا ده دقیقه بنویسیم ده دقیقه هم نمیخوانیم و ده صفحه، بیشتر برحسب توهمات خود ، مینویسیم ، و آنهم چه زیاده نویسی هائی ... ! .پس :
- ساده نگر و ساده خواه هستیم ؛ حتی ازسمبولیسم گریزانیم !.
-و به این ترتیب به آنچه داشته ایم بسنده می کنیم و پس ازگذشت بیش از هزارسال هنوز هم درقید این هستیم که مبادا حرفی از قافیه مانده باشد و خدشه ای به وزن وارد آمده باشد ! ( و گاه تقریبا" همه ادبیات مابه همین خلاصه می شود ! و اگرایرادی بر موردی از فلان شعر گرفتیم پس ما افلاطونیم ! درست مثل هزار سال پیش!!! ) هیچگونه جلو نمی آئیم تا برتری هنر ( بداعت وزیبائی ) و محتوا و پیام را به اسکلت بیجان شعر و در واقع منظومه دریابیم !؛ درقرن های پیش در جا میزنیم ...
همچنان که در مهد کودک و دبستان ازمنظومه های موزون خوشمان میآمد حال هم ، به نام شعر ، تقریبا" جزدرپی آن نیستیم !. اسفناک است ...
احساسات دیگران را آنچنان که باید و شاید درک نمی کنیم
اندیشه شاعر را ازآنهم بسیاربسیار کمتر ! شاید صدها «به به و چه چه » ذیل شعر شاعری بگذاریم بدون آنکه درک کرده باشیم واقعا" چه میخواسته است بگوید ؟ پیامش چیست ؟ و شخصا" به این ضعف خود اذعان میکنم.
شناخت و نقد شعرهای جنابعالی ساطور وقمه نمی خواهد ؛
- درک احساس میخواهد
- درک زبان ( و به ویژه زبان سمبولیک ) می خواهد
- به کارانداختن کلٌه می خواهد
-آشنائی باشخصیت شاعرمی خواهد .
-....
پس : شعر استاد احمدیزاده سهل و ممتنع است ....

                    
پاسخ فکری احمدی زاده(ملحق) به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۵:۲۸
فکری احمدی زاده(ملحق)
بنده نوازی نمودید گرانقدر بار دیگر ومن خادم را شرمنده خودتان کردید        
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۰۰:۰۳
فاطمه توکلی
     
    

l

l

l



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، نجابت ، فکری احمد زاده ( ملحق ) ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:چهارشنبه 17 تیر 1394-08:44 ق.ظ

نجابت!

 شعری از 

فکری احمدی زاده(ملحق)

 از دفتر عاشقانه های افراغ اندیشه نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴ ۰۰:۵۷ شماره ثبت ۳۸۴۰۸
  بازدید : ۱۲۵۷   |    نظرات : ۴۸۲

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
آخرین اشعار ناب فکری احمدی زاده(ملحق)

دیوار عشق_م

کوتاست!

میشود از آن پرید_

گوشه باغ،که رسیدی

به عطر اشک!دستمال حریری

برایت پنهان کرده ام

که می شود با آن_

نجابت لاله را

اثبات کرد.بداهه


http://uupload.ir/files/rs2p_untitled.png


نقد با ساطور و قمه نیز مقبول است!

۲۵
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۸۹ شاعر این شعر را خوانده اند

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

زینب جعفری(تارا) 

، 

فاطمه توکلی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

امیر جلالی( ا م دی )

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

پرستو پورقربان

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

سمانه هروی

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

رحیم نیکنام

 ، 

احسان راد 

، 

علی دولتی

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

علی ناصری(عین)

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

علی غلامی

 ، 

زهرا قمری فتیده

 ، 

مهرداد رستم آبادی (مه)

 ، 

یاغمور

 ، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

موسی عباسی مقدم

، 

عرفان فتح الهی(واثق )

 ، 

رضا عزیزی (رهگذر)

 ، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ، 

مسیحا (یاغی)

 ، 

خداداد آدینه (آدینه)

 ،

یاسین زمانی

 ، 

آل یاسین

 ، 

علی اکبر فلاحی

 ، 

محمد صادقی راد

 ، 

فرید عباسی

 ، 

محمد مهدی (هوشیار) فرازمند

 ،

مجتبی میرزائی

 ، 

علیرضا محدثی

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ،

مهدی ایران نژاد پاریزی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

منصور دادمند

 ، 

روحیا لرستانی

 ، 

سعید چرخچی

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

طاها محبی (حزین)

 ، 

احمد رشیدی مقدم (گمنام)

 ، 

حجت اله یعقوبی(سکوت)

 ، 

رضااشرفی فشی

 ، 

میثم دانایی

 ، 

حسین راستگو

 ، 

احمد یزدانی (کوتوال)

 ، 

محمد حسین اخباری

 ، 

آگاه ( بختیاری )

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

جهانشاه تاج مرادی

 ،

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

حسین زینلی گوهری(مکنون)

 ، 

محمدمهدی اورسجی

 ، 

اصغراروجی(غریب)

 ، 

محمدرضا کوزه گر کالجی (قنبر ثانی)

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

قانع دستجردی

 ، 

صدف عظیمی

 ، 

مصیب اشرف زاده ( صبور )

 ، 

عیسی نصراللهی( تیرداد)

 ، 

مریم حسینی

 ، 

لیلا خیشاوه

 ، 

محمد جواد پاشایی

 ، 

همایون محمدنژاد

 ، 

زهرا ضیایی

 ، 

سمیه سلطانی (سایه ی عشق)

 ، 

امیر شمشیریان

 ، 

ناصر جعفری(کوه)

 ، 

حسین نوریان

 ، 

روح اله عسگری

 ،

زهراطاطی

 ، 

منصور یال وردی ( منصور) 

، 

عاطفه گرجی

 ، 

محمود محجوب

 ، 

ایوب آگاه

 ، 

امیر(اذر)

 ، 

جواد مهرگان مجد

بنا به رسم دیرینه ای که در سایت شعر ناب وجود دارد توجٌه به مدیر سایت ، به ویژه توسط اشخاصی معین ، چشمگیر است و اکثرا" همین اشخاص ، که ظاهرا" از کارکنان سایت هم مینمایند تقریبا" همیشه دست به « نقد » یا در واقع دست به نگارش در باره شعر هستند از جمله در این شعر به ترتیب آنچه که آمده است نوشته ها و نظراتی از : صفیه پاپی - جمیله عجم ( بانوی واژه ها ) - نجمه طوسی ( تینا ) - علیرضا محدثی - فاطمه سادات بحرینی ( بحر الغزل ) - جواد مهدی پور - محمد حسین اخباری - علی غلامی - و.... یادداشت نهاده اند و بنده هم یادداشتی نهاده ام که در پست بعدی می آید 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، هستی 2 ، سیده نسترن طالب زاده ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 16 تیر 1394-07:23 ب.ظ

هستـــــــــــــــــــــی 2

 شعری از 

سیده نسترن طالبزاده

 از دفتر "بالهای غازهای وحشی" نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۵:۳۴ شماره ثبت ۳۸۳۸۲
  بازدید : ۴۵۳   |    نظرات : ۶۹

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       


و دستان کوچک جنینی 


در سالهای دور 


بر بشره ی بودنی مکرر 


میکوبید 


و با هر تولد میسرود 


.


.


.


عشق ست 


تمام هستی آنچه نیست ...


 


 


به  شادروان  فروغ فرخزاد 


8 دی ماه 93 



 


 

۱۳

۳۱ شاعر این شعر را خوانده اند

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

احمدخدادادی دهکردی تخلص احمد

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

سمانه هروی

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

صفیه پاپی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

رحیم نیکنام

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

امیدمرادی

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

حسین زینلی گوهری(مکنون)

 ، 

رضا نظری

 ، 

عیسی نصراللهی( تیرداد)

 ، 

علی دولتی

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

علی غلامی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

مهرداد رستم آبادی (مه)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

حجت اله یعقوبی(سکوت)

 ، 

حسین شفیعی بیدگلی

 ، 

ابراهیم زحمت کش

 ، 

سپیده 

، 

محمدعلی جعفریان(عاشق)

 ، 

مریم شجاعی(بشارت )



نوع مطلب : شعر شناسی  تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، شعر نو ، سپیداران ، محمد رضا شفیعی کدکنی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:سه شنبه 16 تیر 1394-07:19 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۰۳
علیرضا آیت اللهی
 

سپیداران ! سپیدی یارتان      

سپیداران سمبلی ، یا آنطور که در ادبیات کلاسیک ایران می آمد مظهری ، از رهائی ( اعتماد به نفس و خود اتکائی ) آزادگی ( از قید و بند وابستگی ) و سایر صفات و مشخصات و خصائل نیکوی یک انسان هستند ؛ و بنابر این اصولا" درخت ، چه در اشعار جدید غربی و چه در اشعار جدید ایرانی ، تقریبا" همیشه نمادی از انسان است ؛ (1) که اگر بخواهیم تفسیری سیاسی داشته باشیم مردم یا به خصوص ملٌت را تشکیل می دهند . سپیدار به گفته عموم و به صورتی نمادین ، بلند بالای سرفرازی است که :
- از نظر اقتصادی : عضوی از ملٌت است که غیرت و مردانگی دارد و می خواهد دستش توی جیب خودش باشد .
- از نظر اجتماعی نیز بدون توقعی که گاهی تا حد تکد یگری نزول می کند نمی خواهد انگل و سر بار جامعه باشد ؛ و برعکس به آبرو و حیثیت اجتماعی خود اهمبت می دهد 
- از نظر فرهنگی دارای « شخصیٌت » است ، بیدار و هوشیار است ؛ . مرام و مسلک مشخص دارد ، مستقل فکر می کند و تصمیم میگیرد و ... بله قربان گو نیست ....
و چنین هوشیاران و کنایتا" تا صبح بیدارانی هستند که گرد یکدیگر جمع می شوند :
« من از نجوای بی آوای دنیای سپیداران
درین شبهای پر افسانه این تا صبح بیداران
شنیدم داستانی را
که خواب از دیدگانم برد
هزاران مژده ام آورد
بسوی بی نشانم برد »
گرد یکدیگر جمع می شوند تا آسیب های اجتماعی را زایل سازند ، انگل های جامعه را هدایت نمایند ، و... جامعه ای بهتر بسازند یا به گفته ی خواجه شیراز : فلک را سقف یشکافند و طرحی نو در اندازند» یا لااقل از آنان کناره بگیرند و چون آنان نشوند ...
محمد رضا شفیعی کدکنی ( م . سرشک ) در آن زمان تقریبا" 25 ساله به دنبال آنچه که آمد ، سروده است :
« من از نجوای بی آوای دنیای سپیداران
درین شبهای پر افسانه این تا صبح بیداران
شنیدم داستانی را
که خواب از دیدگانم برد
هزاران مژده ام آورد
بسوی بی نشانم برد
.... »
که حال پس از نیم قرن من نیز همزبان با شفیعی کدکنی می خوانم :
« تمام همتم بادا نثار قامت آزادگیتان ای سپیداران !
در این شبهای پر افسانه ؛ ای تا صبح بیداران ! »

(1) نخستین بار که شعری نو با سمبل درخت دیده ام درسال 1342 و همان شعر مشهور درخت از سیاوش کسرائی بوده است که حدود پنج سال پس از آن افتخار شاگردیش را یافتم.

                    



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، شعر نو ، سپیداران ، محمد رضا شفیعی کدکنی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 16 تیر 1394-07:06 ب.ظ

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۴۹ شماره ثبت ۳۸۳۹۸
  بازدید : ۳۶۱   |    نظرات : ۸۹

محمد رضا شفیعی کدکنی
سپیداران

من از نجوای بی آوای دنیای سپیداران

........


علیرضا آیت اللهی
شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۲۶
علیرضا آیت اللهی
 
بسیارخوب ، واضح تر می نویسم  

در بررسی سمبولیستی شعر « رؤیای صحرا » که در یادداشت قبلی آمد :
آسمان می تواند نمادی از فرماندهی و زعامت بر جهان باشد ؛ از جمله :
- خورشید که اصولا" سمبلی از نور (مقدس ) و زندگیبخشیِ روحانی است ؛ و
- ابر و باران و آب که نمادی از برکت و روشنائیِ معاش برای انسان است .
خواننده ی شعر شاعران بزرگی چون م . سرشک می بایست هم اصولا" از مکتب سمبولیسم اطلاع داشته باشد و هم حتی الامکان ، از مفهوم هر نماد نزد این شاعر ، و به طور کلٌی در ادبیات ، که البته در صورت عدم اطلاع قبلی هم دریافت و درک آن چندان دشوار نخواهد بود .
در سمبولیسم آنچنان فصاحت و بلاغت ِ مورد نظر ادبیات کلاسیک وجود ندارد ؛ و خواه نا خواه کار به رمز گشائی از محتوای شعر و پیام شاعر می کشد ؛ و خواندن فکر شاعر که این خواندن فکر ، یا نهایتا" تفسیر ، هم نیز غالبا" نزد خوانندگانِ گوناگون ، متفاوت است ؛ و به دنبال آن استنباط ها یا برداشت ها متفاوت اند : یکی ممکن است شعری را با محتوا و پیامی عاشقانه ببیند ، دیگری عارفانه ، سوٌمی اقتصادی ، و چهارمی با محتوا و پیام سیاسی .
هنر استاد محمد رضا شفیعی کدکنی در شعر « رؤیای صحرا » در این است که هم توصیفی واقعی از یک جریان ، چرخه و حلقه ی مفقوده طبیعی ( طبیعت ) به دست داده است ؛ و هم باب هرگونه تعبیر و تفسیر را برای خوانندگان خود بازگذاشته است .
شما چه فکر میفرمائید ؟
آیا منظورش از ابر ، حکومت بی خاصیت و زیان آور طاغوت بوده است که به جای انجام وظیفه و باریدن :
« آنسویتر دردور دست آسمان ابری است 
خاموش و بی باران »
جلوی نعمت خورشید جهانتاب را نیز گرفته است ؟ :
« امٌا کبود و ژرف و دریا رنگ
آیا درختان همان افراد مردم نیستند ؟
« وینجا درختی چند
چشمانشان ازآرزویی سبز
لبهایشان ازانتظاری خشک
بگشوده دست التجا زین آسمان دور
هر برگ زیر لب دعائی گرم می خواند
شادابی فردای صحرارا . »
........
شعر های یک شاعر در یک برهه معمولا" در یک مقوله ؛ و در پس یکدیگر ، پیام هائی مشابه ، یا مکمٌل هستند که از جمله پیام نسبتا" واضح ( البته به تفسیر ما ) شعر « سپیداران » مکمٌل پیام شعر « رؤیای صحرا » می نماید .

                    
علی دولتی
یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۰۱:۲۹
علی دولتی
 
درود بر جناب آیت اللهی و سپاس از مطالب آموزنده
     

نمادگرایی یا سمبولیسم یعنی به کار بردن سمبل یا نماد به عنوان یک نوع شیوه بیان در هنر و ادبیات. این روش در آثار ادبی دوره های تاریخی بیشتر ملت ها، کم و بیش به کار رفته است، اما آن چه به عنوان مکتب سمبولیسم یا نمادگرایی در ادبیات و به خصوص در شعر از آن بحث می شود و به عنوان یکی از مکتب های ادبی معروف شده، نهضتی است که در اواخر قرن نوزدهم در شعر فرانسه به وجود آمد. منشاء ظهور آن در ادبیات فرانسه می دانند. ظهور مکتب های ایماژیسم و سوررئالیسم را حاصل نفوذ مکتب نمادگرایی دانسته اند.

در ادبیات فارسی، مکتبی با خصوصیات مکتب نمادگرایی و شاعرانی با چنین شیوه کار، در دوره ای مشخص وجود ندارد، اما می توان بعضی از خصوصیات آن را در اشعار بیشتر شاعران تصوف یافت که بیت های آغازین مثنوی مولانا از بهترین نمونه های آن به شمار می آید. علاوه بر آن در شعر فارسی معاصر نوعی شعر اجتماعی نمادگرا که تفاوت کلی با نمادگرایی فرانسوی دارد، رایج شده است که پیشاهنگ و مبدع آن، نیما است. این نوع شعر، به خصوص از سال ۱۳۳۲ به بعد، تحت تاثیر محیط سیاسی ایران رواج بیشتری یافت و بسیاری از شاعران معاصر آن را تجربه کردند. شعر تمثیلی و نمادین زمستان اثر مهدی اخوان ثالث نمونه درخشانی از این نوع است. 
پاسخ علی غلامی به نظر علی دولتییکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۰۴:۰۷
علی غلامی
چارلز چدویک در آغاز فصل اوّلِ کتاب کلمۀ سمبولیسم به صورتِ اسم عامّ، مانند « :می گوید »تئوری سمبولیسم« کلمه های رمانتیسیسم و کلاسیسیسم، می تواند حیطۀ معنایی بسیار وسیعی داشته باشد. آن را می توان برای تعریفِ هر گونه بیانی که به جای اشارۀ مستقیم به چیزی، به طورِ غیر مستقیم، با وساطتِ چیزی دیگر به آن اشاره کند، به کار به منزلۀ اصطلاحی در نقد »سمبولیسم« برد . بنا بر این اگر بخواهیم که کلمۀ ادبی مفهومی داشته باشد، باید معنای آن را محدود کنیم. اوّلین مرحله در این کار این است که بپذیریم که سمبولیسم به معنیِ صرفاً چیزی را جانشینِ چیزی دیگر کردن به واسطۀ شباهت نیست... بلکه کاربردِ تشبیهات و استعاراتِ عینی و مادّی است برای بیانِ صُورِ ذهنی مُجرّد و عواطف و احساسات. امّا این تعریف هم باز حیطۀ معنای آن را همچنان در مقاله ای با عنوانِ » تی. اس. الیوت «نامحدود می گذارد، چون به طوری که اشاره کرده است، یگانه راهِ بیانِ عواطف و هیجانات »هَملت و مشکلهایش« »نظیرِ عینی«در قالبِ هنر، یافتنِ چیزی است که او آن را نه سمبول، بلکه رده ای از اشیاء، موقعیتی،« )می خواند، یعنی objective correlative( ».زنجیره ای از وقایع که می تواند نمودارِ آن حالتِ عاطفی و هیجانی باشد »شعرِ سمبولیک«و »سمبول« به این ترتیب از هر شاعر یا منتقدی برای تعریفی بخواهید، جوابی خواهید شنید که با جوابِ شاعران و منتقدانِ دیگر شباهتهایی و نیز تفاوتهایی خواهد داشت، و مجموعِ آن شباهتهاست که را تا اندازه ای مشخّص »شعرِ سمبولیک«و »سمبول«می تواند حیطۀ معنایی کند. امّا اینکه گویندۀ غامض نماترین شعرها و پیشوای شاعرانِ سمبولیست از هر چیزی فقط به کنایت باید یاد « فرانسه، استفان مالارمه، گفته باشد که به دست نمی دهد، زیرا که »سمبولیسم«، کلیدی برای گشودنِ معنای »کرد بوده اند شاعرانی که از ساده ترین ملاحظات، چنان به کنایت یاد کرده اند که کنایتِ ایشان به معمّا تبدیل شده است، و خواننده برای تلاشی که در گشودنِ این گونه معمّاها می کند، پاداشی به سزا نمی گیرد، چون در نهایت به ملاحظه ای ساده می رسد، نه به وجدی و جذبه ای حاصلِ ورود به پهنۀ مکاشفه ای شاعرانه، نمودارِ چهره ای از بیشمار چهره های حقیقت در جهانِ ورایی، و خواننده می بیند که با شاعر در یک بازی کلامی شرکت کرده است، و این بازی، هرچند سرگرم کننده، هرچند حیرت انگیز، آن چیزی شعر به او نشان می داده است. بهترین نمونۀ این ِ»درِ باغ سبز«نبوده است که »سبک هندی« بازیهای کلامی را شاعرانی عرضه کرده اند که سبک آنها به معروف است، و البتّه معروف ترینِ آنها ، صائب تبریزی »سبک اصفهانی«یا در بسیاری از غزلهاشان بیتهایی ، و غالب دهلوی ، طالب آملی ،کلیم کاشانی دارند که هر یک به تنهایی شعری است کامل در بیانِ نگرش و دریافتی فلسفی یا عرفانی، یا تجربه ای از زندگی اجتماعی، با اشارتهایی به خصلتهای انسان، به صورت اندرزی حکیمانه، با ایجاز در قالبِ یک بیت نشانده، با چنان ترکیبِ کلامی ای که توانسته است در حافظه ها بماند و در حکمِ ضرب المثل باقی بماند.
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علی دولتیسه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۴
علیرضا آیت اللهی
    
علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۸
علیرضا آیت اللهی
    
,
,



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، من بی من شده ام ، پرستو پور قربان ( رها ) ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:دوشنبه 15 تیر 1394-11:10 ق.ظ

علیرضا آیت اللهی
پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۳۲
علیرضا آیت اللهی
 
قدر خود را بدانید دخترم   
این سروده ی شما بسیار فراتر از یک دلنوشته است . می توانید هم نیمائی بسرائید ، هم سپید و هم آزاد . 
این شعرتان را بیش از ده بار خواندم ! باور نمی کنید ؟ از بس زیباست 
به نظر من یک « سپید » معرکه است
خواستم چند مصراع آن را به عنوان مثالی عالی از زیبائی و موسیقی درونی شعر بیاورم دیدم تقریبا" همه را باید بیاورم 
شعر قبلی تان هم به چنین زیبائی بود
مرا به به یاد احمد شاملو انداختید 
به صفحه شخصی تان سرکی کشیدم دیدم چقدر جوان هستید و حیرتم بیشتر شد
تا اینجا که دو شعر از سرکار عالی خواتده ام شما را « پدیده » سایت شعر ناب در این آغاز تابستان داغ می بینم . 
تبریکات صمیمانه مرا به بزرگترین سپید سرای آینده ایران بپذیرید .
به خصوص با روحیه شاعریی که در پروفایلتان آورده اید :
کو آنی از خلقت که بر دل ننشیند؟ »!« 
عشق به هستی ، مثبت گرائی محض ...
و به خصوص : تواضع که لازمه ی شاعری است
وحقشناسی ... 
اگر همینطور ادامه بدهید بنده ی کمترین را از همینجا خواننده ی تمام شعر های خود بدانید 
با آرزوی موفقیت روز افزون برای سرکار عالی

                  
پاسخ علی غلامی به نظر علیرضا آیت اللهیجمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴ ۱۵:۲۸
علی غلامی
سلام خدمت استاد گرانقدر جناب آقای دکتر آیت اللهی

ممنون و سپاسگذار فرمایشات شما استاد گرانقدر هستم و دیگر چیزی نمی گویم در مورد این بانوی اندیشمند و جوان ...چرا که حضرتعالی کامل بیان کرده اید و ما هم خواهیم آموخت از این درس های شما مثل همیشه
  
پاسخ پرستو پورقربان (رها) به نظر علیرضا آیت اللهیجمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴ ۱۶:۰۵
پرستو پورقربان (رها)
سلام و سپاس بیکران ....
استاد بزرگوارم،هنوز مبهوتم از این همه لطف شما.
بنده نه خود را در حد یک شاعر میدانم و نه هذیان هایم را
در حد شعر!
اما نظر لطف شما شوق عجیبی در من بیدار کرد؛
باعث افتخار است که نوشته ام مورد پسند شما استاد عزیز واقع شده.
من نه مطالعه ای در زمینه ی شعر و شاعری دارم و نه با وزن و قافیه و ردیف آشنایم؛
تنها آنچه که میدانم این است:
رنج احساس می آفریند،و احساس واژه می چیند!
و این عمقِ حس نابی است برای من و من ها ....
هر چه سپاس من در مقابل نظر لطف شما کم است؛
سپاس سپاس و سپاس ....
حضور و همراهی تان حقیـــــــــــــــــــقتا مایه ی افتخار و شادکامی است.
دلتان شاد،لحظه هاتون خرم،و ایام به کامتان باد .
         
پاسخ فکری احمدی زاده(ملحق) به نظر علیرضا آیت اللهیجمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۱۹
فکری احمدی زاده(ملحق)
     



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، من بی من شده ام ، پرستو پور قربان ( رها ) ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:دوشنبه 15 تیر 1394-11:07 ق.ظ

منِ بی من شده ام.....

 شعری از 

پرستو پورقربان (رها)

 از دفتر هذیان های بی کلک...! نوع شعر دلنوشته

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۴۷ شماره ثبت ۳۸۳۷۷
  بازدید : ۳۹۰   |    نظرات : ۴۸

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
آخرین اشعار ناب پرستو پورقربان (رها)

  هی .... مترسک؟! 
  به چه اینگونه ستاده ای؟


  زاغ ها را به ضجه ای خبر کن.... 


  بالهای چیده ام را به منقار یکی بار کن!!   


  فرمانش ده  


  که چیده بالم سوی یار بَرَد ...     


   سیاهی بتاب هور بانو  


  که محرومم از نور 


  سوز بنال طوفانِ وحشی! 


  که محکومم به بی تابی ..... 


  چنگی به رخسار بزن دخترک گیس بریده ! 


  بگزار خون فشاند رَد چنگالت به رخسار ..........  


  و تو ای کفتر عاشق، 


  سر به دامان دخترک  بگزار ... 


  بنوش از خون جاری ز خسار سپیدش 


  که نوش داروست ......... 


  منِ بی من شده ام ،وا حسرتاااااااااااا 


  به زانویم نشاندی سرنوشتا ....  


 


۱۰
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۳۰ شاعر این شعر را خوانده اند

امیدمرادی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

پرستو پورقربان

 ، 

مهرداد رستم آبادی (مه)

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ،

فاطمه توکلی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)

 ، 

محمدمهدی اورسجی

، 

رضا نظری

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

محمد پاکدل

 ، 

حامد اکبری ولاشدی ( حانا )

 ، 

علی غلامی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

احمدخدادادی دهکردی تخلص احمد

 ، 

کیان حسین دوست 

، 

مینا علی زاده

 ،

امیر جلالی( ا م دی )

 ، 

رحیم نیکنام

 ، 

زهرا حسینی

 ، 

حکیمی

 ، 

سپیده

نقدها و نظرات
فکری احمدی زاده(ملحق)
جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۲۰
فکری احمدی زاده(ملحق)
 
پرستوی عزیز خیر مقدم عرض می نمایم مقدمت گلباران دیر امدم اما امدم به بزرگواریت ببخش             
شعرهایت هم همانطور استاد گفتند بکر و زیباست          
پاسخ پرستو پورقربان (رها) به نظر فکری احمدی زاده(ملحق)جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴ ۲۱:۳۰
پرستو پورقربان (رها)
سلام و درود فراوان بر شما استاد عزیزم؛
بسیار بسیار متشکرم  
حضور در این جمعِ ناب باعث افتخار بنده است.
و همراهی و توجه شما هم حقیقتا باعث خوش حالی منه.
خیــــــــــــــــــــــــلی ممنوووووووونم بزرگوار .
طاعاتتون هم مورد قبول درگاه الهی.
       



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، غزل ، قناعت ، احمد خدادادی دهکردی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:یکشنبه 14 تیر 1394-10:52 ق.ظ

قناعت

 شعری از 

احمد خدادادی دهکردی

 از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۹ تیر ۱۳۹۴ ۰۳:۰۷ شماره ثبت ۳۸۳۲۷
  بازدید : ۱۹۰   |    نظرات : ۶۰

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر احمد خدادادی دهکردی
آخرین اشعار ناب احمد خدادادی دهکردی

کاش بین خود محبت داشتیم


عشق و ایثارو کرامت داشتیم


هرکسی در فکر کار خود نبود


بین یکدیگ  مودت  داشتیم


جنگ و خونریزی میان ما نبود


هم صفا و صلح و رافت داشتیم


پولداران دست بخشش داشتند


فقر وبدبختی بزحمت داشتیم


جای بهتان و دروغ و  افترا


راد  مردی و  فتوت  داشتیم


کاش بین کاسب وبازاریان


مردمانی  با  مروت داشتیم


کاشکی در دادگاه و محکمه


قاضیانی با عدالت داشتیم


سستی و زردی و بیماری نبود


اجتماعی با سلامت داشتیم


هم وزیر و هم وکیل و  دولتی


روز و شب در فکر ملت داشتیم


در کنار دیزل وماشین و دود


پارک هایی با طراوت داشتیم


مملکت بی سارق وبی دزد بود


شام هم یک خواب راحت داشتیم


کاش رشوه ریشه کن میشد ز پی


حق و انصاف و  صداقت  داشتیم


بعد از سی سال کار دولتی


مسکنی در جای خلوت داشتیم


گفت احمد بیت اخر با خدا


کاش  یارای  قناعت  داشتیم

۱۳
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۲۳ شاعر این شعر را خوانده اند

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

احمدخدادادی دهکردی تخلص احمد

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

علیرضا حكیم 

، 

صفیه پاپی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

سمانه هروی

 ، 

محمدعلی جعفری ندوشن (مجنون)

 ، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

قانع دستجردی

 ، 

بهناز رستمی ( شهپر )

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

جعفر محمدی (ضمیرچنارانی)

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۱:۵۸
علیرضا آیت اللهی
 


سلام  

به نظر بنده ی کمترین فصاحت و بلاغت و حتی فضیلت نزد کسی است که صداقت وصراحت داشته باشد ؛ چیزی که در پروفایل جناب عالی کاملا" قابل مشاهده است    

شاید آنچنان مهم نیست که شعر های جناب عالی کاملا" و طابق النعل بالنعل با قواعد عروض و قافیه انطباق ندارند . اولا" بنده به انطباق صد در صد و به هر قیمتی معتقد نیستم ؛ ثانیا" انطباق دادن آنها کار ساعتی از توجه سک ویراستار فنٌی است ؛ و چه بهتر که از روی رفاقت ...    

مهم محتوای این شعر ایت که از نظر غنی بودن اشاره به امور و مسائل اجتماعی انگار نه یک مهندس عالیمنصب ، بلکه یک جامعه شناس مجرب و پژو هشگر چنین شعری سروده باشد           

فقط با پیام شعر جناب عالی و توصیه قناعت مشکل و حتی مسئله دارم   

مستفید و محظوظ شدم    

استوار و پایدار باشید انشاء الله  

                  


نوع مطلب : شعر شناسی  نقد شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر، غزل ، آشفته بازار ، مسیحا ( ناجی ) ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 11 تیر 1394-06:49 ق.ظ

آشفته بازار

 شعری از 

مسیحا(ناجی)

 از دفتر صلیب رنج نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۴۴ شماره ثبت ۳۸۲۵۸
  بازدید : ۴۶۰   |    نظرات : ۱۳۱

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر مسیحا(ناجی)

خیال كردم كه ما را بهر خود غمخوار میخواهند


نگو لد را چو كالایی  سر  بازار میخواهند


برای مردنم هجر تو را كافی نمیدانند


طواف گردن ما را طناب دار میخواهند


ببین دیگر نمیخندم به روی چشم آهویت


دلم را دلقكی در صحنه دربار میخواهند


فریب لحن جانان خورده ای برگرد


خمار الوده چشمت را همیشه تار میخواهند


ندیدی سفره میكردند قلبت را  رفیقانت


ندیدی كه زهم چاقوی ضامن دار میخواهند "


عجب دنیای خر تو خرمنی گشته خدای من


برای مصرف اكسیژنت آمار میخواهند


میان های هوی گیسوی آشفته بازارت


تو را خونی به روی   خنجر تاتار میخواهند


مسیحا باز  در آغوش تنهایی بخواب اینجا


به هر كس رو كنی جان تو  آزار میخواهند


طبیبان درد لیلی را كجا درمان كنند اكنون


مگر مجنون كه او را از خودش بیزار میخواهند

۱۲
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۳۶ شاعر این شعر را خوانده اند

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

مسیحا (یاغی)

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

عباس زارع میرک آبادی

 ،

قانع دستجردی

 ، 

امیر جلالی( ا م دی )

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

بهناز رستمی ( شهپر )

 ،

زهرا قمری فتیده

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

علی میرزایی(هیچکاک)

 ، 

گلزار

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

علی غلامی

 ، 

احمدخدادادی دهکردی تخلص احمد

 ، 

فرهاد مهرابی

 ،

علی دولتی

 ، 

رضا نظری

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

امیری کرمانشاهی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

سمانه هروی

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

محمدمهدی اورسجی

 ، 

مریم شجاعی(بشارت )

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

یاغمور

، 

محمد علی ساکی 

، 

حکیمی

 ، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر، شعر نو ، رؤیای صحرا ، محمد رضا شفیعی کدکنی تیر 1394 ، سایت شعر ناب (3)

تاریخ:سه شنبه 9 تیر 1394-09:51 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۳۶
علیرضا آیت اللهی
 
استاد ! افتاد ؟ صحرا یعنی چه ؟   

ایرانی جماعت نسبت به مردم اروپای غربی بسیار کم حوصله است و بنابر این سطحی نگر و معتاد به پیشداوری . شاید عنوان شعر را که بخواند فکر کند که شعری است در باره صحرا و بنابر این به وی چه مربوط ؟! غافل از این که ما از زمان کلیله و دمنه به اینطرف سمبولیسمی بسیار قوی داریم که در آن حیوانات ، گیاهان و درو دشت نقشی بسیار اساسی ایفاء می کنند ....
گذشته از این که شاعری که شاعر تر باشد در اکثر قریب به اتفاق موارد حرف خود را به صورتی غیر مستقیم و از جمله در چهارچوب سمبولیسم عنوان می کند شفیعی کدکنی دهه ی 1350 شاعری است :
سمبولیست
و چون در سمبولیسم خود به طبیعت گرایش دارد :
طبیعت گرا ( در قدم نخست )
و بنابر این مشابه عطار نیشابوری که برخی گفته اند وی نیز در همان محل تولد شفیعی کدکنی ، یعنی روستای کدکن تربت حیدریه ، متولد شده است ؛ با آن سیمرغش ... و مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) که بیگمان بر استاد شفیعی کدکنی تاثیر گذار بوده است .
البته این را باید نظر ما بدانید که عمری باشد بیشتر در باره اش گفتگو می کنیم ؛ و قبلا" نیز گفاه ایم که نظر خواننده شعر و برداشت وی از یک شعر یک شاعر می تواند متفاوت با نظر و هدف اصلی شاعرش یاشد و حتی آن را خلاف مقصود شاعرش به کار برد ؛ چرا که :
شعر ابزاری است عمومی
و حال با این تفسیر ( که نقد مارا بیش از این که یک نقد دانشگاهی باشد به یک نقد تفسیری نزدیک می کند ) رؤیای صحرا شعری است در :
آسیب شناسی
« آنسویتر دردور دست آسمان ابری است »
ابری اودن آسمان به عنوان یک مسئله ؟
- ما قبلا" گفته ایم که در شعر و یه ویژه پیام آن اصل بر صفات و تدصیفات اسامی نیست ؛ بلکه بر افعال است و حال : فعل « آسمان ابری » ... 
خاموش و بی باران
نعمت و فایده ای از این ایر حاصل نمی شود ؛ مگر این که برعکس جلوی نور خورشید را نیز گرفته است . 
آیا کنایه ای است سمبولیک ؟

                  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر از رضا نظری ، شعر نو ، رؤیای صحرا ، محمد رضا شفیعی کدکنی تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 9 تیر 1394-09:47 ب.ظ

رضا نظری
شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۱:۵۹
رضا نظری
 
درود بر شما...
از «محمدرضا شفیعی کدکنی» گفتید ، اگرچه اندیشه و قلمم در حدی نیست که در مورد این به قول شما «غول ادبیات» چیزی بنویسم اما... لااقل از احساسم بگویم...
خرداد هشتاد و هشت...
عجب خردادی بود؟!
با معلم و استادم آشنا شدم... «کوروش قنبری» معلم ادبیات در کرمانشاه، عاشق اخوان و شاملو... شیفته ی شفیعی کدکنی... تا آن زمان جز چند شعر از نیما، گزیده ای از اخوان و فروغ و سهراب/در سنین نوجوانی/ از شاعران نوپرداز چیز خاصی نخوانده بودم و گمان می کردم ادبیات ما با خاتم الشعرا تمام شده/در آن میان اخوان از جنس دیگری بود و پروین.../ کتاب «شاعر آینه ها» را خواندم به قلم شفیعی کدکنی در مورد غزلیات بیدل ...گزیده بود با توضیحات و تفاسیری سحرانگیز... /غزلیات بیدل و غرق شدن در گرداب بیدل حاصل سحر قلم شفیعی کدکنی بود، وگرنه مرا چه به بیدل و مقدمه ی شگفت انگیز محمدسرور مولایی؟!/ دفاتر شعر کدکنی را گرفتم و شروع کردم به خواندن... منطق الطیر عطار اینبار با تعلیقات شفیعی کدکنی حیرت زده ام کرد...در پی آن اسرارنامه و الهی نامه و ... هنرنمایی شفیعی کدکنی در تصحیح و ... نمی دانم بگویم دفاتر شعرش بیشتر مرا حیرت زده می کند یا شرح هایش بر آثار گذشته گان و یا... آثار تحقیقی اش؟!
«با چراغ و آینه » که منتشر شد تازه فهمیدم که شعر چیست و اندیشیدن...
برایم یک دانشگاه تمام عیار بود... نه فقط ادبیات ... که علوم انسانی...
شبی که «موعظه ی غوک» را خواندم /چه شبی بود.../ تا صبح گریستم...
هنوز هم هربار که می خوانم:
«خنیاگر غرناطه را 
باری بگویید
با من هماوازی کند 
از آن دیاران...»
پای چشمانم خیس می شوند...
گفتن از شفیعی کدکنی شیرین است و دشوار...
«به پایان رسیدیم اما...
نکردیم پرواز
فرو ریخت پرها
نکردیم پرواز...»
پاسخ رضا نظری به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۳:۱۵
رضا نظری
به پایان رسیدیم اما...
نکردیم آغاز...
فرو ریخت پرها
نکردیم پرواز...»
اشتباه تایپی!
عذرخواهی می کنم...
شعر «موعظه ی اوک» و همچنین «خنیاگر غرناطه» را اینجا می آورم...
پاسخ رضا نظری به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۳:۱۷
رضا نظری
در هجوم تشنگی؛ در سوز ِ خورشید ِ تموز

پای در زنجیر خاک ِ تفته، می نالد گون :

"روزها را می کنم پیمانه، با آمد شدن"

غوک ِ نیزاران لای و لوش گوید در جواب :

"چند و چند این تشنگی؟ خود را رها کن همچو ما

پیش نِه گامی و جامی نوش و کوته کن سخن"

بوته خشک ِ گون در پاسخش گوید: "خمش !

پای در زنجیر، خوشتر تا که دست اندر لجن "

«محمدرضا شفیعی کدکنی»
پاسخ رضا نظری به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۳:۲۱
رضا نظری
خنیاگر غرناطه را

باری بگویید

با من هماوازی کند

از آن دیاران

کاینجا دلم

در این شبان شوکرانی

بر خویش می لرزد

چو

برگ از باد و باران

اینجا و آنجا

لجه ای از یک شب است آه

نیلینه ای

تلخابه ی زهر سیاهی ست

با من هماوازی کن از آنجا

که آواز

در تیره ی تنها تاری شب

جان پناهی ست

در کودکی

وقتی که شب از کوچه تنها

بهر خرید نان و سبزی می گذشتم

آواز می خواندم

که یعنی نیست باکم

از هر چه آید پیش و باشد سرنوشتم

امروز هم

در این شبان شوکرانی

وقتی شرنگ شب گزندش می گزاید

تنها پناهم چیست ؟

آوازم

که آن هم

در ژرفنای شب

به خاموشی گراید

خنیاگر غرطانه را امشب بگویید

با من

هماوازی کند از آن دیاران

کاینجا دلم

در این شبان شوکرانی

بر خویش می لرزد

چو برگ از باد و باران



"شفیعی کدکنی"
پاسخ علی غلامی به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۳:۵۳
علی غلامی
درود بر شما و انتخاب های زیبایتان
   
پاسخ جمیله عجم(بانوی واژه ها) به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۵:۳۰
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
  
پاسخ صفیه پاپی به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۴:۵۵
صفیه پاپی
  
پاسخ صفیه پاپی به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۴:۵۹
صفیه پاپی
  
پاسخ امیدمرادی به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۰۲
امیدمرادی
 
امیدمرادیشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۰۴
امیدمرادی
عباسعلی استکی(چشمه)
شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۳۹
عباسعلی استکی(چشمه)
 
درود استاد عزیز
بهره بردم
آموختم
متشکرم
شاد باشید   



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، عادت - هنر - فلسفه ، علی غلامی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب (5)

تاریخ:دوشنبه 8 تیر 1394-11:41 ق.ظ

علیرضا آیت اللهی
سه شنبه ۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۴۵
علیرضا آیت اللهی
 
« هنر » علی غلامی   

بیش از یک سال قبل از این یادداشتی در این سایت داشتم که شعر ، هنر است ؛ علم نیست ، چه رسد به فنون عروضی و قید و بندهای واپسگرایانه و بازدارنده ی آن .
هنر ، معمولا" ، همان زیبائی است و جائی که ما آن را زیبا نمی بینیم چون طبق عادت ما نیست و، « بدیع » است ( وارداتی یا آفرینشی ) ممکن است برای ماهنر تلقی نشود ! امٌا ...
شعر به عنوان یک هنر ، اِشعار می دارد ؛ یعنی حرف خود را به مخاطبش منتقل می کند ، حال به صورتی « زیبا » :
- وزین
- آهنگین
- یا لا اقل با واژه ها و عبارانی زیبا تر از نوشته ی معمولی ( که این عبارات هرچه هم زیبا باشند چون در عادت فارسی زبانان نیستند چندان شعر تلقی نمی شوند ... )
چون به وزن و آهنگ غزل یا هر شعر کهن دیگر « عادت » کرده ایم آن را زیبا می بینیم ؛ و چون به سبک وارداتی شعر آزاد یا هایکو یا امثال آنان عادت نکرده ایم مطلوب « میل » ما نیستند .... حال هر ارزش شعری که می خواهند داشته باشند .
شعری که مطلوب طبع خوانندگان نباشد و خواننده ای نیابد یا مفهوم ذهن هیچ خواننده ای واقع نشود چه فایده ای دارد ؟ عبث است و بنابر این شعر نیست ؛ چون اِشعار نمی دارد ...
شعری که بنا به عادت ، یا هر عامل دیگر ، مفهوم نباشد ، مورد میل نباشد ، مطلوب نباشد ، و مخاطب سعی به فهم آن نکند طبیعتا" بر احساسات و عواطف وی تاثیری نمی گذارد . پس شعرنیست ، یاوه است ...
هنرِ شعر وقتی کامل است که ، از راه زیبائی ، و نه به زور سیاسی و نه به طریقی معاملاتی و داد و ستدی ! ، بر مخاطب اثر کذار باشد .
شعری که نتواند در حقیقت پیام خود را برساند شعر نیست ، یاوه است . 
« طبیعت بشر » همان « فطرت » است که علٌامه شهید مرتضی مطهری آن را پاک توصیف کرده است و ما نیز چون وی آن را پاک می دانیم .
هنر بنا به رسالتش هرجا که این میل و طبیعت بشری ، مقید به عادات و آداب و رسوم و سنن به بیراهه رفته باشد آن را با توسل به آفرینش ، به راهی صحیح هدایت می کند : رسالت هنر = اِشعار = شعر ....
شاعر طرفدار حق ٌ و پیشرو کسی است که بتواند بر « میل » و طبیعت مخاطبانش تاثیر بگذارد و آن را ، البته به تدریج ، عوض کند ، اصلاح کند ...
محتوای شعر هنر از جناب آقای علی غلامی مورد تائید ما هم هست ...

                 
پاسخ عباسعلی استکی(چشمه) به نظر علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۹ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۱۷
عباسعلی استکی(چشمه)
درود استاد عزیز
همیشه می خوانم
بهره می برم
و بر قلم توانی شما بوسه می زنم
خرم و خوش باشید    
پاسخ علی دولتی به نظر علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۹ تیر ۱۳۹۴ ۲۱:۳۴
علی دولتی
  
علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۹ تیر ۱۳۹۴ ۲۳:۰۲
علیرضا آیت اللهی

       

چه اصراری دارید که بنده را اینقدر شرمنده الطاف خود بفرمائید ؟ ...

          
پاسخ علی غلامی به نظر علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۳۰
علی غلامی
سلام و درود فراوان بر شما استاد فرهیخته

بسیار سپاسگذار و قدردان زحمات شما در گشودن لایحه های به مراتب بالاتری از سروده را و شناسایی ارتباط پیوستار بین مفاهیم را با زبان علم از دریچه های ادبیات می باشم


""هنر ، معمولا" ، همان زیبائی است و جائی که ما آن را زیبا نمی بینیم چون طبق عادت ما نیست و، « بدیع » است ( وارداتی یا آفرینشی ) ممکن است برای ماهنر تلقی نشود ! امٌا ...""

و این فرموده شما هم بسیار متعالی است و دکارت فیلسوف و ریاضیدان بزرگ فرانسوی هم تقریبا یک نظریه شبیه به این فرمایش شما دارد و به نوعی شاید متمم این روایت از شهید مطهری که فرمودید و دکارت می گوید:خداوند ادراک و فهم را بین تمام انسانها یکسان تقسیم نموده و نشانه آن هم این است که مثلا هر فردی خود را فهمیده ترین فرد دنیا می داند و با توجه به دل پاک هم می شود نتیجه گرفت که همه وسایل آسایش انسان جور و فراهم است و اگر قصوری صورت پذیرد جز تنبلی بشر و انسان نخواهد بود.

در پایان درود و عذر مرا نیز بپذیرید در هر کوتاهی نادانسته این شاگرد
و اگر....
این سروده ناچیز من معنا پیدا می کند در آن معنایی نیست جز پروراندن معنا و علم از سوی انسانی والا و دانا و فرهیخته چون شما استاد گرانقدر و سایر اساتید و دوستان دیگر که آنان هم اساتید من هستند به واقع

   

پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۳:۱۱
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، عادت - هنر - فلسفه ، علی غلامی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب (4)

تاریخ:دوشنبه 8 تیر 1394-11:39 ق.ظ

علی دولتی
دوشنبه ۸ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۱۲
علی دولتی
 
عادت ، ناجوانمردانه‌ترین بیماری‌ست ، زیرا هر بداقبالی را به ما می‌قبولاند ، هر دردی را و هر مرگی را. در اثر عادت ، در كنار افراد ِ نفرت‌انگیز زندگی می‌كنیم ، به تحمل زنجیرها رضا می‌دهیم ، بی‌عدالتی‌ها و رنج‌ها را تحمل می‌كنیم. به درد ، به تنهائی و به همه چیز تسلیم می‌شویم. عادت ، بی‌رحم‌ترین زهر زندگی‌ست. زیرا آهسته وارد می‌شود ، در سكوت ، كم‌كم رشد می‌كند و از بی‌خبری ما سیراب می‌شود و وقتی كشف می‌كنیم كه چطور مسموم ِ آن شده‌ایم ، می‌‌بینیم كه هر ذرۀ بدن‌مان با آن عجین شده است ، می‌بینیم كه هر حركت ما تابع شرایط اوست و هیچ داروئی هم درمانش نمی‌كند.

کتاب: «یك مرد» اثر: «اوریانا فالاچی»
پاسخ امیدمرادی به نظر علی دولتیسه شنبه ۹ تیر ۱۳۹۴ ۰۰:۲۸
امیدمرادی
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علی دولتیسه شنبه ۹ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۵۹
علیرضا آیت اللهی
عادت ، اساس شعر ؟
عادت از نخستین هنجار های بشری است که تبدیل به نوعی رسم یا قانون غیرمصوٌب ( توسط حکومت ها ) شده است و از آنجا که انسان بنا به آمزش و انتقال فرهنگ از نسل یا نسل هایقبل از خود زندگی می کند بخش تاثیر محیط بر انسان و بنابر این بخش اکتسابی رفتار های ما را تشکیل می دهد ؛ حال آنکه هنر و شعر قاعدتا" میبایست از بخش غریزی شخصیت ما آمده باشند . امٌا حدود نیم قرن است که روانشتاسان به ابن نتیجه رسیده اند که در بخش غریزی و به اصطلاح قریحه انسان هم عادات وارد شده به ارث می رسد و مثلا" نود درصد از رفتار ما عملا" اکتسابی است و من ابن عقیده را بسیار قبول دارم . حتی عوام ما می گویند فلان رفتاری در خون فلانی است و البته در کشورهای پیشرفته غربی می گویند ژنی است . اینجاست که بنده در مباحث شعر جنگ با غزل استاد احمدیزاده نوشتم که شعر عروضی در ایران ژنی است و نه تنها قرن هائی دیگر باقی میماند بلکه چه بسا هیچگاه از میان نرود ....
حال اگر پسشنهاد می فرمائید که ازمیان برود :
چرا ؟
چطور؟

                   
علی غلامیچهارشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۴ ۲۳:۰۱
علی غلامی
سلام و درود مجدد

توضیحات ذیل متن جنابعالی تکمیلی نمی باشند صرفا خواستم دوستان مشابهت و قرابت و نزدیکی نمونه های خارجی و داخلی را مشاهده کنند و بدانند که ما هم اساتید بزرگ داریم
ارادت فراوان
  
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علی دولتیپنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۳:۱۰
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6