تبلیغات
شعرِ آ - مطالب شعر شناسی
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، عادت - هنر - فلسفه ، علی غلامی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب (3)

تاریخ:دوشنبه 8 تیر 1394-11:35 ق.ظ

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۸ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۴۴
علیرضا آیت اللهی
 
اجبار در شعر ! : عادت    

ارکان اربعه شعر نزد علی غلامی شاید در گام نخست فلسفه ( چرائی ) - شعر - هنر و زیبائی باشد تا به اِشعار و پیام برسد .
عادت ، نزد بشر یک وضع و حال ، و حتی ذوق و استعداد اکتسابی است . از دیگران ( جامعه ) گرفته ایم . هر چیزی که در جامعه وجود داشته است و ما آن را فرا گرفته ایم ، برایمان تکرار شده است و خود آن را تکرار کرده ایم برای ما :
مطلوب است ، زیباست ، آن را لایک می کنیم 
« چرا » غزل و حتی دوبیتی برای اکثر قریب به اتفاق پارسی زبانان جهان زیباتر از شعر آزاد یا هایکو و امثال آنهاست؟ ( و چرا کباب برٌه لذیذ تر از کباب میمون یا سوسک ؟! ) . چون با « تکرار » قرن ها و قرن ها در ادبیات فارسی به آن عادت کرده ایم ؛ و حال :
آنچه که زیباست در واقع یک عادت است و نه آنچه که میل و غریزه طبیعی ما بر آن حکم کرده باشد .
شعر زیبا شعری است که حاوی شکل و محتوای عادی و تکراری باشد با مضامین و موضوعاتی عادی و تکراری چون رنگ سبز که برای جنگل زیبنده است و رنگ آبی که برای آسمان ...
شعر ، آفرینش زیبائی است ، امٌا جریانی که در زیبائی معمولا" خود تکرار می کند و در چارچوب عادات موجود در جامعه ما جلو می رود .
پیامی فلسفی در دنیای شعر و شاعری که علی غلامی به زیبائی در قالب سپید آورده است ؛چرا که قریحه و هنر سرودن سپید را دارد : بیانی که در ضمن ، موسیقائی باشد .... 

                 
پاسخ صفیه پاپی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۸ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۵۰
صفیه پاپی
درود استاد عزیز  

می اموزم از محضرتان   

پاسخ علی دولتی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۸ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۱۰
علی دولتی
به قول سهراب سپهری: 

و غبار عادت پیوسته در مسیر تماشاست...
پاسخ امیدمرادی به نظر علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۹ تیر ۱۳۹۴ ۰۰:۲۹
امیدمرادی
پاسخ علی غلامی به نظر علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۴ ۰۲:۴۹
علی غلامی
سلام و درود فراوان بر شما استاد خوبم 


عادت در لغت به معنای خوی است و در اصطلاح هرگاه کرداری (رفتاری) در اثر تکرار چنان مورد قبول و خوشایند طبع قرار گیرد، به طوریکه انجام مکرّر آن خوشایند و ترک آن دشوار باشد، می‌گویند عادت به وجود آمده است.

به قاعده‌مندی‌های اجتماعی که در اثر تکرار منظم و پایدار به وجود آمده‌اند عادت گفته می‌شود. شخص در صورت رعایت نکردن عادات اجتماعی؛ مورد مجازات قرار نمی‌گیرد. در عادات اجتماعی؛ آموزش و عقاید تأثیری ندارد و شخص پاسخ قانع کننده‌ای برای پیروی از این رفتارها ندارد.

چارلز داهیگ در کتاب قدرت عادت خود اینگونه بیان می‌کند که وقتی ما فعالیتی انجام می‌دهیم، بعد از اتمام آن مغز ان را مرور می‌کند و بررسی می‌کند که آیا این فعالیت می‌تواند به صورت خودکاری تری انجام شود که در تکرارهای بعدی آن انرژی و درگیری کمتری از مغز بگیرد، و در صورت امکان، آن کار را در یک چرخه سه بخشی تبدیل به یک فعالیت خودکای می‌کند (به مرور)، فعالیتی که ما آنرا «عادت» می‌نامیم. این چرخه دارای سه بخش اساسی است؛ اول سرنخ یا نشانه‌ای که باعث ترغیب شخص به انجام آن فعالیت می‌شود، بخش دوم انجام آن فعالیت است که به صورت یه روتین و کار تکراری خواهد بود، آخرین بخش که باعث تقویت هرچه بیشتر این عادت و تکرار مجدد آن می‌شود، پاداشی است که فرد از انجام آن روتین بدست می‌آورد. اغلب عادت‌های مثبت مثل کمک به دیگران، غذا خوردن، مسواک زدن و ... و نیز عادت‌های منفی مثل اعتیاد به سیگار، الکل، پرخوری و ... را به راحتی می‌توان توجیه کرد. نویسنده در ادامه بحث در مورد نحوه اثرگذاری بر چرخه عادت‌ها و نیز تغییر آنها در سطوح فردی، سازمانی و جامعه به بحث و نتیجه‌گیری می‌پردازد. او تلاش نموده است تا همه بررسی‌های علمی رفتارشناسی و عصب‌شناسی مربوطه را جمع‌آوری نماید و در کتاب خود به آنها استناد می‌نماید.

عرف:
عُرْف، به مجموعه عادات، رفتارها و باورهایی گفته می‌شود که صرفنظر از درستی یا نادرستی آن‌ها از سوی افراد یک جامعه پذیرفته می‌شود. بشر بدوی برای هزاران سال در نبود قوانین مدون، روابط سیاسی و اجتماعی خود را با نگاهی عرفی تنظیم می‌نمود. نخستین پیشرفت اجتماعی وسنگ بنای تمدن امروزین را می‌بایست به کاربردن قوانین مدون به جای سلیقه‌های شخصی، اجتماعی وعرفی در روابط میان آدمیان دانست. عُرْف روش خاصی است که افراد در مسئلهٔ معینی پیروی می‌کنند، بدون آنکه در قانون ذکری از آن رفته باشد. عرف قانون نانوشته است. برای نمونه شیوه درود گفتن یا دست دادن که در جوامع گوناگون تفاوت‌هایی دارد بر پایه عرف تعیین می‌شود.

به سخن دیگر، عرف عادت‌ها و رسومی است که عقلای جامعه آن را به طور کلی پذیرفته‌اند و آن را روا می‌دارند. یا به تعریف دیگر عرف به مجموعه‌ای از توافق‌ها و یا معیارها و هنجارها گفته می‌شود که از سوی عموم پذیرفته شده‌باشد.

بر پایه یک تعریف، مواردی شامل عرف می‌شود که:

یکم: فرد خاصی برای ایجاد آن تلاش ننموده، بل‌که جامعه آن را بدست آورده‌است.
دوم: جستجو برای شناسایی آن ضرورت ندارد، بل‌که خود آشکار و هویدا می‌باشد.
سوم: هر یک از مردم به آسانی آن را می‌شناسند و نیازی به توضیح ندارد.
آنچه که بر پایهٔ عرف پذیرفته شده‌باشد را عرفی یا قراردادی می‌نامند و آنچه برای مدتی و به‌طور موقت به صورت یک عرف درآید را باب یا مد روز نیز می‌نامند.
علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۰۸
علیرضا آیت اللهی

سلام  

خواهشمندم به خصوص در باره آنچه که اکتسابی است و آنچه که فطری است به بحث ورود بفرمائید . من درسم را 30سال پیش خوانده ام و حال نه با تمرکز کامل .
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۳:۱۰
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، عادت - هنر - فلسفه ، علی غلامی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:دوشنبه 8 تیر 1394-11:31 ق.ظ

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۸ تیر ۱۳۹۴ ۰۷:۱۱
علیرضا آیت اللهی
 
بسم الله ! شما هم بفرمائید !   

«برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است معرفت کردگار »

قدیم ، وقتی می خواستند دلیلی بر وجود خدا وند یگانه بیاورند این شعر سعدی را برایمان می خواندند ؛ و در کتاب های دبستانی هم به همین منظور آمده بود .
حالا می توانست سؤال این باشد که :
- « چرا » برگ درختان سبز اند و آبی یا رنگ دیگری نیستند ؟
اصل و اساس قضایا از کنجکاوی ها شروع می شود و « چرا » ئی امور که به این چرائی ، « فلسفه » گفته می شود و نتایج مباحث آن را هرکسی باور نمی کند تا آنجا که به منطق برسد و حساب دو دو تا چهار ، مباحثی که همگان آن ها را باوردارند ، که از اینجا وارد علم می شود .
چرائی اموربه آنجا کشیده می شود که اصولا" جهان « چیست » ؟ و « چرا » به وجود آمده است ؟ « چه کسی » آن را به وجود آودرده است ؟ و « چرا » ؟ 
در مطالعاتی که در باره ی نابغه ای از قرون و اعصار ، یعنی عمر خیٌام نیشابوری ، داشتیم دیدیم که وی در مقابل چرائی وجود جهان قرار گرفته بود ؛ ( و تقریبا" هیچگاه به هیچ پاسخ میقٌنی نرسید مگر شاید تا حدودی به تناسخ ؟ ) .
رباعیات عمرخیٌام « فلسفی » هستند و در این انجمن مجازیِ شعری بنام سایت شعر ناب نیز بخشی به شعر فلسفی اختصاص داده شده است که فعلا" پرچمدارش جناب علی غلامی هستند : شعر هائی در قالب « سپبد » و با محتوائی « فلسفی »
... در اشعار علی غلامی با فلسفه روبرو هستیم که من در این رشته بسیار ضعیف هستم و با این وجود می نویسم ! ؛ چون اوٌلا" من هم « کنجکاو » هستم ... ثانیا" هیچ کس در جهان نیست که برای خودش فلسفه ای نداشته باشد و کم و بیش فیلسوف نباشد ؛ همه ما « فیلسوف » هستیم .
پس خودم را امتحان می کنم و با شعر های علی غلامی میروم جلو . جناب عالی هم اگر خواستید ؛ بسم الله ، دست بنده را هم بگیرید ....

                  
پاسخ علی غلامی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۸ تیر ۱۳۹۴ ۱۱:۲۴
علی غلامی
سلام استاد خوش آمدید

عذر می خواهم شما اگر در فلسفه ضعیف هستید پس چگونه این اصول و سوالهای فلسفی را مطرح فرمودید!!؟؟........بعدش هم توضیح می دهید همان سوالها را!!؟؟
بهرحال خیلی خوش آمدید و لطف بی شمار شما برای ارزشمند و ما هم زیاد فلسفی نیستیم هول داده شدیم و افتادیم تو فلسفه......
و شیخ محمود شبستری هم می گوید:

حکیم فلسفی چون هست حیران 
نمی بیند زاشیاء غیر امکان

از امکان می کند اثبات واجب
نمی بیند ز اشیاء غیر امکان

گهی از دور دارد سیرمعکوس
از امکان می کند اثبات واجب

و در مورد رنگ آبی فرمودید و سبز ساذرلند می گوید" آبی آسمان برای خوشایند ما نیست بلکه چشمان ما به تدریج به آسمان آبی خو گرفته آن را خوشایند یافته اند لذت طبیعی هر شکل و رنگی به نسبت تکرار آن در سرگذشت انسان است "
البته بنده با قسمت اولش مشکل دارم و آن هم مزایا و معایب رنگ آبی و سبز را بررسی کنید که آیا با این جابجایی باز اتفاقی می افتد برای انسان یا بازهم عادت میکند.......
البته عادات را در تمام زمینه هایی که بشر هر روز در دام آنهاست مطرح و اصلا بعضی از تکرارها خوی و منش شده اند 

فلسفه را من هم نخواندم بصورت مستقیم اما انگار درب فلسفه از داخل شهر ریاضی و فیزیک می گذرد و همچنین کلاس پنجم دبستان که تمام شد رفتم و کتاب اصول فلسفه و رئالیسم شهیدمطهری را خریدم اما همیشه می خواندم یا به صفحاتش نگاه می کردم و تفکر در مورد اینکه با خواندن این مطالب چه خواهد شد!!و دوره جوانی کتابهای دکتر شریعتی را اکثرا و صادق هدایت تقریبا همه و جمال زاده یکی بود و یکی نبود و کباب غاز و ... و علی اشرف درویشیان سالهای ابری و جلال آل احمد تقریبا بیشتر کتابهایش را و نیچه و ویل دورانت و دکارت و مولوی و شیخ محمود شبستری و سهروردی و تا هگل و مارکس و شوپنهاوور و و ضیافت عشق افلاطون و سخنرانی های دکتر الهی قمشه ای و رحیم پورازغدی و دکتر سروش و کتاب پایان تاریخ فوکومایا و .......
اما از فلسفه که در آکادمیک ها برقرار است زیاد خوشم نمی آید چون همان علم پرخطا را هم بد فهمیده اند و کارشان بیشتر در تمرین تسلسل و صحبت هایی که اصولا برای شب هایی مهمانی خوب هستند و روانشناسی هم علمی مربوط به شخصیت و روان است وچند سال است بسیار علاقمند به علوم جامعه شناسی شده ام 
در پایان منظر راهنمایی های بیشتر حضرتعالی می مانم برای همیشه

  
پاسخ صفیه پاپی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۸ تیر ۱۳۹۴ ۱۵:۴۶
صفیه پاپی
  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بذر محبٌت و ادب در یک سایت شعری

تاریخ:جمعه 5 تیر 1394-09:32 ق.ظ

مرد بارانی

 شعری از 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 از دفتر لحظه های پریشان نوع شعر غزل مثنوی

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۱۸ شماره ثبت ۳۸۰۶۹
  بازدید : ۹۹۱   |    نظرات : ۳۸۵

پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر فکری احمدی زاده(ملحق)یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۳۲
علیرضا آیت اللهی
                                                   

سلام               

جناب رئیس الرؤسا و سیٌد الشعراء سایت اگر بدخواه مدخواه دارند بفرمایند تا ما نیز از چنان ناجوانمردانی فرار کنیم !!! .    
چون کسی که بدخو اه چنان مردی خوش اخلاق و خوش برخورد ، اهل ادب و خدمتگزاراسلام و ایران ومردم و ملٌت باشد ؛ لابد می خواهد سرما کوچکتر هارا ببرد ؟!!! 

                                                              
فکری احمدی زاده(ملحق)یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۴ ۲۲:۳۶
فکری احمدی زاده(ملحق)
حضرت استاد ممنونم گرانقدر استاد بد خواه ندارم فقط بیچاره یکم تحمل عشق بازی منو ندارن  من دارم باهشون عشق بازی می کنم درک از عشق را ندارند  کوته نظرانیند بی سرانجام همچو گربه هائی بی چشم رو بیتابند در پی نخ دادن ما  
امروز می خواهم 
عکسم را با ان لبخند ملیح  
با کمی اخم و پیراهن قرمز ،
عوض کنم  
جار چیان شهر جار میزند در شهر
پیراهن خون به تن دارد
ومن هنوز ان لبخند ملیح و پیراهن ابی به تن دارم 
گ

گ



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، افراغ اندیشه ، خنجر! ، فکری احمدیزاده ( ملحق ) ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 2 تیر 1394-05:42 ق.ظ

خنجر!

 شعری از 

فکری احمدی زاده(ملحق)

 از دفتر افراغ اندیشه نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۰۴ شماره ثبت ۳۷۸۹۶
  بازدید : ۱۰۸۲   |    نظرات : ۵۷۸

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
آخرین اشعار ناب فکری احمدی زاده(ملحق)

شب که بر پیکر

 انسان

قامت بست،

برق خنجری را

 نیز

باید غنیمت

شمرد

من .. هنوز

به زیبائی نور

ایمان دارم.


http://uupload.ir/files/5jra_untitled.png


پ.ن

باغچه همسایه  گل نداشت!

 محبت  در آن  بذری کاشت.

۳۰
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۸۱ شاعر این شعر را خوانده اند

امیر جلالی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

عباس خوش عمل کاشانی

 ، 

سیده لاله رحیم زاده 

، 

علی غلامی

 ، 

مسیحا

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

بهناز رستمی ( شهپر )

 ، 

احمد پناهنده

 ، 

علی دولتی

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

میثم دانایی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

مریم شجاعی(بشارت )

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

محمد رضا لطفی

 ، 

حدیثه نق

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

شرمینه بهاروند

 ،

علیرضا آیت اللهی

 ، 

احمدخدادادی دهکردی تخلص احمد

 ، 

رضا نظری

 ، 

احمد یزدانی (کوتوال)

 ، 

سجاد ربانی

 ،

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ، 

امیدمرادی

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

زینب جعفری(تارا) 

، 

محمد یزدانی جندقی

 ، 

الناز مهدوی

 ، 

حجت اله یعقوبی(سکوت)

 ، 

سهیل اروندی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ،

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

سپیده

 ، 

مهرناز لامعی(سراب)

 ، 

داریوش پورافشار

 ، 

فاطمه سپهری

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ، 

حسین راستگو

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

زهرا قمری فتیده

 ، 

سیاوش پورافشار

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

مریم حسینی

 ، 

نادر ابراهیمیان

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

سیدمحمدمعالی

 ، 

فاطمه فتحی ساران

 ، 

حسین عباسی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

بتول عباسی

 ، 

سعید چرخچی

 ، 

محمدمهدی اورسجی

 ، 

طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

 ، 

ناصر یادگارفرد

 ، 

رضااشرفی فشی

 ، 

حسین زینلی گوهری(مکنون)

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

جعفر محمدی (ضمیرچنارانی)

 ، 

سید حسام حسینی ارسنجانی

 ،

عباس وطن دوست

 ، 

قانع دستجردی

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

امیری کرمانشاهی

 ، 

سیده نفس احمدی

 ، 

محمدرضاخانی

، 

(زمهریر کویر)

 ، 

معصومه عرفانی (عرفان )

 ، 

همایون محمدنژاد

 ، 

مهتاب سلطانی(رهای رهاتر از قاصدک)

 ، 

رحیم نیکنام

معمولا" افراغ اندیشه های فکری احمدزاده (ملحق ) را خود ایشان یا نزدیکترین دوستان ، همتباران - خویشان و شیفتگان ایشان مثل سیاوش پور افشار ، فروزان شهبازی ، جمیله عجم و.... تفسیر و به اصطلاح نقد می کنند ( که چون اکثر قریب به اتفاقشان کرد - لُر هستند طبیعتا" از تفاهم و سنخیٌت بیشتری هم بر خوردارند ) . افراغ اندیشه های ایشان آنچنان هم به نظر بنده ( هنوز ) در چارچوب نقد شعر ، حتی به صورت تفسیری نمی آیند . پس آنچه را که نوشته ام گرچه بنا به قاعده سایت به صورت نقد آمده است ؛ اظهار نظری نهایتا" در حدٌ یک تفسیر مؤدبانه بشمارند :

( دنباله دارد )




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر نو ، چلچله ها ، رضا براهنی

تاریخ:دوشنبه 1 تیر 1394-10:35 ق.ظ

چلچله ها

 شعری از 

علیرضا آیت اللهی

 از دفتر شعر نو پارسی نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۳۵ شماره ثبت ۳۷۹۳۲
  بازدید : ۴۰۴   |    نظرات : ۱۳۶


، هرکس هرچه می خواهد و ب
این دفتر را برای مروری بر شعر نو در پنجاه سال اخیر باز کردم که گویا « در عمل » مطبوع و مقبول مدیر سایت واقع نشد . در این پست مطالب ارزشمندی می خوانید از ( به ترتیب درج : محمد رضا نظری ( لادون پرند ) - رضا نظری - علی دولتی - فاطمه توکلی - علیرضا کاشی پور محمدی - علی غلامی - سودابه برزگر - امید مرادی - سیده نسترن طالبزاده - مسیحا ( ناجی ) - و.... یادداشتی هم از بنده ی کمترین :
علیرضا آیت اللهی
جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۹۴ ۱۴:۱۸
علیرضا آیت اللهی
 
لطفا" مارا نقد کنید !    
در تمام شهر یزد سال 1341 ، دقیقا" چهل سال پس از چاپ و انتشار شعر مشهور « افسانه » از نیما یوشیج ، شاید پذیرندگان شعرنو به ده نفر هم نمی رسید . عموما" نه تنها شعر نو را ، که گویا مبدائش از سال 1316 و با چاپ و نشر شعر « ققنوس » از نیما یوشیج باشد ، نمی پسندیدند بلکه آن را به تمسخر و تحقیر می نگریستند ؛ و به نظر من این که ، در باره کلٌ ایران ، نوشته اندشعر های نیمائی : 
« در آغاز کار مورد لعن و طعن قرار گرفت » (1) 
و این مطلب در یکی از مجموعه های « اطلاعات عمومی » آمده است . متاسفانه صحٌت دارد .
ای کاش سایرین در باره شهر خودشان هم بنویسند !....
در کتاب تاریخ ادبیات سال ششم متوسطه که کتابی رسمی و انتشار یافته از سوی رژیم پهلوی بود آمده بود : 
« عده ای نیز در این اواخر به تقلید محض و کورکورانه از ادبیات اروپائی ، اشعاری به اوزان هجائی می سرایند و به قول خود می خواهند تحولی در شعر و ادبیات به وجود آورند ؛ ولی چون پایه و مایه ای ندارند ، کاری از پیش نخواهند برد » .
و ما قاعدتا" هرچه که در کتاب های درسی می آمد برایمان حجٌت بود .
چند نفر دبیر ادبیات ، تازه فارغ التحصیل از دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ، و غیر یزدی که خود را نسبت به عموم یزدیها تجدد طلب می دانستند ، و حق هم داشتند ، و چند نفر فارغ التحصیل یزدی جدید دانشگاه تهران ، مثل آقای م . قدوسی ، هم محله ای تابستانهای ما ، و دوستان نزدیکش ، نیز در زمره نوگریان و ازجمله مروج شعر نو نیز بودند که یکی از ایشان ببیست - سی شعرنو را که از مطبوعات بریده بود به کتابخانه شرف الدین علی آورد و ابتدا بنده و پس از آن یک دبیر غیر یزدی ، که آنجا حضور داشتیم چند شعر را که پس ازخوانش وی ( خود نمی توانستیم بخوانیم ) پسندیدیم یادداشت کردیم . در اینجا چند ملاک مشاهده می فرمائید :
1 - توصیه پیشگامان دوستداری شعر نو
2 - شعر های مشاهیر این رشته در آن زمان ( که آن پیشگامان می شناختند و نه بنده 16 ساله ) .
2 - مذاق و سلیقه خود که بیشتر متمرکز بر شکل و وزن شعر بود ؛ و بنابر این :
4 - نیمائی ها را
5 - آنها که کوتاه تر بودند چون حوصله بلند تر ها را نداشتیم . ( یکی از شعرهائی را که هرچه به یادداشتش اصرار کرد بنده یادداشت نکردم شعر « سرود مردی که تنها به راه میرود » مرخ 28 آبان 1334 از احمد شاملو بود که بعدا" آن را در تهران یافتم ... )
حیف شد که ادامه نیافت



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، تبر خسته ، علی دولتی ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب (5)

تاریخ:یکشنبه 31 خرداد 1394-10:53 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۴۳
علیرضا آیت اللهی
 
« تبر خسته » و حسادت بر انگیز   
توصیف و روایت خستگی تبر با کم ترین ، ساده ترین و گویا ترین واژه ها صورت گرفته است : خیر الکلام قلٌ و دلٌ .
بهترین معماری شعر در این است که با کم ترین واژه ها بیشترین محتوا و معنا را بیاورد ؛ و البته به صورت کامل که در اینجا چنین مرادی حاصل شده است : گویا و شیوا . نماد آفرینی ، تمثیل و تشبیه شعر نیز خیال انگیزی آن را کامل می کند : زیبا
حال با این نمادیگری ؛ تشبیه و تمثیلِ خیال انگیز خواننده روایت خستگیِ تبر می تواند هر گونه خیال و تفسیری در باره این خستگی داشته باشد . چرا که پیام شعر در اشتباه ناشی از خستگی است ؛ و امٌا این خستگی ناشی از چه ؟ ( می تواند نقش تبر را به نقش یک نفر در جامعه تعمیم دهد ... ) و آیا این خستگی ناشی و معلول است یا علٌت ؟ و چرا ؟
خسارت اشتباه ناشی از خستگی ، یا خستگی ناشی از تبر را چه کسی یا چه کسانی می پردازند ؟ این اشتباهات تا کجا ادامه خواهد داشت ؟ و این تفسیر و تعبیر تنها از یک خواننده شعر است و تنها در یک بُعد از آن که بُعد عمومی اجتماعی باشد حال آنکه ممکن است به تعداد هر خواننده ای تعبیر و تفسیر وجود داشته باشد ...
مسئله قیاس را مطرح نمی کنم . 
شاعر موفق شده است که خواننده ( ی البته داری شعور دریافت شعر ) را به تفکر وادارد ...
و اگر خواننده به مقتضای زندگی و برداشت خود از این شعر به نتیجه ای هم برسد شاعر در رسالت خود موفق گردیده است .
امٌا ناقد هنوز موفق نگردیده است ؛ چرا که این بحث ادامه دارد ...
امٌا توان فیزیکی ناقد ؟ خیر ... والسلام .

پایان 

                   
پاسخ صفیه پاپی به نظر علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۴۸
صفیه پاپی
  
گ
گ



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، تبر خسته ، علی دولتی ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب (4)

تاریخ:یکشنبه 31 خرداد 1394-09:50 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴ ۱۰:۰۵
علیرضا آیت اللهی
 
شاعرادیب با « تبر خسته » !   
تبر شاید تبری باشد که بسیاری از شعرهای سپید ما را چون فیلم هائی نا کار آ تبری ساخته است !(1)
اصولا" در ادبیات بحث بر « اسم » و « فاعل » نیست ؛ ادب و زیبائی در « عمل » است و شاعر و نویسنده به « وصف یک عمل » می پردازد .
امٌا می بینیم که در شعر سپیدِ به بیراهه رفته و شکست خورده یِ دو - سه دهه ی اخیر ما اکثر قریب به اتفاق مدعیان شاعری در این رشته بر « اسم » و « فاعل » تاکید دارند و این به دو دلیل اساسی است :
- اصولا" توجٌه به شخص و « کیش شخصیت » در ایران ِ خانخانی و ایلخانی و ... رضاخانی ژنتیک شده است و درمان آن شاید چند دهه طول بکشد ...
در هرکجا که خان بیشتری وجود داشته است ، ایلات و عشایر و روستاها و ... این مرض ، به ویژه خود بینی و خود محوری ، مزمن تر است که احساس تملک و تعلق به اشیاء را بالا می برد ، حال آنکه در مناطقی باستانی تر و شهری شده تر چون جنوب ایران ، از خوزستان و فارس شهری گرفته تا یزد و کرمان این تعلق بسیار کمتر است و شاید به همین دلیل باشد که « کاکو »ی شیرازی به دنیا آنده است ، یزدی ها در تحقیر افراد و اشیاء ، بلکه در کم اهمیٌت شمردن آنان در مسیر زندگی خود ،به آخر نام آنان یک « ک » تصغییر اضافه می کنند و کرمانی ها مثل جناب دولتی یک « و » تصغییر ... و شاید از اینجاست که شاعران جنوب خراسان ( چون استاد شفیعی کدکنی بسیار عزیز ) ، کرمان ، یزد ، فارس ، و خوزستان و بالای خوزستان بیشتر به عمل اشخاص و اشیاء کار دارند تا خود آنان و در این عمل نیز آنچنان که اقتضاء می کند به توصیف عمل ... به زیبائی و شیوائی ...
- ناشاعران ؟ یا کم شاعرانی که به خصوص یه دلیل عدم توانائی در حوزه شعر کهن به شعر سپید روی آورده اند ، به تصوٌر خود برای شعر ساختن کلامشان به اسامی عجیب و غریب و کلمات غلمبه و سلمبه متوسل می شوند ... (2)
و امٌا علی دولتی هم طبع و قریحه شعر سپید را دارد و هم از مردم شریف و خونگرم کرمان است که نژادا" پیرو مکتب اصالت عمل اند و از خطه ی سعدی و حافظ و خواجو و وحشی بافقی . (3)
« تبر » به سادگی و نه هیچ چیز اضافی بر آن . چون اصل بر تبر نیست بلکه بر عمل تبر و « خستگی » ناشی از آن است . ساده ، زیباست و شیوا . یا به قول قدیمی ها و تقریبا" : فصیح و بلیغ .
(1) وقتی یک فیلم از حیٌز انتفاع خارج شد ، یا اصولا" مناسب تشخیص داده نشد ، طی مراسمی آن را با تبر خرد می کنند .
(2) این بحث جدای از کاربرد کلماتی خاص و گاه عجیب و مهجور در برخی از شعبات شعر سپید که سیاسی تر مینمایند ، شاید چنین اقتضا آتی داشته باشند و نزد دوشاعره گرامی و شهیر سایت وجود دارند می باشد . 
(3) و اینجاست که ناقد ادبی ناچار به شناخت فضای اجتماعی - فرهنگی شاعر و تولد شعر اوست .

                  
علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۱۵
علیرضا آیت اللهی
    
پاسخ جمیله عجم(بانوی واژه ها) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۱:۰۵
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
  
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۳۵
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، تبر خسته ، علی دولتی ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب (3)

تاریخ:یکشنبه 31 خرداد 1394-09:48 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴ ۰۶:۳۹
علیرضا آیت اللهی
 
شاعرِ آگاه و تبر خسته     
شعر ، احساس است ، سیٌال است ، خود روست و خود رو تقریبا" همچنان یک خودرو ( اتو موبیل ) ؛ خود می آید و خود حرکت می کند ... و امٌا شاعر چون راننده ای است که هر چه بافرهنگ تر ، منطقی تر و ماهر تر باشد هم محتوای شعر را غنی تر می کند ، هم سیر آن را تسهیل می کند و شعری روان ،زیبا، شیوا ، متین و دلنشین .... پدبد می آورد و هم به مقصدی مطلوب تر که پیامی پربار تر باشد می رساند .
ذهن شاعر وقتی شاعر ( با شعور ) باشد سیری را که پدید می آورد و مسیری که می سازد « منطقی » است ؛ شامل :
مبتدا و خبر یا :
مقدمه ( موضوع ) 
متن
نتبجه یا پیام 
مطلع شعر معمولا" علاوه بر این که مبتدا و مقدمه شعر است طرح موضوع آن هم هست . بحث شعر تبر خسته بر نقش و جایگاه تبر است . 
درشعر اگر منطق به زبانی زیبا بیاید و تاثیرگذار تر شود فبها . امٌا معمولا" شعر ، هنر است و بسیاربیش از آتکه یک آموزش ( آِشعار ) کلاسیک باشد یک زیبائی برخاسته از احساس است ؛ و برای زیبا سازی است که مکاتب متعدد ادبی به وجود آمده اند و از آن جمله سمبولیسم یا نماد گرائی .
تبر می تواند یک انسان یاشد ؛ یک قاضی ... و یایک انسانِ قاضی و تصمیم گیرنده در هر پست و مقام (1)
و چون در ادبیات ، بر خلاف علم و منطق که در آنها اصل بر تحلیل برای اثیات یاشناخت است ، در ادبیات اصل بر توصیف است شاعر تمام توصیف خود را در کمترین کلام و تنها در یک واژه آورده است : 
خسته !
خسته از چه ؟
(1) به یاد داشته باشیم که ناقد ادبی سر انجام یک مفسر است و نه یک مرور گر و خواننده دقیق ذهن شاعر ... ناقد ادبی برداشت و به اصطلاحِ منطقیون « استنباط » خود را از شعر می نویسد و نه اینکه حقیقت وجودی شعر را تعریف کند . 
( ادامه دارد انشاء الله )

                  
پاسخ صفیه پاپی به نظر علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۴۸
صفیه پاپی
  
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۳۵
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، تبر خسته ، علی دولتی ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:یکشنبه 31 خرداد 1394-08:45 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۰۲
علیرضا آیت اللهی
 
شاعر « تبر خسته »    
علی دولتی شاعری است ؛ که بیگمان :
- قریحه دارد
- اندیشه دارد
- زبان سرایش دارد
- دچار لفٌاظی نمی شود
- می داند که چه می خواهد بگوید و به خصوص برخلاف برخی « به اصطلاح سپید سرایان !!! حاضر در سیستم مجازی فارسی » می فهمد که چه می گوید و به خوبی به مخاطب میفهماند که این « اِشعار » وظیفه اصلی هر شاعر است :
پس پیام دارد و پیامش را عرضه می کند و نه خودش را ... (1) ؛ که ضرب المثل انقلابیون فرانسوی این بوده است که ما فقط کارمان را می فروشیم و نه خودمان را ...
( گرچه با وجود تمام حرمتی که برای حجب و تواضع ایشان قائلم امیدوارم روابط عمومی قوی تری برای خود دست و پاکنند .... ) 
و با چنین شرایطی است که شعر « تبر خسته » پدیدار شده است ....
(1) می بینیم که برخی با یک دوبیتی یا یک سه گانی و امثال آن که شاید بیش از ده واژه اصلی نداشته باشد چگونه بارها و بارها به منبر می روند و به خود نمائی ( کاین منم طاووس علیین شد ه ؟! ) . به یاد گفته م.ا. تهرانی شاعر شوخ طبع شعر نو ، در حوالی 1350 در انستیتو گوته افتادم که وقتی در همایشی از شاعران ، پشت میکروفون قرار گرفت در برابر شوخی نسبتا" زننده شاعره ای جوان ( حسادت در این کشور حتی نسبت به بزرگان ! و نشناختن حدٌ و اندازه ی خود ! بیداد می کند .... ) گفت ( نقل به مضمون ) : خانم ... فلان ! من نان زیبائی چهره روتوش کرده ام را نمی خورم ، نان اندام در گن پیچیده ام را هم نمیخورم ! و چون گویا بغض کرد یکی از شاعران بزرگ ردیف جلو گفت : نان شعرش را می خورد ! ؛ که در اینجا گفت : به خدا قسم نانخور شعرم هم نیستم ... و من که در ردیف انتهائی بودم ( آن روزها رعایت بزرگتری - کوچکتری ، پیشکسوتی و امثال اینها به اندازه کافی وجود داشت ) و متوجٌه نشدم ؛ امٌا پس از خاتمه جلسه گفته می شد که با این حرف بسیاری از شاعر های ردیف های اوٌل و دوٌم ؛ نظیر شاملو و سیاوش کسرائی ، بغض کرده بودند ... آنهم در آن زمان که به شعرای حقیقی توجٌهاتی می شد ؛ و....
(2) و از اینجاست که یک نا قد ادبی نمی تواند به اصطلاح « چشم بسته غیب بگوید » و بنده در حتی اظهار نظر برروی شعر شاعرانی با پروفایلی سراسر « فاقد اطلاعات » خود را تا حدودی دست بسته می بینم ... 
( ادامه دارد انشاء الله ) 

                   

پاسخ رضا نظری به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۳۴
رضا نظری
 
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ۲۲:۱۵
فاطمه توکلی
  
علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۱۴
علیرضا آیت اللهی
     

شرمنده می فرمائید . ببخشید که ادا کردن حق مطلب دشوار می نماید      
پاسخ صفیه پاپی به نظر علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۴۸
صفیه پاپی
  
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۳۴
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، نسک ، سیده نسترن طالبزاده ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:پنجشنبه 21 خرداد 1394-06:35 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۴ ۲۱:۵۹
علیرضا آیت اللهی
 
سلام به شاعره بزرگ ، بزرگوار و ادیب  
سرکار خانم نسترن طالب زاده  
سروده های بسیار زیبای شما عوامانه که نیستند ، هیچ ؛ حتی آنچنان عمومی هم نیستند . خاصٌ خوانندگانی واقعا" تحصیلکرده ، فهیم و به طور کلٌی با فرهنگ اند ...  
شعر آیندگان اند ... 
و امٌا غالبا" بنا بر سراپای عبرت تاریخ ....
... روایت هائی تاریخی ...
... که البته آگاهی از این روایت های تاریخی لازمه در یافت این شعر اند .
( من آنچه را که لازم می شود در اینترنت جستجو می کنم )
بزرگان تاریخ بشری : اسطوره ها 
و به این ترتیب خود اسطوره اند .
سمبولیسم ....
و امٌا سمبولیسم کم نظیر زیبا و مثبت . 
شاید مکتبی خاص در شعر سپید - سمبولیسم - اساطیری فارسی ایجاد کرده باشند ....
در زبان فارسی کنونی بسیار به ندرت « سپید » ی اینچنین اصیل و زیبا خوانده ام 
یک کلاس درس است ...
...و یاد آوری اینکه سپید هم قریحه و استعدادی والا می خواهد 
و می تواند اینچنین به کمال باشد ؛ به ویژه با موسیقی درونی
جوانتر ها اگر دقت فرمایند به خصوص یه نوع واژه ها ، انتخاب واژه ها ، و پس و پیش کردن های واژه ها ، بخشی از اصول سرودن شعر سپید را در اینجا در می یا بند .
چند بار خواندم ؛ لذٌت مکرر بردم و بازهم برای خواندن می آیم
استوار و پایدار باشید انشاء الله  

                  
پاسخ سیده نسترن طالبزاده به نظر علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۴ ۰۰:۲۴
سیده نسترن طالبزاده
تقدیم ادب فروتنانه و احترام بلند پایـه جناب پروفسور آیت اللهی گرانقدر 
بسیار خوش آمدید استاد گرانمایه 
بنده سراینده ای مبتدی هستم 
ادیب نیز نیستم گرانقدر فرزانه
بزرگواری و نگاه ارجمند حضرت عالی مغتنمست.
درخاطر ندارم مخاطبانم تاکنون سرایش بنده را عوامانه تلقی کرده باشند، گرچه نظرات متفاوتست و قطعا شایسته ی احترام.
و البته لطف نظرتانست بزرگوار ،
واقفم که به دیده ی اغماض خوانش می فرمایید و 
شاگردنوازی بسیار، سپاسهای کلان
کماکان می آموزم 
بستـــه به اینکه اکثر آثار بداهه هستند در ادیت زمــــــان خاصی به آنها تعلق نمیگیرد...
از نقصان سرایشات به زیبایی نگاه ار زنده ی جنابتان چشـم پوشی فرموده اید، قطعا
قلـم رنجه فرمودید بـــــــاز ،دگرباره سپاس 
با تقدیم درودهای زرین و سبـــــز 
  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، نسک آبی باران ، سیده نسترن طالب زاده ، خرداد 1304 ، سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 21 خرداد 1394-06:27 ب.ظ

نسک آبی باران

 شعری از 

سیده نسترن طالبزاده

 از دفتر "بالهای غازهای وحشی" نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۴ ۱۰:۱۶ شماره ثبت ۳۷۵۹۸
  بازدید : ۲۳۷   |    نظرات : ۳۳




ستون های سرد بابل

لمس موعود دستانش بود،،

"سمیرامیس  "


 و

اشکــــ ، گونه های

  هفتگانه ی دریـــا...



 شریان برف در سماع


و شب مردمکهایش ...

سرودند:

شراب پسح،،،

سمیــــــرا  .


رمه های  بیشکیب نور بود

 تندیس  رویــــــــــایی،

  گداخته


در زخم  تابوت های  تریوله

  صبــور ،،،سمیرا...


 نسک آبــــی  بـــاران   بود

سی  

لا

 لای  نینــــــــوا،،،

سمیــــــــــــــرا


بزم

 بوته های برنجی باختر ،،میوزید

 گرم


گلهای بگونیا


او،،

 سوگندی مستتر،،


از جهانی دیگر

من

سپیــــــــد جنبشی احمر


در کران تالابی  مه افگار  


 موج نهم،،


تکرار در تکرار

.......

آفاقزار گس، کبود بود

اسطورگان خسته،

با

غازهای وحشی

در سکوتی پراواز...

 سوگند سالهایی  خاموش



یادگار سرخ  برجیــــــــــس

      "سمیرامیـــــــــس" 



۱۰
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۲۲ شاعر این شعر را خوانده اند

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

رضا نظری

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

امیر جلالی 

، 

مریم شجاعی(بشارت )

 ،

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

آواره ی خیابان

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

فریما محبوبی

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

مینا علی زاده (ملک الشعرای زاگرس)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

آگاه ( بختیاری )



نوع مطلب : شعر شناسی  تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر خوانی ، تفسیر شعر ، سپید ، فریاد فریاد ، فاطمه توکلی ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 21 خرداد 1394-05:26 ق.ظ

فریاد فریاد

 شعری از 

فاطمه توکلی

 از دفتر مزامیر نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۴ ۱۴:۴۲ شماره ثبت ۳۷۶۰۸
  بازدید : ۲۹۵   |    نظرات : ۱۳۷

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر فاطمه توکلی

« فریاد فریاد »


آسمانه ترین بانگ شبانه ام


از گلوی تو پایین می رود


نیم چاشتِ روزی که


کوهی از مشکل


برایِ طلوع روزانه ات نداشته باشم


آبِ خوش سیری چند ؟!


تو به مُهنّایی فریادم دل بسپار


اگر نه این فولادزره مادر را


نه تو خواهی وُ نه من


ما همه


از فتنه یِ فردایِ فریبش


فغانِ مرغانِ هواییم


همان آسمانه ترین فریاد !

۲۱

۴۴ شاعر این شعر را خوانده اند

سیده لاله رحیم زاده 

، 

صفیه پاپی

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

علی غلامی

 ، 

علی اکبر فلاحی

 ، 

لیلا ابراهیمی

 ، 

رضا نظری

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

آرمین بهــــــروزی 

، 

جامی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

، 

شرمینه بهاروند

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

رضا جوکار

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

امیر جلالی 

، 

سعید احمدجامی (خواجه)

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

سهیل اروندی

 ، 

آرزو نوری

 ، 

مسیحا الهیاری

 ، 

میثم دانایی

 ، 

کیوان رادفر

 ، 

مریم شجاعی(بشارت )

 ، 

زینب جعفری(تارا) 

، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

مصیب اشرف زاده ( صبور )

 ،

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

یدالله عوضپور آصف

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

احمد پناهنده

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ،

هما تیمورنژاد

 ، 

فاطمه فتحی ساران

 ، 

احمد کاظمیان (شهاب ) 

، 

داریوش پورافشار

 ، 

احمدخدادادی دهکردی تخلص احمد

علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۳۲
علیرضا آیت اللهی
 
سلام  
« کفٌاره شرابخوری های بسیار
مخمور در میانه رندان فتادن است »
آنقدر که ، با وجود ممنوعیت از کار توسط پزشکان ، ذیل شعرهای شما چند نفر نوشتم ( دستم نشکند ! ) سبب شد که حال حدود یک هفته است حال و احوال پاسخ دادن به کامنت های ذیل آخرین شعرم را نداشته باشم :
- دستم کاملا" فاقد پتاسیم شده است .
- درجه حرارت دلم به صفر نزدیک شده است 
- چون چیزی نشنیده ام الحمدلله برخلاف سابق که گوشم با شنیدن دروغهای شاخدار به شدٌت درد می گرفت ، کمتر مسئله دارد ؛ امٌا چشمانم در عین آنکه دارند از شدٌت تعجب از حدقه در می آیند ... به شدٌت کم سو شده اند .
- زبانم بسته شده است و دیگر نمی دانم چه بگویم .
- دکتر می گوید شامٌه ات ضعیف است ! ؛ و به بهانه عدالت نه تنها دوغ و دوشاب را از یکدیگر تمیز ندادی ! بلکه نا آگاهانه طرف دوغ را گرفتی ! ( خدای من ! دوغ چیه ؟ بوغ کیه ؟! ) ؛ و حالا که چشمانت هم ضعیف شده سوراخ دعا را گم کرده ای ! .
- در مورد سردرد هم می گوید ناشی از دردِدل است ؛ و از آنجاست که برای خود درد سر فراهم کرده ام .
- بنزین دستم برای برخی از شعرها تمام شده است ؛ و دستم پیش نمی رود . اصل مسئله باز در کمبود پتاسیم آن است .
دکتر می گوید شعر را رها کن ! که سرت را نجات بدهی ! از اوٌل هم نمی خواستم دچار درد سر بشوم ؛ امٌا :
« من دل سپرده بودم - او سر سپرده می خواست » ! 
بدبختی این است که هرچه چشمانم کم سو تر می شوند ؛ چشم دلم روشن تر می شود!
« ز دست دیده و دل هردو فریاد ! ... »
برای ساخنن خنجر به آهن فروشی رفتم و کناب جامعه شتاسی ام را بردم که گرو بگذارم ؛ آن را به زباله دانی انداخت و گفت بیا خلاصه اش را من برایت بگویم :
« خلایق ، هرچه لایق » !
و حالا من از خود می پرسم این شعر از کیست ؟ :
« از آن روزی که عالم را نهادند
به هرکس هرچه لایق بود دادند » ....
فقط یک کلمه باقی مانده است که آن را هم ، انشاء الله ، بعدا" خدمتتان عرض می کنم .



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر خوانی ، تفسیر شعر ، سپید ، تابلوی شعر ونگوگ ، فاطمه توکلی ، خرداد 1394

تاریخ:شنبه 16 خرداد 1394-07:23 ب.ظ

تابلوی شعرِ ونگوگ

 شعری از 

فاطمه توکلی

 از دفتر مزامیر نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۵۹ شماره ثبت ۳۷۴۸۲
  بازدید : ۳۳۰   |    نظرات : ۱۳۶

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر فاطمه توکلی

« تابلویِ شعرِ ونگوگ »


در اَبرستانِ آسِمان


گل هایِ آفتاب گردان***


نیم روزِ زردشان را


نثارِ بوته هایِ کلاغ کردند


شب پاشیده شد بر شستی


و ونگوگ


گوشه یِ سبیلِ مترسکش را


با رنگ هایِ غلیظِ تند


چرب کرد


 گندم زار پیوسته*


به سمتِ کلاغانش دست تکان می داد ...


و داسِ کورباد


خبر از فصلِ درو ...


ـــ افسوس گل هایِ زردِ ترسو


بر بومِ من


آفتابی نمی شوند !


 نه تا وقتی که  قناریِ زردِ خسته


با گلوله ای در شکم می خواند :


« غم برایِ همیشه باقی خواهد ماند »**...


*«گندم زار با کلاغ» نام آخرین تابلوی ونسان ونگوگ است .


**این عبارت آخرین جمله ای ست که ونگوگ درلحظه ی مرگ به برادرش تئو گفت .


ونسان ونگوگ نقاش شهیر هلندی در سن 37 سالگی در نهایت گمنامی و فقر درگذشت و


به گفته ی برخی مرگ او به دلیل زاویه ی اصابت گلوله خودکشی نبوده هر چند زندگی او


تلخ وسخت می گذشت...


*** تابلوی«گل های آفتابگردان» مشهورترین اثر اوست

۱۹

۶۱ شاعر این شعر را خوانده اند

فاطمه توکلی

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

آزیتا احمدی

 ،

پروین هاشم پور

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

رضا نظری

 ، 

امیدمرادی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

فردوس اعظم

 ،

سیده لاله رحیم زاده 

، 

علی غلامی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

سید مصطفی طباطبایی

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

ناصرحجازی

 ، 

آرش غفاری درویش(درویش کوی تو)

 ،

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

مجتبی میرزائی

 ، 

فاطمه خواجویی راد

 ، 

علی ناصری(عین)

 ، 

علی اکبر فلاحی

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

ابراهیم حاج محمدی

 ، 

شرمینه بهاروند

 ، 

نیما نوری

 ، 

حسین راستگو

 ، 

نادر ابراهیمیان

 ، 

بتول عباسی

، 

امیر محمدی ارکانی (صادق)

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

روحیا لرستانی

 ، 

جواد مهرگان مجد

 ، 

احمد پناهنده

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

عرفان محرابی(هیچ)

 ، 

مصیب اشرف زاده

 ،

داریوش پورافشار

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

صفیه پاپی

 ،

رسول محمدی

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

علی دولتیان

 ، 

آترون

 ، 

سیاوش پورافشار

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ، 

یوسف جهانگیری

 ، 

ابوالفضل خداوردی پور

 ، 

جامی

 ، 

امیر جلالی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، غزل ، هی یادش بخیر ، مازیار نظری ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:جمعه 15 خرداد 1394-09:30 ق.ظ

*** هی یادش بخیر ***

 شعری از 

مازیار نظری 

از دفتر غریبه نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۵۶ شماره ثبت ۳۷۴۳۱
  بازدید : ۲۰۵   |    نظرات : ۶۶

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر مازیار نظری

قُرص ِ  نانی توی گندم زار ؛ هی یادش بخیر !


پا برهنه  در دل ِ   نیزار  ؛  هی یادش بخیر !


تا پدر آید  به  منزل ،  بر درخت ِ   گردوكان


شاد  و شنگُل تا  دم ِ دیدار ،  هی یادش بخیر!


وقت ِ  بازی  توی كوچه ،  تا  معلّم می رسید


می پریدم  از  سر ِ  دیوار ؛ هی یادش بخیر !


” بی كلاه بیرون نرو سرد است؛ بچّه با  توام “


مادر ِ  بیچاره  با اصرار ؛  هی یادش بخیر !


همكلاسیها   كنار  و  بازی ِ  “  الّك دو لك  “


زیر ِ رعد و تندر و رگبار ؛ هی یادش بخیر !


زیر ِ باران خیس ، اما شاد و خُرّم در فرار !


جان ِ  تو  انگار نه  انگار ؛ هی یادش بخیر !


كاسه ِ  آشی  نصیبم  بود   ،   گاهی   با  تَشَر


تا ز ِ  سرما می شدم بیمار ؛ هی یادش بخیر !


یك  پتو بر سر به وقت ِ خواب ، از ترس ِ پدر


چشمها  بسته  ولی  بیدار  ؛   هی یادش بخیر !


آرزو  دارم   بگیرد   باز   ،    این    پیراهنم


بوی باران ، عطر ِ شالیزار ؛ هی یادش بخیر !


سینه ها سرشار از لطف و صفا ، بی غلّ و غش


قلبها   بیگانه   با   زنگار ؛  هی  یادش بخیر !


پُرسشی   هم   میزند   گاهی   تلنگُر   بر   سرم


” كودكیها كی شوَد تكرار ؟! “  ؛ هی یادش بخیر!


 


مازیار نظری

۱۳

۲۹ شاعر این شعر را خوانده اند

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

رضا نظری

 ، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

مریم شجاعی(بشارت )

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

روحیا لرستانی

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

فاطمه طبایی

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ،

آرش غفاری درویش(درویش کوی تو)

 ، 

طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ،

فاطمه توکلی

 ، 

میثم دانایی

 ، 

نسیم خسرونژادصبا

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ، 

فاطمه خواجویی راد

 ، 

حسین راستگو

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

عبدالغفور

 ، 

مازیار نظری 

، 

سیده لاله رحیم زاده

علیرضا آیت اللهی
پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۴۶
علیرضا آیت اللهی
 
حضرت عبٌاسی شعر اند !
از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان غیر از صفحات استاد احمدیزاده - احسانی فرد - ارجمندی - استکی - اقتداری - بحرینی - توکلی - پژوهنده - خیاط پیشه - طالبزاده - علی غلامی - کاشی پور محمدی - مرادی - رضا نظری - محمد رضا نظری و هفت - هشت نفر دیگر که هم اکنون حاضر الذهن نیستم ، و در هرحال اکثرا" به صفحه شان سرک کشیده ام در باره سایر شاعران ارجمند و گرامی سایت کاری به تعداد بازدید و نظرات شعرهایشان ( که البته مطرح اند ) نداشته ام و گهگاه به شعر ها و به خصوص غزل های نابی رسیده ام که با کمال تعجب بیش از چند اظهار نظر نداشته اند !!!! ؛ حال شعر هائی عالی در شکل یا محتوا ، یا از شاعرانی مشهورتر یا کمتر شهره ...
استقبال از سپیدها اگر مسئله دار باشد ابدا" جای تعجب ندارد ؛ که ما به قدر کافی سپید شناس نیستیم و حتما" و حتما" باید تلاش بسیار بیشتری در این راه داشته باشیم ...
... امٌا غزل هائی چون این غزل آقای مازیار نظری یا غزلهای آقایان 
- دانشی
- سلطانی ابقاء
- طنٌاز
- و....
و ... حتی شاعری شناخته شده چون جناب فردوس اعظم !
حیف نمی شوند ؟ ! فقط چند نظرِ واقعی ؟
اگر گفتید چرا ؟ . 
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیجمعه ۱۵ خرداد ۱۳۹۴ ۰۵:۰۹
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

درود بر شما استاد بزرگوارم 
دقیقا به همان دلیلی که شما فرمودید
البته هنوز نفرمودید  
ولی بفرمایید واقعا چرا؟؟! 
  

پاسخ مازیار نظری به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۲۶
مازیار نظری
سلامی دوباره خدمت حضرت دوست استاد فرهیخته جناب آیت اللهی

خوشحالم از حضور شما استاد فرزانه در صفحه غریبه .

نمی دانم چه بگویم ! شاید بی دلیل نیست که اسم این صفحه را گذاشتم غریبه !!
بعضی مواقع برای خودم هم جای سوال است که شعرشناسان و ادب دوستان کجایند و معیار سنجش چیست !!

آخر چه آمد به سرِ شعر و عاشقی ؟
عاشق زیاد و شاعرِ بی ادّعا کم است !
( بیت بالا مقطع یکی از غزلیاتم است که بعدا در همین صفحه تقدیم می کنم )

این درد مشترک است !

همیشه تندرست باشید و شاد بزرگوار 
     

گ
گ
گ



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، غزل ، تناقض ، محمد رضا نظری ( لادون پرند ) ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:سه شنبه 12 خرداد 1394-07:30 ق.ظ

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۰۵
علیرضا آیت اللهی
 
از استاد محمد رضا نظری ( لادون پرند ) 
استاد محمد رضا نظری ( لادون پرند ) شاعر است ، سخندان است ، ادبیات را می داند و در آنها امر به ادب می کند ؛ بنابر این یک شخصیٌت فرهنگی است ؛ صاحبنظر و ناقد است و در اظهار نظرهای خود علاوه بر رعایت ادب ( که از همگان بر نمی آید ... ) منطقی است ؛ آزاد منش است ؛ حرمت همه ی همنوایان و همسرایان را نگهمیدارد ؛ و شعری که از این
««« شخصیٌت ادبی »»»
می تراود طبیعتا" ، متکی بر قریحه ی سیٌال و طبع زیبای خود ، علاوه بر زیبائی و شیوائی ( همین آخرین غزل منتشر شده ایشان در این صفحه را ملاحظه بفرمائید ) و.... سایر خصوصیات هر شعر خوب ، با محتواست ، آزادگی لفظی و معنوی دارد ، پیشگام است ، و...
این مقدمه را عرض کردم تا مشخص شود که شعر از ( خصوصیات و هویت ) شاعر است و نه هویت شاعر به شعر وی ؛ والٌا چه بسیار کم فرهنگانی که قریحه ای قابل توجٌه دارند ، یا بسیاری که چون ایشان این چند کتاب دستور زبان فارسی - بدیع و قافیه و عروض - و سبک شناسی بهار را خوانده اند ، گرچه به اندازه ایشان آن ها را درک نکرده باشند ...
و این را نیز عرض کنم که با تمام احترامی که برای فارغ التحصیلان عالی در رشته های ادبیاتی قائلم معتقدم که استادی در ادبیٌات ، متمرکز بر سرودن شعر و نگارش داستان و امثال آنها ، به داشتن دکتری و فوق دکتری در این رشته نیست ؛
مگر استاد احمدیزاده فوق دکتری در ادبیات فارسی دارند ؟
مگر استاد فاطمه سادات بحرینی ؟
مگر استاد فاطمه توکلی ...
مگر .... همین استاد محمد رضا نظری ...
و....
و همین که چند سال تحصیلاتی در این رشته داشته باشیم کفایت می کند ؛ اصل بر داشتن « ادب وجودی » است تا « وجود ادبی » بیابیم و ...
( انشاء الله ادامه دارد )

                 
پاسخ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴ ۱۸:۳۴
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
  
پاسخ محمد رضا نظری(لادون پرند) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۴۵
محمد رضا نظری(لادون پرند)
استاد عزیزم سلام

همیشه به من شاگرد محبت دارید و با ادب و کوچک نوازیتان که ریشه در بزرگواری شما دارد خجالت زده ام میکنید

اگر ذره ای شعر و شعور در شخصیت حقیر باشد بدون شک از همنشینی با بزرگوارانی چون شماست
وگرنه به قول قلمم:(منِ بی سواد ساده،چه به ادعای شعرم؟!)
همیشه آموخته ام و می آموزم.هم از ادب شما و هم از قلم شما.میدانید که بسیار دوستتان دارم     
شما را شخصیتی ادیب و قابل احترام و درخور تحسین میدانم که برای کوچکترها مثل معلم...همراه...مشوق و صد البته رفیقید
خیلی برای همه ی سایت زحمت میکشید.با آن قلم پر از مهر و پر از علم مثل یک تکیه گاه محکم پشت سر همه هستید.کوچک و بزرگ.و این حرکت بسیار بزرگوارانه و ارزشمندی است که از هر کسی بر نمی آید.چه بسیار انسانها دیده ام که دو کلاس سواد آنقدر جو گیرشان کرده که خدا را بنده نیستند.وقتی عزیز بزرگواری چون شما با آن پیشینه و آنهمه علم و تجربه اینقدر فروتنانه کنار امثال ما هستید یعنی خیلی بزرگید
قبلا هم گفتم.باز هم میگویم:وجودتان نعمت است.و چه سعادتی است برای ما که میتوانیم در کنارتان بیاموزیم

امیدوارم سالهای سال، سالم و شاد، باشید و باشید و باشید

آمین  
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۴ ۰۲:۱۶
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

درود بر شما 
خیلی خوش آمدیـــــد به میهمانی استاد نظری بزرگوار 
      

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴ ۲۱:۲۵
علیرضا آیت اللهی
 
ادب وجودی و وجود ادبی   
نمی توان از شعر سخن گفت و از جامعه شعری گفتگو نکرد : مثلا" یک انجمن ادبی که بر شعر اعضایش تاثیر گذار است و اگر تاثیر گذار نباشد فلسفه ی وجودیش زیر سؤال می رود ؛ و مثل یک انجمن ادبی مجازی و بسیار گسترده چون سایت شعر ناب که اینچنین تاثیر گذار شده است ( و رشک برخی از رقبا را بر انگیخته است ... ) و اساس این گستردگی و موفقیت را میبایست در ادب وجودی بنیانگذاران و نخستین شاعران شیرین سخن و پرطرفدار ( طرفداری واقعی و نه جعلی ... ) آن جستجو کرد ؛ ازبزرگواری و سعه ی صدر و عطوفت استاد احمدی زاده ها گرفته تا شیرینگفتاری وجاذبه اخلاقی استاد نظری ها و بعدا" استاد اقتداری ها و ... استاد بحرینی ها و ... اینجاست که این شاعران به بنده و امثال بنده با « رفتار ادبی » و بسیار موفقیت آمیزشان نشان داده اند که اصل بر داشتنِ « ادب وجودی » شاعر است تا به « وجود ادبی » برسد ؛ چون وجود ادبی استاد محمد رضا نظری که نه تنها شعرش را انتظار کشیده ایم بلکه حضور مجددش پس از مدتی ما را این چنین به ذوق و شوق آورده است .
وقتی یکی شخصیٌتی مطلوب و خواستنی دارد در اکثر قریب به اتفاق موارد شعری شیرین و دلنشین و دلخواه و دل انگیز خواهد داشت : روان ساده ، بی پیرایه و شیرین چون عسل ؛ دوباره این غزل را بخوانید !
و وقتی شاعری اصالت دارد سروده ی وی نیز بیگمان از فرهنگ اصیل جامعه وی و ارزش ها و وقایع آن خواهد بود ؛ مثل :
- عشق مثلث
- دوروئی یار غدٌار ...
( ادامه دارد انشاء الله ) 
                    



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6