تبلیغات
شعرِ آ - مطالب شعر من
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

استقبال از غزل « گنج تنهائی » از سید نقی عباس کیفی ، شاعر هندوستانی ، در شاعران پارسی زبان

تاریخ:سه شنبه 12 بهمن 1395-05:18 ب.ظ



گنج تنهائی
از : سید نقی عباس کیفی

مرا سوای پس‌اندازِ غم چه دارایی ست؟
وفورِ حسرتِ وصل است و گنجِ تنهایی ست
 
ز ننگِ عشق مترسان مرا که عاشق را
قیامتی‌ست که‌ آغازِ آن ز رسوایی ست
 
مرا کنارِ بتان جنتی ست خوش که در آن
خدا ز پردهٔ هفت آسمان تماشایی ست
 
ستاده‌ایم به راهت ز قرن‌های مدید
امیدِ گوشۀ چشمِ تو «لطف‌فرمایی» ست

خطی بزن به شب هجر کاتب تقدیر
برای تو که‌ فقط کار خامه‌فرسایی ست

   تاریخ ارسال  :   1395/11/9 در ساعت : 23:21:56   |  تعداد مشاهده این شعر :  165


از: علیرضا آیت اللهی 
سلام

چنین سرود قشنگی زبُن تماشائی ست
که گرچه صحبت غم هست بحث شیدائی ست

ز سید نقی عبآس ، نخوانده ام جز خوش
سروده ها که الهی ست ؛ یا تولٌائی ست

چه خوش سروده است به سبک سروده ی حافظ
که خود چو حافظ هند است و عرفِ والائی ست

نشسته در کنار بتان ، چون بتی ز شعر و ادب
امیدِ گوشه چشمی به « لطف فرمائی » ست

اگرچه شعر ز غم گفته است و هجر و فراق
به عشق و بندگیِ حقٌ « تمامِ زیبائی » ست



نوع مطلب : شعر من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره با محمدجواد منوچهری به بهانه غزل هی بلا در سایت شعر پاک

تاریخ:چهارشنبه 20 بهمن 1395-09:28 ق.ظ

جناب محمد جواد منوچهری
هی بلا پشت بلا،گریه ی بی نبض سحر
از محمد جواد منوچهری

هی بلا پشت بلا،گریه ی بی نبض سحر
خفقان و طپش قلب و تب وتای کمر
 
مثل آن بچه یتیمم که پس از یک زد وخورد
هم کتک خورده و هم خورده تهش فحش پدر
 
آن درختم که پس از دادن کلی پر وبال
دیده عضوی زخودش گشته طرفدارتبر
 
حال من حال غربیست پس از رفتن تو
قهوه شور! به همراه دو پیمانه شکر
 
گریه کردم نروی هرچه تمنا کردم
در دل سنگ تو یکبار اثر کرد مگر
 
رفته ای از نظر و سهم تو کلی ای کاش...
کاش پیدا بکنی مثل منی جای دگر
*
نظر علیرضا آیت اللهی
سه شنبه ۱۹ بهمن ۹۵ - ۲۳:۴۵
سلام
از تجاتس الابیات که بگذریم مستفیدشدم و بخصوص این بیت را بیشتر از همه پسندیدم :
آن درختم که پس از دادن کلی پر وبال
دیده عضوی زخودش گشته طرفدارتبر

یک کمی بیشتر آشنا بودم به عنوان پاسخ می نوشتم :
مثل تو نیست درختی که منش بگزینم
چوب سختی که شود یار و مدد کار تبر !
*
چهارشنبه ۲۰ بهمن ۹۵ - ۰۱:۳۱
استاد طارق خراسانی :
سلام و درود بی حد
اگر قضیه ی پیش کسوتان نبود امسال دوستان شما را بعنوان ملک الشعرای شعر پاک انتخاب می کردند.
شک ندارم خورشیدی درخشان در آسمان شعر و ادب ایران طلوع کرده است و دوستان یکی پس از دیگری به این مهم واقف خواهند شد.
بنده به نوبه ی خود ضمن تبریک به شما شاعر گرانقدر با احساس،  به خود می بالم که در خدمت شما عزیز می باشم ... خدمات ما هم فقط ثبت اشعار  و بررسی منصفانه ی آثار شاعران و انتخاب شان بعنوان برترین شاعران انجمن ادبی شعر پاک است .
بر خلاف فردی یاوه گو که تا کنون در فضای مجازی و سایت های شعر وجود نداشته است، امروز به همه ثابت شد که طارق نه تنها دستش را پل نساخته که از آبروی خود بگذرد بلکه یک معلم با حقوق ناچیز باز نشستگی سایتی را با قیمتی گزاف تأسیس و به صورت رایگان در اختیار شاعران گرانمایه ی سرزمین خود قرار داده است.
از آنجایی که هدف ما صزفاً خدمت به شاعران گرامی و فرهنگِ کشورو جهان است ، خداوند سبحان هم این انجمن را لحظه به لحظه یاری می کند تا به راه خود بهتر ادامه دهد.
وقتی یغما شاعر خشتمال نیشابوری درگذشت به خدای احد و واحد مسئولان بی درد فرهنگی ما اصلا نمی دانستند یغما کیست!! بدان خاطر که به دنبال امیال شخصی خود بودند و بس...  حالا هم در محافل خصوصی خود،  ضد ارزش ها را بال و پر می دهند.
جناب منوچهری عزیز حوشحالم شما در کنار بسیاری از شاعران خوب و پاک،  ما  را در راه رسیدن به اهداف مقدس یاری می فرمایید..
در پناه خداوند سبحان سلامت و شاد زی
*
  علیرضا آیت اللهی به طارق خراسانی
چهارشنبه ۲۰ بهمن ۹۵ - ۰۸:۰۹
...و پس از عرض سلام :
عشٌاق همیشه سینه چاک اند
عِرض ملکوت و فخر خاک اند
اینان که حساب پاک باشد
دارای هنر ، بدون باک اند
هر مدٌعی ئی زحقد گوید
گو حقد نه ، عاقلان ملاک اند
گرچه حسدش طبیعت اوست
در راه خطای خود هلاک اند
طارق تو به دل مگیر این شرٌ
عشٌاق ! همیشه سینه چاک اند
محمد جواد منوچهری :

عرض ادب و احترام استاد آیت اللهی عزیز
نفهمیدم برای جناب طارق بود سروده زیبایتان یا برای حقیر
این سروده قبل از نشر تقدیم شما
چه حزن آلود می خواند قناری قصه تنهائی خود را
چو بگشاید لب از لب لو دهد دیوانه دل شیدائی خود را
خموشی بهترین کارست وقتی عقل حاکم نیست
به وزن حرفهایش هرادیبی روکند دانائی خود را
عزیز مردم چشم سیاهش بودم وامروز دانستم
خودم بر طبل کوبیدم بنای خواری ورسوائی خود را
سکوت پسته حتما درد دندان دارد اما درس هم دارد
در این بازار دنیا چون صدف پنهان کنی دارائی خود را
صداقت جنس نایاب است واینجا مدعی خروار در خروار
چو افتد پرده میبینی ندارد هیچ کس زیبائی خود را
تبی باید که ارزشمند باشد مرگ اما اوج نامردیست
فروافتادن از چشمی که دارد از خودت برپائی خود را
تو ساکت باش ای دیوانه دل،مستانه خوان،آخر نفهمیدی
برای خواب خوش هرگز نمیخواند کسی لالائی خود را
#محمدجوادمنوچهری
پاسخ علیرضا آیت اللهی :
دوبیتی بود نزد طارق ایثارگر تا که شناسد یاور خود را
منوچهری بیامد عطر پاشان و رسا نا باور خود را
چه گویم جز تشکٌر ؟ قاصرم در شعر در این سنٌ بالایم
چو گردم مست شعر تو ندانم باختر یا خاور خود را ...



نوع مطلب : شعر من  تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

استقبال از غزل « ای که روی ... » از حامد علی بیگی در سایت شعر پاک

تاریخ:چهارشنبه 20 بهمن 1395-06:03 ق.ظ

حامد علی بیگی :

ای که روی ماه تو ما را پریشان کرده است
پنجشنبه ۱۶ دی ۹۵ - ۱۵:۴۱

 
ای که روی ماه تو ما را پریشان کرده است
وی که فضلت عشق را در قلب مهمان کرده است
 
پس دمی بر ما نگاهی کن که یاد روی تو
عقل را در عرصه ی عالم چه حیران کرده است
 
آسمان در حسرت دیدار تو در گریه است
شوق تو در ابر ها ایجاد باران کرده است
 
عشق های دنیوی گاهی تلاطم آورند
عشق تو در قلب عشاقت چه طوفان کرده است
 
هر که میبیند مرا از حال من جا میخورد
سوزش عشق است کاین موی من افشان کرده است
 
من ز وقتی یاد دارم بهر تو بنوشته ام
این قلم را عشق سوزان تو رقصان کرده است
 
حامی

علیرضا آیت اللهی
جمعه ۱۷ دی ۹۵ - ۱۲:۱۳
سلام بر شاعر متفکٌرو متدیٌن
یوسفی که چاه تو ما را به کنعان کرده است
وین سرودت چشم من را نیز مهمان کرده است
عشق هایت آسمانی ، شعرهایت دنیوی است
وین دو خصلت بنده را مجذوب عرفان کرده است
بس تفکٌر داری و در پشت ابیات تو هست
آنچه را در فلسفه ، گفتار ِ انسان کرده است
حمد ها بر حامدی باشد که یار منتظَر
منتظِر مانده ست ، صابر ، لیک توفان کرده است
واینچنین توفان که در شعر تو پنهان گشته است
قلب خیلِ منتظِر را بس پریشان کرده است
عشق مهدی عشق پاکی چون نسیمی از شمال
وز جنوب و شرق و غرب این عقل حیران کرده ست
حامیا بس خوش سرودی باش دائم در سرود
کاین سرودت آسمان را عشقباران کرده است
صلواة 



نوع مطلب : شعر من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

استقبال از قصیده استاد طارق خراسانی بنام « قصیده خراسان » در سایت شعر پاک

تاریخ:دوشنبه 18 بهمن 1395-06:58 ب.ظ


حیف است که اصل قصیده را در سایت شعر پاک نخوانید

طارق خراسانی :

قصیده خراسان - با آخرین ویرایش

شامل 172 بیت
این قصیده را چون فرزندی دوست دارم.

1. خراسان ای زمینَ ت گوهرستان
2. سرایت جلوه گاهِ عشق و ایمان
3. زِ هجرت ای بلندآوازه ی دهر
4. دریدم سال ها از غم گریبان
5. به مژگان گر غباری نقره گون شد
6. مرا آه  جگر دیده ست مژگان
7. اگر نی ناله ای دارد عجب نیـست
8. جدایش کرده دستی از نیستان
9. پریشانی ز خاکََ ت دور بادا
10. اگر چه بی تو می باشم پریشان
11. ز خاکَ ت رُسته بادا سرو و سوسن
12. کویرت جمله بادا باغ و بستان
13. کشیده سر اگر البرز، دارد
14. به سر میلِ تماشای خراسان

نظر و استقبال علیرضا آیت اللهی :

قصد کردم قصیدة المقصود
آمدم بر سرش چو سایه فرود
چون که ابیات آن خراسان است
و خراسان یهشت ایران است
گفته ای از تمام علم و هنر
از بیابان و دشت و کوه و کمر
هم ز تاریخ و علم و حکمت و یار
هم ز جغرافی و تموز و بهار
این چو فرهنگ ، مهدِ آموزش
که نباموختم همه ، پوزش !
عشقنامه نگو که آسان است
معجم و منجد خراسان است
آفرین بر تو شاعر طارق
تو ممیز ، نمونه ای فارق
چشم میهن ز شعر تو روشن
عشق تو بر حراستش جوشن
من چه گویم که عشق نتوانم
اندکی از همان خراسانم
مادرم یزد - مشهدی بوده ست
و هم اکنون به خاک آسوده ست
پس فقط گویمت : مبارک باد
بر زمینی که طارق ما زاد

طارق خراسانی
چهارشنبه 11 اسفند 95 11:24
sسلام و درود بر عزیز جانم 
قصیده خراسان هر روز کامل تر می شود.
اینک در سایت پاک اگر سراغ قصیده خراسان را بگیرد 192 بیت شده است.

در پناه خدا




نوع مطلب : شعر من  تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

استقبال و مشاعره با حمید وثیق زاده انصاری . غزل « چه کرده ای در کف میدان عمر » در سایت شاعران پارسی زبان

تاریخ:یکشنبه 17 بهمن 1395-10:20 ق.ظ

چه کرده‌ای در کف میدان عمر؟
از : حمید وثیق زاده انصاری
 
ز دانشِ تجربه داران عمر
چقدر پر گشته به انبان عمر؟
به زندگی این همه کوشد بشر
که گیرد آرام به پایان عمر
چو این تن خالی بی روح را
ز سر فتد غلغل جوشان عمر،
صعود یا ماندنِ او در زمین
کدام آورده ز تاوان عمر؟
بدین سرا دل تو مبند ای بشر،
گذشت باید چو ز دالان عمر

   تاریخ ارسال  :   1395/11/14 در ساعت : 10:6:32   |  تعداد مشاهده این شعر :  109
1395/11/14 در ساعت : 18:58:0 پاسخ دادن
متأسفانه به علت مشکل فنی سایت نظرات غیر اعضا نه به درستی نشان داده می‌شود نه قابل ویرایش است. از این رو به احترام جناب دکتر آیت الهی، اظهار محبت ایشان و پاسخم را در این قسمت می‌آورم:

علیرضا آیت اللهی :
سلام
مستفید شدم و تحریک شعری ! :

« در کفِ میدان عمر » ؟ کف کرده ام
گریه ها با نوحه و دف کرده ام
طاقچه چون تا کمرگاهم رسید ...
هل به بالا داده ام ، رف کرده ام
در رفی دور از دو دستان رقیب
عشق و هو گفتن به حق صف کرده ام
گفتم آن را که نباید گفت باز ! ...
« دار را جستم به سر » گف ، کرده ام
هشت خود را در گرو نگذاشتم
هفت و یک را خود هش الهف کرده ام
کلٌ مال و عشق دنیارا حمید !
همچو چرک دست بر کف کرده ام
دانشم کو؟ تجربیاتی کجاست ؟! ...
جز همان که صرف مصحف کرده ام
-----------------------------
سلام استاد گرامی. 
ممنون از توجه مهربانانه تان.

روز کندن زانچه گرد آورده‌ای
خواه شَه باشی و یا که برده‌ای
دستهایت را نمی‌گیرد کسی
جز همان که صرف مصحف کرده‌ای



نوع مطلب : شعر من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، همسُرائی ، غزل ، دعایش کن ، خانم ! ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب )6(

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-03:16 ب.ظ

علی غلامی
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۵۸
علی غلامی
 
سلام استاد

صدای تیشه های مردی می آید
در تندیس عشق دلش
جای ضخم دوران و ...
در دستهایش جای پینه هایی از...
عرق های چکیده بر کتاب...
سالهای دور وطن...
سالهای دور از وطن
.
گاهی نماد اندیشه
سهل و ممتنع...
یا همان افراغ اندیشه...
در مزامیر سخن

تا شایدش یکبار...
بلبلی بخرد که...
ندهد صدای کلاغ ...

استاد درود بر شما...    
مرز آشنا هست و در خدمتیم...    
امروز روز بانوان بود....
لذت بردند..
ما پسران را هم دریابید
   
پاسخ صفیه پاپی به نظر علی غلامیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۲۰
صفیه پاپی
  
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علی غلامیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۴۷
علیرضا آیت اللهی

سلام  

صدای تیشه فرهاد راگوئی ؟
صدای مضرب عشق است
بریک سنگ
که گویا این دلِ شیرین ز خاراهست
و فرهادش
چو یک مرد جوان
مردانه می جنگد !
که گوید مردِ مردَم
عشق را
مردانه می خواهم 

     

پاسخ امیدمرادی به نظر علی غلامیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۰۲
امیدمرادی
  
علی غلامیچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۱:۲۱
علی غلامی

سراغم را در کدامین غزل از خاطره ها می جویی
غزلی نیست به برم جز یک آمین که از دعاها می جویی

شرح هجرت مهر دوستان نیست فقط قصه فرهاد
آرامشم را در کدامین رقص از پروانه ها می جویی

گرچه شرح ارادت بر استاد شایدش بر دهانم نیست
بر دفتر پرغلط املای من دنبال کدامین غلط ها می جویی 

من کودک دشت بیستون زاده دیرپای تبار فرهاد هایش 
جز عشق بر استاد زازل تا به امروز کدامین عشق ها می جویی

هر چند فرهاد بود عاشق کوه کن اما نیست معصوم
نشانش آن نشان بود کفر و تیشه دیگر شیرین ها می جویی

نمی دانم کیستم اما برتر نباشد نه مرد و نه زنها
اما خدا را شکر که احوالم باشد خوب که ها می جویی

پیغمبرم فرمود که هرکس از مردها بداند خود را برتر ززنها
در میان آخرین کلمه در ززنها با صدای زنبور زنها می جویی

همین است اوصاف عروض و قافیه در این غزل ها
شکستن حس در عشاق و وزن ززنها جور کردن ها می جویی

مخلصم استاد غزل هایکو نشه فقط انشالله آخه توی کتابهای قدیم دبیرستان یعنی دوره ما قانون هفت الی بیشتر بود و الان شده پنج تا..

راستش بلدم کمی تقطیعش بکنم هجا هجا و بعد ارکان بازی و تعیین وزن مصراع اول مقصد و سپس تا آخر شعر مصراع های زوج بر همان وزن والی آخر....
اما خسته ام از این همه شعرهای
اسیر بند و قافیه....
عاشقم بر غزل های ناب با بند و قافیه.....

اما ببخشید دریافتن پسرها یعنی کل پسرها و اثری از اشکلات فراوان دخترها در اثرهای بعدی استاد

   

علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۱۷
علیرضا آیت اللهی

   

ببین !
تقصیر از من نیست !
حواست هست ؟
ببین که تیشه فرهاااااد ...
کجاافتاد ؟!
وشیرین انسولینش را به موقع زد؟
اگر خسرو گناهی کرد ، ببر در مرز کردستان و...
... بیرون ران از این بستان ...
چرا این بیستون از هر ستونی گشته محکم تر ؟!
ببین نقشی که آن بالا ست
نقش کیست آن ؟
حالاست ؟! .

در این گرد و غبارِ شام کرمانشاه
بلیطی بهر تهران هست؟
فقط یک جا 
کناردست راننده
ویا حتی ....روی بوفه
به سوی واقعیت ها
که گرچه یک ناهاری
یا فقط یک شام شب باشد ! :
در این گرما ، قناعت میکنم به نان - پنیر و یک کمی سبزی
منم فرهاد ، امٌا بی تبر !
شیرین !
کجائی تو ؟!
که یارانه ز تو برگشته و حذفی ز هرفهرست ...
حسن رفت و امید آورد
به هر تدبیر
چون یک شیر ...
.... درون پاکت نایلون
گرانتر از شب قبل است 
تبر کو ؟
یک تبر داری ؟
چرا خونسرد ؟
ز مافیها خبر داری ؟
ولم کن با سپید حاجیه بی بی در این سایتت ! ....

     

علی غلامیچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۵۴
علی غلامی

در شهری که پرواز نمی کند هیچ کنجشگ
مگر نمی شنوی پچ پچ کلاغ ها را؟
در شهری که نشسته برف تا کمر
مگر نمی شنوی پارس سگ ها در زوزه گرگ ها را
جای مترسک در مزرعه های سبزشان آدم برفی نشسته
در زود آب شدنش سنگ دماغشان تی پای بد خورده
در سردی و دست نداشتن هایشان....
کله هاشان از گرمی خورشید آب جوی گشته...
ببین چگونه شال گردنش را سفت بسته! ....
جای هر آدم برفی صبح فردا....
آدم برفی دیگر با هویج گندیده دماغش نشسته
خوب می دانم از قهر روزگار
آشوب کردن در غار تنهایی ها را چه سود؟
پاداش فریاد در غار پژواک ناموزن است در سر
در بر این مردمان عاشق گل.. اما فسیل پرست
هیچ گلی نمی روید در سبدهای کاغذی به دست
سالهاست گل مرده است در سبدهای کاکوتی گل بدست
داروی بوی دهانهای پلاسیده حنجره در حلق ها
نوشیدن گلاب است در هرم عرق ها
سراغ ام را در کدامین غزل از خاطره ها می نوشی....
حرفی نیست در سوزن زدن های خیاط پیر
جز نیش سوزن بر دست او در گاه گاهایی زود و دیر
خودش لخت است لخت لخت نامش عور....
اما نمی دانم چرا هر روز ...
لباسش می دوزد بر اشک هنوزش او!

مردمان یزد نامشان یاد باد
امروز این شعر را فی البداهه برای خانوم توکلی نوشتم که البته اینجا با تغییراتی برای شما.پاسخ آخرین شعر شما انشالله در غزل بعدی که تقدیم محضر استاد خواهم کرد.بعد از این تقدیمی.
   

پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علی غلامیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۶
علیرضا آیت اللهی

   

سلام به شاعر اندیشمند

از قدیم گفته اند :

« کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من »

     
روح اله عسگری
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۰۰
روح اله عسگری
 
درود بزرگوار       
پاسخ صفیه پاپی به نظر روح اله عسگریسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۲۰
صفیه پاپی
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر روح اله عسگریسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۵۸
علیرضا آیت اللهی

سلام  

درود بردرودت ، ای روح پاک الله
بارد ز وی به رودت ، ازما دعاست والله

     

علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۷
علیرضا آیت اللهی
ممنون از لطف سرکار عالی  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

علیعلیعلیعلیعلیعلیعلیعلیعلیعلیعلیعلیعلیعلیعلی

تاریخ:دوشنبه 22 تیر 1394-08:32 ب.ظ

علیعلیعلیعلیعلیعلیعلیعلیعلیعلیعلیعلیعلیعلیعلی

گر شوی سرمشق ما ای شاه مردان ! یا علی !
اینجهان گردد بهشت ، هرلحظه هرآن ، یا علی !
بار الها ! ، گر علی (ع) را آفریدی مَردِ مَرد
پس نما از ما علی ، هریک علی ، دنیا علی !

مولامولامولامولامولامولامولامولامولامولامولا

نوع مطلب : شعر من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حق ٌ ، خوش !

تاریخ:چهارشنبه 20 آبان 1394-08:47 ب.ظ



حق ٌ خوش !

خوشم می آید
وقتی که دشمنانم 
از احمق ها هستند *
زیر پاهایم 
خرد می شوند
خاکشیر می شوند 
خاک می شوند
خشک می شوند 
و به خاشاک می پیوندند ...
چرا که
من
بر حقٌم 
و آنان ، ناحق

من نه برای خودم
... که برای حقٌم 
و برای هر احقاقی شاد می شوم
از احقاق ؟
- خوشم می آید
خوش !
خوشحال
خوش اندیش...
و
خوش بیان
به ... هرآنچه که خوشم می آید ! . 

* قال الامام الصادق (ع) : الحمد لله الذی جعل أعدائنا من الحمقی 



نوع مطلب : شعر من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غزل ، ای سفله ای که علم نداری و عالمی ، علیرضا آیت اللهی ، تهران ، فروردین 1394 ، سایت شعر ناب (3)

تاریخ:پنجشنبه 27 فروردین 1394-10:36 ق.ظ

توجٌه : رسمی نسبتا" نیکو در سایت شعر ناب وجود دارد که یک یا چند نفر میزبان صفحه ی شاعر می شوند . و آنهم بزرگانی چون مدیر سایت در جاهائی دیگر یا بحر الغزل در اینجا . لوگوی « اسب سوار » ، شاعر ارجمند و گرامی ، خانم فاطمه رها ، از میمانداران ِ شرمنده ساز این صفحه سبب طنز پردازی دیگری شده است که در هرمورد تشکری هم از ایشان بکنم که شاید به تنهائی خود یک غزل شود با مطلع : با اسب می تازی مرا ...  
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۸:۵۹
(1)
با اسب می تازی مرا ، از عقل می بازی مرا
ای نازنین ماجرا ، با پیرِمُل بازی چرا ؟!
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۵۶
استاد بداهه های زیبا   
پر كردن جاى خالى ش با آدم ها
حكایت پر كردن
گودال با تكه اى یخ است 
هر كدام در من
اندكى بعد آب مى شوند 
نیست مى شوند 
و انگار هیچ وقت نبوده اند 
جاى خالى "استــــــــــ   ـــــــــــــادم"
با هیچ چیزى پر نخواهد شد ، هیچ ..
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۴ ۰۰:۱۱
ممنون و متشکٌر از لطف سرکار عالی . بیش از حدٌ شرمنده می فرمائید 
جمیله عجم(بانوی واژه ها) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۰۶:۴۵
به به
بسیار زیبا
حکیمانه وروان قلم زدید استادبزرگوارم
لذت بردم             
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر جمیله عجم(بانوی واژه ها) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۸:۴۸
سلام به بزرگ بانوی واژه های اکسیری
صفحه ی بنده ی کمترین را منور فرمودید
بسیار بسیار از الطاف مدیدتان ممنونم
استوار و پایدار باشید انشاء الله .
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۰۴
(2)
من چون پدر مفتون تو ، در شاعری مغبون تو
این صحنه ی شعر مرا ، بهر چه کردی ماجرا 
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۵۸
تو انگار از سیاره ی دیگری بوده ای   
یک حس ناشناخته و پیچیده
مثل هفتمین حس
یک رنگ ترکیبی عجیب
نه مجزا،نه درهم
مثل رنگین کمان   
مسافری از آخرین طبقه بهشت
ساکت اما پر از پیام
آمدی، .... رفتی
ولی انگار بودی   ...
خوشحالم برگشتی   
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر جمیله عجم(بانوی واژه ها) شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۶:۱۶
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۰۶:۵۴
علیرضا آیت اللهی
 : داستان کوتاه 
مگر کشک است ؟!
این که میگویند چنگیز مغول خونخوار بود ، کجایش خونخوار بود ؟! ؛ پس چرا در کشور خودش ، و در فتح کشورهای همجوارش که خود سردار لشگر بود خونخواری نکرد ؟ ، و اینکه در کشورگشائی ها بنام وی خونخواری شده است مگر خودش حضور داشته است ؟ ... و مگر از اسماعیل صفوی و ندر بیک افشار و .... گرفته تا نانوهایشان که ماشاء الله خان کاشی باشند کمتر از او دزد و خونخوار بودند ؟! ؛ اسماعیل که حتی در کشور خودش و ماشاء الله خان فقط در کشور خودش !.
کسی چه میداند ؟ شاید سرداران چنگیز در ایران هم نامشان عیٌاش خان موش ممل فریبکار ، منوشخان اسپاهانی ، سیاهچش خان و همسرش یسوزان خاتون ، کوتوال پشت کوه و مخمٌر خان خندقی ... و...و...و... بوده است ؟ با پیراهن های سفید و شلوارهای مشکی سوار بر موتورهائی اهدائی ... ؛ حالا بگذریم از این که میگویند چنگیز در واقع ضدٌ اسلام ! و انگلیسی یا آمریکائی بوده است ... یا تا آنجا پیش می روند که مغولستانِ آنروز نه در چین و همجوار چین ، بلکه در آمریکا بوده است ! بازار چادر مشکی و جهانگردی حجازی ، اسلحه روسی را کساد کرده است ؛ و...
چنگیز خان حالا کمی تا اندکی و بخشی چینی بود و لشکریانش نه همه شان مغول ، که سرزمینی بسیار - بسیار کم جمعیت بود ؛ بلکه بیشتر از سرزمین هائی که حال در چین بسیار بسیار عزیز ( که هیچگاه کاری به کار حکومت مٌلٌی ممصادق نداشته اند ) ! و روسیه که آنها هم « ظاهرا" » به همچنین ؛ و کوچکترین خیانتی نورزیده اند و نمی ورزند ! ؛ و بَخشَک هائی کم و بیش وسیع ... از ایران عزیز ! بودند و چه بسا تجاوز و تعدی به نسرین ها و ندا ها و دزدیها و غارتهای گسترده که هدف اصلی بود و اگر مقاومتی به عمل می آمد قتل ! .
گوسفندانی که نه سر پیاز بودند و نه ته پیاز ، سال گوسفند را به فال نیک گرفته از شهر خارج شدند به سوی دشت و صحرا و بیابان که دیدند حتی بیابان ها هم گرگ و شغال و سگتور و گربه ی وحشی و عقرب کاشی ( که نیشش البتٌه از روی حُسن نیٌت و انجام و ظیفه ! نه از ره کین است ! ) دارند . در آن برٌ برهوت باغی دیدند و وارد آن باغ شدند . صاحب باغ که از روی آوردن چنین نعمتی خوشحال بود باغبانان خودی و ضدٌ خودیش را بسیج کرد ! و... گفت حتٌی با دسته ای از گل خرزهره و کاکنوس و غیره و غیره « مقدمشان را گلباران » کردند ...
امٌا بعدا" شنید که برخی از گوسفندان یحتمل بیش از پیش حسٌاس اند و متقاضی عدالت ! یع بع هائی می کنند که باغبانان را خوش نمی آید و شب به این نوا اضافه می شود که مرغ سحر ناله سر کن ! .
امٌا صاحب باغ که در منزلی امن به دور از باغ زندگی می کرد و یحتمل « تو باغ نبود » !...شاید هم از لاجونی و توهٌماتی بودن باغبانهایش چندان خبر نداشت که در واقع از پسِ پروار گوسفندان که چه عرض کنم حتی از پس نگهداری گوسفندان برای وی هم بر نمی آمدند ! و بنابر این دلواپسانه چند گرگ و سگتوره و شغال و گربه وحشی الی عقرب کاشی را به خدمت گرفته بودند ؛ و آنها هم با رؤیای حقٌ البوغ و حقٌ الدوغ خود از کفتار و لاشخور جنگل چه رؤیاهائی که در سر نمی پروراندند ...
هرروز صبح جای چند گوسفند خالی بود و چند تا از این به کمک باغبانها آمده ها ی محترم ! خوش به حالشان شده بود ؛ تا اینکه یک شب گربه وحشی به دیگ همسایه که هرروز با نگاه های عاقل اندر سفیه برلب دیوارباغ به تماشای مظلومیٌت گوسفندان می نشست دستبردی جانانه زد که داد وی را در آورد :
« هرچه هم در دیگ باز است ؛ حیای گربه چه کرده » ؟
رای گفت برهمن را که راست است ؛ اگر شاعران تقاضای نقد می فرمایند از منتقدان حقیقی نقد تقاضا می کنند و نه از آن بسیار کم سواد بنگاهی و در واقع شاگرد بنگاهی ( و فرزندش ) که نه تنها تفاوت شاعر مقیٌد با شاعر غیر مقیٌد را نمی داند از تفاوت عظیم نقد ادبی با ویراستاری شعر فارسی که چون اقیانوسی است نسبت به قطره هم سر در نمی آورد ، یا آن 17 سال پشت دیپلم مانده و حتی آن لبسانسیه مرغداری ... که در اینجا فریاد هائی بلند شد :
شغال گفت : « این منم ظاووس علٌیین شده » و
چندتا گرگ گفتند ما از همه گوسفند ها گوسفند تریم ؛ شاعر تر ، ادیب تر ، تحصیکرده تر ، دانشمند تر ...
که روح صائب ظاهر شد و به طنز گفت : « خُم در این مجلس بزرگی ها به افلاطون کند » ! ...
... مگر نقد ادبی نوشتن هم کشک سابیدن است ؟
و در تمام مدٌت عقرب داشت آن زیر برانداز می کرد تا توله سگ ها و بچٌه شغال های اطراف و به اصطلاح نوچه اش ! بیشتر برایش پرو پاگاند کنند و شخصیتی کاملا" جعلی برای چنین موجودی ...و کسی چه می داند ؟ شاید نوعی کودتا یا لااقل تخریب گسترده در عصر مذاکرات تفاهم رجز خوانانه ....
چون قصٌه به اینجا رسید نه رای مانده بود و نه برهمن ! و نقٌال پیر و فرتوت ، خسته و گرسنه گفت : بفرمائید شام ! . 
پاسخ فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) به نظر علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۳۴
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۰۵
(3)
با آن کمان و تیرها ، بیمی زده بر شیرها
زهری ز چشم میرها ، بگرفته ای در سامرا
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۵۹




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد و نظر ادبی ، نقد شعر ، نقد ادب ( اخلاق شعری ) ، روانشناسی شعر روئی به آیتی کن.... (5)

تاریخ:سه شنبه 18 فروردین 1394-09:43 ب.ظ

 نقد و نظر ادبی ، نقد شعر ، نقد ادب ( اخلاق شعری ) ، روانشناسی شعر روئی به آیتی کن.... (5)

علیرضا حكیم یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۱:۵۵
 
 درودتان باد استاد گرانبها       
شعری زیبا با زبانی طنزگونه از شما خواندم و محظوظ شدم 
مؤید و منصور باشید
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علیرضا حكیم یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۲۵
علیرضا آیت اللهی
سلام   
به شاعر گرامی
جناب آقای استاد علیرضا حکیم
این لطف و مرحمت جناب عالی است که نصیب بنده ی کمترین شده است .
بسیار ممنون و متشکرم .
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۵:۱۶
سیاوش پورافشار یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۱:۲۲
سیاوش پورافشار
 درود شاعر
خوشحالم از شما می خوانم
غزل شیوا و قابل ترحیبی از حضرتعالی خواندم
موفق و موید باشید  
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر سیاوش پورافشار یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۰۴
سلام   
به شاعر ارجمند و گرامی
دوست قدیمی
جناب آقای مهندس پور افشار
بسیار بسیار خوشحالم که باز دستخطی و آنهم بزرگوارانه ، از جناب عالی زیارت می کنم

درود بسیار بر اینهمه لطف و مرحمت
محمد میر سلیمانی بافقی (باران) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۰۹:۳۵
 به به چشمانمان روشن به استاد فرهیخته و دانشمند عزیزالوجود جناب آقای دكتر آیت الهی         
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی....       
همانند همیشه نوشیدم از صهبای قطعه غزل زیبا و طنازانه تان و بیشتر از زیارت دوباره تان خوشنود و مفتخر شدم.دلمان حسابی برایتان تنگ شده بود... 
یارب عنایتی کن ! رویی به آیتی کن !
این روز تلخ ما را ، با نغمه ی بخارا
نوروز روز شادی است ، حق را به حق منادی است
جشن و سرور مخلوق ، دافع شود بلا را
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر محمد میر سلیمانی بافقی (باران) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۰:۴۵
سلام به
استاد ارجمند و گرامی جناب آقای دکتر سلیمانی بافقی
بسیار شرمنده فرمودید . از قدیم گفته اند « تعارف آمد نیامد دارد » فکرش را نفرمودید که بنده ممکن است تعارفات ادیبانه و بزرگوارانه ی شما را باوردارم و به خود بگیرم و خود را فرهیخته و دانشمند محسوب دارم که « بدانترتیب » ! تعداد دانشمندان جهان از هفت و نیم میلیارد نفر هم خواهد گذشت ! ...
انشاء الله که بتوانم بیش از این در خدمت آن بزرگواران باشم و از مصاحبت مجازیشان و الطاف صمیمانه شان لذٌت ببرم .
... و امٌا چه کنم که در اکثر قریب به اتفاق شعرهای کلاسیکم یا گرفتار هجو می شوم یا طنز یا هردو ؟!
در کُنهِ خُلق و خویم طنزی به خود نهفته است 
یارب مدار تقدیر ... ؛ تغییر ده قضا را .... 
علیرضا آیت اللهی در پاسخ به فاطمه رها یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۰۰:۳۱
(1)
دخترم من آمدم تا بازهم شعر تو خوانم
مهر داری با عمو ، ای نیکسیرت ، عمر و جانم !

( دنباله دارد )



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد و نظر ادبی ، نقد شعر ، نقد ادب ( اخلاق شعری ) ، روانشناسی شعر روئی به آیتی کن.... (4)

تاریخ:سه شنبه 18 فروردین 1394-09:32 ب.ظ

 نقد و نظر ادبی ، نقد شعر ، نقد ادب ( اخلاق شعری ) ، روانشناسی شعر روئی به آیتی کن.... (4)
( دنباله قبل )
پاسخ فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) به نظر علی اصغر اقتداری (حرمان) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۱۶
نوروز روز شادی است ، حق را به حق منادی است   
جشن و سرور مخلوق ، دافع شود بلا را   
قدمتان       باران بر صفحه استاد   
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۰۰:۳۳
(2)
فاطمه هستی رها از قید های عیب و پستی
در سروده های خوبان شاهدی از غیب هستی
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۰۹:۰۲
ای استادمـرا بــه حال ِ خـود بـاز گذار
با خلـوتِ من تو را چکار اســت ، چکار؟
بگذار به دردِ خویــش بــاشم مشغــول
بیــزارم از این جمـــع دروغــین ، بیـــزار
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علی اصغر اقتداری (حرمان) یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۲۵
«در عین تنگدستی ، در عیش کوش و مستی »
تا کور گردد آن شیخ جشن و سرور ما را
نوروز روز مستی است ، نور طلوع هستی است
خوش باش و خوش بیاسا روز عبور ما را
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۴۰
تو یک ادیب نابی ، آبی ! نه چون سرابی
« نقد» ی تفقدی کن ، در ویش بینوا را
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۵:۰۰
تو خود استاد بزرگی ، شعر من ناقابل تو
هر سخندان این شناسد ، جاهلانی غافل تو
شعر خود چون سحر پاشی ، محفلی مسحور گشته
خلق را مجنون شعرت دیده ام ؛ کو عاقل تو ؟!
علیرضا آیت اللهی در پاسخ به فاطمه توکلی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۵:۰۶
تو خود استاد بزرگی ، شعر من ناقابل تو
هر سخندان این شناسد ، جاهلانی غافل تو
شعر خود چون سحر پاشی ، محفلی مسحور گشته
خلق را مجنون شعرت دیده ام ؛ کو عاقل تو ؟!
عباسعلی استکی(چشمه) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۳:۲۱
 درود استاد عزیز
سروده زیبا و شیرین
پر معنی و موثر        
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر عباسعلی استکی(چشمه) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۳۳
سلام به
دوست ارجمند و شاعر گرامی
جناب آقای عباسعلی استکی ( چشمه )
از لطف همیشگی جناب عالی بسیار متشکرم
امٌا حقیقتش کدام معنی و به ویژه کدام تاثیر که خود را نباخته ایم و میدانیم که کمترینی مدار بر دور بزرگانیم و لاغیر ! :
« سرکش مشو که چون شمع ازغیرتت بسوزد »
پروانه وار هستیم ... بر گِردِ خَلفِ دارا 
در پاسخ به فاطمه رها
پس بیا برخوان که شعر چهر گلها را سرودم
داستان ، جانان ! ز قهر و مهر بلبل ها سرودم
رضا نظری شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۶:۵۵
رضا نظری
 بوی شراب کهنه مستی فزاید این سان
من مست و او شراب است-استاد آیتی را-
منگ است شاعر و باز، گفته ست یک جفنگی!
خوانده از اوستادش این دم حکایتی را
قافیه لنگ مانده! قربان قد و «وزن» اش!   
من می پذیرم این دم هر نوع شکایتی را!   
به قول میثم دانایی، انصافن حال می دهد پا توی کفش شعرا کردن!   
مخلصیم آقا...  
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر رضا نظری شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۴۵
سلام به استاد نظری بسیار عزیز
بابا ایول ! دست مریزاد !
خودم هم قبول دارم که قافیه لنگ مانده...
امٌا بعضی ها طبیعیش را دوست دارند ؛ یا لااقل در وهله ی نخست ... تا بعدا" به اصطلاح بزک دوزک لازم را به عمل آورند .
حرف های میثم جان را مگر می شود رد کرد ؟! . امٌا پا را باید درکفش کسی کرد که کفش داشته باشد ! نه من پابرهنه ! .
دیوار بنده هم که از چاه خانه شما کوتاه تر است ...
تمرکزی حاصل شد درستش می کنیم ! ... فعلا" ....در آب نمک است ...
ای صاحب کرامت ، قربان آن کلامت
من پیر رو به فردوس ! معذور دار ما را
.... و ما مخلص تر تر ...
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر رضا نظری یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۳۵
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
به صفحه ی پربار استاد گرانقدرم خوش آمدید     
رضا نظری دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۴ ۱۱:۳۵
به جان خود منظورم از جفنگ و منگ ولنگ شعر خودم بود  
شعرتان ذوقم را باز کرد
.... ( ادامه دارد )




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد و نظر ادبی ، نقد شعر ، نقد ادب ( اخلاق شعری ) ، روانشناسی شعر روئی به آیتی کن.... (9)

تاریخ:شنبه 18 مهر 1394-11:51 ب.ظ

(دنباله )
فاطمه توکلی یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۱۶
 سلام و درود جناب آیت اللهی استاد بزرگوارم
سکوت بره های جاناتان دمی غمگین است ... اینجا گرگی ست که از پوست تن بره ها برای خود لباس می دوزد و من می ترسم از روزی که گرگ با لباس میشی مغز شنگول ها را بخورد و من بی قصه بمانم تمام تاریخ نوروزم را...  
استاد گرانقدرم چنان طنازانه و اندیشمندانه سروده اید که غرق واژه به واژه ی سروده تان شدم در هر بار خواندن دریچه ای نو پیش چشمم گشوده شد... هر بار کلام تازه ای به دلم نشست و با روحم درآمیخت ...و پریشان به دیوار قفس کوبیدم جانم را ... می ستایم کلک توانمند و هنرآفرین تان را و می آموزم در مکتب اندیشه تان آزادی و آزادگی را       
ما می توانیم مدعی شویم كه جسم وجود ندارد و همچنین ادعا كنیم كه جهانی نیز وجود ندارد... اما هرگز نمی توانیم ادعا كنیم كه من وجود ندارم؛ زیرا من می توانم در حقیقت سایر اشیاء شك كنم .دکارت       
همیشه باشید و بسرایید
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر فاطمه توکلی یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۳۹
سلام به ادیب بزرگوار 
و شاعره ارجمند و گرامی
سرکار خانم فاطمه توکلی
استاد ، سرکار عالی هستید و بنده ی کمترین فقط استفاده میکنم ؛
امٌا قدر شناسم !
منتهی زبانم در مقابل اینهمه لطفی که فرموده اید قاصر است ....
چه بگویم ؟
آرزوی بهترین ها را برایتان دارم                                  
محمد رحیم کاظمی دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۴ ۱۰:۲۵
طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۴ ۲۱:۲۲
طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)
 استاد ارجمند جناب آیت اللهی
سروده ی زیبای شما را خواندم و بهره ی وافر بردم
استاد مدتها چشم انتظار حضور پرمهرتان بودیم .خوش آمدید.
دیریست که از حال ِ دل ِ ما نشنیدی
طعمی ز شراب ِ غزل ِ ما نچشیدی
بهاران بر شما مبارک.
طول عمر همراه با سلامتی و سر سبزی شما آرزوی من است
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۵:۲۸
هرچند هم بکوشم ، از جام می ننوشم
« ساقی بشارتی ده ، رندان پارسا را »
اکرم حاج ابراهیمی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۰۰:۰۴
اکرم حاج ابراهیمی
 سلام ودرود بر استاد ایت اللهی
بی نهایت عمیق و با مفهوم بود بزرگوار  
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر اکرم حاج ابراهیمی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۵:۳۱
علیرضا آیت اللهی
سلامی بیش و درودی افزون
از بنده که اینچنین شرمنده لطف خود فرموده اند
حضور شاعره گرامی سرکار خانم ابراهیمی
سلامت و سعادت سرکار عالی در سال جدید را آرزومندم
و با تشکرات فائقه
پایان این شعر ؛ و نقد ها و نظرات مربوط به آن




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد و نظر ادبی ، نقد شعر ، نقد ادب ( اخلاق شعری ) ، روانشناسی شعر روئی به آیتی کن.... (8)

تاریخ:شنبه 18 مهر 1394-11:30 ب.ظ

(دنباله )
جعفر جمشیدیان تهرانی شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۰۹:۴۴
جعفر جمشیدیان تهرانی
 درود استاد بزگوار
زیبا سرودید. 
موفق باشید
هر کسی از ظن خود شد یار من
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر جعفر جمشیدیان تهرانی شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۰:۵۱
« آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است »
یا شعر خوان « نظر » ده ! یا « ایها السکارا »   
(8)
این گل تو همچو اکسیری گران و خلق بلبل
کی تواند که بپردازد یهائی را به این گل
جمیله عجم(بانوی واژه ها) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۰:۱۵
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
درود استاد بزرگوار
بسیار زیبا قلم زدید       
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر جمیله عجم(بانوی واژه ها) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۲۱
آنچه زیبا هست چشمانی است زیبا بین خاص
خواهمت نقد و نظر بانو ! به حدٌ التماس !
کرده بن بستی برای عاشقان سینه چاکش
بس هواخواهان مجنون در ره آن ذات پاکش   
 این داستان ادامه دارد ...
محسن افشار نادری شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۲:۵۸
 جناب استاد آیت اللهی عزیز درود بر شما
بسیار زیبا و دلنشین غزلی بود 
چند بار خواندم و لذت بردم قلمتان مانا و در پناه حضرت حق باشید                                           
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر محسن افشار نادری شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۲۳
بیش از حدٌ شرمنده می فرمائید . نا قابل است
من در کشا کش دل ، زین فکرهای باطل ؟
بربند بار و محمل ، زین شهر بُطل یارا
ضمنا" هربار که نام جناب عالی را می بینم به یاد استاد عزیزم در آنتروپولوژی ، دکتر نادر افشار نادری ، هم می افتم .
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۲۰
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
 سلاممممممممممممممممممممممم استااااااااااااااااااااااااااد   
قدمتان           باران
خوبید؟
بهار برشما و بانوی ادیبم مبارک           
زیبا کلام جایتان خیلی خالی بود
خوشحالم و کیفور از حضورتان         
اسب چموشم خوب امدید   
بابا سلام میرسونه و برایتان بهترین ها را آرزو داره و می گه هنوز :
التماس دعا داره       
عزیزید...همین  
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۴۷
مریم شجاعی شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۲۳
 درود بر شما جناب آیت اللهی
غزل نابتان را خواندم ... بسیار زیبا بود...
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر مریم شجاعی شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۵۲
علیرضا آیت اللهی
سلام به سرکار خانم شجاعی
ناب ؟ که نبود ؛ این نظر لطف سرکار عالی است
با یک دنیا امتنان
پاسخ فاطمه توکلی به نظر مریم شجاعی یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۲۷
فاطمه توکلی
♔ ♕ ♖ ♗ ♘ ♙ ♚ ♛ ♜ ♝ ♞ ♟ ♠ 
«در عین تنگدستی ، در عیش کوش و مستی »
تا کور گردد آن شیخ جشن و سرور ما را
نوروز روز مستی است ، نور طلوع هستی است
خوش باش و خوش بیاسا روز عبور ما را
♔ ♕ ♖ ♗ ♘ ♙ ♚ ♛ ♜ ♝ ♞ ♟ ♠
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۴۸
فرمیسک(هاوار هه لوی) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۴۹
فرمیسک(هاوار هه لوی)
 درود بر شما 
سروده ی زیبایی بود
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر فرمیسک(هاوار هه لوی) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۱۵
سلام به شاعر ارجمند و گرامی
زیبائی در مرام تام و تمام سرکار عالی و سایربزرگواران شعر ناب است
با کمال امتنان و تشکر
احمد رشیدی مقدم (گمنام) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۲۳:۰۹
احمد رشیدی مقدم (گمنام)
 بادرود فران به نشان بی مثال خداوند استاد ارجمند
لذتی وافر نصیبم شد که در عین عرض سلام بداهه ای 
به ذهنم خطور کرد تقدیم ومیدانم مشکل است که مورد 
قبول قرار گیرد 
دستم بگیر استاد ، در چشم کن تو اوتاد 
تابی نمانده مارا؛ نادیده است رضا را 
دست حق نگهدار         
سودابه برزگر یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۲۸
سودابه برزگر
 درود استاد بزرگوارم جناب آیت اللهی
خوشحالم که سعادت خواندن این سروده بسیار زیبا و طنز ولی عمیق وپر از رمز و راز نصیبم شد .
پاینده و سراینده باشید        
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر سودابه برزگر یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۱۱
قدم رنجه فرمودید ومرا از حضور چنان شاعره ارجمندی در دفتر خود بسیار خوشحال کردید .
این غزل « خود آمده » ! قابل سرکار عالی و سایر بزرگان سایت را نداشت و ندارد .
استوار و پایدار باشید انشاء الله




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، گیتار زخمی ، لیلا رنجبران ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 8 مرداد 1394-09:30 ب.ظ

گیتار زخمی/ از دفتر نجوای سیمیا

 شعری از 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 از دفتر نجوای سیمیا نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۰:۳۷ شماره ثبت ۳۹۱۱۹
  بازدید : ۲۳۴   |    نظرات : ۴۸

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر لـــــــــــــــیلا رنجبران
آخرین اشعار ناب لـــــــــــــــیلا رنجبران


حرف به حرف


کلمات پشت سر هم می میرند


کمی قبل از سطر آخر


روی  خون آبی کاشی ها منتشر می شوم...


 


نام کوچک مرا به ریشه ی کلمات،


گره ای نابلد بزن.


 


روی ریلهای بخواب رفته ی دفتر


چشم هایم مات مانده،


هجای نام تو شعر است.


بر هجا هجای  زخم من


عقیقی از شعر بیاور.


۹

۳۳ شاعر این شعر را خوانده اند

محمد دهقانی هلان

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

علی دولتی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

مهدی نعیم (خیال)

 ،

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

علی غلامی

 ، 

رضا نظری

 ، 

امیدمرادی

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

امیر جلالی( ا م دی )

 ، 

علی میرزایی(هیچکاک)

 ، 

کریم لقمانی سروستانی

 ، 

مرتضی اربابی حکم ابادی (مسیح)

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

سپیده 

، 

شاهین لقایی(شاهین)

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ،

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

مینا علی زاده

 ، 

سعید چرخچی

 ، 

ترانه رفیع نظر

 ، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

حسین سعیدی

 ، 

زهرا قمری فتیده

 ، 

امیر جاویدی

 ، 

شاهدخت

 ، 

مجید اسکندری

علیرضا آیت اللهی
سه شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۴ ۱۴:۵۸
علیرضا آیت اللهی
 

نقد محتوائی - تفسیری به شعر   

حضور ذیجود یرکار خانم رنجبران ، شاعره بزرگ و بسیار گرامی    

رنج برآن رنج نِه ، رنج بر آن را بساز
رنج بر این رنج نِه ، رنجبران را بساز

حرف به حرفت گل اند ، زنده و جاوید باد
شمع ِ تو پروانه است ، غنج بر آن را بساز

لیلیِ لیلای شب ، هرچه بگوئی رطب
واژه به واژه بگو ، سنج بر آن را بساز

شعرِتو دریایِ عشق ، شعرِ من ازجورو فسق
ذات خدایت یکی است ، پنج برآن را بساز

بس که طنین دارد این ، لیلیِ دریا ....! ببین !
غرق در این ورطه ایم... ، لنج بر آن را بساز 

کاشی آبی کجاست ؟ شعر عقیقی است سرخ
پس به سرودی به طنج ؛ گنج بر آن را بساز

چشم تو بیدار شد ؟ عشق تو تبدار شد ؟ ...
پس بسرا باز هم ؛ گنج نهان را بساز ... 

                   


پاسخ علیرضا کاشی پور محمدی به نظر علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۱۳
علیرضا کاشی پور محمدی
       
پاسخ لـــــــــــــــیلا رنجبران به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۳۳
لـــــــــــــــیلا رنجبران
     



نوع مطلب : تفسیر شعر  شعر من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، غزل ، یک لحظه ، نرگس بهارلوئی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:دوشنبه 5 مرداد 1394-11:51 ب.ظ

یک لحظه

 شعری از 

نرگس بهارلویی

 از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۲:۵۴ شماره ثبت ۳۹۰۲۵
  بازدید : ۲۰۵   |    نظرات : ۵۲


دفاتر شعر نرگس بهارلویی

یک لحظه تو را دیدم و مجذوب شدم من

درجنگ غم عشق تو مغلوب شدم من


من فکر تو و یاد تو بودم همه ی عمر

افسوس که دل کندی و مغضوب شدم من


چشمان تو انگار نمیخواست که باشم

از سیل نگاه تو چه مخروب شدم من


تا کی به غم دوری تو صبر کنم من

اینجا که به هجران تو ایوب شدم من


باشد که خدا چاره کند کار دل ما

چون غرق تماشای تو محبوب شدم من

نرگس بهارلویی
علیرضا آیت اللهی
شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۴:۱۷
علیرضا آیت اللهی
 

سلام  

مغلوب چرا ؟! ، غمزه نما خوابش کن !
با عشوه ی خود مستِ می نابش کن !

یک گوشه چشمی که در آن افسون است
بنمای و ز عشقت به تک و تابش کن!

هر مرد اگر به دل طلای ناب است
آتش به دمِ کوره نما ... ، آبش کن !

یک جرعه ز عشق خود به خمٌ وی ریز
وین خم همه را پر به لب و بابش کن

چون مست تو شد به خانه ات آواره است
« سلفی » به سند گرفته و قابش کن !

     
پاسخ نرگس بهارلویی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۰۲:۴۸
نرگس بهارلویی
به به 
چقدر زیبا بود و دلنشین این شعر
درود برشما جناب آیت اللهی عزیز
سپاسگزارم


نوع مطلب : شعر من  تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4