تبلیغات
شعرِ آ - مطالب تاریخ و تحول شعر فارسی
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

نقد ادبی ، نقد شعر، شعر نو ، رؤیای صحرا ، محمد رضا شفیعی کدکنی تیر 1394 ، سایت شعر ناب (3)

تاریخ:سه شنبه 9 تیر 1394-09:51 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۳۶
علیرضا آیت اللهی
 
استاد ! افتاد ؟ صحرا یعنی چه ؟   

ایرانی جماعت نسبت به مردم اروپای غربی بسیار کم حوصله است و بنابر این سطحی نگر و معتاد به پیشداوری . شاید عنوان شعر را که بخواند فکر کند که شعری است در باره صحرا و بنابر این به وی چه مربوط ؟! غافل از این که ما از زمان کلیله و دمنه به اینطرف سمبولیسمی بسیار قوی داریم که در آن حیوانات ، گیاهان و درو دشت نقشی بسیار اساسی ایفاء می کنند ....
گذشته از این که شاعری که شاعر تر باشد در اکثر قریب به اتفاق موارد حرف خود را به صورتی غیر مستقیم و از جمله در چهارچوب سمبولیسم عنوان می کند شفیعی کدکنی دهه ی 1350 شاعری است :
سمبولیست
و چون در سمبولیسم خود به طبیعت گرایش دارد :
طبیعت گرا ( در قدم نخست )
و بنابر این مشابه عطار نیشابوری که برخی گفته اند وی نیز در همان محل تولد شفیعی کدکنی ، یعنی روستای کدکن تربت حیدریه ، متولد شده است ؛ با آن سیمرغش ... و مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) که بیگمان بر استاد شفیعی کدکنی تاثیر گذار بوده است .
البته این را باید نظر ما بدانید که عمری باشد بیشتر در باره اش گفتگو می کنیم ؛ و قبلا" نیز گفاه ایم که نظر خواننده شعر و برداشت وی از یک شعر یک شاعر می تواند متفاوت با نظر و هدف اصلی شاعرش یاشد و حتی آن را خلاف مقصود شاعرش به کار برد ؛ چرا که :
شعر ابزاری است عمومی
و حال با این تفسیر ( که نقد مارا بیش از این که یک نقد دانشگاهی باشد به یک نقد تفسیری نزدیک می کند ) رؤیای صحرا شعری است در :
آسیب شناسی
« آنسویتر دردور دست آسمان ابری است »
ابری اودن آسمان به عنوان یک مسئله ؟
- ما قبلا" گفته ایم که در شعر و یه ویژه پیام آن اصل بر صفات و تدصیفات اسامی نیست ؛ بلکه بر افعال است و حال : فعل « آسمان ابری » ... 
خاموش و بی باران
نعمت و فایده ای از این ایر حاصل نمی شود ؛ مگر این که برعکس جلوی نور خورشید را نیز گرفته است . 
آیا کنایه ای است سمبولیک ؟

                  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر از رضا نظری ، شعر نو ، رؤیای صحرا ، محمد رضا شفیعی کدکنی تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 9 تیر 1394-09:47 ب.ظ

رضا نظری
شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۱:۵۹
رضا نظری
 
درود بر شما...
از «محمدرضا شفیعی کدکنی» گفتید ، اگرچه اندیشه و قلمم در حدی نیست که در مورد این به قول شما «غول ادبیات» چیزی بنویسم اما... لااقل از احساسم بگویم...
خرداد هشتاد و هشت...
عجب خردادی بود؟!
با معلم و استادم آشنا شدم... «کوروش قنبری» معلم ادبیات در کرمانشاه، عاشق اخوان و شاملو... شیفته ی شفیعی کدکنی... تا آن زمان جز چند شعر از نیما، گزیده ای از اخوان و فروغ و سهراب/در سنین نوجوانی/ از شاعران نوپرداز چیز خاصی نخوانده بودم و گمان می کردم ادبیات ما با خاتم الشعرا تمام شده/در آن میان اخوان از جنس دیگری بود و پروین.../ کتاب «شاعر آینه ها» را خواندم به قلم شفیعی کدکنی در مورد غزلیات بیدل ...گزیده بود با توضیحات و تفاسیری سحرانگیز... /غزلیات بیدل و غرق شدن در گرداب بیدل حاصل سحر قلم شفیعی کدکنی بود، وگرنه مرا چه به بیدل و مقدمه ی شگفت انگیز محمدسرور مولایی؟!/ دفاتر شعر کدکنی را گرفتم و شروع کردم به خواندن... منطق الطیر عطار اینبار با تعلیقات شفیعی کدکنی حیرت زده ام کرد...در پی آن اسرارنامه و الهی نامه و ... هنرنمایی شفیعی کدکنی در تصحیح و ... نمی دانم بگویم دفاتر شعرش بیشتر مرا حیرت زده می کند یا شرح هایش بر آثار گذشته گان و یا... آثار تحقیقی اش؟!
«با چراغ و آینه » که منتشر شد تازه فهمیدم که شعر چیست و اندیشیدن...
برایم یک دانشگاه تمام عیار بود... نه فقط ادبیات ... که علوم انسانی...
شبی که «موعظه ی غوک» را خواندم /چه شبی بود.../ تا صبح گریستم...
هنوز هم هربار که می خوانم:
«خنیاگر غرناطه را 
باری بگویید
با من هماوازی کند 
از آن دیاران...»
پای چشمانم خیس می شوند...
گفتن از شفیعی کدکنی شیرین است و دشوار...
«به پایان رسیدیم اما...
نکردیم پرواز
فرو ریخت پرها
نکردیم پرواز...»
پاسخ رضا نظری به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۳:۱۵
رضا نظری
به پایان رسیدیم اما...
نکردیم آغاز...
فرو ریخت پرها
نکردیم پرواز...»
اشتباه تایپی!
عذرخواهی می کنم...
شعر «موعظه ی اوک» و همچنین «خنیاگر غرناطه» را اینجا می آورم...
پاسخ رضا نظری به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۳:۱۷
رضا نظری
در هجوم تشنگی؛ در سوز ِ خورشید ِ تموز

پای در زنجیر خاک ِ تفته، می نالد گون :

"روزها را می کنم پیمانه، با آمد شدن"

غوک ِ نیزاران لای و لوش گوید در جواب :

"چند و چند این تشنگی؟ خود را رها کن همچو ما

پیش نِه گامی و جامی نوش و کوته کن سخن"

بوته خشک ِ گون در پاسخش گوید: "خمش !

پای در زنجیر، خوشتر تا که دست اندر لجن "

«محمدرضا شفیعی کدکنی»
پاسخ رضا نظری به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۳:۲۱
رضا نظری
خنیاگر غرناطه را

باری بگویید

با من هماوازی کند

از آن دیاران

کاینجا دلم

در این شبان شوکرانی

بر خویش می لرزد

چو

برگ از باد و باران

اینجا و آنجا

لجه ای از یک شب است آه

نیلینه ای

تلخابه ی زهر سیاهی ست

با من هماوازی کن از آنجا

که آواز

در تیره ی تنها تاری شب

جان پناهی ست

در کودکی

وقتی که شب از کوچه تنها

بهر خرید نان و سبزی می گذشتم

آواز می خواندم

که یعنی نیست باکم

از هر چه آید پیش و باشد سرنوشتم

امروز هم

در این شبان شوکرانی

وقتی شرنگ شب گزندش می گزاید

تنها پناهم چیست ؟

آوازم

که آن هم

در ژرفنای شب

به خاموشی گراید

خنیاگر غرطانه را امشب بگویید

با من

هماوازی کند از آن دیاران

کاینجا دلم

در این شبان شوکرانی

بر خویش می لرزد

چو برگ از باد و باران



"شفیعی کدکنی"
پاسخ علی غلامی به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۳:۵۳
علی غلامی
درود بر شما و انتخاب های زیبایتان
   
پاسخ جمیله عجم(بانوی واژه ها) به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۵:۳۰
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
  
پاسخ صفیه پاپی به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۴:۵۵
صفیه پاپی
  
پاسخ صفیه پاپی به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۴:۵۹
صفیه پاپی
  
پاسخ امیدمرادی به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۰۲
امیدمرادی
 
امیدمرادیشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۰۴
امیدمرادی
عباسعلی استکی(چشمه)
شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۳۹
عباسعلی استکی(چشمه)
 
درود استاد عزیز
بهره بردم
آموختم
متشکرم
شاد باشید   



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شاعر از جامعه بر آمده است ؛ و بر جامعه می افزاید

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-07:05 ب.ظ


در هر شعری که شاعر می سراید سه عامل « تعلیم » ، « تحریک » و « تشویق » موثر واقع می شوند . اکثر قریب به اتفاق شاعران « آئینه ی جامعه ی خود » اند ؛ و معمولا" هر شعر و نوشته ای از آنان می بینیم انعکاسی از آن چیزی است که به آنان آموخته ایم . این آموخته ها یا فرهنگ اکتسابی شاعر در زمانی که احساسات وی تحریک می شوند ممکن است به زبان شعر در آیند یا متن یک نوشته قرار گیرند ؛ تولید فرهنگ و هنر بخش مهمی از ریشه خود را در آب و گِلِ آموزش های کودک و نوجوان دارد . امٌا همین که نوجوان تحریک شد و اثری پدید آورد آن اثر خود به خود پذیرفته نیست .؛ اجتماعی محسوب نمی شود ، و همین که اجتماعی محسوب نشود جزو ادبیٌات جامعه هم به شمار نمی آید .
پذیرش جامعه مهم ترین عامل تصویب یک اثر ادبی است ؛ و به این منظور شعر باید به حدٌ کافی فصیح و بلیغ باشد . شعری ممکن است فصیح ، یعنی روشن ، روان ، قاعده مند ، مورد پسند عموم مردم ، و نهایتا" گوشنواز و روحپرور و دلنشین و دلنواز باشد امٌا بلیغ نباشد ؛ که این بلاغت به نظرما از فصاحت کلام مهمتر است . شعر بلیغ یعنی این که مخاطبش را شاد یا غمگین کند ، و وی را به کاری وادارد یا از کاری باز دارد . شاعر ممکن است طی منظومه ای بلند از قصیده یا مثنوی با وجود مشغول داشتن مخاطب خود و تا حدودی فصاحت کلام ، نتواند مقصود خود را به خواننده و شنونده شعرش برساند و به اصطلاح « شعرِ دارای بلاغت »  سروده باشد ؛ و ممکن است تنها در یک بیت از یک شعر یا حتی یک بیت مستقل ، به بهترین وجه ممکن پیام خود را به مخاطبش برساند ؛ و وی را تحت تاثیر قرار دهد .
در نظر اوٌل پذیرش شعر بر دونوع است :
پذیرش مجازی که مثلا" شاعری درباری شعری در مدح شاه ، یا آنچه که خوشایند و به نفع شاه می بود ، می سرود و وقتی که آن را در همایشی قرائت می کرد جماعت به شدت برایش کف می زدند ؛ شعرش در مطبوعات متعدد منتشر می شد ، و دیوانش را می خریدند ... و امٌا نمی خواندند و مورد استفاده قرار نمی دادند .
پذیرش حقیقی شعر موقعی است که اعضاء جامعه یا مردم آن را بکار گیرند . اینجاست که شاعر تشویق می شود که باز هم اشعاری به همین منوال بسراید و این منوال خواه ناخواه مکتب شعری وی را تشکیل می دهد .
آنچه که سبب نقش و جایگاه یک شعر در یک جامعه می شود ، تنها « شهرت » ( غالبا" زود گذر ) شاعر ، یا اصل شعر نیست ؛ بلکه خواست یا سلیقه ی مخاطب است که از شعر در جامعه بخشی از ادبیات جامعه ، و از آنجا فرهنگ و روابط اقتصادی - اجتماعی جامعه و چه بسا انگیزه های اختراعات و اکتشافات ، و پیشرفت های تکنولوگیکی را پدید می آورد :
توانا بود هرکه دانا بود 
ز دانش دل پیر برنا بود





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()