تبلیغات
شعرِ آ - مطالب تنگناهای شعر فارسی
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

در باره مهدی اخوان ثالث و شعر هایش

تاریخ:جمعه 9 مرداد 1394-09:44 ب.ظ

منزلی در دوردست

 شعری از 

علیرضا آیت اللهی

 از دفتر آیتِ ایران نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۳۸ شماره ثبت ۳۹۱۵۲
  بازدید : ۲۸۰   |    نظرات : ۶۴

منزلی در دوردست
علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۲۳
علیرضا آیت اللهی
 

مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) - 1 .    

بین کوته بینان ، کوته فکران ، و حرٌافان حریفی که بدون دانش و بینش کافی در سیستم مجازی فارسی به گمان خود نقد شعر و به طور کلٌی نقد ادبی می نویسند مشهور شده است که :
« شعر رانقد می کنند نه شاعر را » ؛
امٌا مگر چنین چیزی دردنیای نقد ادبی امکانپذیراست و به فرض امکان نیز تا چه حدٌ می تواند صحٌت و اعتبارداشته باشد ؟!.
در نقد شعر شاعران متوفٌی ، و معاصر ، و به خصوص شاعران حیٌ و حاضردو مسیرمتفاوت ممکن است طی شود :
- شناخت شاعر و آنگاه نقد شعر وی
- نقد شعر ، و از آنجا پی بردن به شخصیٌت ومحیط زندگی شاعر
به نظر من درباره شاعران معاصر و به اصطلاح نوسُرا ، نخستین راه بسیار ارجح برراه دوم است ؛ زیرا غالبا" :
- شاعر به مثابه ی یک ریا ضیدان ابتداء به ساکن و ساده انگارانه خود را بروز نداده است ؛ تا منطق و به اصطلاح پیام خود را برساند ؛ بلکه با طرح مسئله و به نوعی تشکیل فرضیه ، و چه بسا قضیه ، خواسته است با پژوهش و بنا به رهیافتی معیٌن ، به یک راه حل و نتیجه نهائی برسد . پس :
شاعر نیز ، گاه نا خود آگاه ، طرح مسئله می کند ، فرضبه می سازد ، و آنگاه بنا بر آن حرکت می نماید .
پدر و پیشروی این طرح شعر در ایران ، و به زبان فارسی ، حکیم عمر خیام نیشابوری است که ما در همین سایت شعر ناب ؛ ازوی گفتگوکرده ایم و به این نتیجه رسیده ایم که عمر خیٌام :
- مسلمان بوده است 
امٌابرخی معتقدند که وی جبرگرابوده است؛ امٌا بنا به پژوهش ما-فقطنمی خواسته است که هر موضوعی را چشم و گوش بسته و بدون چون و چرا بپذیرد
- به خصوص در متافیزیک
و 
- اصولا" عشق مطالعه در متافیزیک داشته است .
برخی از معاصران چون صادق هدایت و احمد شاملو و تا حدودی مهدی اخوان ثالث تحت تاثیر عمر خیام و نظایر وی قرار گرفته اند و در اینجا به دو طیف اصلی تقیبم می شوند :
- طیقی بیشتر معتقد به جبر مطلق که گاه به مرز خروج از دین کشیده شده اند ؛ مثلهمان هداست و شاملو ..
- برخی که به نظر می رسد نه تنها از دین مبین اسلام ، مذهب شبعه دوازده امامی ، خارج نشده اند (1) در درون این مکتب و با توجٌه به « روش مباحثه در حوزه های دینی ما » به غور و تفحٌص در متافیزیک - دین - و جبر و اختیار پرداخته اند و با همان پیشفرض های پیشگفته .
یکبار دیگر شعر « منزلی در دور دست » از مهدی اخوان ثالث را بخوانیم :
(1) در نیمه دوٌم دهه 1350 که بیشتر مرا یک دانشجوی منتقد اجتماعی و مطبوعاتی می شناختند با برخی از شاعران و هنرمندان در دانشگاه تهران همدانشگاهی و آشنا بودم مثل حمید مصدق که می خواست کتابهائی برایش چاپ کنم و با اصرار زیاد بالاخره شماره تلفنی از اخوان ثالث به من داد که البته به ندرت می توانستم با وی تماس حاصل کنم و حدس می زدم که خشک و ظنین با من برخورد می کند تا سومین بار از سه مرتبه به طور کل که متوجه شد خویشانی گسترده در مشهد دارم و به ویژه خود یزدی هستم ؛ و اوهم خودش را اصالتا" یزدی معرفی کرد که گمان میکردم پدرش ازدهج ( در شرق یزد ) بوده است و حال می خوانم که ازاردکان ) در غرب یزد ) بوده است . یکبار که تلفن زدم خانمی ، که فکر می کردم همکارش باشد ، چون کمی رسمی در باره وی حرف می زد ، گفت : دارند نماز می خوانند ، نیم ساعت دیگر تلفن بزنید . البته این موضوع را وقتی در محل کار سیاوش کسرائی برای وی و محمود مشرف تهرانی ، که آنجامیهمانش بود ، تعریف کردم هردو خند ید ند و من ندانستم و نمیدانم چرا ) .
( ادامه دارد ) 

                    

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۱۶
علیرضا آیت اللهی
 
مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) - 2 .   

در شعر مهدی اخوان ثالث ، « منزلی در دور دست » شاید بتوان نه تنها بنیان ایمانی - مذهبی وی را بازشناخت ؛ بلکه بتوان به حریم گسترده اعتقادات بنیانی وی راه یافت ؛ به ویژه که این سروده سرآغاز دفتر شعر « از این اوستا » ست که به رساله ای تحت عنوان « مؤخره » پایان می یابد که شاید مانیفست اصلی مهدی اخوان ثالث و شعر های وی باشد :
دین را می پذیرد که اگر جز این بود به « معاد » ( منزلی در دور دست = بهشت ؟ ) اعتقاد نداشت :
« منزلی در دوردستی هست بی‌شك هر مسافر را،
اینچنین دانسته بودم ، وین چنین دانم »
قبول وجود خدا در چهارچوب« حق » شناسی ؛ و پذیرش برتری نیکو کاری ، یا به طور کلٌی نیکی که آن را حتی به دورانی باستانی و باستانی ترین دوران دینی ایران یعنی دین زرتشت ، که به تعبیری همان حضرت ابراهیم (ع) است ، می برد .
امٌا بنا به فرضیه پردازی در مطالعه یا غیر از آن ، خود را به تجاهل می زند یا به تجاهل خود اذعان می کند :.
« لیك،
ای ندانم چون و چند! ای دور »
خیٌام و خیٌامیان نیز همین را عنوان می کنند ....
اخوان ثالث نه تنها دین را پذیرفته است ؛ بلکه به صورتی ضمنی به برتری اسلام نیز اشارتی دارد :
تو بسا كاراسته باشی به آیینی كه دلخواه‌ست« 
دانم این كه بایدم سوی تو آمد، لیك
كاش این را نیز می‌دانستم، ای نشناخته منزل!
كه از این بیغوله تا آنجا، كدامین راه
یا كدام است آن كه بیراه‌ست »
کنکاش اخوان ثالث در مذهب است ؛ و راه رسیدن به حق یا راه رستگاری که نمی خواهد چشم بسته و « حسب الامر » چیزی را و آنهم بین اینهمه مذهب !!! بپذیرد که خواجه حافظ شیرازی در باره ی آنها گفته است : « جنگ هفتاد و دو ملٌت همه را عذر بنه - چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند » و البته حال که از هفتاد و دو ملٌت نیز گذشته است و به هزاران ملٌت و مذهب رسیده است ...
تجاهل م . امید در تواضع وی است و تواضع وی در تجاهل یا یهتر بگوئیم اذعان به جهل وی که این جهل سبب کنکاش وی به سوی یافتن راه درست شده است و در این خصوص نه تنها به « اوامر » دیگران وقعی نمی نهد بلکه به صورتی تلویحی به تقبیح کسانی که خود را در درجه ای والاتر از سایر ابناء بشر قرار می دهند می پردازد و انگشت به روی منم های آنان و گزافه گوئی هایشان می گذارد . برای اخوان ثالث « من » و « من ها » ( و از آنجمله خود بزرگ بینی ها و خود برتر بینی ها ) تا زمانی که تبدیل به « ما » ( خرد جمعی ) نشوند در هیچ مذهب و مسیر و مسلکی جائی ندارند و اتفاقا" از همینجاست که تصادمات وی با من ها ، خود بینان ، خود بزرگ بینان و مستکبران شروع می شود .

                  
این مبحث به دلیل رفتار عجیب و غریب مدیران سایت ناب رها گردیده است .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، همسُرائی ، غزل ، دعایش کن ، خانم ! ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب (13)

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-03:41 ب.ظ

الناز مهدوی
یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۰۵
الناز مهدوی
 
سلام استاد عزیزم
بسیار زیبا و جالب سروده اید 
بنده حقیر هم جسارت کرده و سرودم امیدوارم مقبول افتد

اگر روزی ز تو عشق و لطافت خواست
بگو اینها همه حرفست و در نطفه خفایش کن

اگر روزی ز تنهایی شکایت کرد
بگو آها،هوای دیگری داری، رهایش کن

اگر شعری سرود و گفت تقدیمت
بگو با او مگر نان میشود شعرت،تمامش کن

ببین با او چه کردی تو،دگر این حرفها کافیست
همه عمرت فدای آن صفا و آن وفایش کن

بداهه بود کم و کاستی اش را به بزرگی اتان ببخشید
همیشه باشید و بسرایید    
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر الناز مهدویدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۰:۴۴
علیرضا آیت اللهی

سلام  

به شاعر ارجمند و گرامی

سرکار خانم الناز مهدوی  

بسیاربزرگوارید    

خلوص شاعرانی چون سرکار عالی فراتر از هر جواهر است    

خواندم و از مضون شیرین آن بسیار لذٌت یردم    

بهترین ها را برایتان آرزو دارم  

     

زهرا ضیایی
یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۵۵
زهرا ضیایی
 
سلام ودرود برشما استاد بزرگ و گرانقدرم ... زبان شعر شمابسیار زیبا و منحصر بفرد است گرانقدر ... کاش لایق باشم و در جوارتان بتوانم بیاموزم
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر زهرا ضیاییدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۰:۵۴
علیرضا آیت اللهی

سلام  

به شاعر ارجمند و گرامی

سرکار خانم زهرا ضیائی  

ازالطاف سرکار عالی بسیار ممنون و متشکرم . علاوه بر تغزل های زیبایتان همین دو سطر حاکی از مراتب ادب و فرزانگی و شایستگی نزد سرکار عالی است . به دلیل احساساتی بودنم و تلون احساسات ، زبانم در غالب شعر ها متفاوت می شوند و خدای بزرگ را از اینجهت هم سپاسگزام .  

با آرزوی بهترین ها برای آن غزلسرای گرامی  

     

پرستو پورقربان (رها)
یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۸:۰۳
پرستو پورقربان (رها)
 
سلام و عرض ادب خدمت جناب آیت اللهی عزیز و بزرگوار  

چه غوغایی به پا کردید استاد  

الحق نابِ ناب است آثارِ قلم بی نظیرتان........................  

چه بگویم که قلمتان زیبائی وصف ناممکنی را خالق است .....   

پااااینده باشید 
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر پرستو پورقربان (رها)دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۱:۲۱
علیرضا آیت اللهی

سلام  

به دخترمهربان و بسیار خوش قریحه ام
سرکار خانم پرستو پورقربان  

غوغا را بنده به پا کردم یا شما که هنوز از گرد راه نرسیده حرارت سایت ناب را تا نزدیک 45 درجه بالا بردید ؟!!!    

نظر من رابخواهید : ناب ، طبع و قریحه ی شماست    

یک دنیا امتنان و تشکر  

با آرزوی بهترین ها برای شما و خانواده محترم  

     



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بذر محبٌت و ادب در یک سایت شعری

تاریخ:جمعه 5 تیر 1394-09:32 ق.ظ

مرد بارانی

 شعری از 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 از دفتر لحظه های پریشان نوع شعر غزل مثنوی

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۱۸ شماره ثبت ۳۸۰۶۹
  بازدید : ۹۹۱   |    نظرات : ۳۸۵

پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر فکری احمدی زاده(ملحق)یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۳۲
علیرضا آیت اللهی
                                                   

سلام               

جناب رئیس الرؤسا و سیٌد الشعراء سایت اگر بدخواه مدخواه دارند بفرمایند تا ما نیز از چنان ناجوانمردانی فرار کنیم !!! .    
چون کسی که بدخو اه چنان مردی خوش اخلاق و خوش برخورد ، اهل ادب و خدمتگزاراسلام و ایران ومردم و ملٌت باشد ؛ لابد می خواهد سرما کوچکتر هارا ببرد ؟!!! 

                                                              
فکری احمدی زاده(ملحق)یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۴ ۲۲:۳۶
فکری احمدی زاده(ملحق)
حضرت استاد ممنونم گرانقدر استاد بد خواه ندارم فقط بیچاره یکم تحمل عشق بازی منو ندارن  من دارم باهشون عشق بازی می کنم درک از عشق را ندارند  کوته نظرانیند بی سرانجام همچو گربه هائی بی چشم رو بیتابند در پی نخ دادن ما  
امروز می خواهم 
عکسم را با ان لبخند ملیح  
با کمی اخم و پیراهن قرمز ،
عوض کنم  
جار چیان شهر جار میزند در شهر
پیراهن خون به تن دارد
ومن هنوز ان لبخند ملیح و پیراهن ابی به تن دارم 
گ

گ



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر نو ، چلچله ها ، رضا براهنی

تاریخ:دوشنبه 1 تیر 1394-10:35 ق.ظ

چلچله ها

 شعری از 

علیرضا آیت اللهی

 از دفتر شعر نو پارسی نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۳۵ شماره ثبت ۳۷۹۳۲
  بازدید : ۴۰۴   |    نظرات : ۱۳۶


، هرکس هرچه می خواهد و ب
این دفتر را برای مروری بر شعر نو در پنجاه سال اخیر باز کردم که گویا « در عمل » مطبوع و مقبول مدیر سایت واقع نشد . در این پست مطالب ارزشمندی می خوانید از ( به ترتیب درج : محمد رضا نظری ( لادون پرند ) - رضا نظری - علی دولتی - فاطمه توکلی - علیرضا کاشی پور محمدی - علی غلامی - سودابه برزگر - امید مرادی - سیده نسترن طالبزاده - مسیحا ( ناجی ) - و.... یادداشتی هم از بنده ی کمترین :
علیرضا آیت اللهی
جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۹۴ ۱۴:۱۸
علیرضا آیت اللهی
 
لطفا" مارا نقد کنید !    
در تمام شهر یزد سال 1341 ، دقیقا" چهل سال پس از چاپ و انتشار شعر مشهور « افسانه » از نیما یوشیج ، شاید پذیرندگان شعرنو به ده نفر هم نمی رسید . عموما" نه تنها شعر نو را ، که گویا مبدائش از سال 1316 و با چاپ و نشر شعر « ققنوس » از نیما یوشیج باشد ، نمی پسندیدند بلکه آن را به تمسخر و تحقیر می نگریستند ؛ و به نظر من این که ، در باره کلٌ ایران ، نوشته اندشعر های نیمائی : 
« در آغاز کار مورد لعن و طعن قرار گرفت » (1) 
و این مطلب در یکی از مجموعه های « اطلاعات عمومی » آمده است . متاسفانه صحٌت دارد .
ای کاش سایرین در باره شهر خودشان هم بنویسند !....
در کتاب تاریخ ادبیات سال ششم متوسطه که کتابی رسمی و انتشار یافته از سوی رژیم پهلوی بود آمده بود : 
« عده ای نیز در این اواخر به تقلید محض و کورکورانه از ادبیات اروپائی ، اشعاری به اوزان هجائی می سرایند و به قول خود می خواهند تحولی در شعر و ادبیات به وجود آورند ؛ ولی چون پایه و مایه ای ندارند ، کاری از پیش نخواهند برد » .
و ما قاعدتا" هرچه که در کتاب های درسی می آمد برایمان حجٌت بود .
چند نفر دبیر ادبیات ، تازه فارغ التحصیل از دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ، و غیر یزدی که خود را نسبت به عموم یزدیها تجدد طلب می دانستند ، و حق هم داشتند ، و چند نفر فارغ التحصیل یزدی جدید دانشگاه تهران ، مثل آقای م . قدوسی ، هم محله ای تابستانهای ما ، و دوستان نزدیکش ، نیز در زمره نوگریان و ازجمله مروج شعر نو نیز بودند که یکی از ایشان ببیست - سی شعرنو را که از مطبوعات بریده بود به کتابخانه شرف الدین علی آورد و ابتدا بنده و پس از آن یک دبیر غیر یزدی ، که آنجا حضور داشتیم چند شعر را که پس ازخوانش وی ( خود نمی توانستیم بخوانیم ) پسندیدیم یادداشت کردیم . در اینجا چند ملاک مشاهده می فرمائید :
1 - توصیه پیشگامان دوستداری شعر نو
2 - شعر های مشاهیر این رشته در آن زمان ( که آن پیشگامان می شناختند و نه بنده 16 ساله ) .
2 - مذاق و سلیقه خود که بیشتر متمرکز بر شکل و وزن شعر بود ؛ و بنابر این :
4 - نیمائی ها را
5 - آنها که کوتاه تر بودند چون حوصله بلند تر ها را نداشتیم . ( یکی از شعرهائی را که هرچه به یادداشتش اصرار کرد بنده یادداشت نکردم شعر « سرود مردی که تنها به راه میرود » مرخ 28 آبان 1334 از احمد شاملو بود که بعدا" آن را در تهران یافتم ... )
حیف شد که ادامه نیافت



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر خوانی ، تفسیر شعر ، سپید ، تابلوی شعر ونگوگ ، فاطمه توکلی ، خرداد 1394

تاریخ:شنبه 16 خرداد 1394-07:23 ب.ظ

تابلوی شعرِ ونگوگ

 شعری از 

فاطمه توکلی

 از دفتر مزامیر نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۵۹ شماره ثبت ۳۷۴۸۲
  بازدید : ۳۳۰   |    نظرات : ۱۳۶

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر فاطمه توکلی

« تابلویِ شعرِ ونگوگ »


در اَبرستانِ آسِمان


گل هایِ آفتاب گردان***


نیم روزِ زردشان را


نثارِ بوته هایِ کلاغ کردند


شب پاشیده شد بر شستی


و ونگوگ


گوشه یِ سبیلِ مترسکش را


با رنگ هایِ غلیظِ تند


چرب کرد


 گندم زار پیوسته*


به سمتِ کلاغانش دست تکان می داد ...


و داسِ کورباد


خبر از فصلِ درو ...


ـــ افسوس گل هایِ زردِ ترسو


بر بومِ من


آفتابی نمی شوند !


 نه تا وقتی که  قناریِ زردِ خسته


با گلوله ای در شکم می خواند :


« غم برایِ همیشه باقی خواهد ماند »**...


*«گندم زار با کلاغ» نام آخرین تابلوی ونسان ونگوگ است .


**این عبارت آخرین جمله ای ست که ونگوگ درلحظه ی مرگ به برادرش تئو گفت .


ونسان ونگوگ نقاش شهیر هلندی در سن 37 سالگی در نهایت گمنامی و فقر درگذشت و


به گفته ی برخی مرگ او به دلیل زاویه ی اصابت گلوله خودکشی نبوده هر چند زندگی او


تلخ وسخت می گذشت...


*** تابلوی«گل های آفتابگردان» مشهورترین اثر اوست

۱۹

۶۱ شاعر این شعر را خوانده اند

فاطمه توکلی

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

آزیتا احمدی

 ،

پروین هاشم پور

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

رضا نظری

 ، 

امیدمرادی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

فردوس اعظم

 ،

سیده لاله رحیم زاده 

، 

علی غلامی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

سید مصطفی طباطبایی

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

ناصرحجازی

 ، 

آرش غفاری درویش(درویش کوی تو)

 ،

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

مجتبی میرزائی

 ، 

فاطمه خواجویی راد

 ، 

علی ناصری(عین)

 ، 

علی اکبر فلاحی

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

ابراهیم حاج محمدی

 ، 

شرمینه بهاروند

 ، 

نیما نوری

 ، 

حسین راستگو

 ، 

نادر ابراهیمیان

 ، 

بتول عباسی

، 

امیر محمدی ارکانی (صادق)

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

روحیا لرستانی

 ، 

جواد مهرگان مجد

 ، 

احمد پناهنده

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

عرفان محرابی(هیچ)

 ، 

مصیب اشرف زاده

 ،

داریوش پورافشار

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

صفیه پاپی

 ،

رسول محمدی

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

علی دولتیان

 ، 

آترون

 ، 

سیاوش پورافشار

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ، 

یوسف جهانگیری

 ، 

ابوالفضل خداوردی پور

 ، 

جامی

 ، 

امیر جلالی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، غزل ، هی یادش بخیر ، مازیار نظری ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:جمعه 15 خرداد 1394-09:30 ق.ظ

*** هی یادش بخیر ***

 شعری از 

مازیار نظری 

از دفتر غریبه نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۵۶ شماره ثبت ۳۷۴۳۱
  بازدید : ۲۰۵   |    نظرات : ۶۶

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر مازیار نظری

قُرص ِ  نانی توی گندم زار ؛ هی یادش بخیر !


پا برهنه  در دل ِ   نیزار  ؛  هی یادش بخیر !


تا پدر آید  به  منزل ،  بر درخت ِ   گردوكان


شاد  و شنگُل تا  دم ِ دیدار ،  هی یادش بخیر!


وقت ِ  بازی  توی كوچه ،  تا  معلّم می رسید


می پریدم  از  سر ِ  دیوار ؛ هی یادش بخیر !


” بی كلاه بیرون نرو سرد است؛ بچّه با  توام “


مادر ِ  بیچاره  با اصرار ؛  هی یادش بخیر !


همكلاسیها   كنار  و  بازی ِ  “  الّك دو لك  “


زیر ِ رعد و تندر و رگبار ؛ هی یادش بخیر !


زیر ِ باران خیس ، اما شاد و خُرّم در فرار !


جان ِ  تو  انگار نه  انگار ؛ هی یادش بخیر !


كاسه ِ  آشی  نصیبم  بود   ،   گاهی   با  تَشَر


تا ز ِ  سرما می شدم بیمار ؛ هی یادش بخیر !


یك  پتو بر سر به وقت ِ خواب ، از ترس ِ پدر


چشمها  بسته  ولی  بیدار  ؛   هی یادش بخیر !


آرزو  دارم   بگیرد   باز   ،    این    پیراهنم


بوی باران ، عطر ِ شالیزار ؛ هی یادش بخیر !


سینه ها سرشار از لطف و صفا ، بی غلّ و غش


قلبها   بیگانه   با   زنگار ؛  هی  یادش بخیر !


پُرسشی   هم   میزند   گاهی   تلنگُر   بر   سرم


” كودكیها كی شوَد تكرار ؟! “  ؛ هی یادش بخیر!


 


مازیار نظری

۱۳

۲۹ شاعر این شعر را خوانده اند

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

رضا نظری

 ، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

مریم شجاعی(بشارت )

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

روحیا لرستانی

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

فاطمه طبایی

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ،

آرش غفاری درویش(درویش کوی تو)

 ، 

طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ،

فاطمه توکلی

 ، 

میثم دانایی

 ، 

نسیم خسرونژادصبا

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ، 

فاطمه خواجویی راد

 ، 

حسین راستگو

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

عبدالغفور

 ، 

مازیار نظری 

، 

سیده لاله رحیم زاده

علیرضا آیت اللهی
پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۴۶
علیرضا آیت اللهی
 
حضرت عبٌاسی شعر اند !
از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان غیر از صفحات استاد احمدیزاده - احسانی فرد - ارجمندی - استکی - اقتداری - بحرینی - توکلی - پژوهنده - خیاط پیشه - طالبزاده - علی غلامی - کاشی پور محمدی - مرادی - رضا نظری - محمد رضا نظری و هفت - هشت نفر دیگر که هم اکنون حاضر الذهن نیستم ، و در هرحال اکثرا" به صفحه شان سرک کشیده ام در باره سایر شاعران ارجمند و گرامی سایت کاری به تعداد بازدید و نظرات شعرهایشان ( که البته مطرح اند ) نداشته ام و گهگاه به شعر ها و به خصوص غزل های نابی رسیده ام که با کمال تعجب بیش از چند اظهار نظر نداشته اند !!!! ؛ حال شعر هائی عالی در شکل یا محتوا ، یا از شاعرانی مشهورتر یا کمتر شهره ...
استقبال از سپیدها اگر مسئله دار باشد ابدا" جای تعجب ندارد ؛ که ما به قدر کافی سپید شناس نیستیم و حتما" و حتما" باید تلاش بسیار بیشتری در این راه داشته باشیم ...
... امٌا غزل هائی چون این غزل آقای مازیار نظری یا غزلهای آقایان 
- دانشی
- سلطانی ابقاء
- طنٌاز
- و....
و ... حتی شاعری شناخته شده چون جناب فردوس اعظم !
حیف نمی شوند ؟ ! فقط چند نظرِ واقعی ؟
اگر گفتید چرا ؟ . 
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیجمعه ۱۵ خرداد ۱۳۹۴ ۰۵:۰۹
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

درود بر شما استاد بزرگوارم 
دقیقا به همان دلیلی که شما فرمودید
البته هنوز نفرمودید  
ولی بفرمایید واقعا چرا؟؟! 
  

پاسخ مازیار نظری به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۲۶
مازیار نظری
سلامی دوباره خدمت حضرت دوست استاد فرهیخته جناب آیت اللهی

خوشحالم از حضور شما استاد فرزانه در صفحه غریبه .

نمی دانم چه بگویم ! شاید بی دلیل نیست که اسم این صفحه را گذاشتم غریبه !!
بعضی مواقع برای خودم هم جای سوال است که شعرشناسان و ادب دوستان کجایند و معیار سنجش چیست !!

آخر چه آمد به سرِ شعر و عاشقی ؟
عاشق زیاد و شاعرِ بی ادّعا کم است !
( بیت بالا مقطع یکی از غزلیاتم است که بعدا در همین صفحه تقدیم می کنم )

این درد مشترک است !

همیشه تندرست باشید و شاد بزرگوار 
     

گ
گ
گ



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، مهرابه ، سیده نسترن طالب زاده ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:سه شنبه 12 خرداد 1394-06:23 ق.ظ

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴ ۱۰:۳۴
علیرضا آیت اللهی
 
سلام  

به شاعره ارجمند و گرامی

سرکار خانم سیده نسترن طالبزاده  

رابطه ی چندان خوبی با شعر موج نو ندارم  . در جهان به نظر می رسد مدٌت ها است که زمان موج نو سپری شده است  . در ابران ، ابتدا ، در شکل ، استحاله شده ... و آنگاه در محتوا به غلو و بی هدفی یا اهدافی رسیده است که شخصا" « زیبا » نمی بینم ....  

... و امٌا این شعر « زیبا » را هم چندان موج نو نمی بینم  و بگمانم چون محلی برای پست مدرن نبوده است ؟... آن را در موج نو آورده اید . البته ابدا" مطمئن نیستم .

آنچه که می بینم زیبائی و شیوائی است .      

منتهی مطمئن نیستم که به عنوان یک « پیر خواننده ی قدیمی » پیام شعر را به درستی دریافت کرده باشم .  

شاعر را با شخصیتی « آزاده و دارای کمال آزادگی » ، جهانبین و جهانگرا ، و ترقیخواه می شناسم .      
امٌا در درک کامل این شعر فقط شناخت نسبی شخصیٌت بزرگوار شاعر برایم کفایت نمی کند ...  

فرهنگ این شعر را نمی شناسم و در جامعه ی آن غریبه ای هستم که تنها به عشق زیبائیش پرسه می زند ...  

زیبائی واژه ها یکار رفته  
گیرائی ترکیبات مصراع ها  
تشبیهات بدیع و روایتگونه ...    

امٌا ( با وجود آنکه قریب به هشت سال در اروپای غربی زندگی کرده ام ... ) با فضای این شعر مانوس نیستم ....  

نتیجه :
شعر را برای جوانتر ها سروده اید ....  

با آرزوی بهترین ها برای سرکار عالی و توفیق این که شعر هائی بیش از پیش از شما بخوانم ....    

                  
پاسخ صفیه پاپی به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۴ ۱۰:۱۳
صفیه پاپی
  
پاسخ محسن افشار نادری به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۴۳
محسن افشار نادری
        
پاسخ سیده نسترن طالبزاده به نظر علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۴ ۰۱:۱۱
سیده نسترن طالبزاده
درود و تقدیم ادب فروتنانه 
استاد گرانقدر 
جناب دکتر آیت اللهی فرزانه ،
مفتخرم به رد قلم ارجمندتان درین پیج ...
بله ...کاملا متین و بسیار صحیح ، موج نو به نظر بنده نیز نیست ...
موجی نو! بود ...
زیبا نگاه زیبا بین و زیبا آفرین حضرت عالیست بزرگوار ...
استدعا میکنم ، سپاسگزارم از لطف نظر سروین جنابتان ...
بیشک اثری شایان توجه و تمجید نبوده، به دیده ی اغماض خوانش فرموده اید، سپاس های مکرر و پایستار 
...
فضای شعر نشات گرفته از نوعی بافت قرون وسطاییست ...
 
...
با آرزوی شادی های پایستار و تبریک این شب بسیار خجسته 
روزگاران اهورایی 
با تقدیم مراتب ادب و مهر     



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، مباحثه ی عشق ، حسین احسانی فر ( رهای لنگرودی ) ، سایت شعر ناب ، بهار 1394

تاریخ:جمعه 25 اردیبهشت 1394-08:45 ق.ظ

جوابیه؛تقدیمی

 شعری از 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 از دفتر رها در خیال نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۳:۲۸ شماره ثبت ۳۶۸۳۵
  بازدید : ۴۹۴   |    نظرات : ۲۲۶


آخرین اشعار ناب حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

سلام و عرض ادب خدمتتان

ذیل شعر «کاش...» از خواهر گرامهرم خانم بحرینی عرض مختصری داشتم و ایشان در جواب چنین نوشتند:

«مگر تابحال عاشق نشده اید؟؟!!»

به عنوان جواب این بداهه را نوشتم و به ایشان تقدیم میکنم.


داستان هاست میانِ من و عشق


عقل باشد نگرانِ من و عشق



تا شرارِ غمی از یار رسید


آتش افتاد به جانِ من و عشق




اشکِ شوقی اگر او کرد روان


شد تر و تازه روانِ من و عشق


 

بوسه بر کندوی لبهاش زدیم


شد پر از شهد دهانِ من و عشق


 

نامِ او هست فقط بر لبمان


مشترک هست زبانِ من و عشق


 

هر کجا هست اثری از رخِ دوست


بی شک آنجاست مکانِ من و عشق


 

کاش این ثانیه ها طی نشود



که رسیده ست زمانِ من و عشق


 

گرچه تقدیمی و بداهه است اما نقد آزاد است.

 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۷۴ شاعر این شعر را خوانده اند

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

علی دولتی

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

علیرضا حسن شاهی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

آرمین بهــــــروزی 

، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

عباس خوش عمل کاشانی

 ، 

داریوش پورافشار

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

سهیل اروندی

 ، 

فاطمه رها

 ،

فرهاد مهرابی

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

موسی عباسی مقدم

، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

وروجک

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

فردوس اعظم

 ، 

مریم شجاعی

، 

مونس ارجمندی

 ، 

روحیا لرستانی

 ، 

زین العابدین محب علی 

، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

علیرضا حكیم 

،

محمدرضا مومنی(تینار)

 ، 

ابراهیم حاج محمدی

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

محمدامیر خانی (ماردین)

 ، 

رامین صفاجو

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

وحید کاظمی

 ، 

سیاوش پورافشار

 ، 

علی قنبری فیروزآبادی

 ، 

جواد مهرگان مجد

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

رضا نظری

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

کیوان رادفر

 ، 

اصغر زند

 ، 

محمدکدخدائی

 ، 

بهروز عسکرزاده

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

حسین نوریان

 ، 

شرمینه بهاروند

 ، 

الیاس صاحبکاران (چَغوک)

 ، 

نیلوفر جهانفر

 ،

مسیحا الهیاری

 ، 

آوا دوکوهکی

 ، 

شاهین لقایی(شاهین)

 ، 

علی امیری کرمانشاهی

 ، 

راد ( احسان )

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

محمدرضا مزینانی

 ، 

آزیتا احمدی

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

مهدی ماهرو

 ، 

نادر دهقانپور

 ، 

فاطمه فرمان

 ، 

مهرداد شیپوری 

، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

علی اکبر فلاحی

 ، 

سید حسام حسینی ارسنجانی

 ، 

(زمهریر کویر)

 ، 

علی غلامی

 ، 

سپیده ی صبح ( اَشو)

نقدها و نظرات
علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۰:۱۱
علیرضا آیت اللهی
 
« یک قصٌه بیش نیست غم عشق ...»  
عشق یعنی احساس پاک ، مثبت و قوی ؛ دوست داشتن بسیار زیاد ....
دوست داشتن جهان و زندگی ؛ پس :
دوست داشتن الله و خلق الله !
مبداء هنر و زیبائی .
شعر ، هنر و زیبائی است .
جائی که شعر ناشی از احساس منفی می شود عشق وجود ندارد ؛ تنفر حاکم است ؛ و ناشی از مسائل و مصائب زندگی . در چنین صورتی دیگر زیبائی حاکم نیست ؛ حتی اگر احساس ، هنر و زندگی وجود داشته باشند .
عرفان اسلامی - ایرانی شامل هفت مرتبه عشق است ؛ که مرتبه اوٌل و به نظر این بنده کمترین ، نخستین و اساسی ترین و اجتناب ناپذیر ترینِ این سلسله مراتبِ عشق ، « عشق انسانی به انسان دیگر » است : احساسات شدید و وابستگی به انسانی دیگر که سبب نزدیکی جسمی ، روحی یا خیالی ما به وی می شود و رفتار ما نسبت به وی را غیر از رفتار ما با دیگران می سازد . مقدس ترین ... عشق به انسان دیگر یعنی تجدید نسل ، و عشق به نسل بعدی ، مثل عشق مادر به فرزند ، و پرستاری و پرورش وی یعنی ادامه زندگی پاک ، و مثبت بشر . بالاتر از این ؟ ! آیا بدون این عشق ، بشری وجود خواهد داشت که به سایر مراحل عشق برسد ؟ .
عشق را در ایران معمولا" از سه دیدگاه رصد کرده اند :
فلسفه
حکمت ( فلسفه اسلامی ) و عرفان اسلامی
عمومی و مردمی و تاریخی
زیباترین و مثبت ترین ادبیات جهان بر اساس زیبائی و مثبت گرائی عشق انسانی به انسان دیگر با این دید عمومی و واقعگرایانه ( که غالبا" عشق ، دل و احساس را در مقابل عقل و منطق قرار می دهد ) شکل گرفته اند .
نه فقط این غزل ، بلکه هر شعری که بیانگر عشق باشد بیانگر زیبائی است ، زندگی ، ادامه ی زندگیِ خواه نا خواه خدا خواسته و در مسیر الی الله ، استفاده از نعمات الهی ، و... پس شکرا" لله . نفس سرودن این شعر بیانگر ِ هم عشق به همنوع و به طورکلٌی مردم و خلق الله است و هم عشق به الله : حق و حقیقت .
جناب رهای لنگرودی که خود استاد قافیه و عروض هم هستند .
مستفید شدم و لذٌت بردم
بیش باد انشاء الله 

                  
پاسخ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۰:۲۷
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
سلام و عرض ادب خدمت آیت بر حق اله حضرت آیت اللهی
توضیحاتی بس مفید از چشمه زلال اندیشه تان نوشیدم.
همین طور است که فرمودید.عشق به خلق الله که خود اقسام متعددی دارد مقدمه وصال به عشق الله است.عشق به همنوع،عشق به همسر،عشق به پدر و مادر، عشق به فرزند، عشق به وطن و ... .در واقع عشق به خلق الله تمرینی ست برای عشق به الله و در طول عشق به معبود قرار میگیرد.
می دانیم که آخرین مرحله عشقِ مقدس، ایثار جان در راه معشوق است.در واقع مقام فنا.
به همین جهت بذل جان در راه دفاع از وطن، دفاع از نوامیس و غیره در نزد خداوند مأجور است.
تقابل عشق و عقل در معنای ثانوی پذیرفته تر است.عشق ، عقل را نمی زداید بلکه آن را تحت تأثیر قرار می دهد.به همین جهت است که تمام کارهای عاشق در راه معشوق در نظرش منطقی و عقلانی جلوه می کند و بر استمرار آن اصرار می ورزد.

بسیار استفاده بردم از این بحث.
ان شاء الله خداوند توفیق عشق واقعی-چه عرشی و چه فرشی- را به همه ما مبذول فرماید.
سایه مهرتان مستدام باد.
  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی . نقد شعر . غزل . لب ها از روحیا لرستانی در سایت شعر ناب

تاریخ:شنبه 22 فروردین 1394-11:46 ب.ظ




لب ها شعری از روحیا لرستانی از دفتر شیدایی نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۴ ۱۶:۴۰ شماره ثبت ۳۵۹۸۱   بازدید : ۱۷۳   |    نظرات : ۲۷

گرچه اطراف لبت خط لبی از مین است
مرگ از راه شهادت..... بخدا شیرین است

غیرت سرخی لب های تو آ موخت به من
طایفه داری و فرجام لبت خونین است

هروئین بیشتر از چند گرم ... اعدام است
تا در آغوش منی جرم دلم سنگین است

من ز رسوایی و لبخند تو می دانستم
عشق خندیدن بر بازی مستر بین است

نئشگی های جدایی به من اثبات نمود
تلخی فاصله ها تلخ تر از مرفین است

نوع سیگار تو از " سبزی " چشمت پیداست
نخی آتش زده از پاکت " فروردین " است

اشک بر گونه ی چون برف تو لغزیده و گفت
هنرم اسکی ی بر دامنه ی " دیزین " است

هر چه گفتم که بمان ...... ترمز او کار نکرد
این پدر سوخته هم ساخته ای از چین است

انتهای غزلم گریه در آغوش تو شد
آخرین برگ سفر نامه ی باران این است......

۷
۱۸ شاعر این شعر را خوانده اند
فرمیسک(هاوار هه لوی) ، فاطمه ضیاالدینی ، مونس ارجمندی ، زین العابدین محب علی ، علیرضا حكیم ، فاطمه رها ، منوچهر مجاهدنیا ، موسی عباسی مقدم ، صفیه پاپی ، علیرضا آیت اللهی ، جمیله عجم(بانوی واژه ها) ، عباسعلی استکی(چشمه) ، سیاوش پورافشار ، نجمه طوسی (تینا) ، فاطمه توکلی ، نیره ناصری ، سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق) ، روحیا لرستانی
نقدها و نظرات
علیرضا آیت اللهی شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۴ ۱۲:۲۷
علیرضا آیت اللهی
          
سلام به شاعر شیرین سخن
جناب آقای روحیا لرستانی
احسنت . محظوظ شدم ؛ شعفی نیز بگوئی نگوئی به بنده ی کمترین دست داد .
ماشاء الله قریحه ای بسیار روان دارید .
نمینویسم تخیٍل ، خیال انگیزی نزد جناب عالی بیداد می کند .
طنٌازیتان نیز زییاست و قاعدتا" باید به طور کامل به دل بنشیند ؛ امٌا بنظر می رسد غزلی جدٌی را شروع فرموده اید و همین که به هروئین رسیده اید راه خود را کج کرده اید ؟! .
دو بیت نخست را ترجیح می دهم .
بنظرم کاربرد کلماتی چون هروئین - مستر بین - مرفین - سبزی ( باتاکید بر ) سیگار فروردین و.... ارزش این غزل بسیار زیبا را بالا نمی برند ؛ مگر اینکه سروده را در رده ی غزلهای طنز جای می دهند .
به شخصه ، که خود سعی به غزلسرائی و طنزسرائی می کنم هرگز ، هرگز و هرگز غزل طنز را نه تنها ارجح بر غزل کاملا" عاشقانه و عارفانه ، بلکه حتی در ردیف آن نیز نمی پندارم .
به نظرم هر شاعری با طنز سرائی بر مقام و منزلت ادبی خود نمی افزاید چه رسد به شوخی سرائی .
حال آنکه قاعدتا" شعر ابزار ارتقاء مقام و منزلت اجتماعی شاعر است و نه برعکس .
آخر سخن ؛ به نظر بنده ی کمترین قریحه ی جناب عالی فراتر از چنین غزلی است که جدٌا" از آن خوشم آمد و محظوظ شدم : اصل مطلب ! . 
استوار و پایدار باشید انشاء الله .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ترک شعری از رضا نظری از دفتر شعرهای کوتاه نوع شعر نیمائی در سایت شعر ناب

تاریخ:چهارشنبه 19 فروردین 1394-12:40 ب.ظ

ترک شعری از رضا نظری از دفتر شعرهای کوتاه نوع شعر نیمائی در سایت شعر ناب

ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۸:۰۵ شماره ثبت ۳۵۸۳۴   بازدید : ۴۹۶   |    نظرات : ۱۱۶

تَرَک برداشته قلبی که می کارد محبت را به دل های پر از نفرین و نفرت های بی حاصل  ز  ِ زخم  ِ  کینه های پر ز  ِ حُمق  ِ جهل  ِ انسانی...
۱۳۹۴/۱/۱۵
ساعت۱۸
کرمانشاه!
پ.ن.
چه دقتی؟! بداهه ! همین الان یهویی! دلم برای تتابع اضافات تنگ شده بود! البته برای شما دوستان هم دلم تنگ شده بود! نقد هم که کماکان آزاد است و آزادی بعد از نقد در بند اما و اگرها! 
۲۲
  شاعر درخواست نقد دارد
۵۶ شاعر این شعر را خوانده اند
اکرم ابراهیمی ، رضا نظری ، فاطمه سادات بحرینی ، جعفر جمشیدیان تهرانی ، جواد کشته گر (مسافر) ، فاطمه رها ، وروجک ، منوچهر مجاهدنیا ، فرمیسک(هاوار هه لوی) ، مهرداد رستم آبادی (شاهد) ، صفیه پاپی ، جمیله عجم(بانوی واژه ها) ، سیاوش پورافشار ، مونس ارجمندی ، سودابه برزگر ، سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق) ، محمد صادقی راد ، عباس زارع میرک آبادی ، فاطمه ضیاالدینی ، محسن افشار نادری ، سیدعلمدارابوطالبی نژاد ، سمیرا اكبرزاده( سمیرامیس) ، راد ( احسان ) ، محسن پاده بان ، عظیمه ایرانپور ، محمد رحیم کاظمی ، فرهاد مهرابی ، مریم شجاعی ، علی اسماعیلی ، اصغر زند ، علیرضا آیت اللهی ، فاطمه توکلی ، جواد مهرگان مجد ، زین العابدین محب علی ، نجمه طوسی (تینا) ، محمد رضا نظری(لادون پرند) ، غلامرضا مهدوی(مهدوی) ، حمیدرضا کشیتی ، کیوان رادفر ، ســودابه صادقـــی ، فروزان شهبازی ، لـــــــــــــــیلا رنجبران ، محمد یزدانی جندقی ، طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) ، فرزان رادفر ، موسی عباسی مقدم ، شاهین لقایی(شاهین) ، مهدی شهبازی ، محمد ایثاری نیا (جوینی) ، میثم دانایی ، فرشته شمس الدینی ، آزیتا احمدی ، مینا علی زاده ، باقر رمزی ( باصر ) ، مازیار نظری ، محسن حامد (باران)
نقدها و نظرات
فکری احمدی زاده(ملحق) سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۰۵:۲۲
 استاد عزیز و همتبار گرانقدر حضرت دوست جناب نظری بزرگوار بارک الله                         
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۴۳
 سلام   
به استاد نظری بسیار بسیار عزیز .     
زیباست و دلنشین ؛ محتوائی انسانی و بس انساندوستانه دارد ؛ رمانتیک است و حکیمانه . امٌااذعان می کنم که ، به مثابه یکی از مخاطبان ، پیام شعر را ، اگر پیامی خاص در آن منظور بوده است ... ، در نیافتم .
... و امٌا بی اختیارواژه هائی به ذهنم رسیدند که چون میهمانی نطلبیده ، خود به خود ردیف شدند :
تفاوت ها:

و انسانی که باید خوب را بیند به خوبی ها 
خدا و هر نبی و اورمزد و پاک و نیکان را ....

و امٌا بذر اهریمن 
مبادا باد بی پاداش
که بی پاداشیش تخمی شود هفتاد
محصولی که می سازد جهان را چون جهنٌم :
خاستگاهِ آتشی در انتظارِ
سرو
بید ، و
گُل .

مباد آن روز !

مگر چرخی زند اهریمن از راهی به ترکستان ؛ و
بیند راه دلها را
به سوی کعبه ی آمال .

شود آیا ؟ .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شاعر از جامعه بر آمده است ؛ و بر جامعه می افزاید

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-07:05 ب.ظ


در هر شعری که شاعر می سراید سه عامل « تعلیم » ، « تحریک » و « تشویق » موثر واقع می شوند . اکثر قریب به اتفاق شاعران « آئینه ی جامعه ی خود » اند ؛ و معمولا" هر شعر و نوشته ای از آنان می بینیم انعکاسی از آن چیزی است که به آنان آموخته ایم . این آموخته ها یا فرهنگ اکتسابی شاعر در زمانی که احساسات وی تحریک می شوند ممکن است به زبان شعر در آیند یا متن یک نوشته قرار گیرند ؛ تولید فرهنگ و هنر بخش مهمی از ریشه خود را در آب و گِلِ آموزش های کودک و نوجوان دارد . امٌا همین که نوجوان تحریک شد و اثری پدید آورد آن اثر خود به خود پذیرفته نیست .؛ اجتماعی محسوب نمی شود ، و همین که اجتماعی محسوب نشود جزو ادبیٌات جامعه هم به شمار نمی آید .
پذیرش جامعه مهم ترین عامل تصویب یک اثر ادبی است ؛ و به این منظور شعر باید به حدٌ کافی فصیح و بلیغ باشد . شعری ممکن است فصیح ، یعنی روشن ، روان ، قاعده مند ، مورد پسند عموم مردم ، و نهایتا" گوشنواز و روحپرور و دلنشین و دلنواز باشد امٌا بلیغ نباشد ؛ که این بلاغت به نظرما از فصاحت کلام مهمتر است . شعر بلیغ یعنی این که مخاطبش را شاد یا غمگین کند ، و وی را به کاری وادارد یا از کاری باز دارد . شاعر ممکن است طی منظومه ای بلند از قصیده یا مثنوی با وجود مشغول داشتن مخاطب خود و تا حدودی فصاحت کلام ، نتواند مقصود خود را به خواننده و شنونده شعرش برساند و به اصطلاح « شعرِ دارای بلاغت »  سروده باشد ؛ و ممکن است تنها در یک بیت از یک شعر یا حتی یک بیت مستقل ، به بهترین وجه ممکن پیام خود را به مخاطبش برساند ؛ و وی را تحت تاثیر قرار دهد .
در نظر اوٌل پذیرش شعر بر دونوع است :
پذیرش مجازی که مثلا" شاعری درباری شعری در مدح شاه ، یا آنچه که خوشایند و به نفع شاه می بود ، می سرود و وقتی که آن را در همایشی قرائت می کرد جماعت به شدت برایش کف می زدند ؛ شعرش در مطبوعات متعدد منتشر می شد ، و دیوانش را می خریدند ... و امٌا نمی خواندند و مورد استفاده قرار نمی دادند .
پذیرش حقیقی شعر موقعی است که اعضاء جامعه یا مردم آن را بکار گیرند . اینجاست که شاعر تشویق می شود که باز هم اشعاری به همین منوال بسراید و این منوال خواه ناخواه مکتب شعری وی را تشکیل می دهد .
آنچه که سبب نقش و جایگاه یک شعر در یک جامعه می شود ، تنها « شهرت » ( غالبا" زود گذر ) شاعر ، یا اصل شعر نیست ؛ بلکه خواست یا سلیقه ی مخاطب است که از شعر در جامعه بخشی از ادبیات جامعه ، و از آنجا فرهنگ و روابط اقتصادی - اجتماعی جامعه و چه بسا انگیزه های اختراعات و اکتشافات ، و پیشرفت های تکنولوگیکی را پدید می آورد :
توانا بود هرکه دانا بود 
ز دانش دل پیر برنا بود





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چگونه وحشی بافقی را به هجویه سرائی هائی نا زیبا کشانیدند ؟

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-06:59 ب.ظ


هرچند هم که شاعر ، روحیٌه ای صلح طلب و زیبائی پسند و نهایتا" مثبت داشته باشد؛ و به اصطلاح « آقا » یا « خانم » ، دارای زادگی و اصالت باشد ؛ نمی تواند تحت تاثیر « محیط شعری » قرار نگیرد و این محیط نیز گویا از همان روز نخست ، شعرا را به سه گروه اساسی تقسیم کرده است :
- شعرای مردمی ، و روشنگر و درواقع صاحب اِشعار .
- شعرای احساساتی ، عاشق پیشه ،  شهرت طلب متفنٌن و در واقع بیکار و بیعار در دنیای شعر .
- شعرای مجیز گو ، جیره خوار حکومتی ، و یه اصطلاح عوامِ امروزی ذاتا" مدٌاح و پاچه خار ...
... که گروه اخیر اصولا" بی شخصیٌت و فرصت طلب و « شعر به مزد » هستند و بر ایشان فرقی نمی کند : اگر حیدری برسرکار بیاید مدح او را می سرایند و اگر نعمتی بر سریر قدرت باشد ثنای وی را می گویند ... مثل وحشی بافقی که مدح نعمتی ها را می گفت ، و « شاعر پیشگی » را بسیار پر درآمد تر از معلمی میدید ؛ و در این ورطه گاه مجبور به دفاع از خود تا حدٌ حمله هائی دور از ادب و ناشایست در ادبیٌاتِ فرهنگ بزرگی چون فرهنگ پارسی می گردید .
وحشی بافقی که تقریبا" همه نوع شعری از غزل ، قصیده ، مثنوی ، رباعی ، دوبیتی ، و... به خصوص ترجیع بند و ترکیب بند و قطعه سروده است بیگمان با اشعاری چون « دوستان شرح پریشانی من گوش کنید » ، « ای گل تازه که بوئی ز وفا نیست ترا » ، « ما گوشه نشینان خرابات الستیم » ، « زیباتر آنچه مانده به بابا از آن تو » ، و...و...و... همران با سعدی و حافظ یکی از سه شاعر بزرگ ایران ، یا حدٌ اکثر با مولوی و سعدی یکی از پنج شاعر بزرگ ایران است ...  چرا می بایست در جامعه ای « بدفرهنگ » و « کج فرهنگ » کارش به جائی برسد که با طبعی چنین سرشار، زیبا ، روان و روح انگیز ؛ به خصوص در مقابله با شعرای رقیب ، امٌا ضعیف و جیره خوار زیاده خواه ، کارش به جائی برسد که هجویه هائی دور از شان و منزلت خود بسراید ؟ .
نه تنها « محیط اجتماعی » و « فرهنگ عمومی » بلکه اکثرا" حتی محیط به اصطلاح ادبی به حدٌی بر شاعر فشار می آورند که وی را با همه ی سعه ی صدر، و مقاومت ، نهایتا" به سرودن هجویه و ذمٌ و تقبیح می کنند . 
تک بیت « لعنتی..» شاعر این سایت در خرداد 1341 ، و البته در دوران نوجوانی ، که دردوپست قبل از این آمد ناشی از چنین محیطی بوده است و لاغیر .





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()