تبلیغات
شعرِ آ - مطالب انواع شعر
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، محشر آخر ، مسیحا ، تیر 1394، سایت شعر ناب

تاریخ:شنبه 3 مرداد 1394-11:46 ق.ظ

محشر آخر

 شعری از 

مسیحا(ناجی)

 از دفتر صلیب رنج نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۱۳:۴۱ شماره ثبت ۳۸۹۳۷
  بازدید : ۴۱۱   |    نظرات : ۱۸۸

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر مسیحا(ناجی)

چند بار مگر دنیا آمدیم ...

كه این همه میمیرم ....




انگار همین فردا بود .سوز سرما تا ته مانده های گور كهنه


ای را در مینوردید ...




هیچ كجا امن نبود ...زمین در هم آمیخته بود ..و كوهها مدام


زیر پایم زمین میخوردند...




تازه فهمیدم چقدر حقیر بودیم ...اما كمی دیر بود.... دیگر


زبان كسی خار نداشت ....




بوی  تعفن شهوت پرستان  پاك نهاد كلافه كرده بود كركسان


خیابانی را ....




دیگر سگی پارس نمیكرد  كه گرگ در دخمه ترسان خویش


زوزه به دادم برسید سر میداد.




داد زدم سهراب  قایقت را نگه دار من از این همه مرگ كه در


كوچه های كلاسیك  شهر سپید مینوازد میترسم ..




سهراب رفته بود حتی فروغ كه بی خیال داشت با جزامیان


وفادارش  الكلنگ بازی میكرد ...چقدر نمیترسید این فروغ ...




هیچ كس مرد نبود هیچ كس زن نبود ..


جز سایه ای از اوهام اندكی اندیشه  در سراپرده ذهن..




تیك تاك دندانهای خورشید كه از سرما بهم میخوردند تنها


منظره آشنای شهر بود ...




كسی به زندگی نمی اندیشید ...هیچ كس در نوبت نان  نبود.....


عده ای شاعر كه سراسیمه به شعرهایشان آویزان بودند...




و نیوتون  را كه از درخت سیبی دار زده بودند ...




انگار ادمها داشتند از درون من  عبور میكردند مثل یك سایه


ای در اوهام خماری یك متعاد   ولی من كه آلیس نبودم ..


من حتی خواب نبودم ..




من به تنهایی خود معتادم  بودم .....  




من روی مرده ها راه میرفتم ..




 همه یكی بود. یكی همه.  تازه خدا هی دورتر میشد ...




تنها مترسك بود كه داشت به همه میخندید ...


تا چشم كار میكرد كلاغ بود ...




ادمها شكم نداشتند ...وحشتناك بود ...


هی گردباد بود كه دفترهای شعر م را كله پا میكرد ..




برای اولین بار داشتم از خدا میترسیدم ...




همه چیز سایه ای بود از هیچ ..




تنها چیزی كه ازش نترسیدم برق دو چشم سیاهی بود كه


  پشت دیواری از  شعر گم شد ..دیگر ندیدمش ...




مادران پریشان داشتند  گوشت دلبندانشان را میجویدند ....




كسی عاشق نبود درست مثل امروز ....




مثل كابوسی بودیم در رویایی كه خداوند می دید ....


نه از سیب خبری بود نه از وسوسه ... حتی درخت هم نبود ...


 

واقعیت ترسناكیست نبودن...




تعبیر بدی داشت زندگی...... چقدر  زود دیر شد ....




چشمانم را مالیدم ...صدایی از دور جاری میشد صدایی


آشنا ...اون صدا من بودم




در شكل پیرمردی كه هی داد میزد فرار كنید قیامت شده 


بلاخره  تمام شد محشره ....




قیامت شده ....قیامتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/




آژانس مسافرتی  تابوت پیما .به مدیریت  مسیحا    تمام


قسط دربست




به علت نزدیكی سونامی قیامت قبلا رزرو فرمایید .




مسافرین محترم لطفا قبل از سوار شدن فرمهای زیر را پر


كنید ...طبق نمونه




نام : انسان     نام خانوادگی : خاكزاده               نام پدر : آدم                  نام مادر حوا             محل سكونت:  كره خاكی  

كشور هستی  جنب  دریای سرخ نرسیده به زهره




توجه فرمایید آوردن هر گونه بار غیر مجاز از قبیل:




حق یتیم ..بیت المال ....خیانت ....بد عهدی .....مال حرام


...حسادت ... خیانت .... ریا .....ظلم به ضعیف ممنوع میباشد .




مسافریت عزیز این سفر برگشتی ندارد پس لطفا با دقت آذوقه و بار مجاز با خود برای طول سفر بردارید:




بار مجاز: صداقت ..سخاوت ..وفاداری ..ایمان ... خوش


خلقی ...بخشش ...عبادت ....




مدارك مورد نیاز جهت راحیتی سفر..




نماز اول وقت ..... پرهیزكاری ....روزه  بی ریا ...قرآن ...




مسافرین محترم در صورت نیاز به اطلاعات بیشتر به  سایت


.... بقره ..انسان ....التوبه .....حمد .....مراجعه نمایید ..




لطفا قبل از حركت تكلیف ...مال و دارایی .....خانه ...ماشین


....و همه دلبستگی های دیگر را مشخص كنید ..




ظرفیت تا پنجشنبه بعد  تكمیل است ....




توجه : اعضا سایت ناب  از تخفیف ویژهای  برخوردارند . برای ثبت نام




به دفتر هواپیمایی مسیحا مراجعه نمایید ...




در هنگام ثبت نام  1- كارت ملی ..2- شناسنامه باطل شده


..3- پارچه سفید (ترجیحا دو متر 9 )




با آرزوی سفری  بی تروریست و انفجار و چنگال انتحاری نكیر


و منكر




مسافرین محترم لطفا موقع ورود رمز كاربری خود را وارد


فرمایید تا در هواپیما باز شود...  رمز - لا اله الا الله




مسافرین عزیز در پاكت بغل دستتان  مایع سدری كافور


وجود دارد در موقع به هم خوردن حالتون استفاده نمایید.




تذكر... در این سفر مترجم لازم نیست ....حق انتخاب ندارید


....اعتراض موقوف .... تا ثبت پرونده منتظر باشید تا دانلود


شوید

.
..درها بسته چرخها باز حركت انا لا لله انا الیه راجعون.................

من به قیامتم رسیدم مرا حلال كنید دوستان پیش كش دلتان یادگاری از مسیحا ....به درود


 

۱۶

۵۲ شاعر این شعر را خوانده اند

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

امیدمرادی

 ، 

علی غلامی

 ، 

قانع دستجردی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

علیرضا حكیم 

، 

صفیه پاپی

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

سکینه تاجمیری (نوا)

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

رضا نظری

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

امیر جلالی( ا م دی )

 ، 

شقایق بنی اسدی 

، 

مسیحا (یاغی)

 ، 

علی میرزایی(هیچکاک)

 ، 

سمانه هروی

 ، 

رضا عزیزی (رهگذر)

 ، 

سیده نفس احمدی

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

رحیم نیکنام

 ،

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

میثم دانایی

 ، 

بهرام مهرآوران

 ، 

علی دولتی

 ، 

مینا علی زاده

 ، 

امیرحسین شهبازی

 ، 

سامان سولقانی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

یاغمور

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

حنظله ربانی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

الناز مهدوی

 ، 

زهرا قمری فتیده

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

مهناز نصیرپور

 ، 

الهام راسخی

 ، 

زهرا ضیایی

 ، 

روح اله عسگری

 ، 

محمود محجوب

 ، 

مرضیه دانایی

 ، 

محمد ممبینی

پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر میثم داناییپنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۲
علیرضا آیت اللهی
 
مسیحا دم چودم آید ، به روح من بیافزاید
به روح من بیافزاید ، مسیحا دم چودم آید
علیرضا آیت اللهی
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۲:۳۲
علیرضا آیت اللهی
 

سلام به مسیحای بزرگ    

سیلی بد نیست ....
خوب است !
با سیلی می توانی صورتت را سرخ نگهداری
حیف که
آبی بین ها
سرخ را بنفش می بینند ! .

بنفش ، رنگ خدعه است
بریک زرد اصیل
زرد را ، و امٌا ، چاره ای نیست جز سرخ ناچاری ...
و بنفش ، خدعه ای است بنام امید
بنام تدبیر!
حالا دیگر سالهاست ....

                  


پاسخ مسیحا(ناجی) به نظر علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۶:۴۲
مسیحا(ناجی)
یا استاد بودنتان جز مرحمت الهی چه چیز دیگری میتواند باشد سپاس از خدا برای خلق شما 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، شعر نو ، سپیداران ، محمد رضا شفیعی کدکنی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:سه شنبه 16 تیر 1394-07:19 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۰۳
علیرضا آیت اللهی
 

سپیداران ! سپیدی یارتان      

سپیداران سمبلی ، یا آنطور که در ادبیات کلاسیک ایران می آمد مظهری ، از رهائی ( اعتماد به نفس و خود اتکائی ) آزادگی ( از قید و بند وابستگی ) و سایر صفات و مشخصات و خصائل نیکوی یک انسان هستند ؛ و بنابر این اصولا" درخت ، چه در اشعار جدید غربی و چه در اشعار جدید ایرانی ، تقریبا" همیشه نمادی از انسان است ؛ (1) که اگر بخواهیم تفسیری سیاسی داشته باشیم مردم یا به خصوص ملٌت را تشکیل می دهند . سپیدار به گفته عموم و به صورتی نمادین ، بلند بالای سرفرازی است که :
- از نظر اقتصادی : عضوی از ملٌت است که غیرت و مردانگی دارد و می خواهد دستش توی جیب خودش باشد .
- از نظر اجتماعی نیز بدون توقعی که گاهی تا حد تکد یگری نزول می کند نمی خواهد انگل و سر بار جامعه باشد ؛ و برعکس به آبرو و حیثیت اجتماعی خود اهمبت می دهد 
- از نظر فرهنگی دارای « شخصیٌت » است ، بیدار و هوشیار است ؛ . مرام و مسلک مشخص دارد ، مستقل فکر می کند و تصمیم میگیرد و ... بله قربان گو نیست ....
و چنین هوشیاران و کنایتا" تا صبح بیدارانی هستند که گرد یکدیگر جمع می شوند :
« من از نجوای بی آوای دنیای سپیداران
درین شبهای پر افسانه این تا صبح بیداران
شنیدم داستانی را
که خواب از دیدگانم برد
هزاران مژده ام آورد
بسوی بی نشانم برد »
گرد یکدیگر جمع می شوند تا آسیب های اجتماعی را زایل سازند ، انگل های جامعه را هدایت نمایند ، و... جامعه ای بهتر بسازند یا به گفته ی خواجه شیراز : فلک را سقف یشکافند و طرحی نو در اندازند» یا لااقل از آنان کناره بگیرند و چون آنان نشوند ...
محمد رضا شفیعی کدکنی ( م . سرشک ) در آن زمان تقریبا" 25 ساله به دنبال آنچه که آمد ، سروده است :
« من از نجوای بی آوای دنیای سپیداران
درین شبهای پر افسانه این تا صبح بیداران
شنیدم داستانی را
که خواب از دیدگانم برد
هزاران مژده ام آورد
بسوی بی نشانم برد
.... »
که حال پس از نیم قرن من نیز همزبان با شفیعی کدکنی می خوانم :
« تمام همتم بادا نثار قامت آزادگیتان ای سپیداران !
در این شبهای پر افسانه ؛ ای تا صبح بیداران ! »

(1) نخستین بار که شعری نو با سمبل درخت دیده ام درسال 1342 و همان شعر مشهور درخت از سیاوش کسرائی بوده است که حدود پنج سال پس از آن افتخار شاگردیش را یافتم.

                    



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، شعر نو ، سپیداران ، محمد رضا شفیعی کدکنی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 16 تیر 1394-07:06 ب.ظ

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۴۹ شماره ثبت ۳۸۳۹۸
  بازدید : ۳۶۱   |    نظرات : ۸۹

محمد رضا شفیعی کدکنی
سپیداران

من از نجوای بی آوای دنیای سپیداران

........


علیرضا آیت اللهی
شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۲۶
علیرضا آیت اللهی
 
بسیارخوب ، واضح تر می نویسم  

در بررسی سمبولیستی شعر « رؤیای صحرا » که در یادداشت قبلی آمد :
آسمان می تواند نمادی از فرماندهی و زعامت بر جهان باشد ؛ از جمله :
- خورشید که اصولا" سمبلی از نور (مقدس ) و زندگیبخشیِ روحانی است ؛ و
- ابر و باران و آب که نمادی از برکت و روشنائیِ معاش برای انسان است .
خواننده ی شعر شاعران بزرگی چون م . سرشک می بایست هم اصولا" از مکتب سمبولیسم اطلاع داشته باشد و هم حتی الامکان ، از مفهوم هر نماد نزد این شاعر ، و به طور کلٌی در ادبیات ، که البته در صورت عدم اطلاع قبلی هم دریافت و درک آن چندان دشوار نخواهد بود .
در سمبولیسم آنچنان فصاحت و بلاغت ِ مورد نظر ادبیات کلاسیک وجود ندارد ؛ و خواه نا خواه کار به رمز گشائی از محتوای شعر و پیام شاعر می کشد ؛ و خواندن فکر شاعر که این خواندن فکر ، یا نهایتا" تفسیر ، هم نیز غالبا" نزد خوانندگانِ گوناگون ، متفاوت است ؛ و به دنبال آن استنباط ها یا برداشت ها متفاوت اند : یکی ممکن است شعری را با محتوا و پیامی عاشقانه ببیند ، دیگری عارفانه ، سوٌمی اقتصادی ، و چهارمی با محتوا و پیام سیاسی .
هنر استاد محمد رضا شفیعی کدکنی در شعر « رؤیای صحرا » در این است که هم توصیفی واقعی از یک جریان ، چرخه و حلقه ی مفقوده طبیعی ( طبیعت ) به دست داده است ؛ و هم باب هرگونه تعبیر و تفسیر را برای خوانندگان خود بازگذاشته است .
شما چه فکر میفرمائید ؟
آیا منظورش از ابر ، حکومت بی خاصیت و زیان آور طاغوت بوده است که به جای انجام وظیفه و باریدن :
« آنسویتر دردور دست آسمان ابری است 
خاموش و بی باران »
جلوی نعمت خورشید جهانتاب را نیز گرفته است ؟ :
« امٌا کبود و ژرف و دریا رنگ
آیا درختان همان افراد مردم نیستند ؟
« وینجا درختی چند
چشمانشان ازآرزویی سبز
لبهایشان ازانتظاری خشک
بگشوده دست التجا زین آسمان دور
هر برگ زیر لب دعائی گرم می خواند
شادابی فردای صحرارا . »
........
شعر های یک شاعر در یک برهه معمولا" در یک مقوله ؛ و در پس یکدیگر ، پیام هائی مشابه ، یا مکمٌل هستند که از جمله پیام نسبتا" واضح ( البته به تفسیر ما ) شعر « سپیداران » مکمٌل پیام شعر « رؤیای صحرا » می نماید .

                    
علی دولتی
یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۰۱:۲۹
علی دولتی
 
درود بر جناب آیت اللهی و سپاس از مطالب آموزنده
     

نمادگرایی یا سمبولیسم یعنی به کار بردن سمبل یا نماد به عنوان یک نوع شیوه بیان در هنر و ادبیات. این روش در آثار ادبی دوره های تاریخی بیشتر ملت ها، کم و بیش به کار رفته است، اما آن چه به عنوان مکتب سمبولیسم یا نمادگرایی در ادبیات و به خصوص در شعر از آن بحث می شود و به عنوان یکی از مکتب های ادبی معروف شده، نهضتی است که در اواخر قرن نوزدهم در شعر فرانسه به وجود آمد. منشاء ظهور آن در ادبیات فرانسه می دانند. ظهور مکتب های ایماژیسم و سوررئالیسم را حاصل نفوذ مکتب نمادگرایی دانسته اند.

در ادبیات فارسی، مکتبی با خصوصیات مکتب نمادگرایی و شاعرانی با چنین شیوه کار، در دوره ای مشخص وجود ندارد، اما می توان بعضی از خصوصیات آن را در اشعار بیشتر شاعران تصوف یافت که بیت های آغازین مثنوی مولانا از بهترین نمونه های آن به شمار می آید. علاوه بر آن در شعر فارسی معاصر نوعی شعر اجتماعی نمادگرا که تفاوت کلی با نمادگرایی فرانسوی دارد، رایج شده است که پیشاهنگ و مبدع آن، نیما است. این نوع شعر، به خصوص از سال ۱۳۳۲ به بعد، تحت تاثیر محیط سیاسی ایران رواج بیشتری یافت و بسیاری از شاعران معاصر آن را تجربه کردند. شعر تمثیلی و نمادین زمستان اثر مهدی اخوان ثالث نمونه درخشانی از این نوع است. 
پاسخ علی غلامی به نظر علی دولتییکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۰۴:۰۷
علی غلامی
چارلز چدویک در آغاز فصل اوّلِ کتاب کلمۀ سمبولیسم به صورتِ اسم عامّ، مانند « :می گوید »تئوری سمبولیسم« کلمه های رمانتیسیسم و کلاسیسیسم، می تواند حیطۀ معنایی بسیار وسیعی داشته باشد. آن را می توان برای تعریفِ هر گونه بیانی که به جای اشارۀ مستقیم به چیزی، به طورِ غیر مستقیم، با وساطتِ چیزی دیگر به آن اشاره کند، به کار به منزلۀ اصطلاحی در نقد »سمبولیسم« برد . بنا بر این اگر بخواهیم که کلمۀ ادبی مفهومی داشته باشد، باید معنای آن را محدود کنیم. اوّلین مرحله در این کار این است که بپذیریم که سمبولیسم به معنیِ صرفاً چیزی را جانشینِ چیزی دیگر کردن به واسطۀ شباهت نیست... بلکه کاربردِ تشبیهات و استعاراتِ عینی و مادّی است برای بیانِ صُورِ ذهنی مُجرّد و عواطف و احساسات. امّا این تعریف هم باز حیطۀ معنای آن را همچنان در مقاله ای با عنوانِ » تی. اس. الیوت «نامحدود می گذارد، چون به طوری که اشاره کرده است، یگانه راهِ بیانِ عواطف و هیجانات »هَملت و مشکلهایش« »نظیرِ عینی«در قالبِ هنر، یافتنِ چیزی است که او آن را نه سمبول، بلکه رده ای از اشیاء، موقعیتی،« )می خواند، یعنی objective correlative( ».زنجیره ای از وقایع که می تواند نمودارِ آن حالتِ عاطفی و هیجانی باشد »شعرِ سمبولیک«و »سمبول« به این ترتیب از هر شاعر یا منتقدی برای تعریفی بخواهید، جوابی خواهید شنید که با جوابِ شاعران و منتقدانِ دیگر شباهتهایی و نیز تفاوتهایی خواهد داشت، و مجموعِ آن شباهتهاست که را تا اندازه ای مشخّص »شعرِ سمبولیک«و »سمبول«می تواند حیطۀ معنایی کند. امّا اینکه گویندۀ غامض نماترین شعرها و پیشوای شاعرانِ سمبولیست از هر چیزی فقط به کنایت باید یاد « فرانسه، استفان مالارمه، گفته باشد که به دست نمی دهد، زیرا که »سمبولیسم«، کلیدی برای گشودنِ معنای »کرد بوده اند شاعرانی که از ساده ترین ملاحظات، چنان به کنایت یاد کرده اند که کنایتِ ایشان به معمّا تبدیل شده است، و خواننده برای تلاشی که در گشودنِ این گونه معمّاها می کند، پاداشی به سزا نمی گیرد، چون در نهایت به ملاحظه ای ساده می رسد، نه به وجدی و جذبه ای حاصلِ ورود به پهنۀ مکاشفه ای شاعرانه، نمودارِ چهره ای از بیشمار چهره های حقیقت در جهانِ ورایی، و خواننده می بیند که با شاعر در یک بازی کلامی شرکت کرده است، و این بازی، هرچند سرگرم کننده، هرچند حیرت انگیز، آن چیزی شعر به او نشان می داده است. بهترین نمونۀ این ِ»درِ باغ سبز«نبوده است که »سبک هندی« بازیهای کلامی را شاعرانی عرضه کرده اند که سبک آنها به معروف است، و البتّه معروف ترینِ آنها ، صائب تبریزی »سبک اصفهانی«یا در بسیاری از غزلهاشان بیتهایی ، و غالب دهلوی ، طالب آملی ،کلیم کاشانی دارند که هر یک به تنهایی شعری است کامل در بیانِ نگرش و دریافتی فلسفی یا عرفانی، یا تجربه ای از زندگی اجتماعی، با اشارتهایی به خصلتهای انسان، به صورت اندرزی حکیمانه، با ایجاز در قالبِ یک بیت نشانده، با چنان ترکیبِ کلامی ای که توانسته است در حافظه ها بماند و در حکمِ ضرب المثل باقی بماند.
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علی دولتیسه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۴
علیرضا آیت اللهی
    
علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۸
علیرضا آیت اللهی
    
,
,



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر، شعر نو ، رؤیای صحرا ، محمد رضا شفیعی کدکنی تیر 1394 ، سایت شعر ناب (3)

تاریخ:سه شنبه 9 تیر 1394-09:51 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۳۶
علیرضا آیت اللهی
 
استاد ! افتاد ؟ صحرا یعنی چه ؟   

ایرانی جماعت نسبت به مردم اروپای غربی بسیار کم حوصله است و بنابر این سطحی نگر و معتاد به پیشداوری . شاید عنوان شعر را که بخواند فکر کند که شعری است در باره صحرا و بنابر این به وی چه مربوط ؟! غافل از این که ما از زمان کلیله و دمنه به اینطرف سمبولیسمی بسیار قوی داریم که در آن حیوانات ، گیاهان و درو دشت نقشی بسیار اساسی ایفاء می کنند ....
گذشته از این که شاعری که شاعر تر باشد در اکثر قریب به اتفاق موارد حرف خود را به صورتی غیر مستقیم و از جمله در چهارچوب سمبولیسم عنوان می کند شفیعی کدکنی دهه ی 1350 شاعری است :
سمبولیست
و چون در سمبولیسم خود به طبیعت گرایش دارد :
طبیعت گرا ( در قدم نخست )
و بنابر این مشابه عطار نیشابوری که برخی گفته اند وی نیز در همان محل تولد شفیعی کدکنی ، یعنی روستای کدکن تربت حیدریه ، متولد شده است ؛ با آن سیمرغش ... و مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) که بیگمان بر استاد شفیعی کدکنی تاثیر گذار بوده است .
البته این را باید نظر ما بدانید که عمری باشد بیشتر در باره اش گفتگو می کنیم ؛ و قبلا" نیز گفاه ایم که نظر خواننده شعر و برداشت وی از یک شعر یک شاعر می تواند متفاوت با نظر و هدف اصلی شاعرش یاشد و حتی آن را خلاف مقصود شاعرش به کار برد ؛ چرا که :
شعر ابزاری است عمومی
و حال با این تفسیر ( که نقد مارا بیش از این که یک نقد دانشگاهی باشد به یک نقد تفسیری نزدیک می کند ) رؤیای صحرا شعری است در :
آسیب شناسی
« آنسویتر دردور دست آسمان ابری است »
ابری اودن آسمان به عنوان یک مسئله ؟
- ما قبلا" گفته ایم که در شعر و یه ویژه پیام آن اصل بر صفات و تدصیفات اسامی نیست ؛ بلکه بر افعال است و حال : فعل « آسمان ابری » ... 
خاموش و بی باران
نعمت و فایده ای از این ایر حاصل نمی شود ؛ مگر این که برعکس جلوی نور خورشید را نیز گرفته است . 
آیا کنایه ای است سمبولیک ؟

                  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر از رضا نظری ، شعر نو ، رؤیای صحرا ، محمد رضا شفیعی کدکنی تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 9 تیر 1394-09:47 ب.ظ

رضا نظری
شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۱:۵۹
رضا نظری
 
درود بر شما...
از «محمدرضا شفیعی کدکنی» گفتید ، اگرچه اندیشه و قلمم در حدی نیست که در مورد این به قول شما «غول ادبیات» چیزی بنویسم اما... لااقل از احساسم بگویم...
خرداد هشتاد و هشت...
عجب خردادی بود؟!
با معلم و استادم آشنا شدم... «کوروش قنبری» معلم ادبیات در کرمانشاه، عاشق اخوان و شاملو... شیفته ی شفیعی کدکنی... تا آن زمان جز چند شعر از نیما، گزیده ای از اخوان و فروغ و سهراب/در سنین نوجوانی/ از شاعران نوپرداز چیز خاصی نخوانده بودم و گمان می کردم ادبیات ما با خاتم الشعرا تمام شده/در آن میان اخوان از جنس دیگری بود و پروین.../ کتاب «شاعر آینه ها» را خواندم به قلم شفیعی کدکنی در مورد غزلیات بیدل ...گزیده بود با توضیحات و تفاسیری سحرانگیز... /غزلیات بیدل و غرق شدن در گرداب بیدل حاصل سحر قلم شفیعی کدکنی بود، وگرنه مرا چه به بیدل و مقدمه ی شگفت انگیز محمدسرور مولایی؟!/ دفاتر شعر کدکنی را گرفتم و شروع کردم به خواندن... منطق الطیر عطار اینبار با تعلیقات شفیعی کدکنی حیرت زده ام کرد...در پی آن اسرارنامه و الهی نامه و ... هنرنمایی شفیعی کدکنی در تصحیح و ... نمی دانم بگویم دفاتر شعرش بیشتر مرا حیرت زده می کند یا شرح هایش بر آثار گذشته گان و یا... آثار تحقیقی اش؟!
«با چراغ و آینه » که منتشر شد تازه فهمیدم که شعر چیست و اندیشیدن...
برایم یک دانشگاه تمام عیار بود... نه فقط ادبیات ... که علوم انسانی...
شبی که «موعظه ی غوک» را خواندم /چه شبی بود.../ تا صبح گریستم...
هنوز هم هربار که می خوانم:
«خنیاگر غرناطه را 
باری بگویید
با من هماوازی کند 
از آن دیاران...»
پای چشمانم خیس می شوند...
گفتن از شفیعی کدکنی شیرین است و دشوار...
«به پایان رسیدیم اما...
نکردیم پرواز
فرو ریخت پرها
نکردیم پرواز...»
پاسخ رضا نظری به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۳:۱۵
رضا نظری
به پایان رسیدیم اما...
نکردیم آغاز...
فرو ریخت پرها
نکردیم پرواز...»
اشتباه تایپی!
عذرخواهی می کنم...
شعر «موعظه ی اوک» و همچنین «خنیاگر غرناطه» را اینجا می آورم...
پاسخ رضا نظری به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۳:۱۷
رضا نظری
در هجوم تشنگی؛ در سوز ِ خورشید ِ تموز

پای در زنجیر خاک ِ تفته، می نالد گون :

"روزها را می کنم پیمانه، با آمد شدن"

غوک ِ نیزاران لای و لوش گوید در جواب :

"چند و چند این تشنگی؟ خود را رها کن همچو ما

پیش نِه گامی و جامی نوش و کوته کن سخن"

بوته خشک ِ گون در پاسخش گوید: "خمش !

پای در زنجیر، خوشتر تا که دست اندر لجن "

«محمدرضا شفیعی کدکنی»
پاسخ رضا نظری به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۳:۲۱
رضا نظری
خنیاگر غرناطه را

باری بگویید

با من هماوازی کند

از آن دیاران

کاینجا دلم

در این شبان شوکرانی

بر خویش می لرزد

چو

برگ از باد و باران

اینجا و آنجا

لجه ای از یک شب است آه

نیلینه ای

تلخابه ی زهر سیاهی ست

با من هماوازی کن از آنجا

که آواز

در تیره ی تنها تاری شب

جان پناهی ست

در کودکی

وقتی که شب از کوچه تنها

بهر خرید نان و سبزی می گذشتم

آواز می خواندم

که یعنی نیست باکم

از هر چه آید پیش و باشد سرنوشتم

امروز هم

در این شبان شوکرانی

وقتی شرنگ شب گزندش می گزاید

تنها پناهم چیست ؟

آوازم

که آن هم

در ژرفنای شب

به خاموشی گراید

خنیاگر غرطانه را امشب بگویید

با من

هماوازی کند از آن دیاران

کاینجا دلم

در این شبان شوکرانی

بر خویش می لرزد

چو برگ از باد و باران



"شفیعی کدکنی"
پاسخ علی غلامی به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۳:۵۳
علی غلامی
درود بر شما و انتخاب های زیبایتان
   
پاسخ جمیله عجم(بانوی واژه ها) به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۵:۳۰
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
  
پاسخ صفیه پاپی به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۴:۵۵
صفیه پاپی
  
پاسخ صفیه پاپی به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۴:۵۹
صفیه پاپی
  
پاسخ امیدمرادی به نظر رضا نظریشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۰۲
امیدمرادی
 
امیدمرادیشنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۰۴
امیدمرادی
عباسعلی استکی(چشمه)
شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۳۹
عباسعلی استکی(چشمه)
 
درود استاد عزیز
بهره بردم
آموختم
متشکرم
شاد باشید   



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، قلم افراغ اندیشه ، فاطمه توکلی ، اردیبهشت 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:دوشنبه 4 خرداد 1394-07:14 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۱:۳۶
علیرضا آیت اللهی
 
اگر رهایش سازی ، بهترین خواهد بود   

پندار ، نیک است
پندارِ نیک ، نیک تر است 
و اندیشه که عالمانه است از پندار نیز نیک تر 
اگر رهایش سازی ، بهترین خواهد بود ....
برای تمام جهان ...
...برای تمام مردمان ...
بی هیچ تبعیض و تفاوتی ؛ 
چون کبوتری که نه فقط صلح ، بلکه می آفریند 
همه ی زیبائی ها را 
زندگی الهی را 
فارغ از من و تو
فارغ از ازمان
فارغ از مکان
فارغ از قید و بند 
فارغ از هر قالبی که بخواهد اندیشه را مقیٌد کند
اندیشه ... ، فارغ از هر قید و بند
...افراغ اندیشه است
در یک شعر
چون زیباست
زیباترین !
*
با توجٌه به یادداشت استاد احمدی زاده ، بنده ی کمترین پیش از این برداشت خود را از نوزاد بسیار زیبا و مبارک افراغ اندیشه نوشته ام ؛ منتهی در قالب شعر سپید که در باره آن نیز یادداشتی در این سایت آورده ام :
هنر ، زیبائی است 
زیبائی بدیع است 
آفریده می شود و
و آفریننده ی داناست که تواناست 
و تواناییِ آفرینش را دارد 
آفرینش اندیشه ، اندیشه آفرین است
هنر دانایان 
سراپا هنر است ... و از اینجاست که :
« هنر برتر از گوهر آمد پدید »
*
عمری باشد ، دوباره می آیم ، دوباره می خوانم ، دوباره می نویسم . 

                 
پاسخ مریم حسینی به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۳:۳۰
مریم حسینی
     
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۵:۴۸
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

درود بر استاد خوش سخن و اندیشمندم حضرت آیت اللهی گرانقدر.....   

پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهیجمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۰۱
فاطمه توکلی
سلام و درود جناب آیت اللهی استاد بزرگوارم
بسیار زیبا و فرموده اید استاد گرانقدرم مگر آفرینش چیزی جدای از خلاقیت است و مگر ابتکار و ایده ی نو می تواند بی اینکه از فکر و اندیشه نشأت بگیرد به وجود آید؟... به گفته ی شما : هنر همان اندیشیدن است    
اندیشه باید چون کبوتری سپید و آزاد بر آسمان خیال پرواز کند و بی هیچ ترسی بر سپید کاغذ بنشیند شاعران صلح جو ترین انسان ها یند ... و بیان نرم ترین جنگ جهان است    
سپاسگزارم از حضور پر مهرتان    
با وجود این روزگار بد سرشت
با وجود عصر و عهدی که به قتل نویسنده گی دست می زند
و به قتل نویسنده گان
و بر کبوتران ، گل ها و علف ها
آتش می کند
و چکامه های نغز را در گورستان سگ ها در خاک می کند
من می گویم: تنها اندیشه پیروز است...
و کلمه ی زیبا نخواهد مرد
به هر شمشیری که باشد
به هر زندانی
به هر دورانی نزار قبانی
  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، ترانه ، دری رو به فردا ، حسین احسانی فر ( رهای لنگرودی ) ، اردیبهشت 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:دوشنبه 4 خرداد 1394-01:56 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۱۹
علیرضا آیت اللهی
 
افراغ اندیشه : نقدِ بر نقد    
از سال 1392 خواننده شعرهای زیبای جناب عالی هستم . مسیری بسیار بسیار تحسین بر انگیز دارید . ماشاء الله ؛ صدهزار بار ماشاء الله .
شاعری حقیقتا" شاعر هستید ( به نظر من نیمی از شاعرانی که این روزها شعرهایشان را خوانده ام ، به ویژه سپید سرایان یا مدعیان سپید سرائی و از میان آنها باز به خصوص کوتاه نویس ها ... هنوز شاعر نیستند ، بلکه « در راه شاعری » هستند ؛ و اتفاقا" برخی از آنان ، نه به دلیل ضوابط شعری و شعر شناسی من و امثال من ، بلکه به جهاتی دیگر ، و مجموعا" در حوزه روابط ، به شدٌت تشویق می شوند تا شاعر شوند انشاء الله ! ) ...
... امٌا از کهن سرایان هستید ؛ خوشبختانه از این نظر که قواعد و ضوابط شعر کهن برای همه ی ما شناخته تر است ؛ و بنابر این هنوز هم از نظر مردم ایران شاعرانش شاعر تر .
حقیقتا" ادیب هستید . 
... و با شناخت قواعد و ضوابط لازم در شعر کهن
قواعد و ضوابط شعر کهن از این نظر برای ما یک مزیٌت اند و ترجیح دارند که تکلیف ما را در شناخت ، و بنابر این « نقد » شعر ، روشن ، یا نسبت به شعری چون شعر سپید روشن تر می کنند . 
منتها ! سختگیرانه تر می شوند ؛ قید و بند آفرین و گاه شعری بسیار زیبا را چنان به غل و زنجیر می کشند که هم زیبائی خود را در خطر می بیند و هم مفهوم و محتوای خود را .
نتیجه ؟ یک بن بست است :
اگر آن را نقد کنیم که به اصلاح و جایگیری در ضوابط بیانجامد احتمالا" از زیبائی و متانب و شیوائی آن کاسته ایم ...
اگر آن را نقد نکنیم به مسامحه یا حتی کم سوادی در شعر متهم می شویم ...
چه کنیم ؟
مکتب افراغ اندیشه می گوید که ملاحظه ی هیچ چیزی را نکن و حتی اگر نه در چارچوب ذکر محاسن و معایب ، در چارچوب سؤوالات و پسشنهادات ، حرفت را بزن ! . 
و نه اینکه « هرچه میخواهد دل تنگت بگو » ؛ اگرچه شاید شامل این اساس هم بشود ؛ امٌا در اصل :
اندیشه ای را که بسیار فراتر از فقط حرف دل است رها ساز و اظهار نظری بکن ! که چه بهتر در حوزه سؤالات و پیشنهادات باشد . ( از اظهار نظرهای تشریفاتی ، سوداگرانه ، و مکرر در مکرر ذیل این شعر جناب عالی بسیار بسیار متاسفم ! ؛ چراکه گرچه در راه هائی دیگر شاید مؤثر واقع شوند ... امٌا در خدمت ادب و ادبیات نمی نمایند ) .
پس : در نقد شعر نیز ، همانطور که در شعرِ « افراغ اندیشه » اندیشه شاعرانه ان را رها می سازی ، اندیشه ی ارزیابی و کند و کاو و کنجکاوی را رها ساز بدون هیچگونه قید و بندی ...
مثلا" بدون کوچکترین محضوریتی بگوئیم که احتمالا" یک مثنوی بوده است که تبدیل به ترانه شده است و در این صورت « طلائی است خرج مطلٌا » .
                
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۱۸:۱۳
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

درود بر شما 
خیلی خوش آمدیـــــد 
   

پاسخ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۴۲
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
سلام و عرض ادب خدمت بزرگمرد ادب کشور حضرت استاد دکتر آیت اللهی (دامت عزه)
حضرت استاد زبان برای قدردانی الکن و عاجز است.
اگر بدانید چقدر خوشحال شدم نظرات حضرت عالی را ذیل این ناقابل خواندم.حقا این موهبت ، چون برگ زرّینی در تاریخ شاعری ام خواهد درخشید.
و اما در مورد فرمایشات حضرت عالی.
بنده به شخصه چندین بار به چند تن از دوستان پیام خصوصی دادم و از اینکه ذیل همه آثار منتشره تشویق و تحسین می کنند ابراز تأسف کردم.بر عکس هم بود.همین چند روز پیش طی یک پیام خصوصی از خانم ضیاالدینی به خاطر نظرات واقع گرایانه شان تشکر کردم.
واقعیت این است که تمجید بی اساس صاحب اثر را به قهقرا برده ، باعث در جا زدنش می شود.
نظر حقیر که تا به حال در مورد اشعار نو و کهن بروز ندادم این است:
آنچه سبب می شود شعری شکل بگیرد کاربرد صور خیال است.نقطه تمایز شعر و نثر را در همین می دانم.به همین جهت است که شعر به طبع زیباپسند انسان(که نشأت گرفته از ذات زیبا و زیباگرای خداست) خوشتر می نشیند.قوالب کهن دارای وزن و قافیه و ردیف هستند که کوچکترین لغزش در اینها نشانگر ضعف نسبی شاعر است.این محدودیتها در قوالب نو(جدا از قالب نیمایی) وجود ندارد و تنها به آهنگ درونی اثر اهمیت می دهند(که خیلیها اصلا نمی دانند آهنگ درونی چیست و فقط قلم دست می گیرند).به نظر حقیر هرچه شاعر برای بیان مفهوم مورد نظر خود با قیدهای بیشتری مواجه باشد و در نتیجه بتواند بر تکلفات فائق آمده ، معنا را به مخاطب القا کند هنرمندتر است.در خصوص ترانه ذیل نظر مبارک بعدی تان عرائضی خواهم داشت.
  
پاسخ نجمه طوسی (تینا) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۲۲:۰۹
نجمه طوسی (تینا)
     



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاسخ به شعری از رضا نظری

تاریخ:جمعه 28 فروردین 1394-06:27 ق.ظ

...

 شعری از 

رضا نظری

 از دفتر شعرهای کوتاه نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۰:۵۶ شماره ثبت ۳۶۰۴۰
  بازدید : ۲۳۴۹   |    نظرات : ۲۴۶

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       

نمی دانی مگر جانم که پای شمع، تاریک است؟!


نمی دانی مگر سگ را به آب هفت دریا هم بشویی اصل او هرگز نگردد پاک و می ماند همان ناپاک  ِ  بی حاصل؟!


و می دانی که تنها چاره اش این است:


بِرانی نسل  ِ سفیانی ز  ِ خاک  و کوی آن دلدار...


۱۳۹۴/۱/۲۳


ساعت ۱۰:۲۰


کرمانشاه


پ.ن.


اول خواستم به جای «سفیانی» بنویسم «سگ ها را» پشیمان شدم ، به دو دلیل... نمی خواستم چیزی در این مورد بنویسم... مثلن نگهبان خانه ی خدا باشی و... 

۲۷
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۷۴ شاعر این شعر را خوانده اند

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

مرتضی کشاورز (تفاوت)

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ،

امیدمرادی

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

فاطمه رها

 ، 

رضا نظری

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

مهرداد شیپوری 

، 

محسن پاده بان

 ،

زین العابدین محب علی 

، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

فرمیسک(هاوار هه لوی)

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

راد ( احسان )

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

سیاوش پورافشار

 ، 

رضااشرفی فشی

 ، 

حمیدرضا کشیتی

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

میثم دانایی

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

اله یار خادمیان(صادق)

 ، 

جواد مهرگان مجد

 ، 

محمدرضا مومنی(تینار)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

بهزاد رستمی

 ، 

مرتضی درویشی ( اشکان)

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

یدالله عوضپور آصف

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

مریم شجاعی

 ، 

کیوان رادفر

 ،

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

عباس خوش عمل کاشانی

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

منصور دادمند

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

مهرناز لامعی(سراب)

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

اصغر زند

 ، 

مهدی رستگاری

 ، 

سلیمان حسنی(حامی)

 ،

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

فرزان رادفر

 ، 

محمد خسروبیگی 

، 

علی ناصری(عین)

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

راستا(داود ناصری)

 ، 

ابراهیم حاج محمدی

 ، 

سیده زهرا حسنی(سایه) 

، 

مهرداد حاجی پور 

، 

احمد پناهنده

 ، 

آزیتا احمدی

 ، 

محمد ایثاری نیا (جوینی)

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ، 

طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

سمیه سلطانی (سایه ی عشق)

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

علی اصغر اقتداری (حرمان)

 ، 

آوا دوکوهکی

 ،

محمد رحیم کاظمی 

، 

نیلوفر جهانفر

 ، 

فرهان سامانی

 ، 

آگاه ( بختیاری )

 ، 

باقر اللهیاری

 ، 

محسن حامد (باران)

نقدها و نظرات
فکری احمدی زاده(ملحق)
جمعه ۲۸ فروردین ۱۳۹۴ ۰۲:۵۵
فکری احمدی زاده(ملحق)
استاد نظری از اثر خوب و صفحه پربار تان استفاده بردم دست مریزاد اقا ما دوستتان داریم بسیار 

پاسخ علیرضا آیت اللهی . پنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۴ ۱۳:۱۹

علیرضا آیت اللهی در پاسخ به رضا نظری :

دشمنانِ مُلکِ ایران کوچک اند و بی شعور
نوکر ارباب خود هستند ؛ و گُمره در عبور

بی سر و پایانِ از مصر آمده تحتِ حفاظ
خائنینی در لباسِ خادم ! امٌا بُله و کور

خاندانی ابله و نادان و احمق اینچنین
بی گمان پایان عمر خود ببینند ، و ظهور

وین ظهور از ماست ، گرفرمان رسد در ساعتی
از همین ایران و بحرین و یمن تا راه دور

لیک بیداری و هشیاری و توبه ، کاری است
گر که اینان بازکرده چشم از کبر و غرور

«بسم رحمن رحیم» این اصل بر دیده نهیم
عفو فرمائیم این قوم معرٌف به : شرور !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، نقد سپید ، خاتون خزانی از فاطمه توکلی در سایت شعر ناب ، فروردین 1394 (2)

تاریخ:دوشنبه 24 فروردین 1394-11:10 ب.ظ

دنباله ی نقدها و نظرات : 
خاتون خزانی شعری از فاطمه توکلی از دفتر مزامیر نوع شعر افراغ اندیشه
رضا نظری چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۴ ۱۰:۱۴
 درود بر شما...
واژه ها را مانند مروارید هایی به بند کشیده اید... به مثابه دانه های یک گردنبند مروارید...
یا نه!
مانند نت های یک آهنگ زیبا که اگر حتی یک نت هم برداشته شود هارمونی آهنگ به هم می ریزد...
علیرضا آیت اللهی پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۴ ۰۷:۵۳
خزان ؛ این درام عادٌی و چرا میبایست عادٌی ؟! . « خاتون خزانی » را بخوانیم ...
شعری از سپبد نویس بسیار با احساس عصر حاضر سرکار خانم فاطمه توکٌلی
ادبیٌات « توصیف » است ؛ « هنر » است ....
و شاعر در اینجا ، در تشریح یک اتفاق به ظاهر ساده و عادٌی ، با بیانی بسیار زیبا و شیوا به توصیف می نشیند .
توصیف یک قربانی این اتفاق ، که درخت باشد ...
و اگر آمدن خزان برای همه عادٌی است برای این خاتون شعر ، درخت که « قربانی » اتفاق است عادی نیست ؛ که درخت نیز جاندار است ، دل دارد و احساس دارد ... و چقدر ما چنین واقعه ای را در ادبیات باستان هند به تصوبر کشیده ایم ؟! و حتی به نوعی و در موردی در ادبیات باستان ایران : شعر گفتگوی بز با درخت .
آنکه در این اتفاق قربانی می شود احساس دارد ، دل دارد و از درام یا همان مصیبت گریبانگیر خود سخن می گوید...
... و چنان چنین ماجرائی دراماتیک ؛ امٌا و نیز تراژدیک ، را « بیان » می کند که هر شعر شناسی را به نخستین روزهای شعر ، شعر هومر ، و تعریف ارسطو از شعر باز می گرداند .
شعری جهانی ...
( ادامه دارد انشاء الله ) 
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهی شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۴ ۰۱:۵۹
فاطمه توکلی
سلام و درود جناب آیت اللهی استاد بزرگوارم
استاد عزیز و سرور ارجمندم باور کنید از اینکه شعرهایم را نقد می کنید به خود می بالم و می آموزم از دانش و علم وسیع تان در حیطه ی ادبیات و همیشه قدردان حضورتان هستم و به هر نحوی سعی می کنم از نقدهای جامع تان پای همه اشعار بیاموزم که کافکا می گوید: آفریدگار اگر كمی عاقلانه رفتار می نمود، كافكا را در قاره آسیا خلق می كرد تا میلیونها انسان سخنانش را آویزه گوش قرار داده و تا ابد در احوالش به اندیشه و پژوهش بپردازند. و خدا را شاکرم که فرصت آموختن از نگاه تان را به من هدیه داده
است ... و باز هم بی اندازه سپاسگزارم از حضور ارزشمندتان          
علیرضا آیت اللهی پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۴ ۱۱:۰۶
 « خاتون خزانی » (2)
« خاتون خزانی » یک غزل است
حال قبل از اینکه بگویم چرا غزل است مطلبی را یاد آور می شوم که بارها ذکر کرده ام :
یک شعر دو بُعد اساسی دارد :
- خاطب ( شاعر )
- مخاطب ( خواننده )
خاطب یکی است و در شعرش پیام یا پیام هائی دارد که میخواهد آن را با توصیف زیبا ، و لابد اثر یخش تر به مخاطب خاص ٌ یا مخاطبان احتمالی خود منتقل کند .
امٌا خطابه یا شعر چقدر به درستی به خواننده منتقل می شود ؟
ممکن است اصلا" منتقل نشود ( چنانکه در زبان فارسی به دلایلی حتی نیمی از پیام های انواع شعر آزاد ( سپید - موج نو - افراغ اندیشه - و... ) به خوانندگان آنها منتقل نمی شود . خوانندگان از شعر چیزی درک نمی کنند و غالبا" نیمه خوانده رها می کنند ....
... و اگر منتقل شود بستگی به برداشت و تفسیر و تعبیر خواننده دارد .
در شعر های غنی که بسشتر به صورت « سپید » تعبیر می شوند ( و نه منظومه های ساده لوحانه ی به اصطلاح آبگوشتی ! که از اعراب دوران جاهلیٌت تقلید شده .... ) به ندرت استنباط و تفسیر هر خواننده شعر با استنباط و تفسیر خواننده ای دیگر کاملا" مطابقت می کند . پس اگر مفعوم و مصداق و نهایتا" پیام شعر نزد شاعر « واحد » است این مفهوم و مضمون و مصداق و پیام نزد مخاطبان ممکن است به تعداد آنان و شاید صدها هزار باشد ؛ ...
... و « منتقد ادبی » با منتقدان ادبی هم از این قاعده مستثنی نیستند ؛ و چه بسا برداشت یک منتقد ادبی با مقصود و منظور اصلی شاعر به اصطلاح صد و هشتاد درجه تفاوت داشته باشد .
در حاشیه :
منظورم از « منتقد ادبی » فرهیخته ی بصیر و نصیری است که ، بنا به تعاریف جهانیِ این مس‍ولیت ف منتقد ادبی شناخته می شود ؛ یا لااقل نیمی از مشخصات مربوطه را دارد ، اساس و به خصوص تعریف و مفهوم نقد ادبی را می داند و لااقل نیمی از شرایط نقد کردن یزرگان را در خود جمع کرده است ... 
محمد یزدانی جندقی پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۴ ۱۳:۴۵
 سلام در بند اول نشانه ها به خوبی یکدیگر را پوشش می دهند از خورشید تا باران شیشه وبخار / حرکت آرام تری نیز در همین قسمت قابل دریافت است این حرکت از " برگ سیلی خورده " شروع می شود در ادامه با اینگونه از تصاویر شتاب می گیرد "خنجر بی خیال " و زمین زیر پایش / این منطق تصویری تا پایان خط عمودی را به خوبی ترسیم می کند 
در بند دوم رنگ استعاری سرخ از خورشید خاموش وخسته وجه شبه قلب خونین وانار ترکیده ضمانت ارتباط عمودی متن به علاوه ی بار مفاهیم است دانه های رو برای انار تصویری زیباست نیز ترکیب های "خاتون خزانی خوابت " اضافه ی تصویری دارد بر کلام مرجع :" خاتون غرفه های نگارین خواب ها " حسین منزوی " ماند دانه های روو در انار از کلام مرجع " من اناری را می کنم دانه / و به خود می گویم / کاشکی این مردم دانه های دلشان پیدا بود / سهراب " که دانه های در حال احتضار و ادامه تصاویری که در متن نقش بسته اند تصاویری بر ساخته مستقل و منحصر در این متن می سازد /سپاس
پاسخ فاطمه توکلی به نظر محمد یزدانی جندقی شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۴ ۰۲:۱۲
سلام و درود جناب یزدانی استاد بزرگوارم
نقد آموزنده و کارشناسانه تان بسیار عالی ست استاد گرانقدرم ... دقیقا همین حالت احتضار با فرارسیدن غروب به خاتون خزانی که خودش را به درختی تشبیه کرده دست می دهد که دلش را کف دستش گذاشته و عاشق شده و قلبش اکنون مثل اناری ترکیده از شاخه اش آویزان است و همه می بینند دانه هایش را رازهایش را ... و در این لحظه ی مرگ آخرین نگاه بی تفاوت یار را آغشته به لبخندی هر چند تصنعی و از سر طعنه باشد می خواهد 
باز هم سپاسگزارم از نقد ارزشمندتان
( دنباله دارد )           




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فقط برای تبسم ، غزل ، منتشر شده در سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 20 فروردین 1394-07:59 ق.ظ

برای تبسٌم ! شعری از علیرضا آیت اللهی از دفتر آیتِ ایران نوع شعر غزل
ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۴ ۲۳:۵۸ شماره ثبت ۳۵۸۹۹   بازدید : ۲۳۴   |    نظرات : ۱۱

آماده ! « گوش بزنگ » ام

من خِنگِ خِنگِ هَنگم
در فهم و عقل ؟ مَنگم

از عهدِ  دقٌیا نوس
من مردِ نردِ جنگم

سر میبُرم ، میمیرم
مخمورِ جَرس و بنگم

آشتی نمی پذیرم !!!
مخلوق کِذب و اَنگم

مغزم به خشکشوئیست
معتاد هر جفنگم

بازیچه ای به بازار
حتٌی به خود دو رنگم

فعلا" دو لقمه نا نی
باید رسد به چنگم

گرفهم هم مرا بود
باید به این ، دَرنگم

بازیچه ام چو آلت ...
چون در معاش تنگم

حاضر به هر خیانت
عارَم ؟ نه ، و نه ننگم !

بی عقل و بی شعورم
فکر میکنم زرنگم !

حاجی خلاف گوید 
من اهل خند ، خندم

گر علم ، حرفِ حق ٌ است
من چون گچم ، چو سنگم

در جستجوی دانش ؟!!!
اصلا" ، به کلٌ دَ وَنگم

چون گفته علم از آنهاست !
من دشمن فرنگم ...

در جهل و بیسوادی ؟
تک ؟ نَه ، که همچو هنگم

در درک و فهم احوال
یک قوچ هفت رنگم

فاقد ز اطلاعات
مثلِ النگ - دو لنگم

موسیقی ار چه زیباست
معتادِ « دَنگ - دَنگ » ام

شعر ارچه دانش افزاست
در شعر هم پلنگم !

اینترنت ار خراب است
من عاشق تفنگم !!! 

شهرّ فرنگ ؟ کفر است
من در هوای گنگم

نزدِ بزرگِ دزدان
من یارِ شوخ و شنگم

آقا سیاهکار است ؟
من اهلِ نافِ زنگم !

در ضرب و جرح و کشتن
آماده ! « گوش بزنگ » ام

امٌا ز فرط فاقه ...
در فهم عشق ، لَنگم

مغزم پُر از تنفر ...
آماده ام بجنگم

بازیچه ام چو آلت
آبِ سر سُرنگم

غافل ز زور اغیار 
محشر ز « بنگ - بنگ » ، ام

عادت به ظلم دارم 
آبِ تهِ هونگم

*

اگر نقد و نظری بسیار ضروری داشتند لطفا" پیام بگذارند ؛ بعید نیست که ، اگر بسیار خوشگل بودند ، پاسخی هم ارائه دهیم ! .
۴۲ شاعر این شعر را خوانده اند
جعفر جمشیدیان تهرانی ، زین العابدین محب علی ، علیرضا آیت اللهی ، جمیله عجم(بانوی واژه ها) ، رضا نظری ، صفیه پاپی ، فاطمه رها ، سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق) ، عباسعلی استکی(چشمه) ، عباس خوش عمل کاشانی ، لـــــــــــــــیلا رنجبران ، احمد رشیدی مقدم (گمنام) ، محمد یزدانی جندقی ، طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) ، مهدی ازوج (هومن ) ، فاطمه توکلی ، فاطمه سادات بحرینی ، جواد مهرگان مجد ، مونس ارجمندی ، خداداد آدینه (آدینه) ، مژگان عبدالهی ، مریم حسینی ، سودابه برزگر ، مهرداد حاجی پور ، شاهین لقایی(شاهین) ، فرمیسک(هاوار هه لوی) ، حمیدرضا کشیتی ، غلامرضا مهدوی(مهدوی) ، پژمان ناصری ، محمد ایثاری نیا (جوینی) ، میثم دانایی ، محسن پاده بان ، سید حسام حسینی ارسنجانی ، فاطمه ضیاالدینی ، فرهنگ باریکانی (صالح) ، اصغر زند ، فرهان سامانی ، نیلوفر جهانفر ، حسین راستگو ، رضااشرفی فشی ، اله یار خادمیان(صادق) ، مینا علی زاده 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چگونه وحشی بافقی را به هجویه سرائی هائی نا زیبا کشانیدند ؟

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-06:59 ب.ظ


هرچند هم که شاعر ، روحیٌه ای صلح طلب و زیبائی پسند و نهایتا" مثبت داشته باشد؛ و به اصطلاح « آقا » یا « خانم » ، دارای زادگی و اصالت باشد ؛ نمی تواند تحت تاثیر « محیط شعری » قرار نگیرد و این محیط نیز گویا از همان روز نخست ، شعرا را به سه گروه اساسی تقسیم کرده است :
- شعرای مردمی ، و روشنگر و درواقع صاحب اِشعار .
- شعرای احساساتی ، عاشق پیشه ،  شهرت طلب متفنٌن و در واقع بیکار و بیعار در دنیای شعر .
- شعرای مجیز گو ، جیره خوار حکومتی ، و یه اصطلاح عوامِ امروزی ذاتا" مدٌاح و پاچه خار ...
... که گروه اخیر اصولا" بی شخصیٌت و فرصت طلب و « شعر به مزد » هستند و بر ایشان فرقی نمی کند : اگر حیدری برسرکار بیاید مدح او را می سرایند و اگر نعمتی بر سریر قدرت باشد ثنای وی را می گویند ... مثل وحشی بافقی که مدح نعمتی ها را می گفت ، و « شاعر پیشگی » را بسیار پر درآمد تر از معلمی میدید ؛ و در این ورطه گاه مجبور به دفاع از خود تا حدٌ حمله هائی دور از ادب و ناشایست در ادبیٌاتِ فرهنگ بزرگی چون فرهنگ پارسی می گردید .
وحشی بافقی که تقریبا" همه نوع شعری از غزل ، قصیده ، مثنوی ، رباعی ، دوبیتی ، و... به خصوص ترجیع بند و ترکیب بند و قطعه سروده است بیگمان با اشعاری چون « دوستان شرح پریشانی من گوش کنید » ، « ای گل تازه که بوئی ز وفا نیست ترا » ، « ما گوشه نشینان خرابات الستیم » ، « زیباتر آنچه مانده به بابا از آن تو » ، و...و...و... همران با سعدی و حافظ یکی از سه شاعر بزرگ ایران ، یا حدٌ اکثر با مولوی و سعدی یکی از پنج شاعر بزرگ ایران است ...  چرا می بایست در جامعه ای « بدفرهنگ » و « کج فرهنگ » کارش به جائی برسد که با طبعی چنین سرشار، زیبا ، روان و روح انگیز ؛ به خصوص در مقابله با شعرای رقیب ، امٌا ضعیف و جیره خوار زیاده خواه ، کارش به جائی برسد که هجویه هائی دور از شان و منزلت خود بسراید ؟ .
نه تنها « محیط اجتماعی » و « فرهنگ عمومی » بلکه اکثرا" حتی محیط به اصطلاح ادبی به حدٌی بر شاعر فشار می آورند که وی را با همه ی سعه ی صدر، و مقاومت ، نهایتا" به سرودن هجویه و ذمٌ و تقبیح می کنند . 
تک بیت « لعنتی..» شاعر این سایت در خرداد 1341 ، و البته در دوران نوجوانی ، که دردوپست قبل از این آمد ناشی از چنین محیطی بوده است و لاغیر .





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر اصولگرا ، شعر کاربردی ، شعر سازنده

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-03:58 ب.ظ

 شعر اصولگرا
خشت اوٌل ِ راست
شعرکاربردی و سازنده

حوالی سال 1340 همان روز اوٌل مهر ، آقای محمٌد کیانی که دبیر ادبیٌاتمان بود  به کلاس آمد و شروع کرد به خواندن این شعر ِ سعدی :
اوٌل دفتر بنام ایزد دانا - صانع و پروردگار حیٌ توانا
اکبر و اعظم خدای عالم و آدم - صورت خوب آفرید و سیرت زیبا
از در بخشندگی و بنده نوازی - مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا
....قیافه و حرکاتش در حال شعر خواندن را که مجسٌم می کنم می بینم بسیار زیبا و رسا می خواند ؛ امٌا ما گوش نمی دادیم ؛ گویا به اجبار در آنجا نشسته باشیم ؛ و این شعر برای ما « تحمیلی » باشد...
شب ، در میهمانی ئی خودمانی ، عمویم ، حاچج میرزا کاظم آیت اللهی ، که معلٌم و شاعر بود ، و دیوانش را هم در دست چاپ داشت ، از من پرسید :
- از باءِ بسم الله ، امروز چه یاد گرفتی ؟
گفتم : فرمالیته بود ، از همین شعرهای عادیِ « اوٌل دفتر بنام ایزد دانا » .....
گفت : یکی از بهترین شعرهای عالم است *...
عموی اولٌم ، حاج میرزا محمد آیت اللهی ، که او هم ، البته به تعدادی بسیار کم تر ، شعر سروده بود گفت : مناسب ترین « باءِ بسم الله » برای یک کلاس ادبیات بوده است؛ و در عین حال زیباترین باء ؛  ..
... شعر را باید :
- خوب گوش داد ، یا با تآنی خواند
- معنی آن را دریافت
- از آن برداشت کرد 
- و به ویژه بکار گرفت
شعری هم که کاربردی نباشد یک کمی « مِعر » است . برای شروع تحصیل یا در سرآغاز یک دوره ادامه تحصیل ، چه سخنی بهتر از این ؟ . شعری است که مضمون دارد ، متن دارد ، متین است ؛ و چون معنیش جهانشناختی ، اصولی و جهانشمول است ، وزین است ؛ و نهایتا" با فایده یا مفید ...مختصر و مفید : از ابتدا می گوید : آنکه می سازد و نو آوری می کند می آفریند ؛ زنده ای است قادر به هرکار در زندگی ؛ و آنگاه به « شکل » و « محتوا» ی زندگی می پردازد و تحسین صورت خوب و البته و صد البته که سیرت زیبا ...
و اگر دقٌت کنی تمام این غزل به مثابه تعبیر دیگری است از : بسم الله الرحمن الرحیم . تخم سنبل سعدی است که اگر زمینِ مغزِ تو شوره زار نباشد سنبل بر می آورد .
سال 1355 که به مدٌت چندماه دستیار افتخاری پروفسور هشترودی در مطالعات فولکلوریک و به ویژه ادبیٌات شفاهی ایران بودم روزی برحسب اتفاق به این شعر و به این بحث رسیدم . گفت : و آیا همان مضمون « توانا بود هرکه دانا بود » هم نیست ؟ ؛ « کلمات هدف » را از هریک از این ارشادیٌات جدا کن ! مثل همین « دانائی » ، « صنع » ، « آفرینندگی و نوآوری »  : « توانائی » و... با سایر ارشادیٌات اساسی ایرانی تطبیق بده ! ، خواهی دید که اصول نظریٌه ، جهانبینی ، هدفگذاری ، خط مشی ، برنامه ریزی و استراتژی پیشرفت و ترقی و تعالی بشری را ترسیم کرده اند  ؛ « ادبیٌات سازنده » اند .
آنچه پروفسور هشترودی (1) می گفت را در مطالعات ادبی ، و از آنجمله شعر « نقد دانشگاهی » می نامند که به نظرم ، به ویژه در ایران ، بر « نقد تفسیری » اولویتی تام و تمام دارد ... و من امروز نه تنها به « شعر سازنده » بلکه به « ادبیٌات سازنده » ، به « علوم انسانی و اسلامی سازنده » و ...می اندیشم ؛ که از هر هزار شعر ما چند شعر سازند اند ؟
* طبعتا" گفته ها نقل به مضمون اند .

(1)  از جمله او و دکتر غلامحسین صدیقی سبب تحصیلات من در ادبیٌات فرانسه شدند ...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تک بیت ها ، یعنی بهترین بیت ها : شاه بیت ها ...

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-02:04 ب.ظ


در زبان فارسی سنٌتی « شاه » به معنی « هرچیز بزرگ و مهم و برتر از نظایر خود » یا به طور کلٌی بزرگترین ، و اگر دقت بیشتری داشته باشیم به معنی کار آ ترین و موثرترین ، یا اثربخش ترین بوده است ؛ مثل شاهراه ، شاهکار ، شاهپر ، و شاه بیت .
پنجاه سال قبل از این ، ابیات مردم پسند ، مشهور و متداولی وجود داشت که همه آنها را شاه بیت می خواندند ؛ مثل :
توانا بود هرکه دانا بود
زدانش دل پیر برنا بود
 یا 
هرکه نان از عمل حویش خورد 
منٌت حاتم طائی نبرد
یا میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است 
و گاه این شاه بیت به چنان درجه ای از اهمیت می رسید که نه تنها سایر ابیات شعر مربوطه را تحت الشعاع خود قرار می داد ، بلکه گاه حتی با جمع خصائص مثبت آنان در خود ، آنان را عملا" از حیٌز انتفاع و کاربرد نزد مردم می انداخت به نحوی که دیگر کمتر کسی می دانست که این شاه بیت ، یا در هر حال بیت ، که اینک به صورت یک تک بیت رواج یافته یود از کجا آمده است ؟ جزو کدام شعر بوده است ؟شاعرش کیست ؟ و...
چنین تک بیت هائی را ما در زبان فارسی بسیار داریم ؛ به خصوص که هم کاربردی بوده اند ، هم آسانتر از تمام یک شعر از حفظ می شده اند ؛ هم بیشتر به یاد میمانده اند ؛ و هم مختصر و مفید در محاورات و نوشته های ادبی و غیر ادبی مردم بکار می رفته اند و این تکرار عمومی و کاربردِ ، بازهم بیش از پبش بر نقش و اثرگذاری آنان می افزوده است .
تک بیت ها نه تنها از نظر اقتصادی از صرف هزینه و زمان در بخش شعر و ادبیٌات می کاهند؛ بلکه تاریخ نشان داده است که چون به ایجاز آمده اند ، مختصر و مفید و کاربردی تر اند ؛ مطلوب تر واقع شده با تکرار در گفتار و نوشتار عمومی و روزمرٌه ، نقش و جایگاه والاتری می یابند .
سرانجام این که چون تک بیت ها مخاطب و کاربرد بیشتری می یابند اثر بخش تر شده نه تنها شاه بیت بلکه می توانند « شاه شعر » نیز لقب بگیرند .





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشعار عربی - فارسی نصاب الصبیان

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-01:47 ب.ظ


 نصاب الصبیان کتابی است که در مکتب خانه های دوره حکومت قاجار و اوائل حکومت پهلوی  پس از قرآن کریم کتاب اصلی آموزش به کودکان محسوب می شده است و در دهه 1340 هنوز هم آموزش آن درحوزه های علمیه شهر یزد متداول بود .
پس از عقب ماندگی درسی من در سال 1339-40 پدرم از موفقیت های بعدی درسیم نا امید شد و برای اینکه به اصطلاح حرفه ای در مشت داشته باشم مرابه هنرستان صنعتی یزد فرستاد که تا نیمه دی ماه در آنجا بودم و به خاطر بیماریم غالبا" از عهده کارهای عملی برنمی آمدم تا به توصیه ی معلمان مرا به رشته ادبی که تحصیل در آن آسان مینمود منتقل کردند و علاقه ای هم به این رشته داشتم ؛ امٌا اصولا" به خاطر بیماری چندان قادر به تحصیل نبودم . 
پدرم برای ابنکه تنوعی ، و شاید هم تجربه ای در کار من پدید آید و از جمله برای مصفٌا ساختن روح و روان ، مرا به حوزه علمیه شفیعیه یزد فرستاد که در برخی از جلسات در سی آن حوزه حاضر شوم . در آنجا آقای نحوی از من امتحانی شفاهی گرفت و گفت در خواندن و فهم قرآن و زبان عربی ، تاریخ اسلام و فقه چیزی از طلبه های ما کم نداری ... اگر نصاب الصبیان را هم خوانده بودی ... و من این کتاب شعر را که با کاغذ کاهی به قیمت ده ریال بود با تخفیف به 8 ریال خریدم :
خود آموز نصاب  . کلٌیات نصاب الصبیان . ابونصر فراهی . دارای 220 بیت اشعار ...
و متاسفانه همان روز اوٌل که به حوزه بردم از حواسپرتی گم کردم و.... چندان هم دوست نداشتنم.
امٌا همین تحصیل در رشته ادبی و ... سبب علاقه مندی من به مطالعه شعر شد و چون پول کافی نداشتم به خرید چند منتخب اشعار پرداختم و به دلیل شوینیسم در پی شعرائی یزدی چون وحشی بافقی و فرخی و چون جوان بودم در پی  شعرهای شهریار تبریزی و حمیدی شیرازی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ی گودکان ، و آموزش شعرهای عامیانه ( مردمی ) ،

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-12:26 ب.ظ


یکی از این ابزارهای قدیمی آموزش و تشویق کودکان به یادگیری شعر و شعر خوانی ، مشاعره بود که در دهه های 1350 و به خصوص 1340 که شخصا" به یاد می آورم به شدٌت رایج بود و از جمله در نبود و کمبود سینما ، تلویزیون ، اینترنت و رادیو وسیله ای برای گذران اوقات فراغت هم محسوب می شد و البته ، بدون این که بخواهیم از ابتذال ، که اصولا"به آن معتقد نیستیم.... ، صحبت کنیم « مردمی » می گردید .
یک لحظه با هم بازگردیم به دهه 1340 در یک میهمانی بزرگ که جوانان میهمان و به خصوص دختران به منظور سرگرمی در یک اتاق جمع شده اند و باب مشاعره را باب کرده اند و به حرف میم رسیده اند که :
حسین:
مشاعره می کنم با مرد خفته !
جوابم را بده شعر بی نقطه
زهراء :
روده سگ را عمر عمامه کرد
احمدو محمود را آواره کرد.
می بینیم که اینجا شروع شعر بعدی با حرف خاتمه شعر قبلی رعایت نمی شد ، و این « استثناء » مورد قبول همه بود. یا گاه توهین هائی ضمن مشاعره به مخاطب صورت می گرفت که چون در جریان مشاعره بود از آن می گذشتند ؛ مثلا" در این بیت شعر :
مشاعره می کنم با مرد ناشی
خری گم کرده ام شاید تو باشی
یا :
نگاهم با نگاهت کرد برخورد
نمی دانم چرا حالم به هم خورد !
مردم این شعر ها را پذیرفته بودند . پس این شعرها کاملا" « مردمی » بودند و در چارچوب « ادبیات شفاهی » ( که بیش از آنکه موضو ع ادبیات باشد موضوع مردم شناسی است ) جای داشتند .این گونه شعر ها ابزار مراوده عامه مردم و به جرئت می نویسم که عموم مردم و غالبا" به صورت ضرب المثل بودند :
از کرامات شیخ ما چه عجب
پنجه را بازکرد و گفت : وجب !
از کرامات شیخ ما این است
شیره را خورد و گفت شیرین است !
مردمان مس را مطلا می میکنند
استاد باقر نقره را مس می کند
از طلاگشتن پشیمان گشته ایم
 مرحمت فرموده ما را مس کنید
آنچه بگندد نمکش می زنند
وای به وقتی که بگندد نمک !
قزبان روم خدا را
یک بام و دو هوا را
این ور بوم تابستون
اون ور بوم زمستون !
می بینیم که اکثر اینگونه شعرها که به خاطر مشاعره هم ساخته نشده اند در هجو و انتقاد از دیگران هستند . گاهی هم بر علیه یک قوم یا مردم یک شهر و... سروده شده اند ؛ مثل :
عرب در بیابان ملخ می خورد
سگ اصفهان آب یخ می خورد
بعید نیست که برخی از این ابیات از شعر و شاعرانی مشخص آمده باشند که ما نمیدانیم و لاادرایی شده ایم ؛ امٌا در ارزش این شعرهای به نظر برخی مبتذل ... همین بس که در زندگی روزانه مردم کاربرد دارند ؛ حال آنکه فلان شعر فرخی سیستانی را ممکن است هرده سال یک بار هم یکنفر نخواند! .
درست است که اکثر اینگونه شعرها ( بر آمده از جامعه ای مملو از آسیب های اجتماعی ) در هجو و انتقاد اند ؛ امٌا غالبا" دارای طنزی دلنشین نیز هستند ؛ مثل :
تیر مژگان تو از عینک پشت
زد به قلب اخوی بنده را کشت !
مردمی – کاربردی بودن شعرها بحثی است که در ادبیات پایان ناپذیر خواهد بود . فیس بوک را نگاه کنید و شعرهائی « لاادری » که جدیدا" بین جوانان ما کاربرد عمومی یافته اند :
گلی گم کرده ام می جویم اورا
به هرگل می رسم می بویم او را
گلی گم کرده ام در باغ هستی
گلم پیدا شده ، آن گل تو هستی !
گاهی اشعاری بسیار بسیار سست در این میان مطرح می شوند ؛ مثل :
گل سرخ و سفید لوله – لوله !
فراموشم مکن فلانی کوتوله !
نمک در نمکدان شوری ندارد
دل ما طاقت دوری ندارد
شما چند بیت از چنین شعرهائی را می شناسید ؟ چند بیت را حاضرالذهن هستید ؟ چند بیت را حاضرید برای من بفرستید ؟ .       




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()