تبلیغات
شعرِ آ - مطالب ابر تیر 1394
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

مشاعره ، غزل ، یک لحظه ، نرگس بهارلوئی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:دوشنبه 5 مرداد 1394-11:51 ب.ظ

یک لحظه

 شعری از 

نرگس بهارلویی

 از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۲:۵۴ شماره ثبت ۳۹۰۲۵
  بازدید : ۲۰۵   |    نظرات : ۵۲


دفاتر شعر نرگس بهارلویی

یک لحظه تو را دیدم و مجذوب شدم من

درجنگ غم عشق تو مغلوب شدم من


من فکر تو و یاد تو بودم همه ی عمر

افسوس که دل کندی و مغضوب شدم من


چشمان تو انگار نمیخواست که باشم

از سیل نگاه تو چه مخروب شدم من


تا کی به غم دوری تو صبر کنم من

اینجا که به هجران تو ایوب شدم من


باشد که خدا چاره کند کار دل ما

چون غرق تماشای تو محبوب شدم من

نرگس بهارلویی
علیرضا آیت اللهی
شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۴:۱۷
علیرضا آیت اللهی
 

سلام  

مغلوب چرا ؟! ، غمزه نما خوابش کن !
با عشوه ی خود مستِ می نابش کن !

یک گوشه چشمی که در آن افسون است
بنمای و ز عشقت به تک و تابش کن!

هر مرد اگر به دل طلای ناب است
آتش به دمِ کوره نما ... ، آبش کن !

یک جرعه ز عشق خود به خمٌ وی ریز
وین خم همه را پر به لب و بابش کن

چون مست تو شد به خانه ات آواره است
« سلفی » به سند گرفته و قابش کن !

     
پاسخ نرگس بهارلویی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۰۲:۴۸
نرگس بهارلویی
به به 
چقدر زیبا بود و دلنشین این شعر
درود برشما جناب آیت اللهی عزیز
سپاسگزارم


نوع مطلب : شعر من  تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، نیمائی ، عشق اصلا" چیست ؟ ، صفیه پاپی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب )1(

تاریخ:یکشنبه 4 مرداد 1394-11:25 ب.ظ

عشق اصلا چیست؟

 شعری از 

صفیه پاپی

 از دفتر شعرناب نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳ ۰۹:۵۰ شماره ثبت ۲۷۲۲۳
  بازدید : ۲۷۲۶   |    نظرات : ۱۰۳۴

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر صفیه پاپی

عشق اصلا چیست؟


لذت خوردن یک بستنی سرد وخنک!؟


یا هوا کردن یک بادکنک!؟


یا لب آب و می ناب و...اَلَخ


هرکسی تعرفه خاص خودش را دارد


به دل من اما


جَرَیانیست شگفت،


و یقینا پر بار:


تکه ای کربن نرم


شود الماس درخشنده و تقدیم به یار...

پ.ن1

باید از کربن دل الماسی درخشنده ساخت تا قابلیت پذیرش عشقی ناب را بدست آورد.

پ.ن2


حقیقت یا مجاز


عشق می رویـــــــد درون جان ما


تا کجاهـــــا می برد ایمــــــــان ما


یا شوی ساقــــــه به بالا می روی


یا چو ریشه ره به سفلی می بری


گر شوی ســــــاقه غذایت نور پاک


ریشه باشی بهره ات از کود و خاک


ساقه شو بالـــــــــــندگی آغاز کن


در هـوای نـــــور او پـــــرواز کن  ...



نوع مطلب : شعر شناسی  تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، محشر آخر ، مسیحا ، تیر 1394، سایت شعر ناب

تاریخ:شنبه 3 مرداد 1394-11:46 ق.ظ

محشر آخر

 شعری از 

مسیحا(ناجی)

 از دفتر صلیب رنج نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۱۳:۴۱ شماره ثبت ۳۸۹۳۷
  بازدید : ۴۱۱   |    نظرات : ۱۸۸

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر مسیحا(ناجی)

چند بار مگر دنیا آمدیم ...

كه این همه میمیرم ....




انگار همین فردا بود .سوز سرما تا ته مانده های گور كهنه


ای را در مینوردید ...




هیچ كجا امن نبود ...زمین در هم آمیخته بود ..و كوهها مدام


زیر پایم زمین میخوردند...




تازه فهمیدم چقدر حقیر بودیم ...اما كمی دیر بود.... دیگر


زبان كسی خار نداشت ....




بوی  تعفن شهوت پرستان  پاك نهاد كلافه كرده بود كركسان


خیابانی را ....




دیگر سگی پارس نمیكرد  كه گرگ در دخمه ترسان خویش


زوزه به دادم برسید سر میداد.




داد زدم سهراب  قایقت را نگه دار من از این همه مرگ كه در


كوچه های كلاسیك  شهر سپید مینوازد میترسم ..




سهراب رفته بود حتی فروغ كه بی خیال داشت با جزامیان


وفادارش  الكلنگ بازی میكرد ...چقدر نمیترسید این فروغ ...




هیچ كس مرد نبود هیچ كس زن نبود ..


جز سایه ای از اوهام اندكی اندیشه  در سراپرده ذهن..




تیك تاك دندانهای خورشید كه از سرما بهم میخوردند تنها


منظره آشنای شهر بود ...




كسی به زندگی نمی اندیشید ...هیچ كس در نوبت نان  نبود.....


عده ای شاعر كه سراسیمه به شعرهایشان آویزان بودند...




و نیوتون  را كه از درخت سیبی دار زده بودند ...




انگار ادمها داشتند از درون من  عبور میكردند مثل یك سایه


ای در اوهام خماری یك متعاد   ولی من كه آلیس نبودم ..


من حتی خواب نبودم ..




من به تنهایی خود معتادم  بودم .....  




من روی مرده ها راه میرفتم ..




 همه یكی بود. یكی همه.  تازه خدا هی دورتر میشد ...




تنها مترسك بود كه داشت به همه میخندید ...


تا چشم كار میكرد كلاغ بود ...




ادمها شكم نداشتند ...وحشتناك بود ...


هی گردباد بود كه دفترهای شعر م را كله پا میكرد ..




برای اولین بار داشتم از خدا میترسیدم ...




همه چیز سایه ای بود از هیچ ..




تنها چیزی كه ازش نترسیدم برق دو چشم سیاهی بود كه


  پشت دیواری از  شعر گم شد ..دیگر ندیدمش ...




مادران پریشان داشتند  گوشت دلبندانشان را میجویدند ....




كسی عاشق نبود درست مثل امروز ....




مثل كابوسی بودیم در رویایی كه خداوند می دید ....


نه از سیب خبری بود نه از وسوسه ... حتی درخت هم نبود ...


 

واقعیت ترسناكیست نبودن...




تعبیر بدی داشت زندگی...... چقدر  زود دیر شد ....




چشمانم را مالیدم ...صدایی از دور جاری میشد صدایی


آشنا ...اون صدا من بودم




در شكل پیرمردی كه هی داد میزد فرار كنید قیامت شده 


بلاخره  تمام شد محشره ....




قیامت شده ....قیامتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/




آژانس مسافرتی  تابوت پیما .به مدیریت  مسیحا    تمام


قسط دربست




به علت نزدیكی سونامی قیامت قبلا رزرو فرمایید .




مسافرین محترم لطفا قبل از سوار شدن فرمهای زیر را پر


كنید ...طبق نمونه




نام : انسان     نام خانوادگی : خاكزاده               نام پدر : آدم                  نام مادر حوا             محل سكونت:  كره خاكی  

كشور هستی  جنب  دریای سرخ نرسیده به زهره




توجه فرمایید آوردن هر گونه بار غیر مجاز از قبیل:




حق یتیم ..بیت المال ....خیانت ....بد عهدی .....مال حرام


...حسادت ... خیانت .... ریا .....ظلم به ضعیف ممنوع میباشد .




مسافریت عزیز این سفر برگشتی ندارد پس لطفا با دقت آذوقه و بار مجاز با خود برای طول سفر بردارید:




بار مجاز: صداقت ..سخاوت ..وفاداری ..ایمان ... خوش


خلقی ...بخشش ...عبادت ....




مدارك مورد نیاز جهت راحیتی سفر..




نماز اول وقت ..... پرهیزكاری ....روزه  بی ریا ...قرآن ...




مسافرین محترم در صورت نیاز به اطلاعات بیشتر به  سایت


.... بقره ..انسان ....التوبه .....حمد .....مراجعه نمایید ..




لطفا قبل از حركت تكلیف ...مال و دارایی .....خانه ...ماشین


....و همه دلبستگی های دیگر را مشخص كنید ..




ظرفیت تا پنجشنبه بعد  تكمیل است ....




توجه : اعضا سایت ناب  از تخفیف ویژهای  برخوردارند . برای ثبت نام




به دفتر هواپیمایی مسیحا مراجعه نمایید ...




در هنگام ثبت نام  1- كارت ملی ..2- شناسنامه باطل شده


..3- پارچه سفید (ترجیحا دو متر 9 )




با آرزوی سفری  بی تروریست و انفجار و چنگال انتحاری نكیر


و منكر




مسافرین محترم لطفا موقع ورود رمز كاربری خود را وارد


فرمایید تا در هواپیما باز شود...  رمز - لا اله الا الله




مسافرین عزیز در پاكت بغل دستتان  مایع سدری كافور


وجود دارد در موقع به هم خوردن حالتون استفاده نمایید.




تذكر... در این سفر مترجم لازم نیست ....حق انتخاب ندارید


....اعتراض موقوف .... تا ثبت پرونده منتظر باشید تا دانلود


شوید

.
..درها بسته چرخها باز حركت انا لا لله انا الیه راجعون.................

من به قیامتم رسیدم مرا حلال كنید دوستان پیش كش دلتان یادگاری از مسیحا ....به درود


 

۱۶

۵۲ شاعر این شعر را خوانده اند

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

امیدمرادی

 ، 

علی غلامی

 ، 

قانع دستجردی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

علیرضا حكیم 

، 

صفیه پاپی

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

سکینه تاجمیری (نوا)

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

رضا نظری

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

امیر جلالی( ا م دی )

 ، 

شقایق بنی اسدی 

، 

مسیحا (یاغی)

 ، 

علی میرزایی(هیچکاک)

 ، 

سمانه هروی

 ، 

رضا عزیزی (رهگذر)

 ، 

سیده نفس احمدی

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

رحیم نیکنام

 ،

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

میثم دانایی

 ، 

بهرام مهرآوران

 ، 

علی دولتی

 ، 

مینا علی زاده

 ، 

امیرحسین شهبازی

 ، 

سامان سولقانی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

یاغمور

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

حنظله ربانی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

الناز مهدوی

 ، 

زهرا قمری فتیده

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

مهناز نصیرپور

 ، 

الهام راسخی

 ، 

زهرا ضیایی

 ، 

روح اله عسگری

 ، 

محمود محجوب

 ، 

مرضیه دانایی

 ، 

محمد ممبینی

پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر میثم داناییپنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۲
علیرضا آیت اللهی
 
مسیحا دم چودم آید ، به روح من بیافزاید
به روح من بیافزاید ، مسیحا دم چودم آید
علیرضا آیت اللهی
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۲:۳۲
علیرضا آیت اللهی
 

سلام به مسیحای بزرگ    

سیلی بد نیست ....
خوب است !
با سیلی می توانی صورتت را سرخ نگهداری
حیف که
آبی بین ها
سرخ را بنفش می بینند ! .

بنفش ، رنگ خدعه است
بریک زرد اصیل
زرد را ، و امٌا ، چاره ای نیست جز سرخ ناچاری ...
و بنفش ، خدعه ای است بنام امید
بنام تدبیر!
حالا دیگر سالهاست ....

                  


پاسخ مسیحا(ناجی) به نظر علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۶:۴۲
مسیحا(ناجی)
یا استاد بودنتان جز مرحمت الهی چه چیز دیگری میتواند باشد سپاس از خدا برای خلق شما 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، غزل ، آوازه مجنون ، جواد مهدی پور ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-08:22 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۸
علیرضا آیت اللهی
 

سلام  

به جناب دکتر ، ادیب و شاعر

منم روزی جوان بودم 

و شعرعاشقانه را

به جای عین معشوقم 

پرستشها همی کردم 

به شب 

یا روز

شد من را یکی معشوق ؛

بطن زندگی ، 

عمرم !

ولی معشوق یک بود و

چنین شعری هزاران ها 

به هم کوبیدم این دفتر !

خریدم دسته گل با کیک

و پاهایم همی خود رفت ...

تا برمنزل معشوق ....

...و شد ملموس عشق من !

دگر شعری نمی گویم ....

و در راهش همی پویم ...

نتیجه همچنان عالی است ...

نه شعری و نه فالی و نه خوابی و نه رؤیائی

که معشوق هم همین جوید

و او هم در همین پوید ...

نباید منتظر بود و سرود و این و امٌا کرد 

که باید جرئتی کرد و ...

... چنان که خلق می گویند : 

پدر را دید و مادر ؛ 

وآنگهی

یک

دست

بالا

کرد ....

                  
پاسخ امیدمرادی به نظر علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۱۰
امیدمرادی
 
پاسخ جواد مهدی پور به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۴ ۰۷:۳۹
جواد مهدی پور
سلام و عرض ادب استاد
ممنونم از مهرتان 
از شاگرد نوازیتان بی اندازه سپاسگزارم 
افتخار میکنم که از محضرتان می آموزم
درود بر شما
    
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیجمعه ۲ مرداد ۱۳۹۴ ۰۹:۴۵
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
 خوش آمدیـــــد 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، غروبی که رسیدم ، سپید ، علی غلامی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-04:12 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۳۰
علیرضا آیت اللهی
 

     

ببین !
تقصیر از من نیست !
حواست هست ؟
ببین که تیشه فرهاااااد ...
کجاافتاد ؟!
وشیرین انسولینش را به موقع زد؟
اگر خسرو گناهی کرد ، ببر در مرز کردستان و...
... بیرون ران از این بستان ...
چرا این بیستون از هر ستونی گشته محکم تر ؟!
ببین نقشی که آن بالا ست
نقش کیست آن ؟
حالاست ؟! .

در این گرد و غبارِ شام کرمانشاه
بلیطی بهر تهران هست؟
فقط یک جا 
کناردست راننده
ویا حتی ....روی بوفه
به سوی واقعیت ها
که گرچه یک ناهاری
یا فقط یک شام شب باشد ! :
در این گرما ، قناعت میکنم به نان - پنیر و یک کمی سبزی
منم فرهاد ، امٌا بی تبر !
شیرین !

کجائی تو ؟!
که یارانه ز تو برگشته و حذفی ز هرفهرست ...
حسن رفت و امید آورد
به هر تدبیر
چون یک شیر ...
.... درون پاکت نایلون
گرانتر از شب قبل است 
تبر کو ؟
یک تبر داری ؟
چرا خونسرد ؟
ز مافیها خبر داری ؟
ولم کن با سپید حاجیه بی بی در این سایتت ! ....
ویا آن پیرمردی که ، تمسخر میکند ما را
و آن دختر و استشهاد شعرش از در و دیوار
سپبد گچ ، درون سر، چه غوغا می کند امروز
عجب به به !
عجب چه جه !
گُمی تو دردرون این هیاهو ها .... 

        



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، غروبی که رسیدم ، سپید ، علی غلامی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-04:08 ب.ظ

غروبی که رسیدم.....

 شعری از 

علی غلامی

 از دفتر غرور پاییز نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۴ ۱۶:۰۶ شماره ثبت ۳۸۹۰۷
  بازدید : ۳۱۹   |    نظرات : ۹۲

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر علی غلامی

در ساحل ها.....


ﺑﺎ ﻗﺎﯾﻖ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ


ﻣﯽ ﺁﻣﺪﻡ ﺍﺯ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﭘﺎﯾﯿﺰﻫﺎ


ﺩﻝ ﺍﺳﯿﺮ ﺷﻌﺮﻫﺎ


ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺵ ﻗﺎﻓﯿﻪ ﻫﺎﯾﯽ.....


ﺟﺎﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ..... 


.


ﻣﺤﻮ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﻏﺮﻭﺏ


ﺁﺳﻤﺎﻥ.....


ﺩﺭ ﻣﺠﺎﻝ ﺗﻨﮓ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ


ﻟﺐ ﭘﺮﯾﺪﻩ..... 


ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻧﻪ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﻮﺩ.


.


ﻧﻮﺭ ﺻﺮﻑ ﻣﺤﻮ


ﺯﻣﺎﻥ.....


ﺫﺭﻩ ﺑﻪ ﺫﺭﻩ ﺩﺭ.....


ﻟﺨﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﺷﻚ


ﺍﺳﯿﺮ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎ ﺑﻮﺩ..... 


.


ﺍﺯ ﺑﺎﻡ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻧﻮﺭ..... 


ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ


ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ..... 


ﺩﺭ ﺧﻠﻖ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﺷﺐ.


.


ﺩﺭ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﯾﯽ ﭼﺸﻢ


ﻫﺮ ﻧﮕﺎﻩ..... 


ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ


ﺩﺭ ﺗﻤﻨﺎﯾﯽ ﭼﻮ  ﺁﺭﺯﻭﯼ 


ﻧﻮﺭ ﭼﺮﺍﻍ ﺑﻮﺩ..... 


.


ﺩﺭ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻛﻮﺭﯼ ﻫﺎ


ﺑﻬﺎﻧﻪ..... 


ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻏﺮﻭﺏ ﺑﻮﺩ


و ﻫﺒﻮﻁ ﺯﺍﺩﻩ ﻣﯽ ﺷﺪ


ﺍﺯ ﻧﻄﻔﻪ ﺩﺭﺩ..... 


.


در غروب بی باور شهر


در سایه ای از..... 


نمناکی های باران


ﻣﯽ ﺑﻮﯾﯿﺪﻡ


ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺯﺩﻩ را..... 


ﻣﺤﻮ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺑﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﯼ


ﺷﺒﻨﻢ ﻫﺎﯼ ﺑﻨﻔﺶ..... 


ﻟﻨﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ


ﺩﺭ ﺳﺎﺣﻞ هر ﻏﺮﻭﺏ.....


پ .ن


غروب تو.....


انگاره رویش من است


فی البداهه گویمش.....


که یکی از هزارمین جمله من است.


-----------------------


زندگی هر روز.....


تکرار چیزی است.....


که هیچ تکراری در آن نیست!


....


هر کجا می روند شادی و غم ها.....


تکلف نکن ...بگذار بی تردید تر از همیشه بروند


مساله حل نشده در دفتر ما.....


درد زندگی است.....


دردهایی که داغ زندگی است.....


داغ هایی که درد زندگی است.....


بنشین و آرام باش!


---------


چشم هایت را ببند


برای یک لحظه.....


در باز کردن چشم.....


اولین چیزی که می بینی خداست.....


آری همان که ......


خداست........

۹
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۳۸ شاعر این شعر را خوانده اند

علی غلامی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

پرستو پورقربان

 ، 

سید حسام حسینی ارسنجانی

 ،

محمدمهدی اورسجی

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

ایوب آگاه

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

یاسین زمانی

 ، 

مسیحا (یاغی)

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

میثم دانایی

 ، 

امیر جلالی( ا م دی )

 ، 

رحیم نیکنام

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

محمد مهدی (هوشیار) فرازمند

 ، 

فروزان شهبازی

 ،

فاطمه توکلی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

سمانه هروی

 ، 

میترا دل داده 

، 

روح اله عسگری

 ، 

رضا عزیزی (رهگذر)

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

سعید چرخچی

 ، 

علی دولتی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

حنظله ربانی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

آرش غفاری درویش(منتظر)

 ، 

سپیده ی صبح




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، در سر خود موی اسب می کارند ، فرحناز راسخ ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-11:38 ق.ظ

در سر خود موى اسب مى كارند!

 شعری از 

فرحناز راسخ 

از دفتر گم گشته نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۱۲:۲۵ شماره ثبت ۳۸۹۳۵
  بازدید : ۲۰۳   |    نظرات : ۹۴

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر فرحناز راسخ

ایرانم ،وطنم

فرزندان ات  جاى چشمها  دهن مى كارند...

در سر خود موى اسب مى بافند

ونجابت را دور مى زنند...!

و دماغشان را هر روز كوتاهتر مى كنند

تا خاك كنند سلولهاى خاكسترى مغز شان....!

انسان اسیر دست نسیان گشته

افیون در جانش ریشه دوانده 

از خود گریز و مردم گریز

و حرف اول و اخر در روح و جسمش را 

كاغذهاى تنهایى به زبان فریاد خواهد زد

و او فقط نشئه و وامانده....!

با دستانى پر از حرص

پر از سرخى و اماس

تا تسخیر كند حقى دیگر را...!

  ناحق...!

و بر قامت خدا لباس مى fپوشانند

و با بزكى ناهمگون جلف

و بعد به عبادتش مى پردازند

با مراسم و آداب

و در دل مى خندند به او

و وضع میكنند قانون و حكمت را

دوباره براى قرن ها...! 


 


 

۸
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۳۰ شاعر این شعر را خوانده اند

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

امیدمرادی

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

علی غلامی

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

امیر جلالی( ا م دی )

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

مرتضی اربابی حکم ابادی (مسیح)

 ، 

احمد خدادادی دهکردی

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

عباس وطن دوست

 ، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ، 

روح اله عسگری

 ، 

میثم دانایی

 ،

بهرام مهرآوران

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

عیسی نصراللهی( تیرداد)

 ، 

قانع دستجردی

 ، 

رضا عزیزی (رهگذر)

 ، 

بهنام مرادی ( بهی )

 ، 

سعید چرخچی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

مهدی حسین زاده

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۰:۳۶
علیرضا آیت اللهی
 

سلام به سرکار خانم راسخ

شاعر ارجمند و گرامی    

زیبا سروده اید  

به آسیب شناسیاختماعی بسیاربه جائی پرداخته اید  

واقعا" مستفید شدم .  

منتهی من این را غزل نمی بینم ؛ چون :

در قالب غزل به تعاریف شعر کلاسیک نیست  

درشعرسپید نیز از موضوعی عاشقانه نسروده است که غزل باشد  

در محتوا به خوبی مسئله را دیده اید و زیبا توصیف کرده اید .    

احسنت ، احسنت ، احسنت . .... منتهی جوانان ما معلول اند نه علٌت ...و علٌت را باید در آموزش مستقیم و غیر مستقیم ما دید که ...

بهترین ها را برایتان آرزومندم .    

                  
پاسخ فرحناز راسخ به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ۲۳:۵۵
فرحناز راسخ
درود جناب ایت اللهى عزیز و گرامى
نوع شعر سپید است و من این قسمت را متاسفانه ندیدم و غزل قید شده است 
       
سپاس از شما


نوع مطلب : نقد شعر  تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نیمائی ، الله اکبر

تاریخ:پنجشنبه 1 مرداد 1394-09:45 ق.ظ

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۴ ۰۰:۰۵
علیرضا آیت اللهی
 
                    

الله أکبر الله أکبر الله أکبر
لا إله إلا الله
الله أکبر الله أکبر
ولله الحمد
الله أکبر کبیراً
والحمد لله کثیراً
 
ای خدائی که بزرگیِ تو برترباشد ای خدائی که بزرگیِ تو برترباشد ای خدائی که بزرگیِ تو برترباشد .
وکسی نیست به هستی زتو سرترباشد .
ای خدائی که بزرگیِ تو برترباشد ای خدائی که بزرگیِ تو برترباشد.
پس ستائیم وجود توکه انورباشد .
راستی فرٌبزرگیت زِ تر ترباشد .
وچه بسیار ستایش..... زِ تو اندرباشد .
 
التماس دعا . عید شما مبارک .

                    


نوع مطلب : شعر من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، دوستت دارم ، فریبا غضنفری ( آرام ) ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:چهارشنبه 31 تیر 1394-11:20 ق.ظ

دوستت دارم

 شعری از 

فریبا غضنفری (آرام)

 از دفتر شعرناب نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ جمعه ۲۶ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۰۰ شماره ثبت ۳۸۸۸۳
  بازدید : ۱۹۰   |    نظرات : ۳۴

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر فریبا غضنفری (آرام)

دوستت دارم

با همان دستان زخمی و زبرت

با همان شکم برآمده

با نوای خستگی شبانه ات



نگاهت بی رمق است؟

باکی نیست٬

مهربانی در اوست.



دنیای من قلب توست

زمانی که در سینه ات آرمیده ام٬

تازیانه روزگار زخمه ای بر من نمی نوازد.



تو

خورشید پرفروغ زندگی منی

با تو روزهایم به مهتاب نمی رسند



تو

بهار منی

با تو هر روزم نوروز است.



خوشبختی٬ تنفس لحظات باعطر توست.



غرور یعنی من با تو

من فاتح رفیع ترین قله جهانم.



کوه سر به فلک کشیده ام٬

همسرم٬

به تو می بالم.


 

۵

علیرضا آیت اللهی
یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۱۵:۲۳
علیرضا آیت اللهی
 
دخترم ، بهترین های دنیا برای تو است    .
« دوستت دارم »
زیباست ، زیباست ، بسیار زیباست . زیباترین شعر جهان است : « دوستت دارم » همین و به تنهائی حتٌی ...
« سپید » ی واقعا" سپید است .
زبانش زیباست ...
...و اصل شعر هم همینجاست .
بیانش زیباست .
اندیشه ی پشتش زیباست .
شیوه ی تفکرش زیباست .
مقدمه و مؤلفه اش زیباست ( همین مصراع نخستش که « دوستت دارم » باشد بهترین حُسن مطلع تمام تغزل های جهان است ) .
نحوه ی چیدمان و روایتش محشر است...
جهانی است .
تصویری که ارائه شده است نیز تا حدودی .
عاشقانه است ؛ عشق است .
مهر است ؛ و به خصوص :
وفاست .
سراسر احساس ، سراسر احساس .
چه چیزی زیبا تر ازاین ؟! :
« دوستت دارم
با همان دستان زخمی و زبرت
با همان شکم برآمده
با نوای خستگی شبانه ات
نگاهت بی رمق است؟
باکی نیست »٬
.......
و امٌا یک «سپید بی تقص »؟ گمان نکم ؛ تفاوت سلیقه هائی باشما دارم 
پس : ادامه دارد !

                    

پاسخ صفیه پاپی به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۲۴
صفیه پاپی
  
پاسخ علی دولتی به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۲۱:۴۷
علی دولتی
   
پاسخ فریبا غضنفری (آرام) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۰:۴۹
فریبا غضنفری  (آرام)
سلام

فوق العاده سپاسگزارم بابت محبت بی حدی که نثارم کردین
خوشحالم که نوشته ناچیزم به دل شما نشست

بی نهایت ممنونم
مانا باشید   
علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۱:۰۹
علیرضا آیت اللهی
 
اگربه جای شما بودم    
اگربه جای شما بودم به جای « باکی نیست » می نوشتم : « چه باک » . چون فکر میکنم « چه باک » آهنگین تر از « باکی نیست » باشد و درشعر سپید هم که آهنگین بودن بسیارمطرح است ؛ و حتی برخی می گویند یک اصل اساسی است . من فکرمی کنم احمد شاملو در شعر هایش ازاین فن « پس و پیش کردنِ واژه ها » بهره جسته است تا به شعرهایش آهنگ ، یا آهنگ بهتری ببخشد .
اگربه جای شما بودم به جای « دنیای من قلب توست » می آوردم : « دل من ، دنیای توست » چرا ؟ . زیرا :
واژه دل :
- شاعرانه تر از واژه قلب است .
- فارسی تر ازواژه قلب ( اصلا" عربی ) است ؛
به علاوه ، به گمانم شاعرِعاشق ازدل خود می گوید و می سراید و نه از دل یار ؛ پس :
« دل من دنیای توست » : تو در دل من هستی ، در دل من زندگی می کنی ...
و شاید به دنبالش بیاید :
« زمانی که در سینه ام شعله می کشی ...
یا
« زمانی که در سینه ام پرسه می زنی ....
به خصوص که ما در عشق ، « سکون » نداریم ؛ و حتی اگر بیقرار نباشیم همه چیز در حرکت است ؛ اگرچه آرمیدن به معنی رضایت ، کامیابی و آرامش خاطر شما باشد .
مصراع مکملتان در اینجا عالی است ؛ یک تشبیه و یک استعاره بسیارعالی :
« « تازیانه روزگار زخمه ای بر من نمی نوازد
توصیفاتتان از این عشق مقدس ، و در حقیقت بسیار مقدس ، را هممی پسندم ؛ امٌا ؟
( ادامه می دهم انشاء الله )

                    
علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۵
علیرضا آیت اللهی
 
اولین ویرایش شعر سپید بهتر است که فوری باشد   
در توصیف باید دقیق باشیم و آنهم نه موقع سرودن که ممکن است سر رشته کلام به اصطلاح ازدستمان خارج شود ؛ بلکه بعد از یادداشت کردن شعر و اینکه نظرچند نفر را در باره آن جویا شدیم و به ویرایش نشستیم .
اگر لطف فرموده قبول کنید که بنده ی کمترین یکی از آن چند نفر باشم :
خورشید که کم فروغ و پر فروغ ندارد .پس شاید بتوان گفت :
تو خورشید منی ، فروغ زندگی ام .
که هم فروغ وهم زندگی در ساختار توصیف ، زائد می نمایند ؛ امٌا برای وزانت بیشترشعرآمده اند .
و ای کاش تمام مخاطبان شعری به این زیبائی متوجه نکته یا در واقع تشبیه بسیارلطیف و ظریف این مصراع بشوند که : 
« با تو روزهایم به مهتاب نمی رسند »
یعنی اینکه همیشه از نور خورشیدی تو برخوردارم .
بخش بعدی توصیف نیز گرچه چندان آهنگین و شاعرانه نیست ( و موجب تطویل کلام است که این روزها در حوصله ی خوانندگان نیست ....) ؛ امٌا خارج از توصیف هم نیست :
« تو
بهار منی
با تو هر روزم نوروز است.
خوشبختی٬ تنفس لحظات باعطر توست »
که تشبیه موجود در این آخرین مصراع را می پسندم.
« غرور یعنی من با تو » به نظرم زائد می نماید ...
« من فاتح رفیع ترین قله جهانم » یا منم بر بلندای رفیع ترین قلٌه جهان
« کوه سر به فلک کشیده ام » یاای کوه سربه فلک کشیده ام و باز من این دو مصراع آخرین راابدا" ضروری نمی بینم :
« همسرم٬
به تو می بالم »
به نظرم کافی است که بر فراز نام شعر بیاورید : برای همسرم .
مجموعا" عالی است ؛ عالیِ عالی . شما در این سپید زیبا لا اقل به یکی پیام داده اید ؛ و آنهم به زبانی فصیح و بلیغ .... و تاثیر یا نتیجه ی مثبت پیام شما نیز کاملا" محتمل است ؛ نه فقط برای یک مخاطب که شوهر ارجمند و گرامیتان باشند ؛ بلکه چون یک الگو برای بسیاری دیگر ....
سلام بر تو ای منادیِ زیبائی ِ زندگی. نمینویسم که بهترین ها رابرایت آرزو میکنم . چون : « دخترم ، بهترین های زندگی از آن توست . » . افزون باد ..

                  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، ... ، پرستو پور قربان ( آنه ) ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 25 تیر 1394-09:24 ق.ظ

...

 شعری از 

پرستو پورقربان (رها)

 از دفتر قانونِ بی وجدان نوع شعر دلنوشته

ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۲۱ شماره ثبت ۳۸۶۸۶
  بازدید : ۴۰۶   |    نظرات : ۱۷۶

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
آخرین اشعار ناب پرستو پورقربان (رها)

قانونِ بی وجدان 1


 


زمان،جهان،جان...همگی تهدید است


که دگر رخست کج فهمی نیست


که مرا داغِ فراقت کافی است...


تو اگر یادِ کلامت، درد است


و چنین جای حضورت خالی است


پس دگر جایگهت کلبه ی افکارم نیست....


ای جهان زخم مرا مرهم نیست


ای زمان از حرکت باز بایست.....


شِکوه ام از سر بیکاری نیست


بلکه آن از سببِ هشیاری است


من دلم تنگ از این آبادی است


که در آن ناله ی مرغان هوا،فلسفه ی آزادی است!!


 




قانونِ بی وجدان 2


 


مگر ای باد صبا از خاطرت افتاده ام


که در این سوی دگر قاصدگی نیست؟


یا که ای چرخ زمان ما را تو خود بلعیده ای؟!


 هر چه می جویم مرا از خود اثر نیست!


گویا که هر عان خفته ام


هر دم که بر هم میزنم پلکی،خبر نیست....


کاروان زنده اینجا مرده اند!


از زندگان باید،ولی از مردگان جای حذر نیست ....


 


                   


پ.ن


و این هم نمونه ای از هذیانم هایم! که اندکی بیشتر در 


بند قاعده و اصول کنار هم چیده شده اند...! خندانک


اما این که به کدام قالب میتوانند نزدیک تر باشند،با نقد های


ارزشمندتان مشخص خواهد شد.


بزرگواران و استادان عزیز، شوقِ بی نهایتِ سرودنم را


با نقدها و نظرات ارزشمندتان اوج دهیـــــــــد خندانک


سپاس از بی کران الطافتان.....اندیشه تان آباد مهربانان ....خندانکخندانک

۱۴
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۴۲ شاعر این شعر را خوانده اند

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

امیدمرادی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

محمد مهدی (هوشیار) فرازمند

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

رشید حیدری(نادرگلی)

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

پرستو پورقربان

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

رضا عزیزی (رهگذر)

 ، 

علی دولتی

 ، 

علی غلامی

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

سمانه هروی

 ، 

آرش غفاری درویش(منتظر)

 ، 

مرتضی اربابی حکم ابادی (مسیح)

 ، 

رضاناظمی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

رحیم نیکنام

 ، 

زهرا ضیایی

 ، 

امیر شمشیریان

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

محمد صادقی راد

 ،

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

میترا دل داده 

، 

سمیه سلطانی (سایه ی عشق)

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

خداداد آدینه (آدینه)

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

میثم دانایی

 ،

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

محمد دهقانی هلان

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

محمدعلی جعفریان(عاشق)

 ، 

سپیده

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۱۲:۱۳
علیرضا آیت اللهی
 
سلام به دخترم ، دردانه ی سایت ناب   

شعر ، هنراست ، علم نیست ، به خصوص از علوم محض مثل ریاضی که قانون دار باشد و مثلا\\" در آن 2 ضرب در 2 ، در هر زمان و هرمکان و توسط هرکس که محاسبه شود بشود 4 . شعر ، نظری است ، سلیقه ای است و از همین ابتدا من با صنایع شعری که می خواهند شعر را مقیٌد به قوانینی چون بحر و ردیف و قافیه بکنند نه آنکه به طور کامل موافق نباشم ؛ امٌا به طور دربست همموافق نیستم .همین پریروز که من روی سایت بودم غزلی از بحر الغزل که خود را صد در صد مقیٌد به قوانین شعری ( بدیع ، قافیه و عروض ) نکرده اند حدود پنجاه خواننده داشت و غزل شاعری که به رعایت این قوانین پافشاری میکنند فقط حدود ده خواننده ! . بنظرم در شعر نباید صد در صد مقیٌد به قوانین شعری بود . رعایت صد در صد قوانین شعری در اکثر قریب یه اتفاق موارد از زیبائی شعر و نهایتا\\" دلنشینی و دل انگیزی و پذیرش و تاثیر آن بر مخاطب می کاهند . حال ممکن است کامنتی که بنده ذیل شعر شما می گذارم با کامنت آن شاعر تقیٌد گرا و قانونگرا یا بسیاری ازدیگر شاعران متفاوت باشد ؛ و شما را به اصطلاح گیج کند که کدامیک درست می گویند . امٌا با خواندن هریک به یاد بیاورید که اینجا دو ضربدر دو چهارتا نمیشود ؛ در عالم شعر و هنر ، بیشتر سلیقه و نظر مطرح است تا قاعده و قانون ؛ و شما می توانید با پسندیدن نظرات برخی عملا\\" با آنان هم مکتب و هم نظر شوید ؛ و مسیر شعری خود را بیابید .
به نظر بنده کمترین :
از نظر محتوا ، تقریبا\\" تمام سروده های شما غزل و در واقع تغزل اند . تغزل یعنی عاشقانه ... یعنیبروزوالاترین احساسات شخصیِ شاعر .
از نظر شکل تصور می کنم که شما در ابتدا یک نیمائی سرای خوب ، در رده استاد علیرضا کاشی پور محمدی ، بشوید و بعد غزلسرائی چون استاد فاطمه بحرینی ؛ و در جوار آن سپید هایتان را هم داشته باشید ....
همین شعر نخست امروز شما را من تقریبا\\" نیمائی می بینم که ای کاش جناب کاشی پور هم نظر بدهند . هر شعری که کاملا\\" در قالب شعرهای کلاسیک نباشد ؛ امٌا وزن داشته باشد مجموعا\\" و در نظر نخست « نیمائی » محسوب می شود ....
... و باز به نظر من در نیمائی به جای آوردن کاما یاید کلمه یا عبارت را در سطر ( مصراع ، بند ) بعدی بیاورید : مثلا : 
زمان
جهان
جان...
همگی تهدید است
امٌا چون این چهار سطر در واقع در یک سطر هستند ، بنابه یبک متداول نگارش نیمائی ، از کلمه یا عبارت دوٌم هریک را کمی جلو تر می آورید :
زمان
جهان
جان...
همگی تهدید است
البته اگر امکانات فنٌی سایت ، مثل این سایت ، این اجازه را به شما بدهند .
انشاء الله ادامه میدهم . شما که نمیدانم کجا هستید ؛ امٌا من در تهران هستم با گرمای 40 درجه و هوای بسیار آلوده در این حال و در این سنٌ و سال . 

                    
پاسخ پرستو پورقربان (رها) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۱۶:۵۳
پرستو پورقربان (رها)
✿ ✿ سلاااااااااااااااااام و هزاران هزار درود بر استاد عزیزم ✿✿

شعر ، هنراست ، علم نیست

سپاسگزارم استاد،بی اندازه خدا را شاکرم که افتخار آموختن از شما بزرگوار مهربان را دارم ...

✦ ✦حضور شما جناب آیت اللهی عزیز، هماره سبب آرامش و شادکامی من است .... ✦ ✦

سپاس سپاس و سپااااس که حضور پرمهرتان را از کلبه ی
افکار بنده ی حقیر دریغ نمی کنید ...✿◕ ‿ ◕✿

نیمائی قالبی است که به اندازه ی کافی در مورد آن اطلاع ندارم ...لازم شد در این باره هم به مطالعه بنشینم ...

حتما پیرو فرمایشات شما خواهم بود ..."شعر ، هنراست ، علم نیست..."

آموخته ام که شعر جوششی ایست نه کوششی!! و این دقیقا هماهنگ با کلام شماست... آنچه که جوششی است کمتر در بند قاعده و قانون است ...........

و چه ناب است لحظات جوشش و فورانی یک شاعر .............

♥ ♥ ♥ استاد مهربانم شاااااااااااااااد باشید و پاینده ♥ ♥ ♥

╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤

و تو ای حضرت آدم برخیز

که جهان ملک شقاوت شده است...

و زمین جایگه نا امنی

از زر و سیم و خیانت شده است...

دهر آرام گَهِ بی مغزان

و جهالت شَهِ دنیا شده است...

دلم از بابِ جهانم لرزان

که جوانی خمِ شیطان شده است...

کفر می تازد زمان

گویا نجابت خارِ این میدان شده است!!

دلم آشفته از این احوال است

منِ من غرقه ی طوفان شده است....

╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤
پاسخ امیدمرادی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۲۷
امیدمرادی
دراینجا دو ضربدر دو چارتا نمیشود....  
پاسخ محمد صادقی راد(رادحافرس) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۵۸
محمد صادقی راد(رادحافرس)
خوش آمدید
    
   
  
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۵۳
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
   



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، رد پای عدالت ، علی دولتی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:دوشنبه 22 تیر 1394-11:06 ق.ظ

رد پای عدالت

 شعری از 

علی دولتی

 از دفتر کوتاه نوشته ها نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۴ ۰۳:۲۷ شماره ثبت ۳۸۵۷۴
  بازدید : ۴۸۲   |    نظرات : ۱۲۵

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر علی دولتی

سالهاست  


رد پای عدالت


گم شده است


در آن شن زار جهل.


راستی بعد تو


عشق را


با کدام ترازو


 قسمت کرده­اند


این همه سال؟


علی دولتی

۱۶
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۵۳ شاعر این شعر را خوانده اند

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

علی غلامی

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

رحیم نیکنام

 ، 

علی دولتی

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

پرستو پورقربان

 ، 

فرید عباسی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

معصومه عرفانی (عرفان )

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

محمد صادقی راد

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

امیر جلالی( ا م دی )

 ، 

علی اسماعیلی

 ،

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

مهرداد رستم آبادی (مه)

 ، 

سمانه هروی

 ، 

علی میرزایی(هیچکاک)

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

محمد جواد پاشایی

 ، 

میثم دانایی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

یاسین زمانی

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

مسیحا (یاغی)

 ، 

شکوفه مهدوی (بهارانه)

 ، 

رضا عزیزی (رهگذر)

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

قانع دستجردی

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ،

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

احمد خدادادی دهکردی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ،

رضا نظری

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

احمد رشیدی مقدم (گمنام)

 ، 

جعفر محمدی (ضمیرچنارانی)

 ، 

علی ناصری(عین)

 ، 

حسین زینلی گوهری(مکنون)

 ، 

سعید چرخچی

 ، 

فریما محبوبی

 ، 

شاهین لقایی(شاهین)

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴ ۰۷:۳۷
علیرضا آیت اللهی
 
تفسیری ازافراغ اندیشه   

«سپید»است .
آئینی - اسطوره ای است؛
و اسطوره دراسطوره :
پس از علی (ع) عدالت افسانه می شود .
«سالهاست 
رد پای عدالت
گم شده است »
و این نیز به دلیل جهل... که یک جامعه با اسطوره ای ابوجهلی را به تصویر می کشد : درجا درشن های جهل...
« در آن شن زار جهل » 
وهمه ی این چندعنصراساسی زندگی بشر درفقدان خوبی ، و زیبائیِ زندگی که عشق نام دارد .
« راستی بعد تو
عشق را »
بااین مقدمه افراغ اندیشه نزد شاعر صورت می گیرد ، به اندیشه کردن می پردازد ، و اندیشه ی خود را رها می سازد :
« با کدام ترازو
قسمت کرده ­اند
این همه سال؟ »
هنر ومهارت شاعر در این است که در همین چند کلمه تمام مخاطبانش را با خود همراه می سازد :
« کدام ترازو ؟ »
ومقید به زمان ؟
« این همه سال »
شاید شاعرپیامی ضمنی دراین شعر دارد ...
امٌا مهم تراین است که مخاطبان خود را درپاسخ به چنین سؤالی به تفکٌر وا میدارد : افراغ اندیشه متقابل ....
...درگستره ی نقطه ی ثقل یا تم شعر که ترازوی عدالت باشد (چون عدالت ، همیشه ودرهمه جا مورد ادٌعا بوده است ) .
درگستره ی زمان ...
درگستره ی مکان

                  
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴ ۰۸:۰۵
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
 خـــوش آمدیـــــــــد 
پاسخ رضا نظری به نظر علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴ ۱۵:۲۶
رضا نظری
 
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴ ۰۵:۰۵
فاطمه توکلی
     
    
پاسخ فاطمه ضیاالدینی به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۴ ۰۹:۰۵
فاطمه ضیاالدینی
  
پاسخ علیرضا حكیم به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۴ ۱۰:۰۰
علیرضا حكیم
  
علی دولتی
یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۰:۲۵
علی دولتی
 
درود جناب آیت اللهی عزیز و سپاس از شما و سایر دوستان بابت توجه به شعر "رد پای عدالت" 
     

علی (ع ) آمده بود تا در فضای جامعه اسلامی « عدالت » را طنین اندازد و همه جلوه ها و ابعاد آن یعنی عدل اقتصادی عدل سیاسی عدل اجتماعی و عدل اخلاقی را به تجلی درآورد. از همان ابتدا با رنج و درد و تحمل جهل و جمود مواجه گشت كه همواره جان او را خست و شیرازه تدبیرهایش را گسست . علی با تیغ « جهل » كشته شد و به وسیله جاهلان و متحجران » و در « مسجد » و در حال « نماز . وقتی در گوشه ای از جامعه اسلامی خبر كشته شدن امام (ع ) را در مسجد و در حال نماز شنودند با تعجب و شگفتی پرسیدند : مگر علی نماز هم می خواند!!! 
یكی از رنج های بزرگ و طاقت فرسا كه همواره جوامع اسلامی را با مشكل و مانع مواجه ساخته و آزادگان و فرزانگان را به غربت نشانده و در اندوه فرو برده و خانه نشین نموده و یا از حضور و فعالیت جامع و فراگیر و متناسب با دانش ها و بینش ها و تدبیر و تجربه ها و مدیریت های كارآمد و تاثیرگذارشان بازداشته و به حداقل نقش آفرینی رسانده است فقدان « شناخت و بصیرت و آگاهی » و حضور« جهل و جمود و تحجر » است . جهل رنجی اندك نیست و عارضه ای كوچك به شمار نمی رود و مانع و مشكلی حقیر و سست نمی باشد. 
این رنج بزرگ از صدر اسلام و با فعالیت مخرب جاهلان و قشری گرایان آغاز گردید و تا امروز در قالب طالبان و داعش ادامه دارد و همچنان مشكل و سختی می آفریند و از رشد و پویایی باز می دارد و مانع وسعت تلاش های صادقانه و سازنده وارستگان و آزادگان فكور و بصیر می شود كه از مشاهده تنگناهای فقر و محرومیت در زندگی مردم مغموم و اندوهناكند و به عدالت می اندیشند و جستن راه های تحقق عینی آن در همه ابعاد و جلوه ها به منظور آماده كردن زمینه های مساعدی كه هم معرفت های دینی را به تزاید می رساند و هم سلامت معنوی می آفریند و هم سعادت مادی و رونق اقتصادی به بار می آورد. 
جهل به درد و بیماری فرسوه و كهنه ای می ماند كه سالهای مدید از عمر آن سپری گشته و در مان آن سخت و دشوار گردیده و هر روز در مملكت وجود پیشروی می كند وزیان و خطر می آفریند. جامعه مبتلا به جهل و فعالیت های ناسالم و فاسد جاهلان به همان پیكری می ماند كه غده ای سرطانی درحال نفوذ و چنگ اندازی به همه یاخته ها و سلول ها برای فروپاشی و انهدام آن می باشد و تا مرگ و نابودی كامل همچنان شتاب می گیرد و آسیب می آفریند. 

در غیاب عدالت است که : 

نهان گشت کردار فرزانگان 
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند 
نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز 
به نیکی نرفتی سخن جز به راز

فردوسی 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، غزل ، دورتر از ماه ، روحیا لرستانی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:یکشنبه 21 تیر 1394-08:08 ب.ظ

دورتر از ماه...

 شعری از 

روحیا لرستانی

 از دفتر شیدایی نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴ ۰۹:۲۶ شماره ثبت ۳۸۵۴۲
  بازدید : ۱۸۸   |    نظرات : ۴۶

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر روحیا لرستانی

خود مانده ام و .....رفته دلم.....با طپش راه



ای یار سفر کرده خداوند به همراه



با عکس تو باید که چو مرداب بسازیم



ای آنکه در این سینه ای و.......دورتر از ماه



در سینه ی " شمعی " " نخ " سوزنده به من گفت



باید که بسوزد " جگر " با خبر از " آه "



بیهوده به دنبال دلم بوده در این زلف



در خرمن سوزن شده گم دانه ای از کاه



این بار زلیخای شما لوس تر از توست



ای یوسف ایرانی افتاده در این چاه



چون مادر بی تابم و ای قافیه بگذار



صد بار بگویم......که...... خداوند به همراه


 

۱۱
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۳۰ شاعر این شعر را خوانده اند

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

مونس ارجمندی

 ،

سمانه هروی

 ، 

یاسین زمانی

 ، 

محمد صادقی راد

 ، 

فرید عباسی

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

محمدمهدی اورسجی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

قانع دستجردی

 ، 

عرفان فتح الهی(واثق )

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

رضا عزیزی (رهگذر)

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

علی توکلی

 ، 

طیارغیبعلی زاده

 ، 

محمد حسین اخباری

 ، 

رضا نظری

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

روحیا لرستانی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

مرتضی اربابی حکم ابادی (مسیح)

 ، 

ناصر جعفری(کوه)

 ، 

فریما محبوبی

 ، 

احمد علی پور

از نخستین روزهای سال 1394 متوجه شدم که جناب روحیا لرستانی نظرات بنده ی کمترین را نمی پسندند و کمتر مزاحم شدم تا این شعر که متوجٌه شدم نکته ظریف « استعاره » در آن برخی را با « تشبیه » و امثال آن به اشتباه خواهد انداخت و متاسفانه نظر بنده درست از آب در آمد :
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۴۹
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
 

سلام استاد روحیای بزرگوار  
زیبا چون همیشه  
واقعا خواندن اشعارتان الهام بخش و روح افزاست... 
اما با این که گزینه ی نقدتان فعال نیست، می خواهم حرفم را بزنم
تنها دو چیز در مورد اشعار زیبای شما فکر مرا مشغول کرده
اول این که چرا نمی توانم از غزل به این روانی و زیبایی، نتیجه ای بگیرم؟
آیا شاعر عاشق است؟
آیا دردمند است؟
آیا امیدوار است؟
آیا می خواهد چیزی بگوید که مخاطبش را آگاه کند؟
استاد لرستانی گرانقدر 
دوست دارم خودتان بگویید حرف اصلی غزلتان چیست؟
و مورد دوم :
چرا این همه تلمیح؟
چیزی که من همیشه حس می کردم در اشعارتان اما با توجه به کمبود علمم نمی دانستم نامش چیست و از استاد رضانظری عزیز در کامنتی برای یکی از اشعارتان خواندم و آموختم
شعر را زیبا می کند و حس خوبی به خواننده می دهد، اما تا چه حد؟
من فکر می کنم فقط می تواند ذهن خواننده را به سمتی بکشاند که دیگر انتظاری از شعر نداشته باشد و حس کند حق مطلب ادا شده
جسارتم را ببخشید که از دید نقد به شعرتان نگاه کردم
باز هم تاکید می کنم در زیبایی و منحصر به فرد بودن آثارتان هیچ شکی نیست
التماس دعا دارم 
پاینده باشید 
علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۲۸
علیرضا آیت اللهی
 

سلام  

تغرلی بسیارزیبا ظریف و لطیف است    

تصاویر ، عالی  

تشبیهات ، عالی تر   

و یک استعاره ی بسیار قابل تامل و چه بسا بی نظیردرفارسی :

« بیهوده به دنبال دلم بوده در این زلف
در خرمن سوزن شده گم دانه ای از کاه »      

خودبهتر می دانید که از همه ی غزلهایتان لذٌت می برم و غالبا" آنها را چندبارمیخوانم    

توفیقتان بیش باد  
محمد حسین اخباری
پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴ ۰۲:۴۷
محمد حسین اخباری
 
سلام شاعر بزرگوار
بی تعارف عرض میکنم سروده هاتان را بسیار دوست دارم تصاویر ذهنی تان را میپسندم هر زمان به سری به سایت شعر ناب میزنم حتما جستجو می کنم که ببینم آیا اثری از شما وجود دارد که بخوانم ولذت ببرم اجازه نقد ندارم ولی در کمال ادب واحترام عارضم که این مصراع شما
"در خرمن سوزن شده گم دانه ای از کاه"
به قول قدما تعقید معنوی دارد منظورشما این است که سوزنی در انبار یا بفرمایش شما خرمن کاهی گم شده است" وحال اینکه ظاهر مصراع بر عکس است واگر کسی این کلام معروف را نداند فکر میکند گفته اید پر کاهی در خرمن سوزنی گم شده است دیگر اینکه بکار بردن (دانه) برای کاه کاربرد ندارد 
جسارتم را میدانم به بزرگواریهاتان بخشیده اید
موفق باشید      



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، نیمائی ، ما بی هم نخواهیم ماند ، شقایق بنی اسدی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 18 تیر 1394-07:33 ب.ظ

ما بی هم نخواهیم ماند 

شعری از 

شقایق بنی اسدی 

از دفتر شقایق نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۴ ۱۰:۱۹ شماره ثبت ۳۸۴۴۹
  بازدید : ۱۱۳   |    نظرات : ۲۶

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر شقایق بنی اسدی

به یاد آور



که ما با هم غریبانه به راه مهر



تا معراج زیبایی سفر کردیم



به هم ما مهر ورزیدیم و با شوقی صمیمانه



تمام آرزوهامان به هم گفتیم ...



صبر کردیم



به یاد آور چه معصومانه ما هر دم



درون بیشه زاری از خیال یکدگر رفتیم



دو دست بی ریامان را به هم دادیم و



عاشق وار سعادت جستجو کردیم



بگو اینک چه شد ما را؟!



کدامین باد پاییزی بهار عشق با خود برد



!!! کدامین غم تجسم شد



که در باد فراموشی رها گشتیم و



دلهامان تباه دردهامان شد...



تو باور کن طنین قلب من



گرچه جدا از تو تپد لیکن



برای توست این قلبم



برای بی ریا قلبت تپد جانم



عزیز من بیا بشکن تو دیوار کدورت را



و بگذر از حصار تیرگی تا سر دهیم



با هم شعاری ازوفاداری



نوای گرم با هم بودن و با هم پریدن را



شعار اوج با هم را و ما بی هم نخواهیم بود...



باور کن نخواهیم بودانم



عزیز من بیا بشکن تو دیوار کدورت را



و بگذر از حصار تیرگی تا سر دهیم



با هم شعاری ازوفاداری



نوای گرم با هم بودن و با هم پریدن را



شعار اوج با هم را و ما بی هم نخواهیم بود...



باور کن نخواهیم بود



شقایق بنـــــــــی اسدی

۷
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
علیرضا آیت اللهی
یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۳۱
علیرضا آیت اللهی
 

سلام  

خوش آمدید    

سروده تان زیباست    

روایتی ، حکایتی ونوستالوژیک  

خوش آهنگ  

ساده و صمیمی   

به خصوص که من شخصا" شعر نیمائی را بر سایر انواع شعر ترجیح می دهم .  

ضمنا" رسم است که نخستین شعر شاعران را نقد نکنیم  

مستفید و محظوظشدم    

استوار وپایدار باشید انشاء الله  

                   

پاسخ شقایق بنی اسدی به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۵۸
شقایق بنی اسدی
سلام و درود .
ممنون بابت خوش آمدگویی 
سپاسگزارم 
این رسم خوبی ست که در بدو ورود با تمام کاستی ها فقط تعریف از دوستان میشنوم و نقدی در کار نیست . 
گرچه نقد دوستان و اساتید کمک در بهبود اشعار خواهد بود .
امیدوارم در کنار عزیزان هر روز یاد بگیرم . 

روزگارتان خوش



نوع مطلب : شعر شناسی  نقد شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، نجابت ، فکری احمد زاده ( ملحق ) ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:چهارشنبه 17 تیر 1394-09:01 ق.ظ

علیرضا آیت اللهی
جمعه ۱۹ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۷
علیرضا آیت اللهی
 
استاد احمدیزاده مرجع ادبیات جهانی درایران ؟!  
سلام استاد  
فکر میکنم یک مرجع ادبیات جهانی هستید.  
هرایرانی و هر اسلامی که در غرب سکونت کند ؛ با وجود والاتر نمائی فرهنگ غربی بعیداست که به کلٌی از فرهنگ خود ببرد و همیشه رگه هائی از آن را با خود دارد . امٌا این موضوع نزد جناب عالی بسیار متفاوت میشود و آنهم از آنجا که :
- سایت شعر ناب را بنیان نهاده اید .
- شخصا" آن را مدیریت می کنید .
- خود در آن فعٌال هستید ؛ می سرائید و به صورت مستقیم و غیر مستقیم نقد می کنید و ...مقالاتی می آورید و پژوهش ها ی متعدد و... ( آیا در شهر محل سکونت جنابعالی شبانه روز48 ساعت است یاباز هم بیشتر ؟!!!!!) که واقعا" خسته نباشید .
- نسبت به فرهنگ اسلامی و ایرانی تعلق ( و نه تعصب ) تام و نمام دارید .
- با این وجود اوانگارد ( طلیعه دار پیشرفت ) ادبیات فارسی هستید
- و چگونه می شود طلیعه دار فرهنگ و شعر و ادب شد و جهانگرائی نداشت ؟ آنهم در قلب لندن !
بنابر این شناخت و نقد اکثرقریب به اتفاق شعر هایتان نیاز به این شناخت شاعر و شناختی بسیار بیش از این دارد ؛ که به زور ساطور و قمه نمی شود ! .
منتهی قبل از همه حُسن قضیه در اینجاست که :
- صریح هستید
- با وجود تفکر والا ، ازنظر شکل به زبان مردم می سرائید
پس اینهمه همتباری که در سابت دارید طبیعتا" ( ژنتیک ) و ازنظر فرهنگی قومی و محلی بهتر از من و امثال من شعر جنابعالی را در می یابند ؛ به خصوص آنان که سابقه همکاری بیشتر و بسیار بیشتری داشته اند ... و من با توجٌه یه این موضوع در مقابل آنان کوچه داده ام . فقط میماند یک موضوع که این موضوع مرا کنجکاو کرده است . 

                    
پاسخ فکری احمدی زاده(ملحق) به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۵:۲۵
فکری احمدی زاده(ملحق)
درود استاد نازنینم ممنونم بسیار بسیار که تشریف اوردید و خط خطی های این شاگرد را نقد نمودید و راجبش صحبت و بنده نوازی نمودید بدون تعارف      
لازم است بگویم در خدمتم هر سوالی که ذهن شما شما را درگیر نموده در حد توانم باشد جواب خواهم داد                      
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۰۰:۰۲
فاطمه توکلی
 به صفحه ی شعر و شعور و آرمان های ناب انسانی یگانه استاد گرانقدر و فرزانه ام جناب احمدی زاده عزیز خوش آمدید 
علی غلامی
جمعه ۱۹ تیر ۱۳۹۴ ۲۱:۱۹
علی غلامی
 
ژنتیک و تبار
کردها از قوم‌های مورد توجه آریاییگران بوده‌اند. باور عمومی نزد آریاییگران این بوده‌است که چون کردها مردمانی کوه‌زی بوده‌اند، نسبت به خویشاوندان دشتی/شهری خود از اختلاط با نژادهای دیگر دور بوده‌اند. در دهه‌های پیش از جنگ جهانی دوم که نظریه‌های نژاد برتر و آریاییگری خصوصاً از نوع موبورِ اروپای شمالی شیوع داشت، کردهای مناطق کوهستانی را بر اساس نظریهٔ گهوارهٔ اروپای شمالی آریایی‌ها در زمرهٔ آریایی‌های بلند قامت، موبور و چشم آبی (Homo europeus nordicus) طبقه‌بندی کردند. فون لوشن به همانندی زیست بوم کردها و فرمانروایان هندو-ایرانی میتانی در ۳۵۰۰ سال پیش از این اشاره کرده است.

قائل‌شدن ریشهٔ ایرانی و به تبع آن هندواروپایی برای کردان، از لحاظ تاریخی بدین سبب بوده‌است که کردی از زبان‌های ایرانی‌است. پس فرضیهٔ ایرانی‌تبار بودن کردان با توجه به قراین زبان‌شناختی بوده‌است و نه ژن‌شناختی.

پژوهش‌های میان‌رشته‌ای، به‌ویژه با نظر در دی‌ان‌آی این مردمان، تصویر پیچیده‌تری از واقعیت ترسیم کرده‌اند. طبق یکی از پژوهش‌ها، قدیم‌ترین نیاکان کردان از اخلاف بومیان اولیه هلال خصیب در عصر نوسنگی بوده‌اند. جایگاه جغرافیایی ایشان بیرون ایران امروزی جایی در شمال غربی آن می‌بود. ایرانی‌زبان‌شدن این بومیان چند هزاره سپس‌تر، در پی درآمدن چندین موج نخبگان جنگاور ایرانی‌زبان از آسیای میانه به سرزمین‌های ایشان بوده است.

از جمله نتایج جالبی که از مطالعات ژن‌شناختی گرفته‌اند قرابت توارثی کردان و یهودیان است. برای نمونه اظهار شده‌است که یهودیان به کردان نزدیک‌ترند تا به عربان فلسطین.

از سوی دیگر یک مطالعه ژنتیکی بر روی دی‌ان‌ای میتوکندریایی اقوام ایرانی نشان داده که بیشتر کردهای ایران به هاپلوگروپ HV تعلق دارند. هاپلوگروپ J با ۲۰ درصد و U7 با ۸ درصد در رتبه‌های بعدی قرار گرفتند که هر سه آن‌ها از هاپلوگروپ‌های مخصوص اورآسیای غربی هستند. مقایسه دوبدوی نوکلئوتیدهای تغییریافته نشان داد که کردها بیشترین شباهت در الگوی دی‌ای‌ای میتوکندریایی (نسب مادری) را به گیلک‌ها و بیشترین تفاوت را با بلوچ‌ها دارند.

پاسخ فکری احمدی زاده(ملحق) به نظر علی غلامییکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۵:۲۶
فکری احمدی زاده(ملحق)
برادر همتبارم ممنونم که امدید و زحمت این مقاله خوب را کشدید درود بر همت خوبتان               
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علی غلامیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۰۰:۰۲
فاطمه توکلی
 به صفحه ی شعر و شعور و آرمان های ناب انسانی یگانه استاد گرانقدر و فرزانه ام جناب احمدی زاده عزیز خوش آمدید 
علیرضا آیت اللهی
شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۲۴
علیرضا آیت اللهی
 
مخاطبانِ کم سواد !!!    

طی بهارگذشته در این سایت به یاد آوردم که من و امثالِ من مدعی ادبیات درایران :
- مجموعا"کم سواد هستیم و به جای اینکه ده ساعت بخوانیم تا ده دقیقه بنویسیم ده دقیقه هم نمیخوانیم و ده صفحه، بیشتر برحسب توهمات خود ، مینویسیم ، و آنهم چه زیاده نویسی هائی ... ! .پس :
- ساده نگر و ساده خواه هستیم ؛ حتی ازسمبولیسم گریزانیم !.
-و به این ترتیب به آنچه داشته ایم بسنده می کنیم و پس ازگذشت بیش از هزارسال هنوز هم درقید این هستیم که مبادا حرفی از قافیه مانده باشد و خدشه ای به وزن وارد آمده باشد ! ( و گاه تقریبا" همه ادبیات مابه همین خلاصه می شود ! و اگرایرادی بر موردی از فلان شعر گرفتیم پس ما افلاطونیم ! درست مثل هزار سال پیش!!! ) هیچگونه جلو نمی آئیم تا برتری هنر ( بداعت وزیبائی ) و محتوا و پیام را به اسکلت بیجان شعر و در واقع منظومه دریابیم !؛ درقرن های پیش در جا میزنیم ...
همچنان که در مهد کودک و دبستان ازمنظومه های موزون خوشمان میآمد حال هم ، به نام شعر ، تقریبا" جزدرپی آن نیستیم !. اسفناک است ...
احساسات دیگران را آنچنان که باید و شاید درک نمی کنیم
اندیشه شاعر را ازآنهم بسیاربسیار کمتر ! شاید صدها «به به و چه چه » ذیل شعر شاعری بگذاریم بدون آنکه درک کرده باشیم واقعا" چه میخواسته است بگوید ؟ پیامش چیست ؟ و شخصا" به این ضعف خود اذعان میکنم.
شناخت و نقد شعرهای جنابعالی ساطور وقمه نمی خواهد ؛
- درک احساس میخواهد
- درک زبان ( و به ویژه زبان سمبولیک ) می خواهد
- به کارانداختن کلٌه می خواهد
-آشنائی باشخصیت شاعرمی خواهد .
-....
پس : شعر استاد احمدیزاده سهل و ممتنع است ....

                    
پاسخ فکری احمدی زاده(ملحق) به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۵:۲۸
فکری احمدی زاده(ملحق)
بنده نوازی نمودید گرانقدر بار دیگر ومن خادم را شرمنده خودتان کردید        
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ۰۰:۰۳
فاطمه توکلی
     
    

l

l

l



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، نجابت ، فکری احمد زاده ( ملحق ) ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:چهارشنبه 17 تیر 1394-08:44 ق.ظ

نجابت!

 شعری از 

فکری احمدی زاده(ملحق)

 از دفتر عاشقانه های افراغ اندیشه نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴ ۰۰:۵۷ شماره ثبت ۳۸۴۰۸
  بازدید : ۱۲۵۷   |    نظرات : ۴۸۲

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
آخرین اشعار ناب فکری احمدی زاده(ملحق)

دیوار عشق_م

کوتاست!

میشود از آن پرید_

گوشه باغ،که رسیدی

به عطر اشک!دستمال حریری

برایت پنهان کرده ام

که می شود با آن_

نجابت لاله را

اثبات کرد.بداهه


http://uupload.ir/files/rs2p_untitled.png


نقد با ساطور و قمه نیز مقبول است!

۲۵
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۸۹ شاعر این شعر را خوانده اند

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

زینب جعفری(تارا) 

، 

فاطمه توکلی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

امیر جلالی( ا م دی )

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

پرستو پورقربان

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

سمانه هروی

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

رحیم نیکنام

 ، 

احسان راد 

، 

علی دولتی

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

علی ناصری(عین)

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

علی غلامی

 ، 

زهرا قمری فتیده

 ، 

مهرداد رستم آبادی (مه)

 ، 

یاغمور

 ، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

موسی عباسی مقدم

، 

عرفان فتح الهی(واثق )

 ، 

رضا عزیزی (رهگذر)

 ، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ، 

مسیحا (یاغی)

 ، 

خداداد آدینه (آدینه)

 ،

یاسین زمانی

 ، 

آل یاسین

 ، 

علی اکبر فلاحی

 ، 

محمد صادقی راد

 ، 

فرید عباسی

 ، 

محمد مهدی (هوشیار) فرازمند

 ،

مجتبی میرزائی

 ، 

علیرضا محدثی

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ،

مهدی ایران نژاد پاریزی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

منصور دادمند

 ، 

روحیا لرستانی

 ، 

سعید چرخچی

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

طاها محبی (حزین)

 ، 

احمد رشیدی مقدم (گمنام)

 ، 

حجت اله یعقوبی(سکوت)

 ، 

رضااشرفی فشی

 ، 

میثم دانایی

 ، 

حسین راستگو

 ، 

احمد یزدانی (کوتوال)

 ، 

محمد حسین اخباری

 ، 

آگاه ( بختیاری )

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

جهانشاه تاج مرادی

 ،

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

حسین زینلی گوهری(مکنون)

 ، 

محمدمهدی اورسجی

 ، 

اصغراروجی(غریب)

 ، 

محمدرضا کوزه گر کالجی (قنبر ثانی)

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

قانع دستجردی

 ، 

صدف عظیمی

 ، 

مصیب اشرف زاده ( صبور )

 ، 

عیسی نصراللهی( تیرداد)

 ، 

مریم حسینی

 ، 

لیلا خیشاوه

 ، 

محمد جواد پاشایی

 ، 

همایون محمدنژاد

 ، 

زهرا ضیایی

 ، 

سمیه سلطانی (سایه ی عشق)

 ، 

امیر شمشیریان

 ، 

ناصر جعفری(کوه)

 ، 

حسین نوریان

 ، 

روح اله عسگری

 ،

زهراطاطی

 ، 

منصور یال وردی ( منصور) 

، 

عاطفه گرجی

 ، 

محمود محجوب

 ، 

ایوب آگاه

 ، 

امیر(اذر)

 ، 

جواد مهرگان مجد

بنا به رسم دیرینه ای که در سایت شعر ناب وجود دارد توجٌه به مدیر سایت ، به ویژه توسط اشخاصی معین ، چشمگیر است و اکثرا" همین اشخاص ، که ظاهرا" از کارکنان سایت هم مینمایند تقریبا" همیشه دست به « نقد » یا در واقع دست به نگارش در باره شعر هستند از جمله در این شعر به ترتیب آنچه که آمده است نوشته ها و نظراتی از : صفیه پاپی - جمیله عجم ( بانوی واژه ها ) - نجمه طوسی ( تینا ) - علیرضا محدثی - فاطمه سادات بحرینی ( بحر الغزل ) - جواد مهدی پور - محمد حسین اخباری - علی غلامی - و.... یادداشت نهاده اند و بنده هم یادداشتی نهاده ام که در پست بعدی می آید 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2