تبلیغات
شعرِ آ - مطالب ابر حسین احسانی فر ( رهای لنگرودی )
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

نقد ادبی ، نقد شعر ، ترانه ، دری رو به فردا ، حسین احسانی فر ( رهای لنگرودی ) ، اردیبهشت 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 5 خرداد 1394-08:00 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۱۵
علیرضا آیت اللهی
 
افراغ اندیشه : نقدِ بر نقد (2)    
در ترانه هائی که در اصل « غزل » یا « مثنوی » بوده اند و « به دلایلی ... » تبدیل به ترانه شده اند معمولا" توافق نظری بین شاعر و صاحبنظر (1) نیست . در اینجا و دوجای دیگر به اظهار نظر در باره اینگونه ترانه های سه - چهارنفر از استادان - مدیران این سایت پرداخته ام که متاسفانه علاوه بر این که پاسخی قانع کننده نیافته ام از نظر ارتباطات عاطفی - اجتماعی هم عاقبت به خیر نشده ام . امٌا در این مورد شاید فرق کند . چون :
- نام دفتر « رها در خیال » است
( و لابد با پنجره ای بر باغ لایتناهی افراغ اندیشه )
- شاعر یک ادیب است 
- با سعه ی صدر و ظرفیتِ بحث ؛ با کسی چون اینجانب که پرسشگر است و نه مفتی و نه حتٌی مدٌعی . 
فصیح و بلیغ بنویسم : فکر می کنم برخی از شاعران بزرگِ سایت های شعری ، در سرودن غزل همین که به اصطلاح به خاکی می زنند و غزلشان با مثنوی ادامه می یابد نام آن را می گذارند : « غزل - مثنوی » ! یا همین که واژه مناسب به ذهن نمی رسد و قافیه تنگ می آید نام آنچه که با غزل یا مثنوی شروع شده است می شود : ترانه .
بنده نمی توانم نه سادگی منکر شعری بنام ترانه شوم چرا که :
- در همین سایت یکی از انواع شعر شناخته شده است .
- بنابه بعضی از منابع اینترنتی ظاهرا" هر شعری را که بتوان با آهنگ خواند ترانه است .
( و آیا غزلیات سعدی و حافظ که با آهنگ خوانده شده اند ترانه اند ؟ ، به ویژه غزلیات جلال الدین مولوی بلخی که غالبا" قابلیت این را دارند که به صورتی سماعی خوانده شوند ، و... ) .
امٌا بنا به همین منابع اینترنتی پر بازدید ، شقٌ دیگری هم مطرح است :
فقط هر آنچه که بنا به قواعد موسیقی ، با آهنگی خاص و منظم سروده شده باشند ، و قابل اجرای موسیقائی توسط خواننده باشند ، را ترانه می خوانند .
پس اصل بر موسیقیائی بودن است و نه شعر بودن ...
در فرهنگ شش جلدی معین آمده است :
... « تصنیفی که سه گوشه داشته هریک به طرزی : یکی بیتی و دیگری مدح ، و سوٌم تلا و تلالا ... » ؛ و البته آن را شعر نمی شمارد ...
اکثر فرهنگ های فارسی ترانه را در رده تصنیف ( که اگر هم شعر شمرده شود از ضعیف ترین انواع منظومه است ... ) و نغمه آورده اند که باز بنا بر خصلت اساسا" موسیقائی آن است .
زمانی که بنده در دبیرستان در رشته ی ادبی تحصیل می کرده ام بزرگترین متخصصان بدیع ، قافیه و عروض آن زمان ، یعنی آقایان دکتر رضا زاده شفق - استاد جلال الدین همائی - عبدالرحمن فرامرزی - دکتر ذبیح الله صفا - دکتر علی اکبر شهابی - اسمعیل والی زاده و احمد کوشا ، ترانه را یکی از انواع شعر محسوب نداشته اند ...
زمانی که در سال 1347 بنده همکاری مختصری با رادیو ایران داشتم فرهنگستان آن زمان که بسیار حقیقی تر از فرهنگستان بسیار بسیار ضعیف ِاین زمان بود از مسؤولین امر خواسته بود که در اعلام برنامه ترانه سرا را شاعر نخوانند .
در سال 1356 که در فرانسه ادبیات تحصیل می کردم ترانه سرائی در مرکز موسیقی مستقر بود و اینکه ابتدا آهنگی ساخته شود آنگاه ترانه ای به روی آن به اصطلاح سوار شود ؛ نه اینکه یکی چیزی بسراید و آنگاه خودش با آن زمزمه کند ؛ و بشود آهنگساز !
از بین اینهمه « نظر » ؟!!! ذیل سروده ی جنای عالی ، که تقریبا" سراسر به جای نظربودن در زمره ی « حشو ملیح »‌ ! می نمایند ، نظر سرکار خانم ؟ ملودی ( ترانه ) بیش از همه توجٌه ینده ی کمترین را جلب کرد 
نظر جناب عالی برای بنده بسیار ارزشمند است که اگر جز این بود باعث زحمت نمی شدم :
نظر جناب عالی چبست ؟ 
(1) البته بنده ی کمترین « صاحبنظر » باشم یا نباشم اصولا" « نظر » نه یک قانون علمی و ریاضی است و نه حتٌی در هیچ شرایطی یک حجٌت . مثلا" بنده در فلان سایتی نوشته های یک « استاد - مدیر » که نام سپید بر آنها گذاشته و بگمانم تعدادشان از هزار هم بگذرد را شعر سپید نمی دانم . امٌا این دلیل نمی شود . شاید صدها نفر دیگر تحت عنوان « اظهار نظر » آنها را سپید شناخته یا نشناخته و قبول داشته یا قبول نداشته به تحسین نشسته و هزاران « به به و چه چه » گفته باشند !!! ؛ فقط نگران این هستم که آیندگان تا چه حد به این رفتار ادبی - الکی ما تاسف خواهند خورد ... و چه بسا آنچه که معتبر بوده است هم به هیزم همان بی اعتبارها بسوزد .... یک بز گر گلٌه را گر می کند ! حال چه رسد به چند بز گر در این سال بز و بز بیاری ...
                 
پاسخ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۵۴
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
عرض ادب مجدد حضرت استاد
در مورد ترانه نظر شخصی ام این است:
ترانه بر خلاف اشعار با زبان معیار عمر محدودی دارند.
شاید ترانه ای امروز به عنوان شعری قوی پذیرفته شده باشد اما ده سال دیگر هیچ ارزش هنری برای آن قائل نباشند.تمام اشعار کهن چون دارای وزن هستند قطعا دارای ضرب آهنگ هستند و می شود برای آن ملودی ساخت.کما اینکه خیلی از اشعار حضرت حافظ و سعدی و مولانا را با آهنگ خواندند.اما وجه تمایز ترانه ی مصطلح ، زبان شعر است.در واقع زبان ترانه محاوره ایست.همان گونه که با همسر و اطرافیان حرف می زنیم.فقط به همان وزن و ریتم می دهیم.
دلیل محدود بودن عمر ترانه نیز همین است.کیست که انکار کند زبان محاوره ای که ما اکنون از آن استفاده کرده، سخن می گوییم با زبان محاوره مثلا سی سال پیش متفاوت است؟این روند دائمی ست.بنابراین آن زبان محاوره ای که با آن ترانه سرودیم از نظر نسل آینده قابل قبول نیست.
بنابراین شعریّت ترانه را محدود به زمان می دانم و در نهایت معتقدم هنر ترانه سرا به مراتب کمتر از کهن سراست.گرچه برای تنوع بد نیست که سنگی در مرداب قوالب دیگر اندازیم.

باز هم از اینکه وقت ارزشمندتان را به این ناقابل اختصاص دادید بی نهایت سپاسگزارم.
ان شاء الله سالهای سال زیر سایه ادب و آموزگاری تان بیاموزیم.
حضورتان مایه افتخار و اعتبار است.
سپاس از حضور ارزشمندتان
  
پاسخ محمد حسین پژوهنده به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴ ۰۷:۵۷
محمد حسین پژوهنده
درودبر شمااستاد!       



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، ترانه ، دری رو به فردا ، حسین احسانی فر ( رهای لنگرودی ) ، اردیبهشت 1394 ، سایت شعر ناب (3)

تاریخ:دوشنبه 4 خرداد 1394-03:01 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۲۲:۴۶
علیرضا آیت اللهی
 
افراغ اندیشه : نقدِ بر نقد (3)    
از خاطرم رفت که در بخش های اوٌل و دوٌم ، از وسعت نظر شما در قلمرویی که نام دفترتان را به حق « رها در خیال » گذاشته اید در متٌه به خشخاش نگذاشتن در انتخاب نام نوع سروده سپاسی به حق داشته باشم ؛ و امٌا :
تا آنجا که مشاهده و درک می کنم از امتیازات این سروده ی جناب عالی در کاربرد صنعت « مراعات نظیر » است . موضوعی که سرکار خانم لیلا رنجبران هم توجٌه فرموده اند .
منتها ، تا آنجا که بنده آموخته ام وقتی کلماتی نظیر و مناسب یکدیگر را در دومصراع یا دو بیت یا بیش از آن می آوریم « مراعات نظیر » کرده ایم ( بحث بر مراعات نظیر در یک مصراع را ندیده و نشنیده ام ) .
حال در چنین سروده ای زیبا و شیوا :
در مصراع دوٌم : 
ازنظر شکلی : پرواز نظیر آغاز در مصراع نخست است ؛ و آیا آسمونم نظیر همزبونم ؟ ...
از نظر وزن بحثی نیست امٌا به نظر می رسد که ، از نظر مضمونی و مفهومی ، اگر برای آواز ، همزبانی لازم است ؛ برای پرواز هم بال و پری ( ظرف ابزار ) لازم است حال آنکه آسمان ظرف مکان است و نه ابزار .
اینجاست که میتوان به خوبی مواجهه ی « مکتب ادبی افراغ اندیشه » با « قواعد بدیع و قافیه و عروض در شعر کهن و تا حدودی نیمائی » را مشاهده کرد و به قضاوت نشست که آیا تقیٌدات و تکلٌفات صنایع شعری مزاحم پندار و گفتار شاعر نمی شوند ؟ و از زیبائی و شیوائی آن نمی کاهند ؟ و شاعری که خود را به تکلٌف و تصنٌع موظٌف و مقیٌد می کند به تضیٌع خود نمی پردازد ؟ .
آنچه که از اندیشه بنده می تراود این است که در باره سروده ای که ده ها نفر از دیگر شاعران به تائید و تحسین آن پرداخته اند « افراغ اندیشه » و به تعبیر دیگر « رهاسازی خیال » از هر معیار دیگری شایسته تر است و بیش از همه به زیبائی و شیوائی و حتٌی موجودیت شعر کمک می کند . منتها ؛ این که در پاسخ به یخش نخست فرموده اید « قوالب کهن دارای وزن و قافیه و ردیف هستند که کوچکترین لغزش در اینها نشانگر ضعف نسبی شاعر است » ؛
- آیا تصوٌر نمی فرمائید که ایراد از شاعر نیست ؛ بلکه از کسانی است که هنر شعر را « صنعت » جا زده اند ؛ و برخی نیز در صنعتی کردن با در واقع تصنٌعی کردن آن اغراق می کنند؟ .
                  
پاسخ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴ ۰۰:۱۷
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
سلام و عرض ادب مجدد استاد عزیزم
یا نباید بیل ساخت یا اگر خواستیم بسازیم مجبوریم دسته بیل خوش دستی هم بسازیم.
یا نباید کلاسیک سرود و یا اگر خواستیم چنین بسراییم باید به ملزومات آن به بهترین شکل(البته در حد توان) پایبند باشیم.بارها شده که ذیل اشعار دوستان برای برقراری وزن پیشنهاداتی ارائه دادم که با آنچه خودِ صاحب اثر سروده بود یکی-دو کلمه تفاوت داشت.یا اصلا در واژگان تفاوت نداشت و ارکان جمله را فقط جابجا کردم.
بنابراین فکر نمیکنم این مسأله به معنی صنعتی کردن شعر باشد.اگر قرار است به وزن بی توجه باشیم دیگر چرا کلاسیک بسراییم؟
واقعیت را بخواهید هرچه فکر می کنم دلیل موجهی(جز همان ضعف نسبی) برای وجود مشکل وزنی در شعر کهن نمی بینم.
همانطور که اشاره فرمودید صنعت مراعات النظیر صنعتی ست که حداکثر دقت را بر آن دارم.سعیم بر این است که هیچ واژه ای بی تناسب نیاید.شاید باز هم موضوع افراغ اندیشه در مقابل این تقیدات مطرح شود.اگر چنین باشد پاسخم ارجاع به بخشی از عرائض قبلم است:
«هرچه شاعر برای بیان مفهوم مورد نظر خود با قیدهای بیشتری مواجه باشد و در نتیجه بتواند بر تکلفات فائق آمده ، معنا را به مخاطب القا کند هنرمندتر است.»

قلم نقدتان سرمه چشمان من است.
  


نوع مطلب : شعر شناسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، ترانه ، دری رو به فردا ، حسین احسانی فر ( رهای لنگرودی ) ، اردیبهشت 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:دوشنبه 4 خرداد 1394-01:56 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۱۹
علیرضا آیت اللهی
 
افراغ اندیشه : نقدِ بر نقد    
از سال 1392 خواننده شعرهای زیبای جناب عالی هستم . مسیری بسیار بسیار تحسین بر انگیز دارید . ماشاء الله ؛ صدهزار بار ماشاء الله .
شاعری حقیقتا" شاعر هستید ( به نظر من نیمی از شاعرانی که این روزها شعرهایشان را خوانده ام ، به ویژه سپید سرایان یا مدعیان سپید سرائی و از میان آنها باز به خصوص کوتاه نویس ها ... هنوز شاعر نیستند ، بلکه « در راه شاعری » هستند ؛ و اتفاقا" برخی از آنان ، نه به دلیل ضوابط شعری و شعر شناسی من و امثال من ، بلکه به جهاتی دیگر ، و مجموعا" در حوزه روابط ، به شدٌت تشویق می شوند تا شاعر شوند انشاء الله ! ) ...
... امٌا از کهن سرایان هستید ؛ خوشبختانه از این نظر که قواعد و ضوابط شعر کهن برای همه ی ما شناخته تر است ؛ و بنابر این هنوز هم از نظر مردم ایران شاعرانش شاعر تر .
حقیقتا" ادیب هستید . 
... و با شناخت قواعد و ضوابط لازم در شعر کهن
قواعد و ضوابط شعر کهن از این نظر برای ما یک مزیٌت اند و ترجیح دارند که تکلیف ما را در شناخت ، و بنابر این « نقد » شعر ، روشن ، یا نسبت به شعری چون شعر سپید روشن تر می کنند . 
منتها ! سختگیرانه تر می شوند ؛ قید و بند آفرین و گاه شعری بسیار زیبا را چنان به غل و زنجیر می کشند که هم زیبائی خود را در خطر می بیند و هم مفهوم و محتوای خود را .
نتیجه ؟ یک بن بست است :
اگر آن را نقد کنیم که به اصلاح و جایگیری در ضوابط بیانجامد احتمالا" از زیبائی و متانب و شیوائی آن کاسته ایم ...
اگر آن را نقد نکنیم به مسامحه یا حتی کم سوادی در شعر متهم می شویم ...
چه کنیم ؟
مکتب افراغ اندیشه می گوید که ملاحظه ی هیچ چیزی را نکن و حتی اگر نه در چارچوب ذکر محاسن و معایب ، در چارچوب سؤوالات و پسشنهادات ، حرفت را بزن ! . 
و نه اینکه « هرچه میخواهد دل تنگت بگو » ؛ اگرچه شاید شامل این اساس هم بشود ؛ امٌا در اصل :
اندیشه ای را که بسیار فراتر از فقط حرف دل است رها ساز و اظهار نظری بکن ! که چه بهتر در حوزه سؤالات و پیشنهادات باشد . ( از اظهار نظرهای تشریفاتی ، سوداگرانه ، و مکرر در مکرر ذیل این شعر جناب عالی بسیار بسیار متاسفم ! ؛ چراکه گرچه در راه هائی دیگر شاید مؤثر واقع شوند ... امٌا در خدمت ادب و ادبیات نمی نمایند ) .
پس : در نقد شعر نیز ، همانطور که در شعرِ « افراغ اندیشه » اندیشه شاعرانه ان را رها می سازی ، اندیشه ی ارزیابی و کند و کاو و کنجکاوی را رها ساز بدون هیچگونه قید و بندی ...
مثلا" بدون کوچکترین محضوریتی بگوئیم که احتمالا" یک مثنوی بوده است که تبدیل به ترانه شده است و در این صورت « طلائی است خرج مطلٌا » .
                
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۱۸:۱۳
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

درود بر شما 
خیلی خوش آمدیـــــد 
   

پاسخ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۴۲
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
سلام و عرض ادب خدمت بزرگمرد ادب کشور حضرت استاد دکتر آیت اللهی (دامت عزه)
حضرت استاد زبان برای قدردانی الکن و عاجز است.
اگر بدانید چقدر خوشحال شدم نظرات حضرت عالی را ذیل این ناقابل خواندم.حقا این موهبت ، چون برگ زرّینی در تاریخ شاعری ام خواهد درخشید.
و اما در مورد فرمایشات حضرت عالی.
بنده به شخصه چندین بار به چند تن از دوستان پیام خصوصی دادم و از اینکه ذیل همه آثار منتشره تشویق و تحسین می کنند ابراز تأسف کردم.بر عکس هم بود.همین چند روز پیش طی یک پیام خصوصی از خانم ضیاالدینی به خاطر نظرات واقع گرایانه شان تشکر کردم.
واقعیت این است که تمجید بی اساس صاحب اثر را به قهقرا برده ، باعث در جا زدنش می شود.
نظر حقیر که تا به حال در مورد اشعار نو و کهن بروز ندادم این است:
آنچه سبب می شود شعری شکل بگیرد کاربرد صور خیال است.نقطه تمایز شعر و نثر را در همین می دانم.به همین جهت است که شعر به طبع زیباپسند انسان(که نشأت گرفته از ذات زیبا و زیباگرای خداست) خوشتر می نشیند.قوالب کهن دارای وزن و قافیه و ردیف هستند که کوچکترین لغزش در اینها نشانگر ضعف نسبی شاعر است.این محدودیتها در قوالب نو(جدا از قالب نیمایی) وجود ندارد و تنها به آهنگ درونی اثر اهمیت می دهند(که خیلیها اصلا نمی دانند آهنگ درونی چیست و فقط قلم دست می گیرند).به نظر حقیر هرچه شاعر برای بیان مفهوم مورد نظر خود با قیدهای بیشتری مواجه باشد و در نتیجه بتواند بر تکلفات فائق آمده ، معنا را به مخاطب القا کند هنرمندتر است.در خصوص ترانه ذیل نظر مبارک بعدی تان عرائضی خواهم داشت.
  
پاسخ نجمه طوسی (تینا) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۲۲:۰۹
نجمه طوسی (تینا)
     



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، ترانه ، دری رو به فردا ، حسین احسانی فر ( رهای لنگرودی ) ، اردیبهشت 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:دوشنبه 4 خرداد 1394-12:51 ب.ظ

دری رو به فردا

 شعری از 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 از دفتر رها در خیال نوع شعر ترانه

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۰۷:۴۲ شماره ثبت ۳۷۱۰۷
  بازدید : ۵۲۹   |    نظرات : ۳۰۹

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
آخرین اشعار ناب حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)


پر از غوغای آوازم ، بیا و همزبونم شو


پر از احساسِ پروازم ، بیا و آسمونم شو


 


زمان تا بی تو می چرخه ، پُرم از حیرت و گیجی


شده این زندگی بی تو ، شبیهِ مرگِ تدریجی


 


تو این شبهای تاریکی ، چی میشه ماهِ من باشی


توی این کوره راهِ شب ، چراغِ راهِ من باشی


 


تنم محتاجِ تن پوشی ، از اون آغوشِ نرمِ توست


لبم محتاجِ دم نوشی ، از اون لبهای گرمِ توست


 


نسیمی سوی من بازم ، وزید از لای اون موها


که توی عطرِ تو گم شد ، دوباره عطرِ شب بوها


 


طلوع چشمِ تو شبهامو توو دلشوره میندازه


هنوزم رو به فرداها به روی من دری بازه


 


به تو بدجور محتاجم ، بیا امشب اجیرم کن


واسه اینکه رها باشم ، توی قلبت اسیرم کن


 


***


 


پی نوشت:


چه انتظار راستگویی ...


وقتی الفبا را


بر تخته سبز آموخته ،


آن را «تخته سیاه» می نامند؟


۲۹
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۷۴ شاعر این شعر را خوانده اند

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

آرمین بهــــــروزی 

، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ، 

محمدکدخدائی

 ، 

رضا نظری

 ، 

زین العابدین محب علی 

، 

سودابه برزگر

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

سیاوش پورافشار

 ، 

میثم دانایی

 ، 

مهدی ازوج (هومن )

، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

مینا علی زاده 

، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

اصغر زند

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

سید حسام حسینی ارسنجانی

 ، 

نسیم خسرونژادصبا

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

ملودی ( ترانه )

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ،

سیدمحمدمعالی

 ، 

جواد مهرگان مجد

 ، 

شرمینه بهاروند

 ، 

فاطمه رها

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ،

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

علی اکبر مقدم

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

مهرشاد احمدی ( م ش )

 ، 

محمدرضا مومنی(تینار)

 ، 

مسیحا الهیاری

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

محمد صادقی راد

 ،

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

سهیل اروندی

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

کیوان رادفر

 ، 

مریم حسینی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

امیری کرمانشاهی

 ، 

محمد حسین پژوهنده 

، 

آگاه ( بختیاری )

 ،

علیرضا حكیم 

، 

عباس وطن دوست

 ، 

آزیتا احمدی

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

مازیار نظری 

، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

مجتبی میرزائی

 ، 

حسین نوریان

 ، 

علی دولتی

 ، 

حجت اله یعقوبی(سکوت)

 ، 

سید مصطفی طباطبایی

 ، 

فریما محبوبی

 ،

خداداد آدینه (آدینه)

 ، 

ناصرحجازی

 ، 

پژمان صالحی

 ، 

مهدی صادقی مود

 ، 

رضا صفائی

 ، 

اعظم بهارلو

 ، 

مسعود مالمیر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، مباحثه ی عشق ، حسین احسانی فر ( رهای لنگرودی ) ، سایت شعر ناب ، بهار 1394

تاریخ:جمعه 25 اردیبهشت 1394-08:45 ق.ظ

جوابیه؛تقدیمی

 شعری از 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 از دفتر رها در خیال نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۳:۲۸ شماره ثبت ۳۶۸۳۵
  بازدید : ۴۹۴   |    نظرات : ۲۲۶


آخرین اشعار ناب حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

سلام و عرض ادب خدمتتان

ذیل شعر «کاش...» از خواهر گرامهرم خانم بحرینی عرض مختصری داشتم و ایشان در جواب چنین نوشتند:

«مگر تابحال عاشق نشده اید؟؟!!»

به عنوان جواب این بداهه را نوشتم و به ایشان تقدیم میکنم.


داستان هاست میانِ من و عشق


عقل باشد نگرانِ من و عشق



تا شرارِ غمی از یار رسید


آتش افتاد به جانِ من و عشق




اشکِ شوقی اگر او کرد روان


شد تر و تازه روانِ من و عشق


 

بوسه بر کندوی لبهاش زدیم


شد پر از شهد دهانِ من و عشق


 

نامِ او هست فقط بر لبمان


مشترک هست زبانِ من و عشق


 

هر کجا هست اثری از رخِ دوست


بی شک آنجاست مکانِ من و عشق


 

کاش این ثانیه ها طی نشود



که رسیده ست زمانِ من و عشق


 

گرچه تقدیمی و بداهه است اما نقد آزاد است.

 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۷۴ شاعر این شعر را خوانده اند

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

علی دولتی

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

علیرضا حسن شاهی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

آرمین بهــــــروزی 

، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

عباس خوش عمل کاشانی

 ، 

داریوش پورافشار

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

سهیل اروندی

 ، 

فاطمه رها

 ،

فرهاد مهرابی

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

موسی عباسی مقدم

، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

وروجک

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

فردوس اعظم

 ، 

مریم شجاعی

، 

مونس ارجمندی

 ، 

روحیا لرستانی

 ، 

زین العابدین محب علی 

، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

علیرضا حكیم 

،

محمدرضا مومنی(تینار)

 ، 

ابراهیم حاج محمدی

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

محمدامیر خانی (ماردین)

 ، 

رامین صفاجو

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

وحید کاظمی

 ، 

سیاوش پورافشار

 ، 

علی قنبری فیروزآبادی

 ، 

جواد مهرگان مجد

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

رضا نظری

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

کیوان رادفر

 ، 

اصغر زند

 ، 

محمدکدخدائی

 ، 

بهروز عسکرزاده

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

حسین نوریان

 ، 

شرمینه بهاروند

 ، 

الیاس صاحبکاران (چَغوک)

 ، 

نیلوفر جهانفر

 ،

مسیحا الهیاری

 ، 

آوا دوکوهکی

 ، 

شاهین لقایی(شاهین)

 ، 

علی امیری کرمانشاهی

 ، 

راد ( احسان )

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

محمدرضا مزینانی

 ، 

آزیتا احمدی

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

مهدی ماهرو

 ، 

نادر دهقانپور

 ، 

فاطمه فرمان

 ، 

مهرداد شیپوری 

، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

علی اکبر فلاحی

 ، 

سید حسام حسینی ارسنجانی

 ، 

(زمهریر کویر)

 ، 

علی غلامی

 ، 

سپیده ی صبح ( اَشو)

نقدها و نظرات
علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۰:۱۱
علیرضا آیت اللهی
 
« یک قصٌه بیش نیست غم عشق ...»  
عشق یعنی احساس پاک ، مثبت و قوی ؛ دوست داشتن بسیار زیاد ....
دوست داشتن جهان و زندگی ؛ پس :
دوست داشتن الله و خلق الله !
مبداء هنر و زیبائی .
شعر ، هنر و زیبائی است .
جائی که شعر ناشی از احساس منفی می شود عشق وجود ندارد ؛ تنفر حاکم است ؛ و ناشی از مسائل و مصائب زندگی . در چنین صورتی دیگر زیبائی حاکم نیست ؛ حتی اگر احساس ، هنر و زندگی وجود داشته باشند .
عرفان اسلامی - ایرانی شامل هفت مرتبه عشق است ؛ که مرتبه اوٌل و به نظر این بنده کمترین ، نخستین و اساسی ترین و اجتناب ناپذیر ترینِ این سلسله مراتبِ عشق ، « عشق انسانی به انسان دیگر » است : احساسات شدید و وابستگی به انسانی دیگر که سبب نزدیکی جسمی ، روحی یا خیالی ما به وی می شود و رفتار ما نسبت به وی را غیر از رفتار ما با دیگران می سازد . مقدس ترین ... عشق به انسان دیگر یعنی تجدید نسل ، و عشق به نسل بعدی ، مثل عشق مادر به فرزند ، و پرستاری و پرورش وی یعنی ادامه زندگی پاک ، و مثبت بشر . بالاتر از این ؟ ! آیا بدون این عشق ، بشری وجود خواهد داشت که به سایر مراحل عشق برسد ؟ .
عشق را در ایران معمولا" از سه دیدگاه رصد کرده اند :
فلسفه
حکمت ( فلسفه اسلامی ) و عرفان اسلامی
عمومی و مردمی و تاریخی
زیباترین و مثبت ترین ادبیات جهان بر اساس زیبائی و مثبت گرائی عشق انسانی به انسان دیگر با این دید عمومی و واقعگرایانه ( که غالبا" عشق ، دل و احساس را در مقابل عقل و منطق قرار می دهد ) شکل گرفته اند .
نه فقط این غزل ، بلکه هر شعری که بیانگر عشق باشد بیانگر زیبائی است ، زندگی ، ادامه ی زندگیِ خواه نا خواه خدا خواسته و در مسیر الی الله ، استفاده از نعمات الهی ، و... پس شکرا" لله . نفس سرودن این شعر بیانگر ِ هم عشق به همنوع و به طورکلٌی مردم و خلق الله است و هم عشق به الله : حق و حقیقت .
جناب رهای لنگرودی که خود استاد قافیه و عروض هم هستند .
مستفید شدم و لذٌت بردم
بیش باد انشاء الله 

                  
پاسخ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۰:۲۷
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
سلام و عرض ادب خدمت آیت بر حق اله حضرت آیت اللهی
توضیحاتی بس مفید از چشمه زلال اندیشه تان نوشیدم.
همین طور است که فرمودید.عشق به خلق الله که خود اقسام متعددی دارد مقدمه وصال به عشق الله است.عشق به همنوع،عشق به همسر،عشق به پدر و مادر، عشق به فرزند، عشق به وطن و ... .در واقع عشق به خلق الله تمرینی ست برای عشق به الله و در طول عشق به معبود قرار میگیرد.
می دانیم که آخرین مرحله عشقِ مقدس، ایثار جان در راه معشوق است.در واقع مقام فنا.
به همین جهت بذل جان در راه دفاع از وطن، دفاع از نوامیس و غیره در نزد خداوند مأجور است.
تقابل عشق و عقل در معنای ثانوی پذیرفته تر است.عشق ، عقل را نمی زداید بلکه آن را تحت تأثیر قرار می دهد.به همین جهت است که تمام کارهای عاشق در راه معشوق در نظرش منطقی و عقلانی جلوه می کند و بر استمرار آن اصرار می ورزد.

بسیار استفاده بردم از این بحث.
ان شاء الله خداوند توفیق عشق واقعی-چه عرشی و چه فرشی- را به همه ما مبذول فرماید.
سایه مهرتان مستدام باد.
  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()