تبلیغات
شعرِ آ - مطالب ابر سایت شعر ناب
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

مشاعره ، همسُرائی ، غزل ، دعایش کن ، خانم ! ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب )6(

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-03:16 ب.ظ

علی غلامی
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۷:۵۸
علی غلامی
 
سلام استاد

صدای تیشه های مردی می آید
در تندیس عشق دلش
جای ضخم دوران و ...
در دستهایش جای پینه هایی از...
عرق های چکیده بر کتاب...
سالهای دور وطن...
سالهای دور از وطن
.
گاهی نماد اندیشه
سهل و ممتنع...
یا همان افراغ اندیشه...
در مزامیر سخن

تا شایدش یکبار...
بلبلی بخرد که...
ندهد صدای کلاغ ...

استاد درود بر شما...    
مرز آشنا هست و در خدمتیم...    
امروز روز بانوان بود....
لذت بردند..
ما پسران را هم دریابید
   
پاسخ صفیه پاپی به نظر علی غلامیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۲۰
صفیه پاپی
  
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علی غلامیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۴۷
علیرضا آیت اللهی

سلام  

صدای تیشه فرهاد راگوئی ؟
صدای مضرب عشق است
بریک سنگ
که گویا این دلِ شیرین ز خاراهست
و فرهادش
چو یک مرد جوان
مردانه می جنگد !
که گوید مردِ مردَم
عشق را
مردانه می خواهم 

     

پاسخ امیدمرادی به نظر علی غلامیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۰۲
امیدمرادی
  
علی غلامیچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۱:۲۱
علی غلامی

سراغم را در کدامین غزل از خاطره ها می جویی
غزلی نیست به برم جز یک آمین که از دعاها می جویی

شرح هجرت مهر دوستان نیست فقط قصه فرهاد
آرامشم را در کدامین رقص از پروانه ها می جویی

گرچه شرح ارادت بر استاد شایدش بر دهانم نیست
بر دفتر پرغلط املای من دنبال کدامین غلط ها می جویی 

من کودک دشت بیستون زاده دیرپای تبار فرهاد هایش 
جز عشق بر استاد زازل تا به امروز کدامین عشق ها می جویی

هر چند فرهاد بود عاشق کوه کن اما نیست معصوم
نشانش آن نشان بود کفر و تیشه دیگر شیرین ها می جویی

نمی دانم کیستم اما برتر نباشد نه مرد و نه زنها
اما خدا را شکر که احوالم باشد خوب که ها می جویی

پیغمبرم فرمود که هرکس از مردها بداند خود را برتر ززنها
در میان آخرین کلمه در ززنها با صدای زنبور زنها می جویی

همین است اوصاف عروض و قافیه در این غزل ها
شکستن حس در عشاق و وزن ززنها جور کردن ها می جویی

مخلصم استاد غزل هایکو نشه فقط انشالله آخه توی کتابهای قدیم دبیرستان یعنی دوره ما قانون هفت الی بیشتر بود و الان شده پنج تا..

راستش بلدم کمی تقطیعش بکنم هجا هجا و بعد ارکان بازی و تعیین وزن مصراع اول مقصد و سپس تا آخر شعر مصراع های زوج بر همان وزن والی آخر....
اما خسته ام از این همه شعرهای
اسیر بند و قافیه....
عاشقم بر غزل های ناب با بند و قافیه.....

اما ببخشید دریافتن پسرها یعنی کل پسرها و اثری از اشکلات فراوان دخترها در اثرهای بعدی استاد

   

علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۱۷
علیرضا آیت اللهی

   

ببین !
تقصیر از من نیست !
حواست هست ؟
ببین که تیشه فرهاااااد ...
کجاافتاد ؟!
وشیرین انسولینش را به موقع زد؟
اگر خسرو گناهی کرد ، ببر در مرز کردستان و...
... بیرون ران از این بستان ...
چرا این بیستون از هر ستونی گشته محکم تر ؟!
ببین نقشی که آن بالا ست
نقش کیست آن ؟
حالاست ؟! .

در این گرد و غبارِ شام کرمانشاه
بلیطی بهر تهران هست؟
فقط یک جا 
کناردست راننده
ویا حتی ....روی بوفه
به سوی واقعیت ها
که گرچه یک ناهاری
یا فقط یک شام شب باشد ! :
در این گرما ، قناعت میکنم به نان - پنیر و یک کمی سبزی
منم فرهاد ، امٌا بی تبر !
شیرین !
کجائی تو ؟!
که یارانه ز تو برگشته و حذفی ز هرفهرست ...
حسن رفت و امید آورد
به هر تدبیر
چون یک شیر ...
.... درون پاکت نایلون
گرانتر از شب قبل است 
تبر کو ؟
یک تبر داری ؟
چرا خونسرد ؟
ز مافیها خبر داری ؟
ولم کن با سپید حاجیه بی بی در این سایتت ! ....

     

علی غلامیچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۵۴
علی غلامی

در شهری که پرواز نمی کند هیچ کنجشگ
مگر نمی شنوی پچ پچ کلاغ ها را؟
در شهری که نشسته برف تا کمر
مگر نمی شنوی پارس سگ ها در زوزه گرگ ها را
جای مترسک در مزرعه های سبزشان آدم برفی نشسته
در زود آب شدنش سنگ دماغشان تی پای بد خورده
در سردی و دست نداشتن هایشان....
کله هاشان از گرمی خورشید آب جوی گشته...
ببین چگونه شال گردنش را سفت بسته! ....
جای هر آدم برفی صبح فردا....
آدم برفی دیگر با هویج گندیده دماغش نشسته
خوب می دانم از قهر روزگار
آشوب کردن در غار تنهایی ها را چه سود؟
پاداش فریاد در غار پژواک ناموزن است در سر
در بر این مردمان عاشق گل.. اما فسیل پرست
هیچ گلی نمی روید در سبدهای کاغذی به دست
سالهاست گل مرده است در سبدهای کاکوتی گل بدست
داروی بوی دهانهای پلاسیده حنجره در حلق ها
نوشیدن گلاب است در هرم عرق ها
سراغ ام را در کدامین غزل از خاطره ها می نوشی....
حرفی نیست در سوزن زدن های خیاط پیر
جز نیش سوزن بر دست او در گاه گاهایی زود و دیر
خودش لخت است لخت لخت نامش عور....
اما نمی دانم چرا هر روز ...
لباسش می دوزد بر اشک هنوزش او!

مردمان یزد نامشان یاد باد
امروز این شعر را فی البداهه برای خانوم توکلی نوشتم که البته اینجا با تغییراتی برای شما.پاسخ آخرین شعر شما انشالله در غزل بعدی که تقدیم محضر استاد خواهم کرد.بعد از این تقدیمی.
   

پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر علی غلامیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۶
علیرضا آیت اللهی

   

سلام به شاعر اندیشمند

از قدیم گفته اند :

« کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من »

     
روح اله عسگری
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۰۰
روح اله عسگری
 
درود بزرگوار       
پاسخ صفیه پاپی به نظر روح اله عسگریسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۲۰
صفیه پاپی
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر روح اله عسگریسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۹:۵۸
علیرضا آیت اللهی

سلام  

درود بردرودت ، ای روح پاک الله
بارد ز وی به رودت ، ازما دعاست والله

     

علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۷
علیرضا آیت اللهی
ممنون از لطف سرکار عالی  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، ترانه ، دری رو به فردا ، حسین احسانی فر ( رهای لنگرودی ) ، اردیبهشت 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 5 خرداد 1394-08:00 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۱۵
علیرضا آیت اللهی
 
افراغ اندیشه : نقدِ بر نقد (2)    
در ترانه هائی که در اصل « غزل » یا « مثنوی » بوده اند و « به دلایلی ... » تبدیل به ترانه شده اند معمولا" توافق نظری بین شاعر و صاحبنظر (1) نیست . در اینجا و دوجای دیگر به اظهار نظر در باره اینگونه ترانه های سه - چهارنفر از استادان - مدیران این سایت پرداخته ام که متاسفانه علاوه بر این که پاسخی قانع کننده نیافته ام از نظر ارتباطات عاطفی - اجتماعی هم عاقبت به خیر نشده ام . امٌا در این مورد شاید فرق کند . چون :
- نام دفتر « رها در خیال » است
( و لابد با پنجره ای بر باغ لایتناهی افراغ اندیشه )
- شاعر یک ادیب است 
- با سعه ی صدر و ظرفیتِ بحث ؛ با کسی چون اینجانب که پرسشگر است و نه مفتی و نه حتٌی مدٌعی . 
فصیح و بلیغ بنویسم : فکر می کنم برخی از شاعران بزرگِ سایت های شعری ، در سرودن غزل همین که به اصطلاح به خاکی می زنند و غزلشان با مثنوی ادامه می یابد نام آن را می گذارند : « غزل - مثنوی » ! یا همین که واژه مناسب به ذهن نمی رسد و قافیه تنگ می آید نام آنچه که با غزل یا مثنوی شروع شده است می شود : ترانه .
بنده نمی توانم نه سادگی منکر شعری بنام ترانه شوم چرا که :
- در همین سایت یکی از انواع شعر شناخته شده است .
- بنابه بعضی از منابع اینترنتی ظاهرا" هر شعری را که بتوان با آهنگ خواند ترانه است .
( و آیا غزلیات سعدی و حافظ که با آهنگ خوانده شده اند ترانه اند ؟ ، به ویژه غزلیات جلال الدین مولوی بلخی که غالبا" قابلیت این را دارند که به صورتی سماعی خوانده شوند ، و... ) .
امٌا بنا به همین منابع اینترنتی پر بازدید ، شقٌ دیگری هم مطرح است :
فقط هر آنچه که بنا به قواعد موسیقی ، با آهنگی خاص و منظم سروده شده باشند ، و قابل اجرای موسیقائی توسط خواننده باشند ، را ترانه می خوانند .
پس اصل بر موسیقیائی بودن است و نه شعر بودن ...
در فرهنگ شش جلدی معین آمده است :
... « تصنیفی که سه گوشه داشته هریک به طرزی : یکی بیتی و دیگری مدح ، و سوٌم تلا و تلالا ... » ؛ و البته آن را شعر نمی شمارد ...
اکثر فرهنگ های فارسی ترانه را در رده تصنیف ( که اگر هم شعر شمرده شود از ضعیف ترین انواع منظومه است ... ) و نغمه آورده اند که باز بنا بر خصلت اساسا" موسیقائی آن است .
زمانی که بنده در دبیرستان در رشته ی ادبی تحصیل می کرده ام بزرگترین متخصصان بدیع ، قافیه و عروض آن زمان ، یعنی آقایان دکتر رضا زاده شفق - استاد جلال الدین همائی - عبدالرحمن فرامرزی - دکتر ذبیح الله صفا - دکتر علی اکبر شهابی - اسمعیل والی زاده و احمد کوشا ، ترانه را یکی از انواع شعر محسوب نداشته اند ...
زمانی که در سال 1347 بنده همکاری مختصری با رادیو ایران داشتم فرهنگستان آن زمان که بسیار حقیقی تر از فرهنگستان بسیار بسیار ضعیف ِاین زمان بود از مسؤولین امر خواسته بود که در اعلام برنامه ترانه سرا را شاعر نخوانند .
در سال 1356 که در فرانسه ادبیات تحصیل می کردم ترانه سرائی در مرکز موسیقی مستقر بود و اینکه ابتدا آهنگی ساخته شود آنگاه ترانه ای به روی آن به اصطلاح سوار شود ؛ نه اینکه یکی چیزی بسراید و آنگاه خودش با آن زمزمه کند ؛ و بشود آهنگساز !
از بین اینهمه « نظر » ؟!!! ذیل سروده ی جنای عالی ، که تقریبا" سراسر به جای نظربودن در زمره ی « حشو ملیح »‌ ! می نمایند ، نظر سرکار خانم ؟ ملودی ( ترانه ) بیش از همه توجٌه ینده ی کمترین را جلب کرد 
نظر جناب عالی برای بنده بسیار ارزشمند است که اگر جز این بود باعث زحمت نمی شدم :
نظر جناب عالی چبست ؟ 
(1) البته بنده ی کمترین « صاحبنظر » باشم یا نباشم اصولا" « نظر » نه یک قانون علمی و ریاضی است و نه حتٌی در هیچ شرایطی یک حجٌت . مثلا" بنده در فلان سایتی نوشته های یک « استاد - مدیر » که نام سپید بر آنها گذاشته و بگمانم تعدادشان از هزار هم بگذرد را شعر سپید نمی دانم . امٌا این دلیل نمی شود . شاید صدها نفر دیگر تحت عنوان « اظهار نظر » آنها را سپید شناخته یا نشناخته و قبول داشته یا قبول نداشته به تحسین نشسته و هزاران « به به و چه چه » گفته باشند !!! ؛ فقط نگران این هستم که آیندگان تا چه حد به این رفتار ادبی - الکی ما تاسف خواهند خورد ... و چه بسا آنچه که معتبر بوده است هم به هیزم همان بی اعتبارها بسوزد .... یک بز گر گلٌه را گر می کند ! حال چه رسد به چند بز گر در این سال بز و بز بیاری ...
                 
پاسخ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۵۴
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
عرض ادب مجدد حضرت استاد
در مورد ترانه نظر شخصی ام این است:
ترانه بر خلاف اشعار با زبان معیار عمر محدودی دارند.
شاید ترانه ای امروز به عنوان شعری قوی پذیرفته شده باشد اما ده سال دیگر هیچ ارزش هنری برای آن قائل نباشند.تمام اشعار کهن چون دارای وزن هستند قطعا دارای ضرب آهنگ هستند و می شود برای آن ملودی ساخت.کما اینکه خیلی از اشعار حضرت حافظ و سعدی و مولانا را با آهنگ خواندند.اما وجه تمایز ترانه ی مصطلح ، زبان شعر است.در واقع زبان ترانه محاوره ایست.همان گونه که با همسر و اطرافیان حرف می زنیم.فقط به همان وزن و ریتم می دهیم.
دلیل محدود بودن عمر ترانه نیز همین است.کیست که انکار کند زبان محاوره ای که ما اکنون از آن استفاده کرده، سخن می گوییم با زبان محاوره مثلا سی سال پیش متفاوت است؟این روند دائمی ست.بنابراین آن زبان محاوره ای که با آن ترانه سرودیم از نظر نسل آینده قابل قبول نیست.
بنابراین شعریّت ترانه را محدود به زمان می دانم و در نهایت معتقدم هنر ترانه سرا به مراتب کمتر از کهن سراست.گرچه برای تنوع بد نیست که سنگی در مرداب قوالب دیگر اندازیم.

باز هم از اینکه وقت ارزشمندتان را به این ناقابل اختصاص دادید بی نهایت سپاسگزارم.
ان شاء الله سالهای سال زیر سایه ادب و آموزگاری تان بیاموزیم.
حضورتان مایه افتخار و اعتبار است.
سپاس از حضور ارزشمندتان
  
پاسخ محمد حسین پژوهنده به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴ ۰۷:۵۷
محمد حسین پژوهنده
درودبر شمااستاد!       



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غزل ، ای سفله ای که علم نداری و عالمی ، علیرضا آیت اللهی ، تهران ، فروردین 1394 ، سایت شعر ناب (3)

تاریخ:پنجشنبه 27 فروردین 1394-10:36 ق.ظ

توجٌه : رسمی نسبتا" نیکو در سایت شعر ناب وجود دارد که یک یا چند نفر میزبان صفحه ی شاعر می شوند . و آنهم بزرگانی چون مدیر سایت در جاهائی دیگر یا بحر الغزل در اینجا . لوگوی « اسب سوار » ، شاعر ارجمند و گرامی ، خانم فاطمه رها ، از میمانداران ِ شرمنده ساز این صفحه سبب طنز پردازی دیگری شده است که در هرمورد تشکری هم از ایشان بکنم که شاید به تنهائی خود یک غزل شود با مطلع : با اسب می تازی مرا ...  
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۸:۵۹
(1)
با اسب می تازی مرا ، از عقل می بازی مرا
ای نازنین ماجرا ، با پیرِمُل بازی چرا ؟!
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۵۶
استاد بداهه های زیبا   
پر كردن جاى خالى ش با آدم ها
حكایت پر كردن
گودال با تكه اى یخ است 
هر كدام در من
اندكى بعد آب مى شوند 
نیست مى شوند 
و انگار هیچ وقت نبوده اند 
جاى خالى "استــــــــــ   ـــــــــــــادم"
با هیچ چیزى پر نخواهد شد ، هیچ ..
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۴ ۰۰:۱۱
ممنون و متشکٌر از لطف سرکار عالی . بیش از حدٌ شرمنده می فرمائید 
جمیله عجم(بانوی واژه ها) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۰۶:۴۵
به به
بسیار زیبا
حکیمانه وروان قلم زدید استادبزرگوارم
لذت بردم             
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر جمیله عجم(بانوی واژه ها) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۸:۴۸
سلام به بزرگ بانوی واژه های اکسیری
صفحه ی بنده ی کمترین را منور فرمودید
بسیار بسیار از الطاف مدیدتان ممنونم
استوار و پایدار باشید انشاء الله .
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۰۴
(2)
من چون پدر مفتون تو ، در شاعری مغبون تو
این صحنه ی شعر مرا ، بهر چه کردی ماجرا 
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۵۸
تو انگار از سیاره ی دیگری بوده ای   
یک حس ناشناخته و پیچیده
مثل هفتمین حس
یک رنگ ترکیبی عجیب
نه مجزا،نه درهم
مثل رنگین کمان   
مسافری از آخرین طبقه بهشت
ساکت اما پر از پیام
آمدی، .... رفتی
ولی انگار بودی   ...
خوشحالم برگشتی   
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر جمیله عجم(بانوی واژه ها) شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۶:۱۶
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۰۶:۵۴
علیرضا آیت اللهی
 : داستان کوتاه 
مگر کشک است ؟!
این که میگویند چنگیز مغول خونخوار بود ، کجایش خونخوار بود ؟! ؛ پس چرا در کشور خودش ، و در فتح کشورهای همجوارش که خود سردار لشگر بود خونخواری نکرد ؟ ، و اینکه در کشورگشائی ها بنام وی خونخواری شده است مگر خودش حضور داشته است ؟ ... و مگر از اسماعیل صفوی و ندر بیک افشار و .... گرفته تا نانوهایشان که ماشاء الله خان کاشی باشند کمتر از او دزد و خونخوار بودند ؟! ؛ اسماعیل که حتی در کشور خودش و ماشاء الله خان فقط در کشور خودش !.
کسی چه میداند ؟ شاید سرداران چنگیز در ایران هم نامشان عیٌاش خان موش ممل فریبکار ، منوشخان اسپاهانی ، سیاهچش خان و همسرش یسوزان خاتون ، کوتوال پشت کوه و مخمٌر خان خندقی ... و...و...و... بوده است ؟ با پیراهن های سفید و شلوارهای مشکی سوار بر موتورهائی اهدائی ... ؛ حالا بگذریم از این که میگویند چنگیز در واقع ضدٌ اسلام ! و انگلیسی یا آمریکائی بوده است ... یا تا آنجا پیش می روند که مغولستانِ آنروز نه در چین و همجوار چین ، بلکه در آمریکا بوده است ! بازار چادر مشکی و جهانگردی حجازی ، اسلحه روسی را کساد کرده است ؛ و...
چنگیز خان حالا کمی تا اندکی و بخشی چینی بود و لشکریانش نه همه شان مغول ، که سرزمینی بسیار - بسیار کم جمعیت بود ؛ بلکه بیشتر از سرزمین هائی که حال در چین بسیار بسیار عزیز ( که هیچگاه کاری به کار حکومت مٌلٌی ممصادق نداشته اند ) ! و روسیه که آنها هم « ظاهرا" » به همچنین ؛ و کوچکترین خیانتی نورزیده اند و نمی ورزند ! ؛ و بَخشَک هائی کم و بیش وسیع ... از ایران عزیز ! بودند و چه بسا تجاوز و تعدی به نسرین ها و ندا ها و دزدیها و غارتهای گسترده که هدف اصلی بود و اگر مقاومتی به عمل می آمد قتل ! .
گوسفندانی که نه سر پیاز بودند و نه ته پیاز ، سال گوسفند را به فال نیک گرفته از شهر خارج شدند به سوی دشت و صحرا و بیابان که دیدند حتی بیابان ها هم گرگ و شغال و سگتور و گربه ی وحشی و عقرب کاشی ( که نیشش البتٌه از روی حُسن نیٌت و انجام و ظیفه ! نه از ره کین است ! ) دارند . در آن برٌ برهوت باغی دیدند و وارد آن باغ شدند . صاحب باغ که از روی آوردن چنین نعمتی خوشحال بود باغبانان خودی و ضدٌ خودیش را بسیج کرد ! و... گفت حتٌی با دسته ای از گل خرزهره و کاکنوس و غیره و غیره « مقدمشان را گلباران » کردند ...
امٌا بعدا" شنید که برخی از گوسفندان یحتمل بیش از پیش حسٌاس اند و متقاضی عدالت ! یع بع هائی می کنند که باغبانان را خوش نمی آید و شب به این نوا اضافه می شود که مرغ سحر ناله سر کن ! .
امٌا صاحب باغ که در منزلی امن به دور از باغ زندگی می کرد و یحتمل « تو باغ نبود » !...شاید هم از لاجونی و توهٌماتی بودن باغبانهایش چندان خبر نداشت که در واقع از پسِ پروار گوسفندان که چه عرض کنم حتی از پس نگهداری گوسفندان برای وی هم بر نمی آمدند ! و بنابر این دلواپسانه چند گرگ و سگتوره و شغال و گربه وحشی الی عقرب کاشی را به خدمت گرفته بودند ؛ و آنها هم با رؤیای حقٌ البوغ و حقٌ الدوغ خود از کفتار و لاشخور جنگل چه رؤیاهائی که در سر نمی پروراندند ...
هرروز صبح جای چند گوسفند خالی بود و چند تا از این به کمک باغبانها آمده ها ی محترم ! خوش به حالشان شده بود ؛ تا اینکه یک شب گربه وحشی به دیگ همسایه که هرروز با نگاه های عاقل اندر سفیه برلب دیوارباغ به تماشای مظلومیٌت گوسفندان می نشست دستبردی جانانه زد که داد وی را در آورد :
« هرچه هم در دیگ باز است ؛ حیای گربه چه کرده » ؟
رای گفت برهمن را که راست است ؛ اگر شاعران تقاضای نقد می فرمایند از منتقدان حقیقی نقد تقاضا می کنند و نه از آن بسیار کم سواد بنگاهی و در واقع شاگرد بنگاهی ( و فرزندش ) که نه تنها تفاوت شاعر مقیٌد با شاعر غیر مقیٌد را نمی داند از تفاوت عظیم نقد ادبی با ویراستاری شعر فارسی که چون اقیانوسی است نسبت به قطره هم سر در نمی آورد ، یا آن 17 سال پشت دیپلم مانده و حتی آن لبسانسیه مرغداری ... که در اینجا فریاد هائی بلند شد :
شغال گفت : « این منم ظاووس علٌیین شده » و
چندتا گرگ گفتند ما از همه گوسفند ها گوسفند تریم ؛ شاعر تر ، ادیب تر ، تحصیکرده تر ، دانشمند تر ...
که روح صائب ظاهر شد و به طنز گفت : « خُم در این مجلس بزرگی ها به افلاطون کند » ! ...
... مگر نقد ادبی نوشتن هم کشک سابیدن است ؟
و در تمام مدٌت عقرب داشت آن زیر برانداز می کرد تا توله سگ ها و بچٌه شغال های اطراف و به اصطلاح نوچه اش ! بیشتر برایش پرو پاگاند کنند و شخصیتی کاملا" جعلی برای چنین موجودی ...و کسی چه می داند ؟ شاید نوعی کودتا یا لااقل تخریب گسترده در عصر مذاکرات تفاهم رجز خوانانه ....
چون قصٌه به اینجا رسید نه رای مانده بود و نه برهمن ! و نقٌال پیر و فرتوت ، خسته و گرسنه گفت : بفرمائید شام ! . 
پاسخ فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) به نظر علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۳۴
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۰۵
(3)
با آن کمان و تیرها ، بیمی زده بر شیرها
زهری ز چشم میرها ، بگرفته ای در سامرا
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۵۹




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی : نقد شعری از علی اصغر اقتداری ؛ در سایت شعر ناب

تاریخ:یکشنبه 9 فروردین 1394-12:30 ب.ظ


آسمانی از تمنا شعری از علی اصغر اقتداری (حرمان) از دفتر آواز های زخمی نوع شعر غزل
ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۴ ۱۳:۳۵ شماره ثبت ۳۵۶۹۳   بازدید : ۴۱۱   |    نظرات : ۲۵۷
عید فصل آشتی ها شد نمی آیی هنوز
هر چه زخم من شکوفا شد نمی آیی هنوز
آسمان برچید اخم تلخ خودرا وبهار
مثل چشمانت فریبا شد نمی آیی هنوز
ای پرستوی مهاجر! چشم من رقص تورا
آسمانی از تمنا شد نمی آیی هنوز
یک شب بی روزن وقطبی ترین فصل زمین
نام من این گونه معنا شد  نمی آیی هنوز
تا به جرم مستی یاد تو تعزیرم کند
درد از هر گوشه پیدا شد نمی آیی هنوز
در پی ای در کوچه های ممتد دلواپسی
چشم من چشم زلیخا شد نمی آیی هنوز
مثل یک فواره در بهت نگاه عابران
قامتم از اشک بر پا شد نمی آیی هنوز
چون درخت از میان پوسیده وبی ریشه ای
فرصتمرگم مهیا شد نمی آیی هنوز
۱۷
  شاعر درخواست نقد دارد

۴۱ شاعر این شعر را خوانده اند
فاطمه سادات بحرینی ، اله یار خادمیان(صادق) ، علیرضا آیت اللهی ، جمیله عجم(بانوی واژه ها) ، محمد ایثاری نیا (جوینی) ، غلامرضا مهدوی(مهدوی) ، جعفر جمشیدیان تهرانی ، صفیه پاپی ، نادر ابراهیمیان ، علی اصغر اقتداری (حرمان) ، علیرضا حكیم ، نجمه طوسی (تینا) ، مهرداد حاجی پور ، زینب جعفری(تارا) ، علی ناصری(عین) ، فرهاد مهرابی ، فاطمه توکلی ، بتول عباسی ، عباس خوش عمل کاشانی ، جواد مهدی پور ( آزاده ) ، ابراهیم حاج محمدی ، سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق) ، فرمیسک(هاوار هه لوی) ، فرزان رادفر ، باقر رمزی ( باصر ) ، محمد حسین اخباری ، منوچهر مجاهدنیا ، سید حسام حسینی ارسنجانی ، سودابه برزگر ، شاهین لقایی(شاهین) ، فروزان شهبازی ، صدف عظیمی ، طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) ، ناصر جعفری(کوه) ، فاطمه رها ، موسی عباسی مقدم ، فرحناز راسخ ، فاطمه خواجویی راد ، لیلا شریف ، مینا علی زاده ، مسعود احمدی

نقدها و نظرات
...
علیرضا آیت اللهی دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴ ۱۱:۲۲
سلام مجدد ! ،
توجٌه خاص ٌ چند نفر از شاعران ارجمند به این شعر را در زمانی که خود ، در آثار تابعه کهولت و نیاز های پیآمد ، نقب و نقوبی به تفریح و تفنٌن می زنم ، و اصولا" ارائه « نظرات » واقعی و سازنده روز به روز بیش از پیش کیمیا می شوند ... را اگر تحسین نکنم چه کنم ؟ .
سالهاست که ما این بحث را داریم که دریافت خواننده ی شعر الزاما" منطبق با مقصود شاعر نیست ؛ و ممکن است خواننده ، بدون توجه به اصل مشعور شدن با خیر ، استنباط شخصی خود را از شعر داشته باشد . در مورد این غزلِ بسیار زیبا ، لطیف و به مفهوم نخستین و واقعی ِ غزل ، عاشقانه ، خوشبختانه درِ بحث باز شده است ؛ و گرچه همچنان به اصل « هرکسی از ظنٌ خود ... » وفادارم ؛ امٌا به طور کلٌی دانشجو .
... و باز دانشجو بیشتر در عالم هنر و ادبیات که نه چون علم بر منطق و تجربه ، بلکه بسیار بیشتر بر زیبائی و سلیقه بنا می شود .
از جمله در تفاوت سلیقه خواننده باشاعر :
- نام شعر میتوانست « نمی آئی هنوز » باشد ؛ چون شاید نقطه ثقل مفاهیم اصولی شعر در این مفهوم باشد ؟ .
- مصراع دوٌم می توانست « زخم ، زخم من » باشد ؛ و باز می توانست « عُفن زخم » من باشد که این دوٌمین در غزلی ظریف و لطیف چون این غزل پسندیده نیست .
- تقریبا" مطمئن هستم که مصراع نخست ازبیت پنجم ، شامل تعزیرم که بسیار درست و به جا بکار رفته است ؛ امٌا مجموعا" مهجور است و پس از انقلاب مفهومی بیشتر در راه احتساب و وظیفه ی محتسب یافته است ، را بعدا" تغییر خواهید داد ...
- « ایراداتی سختگیرانه » بر شعر چه بسا از این حکایت کنند که چون در بیت ماقبل آخر قامتم در « اوٌل شخص مفرد » و به صورت معرفه بکار رفته است در بیت مقطع نیز باید « بی ریشه ام » بیاید ... حال آنکه از نظر هنر و ادبیات ، شاید زیبائی و سلیقه ارجحیت می یابند و بنظر بنده ی کمترین هم « بی ریشه ای » زیباتر ، و روانتر ، و بدون کوچکترین ایراد دستوری و ساختاری ، می نماید . ضمن این که مفهومی عام را نیز حکایت می کند : غالب درختان به تدریج که پیر می شوند حجم ریشه خود را نیز در نقصان می یابند . 
- احتمالا" در ابتدا رنگ زرد را به عنوان سمبل جهانی آن که از جمله نومیدی و دلواپسی است بکار برده اید ؟ ...
باقی بقایتان . التماس دعا 



نوع مطلب : نقد شعر  تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، غزل ، ماه من ، زهرا ضیایی ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 20 مرداد 1394-07:01 ب.ظ

ماه من

 شعری از 

زهرا ضیایی

 از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۳۵ شماره ثبت ۳۹۴۹۶
  بازدید : ۲۳۳   |    نظرات : ۵۹

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر زهرا ضیایی



ﻣﺎﻩ ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﺳﺮﺍﺳﯿﻤﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﻭﺭﻓﺖ

ﺫﻫﻦ ﭘﺮﻧﻮﺭ ﻣﺮﺍ ﻏﺮﻕ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﻭﺭﻓﺖ

ﺭﻭﺯ ﻭﺷﺐ ﺑﺎﺧﺎﻃﺮﺵ ﻏﺮﻕ ﺧﯿﺎﻟﯽ ﻣﯿﺸﻮﻡ

ﺍﻭﻣﺮﺍ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﺮ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻭﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ

ﻣﻮﺟﯽ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺭﻭﯼ ﻣﻮﻫﺎﯾﻢ ﮐﺸﯿﺪ

ﺗﻮﯼ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺮﺩﻝ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﻭﺭﻓﺖ

ﺑﻮﺳﻪ ﯼ ﭘﻨﻬﺎﻧﯿﺖ ﺭﺍﯾﺎﺩ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﺎﻩ ﻣﻦ

ﺣﺲ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﭼﻪ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎ ﺗﺒﺎﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﻭﺭﻓﺖ

ﻣﻦ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻡ ﻭﻃﻌﻢ ﺟﻔﺎﺣﻘﻢ ﻧﺒﻮﺩ

ﺍﻭﻣﺮﺍﻣﻈﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ

ﻫﺮﻋﺰﯾﺰﯼ ﻣﯿﺒﺮﺩ ﺳﻬﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺯ ﺑﺎﻍ ﻋﺸﻖ

ﺳﻬﻢ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺑﯽ ﻣﺮﻭﺕ ﮐﻮﻩ ﺁﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﻭﺭﻓﺖ

۱۴
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۳۹ شاعر این شعر را خوانده اند

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

احمد خدادادی دهکردی

 ، 

میثم دانایی

 ، 

سپیده ی صبح

، 

لیلا ابراهیمی

 ، 

زهرا ضیایی

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

میثم گنجی(آرمان تویسرکانی)

 ، 

آقای احمدرضا

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

سید مصطفی طباطبایی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

علی دولتی

 ، 

سارا

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

مسیحا (یاغی)

 ، 

جهانشاه تاج مرادی

 ، 

مینو غ س

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

عظیمه ایرانپور

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

لیلا شریف

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ،

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

نیره ناصری

 ، 

طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

 ،

منصور دادمند

 ، 

رحیم نیکنام

 ، 

علی غلامی

 ، 

مرضیه دانایی

 ، 

شریف شریفیان

 ، 

محمد علی نعمتی (حقیر)

 ، 

محمد جواد شاه بنده

 ، 

علی نعیم

 ، 

حامد خنجری عیدنک

 ، 

امیر جلالی( ا م دی )

علیرضا آیت اللهی
یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۵۵
علیرضا آیت اللهی
 
     

سلام  

نخستین غزلی که ازسرکارعالی دراین سایت دیدم بسیار خوشحال شدم از اینکه یک « شاعر حقیقی» دیگربه سایت اضافه شده است با قریحه ای سیٌال ، لطیف ، ظریف و به طور کلٌی رمانتیک ؛ و بنابر این :
- شعرهائی حقیقی ؛ یعنی شعر هائی تقریبا" به طور کامل جوششی
و از این نظراست که می گویم « شاعر حقیقی »
اگر یک شاعر مجازی ، نیمه مجازی یا به اصطلاح کوششی و از خیل شعر سازان کتاب « بدیع و قافیه و عروض» در دست ! به جای سرکارعالی بود سعی می کرد چون در چنین کتابهائی نوشته اند غزل باید بین 7 تا 14بیت داشته باشد حتما" و با « کوشش » ! یک بیت هفتم ، حتی زائد ! به این غزل زیبا ودل انگیز اضا فه کند.
احسنت ، احسنت ، احسنت به شاعر خوش قریحه وحقیقی سایت که در آب بستن به غزل خود و ساختگی کردن آن نکوشیده اند . زنده باد . زنده باد . زنده باد .
میهمان برایم رسید . برمی گردم انشاء الله . 

                   
پاسخ زهرا ضیایی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۴ ۰۰:۲۳
زهرا ضیایی
سلام ودرود برشما استاد بزرگوارم .. ممنون که اینگونه صادق وبی ریا برایم نوشتید بزرگوار ... من سالها باید در محضر چون شما استادان شاگردی کنم تا بتوانم لایق این بیانات با ارزش شمابشوم .. به هر حال مهرتان راسپاس میگویم و لطفتان را ارج می نهم ... درودتان باد گرانقدر



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، گیتار زخمی ، لیلا رنجبران ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 8 مرداد 1394-09:30 ب.ظ

گیتار زخمی/ از دفتر نجوای سیمیا

 شعری از 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 از دفتر نجوای سیمیا نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۰:۳۷ شماره ثبت ۳۹۱۱۹
  بازدید : ۲۳۴   |    نظرات : ۴۸

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر لـــــــــــــــیلا رنجبران
آخرین اشعار ناب لـــــــــــــــیلا رنجبران


حرف به حرف


کلمات پشت سر هم می میرند


کمی قبل از سطر آخر


روی  خون آبی کاشی ها منتشر می شوم...


 


نام کوچک مرا به ریشه ی کلمات،


گره ای نابلد بزن.


 


روی ریلهای بخواب رفته ی دفتر


چشم هایم مات مانده،


هجای نام تو شعر است.


بر هجا هجای  زخم من


عقیقی از شعر بیاور.


۹

۳۳ شاعر این شعر را خوانده اند

محمد دهقانی هلان

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

علی دولتی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

مهدی نعیم (خیال)

 ،

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

علی غلامی

 ، 

رضا نظری

 ، 

امیدمرادی

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

امیر جلالی( ا م دی )

 ، 

علی میرزایی(هیچکاک)

 ، 

کریم لقمانی سروستانی

 ، 

مرتضی اربابی حکم ابادی (مسیح)

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

سپیده 

، 

شاهین لقایی(شاهین)

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ،

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

مینا علی زاده

 ، 

سعید چرخچی

 ، 

ترانه رفیع نظر

 ، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

حسین سعیدی

 ، 

زهرا قمری فتیده

 ، 

امیر جاویدی

 ، 

شاهدخت

 ، 

مجید اسکندری

علیرضا آیت اللهی
سه شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۴ ۱۴:۵۸
علیرضا آیت اللهی
 

نقد محتوائی - تفسیری به شعر   

حضور ذیجود یرکار خانم رنجبران ، شاعره بزرگ و بسیار گرامی    

رنج برآن رنج نِه ، رنج بر آن را بساز
رنج بر این رنج نِه ، رنجبران را بساز

حرف به حرفت گل اند ، زنده و جاوید باد
شمع ِ تو پروانه است ، غنج بر آن را بساز

لیلیِ لیلای شب ، هرچه بگوئی رطب
واژه به واژه بگو ، سنج بر آن را بساز

شعرِتو دریایِ عشق ، شعرِ من ازجورو فسق
ذات خدایت یکی است ، پنج برآن را بساز

بس که طنین دارد این ، لیلیِ دریا ....! ببین !
غرق در این ورطه ایم... ، لنج بر آن را بساز 

کاشی آبی کجاست ؟ شعر عقیقی است سرخ
پس به سرودی به طنج ؛ گنج بر آن را بساز

چشم تو بیدار شد ؟ عشق تو تبدار شد ؟ ...
پس بسرا باز هم ؛ گنج نهان را بساز ... 

                   


پاسخ علیرضا کاشی پور محمدی به نظر علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۱۳
علیرضا کاشی پور محمدی
       
پاسخ لـــــــــــــــیلا رنجبران به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۳۳
لـــــــــــــــیلا رنجبران
     



نوع مطلب : تفسیر شعر  شعر من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، غزل ، یک لحظه ، نرگس بهارلوئی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:دوشنبه 5 مرداد 1394-11:51 ب.ظ

یک لحظه

 شعری از 

نرگس بهارلویی

 از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۰۲:۵۴ شماره ثبت ۳۹۰۲۵
  بازدید : ۲۰۵   |    نظرات : ۵۲


دفاتر شعر نرگس بهارلویی

یک لحظه تو را دیدم و مجذوب شدم من

درجنگ غم عشق تو مغلوب شدم من


من فکر تو و یاد تو بودم همه ی عمر

افسوس که دل کندی و مغضوب شدم من


چشمان تو انگار نمیخواست که باشم

از سیل نگاه تو چه مخروب شدم من


تا کی به غم دوری تو صبر کنم من

اینجا که به هجران تو ایوب شدم من


باشد که خدا چاره کند کار دل ما

چون غرق تماشای تو محبوب شدم من

نرگس بهارلویی
علیرضا آیت اللهی
شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۴:۱۷
علیرضا آیت اللهی
 

سلام  

مغلوب چرا ؟! ، غمزه نما خوابش کن !
با عشوه ی خود مستِ می نابش کن !

یک گوشه چشمی که در آن افسون است
بنمای و ز عشقت به تک و تابش کن!

هر مرد اگر به دل طلای ناب است
آتش به دمِ کوره نما ... ، آبش کن !

یک جرعه ز عشق خود به خمٌ وی ریز
وین خم همه را پر به لب و بابش کن

چون مست تو شد به خانه ات آواره است
« سلفی » به سند گرفته و قابش کن !

     
پاسخ نرگس بهارلویی به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۰۲:۴۸
نرگس بهارلویی
به به 
چقدر زیبا بود و دلنشین این شعر
درود برشما جناب آیت اللهی عزیز
سپاسگزارم


نوع مطلب : شعر من  تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، نیمائی ، عشق اصلا" چیست ؟ ، صفیه پاپی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب )1(

تاریخ:یکشنبه 4 مرداد 1394-11:25 ب.ظ

عشق اصلا چیست؟

 شعری از 

صفیه پاپی

 از دفتر شعرناب نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳ ۰۹:۵۰ شماره ثبت ۲۷۲۲۳
  بازدید : ۲۷۲۶   |    نظرات : ۱۰۳۴

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر صفیه پاپی

عشق اصلا چیست؟


لذت خوردن یک بستنی سرد وخنک!؟


یا هوا کردن یک بادکنک!؟


یا لب آب و می ناب و...اَلَخ


هرکسی تعرفه خاص خودش را دارد


به دل من اما


جَرَیانیست شگفت،


و یقینا پر بار:


تکه ای کربن نرم


شود الماس درخشنده و تقدیم به یار...

پ.ن1

باید از کربن دل الماسی درخشنده ساخت تا قابلیت پذیرش عشقی ناب را بدست آورد.

پ.ن2


حقیقت یا مجاز


عشق می رویـــــــد درون جان ما


تا کجاهـــــا می برد ایمــــــــان ما


یا شوی ساقــــــه به بالا می روی


یا چو ریشه ره به سفلی می بری


گر شوی ســــــاقه غذایت نور پاک


ریشه باشی بهره ات از کود و خاک


ساقه شو بالـــــــــــندگی آغاز کن


در هـوای نـــــور او پـــــرواز کن  ...



نوع مطلب : شعر شناسی  تفسیر شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، ، محشر آخر ، مسیحا ، تیر 1394، سایت شعر ناب

تاریخ:شنبه 3 مرداد 1394-11:46 ق.ظ

محشر آخر

 شعری از 

مسیحا(ناجی)

 از دفتر صلیب رنج نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴ ۱۳:۴۱ شماره ثبت ۳۸۹۳۷
  بازدید : ۴۱۱   |    نظرات : ۱۸۸

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر مسیحا(ناجی)

چند بار مگر دنیا آمدیم ...

كه این همه میمیرم ....




انگار همین فردا بود .سوز سرما تا ته مانده های گور كهنه


ای را در مینوردید ...




هیچ كجا امن نبود ...زمین در هم آمیخته بود ..و كوهها مدام


زیر پایم زمین میخوردند...




تازه فهمیدم چقدر حقیر بودیم ...اما كمی دیر بود.... دیگر


زبان كسی خار نداشت ....




بوی  تعفن شهوت پرستان  پاك نهاد كلافه كرده بود كركسان


خیابانی را ....




دیگر سگی پارس نمیكرد  كه گرگ در دخمه ترسان خویش


زوزه به دادم برسید سر میداد.




داد زدم سهراب  قایقت را نگه دار من از این همه مرگ كه در


كوچه های كلاسیك  شهر سپید مینوازد میترسم ..




سهراب رفته بود حتی فروغ كه بی خیال داشت با جزامیان


وفادارش  الكلنگ بازی میكرد ...چقدر نمیترسید این فروغ ...




هیچ كس مرد نبود هیچ كس زن نبود ..


جز سایه ای از اوهام اندكی اندیشه  در سراپرده ذهن..




تیك تاك دندانهای خورشید كه از سرما بهم میخوردند تنها


منظره آشنای شهر بود ...




كسی به زندگی نمی اندیشید ...هیچ كس در نوبت نان  نبود.....


عده ای شاعر كه سراسیمه به شعرهایشان آویزان بودند...




و نیوتون  را كه از درخت سیبی دار زده بودند ...




انگار ادمها داشتند از درون من  عبور میكردند مثل یك سایه


ای در اوهام خماری یك متعاد   ولی من كه آلیس نبودم ..


من حتی خواب نبودم ..




من به تنهایی خود معتادم  بودم .....  




من روی مرده ها راه میرفتم ..




 همه یكی بود. یكی همه.  تازه خدا هی دورتر میشد ...




تنها مترسك بود كه داشت به همه میخندید ...


تا چشم كار میكرد كلاغ بود ...




ادمها شكم نداشتند ...وحشتناك بود ...


هی گردباد بود كه دفترهای شعر م را كله پا میكرد ..




برای اولین بار داشتم از خدا میترسیدم ...




همه چیز سایه ای بود از هیچ ..




تنها چیزی كه ازش نترسیدم برق دو چشم سیاهی بود كه


  پشت دیواری از  شعر گم شد ..دیگر ندیدمش ...




مادران پریشان داشتند  گوشت دلبندانشان را میجویدند ....




كسی عاشق نبود درست مثل امروز ....




مثل كابوسی بودیم در رویایی كه خداوند می دید ....


نه از سیب خبری بود نه از وسوسه ... حتی درخت هم نبود ...


 

واقعیت ترسناكیست نبودن...




تعبیر بدی داشت زندگی...... چقدر  زود دیر شد ....




چشمانم را مالیدم ...صدایی از دور جاری میشد صدایی


آشنا ...اون صدا من بودم




در شكل پیرمردی كه هی داد میزد فرار كنید قیامت شده 


بلاخره  تمام شد محشره ....




قیامت شده ....قیامتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/




آژانس مسافرتی  تابوت پیما .به مدیریت  مسیحا    تمام


قسط دربست




به علت نزدیكی سونامی قیامت قبلا رزرو فرمایید .




مسافرین محترم لطفا قبل از سوار شدن فرمهای زیر را پر


كنید ...طبق نمونه




نام : انسان     نام خانوادگی : خاكزاده               نام پدر : آدم                  نام مادر حوا             محل سكونت:  كره خاكی  

كشور هستی  جنب  دریای سرخ نرسیده به زهره




توجه فرمایید آوردن هر گونه بار غیر مجاز از قبیل:




حق یتیم ..بیت المال ....خیانت ....بد عهدی .....مال حرام


...حسادت ... خیانت .... ریا .....ظلم به ضعیف ممنوع میباشد .




مسافریت عزیز این سفر برگشتی ندارد پس لطفا با دقت آذوقه و بار مجاز با خود برای طول سفر بردارید:




بار مجاز: صداقت ..سخاوت ..وفاداری ..ایمان ... خوش


خلقی ...بخشش ...عبادت ....




مدارك مورد نیاز جهت راحیتی سفر..




نماز اول وقت ..... پرهیزكاری ....روزه  بی ریا ...قرآن ...




مسافرین محترم در صورت نیاز به اطلاعات بیشتر به  سایت


.... بقره ..انسان ....التوبه .....حمد .....مراجعه نمایید ..




لطفا قبل از حركت تكلیف ...مال و دارایی .....خانه ...ماشین


....و همه دلبستگی های دیگر را مشخص كنید ..




ظرفیت تا پنجشنبه بعد  تكمیل است ....




توجه : اعضا سایت ناب  از تخفیف ویژهای  برخوردارند . برای ثبت نام




به دفتر هواپیمایی مسیحا مراجعه نمایید ...




در هنگام ثبت نام  1- كارت ملی ..2- شناسنامه باطل شده


..3- پارچه سفید (ترجیحا دو متر 9 )




با آرزوی سفری  بی تروریست و انفجار و چنگال انتحاری نكیر


و منكر




مسافرین محترم لطفا موقع ورود رمز كاربری خود را وارد


فرمایید تا در هواپیما باز شود...  رمز - لا اله الا الله




مسافرین عزیز در پاكت بغل دستتان  مایع سدری كافور


وجود دارد در موقع به هم خوردن حالتون استفاده نمایید.




تذكر... در این سفر مترجم لازم نیست ....حق انتخاب ندارید


....اعتراض موقوف .... تا ثبت پرونده منتظر باشید تا دانلود


شوید

.
..درها بسته چرخها باز حركت انا لا لله انا الیه راجعون.................

من به قیامتم رسیدم مرا حلال كنید دوستان پیش كش دلتان یادگاری از مسیحا ....به درود


 

۱۶

۵۲ شاعر این شعر را خوانده اند

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

امیدمرادی

 ، 

علی غلامی

 ، 

قانع دستجردی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

علیرضا حكیم 

، 

صفیه پاپی

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

سکینه تاجمیری (نوا)

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

رضا نظری

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

امیر جلالی( ا م دی )

 ، 

شقایق بنی اسدی 

، 

مسیحا (یاغی)

 ، 

علی میرزایی(هیچکاک)

 ، 

سمانه هروی

 ، 

رضا عزیزی (رهگذر)

 ، 

سیده نفس احمدی

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

رحیم نیکنام

 ،

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

میثم دانایی

 ، 

بهرام مهرآوران

 ، 

علی دولتی

 ، 

مینا علی زاده

 ، 

امیرحسین شهبازی

 ، 

سامان سولقانی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

یاغمور

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

حنظله ربانی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

الناز مهدوی

 ، 

زهرا قمری فتیده

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

مهناز نصیرپور

 ، 

الهام راسخی

 ، 

زهرا ضیایی

 ، 

روح اله عسگری

 ، 

محمود محجوب

 ، 

مرضیه دانایی

 ، 

محمد ممبینی

پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر میثم داناییپنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۲
علیرضا آیت اللهی
 
مسیحا دم چودم آید ، به روح من بیافزاید
به روح من بیافزاید ، مسیحا دم چودم آید
علیرضا آیت اللهی
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۲:۳۲
علیرضا آیت اللهی
 

سلام به مسیحای بزرگ    

سیلی بد نیست ....
خوب است !
با سیلی می توانی صورتت را سرخ نگهداری
حیف که
آبی بین ها
سرخ را بنفش می بینند ! .

بنفش ، رنگ خدعه است
بریک زرد اصیل
زرد را ، و امٌا ، چاره ای نیست جز سرخ ناچاری ...
و بنفش ، خدعه ای است بنام امید
بنام تدبیر!
حالا دیگر سالهاست ....

                  


پاسخ مسیحا(ناجی) به نظر علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۶:۴۲
مسیحا(ناجی)
یا استاد بودنتان جز مرحمت الهی چه چیز دیگری میتواند باشد سپاس از خدا برای خلق شما 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، غزل ، آوازه مجنون ، جواد مهدی پور ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-08:22 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۱۸:۳۸
علیرضا آیت اللهی
 

سلام  

به جناب دکتر ، ادیب و شاعر

منم روزی جوان بودم 

و شعرعاشقانه را

به جای عین معشوقم 

پرستشها همی کردم 

به شب 

یا روز

شد من را یکی معشوق ؛

بطن زندگی ، 

عمرم !

ولی معشوق یک بود و

چنین شعری هزاران ها 

به هم کوبیدم این دفتر !

خریدم دسته گل با کیک

و پاهایم همی خود رفت ...

تا برمنزل معشوق ....

...و شد ملموس عشق من !

دگر شعری نمی گویم ....

و در راهش همی پویم ...

نتیجه همچنان عالی است ...

نه شعری و نه فالی و نه خوابی و نه رؤیائی

که معشوق هم همین جوید

و او هم در همین پوید ...

نباید منتظر بود و سرود و این و امٌا کرد 

که باید جرئتی کرد و ...

... چنان که خلق می گویند : 

پدر را دید و مادر ؛ 

وآنگهی

یک

دست

بالا

کرد ....

                  
پاسخ امیدمرادی به نظر علیرضا آیت اللهیچهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۰:۱۰
امیدمرادی
 
پاسخ جواد مهدی پور به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۴ ۰۷:۳۹
جواد مهدی پور
سلام و عرض ادب استاد
ممنونم از مهرتان 
از شاگرد نوازیتان بی اندازه سپاسگزارم 
افتخار میکنم که از محضرتان می آموزم
درود بر شما
    
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیجمعه ۲ مرداد ۱۳۹۴ ۰۹:۴۵
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
 خوش آمدیـــــد 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، غروبی که رسیدم ، سپید ، علی غلامی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-04:12 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ۲۲:۳۰
علیرضا آیت اللهی
 

     

ببین !
تقصیر از من نیست !
حواست هست ؟
ببین که تیشه فرهاااااد ...
کجاافتاد ؟!
وشیرین انسولینش را به موقع زد؟
اگر خسرو گناهی کرد ، ببر در مرز کردستان و...
... بیرون ران از این بستان ...
چرا این بیستون از هر ستونی گشته محکم تر ؟!
ببین نقشی که آن بالا ست
نقش کیست آن ؟
حالاست ؟! .

در این گرد و غبارِ شام کرمانشاه
بلیطی بهر تهران هست؟
فقط یک جا 
کناردست راننده
ویا حتی ....روی بوفه
به سوی واقعیت ها
که گرچه یک ناهاری
یا فقط یک شام شب باشد ! :
در این گرما ، قناعت میکنم به نان - پنیر و یک کمی سبزی
منم فرهاد ، امٌا بی تبر !
شیرین !

کجائی تو ؟!
که یارانه ز تو برگشته و حذفی ز هرفهرست ...
حسن رفت و امید آورد
به هر تدبیر
چون یک شیر ...
.... درون پاکت نایلون
گرانتر از شب قبل است 
تبر کو ؟
یک تبر داری ؟
چرا خونسرد ؟
ز مافیها خبر داری ؟
ولم کن با سپید حاجیه بی بی در این سایتت ! ....
ویا آن پیرمردی که ، تمسخر میکند ما را
و آن دختر و استشهاد شعرش از در و دیوار
سپبد گچ ، درون سر، چه غوغا می کند امروز
عجب به به !
عجب چه جه !
گُمی تو دردرون این هیاهو ها .... 

        



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، غروبی که رسیدم ، سپید ، علی غلامی ، تیر 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-04:08 ب.ظ

غروبی که رسیدم.....

 شعری از 

علی غلامی

 از دفتر غرور پاییز نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۴ ۱۶:۰۶ شماره ثبت ۳۸۹۰۷
  بازدید : ۳۱۹   |    نظرات : ۹۲

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر علی غلامی

در ساحل ها.....


ﺑﺎ ﻗﺎﯾﻖ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ


ﻣﯽ ﺁﻣﺪﻡ ﺍﺯ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﭘﺎﯾﯿﺰﻫﺎ


ﺩﻝ ﺍﺳﯿﺮ ﺷﻌﺮﻫﺎ


ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺵ ﻗﺎﻓﯿﻪ ﻫﺎﯾﯽ.....


ﺟﺎﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ..... 


.


ﻣﺤﻮ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﻏﺮﻭﺏ


ﺁﺳﻤﺎﻥ.....


ﺩﺭ ﻣﺠﺎﻝ ﺗﻨﮓ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ


ﻟﺐ ﭘﺮﯾﺪﻩ..... 


ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻧﻪ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﻮﺩ.


.


ﻧﻮﺭ ﺻﺮﻑ ﻣﺤﻮ


ﺯﻣﺎﻥ.....


ﺫﺭﻩ ﺑﻪ ﺫﺭﻩ ﺩﺭ.....


ﻟﺨﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﺷﻚ


ﺍﺳﯿﺮ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎ ﺑﻮﺩ..... 


.


ﺍﺯ ﺑﺎﻡ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻧﻮﺭ..... 


ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ


ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ..... 


ﺩﺭ ﺧﻠﻖ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﺷﺐ.


.


ﺩﺭ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﯾﯽ ﭼﺸﻢ


ﻫﺮ ﻧﮕﺎﻩ..... 


ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ


ﺩﺭ ﺗﻤﻨﺎﯾﯽ ﭼﻮ  ﺁﺭﺯﻭﯼ 


ﻧﻮﺭ ﭼﺮﺍﻍ ﺑﻮﺩ..... 


.


ﺩﺭ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻛﻮﺭﯼ ﻫﺎ


ﺑﻬﺎﻧﻪ..... 


ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻏﺮﻭﺏ ﺑﻮﺩ


و ﻫﺒﻮﻁ ﺯﺍﺩﻩ ﻣﯽ ﺷﺪ


ﺍﺯ ﻧﻄﻔﻪ ﺩﺭﺩ..... 


.


در غروب بی باور شهر


در سایه ای از..... 


نمناکی های باران


ﻣﯽ ﺑﻮﯾﯿﺪﻡ


ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺯﺩﻩ را..... 


ﻣﺤﻮ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺑﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﯼ


ﺷﺒﻨﻢ ﻫﺎﯼ ﺑﻨﻔﺶ..... 


ﻟﻨﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ


ﺩﺭ ﺳﺎﺣﻞ هر ﻏﺮﻭﺏ.....


پ .ن


غروب تو.....


انگاره رویش من است


فی البداهه گویمش.....


که یکی از هزارمین جمله من است.


-----------------------


زندگی هر روز.....


تکرار چیزی است.....


که هیچ تکراری در آن نیست!


....


هر کجا می روند شادی و غم ها.....


تکلف نکن ...بگذار بی تردید تر از همیشه بروند


مساله حل نشده در دفتر ما.....


درد زندگی است.....


دردهایی که داغ زندگی است.....


داغ هایی که درد زندگی است.....


بنشین و آرام باش!


---------


چشم هایت را ببند


برای یک لحظه.....


در باز کردن چشم.....


اولین چیزی که می بینی خداست.....


آری همان که ......


خداست........

۹
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۳۸ شاعر این شعر را خوانده اند

علی غلامی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 ، 

پرستو پورقربان

 ، 

سید حسام حسینی ارسنجانی

 ،

محمدمهدی اورسجی

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

سیده لاله رحیم زاده(آلاله ی سرخ) 

، 

ایوب آگاه

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

یاسین زمانی

 ، 

مسیحا (یاغی)

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

میثم دانایی

 ، 

امیر جلالی( ا م دی )

 ، 

رحیم نیکنام

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

محمد مهدی (هوشیار) فرازمند

 ، 

فروزان شهبازی

 ،

فاطمه توکلی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

سمانه هروی

 ، 

میترا دل داده 

، 

روح اله عسگری

 ، 

رضا عزیزی (رهگذر)

 ، 

محمد رضا نظری(لادون پرند)

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

سعید چرخچی

 ، 

علی دولتی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

حنظله ربانی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

آرش غفاری درویش(منتظر)

 ، 

سپیده ی صبح




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، همسُرائی ، غزل ، دعایش کن ، خانم ! ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب (14)

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-03:43 ب.ظ

کریم لقمانی سروستانی
یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۲۰
کریم لقمانی سروستانی
 
سلام استادآیت اللهی گرانقدر
قربان چه کنم راه دور است وپر ازسنگلاخ تا به شهر برسم
این بودکه تاخیر درکلاستان داشتم البته کمی هم همراه با کاهلی 
بسیار خوشحال شدم سعادت حضوردرمحضرتان بعدازمدتها پیدا کردم برای آموختن
بسیار بسیار زیبا .اندیشمندانه وهنرمندانه به تصویر کشیدید
لذت بردم ومی آموزم استاد
شادزی 
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر کریم لقمانی سروستانیدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۱:۳۴
علیرضا آیت اللهی


سلام  

به استاد ارجمند و گرامی  

ناب سرای بزرگ نیمائی  

جناب آقای استاد کریم لقمانی سروستانی بسیار بسیار عزیز  

واقعا" دفتر حقیر بنده را منٌور فرمودید . چند مرتبه بر اشعارتان کامنت گذاشتم که چون پاسخی نیافتم حدس زدم که کسالت دارید و نگران احوال شریفتان . به هرحال بنده هم تقریبا" هم سنٌ جناب عالی هستم وحال آن جناب را به خوبی درک میکنم . یک پاسخ هم که بفرمائید برای بنده هزار پاسخ است .    

یک دنیا امتنان و سپاس و تشکر . الطافتان مستدام  

با آرزوی بهترینها برای جناب عالی و اینکه هر گزندی از وجود مبارک دور باد  

همچنان شمارا می خوانم.  

    
طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)
یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۴۵
طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)
 
استاد ارجمند
جناب دکتر آیت اللهی بزرگوار
در کلاستان می آموزم و از شیرینی کلامتان بهره می برم.
برایتان طول عمر همراه با سلامتی و سرسبزی آرزو دارم.
یک چمن عطر گل ها ی بهاری تقدیم قلم توانای شما باد.
          
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۱:۴۵
علیرضا آیت اللهی

سلام  


به غزلسرای بزرگ و ارجمند

سرکارخانم طلعت خیاط پیشه ( طلای ناب کرمانی)  

بیهنایت ممنون و متشکرم  

الطاف عالی مستدام  

استوارو پایدار باشید انشاء الله  

     

مرتضی اربابی حکم ابادی (مسیح)
دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۰۰:۳۶
  مرتضی اربابی حکم ابادی (مسیح)
 
مرحبا استاد 
استفاده ها بردم 
       
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر مرتضی اربابی حکم ابادی (مسیح)دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۲۷
علیرضا آیت اللهی

سلام  

ممنونم از لطف جناب عالی

     


ش سپیده ی صبح
سه شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۰
 ش سپیده ی صبح
 
    
نیلوفر جهانفر
چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴ ۱۱:۲۵
نیلوفر جهانفر
 
استاد عزیز درود بر شما بی نهایت زیبا بود و لذت بردم   



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، همسُرائی ، غزل ، دعایش کن ، خانم ! ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب (13)

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-03:41 ب.ظ

الناز مهدوی
یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۰۵
الناز مهدوی
 
سلام استاد عزیزم
بسیار زیبا و جالب سروده اید 
بنده حقیر هم جسارت کرده و سرودم امیدوارم مقبول افتد

اگر روزی ز تو عشق و لطافت خواست
بگو اینها همه حرفست و در نطفه خفایش کن

اگر روزی ز تنهایی شکایت کرد
بگو آها،هوای دیگری داری، رهایش کن

اگر شعری سرود و گفت تقدیمت
بگو با او مگر نان میشود شعرت،تمامش کن

ببین با او چه کردی تو،دگر این حرفها کافیست
همه عمرت فدای آن صفا و آن وفایش کن

بداهه بود کم و کاستی اش را به بزرگی اتان ببخشید
همیشه باشید و بسرایید    
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر الناز مهدویدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۰:۴۴
علیرضا آیت اللهی

سلام  

به شاعر ارجمند و گرامی

سرکار خانم الناز مهدوی  

بسیاربزرگوارید    

خلوص شاعرانی چون سرکار عالی فراتر از هر جواهر است    

خواندم و از مضون شیرین آن بسیار لذٌت یردم    

بهترین ها را برایتان آرزو دارم  

     

زهرا ضیایی
یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۵۵
زهرا ضیایی
 
سلام ودرود برشما استاد بزرگ و گرانقدرم ... زبان شعر شمابسیار زیبا و منحصر بفرد است گرانقدر ... کاش لایق باشم و در جوارتان بتوانم بیاموزم
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر زهرا ضیاییدوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۰:۵۴
علیرضا آیت اللهی

سلام  

به شاعر ارجمند و گرامی

سرکار خانم زهرا ضیائی  

ازالطاف سرکار عالی بسیار ممنون و متشکرم . علاوه بر تغزل های زیبایتان همین دو سطر حاکی از مراتب ادب و فرزانگی و شایستگی نزد سرکار عالی است . به دلیل احساساتی بودنم و تلون احساسات ، زبانم در غالب شعر ها متفاوت می شوند و خدای بزرگ را از اینجهت هم سپاسگزام .  

با آرزوی بهترین ها برای آن غزلسرای گرامی  

     

پرستو پورقربان (رها)
یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۸:۰۳
پرستو پورقربان (رها)
 
سلام و عرض ادب خدمت جناب آیت اللهی عزیز و بزرگوار  

چه غوغایی به پا کردید استاد  

الحق نابِ ناب است آثارِ قلم بی نظیرتان........................  

چه بگویم که قلمتان زیبائی وصف ناممکنی را خالق است .....   

پااااینده باشید 
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر پرستو پورقربان (رها)دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۱:۲۱
علیرضا آیت اللهی

سلام  

به دخترمهربان و بسیار خوش قریحه ام
سرکار خانم پرستو پورقربان  

غوغا را بنده به پا کردم یا شما که هنوز از گرد راه نرسیده حرارت سایت ناب را تا نزدیک 45 درجه بالا بردید ؟!!!    

نظر من رابخواهید : ناب ، طبع و قریحه ی شماست    

یک دنیا امتنان و تشکر  

با آرزوی بهترین ها برای شما و خانواده محترم  

     



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاعره ، همسُرائی ، غزل ، دعایش کن ، خانم ! ، مرداد 1394 ، سایت شعر ناب (12)

تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-03:38 ب.ظ

نجمه طوسی (تینا)
شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۱۱
نجمه طوسی (تینا)
 
       
سلااامت می کنم از جان تو ای استاد خوش نقشه 
خوب فکری بید احسنت . نیازی نیست بنگی شون کنیم از اول که به دنیا اومدن گیج بودن    
خانوما پرچممون خیلی رفت بالا 
       
       
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر نجمه طوسی (تینا)یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۳۸
علیرضا آیت اللهی

سلام  

نظرلطف شماست

ممنون و متشکرم .

استوار وپایدار باشید انشاء الله  

    
سعید چرخچی
شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۵۵
سعید چرخچی
 
مثل همیشه عالی 
پیروز باشید 
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر سعید چرخچییکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۳۸
علیرضا آیت اللهی

سلام  

نظرلطف شماست

ممنون و متشکرم .

استوار وپایدار باشید انشاء الله  

     
محمد مهدی (هوشیار) فرازمند
شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۱۷
محمد مهدی (هوشیار) فرازمند
 
سلام استاد
لذت بردیم
دلنشین و زیبا و غم انگیز و طنز بود.
   
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر محمد مهدی (هوشیار) فرازمندیکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۳۹
علیرضا آیت اللهی

سلام  

نظرلطف شماست

ممنون و متشکرم .

استوار وپایدار باشید انشاء الله  

     
مریم شجاعی
شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۴۸
مریم شجاعی
 
درود بر شما استاد خوبم...
بسیار زیبا بود..
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر مریم شجاعییکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۴۰
علیرضا آیت اللهی

سلام  

نظرلطف شماست

ممنون و متشکرم .

استوار وپایدار باشید انشاء الله 

     
مژگان روحانی
شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ ۲۲:۲۹
مژگان روحانی
 
درود بزرگوار  
بسیار ناب بود شعرتان  
مانا باشید و قلمتان همیشه رقصان   
گرفتی همسری چون گل برو مسجد دعایش کن  
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر مژگان روحانییکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۴۱
علیرضا آیت اللهی

سلام  

نظرلطف شماست

ممنون و متشکرم .

استوار وپایدار باشید انشاء الله  

     



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :8
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...