تبلیغات
شعرِ آ - مطالب ابر علیرضا آیت اللهی
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

کوک سه تار ، غزل . از پانته آ عسگری

تاریخ:جمعه 31 فروردین 1397-03:56 ب.ظ

 


کوک سه تار


بعدِ تو حرف به حرفِ غزلم بارانی ست

یک جهان ابر در این حنجره ام زندانی ست

 

منم و کوکِ سه تاری که عوض باید کرد

گوشه ی دشتی آوازِ دلم چوپانی ست

 

کی به دوری تو عادت بکنم.. کی دیگر؟

هر شب و روز همه کارِ دلم حیرانی ست

 

طبق تقویم جلالی که خزان آخر شد

پس چرا فصل نگاهم به مه ات آبانی ست؟

                          

فاصله، دره خشکی ست که پر باید کرد

کوچ پروانه دلیلش سمنی سیمانی ست

 

می شود معجزه ای رخ بدهد برگردی؟

 

بند بندِ بدنم در قدمت قربانی ست

 

بی تو با یادِ تو در هر نفسم نامت هست

صندوقِ سینه و گنجی که در آن پنهانی ست

 

باید اما که خیالت برود یک لحظه

معذرت.. سقفِ دلم در شُرُفِ ویرانی ست


علیرضا آیت اللهی :

 

 به خیال پاسخ غزل در بداهه ای واقعا" بداهه           

 


بعد از آن هر غزلت ابری و یا توفانی است ؟!

چشم خورشید به بند غزلت زندانی است ؟ !

 

و همه آنچه سرودی به ره این دوری ...

حبٌه هائی است پریده ز لب قندانی است ...

 

بهتر از آنچه تو داری به جهان نیست سه تار

نه سه تاری است که آواز خوش چوپانی است

 

نگذارش به فراق تو دل آزرده شود ...

کاین طریقه ز سحور سحر شیطانی است !

 

دوریش شعله ی عشق است غنیمت دانش

که همه عشق ز دوریی است که نه پایانی است

 

از بن عشق ، بهار است و بهار است و بهار

کی خزان در ره دلداده ای و جانانی است ؟!

 

فاصله تا که نباشد نتوان گفت ز عشق :

آنکه عشقش همه وصل است و سر و سامانی است

 

لیک شعرش به ته چاه به کنعان محبوس

چون که هر شعر نه از وصل که از حیرانی است

 

شاعری ، شاعر شیرین سخنی ، گلبانو !

بعد هر شعر تو چشمان ترم بارانی است ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر چیست ؟ و شاعر کیست ؟

تاریخ:دوشنبه 25 بهمن 1395-06:39 ب.ظ



شعر چیست ؟ و شاعر کیست ؟

« شعر، یکی از انواع بسیار قدیمی آثار ادبی است که بر حسب زمان و مکان شکل هائی متفاوت یافته است ؛ و عموما" به صورت تعدادی مصراع نوشته می شود ؛ اگرچه می توان آنرا به صورت نثر ، یعنی نوشته ای پیاپی هم آورد و ایرادی ندارد . در هر حال :

 بیان احساس در شعر مهم تر است تا شکل آن . 

واژه هایی که در شعر انتخاب شده اند ، با حس ، مفهوم و آهنگ خود ، و جایگاهشان در کلٌ شاکله ی شعر از نظر وزن ، قافیه ، تصاویری که ارائه می دهند و سبک سُرودن ، بیانگر اثری  بیشتر از ارزش و اندازه همان واژه در گفته ها و نوشته های عادی هستند .
از اینجاست که برخی حتی نثر مسجع را هم نوعی شعر می دانند . امٌا دامنه شعر حتی از شرط موزون بودن هم گذشت کرده نهایتا" :

هر آنچه که احساسی تر و بنابر این زیباتر و روح انگیز تر از گفته یا نوشته عادی باشد ، شعر است .

تعریف شعر
تعریف شعربه نظر سخت می رسد ، و بر حسب هر سرزمین ، و هر عصرو دوره ای نقش و معنائی متفاوت یافته است ؛ و عقیده شخصی هر شاعری هم به این موضوع اضافه شده است و می شود .
اصطلاح شعر از زبان عربی و بنابر این پس از اسلام و طی تهاجمات عرب وارد زبان فارسی شده و اصولا" به معنی « سروده » است .
در تعاریف قدیمی ایرانی دوران اسلامی ، زبان فارسی ، اصل شعر بر موزون بودن آن بوده است . در فرهنگ فارسی از دکتر محمد معین آمده است :

« سخن موزون و غالبا" مقفٌی ، حاکی از احساس و تخیٌل »

پس از تهاجم اعراب و طی 12 - 13 قرن اخیر شعر فارسی متاثر از قواعد عربی و بخصوص اصرار بر دو عنصر « موزون » بودن و « مقفٌی » بودن گشته است . در لغتنامه ی علی اکبر دهخدا آمده است : «نزد علمای عرب کلامی را شعر گویند که گویندهٔ آن پیش از ادای سخن قصد کرده باشد که کلام خویش را موزون و مقفی ادا کند و چنین گوینده‌ای را شاعر نامند ولی کسی که قصد کند سخنی ادا کند و بدون اراده سخن او موزون و مقفی ادا شود او را شاعر نتوان گفت». 
شعر عرب - فارسیِ کهن نه تنها مبتنی و مصرٌ بر وزن و قافیه است ؛ بلکه عملا" احساس و انگیزه ی شاعر را گاه به هیچ می شمارد . شاید بتوان گفت مکتب « شعر سازی » یا فنٌ و صنعت شعر سازی است : « شعر کوششی » .
در همین حوزه ی فارسی - عربی یا تا حدودی شرقی ، گروهی شعر را به معنی آگاهی دادن ، آموختن ، و افزایش شعور معرفی کرده اند و به صورتی اصالت آگاهی دادن را بر اصالت موزون بودن برتر دانسته اند . ( که نویسنده حاضر آرزو دارد که ازسوی خوانندگان شعرهایش جزو این گروه قلمداد شود ) .
برخی که سرودن را مشروط به اراده قبلیِ شاعر نمی دانند و معتقدند که شعر ، غریزی ، جوشش احساس و بنا بر قریحه است و به قریحه دارانش الهام می شود ، شاعری را نوعی پیامبری ( و نه تبوٌت ) ، و آگاه کننده و دارای پیام در شعر های خود می دانند ( که با قبول این عقیده نام دفتر خود را « وحی » نهاده ایم تا ضمنا" یه برکت آن در پناه خدا و حمایت رسول الله که پیام آورا ز سوی خدا ست ، قرار گیریم ) .
الهام ، وحی و خلٌاقیت از عناصر اصلی هنر نیز محسوب می شوند و اصولا" شعر در مکتب غربی ، به معنی خلق کردن و آفریدن ، ونوعی هنر و اثر خلٌاقیت است . ( و نویسنده حاضر چگونه می تواند اعتقاد خود به ضرورت قریحه برای شاعر ، و جوشش احساس راپنهان کند ؟! ) : « شعر جوششی » .

بگمان ما اصل شعر بر جوشش است و فرع یا تکمله ی آن بر کوشش .

( ادامه دارد )

منابع و مآخذ در پایان این سلسله مقالات ارائه خواهند گردید ؛ انشاء الله تبارک و تعالی



نوع مطلب : شعر شناسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گفته باشم که اگر هیچ نگفتم

تاریخ:چهارشنبه 20 بهمن 1395-06:53 ب.ظ


گفته باشم که اگر هیچ نگفتم

گفته باشم که اگر هیچ نگفتم تو نگوئی که چرا هیچ نگفتی و ز گفتار چنینش نزدودی ز دلم دلشکنی های چنین دلبر دلدار و دل افسون که نموده است دلم خون و چو مجنون که چنین ساده که همچون لب لبتاب لبالب گهرِ دختِ دخانی دو خان ، خانی و یک خانمی و زاده خاتون ز خوانین خرمگاه و خرمشاه وخرمشهر و خرمدرٌه و خرٌمکده ی دوستی دوست پرستان زمستان که نشینند به بستانِ پر از برف و پر از حرف و شمارند دقایق که رسد فصل شقایق و نشینند چو قایق به سر رود و چه رودی بود آبی و پر از مرغ عنابی ز زن و زندگی و بندگیِ ایزددانا و توانا که سر آغاز شودشعر مرا نام وی و ملک ری ام را بنماید که در این صحنه ی معبود کنم سجده سجٌاد به سنٌی که گذشته ست ز هفتاد و زمن عشق نیفتاد که مغموم نشینم و  به عبث همچو کویری ز طبس ساکت و صامت نسرایم غزلی مثنویی بحر طویلی که چنین گشت ز گفتن به نوشتن که نویسند قلم را و نشینند بلم را به سوی مرز شفق عمق فلق ، فرش نمایند همه تا به سوی فرش حریمی ز خدا را و کریم کبریا را که به من داده چنین ذوق و همه شوق به دور از خطر طوق ز هر فوق به هر سوق سرایم همه حسنی که چه بوده ست شما را و نه من را همه در شعر و پر از مهر که آمد ؛ و بگیرید نه تنها ته شورش که شروعش :




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حق ٌ ، خوش !

تاریخ:چهارشنبه 20 آبان 1394-08:47 ب.ظ



حق ٌ خوش !

خوشم می آید
وقتی که دشمنانم 
از احمق ها هستند *
زیر پاهایم 
خرد می شوند
خاکشیر می شوند 
خاک می شوند
خشک می شوند 
و به خاشاک می پیوندند ...
چرا که
من
بر حقٌم 
و آنان ، ناحق

من نه برای خودم
... که برای حقٌم 
و برای هر احقاقی شاد می شوم
از احقاق ؟
- خوشم می آید
خوش !
خوشحال
خوش اندیش...
و
خوش بیان
به ... هرآنچه که خوشم می آید ! . 

* قال الامام الصادق (ع) : الحمد لله الذی جعل أعدائنا من الحمقی 



نوع مطلب : شعر من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غزل ، ای سفله ای که علم نداری و عالمی ، علیرضا آیت اللهی ، تهران ، فروردین 1394 ، سایت شعر ناب (3)

تاریخ:پنجشنبه 27 فروردین 1394-10:36 ق.ظ

توجٌه : رسمی نسبتا" نیکو در سایت شعر ناب وجود دارد که یک یا چند نفر میزبان صفحه ی شاعر می شوند . و آنهم بزرگانی چون مدیر سایت در جاهائی دیگر یا بحر الغزل در اینجا . لوگوی « اسب سوار » ، شاعر ارجمند و گرامی ، خانم فاطمه رها ، از میمانداران ِ شرمنده ساز این صفحه سبب طنز پردازی دیگری شده است که در هرمورد تشکری هم از ایشان بکنم که شاید به تنهائی خود یک غزل شود با مطلع : با اسب می تازی مرا ...  
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۸:۵۹
(1)
با اسب می تازی مرا ، از عقل می بازی مرا
ای نازنین ماجرا ، با پیرِمُل بازی چرا ؟!
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۵۶
استاد بداهه های زیبا   
پر كردن جاى خالى ش با آدم ها
حكایت پر كردن
گودال با تكه اى یخ است 
هر كدام در من
اندكى بعد آب مى شوند 
نیست مى شوند 
و انگار هیچ وقت نبوده اند 
جاى خالى "استــــــــــ   ـــــــــــــادم"
با هیچ چیزى پر نخواهد شد ، هیچ ..
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۴ ۰۰:۱۱
ممنون و متشکٌر از لطف سرکار عالی . بیش از حدٌ شرمنده می فرمائید 
جمیله عجم(بانوی واژه ها) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۰۶:۴۵
به به
بسیار زیبا
حکیمانه وروان قلم زدید استادبزرگوارم
لذت بردم             
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر جمیله عجم(بانوی واژه ها) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۸:۴۸
سلام به بزرگ بانوی واژه های اکسیری
صفحه ی بنده ی کمترین را منور فرمودید
بسیار بسیار از الطاف مدیدتان ممنونم
استوار و پایدار باشید انشاء الله .
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۰۴
(2)
من چون پدر مفتون تو ، در شاعری مغبون تو
این صحنه ی شعر مرا ، بهر چه کردی ماجرا 
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۵۸
تو انگار از سیاره ی دیگری بوده ای   
یک حس ناشناخته و پیچیده
مثل هفتمین حس
یک رنگ ترکیبی عجیب
نه مجزا،نه درهم
مثل رنگین کمان   
مسافری از آخرین طبقه بهشت
ساکت اما پر از پیام
آمدی، .... رفتی
ولی انگار بودی   ...
خوشحالم برگشتی   
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر جمیله عجم(بانوی واژه ها) شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۶:۱۶
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۰۶:۵۴
علیرضا آیت اللهی
 : داستان کوتاه 
مگر کشک است ؟!
این که میگویند چنگیز مغول خونخوار بود ، کجایش خونخوار بود ؟! ؛ پس چرا در کشور خودش ، و در فتح کشورهای همجوارش که خود سردار لشگر بود خونخواری نکرد ؟ ، و اینکه در کشورگشائی ها بنام وی خونخواری شده است مگر خودش حضور داشته است ؟ ... و مگر از اسماعیل صفوی و ندر بیک افشار و .... گرفته تا نانوهایشان که ماشاء الله خان کاشی باشند کمتر از او دزد و خونخوار بودند ؟! ؛ اسماعیل که حتی در کشور خودش و ماشاء الله خان فقط در کشور خودش !.
کسی چه میداند ؟ شاید سرداران چنگیز در ایران هم نامشان عیٌاش خان موش ممل فریبکار ، منوشخان اسپاهانی ، سیاهچش خان و همسرش یسوزان خاتون ، کوتوال پشت کوه و مخمٌر خان خندقی ... و...و...و... بوده است ؟ با پیراهن های سفید و شلوارهای مشکی سوار بر موتورهائی اهدائی ... ؛ حالا بگذریم از این که میگویند چنگیز در واقع ضدٌ اسلام ! و انگلیسی یا آمریکائی بوده است ... یا تا آنجا پیش می روند که مغولستانِ آنروز نه در چین و همجوار چین ، بلکه در آمریکا بوده است ! بازار چادر مشکی و جهانگردی حجازی ، اسلحه روسی را کساد کرده است ؛ و...
چنگیز خان حالا کمی تا اندکی و بخشی چینی بود و لشکریانش نه همه شان مغول ، که سرزمینی بسیار - بسیار کم جمعیت بود ؛ بلکه بیشتر از سرزمین هائی که حال در چین بسیار بسیار عزیز ( که هیچگاه کاری به کار حکومت مٌلٌی ممصادق نداشته اند ) ! و روسیه که آنها هم « ظاهرا" » به همچنین ؛ و کوچکترین خیانتی نورزیده اند و نمی ورزند ! ؛ و بَخشَک هائی کم و بیش وسیع ... از ایران عزیز ! بودند و چه بسا تجاوز و تعدی به نسرین ها و ندا ها و دزدیها و غارتهای گسترده که هدف اصلی بود و اگر مقاومتی به عمل می آمد قتل ! .
گوسفندانی که نه سر پیاز بودند و نه ته پیاز ، سال گوسفند را به فال نیک گرفته از شهر خارج شدند به سوی دشت و صحرا و بیابان که دیدند حتی بیابان ها هم گرگ و شغال و سگتور و گربه ی وحشی و عقرب کاشی ( که نیشش البتٌه از روی حُسن نیٌت و انجام و ظیفه ! نه از ره کین است ! ) دارند . در آن برٌ برهوت باغی دیدند و وارد آن باغ شدند . صاحب باغ که از روی آوردن چنین نعمتی خوشحال بود باغبانان خودی و ضدٌ خودیش را بسیج کرد ! و... گفت حتٌی با دسته ای از گل خرزهره و کاکنوس و غیره و غیره « مقدمشان را گلباران » کردند ...
امٌا بعدا" شنید که برخی از گوسفندان یحتمل بیش از پیش حسٌاس اند و متقاضی عدالت ! یع بع هائی می کنند که باغبانان را خوش نمی آید و شب به این نوا اضافه می شود که مرغ سحر ناله سر کن ! .
امٌا صاحب باغ که در منزلی امن به دور از باغ زندگی می کرد و یحتمل « تو باغ نبود » !...شاید هم از لاجونی و توهٌماتی بودن باغبانهایش چندان خبر نداشت که در واقع از پسِ پروار گوسفندان که چه عرض کنم حتی از پس نگهداری گوسفندان برای وی هم بر نمی آمدند ! و بنابر این دلواپسانه چند گرگ و سگتوره و شغال و گربه وحشی الی عقرب کاشی را به خدمت گرفته بودند ؛ و آنها هم با رؤیای حقٌ البوغ و حقٌ الدوغ خود از کفتار و لاشخور جنگل چه رؤیاهائی که در سر نمی پروراندند ...
هرروز صبح جای چند گوسفند خالی بود و چند تا از این به کمک باغبانها آمده ها ی محترم ! خوش به حالشان شده بود ؛ تا اینکه یک شب گربه وحشی به دیگ همسایه که هرروز با نگاه های عاقل اندر سفیه برلب دیوارباغ به تماشای مظلومیٌت گوسفندان می نشست دستبردی جانانه زد که داد وی را در آورد :
« هرچه هم در دیگ باز است ؛ حیای گربه چه کرده » ؟
رای گفت برهمن را که راست است ؛ اگر شاعران تقاضای نقد می فرمایند از منتقدان حقیقی نقد تقاضا می کنند و نه از آن بسیار کم سواد بنگاهی و در واقع شاگرد بنگاهی ( و فرزندش ) که نه تنها تفاوت شاعر مقیٌد با شاعر غیر مقیٌد را نمی داند از تفاوت عظیم نقد ادبی با ویراستاری شعر فارسی که چون اقیانوسی است نسبت به قطره هم سر در نمی آورد ، یا آن 17 سال پشت دیپلم مانده و حتی آن لبسانسیه مرغداری ... که در اینجا فریاد هائی بلند شد :
شغال گفت : « این منم ظاووس علٌیین شده » و
چندتا گرگ گفتند ما از همه گوسفند ها گوسفند تریم ؛ شاعر تر ، ادیب تر ، تحصیکرده تر ، دانشمند تر ...
که روح صائب ظاهر شد و به طنز گفت : « خُم در این مجلس بزرگی ها به افلاطون کند » ! ...
... مگر نقد ادبی نوشتن هم کشک سابیدن است ؟
و در تمام مدٌت عقرب داشت آن زیر برانداز می کرد تا توله سگ ها و بچٌه شغال های اطراف و به اصطلاح نوچه اش ! بیشتر برایش پرو پاگاند کنند و شخصیتی کاملا" جعلی برای چنین موجودی ...و کسی چه می داند ؟ شاید نوعی کودتا یا لااقل تخریب گسترده در عصر مذاکرات تفاهم رجز خوانانه ....
چون قصٌه به اینجا رسید نه رای مانده بود و نه برهمن ! و نقٌال پیر و فرتوت ، خسته و گرسنه گفت : بفرمائید شام ! . 
پاسخ فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) به نظر علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۳۴
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۱۹:۰۵
(3)
با آن کمان و تیرها ، بیمی زده بر شیرها
زهری ز چشم میرها ، بگرفته ای در سامرا
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۵۹




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عشق اصلا" چیست ؟ پاسخ به شعر ، علیرضا آیت اللهی

تاریخ:یکشنبه 4 مرداد 1394-11:31 ب.ظ

عشق اصلا چیست؟

 شعری از 

صفیه پاپی

 از دفتر شعرناب نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳ ۰۹:۵۰ شماره ثبت ۲۷۲۲۳
  بازدید : ۲۷۲۶   |    نظرات : ۱۰۳۴
/

علیرضا آیت اللهی
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴ ۱۱:۴۰
علیرضا آیت اللهی
 
جدال نقد تفسیریِ
عشق اصلا" چیست ؟    

- عشق اصلا" چیست ؟
- عین و شین و قاف ؛ بهرِیک علٌاف ؟
- بگمانم خیر !
- واژه ای مهجور ، حک به سنگ قبور ؟
- نه ! که اینهم نه !
- محتوائی از: حسٌ و زیبائی ؟
- شایدم ؛ امٌا ...
- ... که ز صاحبدل ، به سوی دلدار ...
- خوب ! تمامش کن !
- ... همچو برقی در شامگاه افق ....
- و از این آتش ؟
- بزند بر ابر که دهد باران ؟ ...
- و ؟
- بشود دریا ؟ : آب از آتش ؟ ... تن یک انسان ، در تبی سوزان ؛ لیک لذٌتبخش - لیک لذٌتبخش ؛ و از این آتش ، آب می زاید ؛ آب آتشزا ....
- آفرین ! احسنت ! .

                  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سپید ، سگان شکاری ، علیرضا آیت اللهی ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:جمعه 15 خرداد 1394-04:55 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۴ ۱۲:۵۷
علیرضا آیت اللهی
 

تضمین « افراغ اندیشه »  

« و سگانِ شکاری
سه گاهِ شکم سیری شان را
در زوزه گاهِ ظهر می خواندند » !
و اینجا
بر سر چهارسوق بازار
سگ بزرگ ،
می شمارد زوزه هایش را ، نجومی ...
توله سگ
می زند له له 
که ... چرا ... انسان ... شده ... بهتر از او
توله سگ ، مذبوح ...
پاچه می گیرد ، سگ ! صنعتی گونه
سیل طوسی صنعت ، طبیعت سبز را بلعیده است . دیرزمانی است ...
و خدای خورشید
همچنان 
می سوزد ... 

نیمائی :

از دَم خورشید
توله سگ خود را 
« شیر سگ » خوانده ست !
که کشد زوزه های شیر به شیر
چه کند سگ ؟ :
زمردی و از زور
فقط این زوزه را یدک دارد 
پای او لنگ ...
دست اوست چلاق
دهن آلوده ،
خلق سگ دارد ! .

                  
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیدوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۵
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

درود بر شما 
خوش آمدیـــــد به این صفحه ی ارزشمند 
     

پاسخ عنایت الله ایرانمنش به نظر علیرضا آیت اللهیسه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۴ ۱۲:۳۷
عنایت الله  ایرانمنش

    ☞ سلام خوش آمدید☜     
پاسخ جمیله زینعلی به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۴ ۰۲:۵۶
جمیله زینعلی
2: :  به صفحه ی شاعرانگی خواهرعزیزم فاطمه توکلی بانوی اندیشه های ناب    خوش آمدید بزرگواران مقدمتان گلباران                 
                               
پاسخ بتول عباسی به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۴ ۱۸:۰۹
بتول عباسی
      

درود استاد مثل همیشه زیبا   
پاسخ مژگان روحانی به نظر علیرضا آیت اللهیجمعه ۱۵ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۲۸
مژگان روحانی
    
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهیشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۴ ۰۲:۲۰
فاطمه توکلی
سلام و درود جناب آیت اللهی استاد بزرگوارم
استاد عزیز و مهربانم ممنونم از سروده ی بسیار زیبایتان فلسفه و حکمت جالبی در بطن خود داشت و جرقه ی الهام شعری تازه شد برایم                


نوع مطلب : شعر من  شعر کاربردی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غزل ، شمری عمل کنند ، علیرضا آیت اللهی ، تهران ، اردیبهشت 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394-06:03 ق.ظ

شمری عمل کنند !

 شعری از 

علیرضا آیت اللهی

 از دفتر آیتِ ایران نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۳:۵۶ شماره ثبت ۳۷۱۱۵
  بازدید : ۳۳۸   |    نظرات : ۱۱۵

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر علیرضا آیت اللهی

یابن العلی ستاره ی بخت امامیان

آزاده ی بزرگ جهان و جهانیان


با نام تو چه ها که نکردند مفسدین

با نام تو چه ها که نشد تا به بامیان


قرنی فزون ز سیزده است این فسانه ها

شمری عمل کنند به نامت عوامیان


چون در کلاس درسِ عوامی مارکَش

گفتند قصه ی شهادت وی هست در میان


امٌا چرا حسین ، حسین است و سرور است ؟

بهر کدام شیوه ی فکری ؟ به چه بیان ؟


گفتارش و نه فقط ، هر « عمل » زوی

سرزد که شد نمونه و « سرمشق » راهیان


حتی نگفتن همه « حُسنان » تو حسین

عیب است و سوء استفاده ی جمع حرامیان


حاشا که گفته اند « مواصی » تو به ما

کلٌا نوشته اند « صفات » ات به حامیان


تبریک سالروز تو بر هردر و بنر

با اینهمه جلال چه نفعی به حامیان ؟


پ . ن . خودنمائی و اظهار فضل را اصلا" و ابدا" نمی پسندم ؛ اظهار نظر آزاد است که در غیر اینصورت ادب و مشارکت وجود ندارد . امٌا شخصا" در شعر کهن به « تقیٌدات صددر صدی به تصنٌعات شعریِ قافیه و عروض » معتقد نیستم . شعر با زیبائی طبیعی خود نباید فدای « تقیٌد و تصنٌع » و مطامع کاسبکارانه ی پشت آن قرار بگیرد .

۲۳

۵۳ شاعر این شعر را خوانده اند

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

میثم دانایی

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

اله یار خادمیان(صادق)

، 

مریم شجاعی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

جواد مهرگان مجد

 ،

فاطمه توکلی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

محمدکدخدائی

 ، 

رضا نظری

 ، 

احمد رشیدی مقدم (گمنام)

 ، 

مریم حسینی

 ،

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

زین العابدین محب علی 

، 

سودابه برزگر

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

محمد حسین پژوهنده 

، 

اصغر زند

 ، 

علی غلامی

 ، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ،

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

آرمین بهــــــروزی 

، 

سهیل اروندی

 ، 

مسیحا الهیاری

 ،

فرهاد مهرابی

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

روحیا لرستانی

 ، 

محمدرضا مومنی(تینار)

 ، 

علی دولتیان

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

مهدی ازوج (هومن )

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

عباس خوش عمل کاشانی

 ، 

سعید احمدجامی (خواجه)

 ، 

حامد اکبری ولاشدی ( حانا )

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

بهناز رستمی ( شهپر )

 ، 

طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

باقر اللهیاری

 ، 

فرامرز ریحان صفت (طنازفومنی)

 ، 

موسی عباسی مقدم

، 

یاغمور

 ، 

روح اله عسگری

نقدها و نظرات
فکری احمدی زاده(ملحق)
پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۰:۲۴
فکری احمدی زاده(ملحق)
 
سرورم حضرت دوست استاد نازنین و بسیار بزرگوار ادیب خستگی ناپذیر جناب ایت اللهی نازنین درود خدا بر شما وقلم زیبایتان               
استادم چیزی ندارم الا بگویم عالی بود و دوباره اعلان خاکساری و خادمی و شاگردیتان را نمایم                             
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر فکری احمدی زاده(ملحق)پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۰:۴۴
علیرضا آیت اللهی
       

سلام به استاد احمدی زاده ( ملحق ) :  

ادیب شعر شناس و شاعر ارجمند و گرامی  

صفحه ی بنده ی کمترین را مزین فرمودید  

و امٌا اگر اشتباه نکنم در جایی فرموده بودید که به هیچوجه کاربرانتان را از دست نمی دهید ....  

... امٌا اگر اینگونه بنده را شرمنده فرمائید از خجالت آب شده به زمین فرو میروم و کوچکتر از همه را از دست می دهید ! ...   


با تبریک اعیاد ایٌام شعبانیه      

و آرزوی بهترین ها برای جناب عالی و تمامی یارانتان که فزون باد   

                 
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر فکری احمدی زاده(ملحق)جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴ ۰۳:۳۰
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

درود بر شما 
به صفحه ی پربار استاد آیت اللهی بزرگوار  وشاگردنواز خوش آمدیـــــد 
                      



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مثنوی ، نخود و بیخود ، علیرضا آیت اللهی ، سایت شعر ناب ، بهار 1394

تاریخ:پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394-02:29 ب.ظ

نخود و بیخود

 شعری از 

علیرضا آیت اللهی

 از دفتر آیتِ ایران نوع شعر مثنوی

ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۳:۴۹ شماره ثبت ۳۶۷۹۱
  بازدید : ۲۵۴   |    نظرات : ۱۷

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر علیرضا آیت اللهی

نخود و بیخود  با هم   برسرِ یک  پست و مقام

زده اند به همدیگر  در حوزهِ  علمِ ؟ کلام !


نخود ی اصلا" نمی خواست نخودی بهش بگن

وقتی آواز میخونه  بهش بگن :  خر در چمن ! 


بیخود ی  اصولنش  شکوه ی دنیا را داشت 

مثلا: زاهد بود و  بیمِ   ا زآن عقبی داشت


هردو تا خود را نگو  عالم و  یا دانشمند

می دیدند و  به تمام فضلا   یک لبخند


که یکی  فکر می کرد  اعلم رجٌال ری است

دگری  فکر می کرد   نایب الله ، وی است !


خلاصه  بحث سر  حُمق و بلاهت شده بود

گریه داشت  امٌا که  در عین ملاحت شده بود


که اگر  گریه کنی  هفت بهشت مال تو است

گریه  بر قفل جهنٌم  عینهو یک وِتو است


مردمِ دِه  همه از  فرط ندانم کاری

زندگی کرده رها ،  گریه و ماتم ،  زاری !


جان و  مال و تن و  ناموس ؟ نبود ...

جز که زنجیر و  علم ،  شدٌه و فانوس نبود


ساده دل ، عین گلابی ، گله ی مرغ و خروس

شده قربانی  رجٌاله ی  عاشق به فلوس


نخودی ها ، بیخودی ها  ، سرِ خر جنگیدند

عمو سام و  خرس و سگ  بردنش و خندیدند


نخودک آب شد ، از خشکی در آمد  و شکفت

خواب  از چشاش پریده  متوجٌه شد و گفت :


خرِ ما کو ؟! به طویله فقط  یک مار درشت

عقرب و رطیل و  ساس حاضرند و  پشت به پشت


بیخودک  کلٌه خری احمق و  بس نادان بود 

« حیفِ نون »  مستحق ِ آذوقه ی کاهدان بود


مشت ها  کرده گره  لاف زنان فحٌاشی 

که منم  صاحب قدرت  ز ره کلٌاشی ! 


که زنم  بر دهن دزد !  و دندانهایش

بشکنم ،  خرد شود  ریخته بر پاهایش


آی که من  فوت نیم ،  باد کنکم ، وابسته

به همان روبه مکٌار ! ، که بُرَد  آهسته


سرمان را  به لبِ چرب ، و  نرم چون پنبه 

که شما را  چه به خر ، بیم کنید از شنبه !!!


شنبه  عیدی است که  جهٌال فلان دین دارند

معنیش  این که برای تو  تبر زین دارند !


وین تبر زین  ببُرد  گردن هر گریه کنی 

گشته  مامور تو ، گر گریه کنی یا نکنی


راستی ، خنده و شادی قدیم ها  بد بود ؟!

امن و آسایش و  مانوس ندیم ها  بد بود ؟!


تو چرا دوست نداری  راحت و  آسوده باشی ؟

همه کاری می کنی تا خشک و فرسوده بشی !


نخودک کرٍ  خرِ آن  خرِ پیرار سالی است 

بیخودک  خرتر از او  فتنه خرِ امسالی است


هرچه  لایق بودت خَلق !  همین دوتا خر اند 

عِرض و  ناموس و  همه مال تو یغما ببرند


ظاهرا"  دشمن همسایه ی  بی دین و تبار ،

باطنا"  غبن زده ...  نوکر دیرین کِبار 


حقِ تو  خود سری و خود شکنی  خویشخوری است

با همه  مال و منال ، طعمه درویش خوری است ! 


نه که عقلی و نه عرضه ، همه اش بی حالی ! ...

بهر یک لقمه ی سگ خ ...آیه ی خر میمالی ؟!!!


تابستان 1356 . پاریس

۲۲

۴۶ شاعر این شعر را خوانده اند

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

امیدمرادی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

سهیل اروندی

 ، 

اله یار خادمیان(صادق)

 ، 

فاطمه رها

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

محمد حسین پژوهنده 

، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ،

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

فردوس اعظم

 ، 

احمد رشیدی مقدم (گمنام)

 ، 

رضا نظری

 ، 

زین العابدین محب علی 

، 

مونس ارجمندی

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

محمدرضا مومنی(تینار)

 ، 

ابراهیم حاج محمدی

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

علی غلامی

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

وحید کاظمی

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

مهدی ازوج (هومن )

 ، 

محمدکدخدائی

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

علی دولتیان

 ،

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

سمیه سلطانی (سایه ی عشق)

 ، 

مسعود عظیم پور

 ، 

نیلوفر جهانفر

، 

مسیحا الهیاری

 ، 

آزیتا احمدی

 ، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

بهنام مرادی ( بهی )

 ، 

علی اکبر فلاحی



نوع مطلب : شعر من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شاعر ، سیده فاطمه سادات بحرینی ، سایت شعر ناب

تاریخ:چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394-02:41 ب.ظ

« نقد شاعر ؟! » از مردم شناسی تا روانشناسی !
هنر مندان حسٌاس اند ؛ و اصولا" کارشان احساسی و مبتنی بر احساسات است . شاعران بیش از همه حسٌاس اند ؛ و شاعران زن از همه بیشتر .
ایرانیان از حسٌاس ترین ( غربی ها معتقدند که احساسی ترین ! ) مردمان جهان هستند . فارس ها شاید مجموعا" از همه بیشتر ( مجموعا" به این دلیل که مثلا" خراسانی های زیادی حسٌاس تر از برخی از فارس ها هم داریم ) ؛ زنان فارسی شاید بیشترین . ( ببخشید که تجربیات شخصی خود را می نویسم ، امٌا اگر باور بفرمائید کارشناسی ، کارشناسی ارشد و دروس دوره دکتری مردم شناسی را هم در فرانسه خوانده ام ! استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی هم بوده ام ؛ گرچه تخصص اصلی بنده آمایش و تحلیل سیستم های اقتصادی - اجتماعی است ! ) .
نخستین مرتبه ای که جائی برای استاد فاطمه سادات بحرینی کامنت گذاشتم متوجٌه این حسٌاسیت اعلی و کم نظیر ! نزد ایشان شدم و چون خود پیرمردی کم حوصله هستم ؛ الفرار ! ؛ به خصوص که همه ی مقصود خود را نمی توان با نوشته بیان کرد ؛ و متاسفانه ، متاسفانه ، متاسفانه سیستم مجازی سبب سوء تفاهماتی بسیار می شود . گاهی تا چشم در چشم طرف مقابل نداشته باشی نمی توانی مقصودت را بیان کنی ، تازه حرکات صورت و دست و حتی شانه هم به کمک می آیند .
... و ایراد بزرگ ! استاد فاطمه سادات بحرینی هم در این است که تقریبا" به طور کلٌی سیاستمدار نیستند ( سیاست در جلب نظر مردم را محبٌت می دانم و نه سیاست ) ، دورو نیستند ، ریاکار نیستند ؛ و چون تقریبا" همه ی حرفشان را رک و راست و پوست کنده ( چون آذربایجانی ها ، لرها ، و... ) ، صادقانه و صمیمانه می زنند توقع دارند که گفتار و رفتار طرف مقابلشان هم دقیقا" همینطور بوده باشد . این صفات «««« طبیعتا" »»»» در اشعار ایشان هم متجلٌی شده است ( قریب به دو سال و نیم است که خواننده غزل ای ایشان هستم ) .
فقط همین نیست !
دوٌمین ایراد بزرگ سیٌدة الشعراء فارس ، سرکار خانم فاطمه سادات بحرینی ، در این است که حقبقتا" شاعرند ، طبع عالی و قریحه ی والای شعری دارند ( ماشاء الله ) ؛ و گاه تمام و گاه تقریبا" تمام غرلیٌات ایشان ناشی از احساساتشان و بنابر این جوششی است ؛ و نه کوششی .
البتٌه هیچ کدام از این دو صفاتی که گفتیم را نمی توان گفت صد در صد   . شخصا" به صد در صد و مطلق در امور اجتماعی اعتقادی ندارم ؛ امور جهان نسبی است و نه مطلق . شخصیت ها و خصائل آنان هم نسبی است ؛ و نه مطلق .
این را می دانم که هیچ شاعری نمی تواند متاثر از شاعر یا شاعران دیگری نباشد ؛ و متاسفانه برخی از این اصل استفاده کرده دیوان ها و دفاتر شاعران متوسط و مدیحه سرا و مطلوب خودشان را با تخفیف یا به رایگان در اختیار جوانان ما قرار می دهند و ... یا آنان را منحرف یا کاملا" منصرف می کنند : شاعر کشی ! ؛ کشتن شاعری که چه بسا روزی از یزرگترین شاعران ایران و جهان شود در نطفه ! . یا شاعران معاصر را قبول ندارند و آنان را فقط به سوی سعدی و حافظِ قرن های قبل سوق می دهند . اینجاست که هوشیاری ، بیداری و خوش سلیقگی استاد بحرینی و امثال ایشان در خواندن شعرهای سایر شاعران مطرح می شود و این نیز بنظرم در شعرهای ایشان می توان دید که واپسگرا ئی ندارند و ریا کارانه نمی سرایند .
از اینجا می رسیم به بخش کوششی قضیه ( البته در بخش جوششی دنیائی از حرف وجود دارد که لابد مربوط به زندگی خصوصی ایشان می شود ؛ بنده طبیعتا" از آن کوچکرین اطلاعی ندارم و اگر هم ، به اصطلح به فرض محال ، روزی اطلاع داشته باشم اعتقادی به تعبیر آن در خودم نمی بینم ) .
جالب توجه این که بخش کوششی سروده های استاد بحرینی شاید تقریبا" فقط در ارتباط « شخصیٌت و فرهنگ » یا روابط اجتماعی ایشان با اطرافیان خود و به خصوص سایر شعرا بر می گردد :
شاعر مردم دوست و مرتبط با جامعه .
قبل از هرچیز یک شاعر می خواهد احساساتِ خودش را به عنوان « نمونه ای » از موضوعات و مسائل انسانی ؛ و آنگاه در حلٌ مسائل اجتماعی مشترک مطرح کند و اگر جز این است چرا شعرش را منتشر می کند و به اصطلاح به اشتراک می گذارد ؟! .
به این تعبیر ، شاعر ترین شاعران کسی است که علاوه بر قریحه شعری و سرودن و...تدوین شعرهایش ادیب هم باشد ؛ اخلاق شاعری هم داشته باشد :
- خدمت به خلق
- خدمت تخصصی به جامعه شاعران
- ایجاد تحرک در دیگر شاعران
و ... همه ی اینگونه موارد در عین تواضع ....
مثل استاد بحرینی ارجمند ؛ واقعا" ارجمند .
بسیاری از مبتدیان ، کم سوادان و نوسوادان تصور می فرمایند که غزلیات سرکار خانم بحرینی از به اصطلاح عشق زمینی است ....
غزل معمولا" یعنی عشق ورزی ، عاشقانه ...
امٌا کدام شاعری است که وقتی ظاهرا" از عشق شخصی می سراید ، به قول روانشناسان و مردم شناسان شخصیت خود را به عنوان « یک نمونه از جامعه » مطرح نکند و مسائلی که برای وی به وجود آمده است را عملا" به عنوان مسائلی که برای سایر ینی نظیر اوهم پیشآمد کرده است ، و پیش می آید ، به مخاطبانش و عموم مردم « اشعار » ندارد . البته هریک از ماشاعران روحیاتی کاملا" شخصی هم داریم ؛ امٌا اگر در غزلیات بانوی غزل ایران دقت فرمائید چه درد های بسیاری که از جامعه ما مطرح می شوند ؛ به خصوص از جامعه ی زنان . غزلسرای بزرگی که در واقع زبان مردم است و منادی درد های اجتماعی یا به قول احمد شاملو : « درد مشترک » .
مثال :
در جامعه شناسی ، خانواده را اصلی ترین سلول جامعه می شناسند .
در نظام اسلامی ما توجٌهی خاص و والا به « کیان خانواده » شده است .
در همین غزل دل انگیز و عبرت آمیز « شهر زیبا » از استاد بحرینی می خوانیم :
« پس از سقط جنین دردهای بی سرانجامش
زنی دارد به عشقت با دلش مردانه می سازد »
اگر در جبهه ی جنگ ایثار وجود دارد در زندگی مشترک نیز ایثار وجود دارد ... در زندگی متداول اجتماعی نیز ایثار وجود دارد و باید وجود داشته باشد :
« به خاکستر شدن می بالم و هر روز می سوزم
که اوج صحنه ی ایثار را پروانه می سازد »
و آنهم ایثار در شرایطی درد ناک که به قول مردم شناسان و جامعه شناسان حاصل یک « کنترل اجتماعی » منفی یا به قول عموم « حرف مردم » است :
« تو گفتی بی خیال حرفهای مردمی، اما
تصورهایشان از عشق ما افسانه می سازد » *
* از استاد بحرینی ارجمند و گرامی جدا" و مصرا" خواهشمندم بیش از این در رعایت سنٌ و سال بنده نکوشند ، و اشتباهات احتمالیم ( الانسان جائز الخطا ) را کوشزد فرمایندتا هرچه سریع تر به رفع و رجوعشان اقدام کنم .     
* ایثار در مقابل همسر و خانواده را حتما" باید از اوشین ژاپنی بیاموزیم ؟! .
شاعر بزرگی که به صفحات همه سرک می کشد !
از استاد احمدیزاده صحبت نمی کنم چون ایشان مدیر ( بسیار موفق ) سایت هستند و به اصطلاح جای خود دارند .
سایت شعر ناب هم قاعدتا یک « سازمان اداری » است که بسیار خوب مدیریت می شود و اگر ابنطور نبود من و شما اینجا نبودیم و هجوم هرروزه تازه واردان و مشارکت های دهگانی و اظهار نظرهای صدگانی و بازدید های هزارگانی را شاهد نمی شدیم ...
هر سازمان اداری یک جامعه است
در هرجامعه همه گونه اعضاء ، اشخاص یا افرادی وجود دارند ؛ که مجموعا" به دو گروه اصلی تقسیم می شوند "
- افراد مثبت
- افراد منفی
هر جامعه برای « همکاری » ( متقابل )  برای رسیدن به هدفی معیٌن ، و در اینجا گسترش و توسعه شعر ، فرهنگ و ادب فارسی ، تشکیل شده است .
آنکه در راه مثبتِ توسعه ی شعر بیش از همه با دیگران همکاری می کند ؛ از همه مثبت تر است ؛ و این امر به نظر بنده از دو راه اساسی صورت می گیرد :
- همکاری در تدوین و تصحیحِ جمعی شعرهائی که به اشتراک گذاشته می شود توسط اعضاء مثبتی چون ( به ترتیب الفبائی )  آقایان احسانی فر - اخباری - استکی - اقتداری - پژوهنده - پور افشار - حاج محمدی - حکیم - خادمیان - خوش عمل کاشانی - رادفر - سلیمانی بافقی - رضا نظری - محمد رضا نظری - و... ( چون تمام سروران گرامی را حاضر الذهن نیستم ؛ از اسامی از قلم افتاده جدٌا" پوزش می طلبم ) ؛ که استاد بحرینی هم از این زمره اند ...
- همکاری در تائید و تشویق شاعران سایت توسط امثال ( بازهم به ترتیب الفبائی )  :احسانی فر - استکی - ایثاری نیا - برزگر - دکتر پاپی - توکلی - حکیم - دانائی - رمزی - رها - ضیاء الدینی - طوسی - عجم ( بانوی واژه ها ) - فرمیسک - مجاهد نیا - محب علی - مهرابی - نظری -  .... که در این گروه حضور استاد بحرینی با آنهمه شعر و نیاز به وقت پاسخگوئی به دیگر شاعران و... در تقریبا" تمام صفحات شاعران و تشویقاتشان بسیار ارزشمند و خدمت حقیقی و شاید تقریبا" شبانه روزی به جامعه شعری ما است . دستشان درد نکند ( و البته دست زینب خانم جعفری هم ) ، عمرشان طولانی و من الله التوفیق .   




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، غزل ، چلچله ، نجمه طوسی ، سایت شعر ناب

تاریخ:سه شنبه 22 اردیبهشت 1394-07:34 ب.ظ

نقد ادبی ، نقد شعر ، نقد غزل ، علیرضا آیت اللهی
چلچله
غزلی از نجمه طوسی ( تینا ) منتشر شده در سایت شعر ناب در حدود 20 / 2 / 1394 .
فریاد زبیداد زمان ،دِل ِدله پیچید
در شهر تعجب زده ای کِل کِله پیچد
آمد به تماشای غرورم بنشیند
برخاست زجایش و شعف ،هِلهِله پیچید
دستش که گرفتم نگهم کرد خریدار
دیدند گرفتار و خبر وِِلوِله پیچید
لرزید دلم خانه فرو ریخت به یکبار
آغاز فروریختنم ،زِلزِله پیچید
چنگیز شد و برد به تاراج دل ما
با کنگره ی دامن او سِلسِله پیچید
با گرمی کاشانه، زمستانه، ورق خورد
با بوی بهاری تنش ،چِلچِله پیچید
نقد این شعر :
شعراز علم و منطق نیست ؛ در حوزه ی هنر ، و برخاسته از احساس ، و به اصطلاح « دل » است : دلبخواه ! .
شعر سرکار عالی را :
- فهمیدم
- پذیرفتم
- به دلم نشست و خوشم آمد .
پس شما مخاطب خود را یافته اید و موفق شده اید .
به اضافه ی اینکه واقعا" شور و شعف عرفانی مولانائی که از شعرتان می ریزد مرا به تحسین واداشت ( یار پسندید مرا ... ) .
واژه هائی ، نامتداول در سایر شعرها ، یا حتی نا متداول بین عموم مردم ، که در شعر ها می آیند ، بدعت و به اصطلاح عموم « من درآوردی » نیستند ؛ بلکه ، به نوعی ، « بدیع » اند ؛ و اینگونه بدیعیات در ادبیات جهان سابقه ای طولانی و موجٌه دارند .
واژه ها که حتما" نباید خالقی معیٌن و به اصطلاح آکادمیک داشته باشند ! . در زمان قدیم هم مدارس عالی وجود داشته اند ؛ امٌا مگر سعدی و حافظ که هردو هم در حدٌ حجت الاسلام و آیت الله زمان ما بودند در سروده هایشان از فرامین استادان خود در بغداد و شیراز پیروی می کردند ؟! و مگر واژه هائی بسیار را در زبان و ادبیات فارسی متداول نساخته اند ؟! .
شاعر می تواند واژه بسازد و هیچکس هم حق ٌ سلب آزادی وی را ندارد . دگماتیسم و جمود و خمود مردود اند . حال اگر مردم این واژه ها را پذیرفتند و حتی بین دیگران متداول شد فبها ؛ والٌا آسمان به زمین نیامده است ! . البتٌه اگر به منظور تبلیغ زبان خود و پاکسازی زبان از واژه های بیگانه باشد را چندان موجٌه و به خصوص موفق نمی دانم . تجربه ای مدید در ایران و جهان این عدم توفیق را نشان داده است .
عالی است شعرت دخترم
ای از گل و مُل بهترم

هرچه که از دل خاسته 
فرهنگ مردم خواسته

گرکه شده مقبولشان
بعدا" شده معمولشان

ور غیر از این بوده ست آن
در خود زدوده ست آن

فرهنگ فارسی را ببین
هر واژه ای را راستین ؛

مقبول و وِرد و جاری است
پس حاصل همکاری است

همکاریی از قلب ها
از جذب ها و جلب ها

گر بوده قانونی و حکم
میبوده اش قاضیِ ظلم !

( البته این هم سابقه
دارد و گاهی لایقه 

یک بار عهد ظالمان
آمد به فرهنگ و لسان

چون واژه های عهد شاه
معدودی اندر یک نگاه )

هرکس که هرچه گفت مفت
بی زور و بی اردنگ و مشت

گر تو گرفتی سالم است
الله به این حق عالم است . 
امٌا
سرکار عالی حق دارید و حق ندارید !
مسئله و راه حل « زبان پاک »بارها و بارها در  ایران ( و برخی از دیگر کشورهای جهان ) مطرح شده است ؛ و شکست خورده است ؛ حتی در روسیه با آن دیکتاتوری پرولتاریایش ...
با نظر جناب علیرضا حکیم و جناب رضا نظری موافقم که به ترتیب فرموده اند :
« زبان ها کار خود را می کنند و تابع قانون نیستند »
و 
« واژه ها از زبان و فرهنگی به زبان و فرهنگی دیگر را ه پیدا می کنند و این امری طبیعی است »
نه اینکه فقط این دونفر از باتجربه تر های سایت هستند ، بلکه این موضوع را علوم زبانشناسی ، فرهنگ شناسی ، و مردم شناسی ثابت کرده اند .
بنده هم که جوان بودم « تعصب » میهندوستانه ی شدید داشتم ، معتقد یه زبان پاک بودم و چند نوشته ی به خیال خودم به زبان پاک داشته ام ؛ بعدا" به تدریج از این آرمانگرائی بیرون آمده رو به واقع گرائی نهادم چنان که وقتی در حوالی سی سالگی سرویراستار تلویزبون شدم بارها در مقابل واژه های فارسی و عربی واژه متداول تر و مفهوم تر و مردم پسند تر عربی را انتخاب کردم ! و حتی گاه واژه های وارداتی از غرب ...
وجود فرهنگستان لازم است ؛ و تقریبا" هیچ کشور بزرگ یا حتی متوسطی نیست که فرهنگستان نداشته باشد ؛ امٌا اینجا هم شاید « ما می توانیم » امٌا « به عمل کار برآید ... » ...
فرهنگستان ها زمانی می توانند تقریبا" بیش از پنجاه درصد بازده و توفیق داشته باشند که دیکتاتوری چون رضا خان برسر کار باشد با استالین ؛ آنچه را که مردم به صورتی آزادانه و دموکراتیک نپذیرند شاید راه حلٌ دیگری نداشته باشد مگر توسط تحمیل بر آنها با دیکتاتوری رضا خانی - آتاتورکی و استالینی ....
حتی اگر فرهنگستان واقعا" یک فرهنگستان باشد ....
فرهنگستان نباید تآتر کمدی درام باشد !
تجربه نشان داده است که بسیار به ندرت فرهنگستانها توانسته اند نقش راهبردی و ارشادی خود را در بین جامعه مورد نظر خود ایفاء کنند و مثال فرهنگستان نسبتا" موفق به صورت دموکراتیک را فرهنگستان فرانسه ذکر می کنند ( کشورهای لیبرال تری چون انگلستان و امریکا کمتر به فرهنگستان معتقدند ) .
نمونه نسبتا" موفق فرهنگستان در نظام های دیکتاتوری هم فرهنگستان رضاخانی ( که انصافا" لایق ترین ها در آنجا فعالیت می کردند ؛ و نه .... ) ، آتاتورکی ، استالینی ، و نظایر آنها است . تجربه نشان داده است که اگر فرهنگستانی قوی و تحت حمایت همه جانبه حکومت وجود نداشته باشد راهی به جائی نخواهد برد و با آئبن نامه ها و تبلیغات به هیچ هدف قابل توجٌهی نمی رسد . مگر چقدر از رادیو تلویزیون خود شنیدیم : « پارسی را پاس بداریم » و چقدر عمل کردیم و چقدر رادیو و تلویزیون ، خود ، عمل کردند ؟!!! .
البته اگر تبلیغات به صورتی صحیح و مداوم صورت گیرند تا حدود بسیار زیادی موفق واقع می شوند . 
امٌا اصل موفقیت در قدرت علمی و خود باوری فرهنگستان است که مردم نیز مصوباتش را بپذیرند و نه اینکه وقتی جزوات « نظر شما چیست ؟ » را برای متخصصان امر می فرستد حتی نخوانند ! مثلا" در کشوری که :
- گفته می شود 36 هزار دکترش از مجاری ... صاحب دکترا شده اند و چه بسا در مناصب فرهنگستان .
- فرهنگستانی که باید فقط مجمع گروهی نخبه ی واقعی باشد دارای دستگاهی است عریض و طوبل ، با استخدام شدگانی ....
- و این دستگاه عریض و طویل مجمع نورچشمی ها و افرادی از یک گروه سیاسی مشخص است که ...
- گویا فقط در زمان انتخابات سیاسی مثلا" ریاست جمهوری فعال می شوند ...
- و یکی از بالاترین دریافتی ها و بودجه ها را دارند ! ...
و لازم است که یکنفر محاسبه کند که در برابر مثلا" هر یک میلیارد تومان پولی که به عنوان بودجه دریافت داشته اند چند واژه مطلوب و مورد استعمال مردم وضع کرده اند ؟!!!...
... و وقتی تعدادی کارشناس  مرغداری یا مکانیک با عنوان کردن مدرک خود به عنوان حجٌت !!! در باره ادبیات ، شعر ، و واژه سازی نظر می دهند و با اعتماد به نفس ، حق به جانب و از خود راضی ... توقع دارند که ادبیاتی ها و زبانشناسی خوانده ها هم مقام والای آنان را درک کنند !!! و نوشته هایشان را بی چون و چرا بپذیرند ...
از این امامزاده معجزه نخواهیم !
فرهنگستان نباید تآتر کمدی درام ، و در اصل در خدمت منافع غیر فرهنگی بعضی از افراد و گروه ها باشد !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، نقد غزل ، آخرین دیوانه ، سیده فاطمه سادات بحرینی ، سایت شعر ناب اردیبهشت 1394

تاریخ:سه شنبه 8 اردیبهشت 1394-06:32 ب.ظ



منتشره در 8 اردیبهشت 1394 در سایت شعر ناب 

میسراید :
 گاهی اسیر سربه زیری های خویشم »
غرق تلاطم خانه ی دریای خویشم »
ملٌتی که خواسته است با اسلام و تسلیم در برابر خدا ، مذهب ، اخلاق و سایر معنویات ، سربزیرانه الگوئی فرهنگی برای جهانیان باشد و حال اسیر این یک دنیا معنویات خود شده است .
ملٌتی که در طول تاریخ نیز هرگاه سربه زیر شده است گرفتار تهاجمات داخلی و خارجی و غارت قرار گرفته است . ملٌتی که هرگاه از دین و مذهب نیز اندکی فاصله می گیرد و به دکترین هائی جدید چون صوفیگری روی میآورد باز هم بر اساس تواضع ، و تمنٌای الهی است . و همیشه به قول خواجه ی شیراز « حقٌه و مُهر بدان نام و نشان است که بود » ، « تاریخ تکرار می شود » :
 :« « آیینه در آیینه ام ، بی انتهایم
و طبیعتا" در ادامه به همان مسیر :
« « تا خیره در آیینه ی فردای خویشم
شاعر ، نماینده فرهنگ فارسی یا ایرانی است ، نمونه ای از ادیب ایرانی ، دنیای ادب ایرانی ، و سخنگوی اکثر قریب به اتفاق شاعران ایرانی : شعر فارسی
از « مکتب قیاس » که در جهان علم و هنر به عنوان مکتب فلسفی - علمی - هنری و ادبی ایران شناخته شده است .
همه ی ما دیوانه دنیای خویشم و هرکدام به نوعی کم و بیش عاشق . 
ادر این غزل سیده فاطمه سادات بحرینی هم طبیعتا" انسان ، یعنی هر انسانی ، شخصیٌت خود را یک نمونه دقیق از فرهنگ خود ، یعنی سایر شخصیت های فرهنگ خود نمی داند و کاملا" هم حق دارد :
شاعر ، حسٌاس ترین است ، زودرنج ترین است ، کم طاقت ترین است ؛ به خصوص که درونگراتر از دیگران است و به زندگی خود بیشتر می پردازد : 
« روراست می گویم ، مرا از من بگیرید
سی سال شد افتاده ای در پای خویشم »
شاعر می تواند زندگی مادٌی ساده ای را بپذیرد و تحمل کند ؛ امٌا در برابر احساسات و معنویات خود کوتاه نمی آید . صداقت متداول شاعران ، زندگی ایشان را چون جامی بلورین برای همگان شفاف و آشکار می سازد . کدام شاعری حقیقی توانسته است زندگی خصوصی و حتی ظریف ترین و عمیق ترین زوایای روح و روان خود را از خواننگان اشعار خود و از آنجا تمام جهانیان پنهان دارد ؟ شاعر قبل از هر چیز به بیان فصیح و بلیغ احساسات خود می پردازد و بنابر این :
حرف دلش را می زند ؛
( مگر آنکه برای گرفتن صله به شعربافی و شعرسازی کوششی بپردازد و به جای آنکه شاعر باشد ، یک اجیرِ شعرباف و منظومه سرا باشد ) . 
ساده و بی پیرایه ( گرچه بنا به یکی از قوانین ادبیٌات کم و بیش با « غلوٌ » ) ؛ همان که کسانی که کمتر داعیه شعر دارند می نویسند :
« دلنوشته »
هرکسی در زندگی خود « درد دل » می کند ؛ غزلسرای تغزلسرا نیز درد دل می کند ؛ حرف دلش را عریان می زند :  
« صد سال دیگر هم نیاید می نشینم
چون تشنه ی همتای بی همتای خویشم »
... و بی همتا کسی نیست جز معشوق ، حبیب یا محبوب ، هرکه باشد ؛ تا آنجا که نظامی گنجوی در « لیلی و مجنون » سروده است : « اگر در دیده مجنون نشینی - به جز زیبائی لیلی نبینی » ؛ و تاکید بر صداقت و صمیمیت خود گاه محض تواضع ؛ و اینکه هرچه که ساز می شود از احساس پاک به معشوق و برخاسته ی خود به خود از احساسات نسبت به معشوق است و لاغیر :
گفتند بانوی غزل های قشنگی!« 
اما گریزان از شکوه جای خویشم »
عشق به دیگری که در مرحله نخست عرفان باشد تا عشق به واجب الوجود ، خدای یگانه ، که نهایت آن در مرحله هفتم عرفان بروز می کند نه از عقل است و نه از استدلال و منطق : عشق از احساس است و اصالتِ احساس از فرط عشق که اینجا حُسن ختام و پیام غزل زیبای خانم یحرینی نیز قرار می گیرد :
« با عاقلان کوچه و بازار قهرم
من آخرین دیوانه ی دنیای خویشم ».
 و اگر به جایگاه کنونی خودمان در جهان برگردیم ؛ جائی که متخصصان بزرگ جهانی ما را در اعمال و روابط خود دچار احساسات و بدون رعایت منطق معرفی می کنند نبز به آنجا خواهیم رسید که لا اله الٌا الله ؛ الله اکبر ؛ فقط پیروی از خدا « که یکی هست و هیچ نیست جز او ... » و آنچه که کلمة الله است : « کلمة الله هی العلیا »...
تغزل عاشقانه حاضر در عین حال قطره ای از اقیانوس عظیم و لایتناهی فلسفه اسلامی - ایرانی عرفان است ... 
زنده و پاینده باشید دخترم .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی . نقد شعر . غزل . چه حالی می شوی ؟ . م. شریفی ، سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394-07:45 ق.ظ

چه حالی می شوی ؟

. غزل . منتشره در نیمه اردبیهشت 1394 در سایت شعر ناب 
از : م . شریفی

دیده ای وقتی که  غمگینی چه  حالی  می شوی؟
در خودت شوقی نمی بینی چه  حالی  می شوی؟
دیده ای  وقتی  که  داری   در   صدای   خسته ات
ناله های   بغض  سنگینی  چه  حالی  می شوی؟
دیده ای  وقتی  که  در  مرداب   افسوس   خودت
بیشتر  از  قبل   ،  پایینی   چه  حالی  می شوی؟
دیده ای    وقتی    نداری    مثل    دیگر    مردمان
خاطرات خوب  و  شیرینی  چه  حالی  می شوی؟
دیده ای  وقتی  که  هم  حالت  مساعد  نیست و
هم  ندارد  هیچ  تسکینی  چه  حالی  می شوی؟
دیده ای  وقتی  که  یا  معشوقه  عاشق نیست و
یا  ندارد  عشق  تضمینی  چه  حالی  می شوی؟
دیده ای  وقتی  که   در   هر  گوشه ای  از  باورت
قدر کوهی  درد می بینی  چه  حالی  می شوی؟
دیده ای وقتی که هر شب در دلت حس می کنی
باز   فردا   بدتر  از   اینی   چه  حالی  می شوی؟
نقد این غزل
راستش را بخواهید یک کمی تردید دارم که اینجا اظهار نظر کنم . چون ، بنا به شعر هائی که ازتان خوانده ام ، و خیلی هم پسندیده ام ، حدس می زنم که بیش از سایر شاعران حسٌاس باشید .
ابن غزلتان بسیار بسیار زیباست »
روان است
وزین است ،
 متین است 
دلنشین است 
امٌا طبیعتا" دل انگیز نیست ....
غمگین است
رمانتیک است
دراماتیک است
گرچه تراژدیک نیست .
روایتی است به صراحت و به اصطلاح با فصاحت و بلاغت ( شیوا و گویا ) ....
...با زبان ساده و بی پیرایه مردمی
بدون آنکه اسیر سبک هندی شده باشد .
امٌا این غزل هم مثل آن رباعیاتتان با همه محاسنی که دارند بسیار غمگنانه اند ...و هر شعر غمگنانه ای باز با حسٌ غمگنانگی شاعر می افزاید ، و...آن را تشدید می کند .
دیده ای وقتی که غمگینی چه حالی می شوی ؟
شعر می گوئی و یک صاحب کمالی می شوی
لیک این غمنامه ها در دفترت بهر چه اند ؟
بایدت فکری اساسی کرد و متعالی شوی ...
مستفید و محظوظ شدم
استوار و پایدار باشید انشاء الله . 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ویراستاری فنٌی یک غزل ( در حوزه نقد ادبی . نقد شعر ) . علیرضا آیت اللهی

تاریخ:چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394-08:58 ب.ظ

غزل هذیان ؛ 
سروده ی  ا . خوشبین . منتشره در سایت شعر ناب

شرابم ده شرابم ده از این عالم رهایم کن
مرا زین آشنایی ها همه سوز وجدایم کن

کنون خوش باشد اقبالم که بر رویت نظر دارم
اگر روی از تو کج کردم مرا آن دم صدایم کن

بگو با من همان مستی که بامن عهد دربستی
اگر یکدم خطا رفتم به بحر غم شنایم کن

چنان بی رحم و ظالم شو که جباری شود کارت
در بخشش برویم بند وبی حرمان گدایم کن

بسوزانم چو شمعم کن چو آدم طرد از منزل
به لطفت گر دوا خواهم به هجران مبتلایم کن

بلا برسر ببارانم ریای از جان من بستان
درآن دم کز غمت سیرم به زیر لب دعایم کن

اگر مردم حیاتم ده که سیراب از جهان گردم
به نور هستی ات آگه وبا عشقت بنایم کن

در گلشن گشا بر رو بهاری خوش بساز از نو
چو گل در گلشنم بشکف ومرغی چون همایم کن

حجاب از روی خود برکن که  بانگم در جهان پیچد
شرابم ده شرابم ده از این عالم رهایم کن

94/2/9

نقد شعر ( ویرایش فنٌی )

این را می گویند : « تفاوت سلیقه » و نه نقد شعر 
سلام به شاعر گرامی جناب آقای خوشبین
نخستین مصراع این غزل حکایت از مناجاتی عارفانه ارد ؛ که اگر درست استنباط کره باشم یک « حُسن مطلع » است .
قریحه ی خوش و طبع نیکویتان را سپاس .
منتهی به نظر می رسد که به برداشت قدیمی هائی چون اینجانب از واژه های کاربردی خود نه تنها خوشبین بلکه بسیار خوشبین هستید . غزل بسیار زیباست ؛ امٌا می تواند شیوا تر و گویا تر از این هم بشود تا یکی نظیر من برخی از واژه های آن را تغییر ندهد ! .

اگر اجازه بدهید چند دقیقه ای را صرف ابراز سلیقه ای شخصی بکنم ؟ :

شرابم ده شرابم ده از این عالم رهایم کن
مرا زین بیوفائی ها رها ساز و جدایم کن

کنون خوش باشد اقبالم که بر رویت نظر دارم
اگر روی از تو گرداندم به برگشتن ندایم کن

بگو با من همان هستی که بامن عهد دربستی
اگر یکدم خطا رفتم به تنبیه آشنایم کن

چنان بی رحم شو برمن ، نه داداری و دادآری
در بخشش برویم بند وبی رحمن گدایم کن

بسوزانم چو شمعم کن چو آدم طرد از گاهت
به لطفت گر دوا خواهم به هجران مبتلایم کن

بلا برسر ببارانم نشاط از جان من بستان
درآن دم کز تو مغفولم به زیر لب دعایم کن

اگر مردم حیاتم ده که منفور از جهان گردم
به نور هستی ات آگه وبا عشق آشنایم کن

در گلشن گشا بر من بهاری خوش بساز از نو
چو گل در گلشنم بگذار ومرغی چون همایم کن

حجاب از روی خود برکن که  بانگم در جهان پیچد
شرابم ده شرابم ده از این عالم رهایم کن

خواهشمندم جدٌا" این اظهار سلیقه ی بنده کمترین را ببخشید .
ردالمطلعش هم بسیارزیبا و به جا است
موفق و مؤید باشید انشاء الله




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاسخ شاعر به غزل غرور راز . سایت شعر ناب ، اردیبهشت 1394

تاریخ:چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394-04:29 ب.ظ

غزل غرور راز از خانم بحرینی :


عشقست و غرور راز دارد


فرمانده ِ یکه تاز دارد


صد راهِ همیشه بسته اما

یک راهِ همیشه باز دارد


امشب غزل مرا بخوانید

چون قصه ی دلنواز دارد


در عدل خداست: هر گناهی

یک تبصره ی مُجاز دارد


با خنده ی یار زندگی کن

معشوق همیشه ناز دارد


ما زنده به قبله ایم و حتی

هر مــُرده ی ما نماز دارد


حالا که برای راست گفتن

آئینه به ما نیاز دارد


باید بروم غزل بگویم...

"این قصه سر دراز دارد"

پاسخ ما به این غزل :

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۰۸:۰۴
علیرضا آیت اللهی
 
     


باشد انشاء الله !  

فرمانده ی یکٌه تاز ، باشد انشاء الله
صد راه همیشه باز ، باشد انشاء الله

شعر تو برای من شراب است ...
آن تبصره مجاز ! ، باشد انشاء الله

عمرت همه شاد باد و خنده ...
عمر تو دراز ، باشد انشاء الله

صادق به تمام عشق و شعری
واین قول ، دراز ، باشد انشاء الله

                  




نوع مطلب : شعر من  سرودن شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6