شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

شعر خوانی ، تفسیر شعر ، سپید ، فریاد فریاد ، فاطمه توکلی ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 21 خرداد 1394-05:26 ق.ظ

فریاد فریاد

 شعری از 

فاطمه توکلی

 از دفتر مزامیر نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۴ ۱۴:۴۲ شماره ثبت ۳۷۶۰۸
  بازدید : ۲۹۵   |    نظرات : ۱۳۷

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر فاطمه توکلی

« فریاد فریاد »


آسمانه ترین بانگ شبانه ام


از گلوی تو پایین می رود


نیم چاشتِ روزی که


کوهی از مشکل


برایِ طلوع روزانه ات نداشته باشم


آبِ خوش سیری چند ؟!


تو به مُهنّایی فریادم دل بسپار


اگر نه این فولادزره مادر را


نه تو خواهی وُ نه من


ما همه


از فتنه یِ فردایِ فریبش


فغانِ مرغانِ هواییم


همان آسمانه ترین فریاد !

۲۱

۴۴ شاعر این شعر را خوانده اند

سیده لاله رحیم زاده 

، 

صفیه پاپی

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

علی غلامی

 ، 

علی اکبر فلاحی

 ، 

لیلا ابراهیمی

 ، 

رضا نظری

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

آرمین بهــــــروزی 

، 

جامی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

، 

شرمینه بهاروند

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

رضا جوکار

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

امیر جلالی 

، 

سعید احمدجامی (خواجه)

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

سهیل اروندی

 ، 

آرزو نوری

 ، 

مسیحا الهیاری

 ، 

میثم دانایی

 ، 

کیوان رادفر

 ، 

مریم شجاعی(بشارت )

 ، 

زینب جعفری(تارا) 

، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

مصیب اشرف زاده ( صبور )

 ،

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

یدالله عوضپور آصف

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

احمد پناهنده

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ،

هما تیمورنژاد

 ، 

فاطمه فتحی ساران

 ، 

احمد کاظمیان (شهاب ) 

، 

داریوش پورافشار

 ، 

احمدخدادادی دهکردی تخلص احمد

علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۳۲
علیرضا آیت اللهی
 
سلام  
« کفٌاره شرابخوری های بسیار
مخمور در میانه رندان فتادن است »
آنقدر که ، با وجود ممنوعیت از کار توسط پزشکان ، ذیل شعرهای شما چند نفر نوشتم ( دستم نشکند ! ) سبب شد که حال حدود یک هفته است حال و احوال پاسخ دادن به کامنت های ذیل آخرین شعرم را نداشته باشم :
- دستم کاملا" فاقد پتاسیم شده است .
- درجه حرارت دلم به صفر نزدیک شده است 
- چون چیزی نشنیده ام الحمدلله برخلاف سابق که گوشم با شنیدن دروغهای شاخدار به شدٌت درد می گرفت ، کمتر مسئله دارد ؛ امٌا چشمانم در عین آنکه دارند از شدٌت تعجب از حدقه در می آیند ... به شدٌت کم سو شده اند .
- زبانم بسته شده است و دیگر نمی دانم چه بگویم .
- دکتر می گوید شامٌه ات ضعیف است ! ؛ و به بهانه عدالت نه تنها دوغ و دوشاب را از یکدیگر تمیز ندادی ! بلکه نا آگاهانه طرف دوغ را گرفتی ! ( خدای من ! دوغ چیه ؟ بوغ کیه ؟! ) ؛ و حالا که چشمانت هم ضعیف شده سوراخ دعا را گم کرده ای ! .
- در مورد سردرد هم می گوید ناشی از دردِدل است ؛ و از آنجاست که برای خود درد سر فراهم کرده ام .
- بنزین دستم برای برخی از شعرها تمام شده است ؛ و دستم پیش نمی رود . اصل مسئله باز در کمبود پتاسیم آن است .
دکتر می گوید شعر را رها کن ! که سرت را نجات بدهی ! از اوٌل هم نمی خواستم دچار درد سر بشوم ؛ امٌا :
« من دل سپرده بودم - او سر سپرده می خواست » ! 
بدبختی این است که هرچه چشمانم کم سو تر می شوند ؛ چشم دلم روشن تر می شود!
« ز دست دیده و دل هردو فریاد ! ... »
برای ساخنن خنجر به آهن فروشی رفتم و کناب جامعه شتاسی ام را بردم که گرو بگذارم ؛ آن را به زباله دانی انداخت و گفت بیا خلاصه اش را من برایت بگویم :
« خلایق ، هرچه لایق » !
و حالا من از خود می پرسم این شعر از کیست ؟ :
« از آن روزی که عالم را نهادند
به هرکس هرچه لایق بود دادند » ....
فقط یک کلمه باقی مانده است که آن را هم ، انشاء الله ، بعدا" خدمتتان عرض می کنم .



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، خدای خورشید ، فاطمه توکلی ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:جمعه 15 خرداد 1394-03:53 ب.ظ

خدای خورشید

 شعری از 

فاطمه توکلی

 از دفتر مزامیر نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۴۴ شماره ثبت ۳۷۴۳۸
  بازدید : ۴۷۵   |    نظرات : ۲۶۴

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر فاطمه توکلی

« خدای خورشید »


در چنته گاهِ پگاه


نخجیرِ خدایِ کمان


« آپولون » ، نهفته بود


و آوازِ پرندگانِ اَدواری


یک به یک


بر گلوگاهِ باد بریده می شد


و سگانِ شکاری


سه گاهِ شکم سیری شان را


در زوزه گاهِ ظهر می خواندند !


و بدین ترتیب تاریخِ طبیعت


از طراوتِ صبح


به تلاوتِ آیه هایِ شب می رسید


و زمین بازیچه ی دست خدایانِ آسمان بود .


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


چنته : کیسه ای که درویشان و شکارچیان با خود داشتند ، توبره


نخجیر : شکار ، صید


آپولون : خدای خورشید (روشنایی) موسیقی ، کمانداری، پزشکی، هنرها و پیشگویی در اسطوره های یونان و روم


ادواری : نوبتی ، دوره ای


سه گاه : یکی از هفت دستگاه موسیقی ایرانی که حزن آور است و از فراق و جور معشوق می گوید.

۲۵
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۷۱ شاعر این شعر را خوانده اند

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ،

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

مریم شجاعی(بشارت )

 ، 

ملودی ( ترانه )

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ،

سهیل اروندی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

فرهاد مهرابی

 ،

روحیا لرستانی

 ، 

مهرداد شیپوری 

، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ،

فرحناز راسخ 

، 

ابراهیم حاج محمدی

 ، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

سمیرا حاجی کمالی

 ، 

امیر محمدی ارکانی (صادق)

 ، 

یاغمور

، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

علی اکبر فلاحی

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

حجت اله یعقوبی(سکوت)

 ، 

سعید احمدجامی (خواجه)

 ، 

علی دولتیان

 ، 

سید مصطفی طباطبایی

 ، 

محمد حسین پژوهنده 

، 

محمد میر سلیمانی بافقی (باران)

 ، 

فریما محبوبی

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

مصیب اشرف زاده

 ، 

علی دولتی

 ، 

خداداد آدینه (آدینه)

 ، 

علی اسماعیلی

 ،

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

آرش غفاری درویش(درویش کوی تو)

 ، 

ناصرحجازی

 ، 

لیلا ابراهیمی

، 

عباس وطن دوست

 ، 

میثم دانایی

 ، 

شرمینه بهاروند

 ، 

جوادرحیمی(راحم)

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

بتول عباسی

 ،

خدیجه نصیری (باران)

 ، 

جواد مهرگان مجد

 ، 

ابوالفضل خداوردی پور

 ، 

احمد پناهنده

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

رضا نظری

 ، 

کیوان رادفر

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ، 

میثم گنجی(آرمان تویسرکانی)

 ، 

فاطمه طبایی

 ،

احمد رشیدی مقدم (گمنام)

 ، 

مژگان روحانی

 ، 

راستا(داود ناصری)

 ، 

داریوش پورافشار

 ، 

سجاد ربانی

 ، 

مسیحا الهیاری

 ، 

علی غلامی





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاسخ به سپید ، رود ... مادر ، فاطمه توکلی ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 14 خرداد 1394-08:32 ق.ظ

رود ... مادر

 شعری از 

فاطمه توکلی

 از دفتر مزامیر نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۲۶ شماره ثبت ۳۷۴۰۳
  بازدید : ۲۵۳   |    نظرات : ۹۲

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر فاطمه توکلی

« رود ... مادر »


رود با آرایه هایِ رامش


بستری را می سرود


از سنگ ها و آب شُره هایِ شاد


ومن در لای لایِ شبانه اش


خواب هایِ کودکی ام را می جستم


رود ... مادر


           رود ... مادر


                        رود ... مادر


در مَهدِ نجوایش


محوِ تو بودم « مادر » ...

۱۹

علیرضا آیت اللهی
یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۴ ۰۸:۰۱
علیرضا آیت اللهی
 


شما شعر . م . ی . س . ر . ا . ء . ی . د
عاشقم من ؛ شعر هایتان را
جوری دیگر
نگاهی دیگر
نوشتنم می گیرد ، وقتی آن ها را می خوانم بلند .
باغی است از گل
و من ، می شوم بلبل
اشتباه میگیرد مرا گربه
کوتاه می آیم و ... خاکی می شوم .
که ... آنجاست سگ !
دَهنش آلوده...
به بوی گل سرخ ، 
حسٌاسیت دارد ، سگ ...

امروز در بازارِ پشت خانه مان
شلوار ها را 
یکی به یکی قیمت کردم 
چه گران اند شلوارها 
و من 
شلواری که پاچه سالم داشته باشد
ندارم

شعر نمی خوانم دیگر
باغ بر من تحریم شد
و این هم تحریمی دیگر
نَفَس در تحریم 
ننگش باد توله سگ

به راستی ؟
شما ؟
م . ی . س . ر . ا . ء . ی . د ؟
هنوز هم 
ش . ع . ر . ی ؟! .
پاسخ صفیه پاپی به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۴ ۰۹:۵۷
صفیه پاپی
  
پاسخ محسن افشار نادری به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۴ ۱۰:۱۱
محسن افشار نادری
       
پاسخ عنایت الله ایرانمنش به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۴ ۱۴:۲۸
عنایت الله  ایرانمنش
 به صفحه شاعرانه بانو توکلی خوش آمدید 
پاسخ بتول عباسی به نظر علیرضا آیت اللهییکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۴ ۱۴:۵۶
بتول عباسی
   
/


نوع مطلب : شعر من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، قلم افراغ اندیشه ، فاطمه توکلی ، اردیبهشت 1394 ، سایت شعر ناب (2)

تاریخ:دوشنبه 4 خرداد 1394-07:14 ب.ظ

علیرضا آیت اللهی
پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۱:۳۶
علیرضا آیت اللهی
 
اگر رهایش سازی ، بهترین خواهد بود   

پندار ، نیک است
پندارِ نیک ، نیک تر است 
و اندیشه که عالمانه است از پندار نیز نیک تر 
اگر رهایش سازی ، بهترین خواهد بود ....
برای تمام جهان ...
...برای تمام مردمان ...
بی هیچ تبعیض و تفاوتی ؛ 
چون کبوتری که نه فقط صلح ، بلکه می آفریند 
همه ی زیبائی ها را 
زندگی الهی را 
فارغ از من و تو
فارغ از ازمان
فارغ از مکان
فارغ از قید و بند 
فارغ از هر قالبی که بخواهد اندیشه را مقیٌد کند
اندیشه ... ، فارغ از هر قید و بند
...افراغ اندیشه است
در یک شعر
چون زیباست
زیباترین !
*
با توجٌه به یادداشت استاد احمدی زاده ، بنده ی کمترین پیش از این برداشت خود را از نوزاد بسیار زیبا و مبارک افراغ اندیشه نوشته ام ؛ منتهی در قالب شعر سپید که در باره آن نیز یادداشتی در این سایت آورده ام :
هنر ، زیبائی است 
زیبائی بدیع است 
آفریده می شود و
و آفریننده ی داناست که تواناست 
و تواناییِ آفرینش را دارد 
آفرینش اندیشه ، اندیشه آفرین است
هنر دانایان 
سراپا هنر است ... و از اینجاست که :
« هنر برتر از گوهر آمد پدید »
*
عمری باشد ، دوباره می آیم ، دوباره می خوانم ، دوباره می نویسم . 

                 
پاسخ مریم حسینی به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۳:۳۰
مریم حسینی
     
پاسخ فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) به نظر علیرضا آیت اللهیپنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۵:۴۸
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

درود بر استاد خوش سخن و اندیشمندم حضرت آیت اللهی گرانقدر.....   

پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهیجمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۰۱
فاطمه توکلی
سلام و درود جناب آیت اللهی استاد بزرگوارم
بسیار زیبا و فرموده اید استاد گرانقدرم مگر آفرینش چیزی جدای از خلاقیت است و مگر ابتکار و ایده ی نو می تواند بی اینکه از فکر و اندیشه نشأت بگیرد به وجود آید؟... به گفته ی شما : هنر همان اندیشیدن است    
اندیشه باید چون کبوتری سپید و آزاد بر آسمان خیال پرواز کند و بی هیچ ترسی بر سپید کاغذ بنشیند شاعران صلح جو ترین انسان ها یند ... و بیان نرم ترین جنگ جهان است    
سپاسگزارم از حضور پر مهرتان    
با وجود این روزگار بد سرشت
با وجود عصر و عهدی که به قتل نویسنده گی دست می زند
و به قتل نویسنده گان
و بر کبوتران ، گل ها و علف ها
آتش می کند
و چکامه های نغز را در گورستان سگ ها در خاک می کند
من می گویم: تنها اندیشه پیروز است...
و کلمه ی زیبا نخواهد مرد
به هر شمشیری که باشد
به هر زندانی
به هر دورانی نزار قبانی
  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، قلم افراغ اندیشه ، فاطمه توکلی ، اردیبهشت 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:دوشنبه 4 خرداد 1394-06:08 ق.ظ

قلـــــــــــــــــــــــــــمِ افراغ اندیشه

 شعری از 

فاطمه توکلی

 از دفتر مزامیر نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۳:۰۹ شماره ثبت ۳۷۱۳۰
  بازدید : ۷۴۶   |    نظرات : ۳۵۷

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر فاطمه توکلی

« قلمِ افراغ اندیشه »


بر تَهی گاهِ این قلم


چاروادارِ دل آشوبه ای


بندِ نافِ جوهریش را


به تازیانه


برگُرده یِ کاغذ پاره می کند ،


و برگ ... برگ


نوزادِ سبزِ ذهن


 از گهواره یِ دانش


آویخته و درآمیخته به خود


زراندوده می شود


در بوته یِ کلماتِ کانون


و زادگانِ تا گور آموخته 


کُنجِ کجِ جهان را


از معماریِ کژِ ثریّا می رهانند


و خشتِ اوّل


با سَنجه هایِ عقل تراز می شود


قِنطورسِ قوسِ قلم


وقتی قفلِ قلب می گسلد


که به یغمایِ غم می دود


خنجرِ سرودنش را


به جستجویِ دواتِ درد


سوته دلی جگرسوخته می جوید


دفتر جولاهیش رنگین تر باد !


که باز آمده باز


آن خامه به خون وُ


خیمه با جنون زده باز ...


 تا به "قمرسایه هایِ" این رعشه براندامِ شب


طرحی نو در اندازد


مرزی در ناگواری بگشاید


و دری رو به تأمل باز ...


خندانکاندیشه ورزی بزرگترین هنر افراغ اندیشه استخندانک


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


چاروادار : کسی که حیوانات بارکش را می راند و یا با آن ها باربری می کند (چاروادار دل آشوبه ای :کنایه از شاعری که شعر را باردار است و باید بار اطلاعات گسترده او سنگینی را همیشه همراه داشته باشد)


دل آشوبه : حالت تهوع ، اضطراب


بوته : ظرفی که طلا و نقره را در آن ذوب کنند


کانون : آتشدان ، منقل


زادگان تا گور آموخته : اشاره به ضرب المثل ز گهواره تا گور دانش بجوی


کژ : کج


سنجه : معیار ، وزنه


تراز : همسطح ، هموار ، بالانس


قنطورس : صورت فلکی با نمای نیمه انسان و نیمه اسب ؛ درخشانترین ستاره و نزدیکترین ستاره به زمین بعد از خورشید است .


قوس : کمان


گسلیدن : پاره کردن ، گسستن ، جدا کردن


یغما : تاراج ، غارت ، چپاول


سوته دل : سوخته دل


جولاهی : بافندگی ، نساجی


خامه : قلم ، کلک


قمرسایه : همان سایه ی ماه و خورشیدگرفتگی


رعشه : لرزه


تأمل : اندیشه کردن

۲۱
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۷۷ شاعر این شعر را خوانده اند

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

ناصرحجازی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

سهیل اروندی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

فاطمه توکلی

 ،

روحیا لرستانی

 ، 

لـــــــــــــــیلا رنجبران

 ، 

مسیحا الهیاری

 ، 

جواد مهرگان مجد

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

شرمینه بهاروند

 ،

محمد حسین پژوهنده 

، 

مونس ارجمندی

 ، 

مریم حسینی

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

ابراهیم حاج محمدی

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

اصغر زند

 ، 

محمدرضا مومنی(تینار)

 ، 

علیرضا حكیم 

، 

آرمین بهــــــروزی 

، 

مهدی ازوج (هومن )

 ، 

آرش غفاری درویش(درویش کوی تو)

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

نسیم خسرونژادصبا

 ، 

مریم شجاعی

 ، 

محمد رضا عمادی

 ، 

احمد پناهنده

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ،

ابوالفضل خداوردی پور

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

حامد اکبری ولاشدی ( حانا )

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

منصور دادمند

 ، 

بهناز رستمی ( شهپر )

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

جمیله زینعلی

 ، 

علی دولتی

 ، 

علی دولتیان

 ، 

مهرداد شیپوری 

، 

مینا علی زاده 

، 

منصور شاهنگیان

 ، 

احسان راد 

، 

سیده لاله رحیم زاده 

، 

مهرشاد احمدی ( م ش )

 ، 

علی اسماعیلی

 ، 

مریم عرفانی فر

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

سیدعلمدارابوطالبی نژاد

 ، 

رضا نظری

 ، 

امیدمرادی

 ، 

امیری کرمانشاهی

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

علی غلامی

 ، 

میثم دانایی

 ، 

فرحناز راسخ 

، 

باران

 ، 

امیر محمدی ارکانی (صادق)

 ، 

امینی

 ، 

عباس وطن دوست

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

محمدکدخدائی

 ، 

کریمی پرنیان

 ،

محمد علی شیردل

 ، 

مصیب اشرف زاده

 ، 

علی مرادی

 ، 

داریوش پورافشار




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، نقد سپید ، خاتون خزانی از فاطمه توکلی در سایت شعر ناب ، فروردین 1394 (3)

تاریخ:دوشنبه 24 فروردین 1394-11:26 ب.ظ

خاتون خزانی شعری از فاطمه توکلی از دفتر مزامیر نوع شعر افراغ اندیشه

دنباله :

علیرضا آیت اللهی شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۴ ۰۹:۳۴
 خاتون خزانی (3)
و اینکه چرا گفتم خاتون خزانی یک غزل است ؟! به خصوص که صحنه نمایش ، ماجرا ، اتفاق ، یا حادثه ، صحنه ای نجومی - جغرافیائی - طبیعی - و نهایتا" خزان ، به مثابه موضوع یک توصیف ، و بنابراین بیش از هرچیز یک قصیده است .
شعر سپید نیز چون شعر نیمائی ، افراغ اندیشه ، و تا حدودی موج نو ، تقریبا" به کلٌی از نظر شکل با شعر کلاسیک ( کهن - عروضی ) متفاوت است ؛ و نه از نظر محتوا ، مشخصٌات متداول و پیام که چه بسا تا حدٌ قریب به تمام با شعر کلاسیک مطابقت می کند .
پس ، از شکل شعر که بگذریم :
غزل ، معاشقه است ، گفتگوی با معشوق است ، عشق است ؛ احساساتِ تعلق خاطر به کسی یا چیزی یا وضعی با مصراع ها ( یا در شعر سپید با عبارات و واژه هائی زیبا ، فاخر ، شیوا ، خیال انگیز ) که آن را از سایر انواع شعر چون مثنوی - قطعه - رباعی - و... متمایز می کند و رجحان می بخشد .
غزل ، احساسی ترین نوع شعر است ، به هر شکلی که باشد ؛ و شاید بتوان گفت شعر ترین نوع شعر ...
خاتون خزانی اگرچه صحنه ای به تمام و کمال از طبیعت دارد ؛ و « توصیف » یک ماجرای طبیعی است ؛ امٌا از باری یه شدٌت احساسی ، و وابسته به خواسته ی دل ، برخوردار است . خاتون از وضع موجود راضی بوده است و دلش نمی خواسته است که باغ و بستان با حتی دشت و بیابان را ترک کند ...
خاتون خزانی نمیمیرد ... به خواب می رود ؛ امٌا او به زندگی کنونی خود دل بسته است ؛ و نمی خواهد حتٌی به خواب برود : دراماتیک با ابعادی حتٌی تراژدیک ؟! .
خاتون خزانی حسٌاس است ، نازک دل است ، زود رنج است ، چون یک شیشه هر لحظه ممکن است بشکند ، و ... قلم را رها نمی کنم که بنویسد :
خاتون خزانی برخاسته از قلب شاعر است ، خود شاعر است ، شاعری ، حال در هر بُعد ، عاشق و بی اندٌازه نازک دل و حسٌاس .
ضرب المثلی ژاپنی ( اگر درست به یادم باشد ) می گوید : کسی که به جز نیکی نمی کند گنجایش پذیرش حتٌی کوچکترین بدی را هم ندارد .
شعر ، اگر واقعا" شعر باشد ، می تواند موضوع یک روانشناسی قرار گیرد : روانشناسی شعر ؛ تا به حدٌ روانکاوی شاعر ، و از اینجاست که در محافل بزرگ ادبی جهان گفته می شود به جای آنکه شاعر را بشناسی تا بر شعرش قضاوت کنی شعرش را بشناس تا بتوانی به کُنه شخصیٌت وی پی ببری ....
( شاید ادامه داشته باشد )
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهی شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۴ ۲۳:۱۲
فاطمه توکلی
سلام و درود جناب آیت اللهی استاد عزیز و گرانقدرم
عجیب است که همه شعرهایم از احساسات شخصی ام نشأت گرفته و یادر واقع دل آزردگی هایی ست اغلب سروده هایم که وقت نوشتن شان بیشتر در حالت خشم وغم بوده شاید شادی ها آنقدر زودگذر هستند که مهلت برای سرودن شان اندک است و یا شاید تأثیرشان اندک است که به محض برداشتن قلم از ذهنم محو می شوند !!!!!!!! ... همیشه از اینکه شعرهایم مثل دفتر خاطراتم شوند واهمه داشتم ولی صادقانه می گویم شکست خوردم چون می بینم که ناخواسته تحت تأثیر احساساتم می نویسم ... من بیش از اندازه در دنیای درون خودم غرق شدم ...شاید تصورات شخصی من از پیله ی پیرامونم اصلا جایی در دنیای ادبیات و اندیشه نداشته باشد ... چرا که معتقدم باید شعری فراتر از مرزهای فرهنگی و فکری خود سرود شعری که به همان اندازه ی اکنونش معنی شعر بدهد برای فردی در پرت ترین نقطه ی زمین ... و شاید تجربه های شخصی من فقط به درد دفتر خاطرات خودم بخورد ....
امیدوارم در کنار راهنمایی های استاد بزرگواری چون شما بینش و نگرش بازتری پیدا کنم و هر چند که رولان بارت به مرگ مولف معتقد است و می گوید شعر پس از سروده شدن دیگر متعلق به شاعر نیست ولی من از این می ترسم که روزی مهر خصوصی بودن شعر بر پیشانی شبه شعرهایم بخورد و مخاطب نتواند درک راحتی از آن و همزادپنداری صحیحی با آن داشته باشد   
باز هم سپاسگزارم از توجه و عنایت تان به سروده های کوچکم                                                                      
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ۰۰:۵۱
سلام   
1 - هر شاعر خود یک جهان است ؛ جهانی را که لمس کرده است ؛ و بازگو کردن خود به معنی بازگو کردن جهان است ...
2 - شاعری وجود ندارد که از احساسات دیکران سروده باشد و نه از احساسات خود .
3 - بنده ی کمترین هنوز نظراتم را تمام نکرده ام ...
فرهنگ والای سرکار عالی را به ستایش نشسته ام
استوار و پایدار باشید انشاء الله

شاید بعدا" ادامه دهیم . خانم توکلی خودشان شعرشان را افراغ اندیشه معرفی کرده اند .



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، نقد سپید ، خاتون خزانی از فاطمه توکلی در سایت شعر ناب ، فروردین 1394 (2)

تاریخ:دوشنبه 24 فروردین 1394-11:10 ب.ظ

دنباله ی نقدها و نظرات : 
خاتون خزانی شعری از فاطمه توکلی از دفتر مزامیر نوع شعر افراغ اندیشه
رضا نظری چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۴ ۱۰:۱۴
 درود بر شما...
واژه ها را مانند مروارید هایی به بند کشیده اید... به مثابه دانه های یک گردنبند مروارید...
یا نه!
مانند نت های یک آهنگ زیبا که اگر حتی یک نت هم برداشته شود هارمونی آهنگ به هم می ریزد...
علیرضا آیت اللهی پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۴ ۰۷:۵۳
خزان ؛ این درام عادٌی و چرا میبایست عادٌی ؟! . « خاتون خزانی » را بخوانیم ...
شعری از سپبد نویس بسیار با احساس عصر حاضر سرکار خانم فاطمه توکٌلی
ادبیٌات « توصیف » است ؛ « هنر » است ....
و شاعر در اینجا ، در تشریح یک اتفاق به ظاهر ساده و عادٌی ، با بیانی بسیار زیبا و شیوا به توصیف می نشیند .
توصیف یک قربانی این اتفاق ، که درخت باشد ...
و اگر آمدن خزان برای همه عادٌی است برای این خاتون شعر ، درخت که « قربانی » اتفاق است عادی نیست ؛ که درخت نیز جاندار است ، دل دارد و احساس دارد ... و چقدر ما چنین واقعه ای را در ادبیات باستان هند به تصوبر کشیده ایم ؟! و حتی به نوعی و در موردی در ادبیات باستان ایران : شعر گفتگوی بز با درخت .
آنکه در این اتفاق قربانی می شود احساس دارد ، دل دارد و از درام یا همان مصیبت گریبانگیر خود سخن می گوید...
... و چنان چنین ماجرائی دراماتیک ؛ امٌا و نیز تراژدیک ، را « بیان » می کند که هر شعر شناسی را به نخستین روزهای شعر ، شعر هومر ، و تعریف ارسطو از شعر باز می گرداند .
شعری جهانی ...
( ادامه دارد انشاء الله ) 
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهی شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۴ ۰۱:۵۹
فاطمه توکلی
سلام و درود جناب آیت اللهی استاد بزرگوارم
استاد عزیز و سرور ارجمندم باور کنید از اینکه شعرهایم را نقد می کنید به خود می بالم و می آموزم از دانش و علم وسیع تان در حیطه ی ادبیات و همیشه قدردان حضورتان هستم و به هر نحوی سعی می کنم از نقدهای جامع تان پای همه اشعار بیاموزم که کافکا می گوید: آفریدگار اگر كمی عاقلانه رفتار می نمود، كافكا را در قاره آسیا خلق می كرد تا میلیونها انسان سخنانش را آویزه گوش قرار داده و تا ابد در احوالش به اندیشه و پژوهش بپردازند. و خدا را شاکرم که فرصت آموختن از نگاه تان را به من هدیه داده
است ... و باز هم بی اندازه سپاسگزارم از حضور ارزشمندتان          
علیرضا آیت اللهی پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۴ ۱۱:۰۶
 « خاتون خزانی » (2)
« خاتون خزانی » یک غزل است
حال قبل از اینکه بگویم چرا غزل است مطلبی را یاد آور می شوم که بارها ذکر کرده ام :
یک شعر دو بُعد اساسی دارد :
- خاطب ( شاعر )
- مخاطب ( خواننده )
خاطب یکی است و در شعرش پیام یا پیام هائی دارد که میخواهد آن را با توصیف زیبا ، و لابد اثر یخش تر به مخاطب خاص ٌ یا مخاطبان احتمالی خود منتقل کند .
امٌا خطابه یا شعر چقدر به درستی به خواننده منتقل می شود ؟
ممکن است اصلا" منتقل نشود ( چنانکه در زبان فارسی به دلایلی حتی نیمی از پیام های انواع شعر آزاد ( سپید - موج نو - افراغ اندیشه - و... ) به خوانندگان آنها منتقل نمی شود . خوانندگان از شعر چیزی درک نمی کنند و غالبا" نیمه خوانده رها می کنند ....
... و اگر منتقل شود بستگی به برداشت و تفسیر و تعبیر خواننده دارد .
در شعر های غنی که بسشتر به صورت « سپید » تعبیر می شوند ( و نه منظومه های ساده لوحانه ی به اصطلاح آبگوشتی ! که از اعراب دوران جاهلیٌت تقلید شده .... ) به ندرت استنباط و تفسیر هر خواننده شعر با استنباط و تفسیر خواننده ای دیگر کاملا" مطابقت می کند . پس اگر مفعوم و مصداق و نهایتا" پیام شعر نزد شاعر « واحد » است این مفهوم و مضمون و مصداق و پیام نزد مخاطبان ممکن است به تعداد آنان و شاید صدها هزار باشد ؛ ...
... و « منتقد ادبی » با منتقدان ادبی هم از این قاعده مستثنی نیستند ؛ و چه بسا برداشت یک منتقد ادبی با مقصود و منظور اصلی شاعر به اصطلاح صد و هشتاد درجه تفاوت داشته باشد .
در حاشیه :
منظورم از « منتقد ادبی » فرهیخته ی بصیر و نصیری است که ، بنا به تعاریف جهانیِ این مس‍ولیت ف منتقد ادبی شناخته می شود ؛ یا لااقل نیمی از مشخصات مربوطه را دارد ، اساس و به خصوص تعریف و مفهوم نقد ادبی را می داند و لااقل نیمی از شرایط نقد کردن یزرگان را در خود جمع کرده است ... 
محمد یزدانی جندقی پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۴ ۱۳:۴۵
 سلام در بند اول نشانه ها به خوبی یکدیگر را پوشش می دهند از خورشید تا باران شیشه وبخار / حرکت آرام تری نیز در همین قسمت قابل دریافت است این حرکت از " برگ سیلی خورده " شروع می شود در ادامه با اینگونه از تصاویر شتاب می گیرد "خنجر بی خیال " و زمین زیر پایش / این منطق تصویری تا پایان خط عمودی را به خوبی ترسیم می کند 
در بند دوم رنگ استعاری سرخ از خورشید خاموش وخسته وجه شبه قلب خونین وانار ترکیده ضمانت ارتباط عمودی متن به علاوه ی بار مفاهیم است دانه های رو برای انار تصویری زیباست نیز ترکیب های "خاتون خزانی خوابت " اضافه ی تصویری دارد بر کلام مرجع :" خاتون غرفه های نگارین خواب ها " حسین منزوی " ماند دانه های روو در انار از کلام مرجع " من اناری را می کنم دانه / و به خود می گویم / کاشکی این مردم دانه های دلشان پیدا بود / سهراب " که دانه های در حال احتضار و ادامه تصاویری که در متن نقش بسته اند تصاویری بر ساخته مستقل و منحصر در این متن می سازد /سپاس
پاسخ فاطمه توکلی به نظر محمد یزدانی جندقی شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۴ ۰۲:۱۲
سلام و درود جناب یزدانی استاد بزرگوارم
نقد آموزنده و کارشناسانه تان بسیار عالی ست استاد گرانقدرم ... دقیقا همین حالت احتضار با فرارسیدن غروب به خاتون خزانی که خودش را به درختی تشبیه کرده دست می دهد که دلش را کف دستش گذاشته و عاشق شده و قلبش اکنون مثل اناری ترکیده از شاخه اش آویزان است و همه می بینند دانه هایش را رازهایش را ... و در این لحظه ی مرگ آخرین نگاه بی تفاوت یار را آغشته به لبخندی هر چند تصنعی و از سر طعنه باشد می خواهد 
باز هم سپاسگزارم از نقد ارزشمندتان
( دنباله دارد )           




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، نقد سپید ، خاتون خزانی از فاطمه توکلی در سایت شعر ناب ، فروردین 1394

تاریخ:دوشنبه 24 فروردین 1394-11:01 ب.ظ

خاتون خزانی

 شعری از 

فاطمه توکلی

 از دفتر مزامیر نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۰۱:۴۰ شماره ثبت ۳۵۹۰۲
  بازدید : ۶۱۷   |    نظرات : ۲۰۸

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر فاطمه توکلی

        « خاتون خزانی »


 


خورشید، خاموش و خسته


بر خطوطِ مایل و سرد


مدارِ خالیِ خود را خمود


تا شکوهِ خشکِ درختم


در آخرین خاکسپاریِ خویش


برگِ سیلی خورِ بادش را


با خشمِ شکسته یِ باران


برگونه یِ تکیده یِ این شیشه


بخار شود ...


شاید به سرخیِ اناری ترکیده،


قلبی خراشیده در سینه داشتم


با دانه هایی رو و مختصر


 زخمی


و محتضر ...


که با خنجری بی خیال


به خاک و خون می خست


زمینِ زیرِ پایش را ...


"آسمان خدایِ" زمینی


اندک ، مدارایی


خاتونِ خزانیِ خوابت را


به دنیا بر نمی خورد اگر


لبخنده ای


حسنِ ختامِ نگاهت باشد ...

۳۱
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۶۴ شاعر این شعر را خوانده اند

محمد صادقی راد

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

مهدی رفوگر

 ، 

رضا محمدصالحی

 ، 

حامد اکبری ولاشدی ( حانا )

 ، 

فرهان سامانی

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

موسی عباسی مقدم

 ، 

مریم شجاعی

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

داود زاهدیان(لعل)

 ، 

مریم حسینی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

 ، 

راد ( احسان )

 ،

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

زین العابدین محب علی 

، 

فاطمه رها

 ، 

رضا نظری

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

منصور شاهنگیان

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

علی ناصری(عین)

 ، 

حمیدرضا کشیتی

 ، 

اصغر زند

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ،

محمد یزدانی جندقی

 ، 

نازنین حسنی

 ، 

عباس خوش عمل کاشانی

 ، 

مهدی ازوج (هومن )

 ، 

طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی)

 ، 

جواد مهرگان مجد

 ، 

احمد پناهنده

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

فرمیسک(هاوار هه لوی)

 ، 

مهرداد حاجی پور

 ، 

شاهین لقایی(شاهین)

 ، 

حسین شفیعی بیدگلی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

نیره ناصری

 ، 

علیرضا حكیم 

،

شرمینه بهاروند

 ، 

علی اصغر اقتداری (حرمان)

 ، 

اکرم ابراهیمی

 ، 

محمد ایثاری نیا (جوینی)

 ، 

میثم دانایی

 ، 

امیر شمشیریان

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

سید جواد جزایری

 ، 

محمد حسین پژوهنده 

، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

مهرداد شیپوری 

، 

امیدمرادی

 ، 

احمد رشیدی مقدم (گمنام)

 ، 

حوریه (دلشید) اسماعیل تبار

 ، 

فروزان شهبازی

 ، 

علی دولتی

 ، 

رضااشرفی فشی

 ، 

سید محمد هاشمی

 ، 

هوشنگ یعقوبی

نقدها و نظرات
فکری احمدی زاده(ملحق)
چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۴۷
فکری احمدی زاده(ملحق)
 
استاد عزیزم وقتی اساتید از هنر زیبایتان تعریف می کنند من شاگرد و خادم جز تبارک الله و تحسین و تقدیر چیز دیگر ندارم تقدیمتان نمایم            
پاسخ فاطمه توکلی به نظر فکری احمدی زاده(ملحق)شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۴ ۰۱:۳۹
فاطمه توکلی
سلام و درود جناب احمدی زاده استاد بزرگوارم
شاگرد همیشه کوچک مکتب اندیشه و معرفت انسانی تان هستم و بزرگترین درس زندگی که همان انسانیت است را از شما آموخته ام ... بسیار ممنونم که سروده های ناچیز و کوچکم را همیشه مورد لطف و نظر زیبایتان قرار می دهید ... انشاالله در سایه جد بزرگوارتان رسول الله همیشه سلامت و تندرست باشید و سایه تان بر سر سروده هایمان باشد



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شعر ، سپید ، فاطمه توکلی .سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 13 فروردین 1394-01:55 ب.ظ


سیگار سمّی شعری از فاطمه توکلی از دفتر مزامیر نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴ ۱۶:۲۹ شماره ثبت ۳۵۷۲۰   بازدید : ۳۶۰   |    نظرات : ۱۵۶

«سیگارِ سمّی »

به امکانِ خود واقفم 
روی دادنم را
فقط 
در رویاهایت ... 
این تنفسِ انفعالی 
ریه یِ هیچ مردی را تنگ نکرده 
کامِ بیشتر بگیر 
که به هیچ کس برنمی خورد 
اگر نچرخد دنیا 
هرگز به کامِ من 
که من حکمن همان
" حکمِ سلولِ انفرادیِ ابد"
خورده ام ! 
۱۸
  شاعر درخواست نقد دارد

۴۷ شاعر این شعر را خوانده اند
فاطمه توکلی ، هادی (پیر شده ی بازیگوش) ، علی اصغر اقتداری (حرمان) ، نجمه طوسی (تینا) ، فاطمه سادات بحرینی ، نازنین حسنی ، جمیله عجم(بانوی واژه ها) ، فرهنگ باریکانی (صالح) ، الیاس امیرحسنی ، مهرداد رستم آبادی (شاهد) ، فرمیسک(هاوار هه لوی) ، سهیل اروندی ، اکرم ابراهیمی ، صفیه پاپی ، محمد رضا نظری(لادون پرند) ، امیر سیمین ، زینب جعفری(تارا) ، احمد حمیدی راد (سیاوش راد ) ، حسین راستگو ، سلیمان حسنی(حامی) ، حمیدرضا کشیتی ، مریم شجاعی ، غلامرضا مهدوی(مهدوی) ، عباس زارع میرک آبادی ، احمد رشیدی مقدم (گمنام) ، صدف عظیمی ، سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق) ، مینا علی زاده ، صادق (آرش) ، مهرداد حاجی پور ، علیرضا حكیم ، جعفر جمشیدیان تهرانی ، اصغر زند ، کیوان رادفر ، حسین شفیعی بیدگلی ، محمد ایثاری نیا (جوینی) ، آرش غفاری درویش(درویش کوی تو) ، محمد حسین اخباری ، باقر رمزی ( باصر ) ، علیرضا آیت اللهی ، محسن داودی ، شاهین لقایی(شاهین) ، مریم حسینی ، طیارغیبعلی زاده ، محمد صادقی راد ، مونس ارجمندی ، علی غلامی
نقدها و نظرات
....
علیرضا آیت اللهی جمعه ۱۴ فروردین ۱۳۹۴ ۱۰:۲۰
 سلام . 
شعرهای « سپید » عموما" مرا به یاد شعرهای « آزاد » دویست سال قبل از این ، قرن نوزدهم ، در عصر مدرن ، و نه در عصر پسا مدرنی که امروز برخی مدٌعی آن هستند ، در فرانسه که اتفاقا" بخشی از تحصیلات ادبیاتم نیز در آن کشور بوده اند * ، می اندازند .
اینگونه شعر ها که مشخصٌه ی اصلیشان شعر « آزاد » است :
- الزاما" دارای قافیه نیستند ؛ حال اگر در جائی یا جاهائی هم دو عبارت از شعر هم قافیه شدند چه باک .
- اینکه نوشتم دو عبارت و ننوشتم دو مصراع به این دلیل است که لفظ مصراع ( یعنی یک لنگه از دو لنگه ) فقط خاصٌ شعر های عروضی و به اصطلاح کلاسیک یا کهن است . جمله نیز قاعده ای دارد که قاعدتا" به ندرت می تواند بخشی از یک شعر قرار گیرد . هر سطر از شعر سپید یک « عبارت » است اگرچه منافاتی ندارد که یک جمله یا حتی فقط یک واژه باشد .
- همین که از دو قید قافیه پردازی و مصراع سازی « آزاد » شدیم ؛ از قید مساوی بودن هجاها بین بخش های ( عبارات ) شعر نیز آزاد می شویم .
- شعر سپید موزون نیست ؛ دارای وزن عروضی نیست ( ولی اگرهم در بخشی دارای وزن شد به آن لطمه ای نمی خورد ) برخلاف شعر نیمائی که گرچه گاه آن را آزاد خوانده اند لکن مقیٌد به داشتن وزن ( و نه الزاما" بحر ) است .
اینجاست که حتی برخی از بزرگترین مراجع ادبیات فرانسه شعر آزاد ( سپید ) را اینگونه تعریف کرده اند که : 
« شعر سپید ، شعری است که از قواعد شعر کهن پیروی نکند ».
امٌا آیا این تعریف کافی است ؟ . و آیا مورد سوء استفاده شاعرنمایانِ بیکاره ، شهرت طلب و تفنن طلب ، و ... قرار نخواهد گرفت ؟ . « هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست » ! ...
* به نظر من از هر ده شعر سپیدی که در ایران انتشار می یابد فقط یکی را می توان شعر و سپید یا در واقع « آزاد » نامید ؛ بقیه دیگر را نمی دانم چه بنامم ! . چند شعر خوب شما سبب شد که دوباره ، بعد از قریب به چهل سال ، به سراغ جزوه های درسی ادبیات فرانسه ام بروم ... 
ضمنا" من به همه دفترهای شعر سر نمی زنم ؛ چون وقتم اجازه نمی دهد . امٌا ادب اقتضا می کند که پاسخگوی محبٌت شاعران بزرگواری باشم که بر آخرین شعر من « نظر » یا به اصطلاح « نقد » گذاشته اند و سرکارعالی ( اگر تا به امروز پشیمان نشده باشید ! ) چنین لطفی در حقٌ بنده روا داشته اید .
نمیدانم ادامه این بحث با توجٌه به این شعر و سایر شعرهای خود را دوست دارید یا خیر ؟ . من تا زمانی که شعرهایم در این سایت منتشر می شوند و نقد و نظر می گیرند حاضر به پرچانگی هستم .!!! .
 
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهی دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۴ ۰۱:۳۴
ف
سلام و درود جناب آیت اللهی استاد بزرگوارم       
حضور نازنین و مهربانتان همیشه باعث افتخار این شاگرد کوچک است استاد گرانقدرم همیشه از نقدهای ارزشمندتان چه در صفحه ی خودم و چه در صفحات شعر دوستان می آموزم و محال ممکن است که خواندن آموزه های مفیدتان را از دست بدهم و نمی دانم چگونه می توانم از سرور ارجمندی چون شما تشکر کنم که اینقدر دلسوزانه به اعتلای شعر و ادب فارسی اهتمام می ورزید جز این سخنان کنفسیوس که می گوید: من از یاد دادن آنچه یادگرفته بودم، هرگز خسته نشدم. این یگانه خدمت ناچیزی است که نسبت به خودم می‌توانم انجام دهم .و در جایی دیگر گفته است به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستید یک شمع روشن کنید ... و ممنونم از شما که چراغ راهم می شوید       
علیرضا آیت اللهی جمعه ۱۴ فروردین ۱۳۹۴ ۱۲:۵۳
 سلام . شعرهای « سپید » عموما" (2) ناشی از ناشناخته ماندن خود نزد مردی هستند که عادت به بغنیمت گرفتن ناشناخته ها دارند ؛ چیزی که فرنگی ها به آن اُپورچونیسم میگو یند ! . حال آنکه ابتدا باید معنی و مشخصٌات شعر سپید را بدانیم تابعدا" ( اگر میلمان کشید یا در خواندن آن نفعی داشتیم ؟! * ) بخوانیم .
هر عبارات و جملات و کلماتی که زیر یکدیگر نوشته شدند که به این زیبائی « سیگار سمٌی » و اصولا" شعر سپید نمی شوند .
پس تفاوت « نثر » با شعر سپید چیست ؟! ؛ همانکه هرچه در آنجا در پی یکدیگر می آید و با ویرگول یا پوآن ویرگول از یکدیگر جدا می شود را در این محلٌ جدائی به صورت عبارت ، جمله یا حتی کلمه ای مفرد زیر یکدیگر قرار دهیم ؟! ....
... و به فرض هم که احساس درون این نثر را بهانه کنیم ، مگر « قطعه ادبی » ( از امثال لامارتین ) حاکی از احساسات شاعر نیستند ؟! ، و زیبائی هائی درون خود ندارند ؟ .
اینگونه شعر تا به این حدٌ که اکثر سوء استفاده کنندگان از آن تصوٌر می کنند به اصطلاح بی در و پیکر نیست و طی قرن های گذشته مشخصٌاتی مقبول جهانی یافته است . درست است که شعر سپید در ایران عزیز تقریبا" هم سنٌ بنده است امٌا پایه گذاریش در فرانسه به حدود 450 سال قبل ! بر می گردد .؛ و حال حتٌی عرب ها که این نوع شعر را « شعر حرٌ » می نامند ده ها سال قبل از ما به آن پرداخته اند ؛ و انصافا" در چاپ و انتشار آنچه به عنوان « شعر حر ٌ » می آید هرگز به اندازه برخی از مراجع شعری ما مسامحه کار و مصالحه کار نیستند .
* آیا همه ی شعر های سپیدی که در اینترنت ، بنا به بده بستانهای اینترنتی و نظایر آن ، شماره بازدید یا لایک می خورند واقعا" خوانده می شوند ؟ ؛ شخصا" بعید می دانم ؛ و این نیز چون سوء استفاده ناشاعران از ناشناخته ماندن مشخصات شعر سپید و معرفی نوشته های خود به عنوان شعر سپید ! ؛ به ضرر ترویج و توسعه ی شعرسپید حقیقی است . 
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهی دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۴ ۰۱:۳۷



نوع مطلب : نقد شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی : نقد شعری از فاطمه توکلی در سایت شعر ناب

تاریخ:چهارشنبه 12 فروردین 1394-01:27 ب.ظ


فیلم دوئل شعری از فاطمه توکلی از دفتر مزامیر نوع شعر افراغ اندیشه
ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۴ ۰۱:۵۸ شماره ثبت ۳۵۶۸۶   بازدید : ۳۹۲   |    نظرات : ۱۰۲

                     « فیلمِ دوئل »

شقیقه به شقیقه یِ تو...
می نویسم
با ردی از دود و باروت ــــُــ
ــــ طپانچه
یگانه قاضی القضاتِ شهرِ ما ست ـــُــ
مرزی از دود و باروت
جویِ ما را از هم جـُـ  ـدا کرد ...
از حالا ــ ــ ــ ــ
                ــ ــ ــ ــ بشمار قدم هایت ، قدم رو . . .
« دَه » زندگی شمردنِ فرصت هاست ـــُــ
« نُه » کرم خوردنِ دندانِ حسرت  ـــُــ
« هشت » وقتی عـ شـــ ق هم همیشه لق می زند !
« هفت » چاره ای نیست ـــُــ
« شش » باید کشیــــد ـــُــ
« پنج » مفت سوزیِ مهره هایِ خاموش هم لابد
 آخرش  game over ـــُـ !
« چهار » رمزِ پیچاندنِ خودت باش !
« سه » « وقتی خودآموزِ شگردِ باختن »
تنها کتابِ راهنمایِ بازی ست !
« دو » حالا آخر خط ـــُــ
« یک » بنگ ... !
بنگ و بنگ، ماشه برایِ چکیدن است ـــُــ
بهتِ خون آلودِ تو به چه کارِ من می آید؟
آخر حواست کجا هست؟! ـــُــ
نگفتم به دوئل دعوتی ؟!
باشد اینجا آخر خط ـــُــ
فقط جایِ یک نقطه ، است ـــُــ
آخر من حواسم هست  ـــُــ
من آخرِ خط  ـــُــ
خُوب ...
نقطه را می چکانم « . » بنگ ... !
۱۸
  شاعر درخواست نقد دارد
۵۲ شاعر این شعر را خوانده اند
محسن افشار نادری ، مونس ارجمندی ، فاطمه سادات بحرینی ، فاطمه توکلی ، اکرم ابراهیمی ، نازنین حسنی ، زینب جعفری(تارا) ، غلامرضا مهدوی(مهدوی) ، محمد ایثاری نیا (جوینی) ، صفیه پاپی ، حامد اکبری ولاشدی ( حانا ) ، نادر ابراهیمیان ، مهدی خدایی (آیدین) ، مهرداد حاجی پور ، ریحانه حسن آبادی ، نجمه طوسی (تینا) ، نیکو زهرایی(بهار) ، علی ناصری(عین) ، علیرضا آیت اللهی ، علیرضا حكیم ، سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق) ، مینا علی زاده ، کیوان رادفر ، اصغر زند ، حسین راستگو ، فرمیسک(هاوار هه لوی) ، جمیله عجم(بانوی واژه ها) ، فرهاد مهرابی ، سهیل اروندی ، علی دهقان ، بتول عباسی ، مهرداد رستم آبادی (شاهد) ، مریم شجاعی ، فرهنگ باریکانی (صالح) ، حسین شفیعی بیدگلی ، مهرداد شیپوری ، مریم حسینی ، فرزان رادفر ، عنایت الله ایرانمنش ، احمد حمیدی راد (سیاوش راد ) ، محسن داودی ، علی دولتی ، امیر شمشیریان ، احمد پناهنده ، سید حسام حسینی ارسنجانی ، سودابه برزگر ، منصور دادمند ، شاهین لقایی(شاهین) ، راد ( احسان ) ، علی اصغر اقتداری (حرمان) ، آرش غفاری درویش(درویش کوی تو) ، فاطمه ضیاالدینی
نقدها و نظرات
......
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۵۳
آنچه بنوشتی همه زیباست در اشعار ناب
بازهم بنویس و از زیبانویسی رو متاب
علی اصغر اقتداری (حرمان) چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۴ ۲۱:۴۶

 سلام بر شما 
درود بر ذهن پویا وقلم سحر آمیزتان 
این روز ها درگیری ذهنی دارم وگرنه می خواستم مطلبی راجع به زیبایی های این شعر بنویسم گرچه گام زدن در دنیای شعر شما به گام نهادن در هفت خوان رستم می ماند وباید تهمتن وار از آن عبورکرد

علیرضا آیت اللهی دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۲۹
سلام به ادیب نجیب 
سرکار خانم فاطمه توکلی
گذشته از طنزی درونی ؛
بسیار زیباست ، با یک دنیا معنا . حکیمانه است 
دارای تجانس و تناسخ
روایتی است مستمر به تفصیل ، تشبیه و تشریح
امٌا به طور کلٌی قصورات مرا ببخشید ؛ آنچنان که باید و شاید تسلٌطی بر اینگونه ادبیات : سپید - سیاه - زلال - موج نو - و... ندارم .
زمانی به عنوان پژوهشگرِ مسؤول دانشگاه تهران ،در خیابان علائی این شهر ، بسیار نزدیک به منزل مرحوم احمد شاملو کار می کردم ؛ که مرکز مسلٌم سپید سرایان ایران بود و من به دنبال مثنوی - غزل و شعرنو ی نیمائی بودم . برخی روزها با یک یا چند نفرشان روبرو می شدم و گاهی به گفتگوی سرپائی . یک روز اصرار کردند که در شعر سپید هم بکوشم و این کار را کردم ؛ اگر اشتباه نکنم چند سپید هم از من ، البته با نامهای متفاوت مستعار ، در مطبوعات دهه 1350 چاپ شده اند . امٌا حقیقت را بنویسم ؟ : شعر سپید به اصطلاح به دهنم مزٌه نمی کرد ؛ و آنچه را هم که مینوشتم خود قبول نداشتم ( در این سایت یک شعر سپید دارم که اتفاقا" انهم روایتش نظامی است ) ....
.... امٌا می گفتند ( و می گویند که ) شعر سپید در ایران جهانی تر از سایر انواع شعر است : در واقع ترجمه پذیر برای خارجیان ؛ و مفهوم تر . هفت - هشت سالی که در فرانسه بودم ترجمه آنها را برای هر فرانسوی - انگلیسی - آلمانی - و... خواندم چشمش گرد می شد که خوب ! منظور ؟! ؛ چیزی از آن نمی فهمید یا برداشتی غیر از آنچه که من می خواستم القاء کنم می داشت ....
متوجٌه شدم که علاوه بر اینکه سپید هایم به فارسی از آهنگ ( به جای وزن - همچنانکه شاملو سروده است ) برخوردار نیست ؛ در جهان هم از فرهنگ عمومی جهانی کم نصیب است . دیدم :
« هنر به زور ! ، و حتی منحصرا" آموختن ، امکانپذیر نیست »
بنابر این خواهشمند است عدم نظر دهی بنده از این به بعد را حمل بر امساک ، یا چنان که بسیار متداول است توقع جبران در روشهائی بده - بستانی نفرمائید .
با این وجود ، حقیقت امر این است که از اکثر نوشته های شما بهره مند شده و بهره می برم . کاربرد این اصطلاح « ادیب » هم ناشی از همین خوانش ها و شناختی است که از سرکار عالی یافته ام .
لطف عالی مستدام . 
پاسخ فاطمه توکلی به نظر علیرضا آیت اللهی دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴ ۲۲:۳۱
سلام ودرود جناب آیت اللهی استاد بزرگوارم
شاگرد نوازی کرده اید استادگرانقدرم ... همین که سروده های ناچیزم را می خوانید برای من بزرگترین افتخار است ...و حضور مهربانتان در صفحه ی شعرم بزرگترین دلگرمی ست برای سرودنم ... استادعزیز من هم سروده های سپید را نسبت به دیگر قالب های شعر بهتر می توانم درک و با آن ارتباط برقرار کنم در نتیجه راحت تر می توانم نقدی در موردش داشته باشم ... بسیار ممنونم که نوشته هایم را شایسته نگاه زیبا و فرهیخته تان می دانید و آنها را می خوانید ... استاد ارجمندم از منش بزرگوارانه تان می آموزم ....               



نوع مطلب : نقد شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic