شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

شعر خوانی ، تفسیر شعر ، سپید ، فریاد فریاد ، فاطمه توکلی ، خرداد 1394 ، سایت شعر ناب

تاریخ:پنجشنبه 21 خرداد 1394-05:26 ق.ظ

فریاد فریاد

 شعری از 

فاطمه توکلی

 از دفتر مزامیر نوع شعر افراغ اندیشه

ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۴ ۱۴:۴۲ شماره ثبت ۳۷۶۰۸
  بازدید : ۲۹۵   |    نظرات : ۱۳۷

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر فاطمه توکلی

« فریاد فریاد »


آسمانه ترین بانگ شبانه ام


از گلوی تو پایین می رود


نیم چاشتِ روزی که


کوهی از مشکل


برایِ طلوع روزانه ات نداشته باشم


آبِ خوش سیری چند ؟!


تو به مُهنّایی فریادم دل بسپار


اگر نه این فولادزره مادر را


نه تو خواهی وُ نه من


ما همه


از فتنه یِ فردایِ فریبش


فغانِ مرغانِ هواییم


همان آسمانه ترین فریاد !

۲۱

۴۴ شاعر این شعر را خوانده اند

سیده لاله رحیم زاده 

، 

صفیه پاپی

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

فاطمه توکلی

 ، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

علی غلامی

 ، 

علی اکبر فلاحی

 ، 

لیلا ابراهیمی

 ، 

رضا نظری

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

آرمین بهــــــروزی 

، 

جامی

 ، 

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

، 

شرمینه بهاروند

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

منوچهر مجاهدنیا

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

رضا جوکار

 ، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

امیر جلالی 

، 

سعید احمدجامی (خواجه)

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

سهیل اروندی

 ، 

آرزو نوری

 ، 

مسیحا الهیاری

 ، 

میثم دانایی

 ، 

کیوان رادفر

 ، 

مریم شجاعی(بشارت )

 ، 

زینب جعفری(تارا) 

، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

مصیب اشرف زاده ( صبور )

 ،

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

یدالله عوضپور آصف

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

احمد پناهنده

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ،

هما تیمورنژاد

 ، 

فاطمه فتحی ساران

 ، 

احمد کاظمیان (شهاب ) 

، 

داریوش پورافشار

 ، 

احمدخدادادی دهکردی تخلص احمد

علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۳۲
علیرضا آیت اللهی
 
سلام  
« کفٌاره شرابخوری های بسیار
مخمور در میانه رندان فتادن است »
آنقدر که ، با وجود ممنوعیت از کار توسط پزشکان ، ذیل شعرهای شما چند نفر نوشتم ( دستم نشکند ! ) سبب شد که حال حدود یک هفته است حال و احوال پاسخ دادن به کامنت های ذیل آخرین شعرم را نداشته باشم :
- دستم کاملا" فاقد پتاسیم شده است .
- درجه حرارت دلم به صفر نزدیک شده است 
- چون چیزی نشنیده ام الحمدلله برخلاف سابق که گوشم با شنیدن دروغهای شاخدار به شدٌت درد می گرفت ، کمتر مسئله دارد ؛ امٌا چشمانم در عین آنکه دارند از شدٌت تعجب از حدقه در می آیند ... به شدٌت کم سو شده اند .
- زبانم بسته شده است و دیگر نمی دانم چه بگویم .
- دکتر می گوید شامٌه ات ضعیف است ! ؛ و به بهانه عدالت نه تنها دوغ و دوشاب را از یکدیگر تمیز ندادی ! بلکه نا آگاهانه طرف دوغ را گرفتی ! ( خدای من ! دوغ چیه ؟ بوغ کیه ؟! ) ؛ و حالا که چشمانت هم ضعیف شده سوراخ دعا را گم کرده ای ! .
- در مورد سردرد هم می گوید ناشی از دردِدل است ؛ و از آنجاست که برای خود درد سر فراهم کرده ام .
- بنزین دستم برای برخی از شعرها تمام شده است ؛ و دستم پیش نمی رود . اصل مسئله باز در کمبود پتاسیم آن است .
دکتر می گوید شعر را رها کن ! که سرت را نجات بدهی ! از اوٌل هم نمی خواستم دچار درد سر بشوم ؛ امٌا :
« من دل سپرده بودم - او سر سپرده می خواست » ! 
بدبختی این است که هرچه چشمانم کم سو تر می شوند ؛ چشم دلم روشن تر می شود!
« ز دست دیده و دل هردو فریاد ! ... »
برای ساخنن خنجر به آهن فروشی رفتم و کناب جامعه شتاسی ام را بردم که گرو بگذارم ؛ آن را به زباله دانی انداخت و گفت بیا خلاصه اش را من برایت بگویم :
« خلایق ، هرچه لایق » !
و حالا من از خود می پرسم این شعر از کیست ؟ :
« از آن روزی که عالم را نهادند
به هرکس هرچه لایق بود دادند » ....
فقط یک کلمه باقی مانده است که آن را هم ، انشاء الله ، بعدا" خدمتتان عرض می کنم .



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic