تبلیغات
شعرِ آ - مطالب ابر نقد شاعر
شعر های (ش) علی (ع) رضا (ر) آیت اللهی (آ) 1336 - 1396

در باره مهدی اخوان ثالث و شعر هایش

تاریخ:جمعه 9 مرداد 1394-09:44 ب.ظ

منزلی در دوردست

 شعری از 

علیرضا آیت اللهی

 از دفتر آیتِ ایران نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۳۸ شماره ثبت ۳۹۱۵۲
  بازدید : ۲۸۰   |    نظرات : ۶۴

منزلی در دوردست
علیرضا آیت اللهی
چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۲۳
علیرضا آیت اللهی
 

مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) - 1 .    

بین کوته بینان ، کوته فکران ، و حرٌافان حریفی که بدون دانش و بینش کافی در سیستم مجازی فارسی به گمان خود نقد شعر و به طور کلٌی نقد ادبی می نویسند مشهور شده است که :
« شعر رانقد می کنند نه شاعر را » ؛
امٌا مگر چنین چیزی دردنیای نقد ادبی امکانپذیراست و به فرض امکان نیز تا چه حدٌ می تواند صحٌت و اعتبارداشته باشد ؟!.
در نقد شعر شاعران متوفٌی ، و معاصر ، و به خصوص شاعران حیٌ و حاضردو مسیرمتفاوت ممکن است طی شود :
- شناخت شاعر و آنگاه نقد شعر وی
- نقد شعر ، و از آنجا پی بردن به شخصیٌت ومحیط زندگی شاعر
به نظر من درباره شاعران معاصر و به اصطلاح نوسُرا ، نخستین راه بسیار ارجح برراه دوم است ؛ زیرا غالبا" :
- شاعر به مثابه ی یک ریا ضیدان ابتداء به ساکن و ساده انگارانه خود را بروز نداده است ؛ تا منطق و به اصطلاح پیام خود را برساند ؛ بلکه با طرح مسئله و به نوعی تشکیل فرضیه ، و چه بسا قضیه ، خواسته است با پژوهش و بنا به رهیافتی معیٌن ، به یک راه حل و نتیجه نهائی برسد . پس :
شاعر نیز ، گاه نا خود آگاه ، طرح مسئله می کند ، فرضبه می سازد ، و آنگاه بنا بر آن حرکت می نماید .
پدر و پیشروی این طرح شعر در ایران ، و به زبان فارسی ، حکیم عمر خیام نیشابوری است که ما در همین سایت شعر ناب ؛ ازوی گفتگوکرده ایم و به این نتیجه رسیده ایم که عمر خیٌام :
- مسلمان بوده است 
امٌابرخی معتقدند که وی جبرگرابوده است؛ امٌا بنا به پژوهش ما-فقطنمی خواسته است که هر موضوعی را چشم و گوش بسته و بدون چون و چرا بپذیرد
- به خصوص در متافیزیک
و 
- اصولا" عشق مطالعه در متافیزیک داشته است .
برخی از معاصران چون صادق هدایت و احمد شاملو و تا حدودی مهدی اخوان ثالث تحت تاثیر عمر خیام و نظایر وی قرار گرفته اند و در اینجا به دو طیف اصلی تقیبم می شوند :
- طیقی بیشتر معتقد به جبر مطلق که گاه به مرز خروج از دین کشیده شده اند ؛ مثلهمان هداست و شاملو ..
- برخی که به نظر می رسد نه تنها از دین مبین اسلام ، مذهب شبعه دوازده امامی ، خارج نشده اند (1) در درون این مکتب و با توجٌه به « روش مباحثه در حوزه های دینی ما » به غور و تفحٌص در متافیزیک - دین - و جبر و اختیار پرداخته اند و با همان پیشفرض های پیشگفته .
یکبار دیگر شعر « منزلی در دور دست » از مهدی اخوان ثالث را بخوانیم :
(1) در نیمه دوٌم دهه 1350 که بیشتر مرا یک دانشجوی منتقد اجتماعی و مطبوعاتی می شناختند با برخی از شاعران و هنرمندان در دانشگاه تهران همدانشگاهی و آشنا بودم مثل حمید مصدق که می خواست کتابهائی برایش چاپ کنم و با اصرار زیاد بالاخره شماره تلفنی از اخوان ثالث به من داد که البته به ندرت می توانستم با وی تماس حاصل کنم و حدس می زدم که خشک و ظنین با من برخورد می کند تا سومین بار از سه مرتبه به طور کل که متوجه شد خویشانی گسترده در مشهد دارم و به ویژه خود یزدی هستم ؛ و اوهم خودش را اصالتا" یزدی معرفی کرد که گمان میکردم پدرش ازدهج ( در شرق یزد ) بوده است و حال می خوانم که ازاردکان ) در غرب یزد ) بوده است . یکبار که تلفن زدم خانمی ، که فکر می کردم همکارش باشد ، چون کمی رسمی در باره وی حرف می زد ، گفت : دارند نماز می خوانند ، نیم ساعت دیگر تلفن بزنید . البته این موضوع را وقتی در محل کار سیاوش کسرائی برای وی و محمود مشرف تهرانی ، که آنجامیهمانش بود ، تعریف کردم هردو خند ید ند و من ندانستم و نمیدانم چرا ) .
( ادامه دارد ) 

                    

علیرضا آیت اللهی
دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۱۶
علیرضا آیت اللهی
 
مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) - 2 .   

در شعر مهدی اخوان ثالث ، « منزلی در دور دست » شاید بتوان نه تنها بنیان ایمانی - مذهبی وی را بازشناخت ؛ بلکه بتوان به حریم گسترده اعتقادات بنیانی وی راه یافت ؛ به ویژه که این سروده سرآغاز دفتر شعر « از این اوستا » ست که به رساله ای تحت عنوان « مؤخره » پایان می یابد که شاید مانیفست اصلی مهدی اخوان ثالث و شعر های وی باشد :
دین را می پذیرد که اگر جز این بود به « معاد » ( منزلی در دور دست = بهشت ؟ ) اعتقاد نداشت :
« منزلی در دوردستی هست بی‌شك هر مسافر را،
اینچنین دانسته بودم ، وین چنین دانم »
قبول وجود خدا در چهارچوب« حق » شناسی ؛ و پذیرش برتری نیکو کاری ، یا به طور کلٌی نیکی که آن را حتی به دورانی باستانی و باستانی ترین دوران دینی ایران یعنی دین زرتشت ، که به تعبیری همان حضرت ابراهیم (ع) است ، می برد .
امٌا بنا به فرضیه پردازی در مطالعه یا غیر از آن ، خود را به تجاهل می زند یا به تجاهل خود اذعان می کند :.
« لیك،
ای ندانم چون و چند! ای دور »
خیٌام و خیٌامیان نیز همین را عنوان می کنند ....
اخوان ثالث نه تنها دین را پذیرفته است ؛ بلکه به صورتی ضمنی به برتری اسلام نیز اشارتی دارد :
تو بسا كاراسته باشی به آیینی كه دلخواه‌ست« 
دانم این كه بایدم سوی تو آمد، لیك
كاش این را نیز می‌دانستم، ای نشناخته منزل!
كه از این بیغوله تا آنجا، كدامین راه
یا كدام است آن كه بیراه‌ست »
کنکاش اخوان ثالث در مذهب است ؛ و راه رسیدن به حق یا راه رستگاری که نمی خواهد چشم بسته و « حسب الامر » چیزی را و آنهم بین اینهمه مذهب !!! بپذیرد که خواجه حافظ شیرازی در باره ی آنها گفته است : « جنگ هفتاد و دو ملٌت همه را عذر بنه - چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند » و البته حال که از هفتاد و دو ملٌت نیز گذشته است و به هزاران ملٌت و مذهب رسیده است ...
تجاهل م . امید در تواضع وی است و تواضع وی در تجاهل یا یهتر بگوئیم اذعان به جهل وی که این جهل سبب کنکاش وی به سوی یافتن راه درست شده است و در این خصوص نه تنها به « اوامر » دیگران وقعی نمی نهد بلکه به صورتی تلویحی به تقبیح کسانی که خود را در درجه ای والاتر از سایر ابناء بشر قرار می دهند می پردازد و انگشت به روی منم های آنان و گزافه گوئی هایشان می گذارد . برای اخوان ثالث « من » و « من ها » ( و از آنجمله خود بزرگ بینی ها و خود برتر بینی ها ) تا زمانی که تبدیل به « ما » ( خرد جمعی ) نشوند در هیچ مذهب و مسیر و مسلکی جائی ندارند و اتفاقا" از همینجاست که تصادمات وی با من ها ، خود بینان ، خود بزرگ بینان و مستکبران شروع می شود .

                  
این مبحث به دلیل رفتار عجیب و غریب مدیران سایت ناب رها گردیده است .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد شاعرِ غزل تو که باشی ....

تاریخ:چهارشنبه 6 خرداد 1394-06:54 ق.ظ

تو که باشی... 

شعری از 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 از دفتر از زمین تا آسمان نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۰۸ شماره ثبت ۳۷۱۷۰
  بازدید : ۴۵۵   |    نظرات : ۲۱۳

دفاتر شعر فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
آخرین اشعار ناب فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
\"عشق\" ...علیرضا آیت اللهی
سه شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴ ۱۰:۳۱
علیرضا آیت اللهی
 
سلام  
در باره شعر قبلی عرض کردم که :
« شمع محفل شده اید »
و حال اضافه می کنم که گرچه اصل بر غزل های زیبا یتان است ؛ امٌا بنظرم اخلاق و ادب و ادیب بودنتان هم تاثیری چندان کمتر از آن ندارد .
من خیلی جاها با آقای رها لنگرودی هم سلیقه ام از جمله در این که :
« مگر می شود بی زلالِ احساس چنین سرود؟ قطعا نمی شود ! »
... و به این نوشته ی یکی دیگر از دوستان نیز می اندیشم که : 
سروده های ماندگار همین خصلتها را دارند...معانی و تعابیری ازان تراوش میكند كه حتی خود شاعر هم لحظه سرودن انتظارش را نداشته ...
... و اضافه می کنم که گاهی برداشت مخاطبان از شعر ، پیامی غیر از آن چیزی است که شاعر آن را در ذهن داشته است ؛ امٌا چون برداشت آنان را مناسب تر ، و در اکثریت ، می بیند به سوی آن می چرخد و ....
می دانم که بسیار بسیار بسیار حسٌاس هستید و چه بسا اندکی زود رنج ؛ امٌا من که دارم می روم این را می نویسم که : بدجوری به تحسین و تشویقِ انبوه و حتی بیکران عادت فرموده اید ... ! : 
- هیچ شعری بی عیب نیست ؛ و :
- هیچ شاعری هم بی عیب نیست !
خودتان بهتر می دانید که در آزادگی در سرودن و پشت پا زدن به مقیٌدات بی حدٌ و حصر ، بنده ی کمترین هم مثل خودتان هستم . امٌا این که مرقوم فرموده اید :
« گاهی یک مصراعم را مبنا بر یک کتاب حرف نگفته ام می سرایم ولی به جای این که درک شود به من می گویند طبق چه اصولی چنین چیز بی ربطی را نوشته ای »! 
... علاوه بر بسیار حسٌاس بودن که در طبع شاعر است سرکار عالی را بسیار بسیار آرمانگرا هم می بینم ؛ که این آرمانگرائی دیگر از حدٌ یک شاعر پر احساس و فاضل هم بالاتر می رود . 
ایرادگیری از غزلهای سرکار عالی یا از سر دلسوزی است و بسیار محترم که نمیبایست از روی حسٌاسیٌت دشمنی تلقی شود که اگر دشمنی هم تلقی شود : 
« دشمن دانا بلندت می کند » ؛ و ایراد شعرت را می گوید یا فقط نظرش را می دهد که ممکن است با نظر شمای شاعر نخواند ( مگر به اشتراک گذاری شعر برای چیست ؟ ) .
نباید من نوعی شعر و خود را « به هر بهانه ای » بی عیب بدانم و در صدد اصلاح احتمالی شعر برنیامده به « به به - چه چه » های بازدید طلبان و چند و چندین بازدید و کامنت طلبان ! » دل خوش کنم و چون آنها شوم :
« بر زمینت می زند نادانِ دوست »
خواستم میلیمتری از آن آینه ای بشوم که در بیت بسیار زیبای غزل کنونی آمده است :
« هر نقابی سپر انداخت و در جا جازد
لشکر آینه دارد به ریا می تازد »
و رکٌ و راست بگویم : به ریای برخی از اهالی محفل بتازم !
این را قبول دارم که حسودم ( هیچ جای دنیا بیشتر از ایران و ممالک عربی و هندوستان حسود ندارد ! ) ؛ و هم به شعر هایتان و هم به اخلاقتان حسادتم می شود ! ؛ امٌا به نظرم اصل ، مبداء ، و نقطه ی ثقل این غزل سرکار عالی در همین بیت است ! ؛ و نه در جائی دیگر ! ...
... و البته این نظر را هم قبول دارم که ، مگر در مواردی استثنائی ، غزل شامل هفت یا بیش از هفت بیت است ؛
و نیز رها بودن از مقیٌدات دست و پا پیچ بدیع و قافیه و عروض به آن معنی هم نیست که کاملا" انها را کنار نهیم و جائی را که خود هم قبول داریم رعایت نکنیم ( چون لابد وقت نداریم ... ) .
عرض کردم اخلاقتان عالی است در حدٌ یک مدیرکلٌ نمونه ی روابط عمومی ؛ امٌا حیف است که اوقات شریف و ارزشمند چنین شاعر خوش قریحه ای ، که اگر هم خود غزلهایش را چاپ نکند دیگران چاپ خواهند کرد ، چون یک مدیر کلٌ روابط عمومی ، به منظور برخی از ملاحظات ، صرف به دست آوردن دل شاعران (؟!) سایت و تشویق و ترغیب شعری همه ی آنان ، حتی برخی از ... ، و « به هر قیمت » شود ...
حرفهایم تمام نشد امٌا از تایپ کردن خسته شدم ! .
ببخشید !
با آرزوی این که در رقابت با سعدی و حافظ پیروز شوید ( و من این را غیر ممکن نمی دانم ) ...
پاسخ قبول ؛ حیف است همه ی وقت سرکار عالی صرف چنین مکاتباتی شود 

هر نقابی سپر انداخت و در جا جازد

لشکر آینه دارد به ریا می تازد

هیچکس جز تو درین دشتِ پُر از برگ و چمن

سفره اش را بغل خار نمی اندازد

تو که باشی همه جا از نفس تازه پُر است

زندگی را لب خندان خودت می سازد

از تو جاری شده ام تا به خودت وصل شوم

قطره آبی که به دریا شدنش می نازد

نبض اشعار مرا تا تو بگیری خوبم

بی تو هر قافیه ای شعر مرا می بازد








۲۱



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شاعر ، غزلسرا ، فاطمه سادات بحرینی ، سایت شعر ناب ، اردیبهشت 1394

تاریخ:شنبه 26 اردیبهشت 1394-07:07 ب.ظ

شهر زیبا

 شعری از 

فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

 از دفتر از زمین تا آسمان نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۹:۵۴ شماره ثبت ۳۶۸۳۰
  بازدید : ۵۱۶   |    نظرات : ۱۵۷

سبک نوشتار
قلم:F
اندازه:  
شعر :       
زمینه:       
دفاتر شعر فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
آخرین اشعار ناب فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)

کجایی‌‌؟ انتظارت جاده را دیوانه می سازد

عقاب عشق بر کوه تنم کاشانه می سازد



درخت عقلم و در خاک عشقت خوب می رویم

جنونی سخت دارد بر فرازم لانه می سازد



درین شهر خراب آبادِ دورافتاده ی تنها

کجایی تا ببینی عشق دارد خانه می سازد؟



خودم را در جوار ردپاهای تو گم کردم

حضورت شهر زیبایی درین ویرانه می سازد



پس از سقط جنین دردهای بی سرانجامش

زنی دارد به عشقت با دلش مردانه می سازد



به خاکستر شدن می بالم و هر روز می سوزم

که اوج صحنه ی ایثار را پروانه می سازد



تو گفتی بی خیال حرفهای مردمی، اما

تصورهایشان از عشق ما افسانه می سازد

۲۶
 ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :  |  |  |  |  | 
۵۹ شاعر این شعر را خوانده اند

علی امیری کرمانشاهی

 ، 

صفیه پاپی

 ، 

علیرضا آیت اللهی

 ، 

اله یار خادمیان(صادق)

 ، 

فردوس اعظم

 ، 

حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

 ، 

رضا نظری

 ، 

جواد مهدی پور ( آزاده )

 ، 

نجمه طوسی (تینا)

 ، 

جعفر جمشیدیان تهرانی

 ، 

فاطمه ضیاالدینی

 ، 

محمدرضا مومنی(تینار)

 ، 

محسن افشار نادری

 ، 

زین العابدین محب علی 

، 

فاطمه سادات بحرینی

 ، 

مونس ارجمندی

 ، 

سودابه برزگر

 ، 

مریم حسینی

 ، 

روحیا لرستانی

 ، 

بانو ابراهیمی(هیما)

 ، 

سهیل اروندی

 ، 

محمد دهقانی هلان

، 

غلامرضا مهدوی(مهدوی)

 ، 

حسین نوریان

 ، 

محمد جواد براتی

 ، 

سیده نسترن طالبزاده

 ، 

عباس خوش عمل کاشانی

 ،

مریم شجاعی

 ، 

وحید کاظمی

 ، 

علیرضا حسن شاهی

 ، 

علیرضا کاشی پور محمدی

 ، 

اصغر زند

 ، 

سیاوش پورافشار

 ،

محمد حسین پژوهنده 

، 

آزیتا احمدی

 ، 

حسین راستگو

 ، 

عباسعلی استکی(چشمه)

 ، 

شرمینه بهاروند

 ، 

فرهنگ باریکانی (صالح)

 ، 

عباس زارع میرک آبادی

 ، 

فرهاد مهرابی

 ، 

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

 ، 

فرشته شمس الدینی

 ، 

باقر رمزی ( باصر )

 ، 

مهدی ازوج (هومن )

 ، 

احمد رشیدی مقدم (گمنام)

 ، 

علی اصغر اقتداری (حرمان)

 ، 

علی دولتیان

 ،

علیرضا حكیم 

، 

ابوالفضل خداوردی پور

 ، 

عنایت الله ایرانمنش

 ، 

مسعود عظیم پور

 ، 

امیدمرادی

 ، 

حامد اکبری ولاشدی ( حانا )

 ، 

سید حسام حسینی ارسنجانی

 ، 

محمدجامی

 ، 

آوا دوکوهکی

 ، 

احمد پناهنده

 ، 

امینی

نقدها و نظرات
فکری احمدی زاده(ملحق)
سه شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۱:۱۸
فکری احمدی زاده(ملحق)
 
تو گفتی بی خیال حرفهای مردمی، اما
تصورهایشان از عشق ما افسانه می سازد           
استاد بحرینی سیده گرانقدر بی نظیر و زیبا و ماندگار میسرائید این یعنی بانوی شعر و ادب و اقتدار ایران این یعنی استوره ائی جاوید خواهید ماند به حق ایزاد منان تلاشتان باید دوسه برابر شود بانو خوب می دانم که گرفتارید و دنیا بر شما عرصه را تنگ کرده  
اما خوب می دانم ومیدانید و می دانند که همیشه انسان ها ئی چون شما که در تنگنا از همه لحاظ میباشند که نیاز به باز کردن ان اینجا نیست وخدا بهتر می داند انشالله بر سکوی قهرمانی و موفقیت دیر یا زود خواهند ایستاد و دنیا و وطن به نامتان افتخار می کند        
درود بر ((بحر الغزل ایران ))استاد سرکار خانم سیده فاطمه سادات بحرینی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی ، نقد شاعر ، سیده فاطمه سادات بحرینی ، سایت شعر ناب

تاریخ:چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394-02:41 ب.ظ

« نقد شاعر ؟! » از مردم شناسی تا روانشناسی !
هنر مندان حسٌاس اند ؛ و اصولا" کارشان احساسی و مبتنی بر احساسات است . شاعران بیش از همه حسٌاس اند ؛ و شاعران زن از همه بیشتر .
ایرانیان از حسٌاس ترین ( غربی ها معتقدند که احساسی ترین ! ) مردمان جهان هستند . فارس ها شاید مجموعا" از همه بیشتر ( مجموعا" به این دلیل که مثلا" خراسانی های زیادی حسٌاس تر از برخی از فارس ها هم داریم ) ؛ زنان فارسی شاید بیشترین . ( ببخشید که تجربیات شخصی خود را می نویسم ، امٌا اگر باور بفرمائید کارشناسی ، کارشناسی ارشد و دروس دوره دکتری مردم شناسی را هم در فرانسه خوانده ام ! استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی هم بوده ام ؛ گرچه تخصص اصلی بنده آمایش و تحلیل سیستم های اقتصادی - اجتماعی است ! ) .
نخستین مرتبه ای که جائی برای استاد فاطمه سادات بحرینی کامنت گذاشتم متوجٌه این حسٌاسیت اعلی و کم نظیر ! نزد ایشان شدم و چون خود پیرمردی کم حوصله هستم ؛ الفرار ! ؛ به خصوص که همه ی مقصود خود را نمی توان با نوشته بیان کرد ؛ و متاسفانه ، متاسفانه ، متاسفانه سیستم مجازی سبب سوء تفاهماتی بسیار می شود . گاهی تا چشم در چشم طرف مقابل نداشته باشی نمی توانی مقصودت را بیان کنی ، تازه حرکات صورت و دست و حتی شانه هم به کمک می آیند .
... و ایراد بزرگ ! استاد فاطمه سادات بحرینی هم در این است که تقریبا" به طور کلٌی سیاستمدار نیستند ( سیاست در جلب نظر مردم را محبٌت می دانم و نه سیاست ) ، دورو نیستند ، ریاکار نیستند ؛ و چون تقریبا" همه ی حرفشان را رک و راست و پوست کنده ( چون آذربایجانی ها ، لرها ، و... ) ، صادقانه و صمیمانه می زنند توقع دارند که گفتار و رفتار طرف مقابلشان هم دقیقا" همینطور بوده باشد . این صفات «««« طبیعتا" »»»» در اشعار ایشان هم متجلٌی شده است ( قریب به دو سال و نیم است که خواننده غزل ای ایشان هستم ) .
فقط همین نیست !
دوٌمین ایراد بزرگ سیٌدة الشعراء فارس ، سرکار خانم فاطمه سادات بحرینی ، در این است که حقبقتا" شاعرند ، طبع عالی و قریحه ی والای شعری دارند ( ماشاء الله ) ؛ و گاه تمام و گاه تقریبا" تمام غرلیٌات ایشان ناشی از احساساتشان و بنابر این جوششی است ؛ و نه کوششی .
البتٌه هیچ کدام از این دو صفاتی که گفتیم را نمی توان گفت صد در صد   . شخصا" به صد در صد و مطلق در امور اجتماعی اعتقادی ندارم ؛ امور جهان نسبی است و نه مطلق . شخصیت ها و خصائل آنان هم نسبی است ؛ و نه مطلق .
این را می دانم که هیچ شاعری نمی تواند متاثر از شاعر یا شاعران دیگری نباشد ؛ و متاسفانه برخی از این اصل استفاده کرده دیوان ها و دفاتر شاعران متوسط و مدیحه سرا و مطلوب خودشان را با تخفیف یا به رایگان در اختیار جوانان ما قرار می دهند و ... یا آنان را منحرف یا کاملا" منصرف می کنند : شاعر کشی ! ؛ کشتن شاعری که چه بسا روزی از یزرگترین شاعران ایران و جهان شود در نطفه ! . یا شاعران معاصر را قبول ندارند و آنان را فقط به سوی سعدی و حافظِ قرن های قبل سوق می دهند . اینجاست که هوشیاری ، بیداری و خوش سلیقگی استاد بحرینی و امثال ایشان در خواندن شعرهای سایر شاعران مطرح می شود و این نیز بنظرم در شعرهای ایشان می توان دید که واپسگرا ئی ندارند و ریا کارانه نمی سرایند .
از اینجا می رسیم به بخش کوششی قضیه ( البته در بخش جوششی دنیائی از حرف وجود دارد که لابد مربوط به زندگی خصوصی ایشان می شود ؛ بنده طبیعتا" از آن کوچکرین اطلاعی ندارم و اگر هم ، به اصطلح به فرض محال ، روزی اطلاع داشته باشم اعتقادی به تعبیر آن در خودم نمی بینم ) .
جالب توجه این که بخش کوششی سروده های استاد بحرینی شاید تقریبا" فقط در ارتباط « شخصیٌت و فرهنگ » یا روابط اجتماعی ایشان با اطرافیان خود و به خصوص سایر شعرا بر می گردد :
شاعر مردم دوست و مرتبط با جامعه .
قبل از هرچیز یک شاعر می خواهد احساساتِ خودش را به عنوان « نمونه ای » از موضوعات و مسائل انسانی ؛ و آنگاه در حلٌ مسائل اجتماعی مشترک مطرح کند و اگر جز این است چرا شعرش را منتشر می کند و به اصطلاح به اشتراک می گذارد ؟! .
به این تعبیر ، شاعر ترین شاعران کسی است که علاوه بر قریحه شعری و سرودن و...تدوین شعرهایش ادیب هم باشد ؛ اخلاق شاعری هم داشته باشد :
- خدمت به خلق
- خدمت تخصصی به جامعه شاعران
- ایجاد تحرک در دیگر شاعران
و ... همه ی اینگونه موارد در عین تواضع ....
مثل استاد بحرینی ارجمند ؛ واقعا" ارجمند .
بسیاری از مبتدیان ، کم سوادان و نوسوادان تصور می فرمایند که غزلیات سرکار خانم بحرینی از به اصطلاح عشق زمینی است ....
غزل معمولا" یعنی عشق ورزی ، عاشقانه ...
امٌا کدام شاعری است که وقتی ظاهرا" از عشق شخصی می سراید ، به قول روانشناسان و مردم شناسان شخصیت خود را به عنوان « یک نمونه از جامعه » مطرح نکند و مسائلی که برای وی به وجود آمده است را عملا" به عنوان مسائلی که برای سایر ینی نظیر اوهم پیشآمد کرده است ، و پیش می آید ، به مخاطبانش و عموم مردم « اشعار » ندارد . البته هریک از ماشاعران روحیاتی کاملا" شخصی هم داریم ؛ امٌا اگر در غزلیات بانوی غزل ایران دقت فرمائید چه درد های بسیاری که از جامعه ما مطرح می شوند ؛ به خصوص از جامعه ی زنان . غزلسرای بزرگی که در واقع زبان مردم است و منادی درد های اجتماعی یا به قول احمد شاملو : « درد مشترک » .
مثال :
در جامعه شناسی ، خانواده را اصلی ترین سلول جامعه می شناسند .
در نظام اسلامی ما توجٌهی خاص و والا به « کیان خانواده » شده است .
در همین غزل دل انگیز و عبرت آمیز « شهر زیبا » از استاد بحرینی می خوانیم :
« پس از سقط جنین دردهای بی سرانجامش
زنی دارد به عشقت با دلش مردانه می سازد »
اگر در جبهه ی جنگ ایثار وجود دارد در زندگی مشترک نیز ایثار وجود دارد ... در زندگی متداول اجتماعی نیز ایثار وجود دارد و باید وجود داشته باشد :
« به خاکستر شدن می بالم و هر روز می سوزم
که اوج صحنه ی ایثار را پروانه می سازد »
و آنهم ایثار در شرایطی درد ناک که به قول مردم شناسان و جامعه شناسان حاصل یک « کنترل اجتماعی » منفی یا به قول عموم « حرف مردم » است :
« تو گفتی بی خیال حرفهای مردمی، اما
تصورهایشان از عشق ما افسانه می سازد » *
* از استاد بحرینی ارجمند و گرامی جدا" و مصرا" خواهشمندم بیش از این در رعایت سنٌ و سال بنده نکوشند ، و اشتباهات احتمالیم ( الانسان جائز الخطا ) را کوشزد فرمایندتا هرچه سریع تر به رفع و رجوعشان اقدام کنم .     
* ایثار در مقابل همسر و خانواده را حتما" باید از اوشین ژاپنی بیاموزیم ؟! .
شاعر بزرگی که به صفحات همه سرک می کشد !
از استاد احمدیزاده صحبت نمی کنم چون ایشان مدیر ( بسیار موفق ) سایت هستند و به اصطلاح جای خود دارند .
سایت شعر ناب هم قاعدتا یک « سازمان اداری » است که بسیار خوب مدیریت می شود و اگر ابنطور نبود من و شما اینجا نبودیم و هجوم هرروزه تازه واردان و مشارکت های دهگانی و اظهار نظرهای صدگانی و بازدید های هزارگانی را شاهد نمی شدیم ...
هر سازمان اداری یک جامعه است
در هرجامعه همه گونه اعضاء ، اشخاص یا افرادی وجود دارند ؛ که مجموعا" به دو گروه اصلی تقسیم می شوند "
- افراد مثبت
- افراد منفی
هر جامعه برای « همکاری » ( متقابل )  برای رسیدن به هدفی معیٌن ، و در اینجا گسترش و توسعه شعر ، فرهنگ و ادب فارسی ، تشکیل شده است .
آنکه در راه مثبتِ توسعه ی شعر بیش از همه با دیگران همکاری می کند ؛ از همه مثبت تر است ؛ و این امر به نظر بنده از دو راه اساسی صورت می گیرد :
- همکاری در تدوین و تصحیحِ جمعی شعرهائی که به اشتراک گذاشته می شود توسط اعضاء مثبتی چون ( به ترتیب الفبائی )  آقایان احسانی فر - اخباری - استکی - اقتداری - پژوهنده - پور افشار - حاج محمدی - حکیم - خادمیان - خوش عمل کاشانی - رادفر - سلیمانی بافقی - رضا نظری - محمد رضا نظری - و... ( چون تمام سروران گرامی را حاضر الذهن نیستم ؛ از اسامی از قلم افتاده جدٌا" پوزش می طلبم ) ؛ که استاد بحرینی هم از این زمره اند ...
- همکاری در تائید و تشویق شاعران سایت توسط امثال ( بازهم به ترتیب الفبائی )  :احسانی فر - استکی - ایثاری نیا - برزگر - دکتر پاپی - توکلی - حکیم - دانائی - رمزی - رها - ضیاء الدینی - طوسی - عجم ( بانوی واژه ها ) - فرمیسک - مجاهد نیا - محب علی - مهرابی - نظری -  .... که در این گروه حضور استاد بحرینی با آنهمه شعر و نیاز به وقت پاسخگوئی به دیگر شاعران و... در تقریبا" تمام صفحات شاعران و تشویقاتشان بسیار ارزشمند و خدمت حقیقی و شاید تقریبا" شبانه روزی به جامعه شعری ما است . دستشان درد نکند ( و البته دست زینب خانم جعفری هم ) ، عمرشان طولانی و من الله التوفیق .   




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد و نظر ادبی ، نقد شعر ، نقد ادب ( اخلاق شعری ) ، روانشناسی شعر روئی به آیتی کن .... (7)

تاریخ:سه شنبه 18 فروردین 1394-11:01 ب.ظ

(دنباله )
طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۴ ۲۱:۱۳
 استاد ارجمندم جناب آیت اللهی
غزل زیبای شما را خواندم و بهره ی وافر بردم.
دیریست که از حال ِ دل ِ ما نشنیدی
طعمی ز شراب ِ غزل ِ ما نچشیدی
استاد مدتها چشم انتظارتان بودیم .خوش آمدید .بهاران بر شما و خانواده ی محترمتان مبارک باد.طول عمر و سلامتی و سرسبزی شما آرزوی من است.
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر طلعت خیاط پیشه (طلای كرمانی) سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۵:۲۵
علیرضا آیت اللهی
سلام به سرور و سالار شعر فارسی
طلای کرمانی
سرکار علیٌه عالیه خانم طلعت خیاط پیشه
زبان تشکرم قاصر است
کوچک نوازی فرموده اید   
این طلای شهر مس بین که چه ها برپا کند
واژه هائی از طلا دارد ، به آن غوغا کند
طلعت شعرش به هرجائی چراغی روشن است
با زبان شعر خود ، درهای جنٌت وا کند
با آرزوی بهترین ها برای سرکار عالی و خانواده ارجمند در سال جدید
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۰۵:۴۱
درود بر استاد آیت اللهی بزرگوار 
سروده ی زیبایتان را چند مرتبه مرور کردم... 
گویی انگیزه ی خاصی برای سرودنش داشته اید! 
به هر حال بر دل نشست و خیلی قابل تأمل است
التماس دعا دارم 
پاینده باشید 
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۰۹:۰۹
علیرضا آیت اللهی
سلام به
استاد بحرینی ارجمند و گرامی
از لطف سرکار عالی ممنون و متشکرم
همانطور که فرموده اید تقریبا" هیچ شعری بدون انگیزه نمی شود ؛ داشتم دیوان حافظ را مروری می کردم که ....
اشعار ناب از توست ، بوی کباب از من !
یارب کجاست عدلت ؟! دریاب علیرضا را
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۱:۵۷
فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل)
درود بر شما
در بداهه گویی هم بی نظیرید استاد
سپاسگزارم
پاسخ به پاسخ فاطمه رها به بحر الغزل
(4)
یا پدر برگو که یک پیری اگر یادت بیاید
کرده بر چلٌ کمان تیری که می باید بیاید
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۰۹:۰۴
ای دوست قبولم کن وجانم بستان
مستــم کـــن وز هر دو جهانم بستان
بـا هـــر چـــه دلم قرار گیـــرد بــی تـــو
آتش بــه مـــن انـــدر زن و آنـــم بستـان  
تو یک ادیب نابی ، آبی ! نه چون سرابی
« نقد» ی تفقدی کن ، در ویش بینوا را
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر فاطمه سادات بحرینی(بحرالغزل) سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۵:۰۸
تو خود استاد بزرگی ، شعر من ناقابل تو
هر سخندان این شناسد ، جاهلانی غافل تو
شعر خود چون سحر پاشی ، محفلی مسحور گشته
خلق را مجنون شعرت دیده ام ؛ کو عاقل تو ؟!
علیرضا آیت اللهی یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۰۰:۴۰
(5)
« عرض تبریک » است با جوهر ز گلهای معطر
روی یک کاغذ تمیز امٌا ز قطع ربع کمتر
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ۰۹:۰۵
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۴۴
تو یک ادیب نابی ، آبی ! نه چون سرابی
« نقد» ی تفقدی کن ، در ویش بینوا را
« خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند »
امٌا من از کویرم ، وجهی نمای مارا !
علیرضا آیت اللهی سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ۱۴:۴۴
(6)
یاغبانی یا پدر ؟! با این گل ناز سخنگو
پاسخی آماده فرما ، راز سریسته به من گو
صفیه پاپی شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۰۹:۱۲
صفیه پاپی
درود جناب آیت اللهی عزیز     
زیباااا و ملیح بود بزرگوار     
مرحبااااا     
پاسخ علیرضا آیت اللهی به نظر صفیه پاپی شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۰:۴۶
سلام به 
این « صاحب محبٌت »
سرکار خانم پاپی
الطافتان مزید . شرمنده فرمودید
« دل می رود ز دستم ، صاحبدلان خدارا »
از شکلکان بسیار ... معذور دار ما را
امید وارم توانسته باشم حتی به اندازه سر سوزنی هم که شده است لبخندی به لبان سرکار عالی بنشانم .
پاسخ فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک) به نظر صفیه پاپی شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۱۷
(7)
فاطمه یک نو گل هدیه ز گل های بهشتی
ای پدر بس فخر داری که چنین گل را تو کِشتی
( دنباله دارد )




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()